مختصر مفید برای مؤذن، امام، خطیب و احکام مساجد
این کتاب به ارائه دیدگاهی جامع پیرامون احکام اذان و اقامه، امامت نماز، خطبه جمعه و آداب مسجد پرداخته، همچنان واجبات مؤذن، امامان و خطیبان را مورد بحث قرار میدهد و بر اهمیت فراگیری احکام شرعی مربوط به این وظایف جهت تضمین ادای درست آنها تأکید میکند، و همچنین شامل نصوص وارده از پیامبر ﷺ همراه با شرح آنها میباشد تا تطبیق صحیح آنها تضمین گردد.
This PDF is generated automatically from the book's text; its layout may differ from the printed edition.
مختصر مفید برای مؤذن، امام، خطیب و احکام مساجد
كميته علمی انجمن خدمت رسانی محتوای اسلامی به زبانهای گوناگون
تمام ثناء و ستایش الله را است، او را ستایش می کنیم و از او کمک می طلبیم و از او طلب مغفرت می کنیم، و به الله تعالی از شر نفس های خود و از بدی اعمال خود پناه می بریم، هر آنکه را وی هدایت کند هیچ گمراه کننده ای برای او نیست، و کسی را که گمراه کند هیچ هدایت کننده ای برای او نیست، و گواهی می دهم که جز الله یگانه معبود بر حق نیست و او را شریکی نیست، و گواهی می دهم که محمد بنده و فرستاده اوست، درود و سلام فراوان الله باد بر او و بر خاندان و یارانش و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کردند.
اما بعد: از آنجا که مردم همواره به چیزی نیاز دارند که احوالشان را اصلاح کند، شریعت احکام آورده است که این امر را برآورده می سازد، و از آن جمله موارد مربوط به اذان و اقامه برای نماز، و امامت مردم در آن، و خطبه جمعه، و احکام مساجد است، و به همین دلیل مسئولیت مؤذن مسجد و امام و خطیب جمعه مسئولیت بزرگی است، و از این رو بر تهیه کتابی تحت عنوان: (المختصر المفيد للمؤذن والإمام والخطيب وأحكام المساجد)، و ترجمه آن به چندین زبان نمودیم.
مبحث اول: احکام اذان و اقامه
اذان شعار اسلام و اهل آن است، چنانکه در هر شبانهروز پنج بار به آن ندا داده میشود، و علما در کتابهای خویش به امر آن، و سنتها، احکام، مستحبات و مبطلات آن اهتمام ورزیدهاند، و این نیست مگر به خاطر اهمیت و شرافت این عبادت [1]. [1] مراجعه شود به: فتح المنعم شرح صحيح مسلم: (2/ 460).
مطلب اول: تعریف اذان و اقامه
اذان شرعاً: اعلام برای دخول وقت نماز، با الفاظ معلوم، مخصوص و مشروع می باشد [2]. [2] مراجعه شود به : المغني ابن قدامه: (1/ 292)، و مختار الصحاح: (ص 16)- ماده أ ذ ن، و اذان و اقامه قحطانی: (ص5).
و اقامه شرعاً: اعلام ایستادن برای نماز، با ذکر مخصوص و مشروع می باشد [3]. [3] مراجعه شود به: كشاف القناع: (1/ 230).
مطلب دوم: حکم اذان و اقامه
اذان و اقامه به کتاب، سنت و اجماع مشروع است:
اما کتاب الله؛ الله متعال فرموده است: (و هرگاه به طرف نماز (مردم را) بخوانید، آن را به مسخره و بازی میگیرند، این (استهزا) به سبب آن است که آنها مردمیاند که تعقل نمیکنند (نادان اند)). [المائدة: 58].
و اما سنت؛ احادیث بسیاری دلالت بر مشروعیت آن دو کرده است، از آن جمله:
از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است گفت که: مسلمانان هنگامی که به مدینه آمدند، جمع میشدند و منتظر وقت نماز میماندند، و برای آن ندایی داده نمیشد. پس روزی در این باره گفتگو کردند، برخی از آنان گفتند: ناقوسی مانند ناقوس نصاری برگزینید، و برخی گفتند: بلکه بوقی مانند شاخ یهود. پس عمر گفت: آیا مردی را نمیفرستید که برای نماز ندا دهد؟ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «ای بلال، برخیز و برای نماز ندا بده» [4]. [4] بخاری در شماره (604)، و مسلم در شماره (377) روایت نموده اند.
و اما اجماع؛ پس امت بر مشروعیت آن دو برای نماز های پنجگانه اجماع نموده است:
امام ابن قدامه مقدسی فرموده است: "و امت بر این اجماع کرده است که اذان برای نمازهای پنجگانه مشروع است"[5]. [5] المغني: (1/ 293).
اذان و اقامه از فرض های کفایه در حق مردان، هم در حالت اقامت و هم در سفر، برای نماز های پنجگانه است نه غیر آنها؛ به دلیل حدیث مالک بن حویرث رضی الله عنه که پیامبر ﷺ به آنان فرمودند: «پس هرگاه وقت نماز فرا رسید، باید یکی از شما برایتان اذان بگوید، و بزرگترین شما امامت شما را بر عهده گیرد» [6]. [6] بخاری در شماره (628)، و مسلم در شماره (674) روایت نموده اند.
و چون این دو از شعایر آشکار اسلام هستند، پس تعطیل کردن آن جایز نیست.
اما برای زنان اذان و اقامه مشروع نیست، چه زن به تنهایی نماز بخواند، و یا برای زنان امامت کند [7]. [7] شرح العمدة از ابن تیمیه - کتاب نماز (ص: 101).
مطلب سوم: فضیلت اذان و اقامت
در فضیلت اذان و مؤذنین نصوص بسیاری آمده است، از جمله فضایل ذیل:
مؤذن از جملۀ دعوتکنندگان به سوی الله است، و او از خوش سخنترین مردم میباشد، الله تعالی میفرماید: {و کیست خوش سخنتر از کسی که بهسوی الله دعوت کند و کارهای نیک کند و گوید: من از جملۀ مسلمانان هستم33} [فصلت: 33].
گردنِ مؤذنان در روز قیامت از گردنِ همه ی مردم بلندتر است؛ از معاویه رضی الله عنه روایت است که گفت: شنیدم که رسول الله صلی الله علیه وسلم میفرماید: «گردنِ مؤذنان در روز قیامت از گردنِ همه ی مردم بلندتر است». [8]. [8] روایت مسلم: (387).
اذان و اقامه شیطان را می راند؛ چنانکه از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «هرگاه برای نماز اذان گفته شود، شيطان در حالی که باد شکم رها می کند پشت کرده و می گريزد تا صدای اذان را نشنود، پس چون اذان پايان يابد باز می گردد، تا اينکه وقت برای نماز اقامه گفته شود (يعنی: نماز برپا گردد) دوباره پشت کرده و می گريزد، و چون اقامه پايان يابد باز می گردد، تا اينکه ميان شخص و نفسِ او خطور می کند (يعنی: وسوسه می کند) و به او می گويد: فلان چيز را به ياد بياور و فلان چيز را به ياد بياور، چيزهايی را که پيش از آن به ياد نداشت، تا جايی که شخص نمی داند چند رکعت نماز خوانده است». [9]. [9] بخاری در شماره (1222)، و مسلم در شماره (389) روایت نموده اند.
هر چیزی که صدای اذان مؤذن را بشنود، برای او گواهی میدهد؛ چنانکه از عبدالله بن عبدالرحمن انصاری روایت است که ابوسعید خدری رضی الله عنه به او گفت: همانا میبینم که تو گوسفند و بادیه را دوست داری، پس هرگاه در میان گوسفندان یا بادیهی خود بودی و برای نماز اذان گفتی، صدای خود را به ندا بلند کن، زیرا که: «هیچ جن و انس و هیچ چیزی صدای مؤذن را تا جایی که میرسد نمیشنود، مگر اینکه در روز قیامت برای او گواهی میدهد». ابو سعید گفت: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم [10]. [10] بخاری روایت کرده است: (609).
اینکه اگر مردم فضیلت اذان را به درستی میدانستند، بر آن قرعه میکشیدند، یعنی: در میان خود قرعه میکشیدند که چه کسی اذان بگوید؛ پس از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مردم اگر آنچه را كه در ندا -یعنی: اذان- و صف اول است مىدانستند، سپس جز با قرعه كشيدن به آن نمى رسيدند، حتماً قرعه مى نمودند» [11]. [11] بخاری در شماره (615)، و مسلم در شماره (437) روایت نموده اند.
اینکه گناهان مؤذن تا جایی که صدایش میرسد برای او آمرزیده میشود، و هر تر و خشکی که صدایش را بشنود او را تصدیق میکند، و برای وی پاداشی همانند پاداش کسی است که همراه او نماز خوانده است؛ زیرا راهنمایی کننده به سوی خیر، مانند انجام دهنده آن است، از براء بن عازب رضی الله عنه روایت است که پیامبر الله صلی الله علیه وسلم بیان داشتهاند: «همانا الله و فرشتگانش بر صف اول درود میفرستند، و مؤذن تا جایی که صدایش میرسد آمرزیده میشود، و هر تر و خشکی که صدای او را بشنود وی را تصدیق میکند، و برای او همانند پاداش کسی است که با او نماز خوانده است» [12]. [12] احمد: (18506)، و نسائی: (646) روایت نموده اند، منذری در الترغیب و الترهیب (1/ 176) گفته است: اسناد حسن جید است. و ابن ملقن در البدر المنیر (3/ 385) گفته است: این اسناد جید است.
همانا اذان از بزرگترین شعایر اسلام است، و آن فرق میان دارالکفر و دارالاسلام میباشد؛ چنانکه بخاری در صحیح خود باب را تحت عنوان: "باب ما يُحقن بالأذان من الدماء" آورده، سپس حدیث انس بن مالک رضی الله عنه را نقل کرده است: ""پیامبر صلی الله علیه وسلم هرگاه همراه ما به جنگ قومی می رفت، اقدام به جنگ نمی کرد تا اینکه صبح می شد و منتظر می ماند، پس اگر صدای آذان را می شنید از آنها دست می کشید، و اگر صدای آذان را نمی شنید بر آنها حمله می کرد" [13]." [13] بخاری در شماره (610)، و مسلم در شماره (382) روایت نموده اند.
امام خطابی فرموده است: "در آن بیان این است که آذان شعار دین اسلام است، و اینکه امری واجب است که ترک آن جایز نیست، و اگر اهل شهری بر ترک آذان اتفاق کنند و از آن امتناع ورزند، سلطان حق دارد بر سر آن با آنان بجنگد"[14]. [14] اعلام الحدیث شرح صحیح بخاری: (1/ 460).
مطلب چهارم: شروط صحت آذان و اقامه
1- اسلام: هر دو از کافر قبول نمی شود؛ زیرا آن دو عبادت است، و عبادت از کافر قبول نمی شود.
2- عقل: پس آن دو از مجنون، شخص مست و طفل غیر ممیز صحیح نیست، مانند سایر عبادات.
3- نیت: پس هر دو بدون آن صحیح نمی شوند؛ زیرا هر دو عبادت هستند، و عبادت تنها با نیت صحیح می شود؛ به دلیل قول رسول الله ﷺ: "كليه ى اعمال بستگى به نيت دارد، و براى هر فردى آنچه كه نيت كرده حاصل مى گردد" [15]. [15] بخاری در شماره (1)، و مسلم در شماره (1907) از حدیث عمر بن الخطاب رضی الله عنه روایت نموده اند.
۴- مرد بودن: آذان و اقامۀ زن درست نمی شود.
5- آذان در وقت نماز باشد: قبل از دخول وقت صحیح نیست؛ به دلیل حدیث مالک بن حویرث رضی الله عنه که پیامبر فرمودند: «... چون وقت نماز فرا رسید، یکی از شما برایتان آذان گوید، و بزرگرترین شما امامت شما را بر عهده گیرد» [16]، پس امر به آذان را بر حضور نماز معلق ساخت، و حضور آن نمی باشد مگر بعد از داخل شدن وقت آن، و اینکه اقامه هنگام اراده برخاستن برای نماز باشد. [16] بخاری در شماره (628)، و مسلم در شماره (674) روایت نموده اند.
6- مرتب بودن آذان - و همچنین اقامه -: و مقصود از ترتیب این است که مؤذن الفاظ آذان واقامه را مطابق نصوص شرعی که در بیان وصف آذان و اقامه آمده است، بدون تقدیم یا تأخیر کلمه یا جملهای بر دیگری ادا کند؛ زیرا آذان عبادتی است که بر این ترتیب ثابت شده است، پس باید همانگونه که وارد شده است انجام شود؛ به دلیل فرموده پیامبر ﷺ: «کسی که در دین ما نوآوری کند که در آن نباشد، مردود است» [17]. [17] بخاری: (2697)، و مسلم: (1718)، از حدیث عائشه رضی الله عنها روایت نموده اند.
7- اذان - و همچنان اقامه - باید پی در پی باشد: و مقصود از موالات عبارت است از: پیوستگی بین الفاظ آذان بدون ایجاد فاصله با سخن یا عمل، و اینکه بین بخشهای آن فاصله زمانی طولانی ایجاد نشود.
8- آذان و همچنان اقامه باید به زبان عربی و با الفاظی باشد که در سنت وارد شده است، و از لحنی که معنی را تحریف میکند، سالم باشد.
9- بلند نمودن آواز هنگام آذان؛ زیرا اگر مؤذن صدایش را به گونهای پایین بیاورد که فقط خودش بشنود، مقصود از مشروعیت آذان حاصل نمیشود؛ به دلیل فرموده ﷺ: «پس باید یکی از شما برایتان آذان بگوید» [18]، و این به بلند کردن صدا اشاره دارد تا به گوش دیگران برساند؛ تا شنیدن که مقصود از اعلام است حاصل گردد، پس اگر برای خودش یا برای شخص حاضری که همراه اوست آذان بگوید، بلند کردن صدا در آن شرط نیست، بلکه صدایش را به اندازهای بلند کند که خودش بشنود یا شخص حاضری که همراه اوست آن را بشنود، اما اگر صدایش را بیشتر از آن بلند کند، بهتر است؛ به دلیل حدیث ابوسعید خدری رضی الله عنه از پیامبر (صلی الله علیه وسلم): «.. پس هرگاه در میان گوسفندانت یا در صحرایت بودی و آذان گفتی، صدای خود را به آذان بلند کن؛ زیرا تا جایی که صدای مؤذن میرسد، هیچ جن، انسان و هیچ چیزی آن را نمیشنود، مگر اینکه در روز قیامت برای او گواهی میدهد» [19]. [18] تخریج آن قبلا ذكرگرديده. [19] تخریج آن قبلا ذكرگرديده.
مطلب پنجم: از صفات مطلوب در مؤذن
1- باید به عدالت و استقامت معروف باشد؛ به دلیل فرموده پیامبر ﷺ: «امام ضامن است، و مؤذن امین است، بار الها امامان را هدایت فرما، و مؤذنین را بیامرز». [20] و مؤذن بر وقت نماز و روزه امین است، و امانت را جز شخص عادل ادا نمیکند، پس مؤذن نباید فاسق، متجاهر به معصیت، و یا فاقد مروت باشد. [20] ابو داود در شماره (517)، و ترمذی در شماره (207) نقل نموده اند.
2- بالغ بودن؛ زیرا آذان شخص بالغ کاملتر است، و آذان طفل ممیز تا زمانی که در وقت اذان بگوید صحیح است، پس هرگاه آذان بگوید به اذان او اکتفا میشود؛ زیرا به وسیله آن اعلام داخل شدن وقت حاصل میگردد.
3- باید عالم به اوقات باشد؛ تا آنها را به دقت تشخیص دهد و در اول وقت آذان بگوید؛ چرا که اگر عالم به آنها نباشد، از اینکه دچار غلط یا اشتباه شود در امان نخواهد بود.
4- دارای صدای قوی باشد؛ به دلیل حدیث عبدالله بن زید رضی الله عنه در مورد خواب آذان، که پیامبر ﷺ به او فرمودند: «بیگمان این خوابی حق است، پس با بلال برخیز، زیرا صدای او از تو رساتر و بلندتر است، پس آنچه به تو گفته شده را بر او بخوان، تا با آن ندا دهد» [21]، و معنی: «و صدایش از تو رساتر است» یعنی: صدایش از تو بلندتر و رساتر است، و این دلیل بر مستحب بودن انتخاب مؤذنی با صدای بلند و رسا است؛ زیرا صدای بلند در اعلام آذان رساتر میباشد [22]. [21] ترمذی روایت کرده: (189)، و گفت: این حدیث حسن صحیح است. [22] مراجعه شود به: تحفة الأحوذي: (1/ 481).
5- خوش آواز باشد؛ به دلیل فرموده رسول الله صلی الله علیه وسلم در حدیث پیشین عبدالله بن زید رضی الله عنه: «پس بی گمان او، صدای رساتر و بلندتر از تو دارد» یعنی: خوش آوازتر و شیرینتر.
6- اینکه از ناپاکی خورد و بزرگ پاک باشد؛ زیرا آذان و اقامه ذکر الله عزوجل است، و برای ذکر کننده مستحب است که پاک باشد.
7- ایستاده آذان بگوید؛ بنابر قول پیامبر صلی الله علیه وسلم: «ای بلال برخیز، و برای نماز آذان بگو». [23]، ابن منذر می گوید: "«[علما] بر این اجماع کردهاند که سنت است مؤذن ایستاده آذان بگوید»[24]." [23] بخاری در شماره (604)، و مسلم در شماره (377) از حدیث ابن عمر رضی الله عنهما روایت نموده اند. [24] الإجماع از ابن منذر: (ص 38).
8- رو به قبله آذان دادن؛ چنانکه در یکی از روایات حدیث عبدالله بن زید رضی الله عنه در مورد خواب آذان آمده است، که گفت: ""پس رو به قبله کرد، گفت: الله اکبر الله اکبر. . ."[25]،" ابن منذر فرموده است: «و اجماع کردهاند بر اینکه رو به قبله بودن در هنگام آذان سنت است» [26]. [25] روایت ابو داود: (507). [26] الإجماع لابن المنذر: (ص 38).
9- دو انگشت سبابه اش را در گوش هایش بگذارد؛ به دلیل عمل بلال -رضی الله عنه- در آذانش در حضور پیامبر ﷺ، چنانکه از ابوجحیفه -رضی الله عنه- روایت است گفت: "بلال را دیدم که آذان میداد و میچرخید و دهانش را به این سو و آن سو میگرداند، و دو انگشتش در گوشهایش بود، و رسول الله صلی الله علیه وسلم در خیمه سرخ خویش بودند..."[27]. [27] ترمذی آن را روایت کرده است: (197)، و گفته است: حدیث حسن صحیح است، و اصل آن در صحیح بخاری (634) با این لفظ آمده است: از عون بن ابی جحیفه، از پدرش رضی الله عنه روایت است که او بلال رضی الله عنه را دید که آذان میگفت، پس حرکت دهان او را در هنگام آذان به این طرف و آن طرف دنبال میکردم.
امام ترمذی بعد از روایت این حدیث گفته است: "و عمل نزد اهل علم بر همین است: مستحب می دانند که موذن در آذان دو انگشتش را در گوش هایش داخل کند".
و از ابن شبرمه پرسیده شد که چرا به موذن امر شده که هر دو انگشتان خود را در گوشهایش بگذارد؟ گفت: «برای بلندی صدا...»[28]. [28] "الأوسط" (٤/١١).
و نووی رحمه الله می گوید: «سنت این است که دو انگشتش را در سوراخ های دو گوشش بگذارد، و این مورد اتفاق است، و محاملی در المجموع آن را از عموم اهل علم نقل کرده است، اصحاب ما گفته اند: و در آن فایده دیگری نیز هست، و آن این است که چه بسا انسانی صدای او را به دلیل ناشنوایی یا دوری یا غیر از این دو نشنود، پس با دو انگشت او به آذان گفتنش پی میبرد» [29]. [29] شرح المهذب (3/113).
10- هنگام گفتن: (حيَّ على الصلاة) در هر دو بار به سمت راست، و هنگام گفتن: (حيَّ على الفلاح) در هر دو بار به سمت چپ نگاه کند، با ثابت نگه داشتن پاهایش؛ بنابر حدیث ابو جحیفه رضی الله عنه در آذان بلال رضی الله عنه در حضور پیامبر صلی الله علیه وسلم که گفت: «پس دهان او را به این طرف و آن طرف دنبال میکردم، به سمت راست و چپ میگفت: حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ، حَيَّ عَلَى الفَلَاحِ» [30]؛ و به دلیل اینکه در شنواندن ندای -آذان- نماز به کسی که از مسجد دور است، رساتر میباشد. [30] بخاری: (634)، و مسلم: (503) روایت نموده اند، و لفظ از مسلم است.
11- در آذان ترسل کند، یعنی در آن عجله نکند، و آن را بدون کش دادن و مد مفرط بگوید؛ زیرا آذان اعلام برای غایبین از مسجد است، پس ترسل در آن رساتر است، و اقامه را با حدر بگوید، یعنی در آن سرعت کند؛ زیرا اقامه اعلام برای حاضرین است، پس حدر در آن مناسب است[31]. [31] مراجعه شود به : المغني لابن قدامة: (1/ 295).
12- آذان را همانگونه که مشروع است با صدای ملایم و روان، بدون تکلف و بدون غلطخوانی ادا کند، و آن را به شیوه آوازخوانی درنیاورد، و آن را چنان مد ندهد که از مقصود آن خارج شود، بلکه موذن آن را با صدای خود، با رعایت شروط و آداب شرعی آن ادا نماید.
مطلب ششم: وصف آذان و اقامه
برای آذان و اقامه کیفیتهایی است که در نصوص نبوی وارد شده است، از جمله آنچه در وصف آذان و اقامه وارد شده، حدیث عبدالله بن زید رضی الله عنه است، و لفظ آذان در آن:
الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر. الله بزرگ است، الله بزرگ است، الله بزرگ است، الله بزرگ است
أشهد أن لا إله إلا الله، أشهد أن لا إله إلا الله. گواهی می دهم که معبود بر حق جز الله نیست. گواهی می دهم که معبود بر حق جز الله نیست.
أشهد أن محمدًا رسول الله، أشهد أن محمدًا رسول الله. گواهی می دهم که محمد فرستادۀ الله است، گواهی می دهم که محمد فرستادۀ الله است.
حيَّ على الصلاة، حيَّ على الصلاة. بشتابید بسوی نماز، بشتابید بسوی نماز.
حيَّ على الفلاح، حيَّ على الفلاح. بشتابید بسوی رستگاری، بشتابید بسوی رستگاری.
الله اکبر، الله اکبر. الله بزرگ است، الله بزرگ است.
لا إله إلا الله. نیست معبود بر حق جز الله.
و لفظ اقامه:
الله اکبر، الله اکبر. الله بزرگ است، الله بزرگ است.
گواهی می دهم که معبود بر حق جز الله نیست.
گواهی می دهم که محمد فرستادۀ الله است.
حيَّ على الصلاة، حيَّ على الفلاح. بشتابید بسوی نماز، بشتابید بسوی رستگاری.
قد قامت الصلاة، قـد قامت الصلاة. به تحقیق نماز برپا شد، به تحقیق نماز برپا شد.
الله اکبر، الله اکبر. الله بزرگ است، الله بزرگ است.
لا إله إلا الله.[32](نیست معبود برحق جز الله). [32] روایت ابو داود: (499)، و ترمذی مختصراً: (189)، و گفته است: حدیث عبدالله بن زید حدیث حسن صحیح است.
پس این چگونگی آذان و اقامهای است که بلال رضی الله عنه همراه با رسول الله ﷺ در حضر و سفر بر آن مداومت مینمود، تا اینکه ایشان ﷺ وفات نمودند.
و در آذان فجر بعد از حي على الفلاح دو مرتبه میگوید: الصلاة خير من النوم (نماز از خواب بهتر است)؛ به دلیل آنکه ابو محذوره رضی الله عنه روایت کرده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم به او فرمودند: « اگر نماز صبح بود، بگو: الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِّنَ النَّوْمِ، الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِّنَ النَّوْمِ، نماز از خواب بهتر است، نماز از خواب بهتر است» [33]. [33] روایت ابو داود: (500)، نووی در خلاصة الأحكام (1/ 286) گفته است: این حدیث حسن است.
و وصف دیگری برای آذان وجود دارد و آن ترجیع، یعنی تکرار است، پس صدای خود را در شهادتین پایین میآورد، سپس آنها را با صدای بلند تکرار میکند، وهنگام اقامه آن را دو بار میگوید، و این وصف در حدیث ابومحذوره رضی الله عنه آمده است، چنانچه گفت: رسول الله ﷺ خود شخصاً آذان گفتن را به من آموخت و فرمودند: «بگو: الله اکبر الله اکبر، الله اکبر الله اکبر، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمدا رسول الله، اشهد ان محمدا رسول الله - دو بار دو بار - گفت: سپس برگرد، و صدایت را بکش [بلند کن]: اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمدا رسول الله، اشهد ان محمدا رسول الله، حی علی الصلاة، حی علی الصلاة، حی علی الفلاح، حی علی الفلاح، الله اکبر الله اکبر، لا اله الا الله».
«و اقامه: الله اکبر الله اکبر، الله اکبر الله اکبر، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمدا رسول الله، اشهد ان محمدا رسول الله، حی علی الصلاة، حی علی الصلاة، حی علی الفلاح، حی علی الفلاح، قد قامت الصلاة، قد قامت الصلاة، الله اکبر الله اکبر، لا اله الا الله» [34]. [34] روایت ابو داود در شماره (502، 503).
و این از اختلاف تنوع است، مؤذن به هر یک از این کیفیتهاى ثابت که عمل کند نیکو است، شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله بعد از آنکه بعضی از صورتهای ثابت آذان را ذکر نمود، میگوید: و اگر چنین باشد، پس نظر درست مذهب اهل حدیث و کسانی است که با آنها موافق هستند، و آن جایز دانستن هر آن چیزی است که در این مورد از پیامبر (صلی الله علیه وسلم) ثابت شده است، هیچ چیزی از آن را مکروه نمیدانند؛ زیرا تنوع روش آذان و اقامه مانند تنوع روش قرائتها و تشهدها و امثال آن میباشد، و برای هیچ کس جایز نیست آنچه را که رسول الله (صلی الله علیه وسلم) برای امتش سنت قرار داده است، مکروه بداند. [35]. [35] مجموع الفتاوی: (22/ 66).
مطلب هفتم: آنچه شنوندۀ آذان می گوید، و دعای که بعد از آن می کند
مستحب است برای کسی که آذان را می شنود همان را بگوید که مؤذن می گوید؛ به دلیل حدیث ابوسعید خدری رضی الله عنه که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «هرگاه صدای آذان را شنیدید، مانند آنچه مؤذن میگوید بگویید» [36]. مگر در دو - حی علی - و آن گفته مؤذن است: (حَيَّ على الصلاة، حَيَّ على الفلاح) - پس مستحب است برای کسی که آذان را می شنود پس از هر یک از آن دو بگوید: «هیچ نیرو و توانائى نيست جز از سوى الله» ؛ به دلیل حدیث که از عمر بن الخطاب رضی الله عنه روایت است که فرمود: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «هرگاه مؤذن گفت: الله اکبر الله اکبر، و یکی از شما [در پاسخش] گفت: الله اکبر الله اکبر، سپس گفت: اشهد ان لا اله الا الله، [او نیز] گفت: اشهد ان لا اله الا الله، سپس گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، [سپس او نیز] گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، سپس گفت: حی علی الصلاة، [و او] گفت: لا حول ولا قوة الا بالله، سپس گفت: حی علی الفلاح، [او نیز در پاسخش] گفت: لا حول ولا قوة الا بالله، سپس گفت: الله اکبر الله اکبر، [او هم] گفت: الله اکبر الله اکبر، سپس گفت: لا اله الا الله، [و او نیز] گفت: لا اله الا الله [و اینها را] از دل گفت، به بهشت داخل شود». [37]. [36] بخاری در شماره (611)، و مسلم در شماره (383) روایت نموده اند. [37] روایت مسلم: (385).
و اینکه بعد از شهادتین بگوید: (أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، رَضِيتُ بِاللَّهِ رَبًّا، وَبِمُحَمَّدٍ رَسُولًا، وَبِالْإِسْلَامِ دِينًا) گواهی می دهم که هیچ معبودی بر حق جز الله نیست، یگانه است و شریکی ندارد، و محمد بنده و فرستادۀ اوست، راضی هستم به اینکه الله پروردگارم، و محمد فرستاده الله، و اسلام دینم است.
از سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه روایت است که فرمود: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «هرکه هنگام شنیدن صدای مؤذن بگوید: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، رَضِيتُ بِاللَّهِ رَبًّا، وَبِمُحَمَّدٍ رَسُولًا، وَبِالْإِسْلَامِ دِينًا (گواهی میدهم که معبودی نیست جز الله که یگانه و بیشریک است و به اینکه محمد بنده و فرستادهٔ اوست، به الله به عنوان پروردگار، و به محمد به عنوان پیامبر، و به اسلام به عنوان دین خشنود شدم) گناهش برای او آمرزیده میشود»[38]. [38] روایت مسلم: (386).
و وقت مؤذن در نماز صبح میگوید: الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ (نماز از خواب بهتر است)، پس شنونده مثل آن میگوید؛ به دلیل فرموده پیامبر ﷺ: «هرگاه صدای آذان را شنیدید، مانند آنچه مؤذن میگوید بگویید» [39]. [39] متفق علیه.
سپس بر پیامبر صلی الله علیه وسلم درود بفرستد، سپس آنچه را که در حدیث از او صلی الله علیه وسلم وارد شده است بگوید که فرمودند: «هركس بعد از شنيدن آذان، اين دعا را بخواند: «اللَّهُمَّ رَبَّ هَذِهِ الدَّعْوَةِ التَّامَّةِ، وَالصَّلاةِ الْقَائِمَةِ، آتِ مُحَمَّدًا الْوَسِيلَةَ وَالْفَضِيلَةَ، وَابْعَثهُ مَقَامًا مَحْمُودًا الَّذِي وَعَدْتَهُ» او سزاوار شفاعت من در روز قیامت خواهد بود». ترجمهء دعا: پروردگارا، ای صاحب اين دعوت كامل (آذان) و نمازی كه هم اكنون برگزار می شود، به محمد صلى الله عليه وسلم وسيله (درجه ای است در بهشت) و فضيلت عنايت فرما و او را طبق وعده ات به مقام محمود (شفاعت) برسان. [40]، و معنی: «دعوت تامه» یعنی: دعوت آذان، پس آن تام و کامل است؛ زیرا در برگیرندهء تعظیم الله و توحید او، و شهادت به رسالت، و دعوت بسوی خیر می باشد. «و نماز برپاشونده» یعنی: آنچه که برپا و انجام داده خواهد شد. «وسیله» مقامی است در بهشت. «فضیلت» منقبت عالی که هیچ کسی در آن با او شریک نمی باشد. «مقام محمود» مقام محمود: هر مقام است که مردم او را در آن ستایش کنند، و از آن جمله شفاعت بزرگ برای عموم مخلوق می باشد، که در آن برای اهل موقف شفاعت می کند تا میان آنان حکم و فیصله شود. [40] روایت بخاری: (614) از حدیث جابر رضی الله عنه.
و از عبدالله بن عمرو بن العاص رضی الله عنهما روایت است که وی از پیامبر صلی الله علیه وسلم شنید که میفرمودند: «هرگاه صدای مؤذن را شنیدید مانند آنچه می گوید را بگویید، سپس بر من درود بفرستید؛ زیرا هر که بر من یک درود بفرستد الله بر او ده درود خواهد فرستاد، سپس از الله برای من «وسیله» را بخواهید؛ زیرا آن منزلتی است در بهشت که تنها شایستهٔ یکی از بندگان الله است و امیدوارم من آن باشم، پس هر که برای من وسیله بخواهد شفاعت بهرهٔ او می شود». [41]. [41] روایت مسلم در شماره (384).
و از بدعت های که در آذان ایجاد شده، بلند کردن صدای مؤذن به درود و سلام بر پیامبر صلی الله علیه وسلم پس از آذان، و همچنان خواندن ذکر وارده بعد ازآذان که عبارت است از: (اللهم رب هذه الدعوة التامة . . .) به صورت دسته جمعی، و بلند کردن دست ها هنگام دعاء به آن، و افزودن کلمه (حقًّا) یا (أبدًا) در آخر جمله توسط کسی که با مؤذن تکرار میکند، پس میگوید: (حقًّا لا إله إلا الله) یا (أبدًا لا إله إلا الله)؛ به دلیل عدم وجود دلیل بر تمام اینها.
مطلب هشتم: حکم خروج از مسجد بعد از آذان
خارج شدن مرد از مسجد بعد از آذان حرام است تا اینکه نماز بخواند، مگر اینکه معذور باشد، یا نیت بازگشت به مسجد داشته باشد، پس باکی بر او نیست؛ از ابوالشعثاء روایت است که گفت: «همراه ابوهریره در مسجد نشسته بودیم که مؤذن آذان گفت، پس مردی برخاست و به راه افتاد، و ابوهریره با نگاهش او را دنبال کرد تا اینکه از مسجد بیرون رفت، سپس ابوهریره گفت: اما این شخص، قطعاً از ابوالقاسم صلی الله علیه وسلم نافرمانی کرد» [42]. [42] روایت مسلم در شماره (655).
ترمذی بعد از روایت این حدیث در سنن خود گفت: "و عمل اهل علم از اصحاب پیامبر ﷺ و کسانی که پس از آنان آمده اند، بر همین است: اینکه هیچکس بعد از آذان از مسجد خارج نشود، مگر به دلیل عذری: اینکه بدون وضوء باشد، یا امری که چارهای از آن نیست"[43]. [43] سنن ترمذی: (1/ 397)، شماره (204).
مطلب نهم: چه مقدار وقت بین آذان و اقامه است؟
در سنت دلیلی آمده است که نشان میدهد وقت کافی بین آذان و اقامه وجود داشته است؛ چنانکه از عبدالله بن مغفل رضی الله عنه روایت است که گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «بین هر دو آذان نماز است، بین هر دو آذان نماز است»، سپس در سومی فرمودند: «برای هر که بخواهد». [44]. و مقصود از دو آذان: آذان و اقامه است، پس مؤذن بین آذان و اقامۀ خود وقت را قرار دهد تا حاضران بتوانند دو رکعت پیش از نماز ادا نمایند، و تا اهل مسجد بیایند و نماز را دریابند. [44] بخاری: (627)، و مسلم: (838) روایت نموده اند.
امام احمد میگوید: "برای مؤذن سزاوار است که هرگاه آذان گفت در اقامه عجله نکند، و منتظر بماند تا اهل مسجد بیایند، و معتصر -یعنی کسی که میخواهد قضای حاجت کند- حاجت خود را برآورده سازد، و بین آذان و اقامه خود فاصلهای قرار دهد"[45]." [45] شرح عمدة الفقه از ابن تيمية، کتاب الصلاة: (ص 135).
مطلب دهم: مسئولیت موذن و آداب او
برای مؤذن شایسته است که با آذان خود رضای الله تعالی را بطلبد؛ بنابر حدیث عثمان بن ابی العاص رضی الله عنه که فرمود: «همانا از آخرین سفارشهای که رسول الله ﷺ به من نمودند این بود که مؤذن بگیرم که بر آذان خود مزدی نگیرد»[46]. [46] ترمذی روایت کرده: (209)، و گفت: حدیث حسن است.
ترمذی رحمه الله بعد از روایت این حدیث گفت: "و عمل نزد اهل علم بر همین است: مکروه دانستند که مؤذن در قبال آذان اجرت بگیرد، و برای مؤذن مستحب دانستند که در آذان خود طلب ثواب نماید".
و اما پرداخت به موذن از بیت المال مسلمانان حرجی در آن نیست؛ زیرا بیت المال تنها برای مصالح مسلمانان وضع شده است، و آذان و اقامه از مصالح مسلمانان است [47]. [47] مراجعه شود به: آذان و اقامت از قحطانی: (ص 19).
وباید بداند که وی مسؤول آذان برای نماز های پنجگانه در اوقات آن است؛ بنابر فرموده آن حضرت ﷺ: «امام ضامن است، و مؤذن امین است» [48] یعنی: این که او بر اوقات نماز امین است، پس باید با طهارت وقت کافی قبل از آذان به مسجد بیاید، و از آذان غایب نگردد مگر از روی عذری، و در این هنگام بر او لازم است تا کسی را تعیین کند که در آذان جانشین وی گردد. [48] ابو داود: (517)، و ترمذی: (207) از حدیث ابو هریره رضی الله عنه نقل نموده اند.
و برای مؤذن امور ذیل شایسته است:
(1) اینکه به نظافت مسجد و نگهداری آن اهتمام ورزد، و در این زمینه با کارگران مسجد و جماعت مسجد همکار باشد؛ زیرا خداوند آبادکنندگان خانههای خویش را ستوده و فرموده است: مساجد الله را تنها کسانی آباد میکنند که به الله و روز آخرت (قیامت) ایمان داشته و نماز را برپا کنند و زکات دهند و به جز الله از کسی نمیترسند. پس امید است که این جماعت از راه یافتگان باشند. [التوبة: 18] چه اعمار آنها از طریق بنا نمودن، نگهداری و نظافت آنها باشد، و چه از طریق اقامه نماز و ذکر الله در آنها باشد، پس هر دو معنا از اعمار مقصود است[49]. [49] مراجعه شود به: فتح الباري لابن حجر: 1/ 541.
(2) اینکه عقیده صحیح و احکام آذان، طهارت و نماز را بیاموزد، و مقدار مناسبی از کتاب الله را حفظ کند، و شایستگی آن را داشته باشد که اگر امام از نماز غایب شد، جانشین وی شود.
(3) امر به معروف و نهی از منکر کردن و با خرد و اندرز نیکو به سوی الله متعال دعوت نمودن، و با مردم مدارا کردن و بر آزار آنان صبر نمودن، و در این زمینه با امام مسجد همکاری کردن.
(4) منحصر ساختن مسجد براى علم و عبادت و آنچه به نمازگزاران نفع می رساند، و دوری کردن از هر آنچه در دین و دنیایشان به آنها ضرر می رساند.
(۵) اینکه با جماعت مسجد و نمازگزاران آن الفت گیرد و همکاری کند، پس هنگامی که غایب شدند جویای احوالشان شود، و به عیادت بیمارانشان برود، و بر جنازههایشان نماز بخواند و آنها را تشییع کند، و در مصیبتها و ناگواریها در کنارشان بایستد.
مبحث دوم: احکام امامت
مطلب اول: تعریف امامت
امامت در نماز: آن است که مردی از میان نمازگزاران پیش برود؛ تا در نمازشان به او اقتدا کنند. و امام در نماز: کسی است که مردم در نمازشان به او اقتدا میکنند -یعنی: از او پیروی میکنند-[50]. [50] مراجعه شود به: حاشية الروض المربع: (2/ 296)، الامامة في الصلاة للقحطاني: (ص 6).
مطلب دوم: مشروعیت امامت و فضیلت آن
امامت نماز از بهترین اعمال است که بهترین مردم، دارای صفات فاضله چون علم، قرأت، عدالت و غیره عهدهدار آن میشوند، چنانکه خواهد آمد، و نماز جماعت جز با آن متصور نیست، و نماز جماعت از بزرگترین شعایر اسلام است[51]. [51] مراجعه شود به: الموسوعة الفقهية الكويتية: (6/ 201).
و از فضایل امامت:
1- امامت فضیلت آن مشهور است، پیامبر ﷺ شخصاً متصدی آن گردید، و همچنان خلفای راشدین، و همواره افضل مسلمانان در علم و عمل متصدی آن می باشند[52]. [52] مراجعه شود به: الإمامة فی الصلاة للقحطانی: (ص 9).
۲- امامت در نماز ولایت شرعی دارای فضیلت است که صاحبان فضیلت عهدهدار آن میشوند؛ به دلیل فرموده پیامبر ﷺ: «کسی برای مردم امامت دهد که بیش از دیگران کتاب الله را حفظ داشته باشد ...» [53]، و معلوم است کسی که قرآن را بهتر میخواند، بهتر است؛ پس مقرون ساختن آن با وی دلالت بر برتری آن میکند [54]. [53] روایت مسلم: (673) از حدیث ابومسعود انصاری رضی الله عنه. [54] مراجعه شود به: الشرح الممتع على زاد المستقنع: (2/ 41).
3- دعای پیامبر صلی الله علیه وسلم برای رشادت امامان؛ چنانکه از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «امام ضامن است، و مؤذن امانتدار است، بار الها امامان را هدایت فرما، و مؤذنان را بیامرز». [55]. [55] ابو داود در شماره (517)، و ترمذی در شماره (207) نقل نموده اند.
و معنی: «امام ضامن است» یعنی: متکفل صحت نماز مقتدیان است؛ به دلیل ارتباط نمازشان با نماز او. و معنای: «بار الها، پیشوایان را ارشاد فرما» یعنی: آنان را به راه درست هدایت کن؛ تا نماز را به کامل ترین حالت به جا آورند [56]. [56] مراجعه شود به: شرح أبي داود للعيني: (2/ 468)، وفيض القدير للمناوي: (3/ 182).
مطلب سوم: چه کسی مستحقتر است برای امامت
پیامبر صلی الله علیه وسلم کسی را که مستحقتر است برای امامت و سزاوارتر به آن، بیان کردند، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «کسی برای مردم امامت دهد که بیش از دیگران کتاب الله را حفظ داشته باشد و اگر در حفظ قرآن یکسان بودند، هريک از آنها که به سنت داناتر است، پيش نماز شود؛ و اگر در دانش سنت مساوی بودند، کسی که زودتر هجرت نموده، امامت نمايد و اگر در هجرت برابر بودند، کسی که زودتر اسلام آورده - و در روایتی: کسی که سنش بیشتر است - امامت دهد؛ و هيچکس در محدوده ی تحت اختيارِ شخصی ديگر، برای او امامت نکند» [57]. پس سزاوارترین مردم و مستحق ترین آنان برای امامت قرار ذیل است: [57] روایت مسلم: (673).
1- بیشترین حفظ کنندۀ قرآن کریم، و کسی که با کیفیت بهتر آن را بخواند، و او کسی است که تلاوت قرآن کریم را ماهرانه انجام داده و آن را به کامل ترین وجه ادا نماید، و دانا به احکام نماز باشد. پس هرگاه کسی که خواندنش بیشتر است با کسی که خواندنش کمتر از وی بوده اما داناتر به احکام است یکجا شوند، قاری داناتر به احکام بر خوانندۀ بیشتر که دانا به احکام نیست مقدم داشته میشود، زیرا نیاز به فهم در نماز و احکام آن شدیدتر از نیاز به کیفیت خواندن است.
2- سپس داناترین به حدیث، پس اگر دو امام با هم یکجا شوند که در حفظ قرآن یکسان باشند، اما یکی از آنها فقیهتر و به سنت داناتر باشد، کسی که فقیهتر است مقدم داشته میشود، به دلیل فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم: «پس اگر در حفظ قرآن یکسان بودند، هريک از آنها که به سنت داناتر است، پيش نماز شود»
3- سپس کسی که زودتر و پیشگامتر از سرزمین کفر به سرزمین اسلام هجرت نموده، اگر در حفظ قرآن و علم به سنت یکسان باشند؛ به دلیل فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم: «و اگر در دانش سنت مساوی بودند، کسی که زودتر هجرت نموده، امامت نمايد»
4- سپس کسی که در اسلام مقدمتر است، اگر در هجرت برابر باشند؛ به دلیل قول او صلی الله علیه وسلم در حدیث قبلی: «و اگر در هجرت برابر بودند، کسی که زودتر اسلام آورده است» یعنی: اسلام.
5- سپس هر که از لحاظ سن بزرگتر باشد، هرگاه در تمام امور گذشته مساوی باشند؛ به دلیل فرموده پیامبر ﷺ در یکی از روایات حدیث قبلی: «پس مسنترین آنها» ، و بنابر حدیث مالک بن الحویرث رضی الله عنه که گفت: «باید یکی از شما برایتان اذان بگوید، و بزرگترین شما امامتِ شما را بر عهده گیرد». [58]. [58] بخاری: (628)، و مسلم: (674) روایت نموده اند.
و اولویت دادن پیامبر صلی الله علیه وسلم در این حدیث به فرد مسنتر؛ زیرا آنان در علم به یکدیگر نزدیک بودند.
پس هرگاه در تمام آنچه گذشت مساوی شدند و با یکدیگر نزاع نمودند، و هر یک از آنان خواهان امامت بود، در میان شان قرعه انداخته شود، پس کسی که در قرعه غالب شد مقدم داشته میشود؛ زیرا آنان در استحقاق مساوی شدند، و جمع نمودن متعذر است، پس مانند سایر حقوق در میان شان قرعه انداخته میشود.
و صاحب خانه از مهمانش سزاوارتر به امامت است، و همچنین سلطان -که او امام اعظم است- از دیگران سزاوارتر به امامت است، اگر هر یک از آن دو شایستۀ امامت را داشته باشد؛ به دلیل فرمودۀ رسول الله صلی الله علیه وسلم: «هیچ مردی نباید مرد دیگری را در میان خانوادهاش و نه در محل حاکمیتش امامت کند»
و مانند آن دو، امام جماعت مسجد موظف می باشد؛ زیرا او از دیگران مستحقتر است - مگر از سلطان - و هرچند کسی دیگر قاری تر و عالم تر از او باشد؛ به دلیل عموم حدیث قبلی.
ابن عمر رضی الله عنهما غلام داشت که در مسجدی نماز میخواند، وقت او حضور یافت غلامش او را پیش کرد، ابن عمر به او گفت: «تو به امامت در مسجدت سزاوارتر هستی» [59]. [۵۹] شافعی در (الأم) (۱/۱۸۵)، و عبدالرزاق در (المصنف) (۲/۳۹۹)، و بیهقی (۳/۱۲۶) (۵۵۳۱) روایت نموده اند. و نووی در (الخلاصة) (۲/۷۰۱) گفت: سند آن حسن یا صحیح است. و البانی سند آن را در (إرواء الغلیل) (۲/۳۰۲) تحسین نموده است.
و زیرا مقدم داشتن دیگری بر او، تجاوز بر حق وی و شکستن خاطر او میباشد.
و در امامت کودک ممیز برای دیگران اختلاف است، بعضی از اهل علم آن را جایز دانسته؛ به دلیل حدیث عمرو بن سلمه رضی الله عنه. «او در زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم برای قوم خود امامت کرد، در حالی که شش یا هفت ساله بود» [60]. [60] روایت بخاری شماره (4302).
و امامت نفلگزار برای فرضگزار صحیح است؛ به دلیل روایت معاذ بن جبل رضی الله عنه. «که او نماز خفتن را با پیامبر صلی الله علیه وسلم می خواند، سپس باز می گشت و همان نماز را برای قومش می خواند ( امامت مى داد )»[61]. [61] بخاری: (701)، و مسلم: (465) روایت نموده اند.
مطلب چهارم: کسی که امامت او حرام است:
امامت در حالات ذیل ممنوع است:
1- امامت زن برای مرد، به دلیل عموم فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم: «هرگز رستگار نخواهند شد قومی که امر خود را به زنی بسپارند» [62]، امامت نوعی از ولایت است، به دلیل اینکه اصل، عقب ایستادن زن در آخر صف ها است، چنانکه در سنت آمده است؛ از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «بهترين صف مردان صف اول است، و بدترين صفِ آنها صفِ آخِر است، و بهترين صفِ زنان صف آخر [آنان] است، و بدترين صفِ آنها صف اول [آنان] است» [63]، و این به خاطر حفاظت و ستر اوست، پس اگر برای امامت پيش شود، این امر مخالف این اصل شرعی میگردد، و اهل علم بر این امر اجماع نمودهاند، امام ابن حزم رحمه الله میفرماید: «و [علما] اتفاق نظر دارند که زن نمیتواند امامت مردان را بر عهده بگیرد در حالی که آنان میدانند که او زن است؛ پس اگر چنین کنند، نمازشان به اجماع فاسد است» [64]. [62] بخاری: (4425) از حدیث ابو بکره رضی الله عنه روایت نموده است. [63] روایت مسلم: (440). [64] مراتب الإجماع: (ص 27).
2- امامت شخص بی وضو و کسی که نجاستی بر اوست، در حال که خودش آن را میداند، پس اگر مقتدیان تا تمام شدن نماز آن را نفهمند، نمازشان صحیح است، بنابر آنچه از عمر بن خطاب رضی الله عنه روایت شده است. «اینکه او در حالی که جنب بود به مردم نماز خواند، پس اعاده کرد، و به آنان دستور نداد که اعاده کنند»[65]. [65] روایت از دارقطنی در سننش: (1371).
عبد الرحمن بن مهدی رحمه الله مى فرماید: "« که بر آن اجماع شده است: جنب اعاده میکند و آنان اعاده نمیکنند، من در آن اختلاف نمیدانم»[66]." [66] سنن الدارقطنی: (2/ 188).
3- امامت کسی که سورۀ فاتحه را حفظ ندارد، یا آن را درست تلاوت نمی تواند، یا در آن حروف را ادغام می کند که ادغام نمی شوند، مانند کسی که هاء را با راء در فرمودۀ الله متعال ادغام می کند: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ2﴾ (تمامی سپاس و ستایشها مخصوص ذاتی است که پروردگار تمام جهانیان است). [الفاتحة: 2] زیرا او حرف را در چیزی ادغام می کند که نه مماثل آن است و نه مقارب آن، یا در آن حرفی را به حرفی تبدیل می کند، مانند کسی که راء را به یاء تبدیل نماید، یا در آن چنان اشتباهی می کند که معنا را تغییر می دهد، پس امامت این شخص صحیح نیست مگر به مثل او؛ به دلیل عاجز بودنش از رکن نماز، یا اخلال وارد کردنش در آن.
4- امامت مبتدعی که به سبب بدعتش تکفیر می شود؛ به دلیل این فرمودۀ الله متعال: ﴿آیا کسی که مؤمن است، مانند کسی است که فاسق است؟ هرگز برابر نیستند18﴾. [السجدة: 18]. و فاسق در اینجا کافر است، چنانچه از سیاق آیات روشن می شود.
۵- حرام بودن امامت در مسجدی که امام موظف دارد، پس امامت شخص دیگری قبل از وی صحیح نیست، مگر به اجازۀ او، یا در صورت تأخیر او و تنگی وقت[67]. [67] مراجعه شود به: الأسئلة والأجوبة الفقهية از السلمان: (1/ 163).
مطلب پنجم: کسی که امامت او مکروه است
امامت هر یک از اشخاص ذیل مکروه است:
1- لحّان: او کسی است که در قراءت بسیار اشتباه میکند به گونهای که معنی را تغییر ندهد، خواه در سورۀ فاتحه باشد یا غیر آن، مانند اینکه بخواند: (الحمدَ لله) با فتحۀ دال، پس نمازش صحیح است، و امامت او مکروه است؛ به دلیل فرمودۀ پیامبر ﷺ: «کسی برای مردم امامت دهد که بیش از دیگران کتاب الله را حفظ داشته باشد» [68]. [68] تخریج آن گذشت.
و اگر اشتباه خوانی که باعث تغییر معنا میشود در غیر سورهٔ فاتحه از روی سهو یا جهل و یا آفتی در زبانش رخ دهد، امامت او همراه با کراهت صحیح است؛ زیرا اگر او تلاوت غیر سورهٔ فاتحه را ترک میکرد امامتش صحیح میبود، پس اگر در آن غلط بخواند نیز چنین است، و اگر آن را عمداً انجام دهد باطل میشود؛ زیرا او نماز خود را به بازی گرفته است.
2- کسی که بعضی از حروف را تکرار می کند، مانند کسی که فاء، یا تاء، یا حروف دیگر را تکرار می کند، و آن از بهر زیادت حرف در قرائت است.
3- فاسق و مبتدعی که به سبب بدعتش کافر نشده باشد[69]. [69] مراجعه شود به: كشاف القناع: (1/ 475) و مابعد آن.
4- کسی که امامت قومی را بر عهده گیرد و بیشترشان بخاطر حق از او کراهت داشته باشند؛ از ابوامامه رضی الله عنه روایت است که: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «سه نفرند که نمازشان از گوشهایشان فراتر نمیرود: برده فراری تا زمان که برگردد، و زنی که شب را سپری کند در حالی که شوهرش از او خشمگین است، و امام قومی که آنان او را نمى پسندند» [70]. [70] ترمذی روایت کرده: (360)، و گفته است: این حدیث از این وجه حسن غریب است.
امام ترمذی گفت: "و گروهی از اهل علم مکروه دانسته اند که شخص برای قومی امامت کند در حالی که آنها او را نمی پسندند، پس اگر امام ظالم نباشد، گناه تنها بر کسی است که او را نمی پسندد، احمد و اسحاق در این باره گفته اند: اگر یک یا دو یا سه نفر او را نپسندند، باکی نیست که برای آنها نماز بخواند، تا اینکه اکثر قوم او را نپسندند"[71]. [71] سنن ترمذی: (2/ 192).
اگر به این دلیل از او کراهت داشته باشند که او بر پیروی از سنت در نماز حریص است و سورههای مسنون را برای آنان میخواند، و با آنان نماز را با تأنی میخواند، امامت او در میان آنان مکروه نیست؛ زیرا آنان به ناحق از او کراهت دارند، پس به کراهت آنان اعتباری نیست. و اگر به ناحق از او کراهت دارند، آنان را اندرز دهد و یادآوری کند و دلهایشان را به دست آورد؛ و با آنان مطابق آنچه در سنت آمده نماز بخواند، و اگر الله از نیت او صداقتِ نیتِ الفت دادن در میان آنان را بداند، الله آن را برایش آسان میگرداند[72]. [72] مراجعه شود به: الشرح الممتع على زاد المستقنع: (4/ 253).
مطلب ششم: جایگاه امام نسبت به مقتدیان
سنت اینست که امام پیشتر از مقتدیان بایستد، پس اگر دو نفر یا بیشتر باشند در عقب امام می ایستند؛ زیرا پیامبر ﷺ هرگاه به نماز می ایستاد پیشتر می رفت، و اصحابش در عقب او می ایستادند، بنابر آنچه ثابت شده است. « جابر و جبار رضی الله عنهما، یکی از آنها در سمت راست و دیگری در سمت چپ او صلی الله علیه وسلم ایستاد در حال که نماز می خواند ، او صلی الله علیه وسلم دست هایشان را گرفت تا اینکه آنها را پشت سر خود ایستادنمود» [73]. [73] روایت مسلم: (3010) در ضمن حدیث طولانی از جابر رضی الله عنه.
و یک مرد سمت راست امام برابر با او میایستد؛ به دلیل گفته ابن عباس رضی الله عنهما: «رسول الله صلی الله علیه وسلم به نماز ایستاد، من در سمت چپ او ایستاد شدم، پس گوشم را گرفت و مرا به سمت راست خود چرخاند» [74]. [74] بخاری: (6316)، و مسلم: (763) روایت نموده اند.
و زنان در عقب صف های مردان قرار میگیرند؛ بنابر حدیث انس رضی الله عنه که فرمود: «من و یتیمى عقب پیامبر صلی الله علیه وسلم صف بستیم، و پیرزن در عقب ما صف بست» [75]. [75] بخاری در شماره (380)، و مسلم در شماره (658) روایت نموده اند.
شایسته است که امام در ازاء وسط صف بایستد، علامه ابن باز رحمه الله می فرماید: «سنت اینست که امام در وسط مساجد باشد، این سنت عملی است که مسلمانان بر آن عمل نمودهاند» [76]. [76] شیخ سعید القحطانی رَحِمَهُ اللَّهُ در کتاب "الإمامة في الصلاة" (ص: 55) آن را از وی نقل نموده است.
و همچنان او رحمه الله گفته است: «صف از وسط، از پشت سر امام آغاز میشود، و سمت راست هر صف از سمت چپ آن بهتر است، و واجب است که صفی آغاز نشود تا صفی که پیش از آن است تکمیل شود».
مطلب هفتم: پیشی گرفتن از امام
بالاى مأموم واجب است که اعمال نماز را پس از امام خود آغاز کند، و به او اقتدا نموده و در اعمالش از او پیروی کند، و از شأن تابع و مأموم آن است که از متبوع خود پیشی نگیرد، و با او همزمان نشود، بلکه باید مراقب احوال او باشد و در پی آن، همانند فعل او را انجام دهد، و مقتضای این امر آن است که در هیچ یک از احوال با او مخالفت نکند؛ و این به دلیل آن است که از ابوهریره رضی الله عنه، از پیامبر ﷺ ثابت شده است که فرمودند: «امام برای این قرار داده شده که به او اقتدا شود، پس با او مخالفت نکنید؛ آنگاه که رکوع کرد، رکوع کنید، و زمانی که "سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ" گفت، "رَبَّنَا لَكَ الحَمْدُ" بگویید، و وقتی سجده کرد، سجده کنید. و اگر نشسته نماز خواند، همگی نشسته نماز بخوانید، و نماز را با صفهای منظم برپا دارید؛ زیرا برپا داشتن صف (در نماز) از نیکوییِ نماز است» [77]. [77] بخاری در شماره (722)، و مسلم در شماره (417) روایت نموده اند.
و پیشی گرفتن از امام در تمام ارکان حرام است؛ چنانکه از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که می فرماید: روزی رسول الله ﷺ با ما نماز خواندند، پس چون نماز را به پایان رساندند، به سوی ما رو کردند و فرمودند: «ای مردم، من امام شما هستم، پس در رکوع و سجده، و در قیام و روی گرداندن [از نماز] از من پیشی نگیرید؛ زیرا من شما را از پیش رو و از پشت سرم میبینم». [78]. و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «آیا یکی از شما بیم نمیبرد که اگر سرش را پیش از امام بردارد الله سر او را به سر الاغ تبدیل کند یا چهرهاش را به چهرهٔ الاغ تبديل نماید» [79]. [78] روایت مسلم در شماره (426). [79] بخاری در شماره (691)، و مسلم در شماره (427) روایت نموده اند.
کسی که تکبیر احرام را قبل از امام خود بگوید، نمازش منعقد نمی شود؛ زیرا شرط آن این است که آن را بعد از امام خود بگوید كه از او فوت شده است.
مطلب هشتم: احکام متفرقه در امامت و جماعت
از احکام متعلق به امامت و جماعت غیر از آنچه گذشت:
1- مستحب بودن نزدیکی افراد بالغ و خردمند به امام: پس صاحبان عقل و فضل که بالغ هستند در پشت امام نزدیک به او قرار داشته باشند؛ به دلیل فرموده پیامبر ﷺ: «باید از میان شما صاحبان عقل و خرد نزدیک من باشند، سپس آنان که پس از آنانند، سپس آنان که پس از آنانند» [80]. [80] مسلم از حدیث عبدالله بن مسعود رضی الله عنه در شماره (432) روایت نموده.
۲- حرص ورزی بر صف اول: مستحب است برای مأمومین که به صف اول پیشی گیرند و بر آن حریص باشند، و از عقب ماندن از آن برحذر باشند؛ چنانکه از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که رسول الله ﷺ در اصحاب خود عقب ماندنی دید، به آنها فرمودند:
«پیش بیایید و به من اقتدا کنید، و کسانی که بعد از شما هستند به شما اقتدا کنند، گروهی پیوسته عقب می مانند تا اینکه الله متعال آنان را به تأخیر می اندازد» [81]، از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «اگر مردم بدانند در آذان و صف اول چه فضیلت و خیر و برکت است كه هیچ راهی برای تقدم و اولویت پیدا نمی کردند مگر این که قرعه میکشیدند حتما که قرعه می کشیدند» [82]، و معنی: «حتماً بر سر آن قرعه میکشیدند» یعنی: بین خود قرعه میانداختند که کدام یک از آنها در صف اول بایستد. [81] روایت مسلم: (438). [82] بخاری در شماره (615)، و مسلم در شماره (437) روایت نموده اند.
اما برای زنان مستحب است که در صفوف عقب بایستند، چنانکه از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «بهترين صف مردان صف اول است، و بدترين صفِ آنها صفِ آخِر است، و بهترين صفِ زنان صف آخر [آنان] است، و بدترين صفِ آنها صف اول [آنان] است» [83]. و این در صورت است که آنان بدون پرده پشت سر مردان نماز بخوانند، پس اگر در نمازخانهای پوشیده از مردان نماز میخوانند، باید نخست صف اول را تکمیل کنند، سپس صفهای بعدى را[84]. [83] روایت مسلم: (440). [84] مراجعه شود به: مجموع فتاوى ابن باز: (12/ 196).
3- بر امام شایسته است که در خواندن سورۀ فاتحه شتاب نکند، و باید درنگ نماید تا مأموم بتواند آن را بخواند[85]. [85] مراجعه شود به : المنظار في بيان كثير من الأخطاء الشائعة از صالح آل الشيخ ص (53).
4- نماز مردی که تنها در پشت صف نماز می خواند صحیح نمی شود؛ چنانکه از وابصة بن معبد رضی الله عنه روایت است که مردی تنها در پشت صف نماز خواند، رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی دستور دادند تا دوباره نماز بخواند[86]. [86] ترمذی: (230) روایت کرده و گفت: حدیث وابصه حدیث حسن است.
مطلب نهم: سنتهاى که شایسته است امام انجام دهد
شایسته است که امام در امامت پیرو سنت پیامبر ﷺ باشد، و از جمله این سنتها:
1- اینکه در نمازش تخفیف دهد، و احوال مردم را مراعات کند، و آن به این گونه است که امام در نمازش درنگ کند، پس برای امام جایز نیست که در نماز چنان عجله کند که مقتدیان نتوانند ارکان و واجبات نماز را انجام دهند، و اینکه در قرائتش درنگ کند به گونهای که نمازگزاران پشت سر او بتوانند نمازشان را تمام کنند، از ابو مسعود الانصاری روایت است که مردی گفت: سوگند به الله ای رسول الله، من به خاطر فلانی در نماز بامداد -یعنی: نماز صبح- تأخیر میکنم، زیرا نماز را بر ما طولانی میسازد، پس رسول الله صلی الله علیه وسلم را در هیچ موعظهای خشمگینتر از آن روز ندیدم، سپس فرمودند: «همانا برخی از شما متنفر كننده هستید، پس هر یک از شما که برای مردم نماز میخواند، باید آن را سبک بخواند؛ زیرا در میان آنان افراد ضعیف، سالخورده و صاحب حاجت حضور دارند». [87]. [87] روایت بخاری: (90).
2- قبل از ورود به نماز به برابر کردن صف ها و پر کردن فاصله ها امر کند؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم چنین میکردند و نمازگزاران را به آن دستور میدادند، چنانکه از نعمان بن بشیر رضی الله عنه روایت است که گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم صفهای ما را راست میکرد تا جای که گویا چوبههای تیر را راست میکند، تا اینکه دید ما آن را از ایشان فهمیدهایم، سپس روزی بیرون آمد و ایستاد، تا اینکه نزدیک بود تکبیر بگوید، پس مردی را دید که سینهاش از صف بیرون برآمده بود، فرمودند: «ای بندگان الله، حتماً صفهای تان را راست کنید، یا اینکه الله میان چهرههای تان اختلاف خواهد انداخت». [88]. [88] بخاری: (717)، و مسلم: (436) روایت نموده اند، و لفظ از مسلم است.
امام نووی رحمه الله فرموده است: «القداح» به کسر قاف: چوب تیرها را گویند هنگامی که تراشیده و هموار میگردند، معنی آن: در راست کردن آنها مبالغه میکند تا اینکه چنان شوند که گویی تیرها را با آن راست میکند؛ به دلیل شدت راستی و برابری آنها[89]. [89] شرح صحیح مسلم للنووی: (4/ 157).
3- این که به آنان دستور دهد که صف اول و سپس صف بعد از آن را تکمیل کنند، پس اگر کاستی بود، باید در آخرین صفها باشد؛ به دلیل فرموده پیامبر ﷺ: «آیا صف نمیبندید، چنانکه فرشتگان نزد پروردگارشان صف میبندند؟» پس گفتیم: ای رسول الله، و فرشتگان نزد پروردگارشان چگونه صف میبندند؟ فرمودند: «صف های نخست را کامل می کنند، و در صف به هم فشرده می ایستند» [90]. [90] مسلم از حدیث جابر بن سمره رضی الله عنه در شماره (430) روایت نموده است.
4- اینکه در تلاوت نماز به نبی صلی الله علیه وسلم اقتدا کند، زیرا غالب بر تلاوت ایشان صلی الله علیه وسلم این بود که در نماز صبح از سوره های طوال مفصل، و در نماز شام از قصار آن، و در نماز خفتن، ظهر و عصر از اوسط آن بخواند، از سلیمان بن یسار، از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که گفت: «پشت سر کسی نماز نخواندهام که نمازش به نماز رسول الله ﷺ شبیهتر از فلانی باشد، سلیمان گوید: او دو رکعت اول نماز ظهر را طولانی میکرد، و دو رکعت آخر را خفيف به جای میآورد، و نماز عصر را خفيف به جای میآورد، و در نماز شام از سوره های قصار مفصل میخواند، و در نماز خفتن از سوره های اوسط مفصل میخواند، و در نماز صبح از سوره های طوال مفصل میخواند» [91]. [91] روایت نسائي در شماره (982)، حافظ در بلوغ المرام شماره (286) گفته است: اسناد آن صحیح است.
و طوال مفصل: از سورۀ حجرات تا بروج، و اما اوسط: از بروج تا سورۀ بینه، و اما قصار: از سورۀ بینه تا پایان قرآن[92]. [92] مراجعه شود به : مرقاة المفاتيح: (2/ 700).
مطلب دهم: مقومات امام
امام مسجد ستون و قوت مسجد به شمار میرود، توسط او مسجد رسالت خویش را در نشر دعوت، آگاهی دهی به جامعه و آگاه ساختن مردم از امور دین شان ادا مینماید، پس اگر امام شخصِ عالم، عاقل، دارای بصیرت و آگاه از عادات و احوال مردم باشد، تأثیر او بر جماعت مسجد و باشندگان محلهای که مسجد در آن قرار دارد، خوب و مفید واقع میشود، آنان را آموزش میدهد، رهنماى مینماید و به سوی هر خیر و فضیلت رهبری میکند.
ائمه (حکام) که جامع شرط های زعامت و امامت بودند نیز چنین بودند، چنانکه در صدر اسلام پیامبر ﷺ خود امام و زعیم بود، سپس خلفای راشدین ایشان، و بعد از آن امرا، فرماندهان، علما و بزرگان؛ و این امر دلالت بر آن دارد که واجب است متولی این وظیفه از لحاظ دین، اخلاق، علم و سلوک در منزلت والایی قرار داشته باشد.
و در اینجا اهمیت این وظیفه در زندگی مردم آشکار می گردد؛ زیرا قوت امامان در جوامع شان نمایان می شود، و تأثیر ضعف آنان در آن جوامع ظاهر می گردد؛ زیرا مسجد است که به جامعه، پیوند دادن قول با عمل را می آموزد، پس اگر امام از نگاه علم یا عقل ضعیف باشد، و یا دارای اخلاق و رفتار بد باشد، ضرر می رساند و نفعی نمی بخشد، و هرگاه راهنمایی نمازگزاران به سوی خیر، نیکی و صلاح از جمله مسئولیت های امام باشد، پس بسیار دشوار است که یک امام جاهل این مسئولیت بزرگ را محقق سازد.
و گاهی ممکن است امام از حیث علم و توانایی شخصی جامع شرایط این وظیفه باشد، اما به کارهای دیگری مصروف است که وی را از وظیفه اش باز داشته و بر سطح عملکردش تأثیر می گذارد، پس در اوقات اقامه نماز با تأخیر حاضر می شود، و وقت کافی برای مرور سوره ها یا آیاتی که در نمازها قرائت می نماید نمی یابد؛ از این رو می بینیم که با سوره ها یا آیات معینی نماز می خواند و از آنها فراتر نمی رود.
و گاهی هوای نفس، یا جهل، یا نزاع ها، یا افراط گرایی مذموم بر او چیره می شود، پس از واقع بینی، راهنمایی تربیتی، و دعوت با حکمت و موعظه نیکو خارج می گردد.
و یقیناً مسجد در این دین تأثیر عظیمی دارد؛ زیرا آن منارۀ هدایت است که بنده در آن با پروردگارش ارتباط میگیرد، و ایمانش تقویت مییابد، و با برادرانش جمع میشود تا همه در نشر فضیلت و مبارزه با رذائل همکاری کنند، و مسجد هرگز قادر بر آن نخواهد بود مگر اینکه الله متعال برای آن امام را مهیا سازد که ویژگیهای علمی و اخلاقی مطلوب برای هر کسی که این منصب عظیم را بر عهده میگیرد در وی فراهم باشد، و مسئولیتهای این وظیفه بزرگ را ادا نماید.
مهمترین ویژگی های علمی که باید در امام وجود داشته باشد:
1 - اخلاص عمل برای الله متعال است؛ تا نزد الله متعال و نزد مردم مؤید، منصور، مقبول و محبوب باشد.
2- پرهیز از ریا و فخرفروشی؛ چرا که امور به مقاصد، و اعمال به نیتهاست، و برای هر شخص همان چیزی است که نیت کرده است، و هر کس خود را به آنچه در او نیست بیاراید، الله او را رسوا میسازد.
3- حافظ کتاب الله متعال بودن، یا مقداری از آن را حفظ داشتن، و مداومت کردن بر مرور آنچه حفظ دارد، و داشتن ورد روزانه برای خواندن قرآن.
4- حفظ کردن تعدادی از احادیث نبوی، از ریاض الصالحین، یا اربعین نووی، یا از بلوغ المرام، یا سایر کتابهای معتبر حدیث.
5 - این که عقیدۀ صحیح، عقیدۀ سلف صالح را بیاموزد.
۶- باید فقه احکام دین را بیاموزد، به ویژه فقه عبادات، و مهمترین آن آنچه مربوط به طهارت، نماز، زکات و روزه است، و همچنین فقه معاملات را؛ تا ضوابط کسب و انفاق را بداند، و مردم را از غش، تدلیس و گرفتن اموال مردم به باطل برحذر دارد، و همچنین آنان را از اسراف، تبذیر، بخل و تقتیر برحذر دارد، تا تصرفات مالیشان در پرتو کتاب و سنت باشد.
7- این که به زبان عربی تسلط داشته باشد تا معانی آنچه را الله متعال بر رسولش صلی الله علیه وسلم نازل کرده است بداند، زیرا قرآن به زبان عرب نازل شده است.
8 - خواندن سیرت نبوی، شمایل محمدی، و سیرت سلف صالح؛ زیرا در آنها الگوی شایسته، اسوه حسنه، ثروت علمی سودمند، و فرهنگ عالی اسلامی وجود دارد.
۹- اینکه علمای کشور خود و سایر اهل علم راسخ را که به سلامت عقیده، علم و عقل معروف اند، بشناسد و در تمام مسائل دینی مورد نیاز خویش و حل مشکلات جامعه خود به آنان مراجعه نماید.
۱۰. شناخت فرقههای اسلامی و عقاید آنها، گرایشهای فکری و مقاصد آنها، و مذاهب مخرب و اهداف آنها، تا بتواند در پرتو کتاب الله متعال و سنت رسولش ﷺ و آنچه علمای محقق مسلمان نوشتهاند، آنها را مورد مناقشه قرار دهد، نادرستی آنها را نقد کند، و از باطل آنها برحذر دارد.
11- باید با رسانههای مختلف آشنا شود، جنبههای مثبت و منفی آنها را بشناسد، بداند که چگونه از آنها در دعوت به سوی الله متعال استفاده کند، و از خطرات موجود در آنها برای خود و جامعهاش برحذر باشد.
و اگر این ویژگیها برای امام مسجد فراهم شود، این امر به اذن الله متعال باعث ایجاد استقامت و توازن میگردد.
و مهمترین پایههای اخلاقی:
۱- شایسته است که امام مسجد برای جماعت مسجد و کسانی از اهالی محله و دیگران که به مسجد او رفت و آمد میکنند، دعوتگر و معلم باشد، پس واجب است که رسول الله ﷺ برای او قدوه باشد؛ زیرا ایشان قدوهٔ شایسته، اسوهٔ حسنه، و نمونهٔ اعلا برای امت و رهبران است، الله متعال میفرمایند: {البته برای شما در (سیرت) رسول الله سرمشق و الگویی نیکوست، برای آن کس که به الله و روز قیامت امید دارد و الله را بسیار یاد میکند}. [الأحزاب: 21].
و باید خود و نمازگزاران مسجدش را از سخن گفتن درباره دنیا دور نگه دارد، و مسجد را جاى علم عبادت وسخن نيك قرار دهد.
2- باید شخصاً نظیف و منظم باشد، و همچنان به نظافت مسجد، ترتیب و تنظیم لوازم آن، و نگهداری از ملحقات آن توجه نماید، و از اسراف در آن دوری گزیند، و از تزئین مسجد اجتناب ورزد.
3- باید دارای روش و ظاهر نیکو باشد، در گذاشتن ریش و کوتاه کردن سبیل پیرو سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم باشد، همراه با اجتناب از اسبال (دراز گذاشتن) لباس، و باید ملازم وقار و آرامش بوده، و پیرو راه و روش گذشتگان از سلف صالح رحمهم الله باشد.
۴- اینکه مهربان، بردبار و رحیم باشد؛ زیرا همانا مهربانی و نرمى در هیچ چیز نمی باشد مگر اينکه آن را زیبا می سازد، و از هیچ چیزی دور نمی شود مگر آن چیز را معیوب مینماید، چنانکه در حدیث آمده است؛ از عایشه رضی الله عنها از پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت است که فرمودند: «همانا مهربانی و نرمى در هیچ چیز نمی باشد مگر اينکه آن را زیبا می سازد، و از هیچ چیزی دور نمی شود مگر آن چیز را معیوب مینماید». [93]. [93] روایت مسلم: (2594).
پس اگر از یکی از نمازگزاران مسجد خطایی سر زند، شایسته نیست که امام با او خشونت کند، بلکه باید او را با نرمی نصیحت کند؛ و به روشی نیکو به او آموزش دهد؛ از معاویه بن حکم سلمی رضی الله عنه روایت است که گفت: در حالی که من با رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز می خواندم؛ ناگهان مردی از میان جماعت عطسه کرد، من گفتم: «يَرْحَمُكَ اللَّهُ» (الله تو را رحمت کند)، نمازگزاران با چشمان خود به من خیره شدند، گفتم: وای مادرم به عزایم بنشیند! شما را چه شده است که به من نگاه می کنید؟ آنان شروع کردند به زدن دست هایشان بر ران هایشان، چون ديدم که مرا به سکوت وا می دارند، من نیز ساکت شدم. چون رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز را به پایان رساندق، پدر و مادرم فدایش، هیچ آموزگاری را قبل و بعد از ایشان ندیدم که بهتر از ایشان آموزش دهد، سوگند به الله با من تندی نکرد -یعنی: مرا سرزنش نکرد و بر من صدا بلند نكرد- و مرا نزد و دشنامم نداد، ايشان فرمودند: «همانا در این نماز، چیزی از سخن مردم شایسته نیست، بلکه نماز تنها تسبیح، تکبیر و قرائت قرآن است». [94]. [94] روایت مسلم: (537).
5- نرمخو و رقیقالقلب باشد؛ تا مردم را به دور خود جمع کند و از عطوفت، کمک و علم او مستفید شوند، و در سختیها و نیازمندیهایشان در کنار آنها بایستد، و شایسته است در امور مربوط به رسالت مسجد با آنها مشورت کند.
و رسول الله صلی الله علیه وسلم در بالاترین مقام از همهٔ اینها قرار داشت، چنانکه الله تعالی در بارهٔ وی میفرمایند: {پس به سبب رحمت الله است که در مقابل آنها نرمی کردی، و اگر درشت خوی و سخت دل بودی، حتما (مسلمانان) از اطراف تو دور میشدند، پس آنها را (در مورد حق خود) عفو کن و برای آنها (در بارۀ حق الله) مغفرت بخواه و در کارها با آنان مشورت کن، پس چون (بر کاری) تصمیم گرفتی بر الله توکل کن؛ بیگمان الله توکل کنندگان را دوست دارد}. [آل عمران: 159].
6- باید به صبر و یقین؛ و صداقت در آنچه میگوید آراسته باشد، تا شایسته شرف امامت در مسجد خود و در میان جماعتش گردد؛ زیرا صبر و یقین، بنده را به مرتبه امامت در دین میرسانند، الله متعال میفرمایند: {و از آنان (بعضی از بنی اسرائیل) چون صبر کردند و به آیات ما يقين داشتند پیشوایانی قرار دادیم که به حکم ما راهنمایی میکردند}. [السجدة: 24].
7- باید در آنچه می گوید راستگو باشد، چه در خطبه جمعه باشد، یا در درس تعلیم و موعظه، و یا در گفتارش با مردم؛ تا از جمله راستگویان هدایت یافته و رستگاران باشد؛ زیرا در حدیث از پیامبر ﷺ آمده است که فرمودند: «صداقت و راستی پیشه ی خود کنید؛ چراکه صداقت و راستی به سوی نیکی هدایت می کند، و نیکی به سوی بهشت، و همواره بنده راست می گوید و تلاش می کند راست بگوید، تا اینکه نزد الله متعال از صدیقان نوشته می شود؛ و از دروغ دوری کنید چراکه دروغ به فساد می کشاند، و فساد بسوی آتش رهنمایی می کند؛ و همواره بنده دروغ می گوید، و تلاش می کند دروغ بگوید؛ تا اینکه نزد الله به عنوان کذاب و دروغگو ثبت می شود». [95]. [95] بخاری: (6094)، و مسلم: (2607)، از حديث عبد الله بن مسعود رضي الله عنه روایت نموده اند.
دروغ شر و بلا است، و بزرگترین دروغ، دروغ بستن به الله متعال و سخن گفتن درباره او بدون علم است، الله متعال می فرمایند: {بگو: جز این نیست که پروردگارم فواحش (بی حیائیها) را حرام کرده است، آنچه آشکار باشد از آن، و آنچه پنهان باشد. و (حرام کرده است) گناه و تجاوز و سرکشی به ناحق را (در حق مردم)، و (حرام کرده است) این که چیزی را با الله شریک مقرر کنید که بر حقانیت آن هیچ دلیل نازل نکرده است. و (حرام کرده است) این که چیزی را که (بطلان آن را) نمیدانید، به الله نسبت دهید}. سوره اعراف آیه: 33
این آیۀ کریمه بزرگترین گناهان را جمع نموده است، از پایینترین آغاز نموده و به بالاترین آن رسیده است، و آن سخن گفتن دربارۀ الله متعال بدون علم در نامها و صفاتش و شریعت او میباشد.
و دروغ بستن بر رسول الله صلی الله علیه وسلم از بزرگترین دروغها و زشتترین گناهان است، و از جمله گناهان کبیرهای است که به مرتکب آن وعید دوزخ داده شده است؛ چنانکه از مغیره بن شعبه رضی الله عنه روایت است که گفت: شنیدم که پیامبر صلی الله علیه وسلم میفرمایند: «دروغ بستن بر من، مانند دروغ بستن بر هیچ کس نیست، کسی که عمدا بر من دروغ بندد، جایگاه خود را در آتش مهیا سازد». [96]. [96] بخاری در شماره (1291)، و مسلم در شماره (4) روایت نموده اند.
و از دروغ پرهیز کند، حتی اگر از روی حسن نیت و به هدف تشویق به خیر و برحذر داشتن از شر باشد، چنانکه برخی از واعظان انجام میدهند؛ زیرا آن زشتی است که هیچ خیر و هدایتی در آن نیست، و گوینده آن گناهکار است نه مأجور، و متجاوز است نه بهرهمند.
۸. اینکه در نقل سخن امانتدار باشد، از صحت اخبار اطمینان حاصل کند، در پذیرش شایعات شتاب نورزد، و جز بر سخن موثق اعتماد ننماید، الله تعالی در فرمودهٔ خویش ما را به آن امر کرده است: {ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر فاسقی خبری را برایتان آورد دربارۀ آن تحقیق کنید تا (مبادا) به نادانی به گروهی زیان رسانید پس بر آنچه مرتکب شدهاید پشیمان شوید}. [الحجرات: 6].
9- اینکه در پوشاندن مردم مبالغه نماید، و رازهای شان را پنهان دارد، پس هر کس مسلمان را بپوشاند، الله متعال او را در دنیا و آخرت می پوشاند، و هر کس عیب های مسلمانان را پیگیری کند، الله متعال عیب او را پیگیری می کند تا اینکه او را رسوا سازد هرچند در درون خانه اش باشد؛ پس از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «هر که عیب مسلمان را پنهان کند، الله متعال عیب او را در روز قیامت میپوشاند» [97]. و از ابو بَرزه اسلمی رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «يَا مَعْشَرَ مَنْ آمَنَ بِلِسَانِهِ وَلَمْ يَدْخُلِ الإِيمَانُ قَلْبَهُ، لَا تَغْتَابُوا المُسْلِمِينَ، وَلَا تَتَّبِعُوا عَوْرَاتِهِمْ؛ فَإِنَّ مَنِ اتَّبَعَ عَوْرَاتِهِمْ يَتَّبِعُ اللَّهُ عَوْرَتَهُ، وَمَنْ يَتَّبِعِ اللَّهُ عَوْرَتَهُ يَفْضَحْهُ فِي بَيْتِهِ» « ای کسانی که به زبان خود ایمان آورده اید، و تا کنون ایمان در دل های شان داخل نشده است، غیبت مسلمانان را نکنید، و راز و اسرار ایشان را جستجو نکنید؛ زیرا کسی که راز و اسرار ایشان را جستجو کند، الله اسرار و رازهای او را جستجو و تعقیب می کند، و اسرار کسی را که الله تعقیب کند، او را در داخل خانه اش رسوا مى سازد». [98]. [97] بخاری در شماره (2442)، و مسلم در شماره (2580) روایت نموده اند. [98] روایت ابو داود: (4880)، و برای این مقومات به کتاب إمام المسجد مقوماته العلمية والخلقية تألیف شیخ سعود بن محمد البشر مراجعه شود.
مبحث سوم: نماز جمعه و خطبۀ آن
مطلب اول: نماز جمعه
مسئله اول: مفهوم نماز جمعه و وقت آن:
اول: مفهوم نماز جمعه:
جمعه: یکی از روزهای هفته است که در آن نماز خاصی خوانده میشود که همان نماز جمعه است [99]. [99] مراجعه شود به : معجم لغة الفقهاء از محمد رواس قلعجی و دیگران: (ص 166).
و هدایت الله متعال این امت را به روز جمعه فضل عظیم است؛ پس از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که فرمود: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «ما آخرین [امتها] و پیشیگیرندگان در روز قیامت هستیم، جز -یعنی: غیر از- اینکه به آنان پیش از ما کتاب داده شده است، و به ما پس از آنان داده شد، و این روز آنان است که بر ايشان فرض گردید، پس در آن اختلاف کردند، و الله ما را به آن هدایت نمود، پس آنان در آن پیرو ما هستند، ویهود فردا، و نصارا پسفردا هستند». [100]. [100] بخاری: (876)، و مسلم: (855) روایت نموده اند.
و روز جمعه بهترين روزی است که خورشيد بر آن طلوع کرده است؛ از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «بهترين روزی که خورشيد بر آن طلوع کرده، روز جمعه است؛ آدم عليه السلام در همين روز آفريده شد و در همين روز وارد بهشت گرديد و در همين روز از بهشت اخراج شد» [101]. [101] روایت مسلم: (854).
و از جمعه تا جمعه کفارۀ آنچه بین آنهاست میباشد؛ بنابر حدیث ابوهریره رضی الله عنه، که رسول الله صلی الله علیه وسلم میفرمودند: «نمازهای پنجگانه، جمعه تا جمعه، و رمضان تا رمضان، کفارۀ آنچه بین آنهاست می باشد، در صورت که از گناهان کبیره اجتناب شود» [102]. [102] روایت مسلم: (233).
و نماز جمعه: در نفس خود یک نماز مستقل است که با نماز ظهر در عدد، جهر، خطبه، و شرایط که برای آن در نظر گرفته شده است فرق میکند، و در وقت با آن منطبق است.
دوم: وقت نماز جمعه:
وقت جمعه همان وقت ظهر است، بعد از زوال خورشید تا این که سایه هر چیز بعد از سایه زوال به اندازه طول آن شود؛ بنا بر حدیث انس بن مالک رضی الله عنه که رسول الله صلی الله علیه وسلم هنگامی که خورشید مایل می شد، نماز جمعه را می خواند [103]. يعنى: به طرف مغرب مایل می شود، و از وسط آسمان زوال می نماید، و آن وقت نماز ظهر است. [103] روایت بخاری شماره (904).
مسئله دوم: حکم نماز جمعه، و بالای کی واجب است؟
اول: حکم نماز جمعه:
نماز جمعه بر مردان فرض عین است؛ به دلیل فرموده الله متعال: {ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه در روز جمعه برای نماز ندا داده شد به یاد الله بشتابید و خرید و فروش را رها کنید، این برایتان بهتر است اگر بدانید}. [الجمعة: 9]، از عبدالله بن عمر و ابوهریره رضی الله عنهما روایت است که از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدند که بر منبرش می فرمودند: « گروهی از مردم به ترک نماز جمعه -یعنی: ترک آن- رو می آورند و بیم آن می رود که الله متعال بر دلهایشان مهر زند، و سر انجام از غافلان شمرده میشوند». [104]. [104] روایت مسلم: (865).
و مسلمانان بر واجب بودن نماز جمعه اجماع کرده اند، ابن المنذر رحمه الله تعالی می گوید: "و اجماع کردهاند بر اینکه نماز جمعه بر افراد آزاد، بالغ، مقیم که عذری نداشته باشند، واجب است" [105]. [105] الإجماع: (ص 40).
دوم: بالای چه کسی واجب است؟
نماز جمعه بر هر مسلمانِ مذکر، آزاد، بالغ، عاقل، قادر به ادای آن، و مقیم واجب است، پس بر: برده مملوک، یا زن، یا طفل، یا مجنون، یا مریض، یا مسافر واجب نیست، بر این مطلب دلالت میکند آنچه طارق بن شهاب رضی الله عنه از پیامبر ﷺ روایت کرده است که فرمودند: «نماز جمعه با جماعت حقِ واجب بر هر مسلمان است، جز چهار شخص: برده مملوک، یا زن، یا کودک، یا مریض». [106]. [106] روایت ابو داود: (1067).
و اما مسافر، نماز جمعه بر او لازم نیست؛ زیرا پیامبر ﷺ در سفرهای خود آن را نمیخواندند، و روز عرفه در حج ایشان با روز جمعه مصادف شد، و با وجود آن را ظهر خواندند و نماز عصر را با آن جمع کردند.
و ابن المنذر رحمه الله تعالی اجماع بر این را نقل کرده و می گوید: "«و اجماع کردهاند بر اینکه نماز جمعه بر کودک و زنان واجب نیست... و اجماع کردهاند که نماز جمعه بر افراد آزاد، بالغ، مقیم که عذری نداشته باشند، واجب است»[107]." [107] الإجماع: (ص 40).
و اگر بردهٔ مملوک، یا زن، یا کودک، یا مریض، یا مسافر در آن حاضر شود، از آنها صحیح است و او از نماز ظهر کفایت میکند.
و نماز جمعه بر بادیه نشینان که برای جستجوی چراگاه و آب نقل مکان می کنند واجب نیست؛ زیرا اهل بادیه در زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم در اطراف مدینه بودند، و پیامبر صلی الله علیه وسلم آنان را به نماز جمعه امر نکرد، و امام احمد فرمود: "«بر اهل بادیه نماز جمعه واجب نیست؛ زیرا آنان کوچ می کنند. پس علت ساقط شدن آن را کوچ کردن بیان نموده است، بناءً هر کسی که مستوطن باشد و به اختیار خود کوچ نکند، او از اهل قریه ها محسوب می شود» [108]." [108] مجموع الفتاوی: (24/ 166).
و جمعه با سه نفر منعقد می شود: یک نفر خطبه می خواند، و دو نفر گوش می دهند؛ به دلیل اين فرمودۀ الله متعال: {...به سوى یاد الله بشتابید...} [الجمعة: 9] و این جمع است، و کمترین جمع سه تن است.
مسئله سوم: چگونگی نماز جمعه:
نماز جمعه دو رکعت است که در آن با صدای بلند قراءت خوانده میشود؛ زیرا پیامبر ﷺ چنین انجام میدادند، و اهل علم بر آن اجماع نمودهاند، ابن حزم رحمه الله میگوید: "اجماع کرده اند بر اینکه نماز جمعه - هرگاه با شرایط آن برپا شود - دو رکعت است که در آن قراءت با صدای بلند خوانده می شود" [109]. [109] مراتب الإجماع: (ص 33).
و خواندن فاتحه و سورۀ الأعلى در رکعت اول، و فاتحه و سورۀ الغاشية در رکعت دوم سنت است؛ چنانکه از نعمان بن بشیر رضي الله عنهما روایت است که گفت: «رسول الله صلی الله علیه وسلم در (نماز) دو عید و در (نماز) جمعه، (سورههای) «سبح اسم ربک الاعلی» و «هل اتاک حدیث الغاشیه» را میخواندند»[110]. [110] روایت مسلم: (878).
یا در رکعت اول فاتحه و سوره جمعه را بخواند، و در رکعت دوم فاتحه و سوره منافقون را؛ از ابن ابی رافع روایت است که گفت: مروان، ابوهریره را در مدینه جانشین خود ساخت، و به مکه بیرون رفت، پس ابوهریره برای ما نماز جمعه را خواند، و در رکعت آخر بعد از سوره جمعه، {إذا جاءك المنافقون} را خواند، گفت: پس هنگامیکه ابوهریره بازگشت به او رسیدم، پس به او گفتم: تو دو سوره ای را خواندی که علی بن ابی طالب آنها را در کوفه می خواند، ابوهریره گفت: «من از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که آن دو را در روز جمعه میخواندند» [111]. [111] روایت مسلم: (877).
مسأله چهارم: نماز جمعه به چه چیزی دریافت و یا تدارک می شود؟
نماز جمعه زمانی محقق می شود که یک رکعت با امام ادا شود؛ چنانکه از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «کسی که یک رکعت نماز جمعه یا غیر آن را دریابد، نمازش کامل شده است» [112]. [112] روایت نسائي در شماره (557).
و اگر کمتر از یک رکعت را دریابد، آن را ظهر بخواند [113]. [113] مراجعه شود به: المغني لابن قدامة: (2/ 231).
پس کسی که یک رکعت از نماز جمعه از او فوت گردد و امام را در رکعت دوم در اثنای رکوعش یا قبل از آن دریابد، پس فقط یک رکعت را قضا نماید، به دلیل حدیث: «و کسی که رکعت را دریابد، نماز را دریافته است» [114]. [114] روایت ابو داود در شماره (893).
مسأله پنجم: آنچه در روز جمعه انجام آن حرام یا مکروه است
۱- حرام بودن سخن گفتن در حالی که امام در حال ایراد خطبه است؛ به دلیل آنچه از ابوهریره رضی الله عنه ثابت شده است که رسول الله ﷺ فرمودند: «اگر به هم نشینت در روز جمعه در حالی که امام خطبه میخواند گفتی: گوش فرا بده، مرتکب لغو شدهای» [115] یعنی: سخن بیهوده گفتی، و آن عبارت است از سخن باطل و مردود، فضیلت جمعهات باطل شد. [115] بخاری در شماره (934)، و مسلم در شماره (851) روایت نموده اند.
نووی رحمه الله می گوید: "در حدیث از تمام انواع سخن گفتن در حال خطبه نهی شده است، و با این مورد نسبت به سایر موارد نیز هشدار داده است؛ زیرا وقت بگوید: گوش فرا بده، در حالی که این در اصل امر به معروف است آن را لغو نامیده است، پس سایر سخنان به طریق اولی لغو خواهند بود"[116]. [116] شرح مسلم: (6/ 138).
و در نهی از سخن گفتن شامل می شود: پاسخ دادن به کسی که عطسه کرده و الحمدلله گفته است، و پاسخ دادن به سلام، پس جایز نیست در حالی که امام در حال ایراد خطبه است، اما قبل از اینکه خطیب خطبه را آغاز کند، و در هنگام سکوت میان دو خطبه، سخن گفتن باکی ندارد.
اما سخن گفتن مقتدی با خطیب باکی ندارد، چنانکه از انس بن مالک روایت است که گفت: «روزی مردی در هنگام خطبهٔ جمعه از دروازه یی که به سوی دارالقضاء بود، وارد مسجد شد در حالی که رسول الله (صلی الله علیه وسلم) مشغول ایراد خطبه بودند، آن مرد رو به روی پیامبر ایستاد و گفت: ای رسول الله! اموال نابود شده و راهها قطع گردیده، از الله بخواه تا برای ما باران رحمت بفرستد، رسول الله (صلی الله علیه وسلم) دستان مبارک را بلند کردند...» حدیث [117]. [117] بخاری در شماره (967)، و مسلم در شماره (897) روایت نموده اند.
2- و در اثنای خطبه کارهای بیهوده از قبیل: لمس کردن سنگریزه ها، و یا استفاده از تسبیح، و یا مصروف شدن به تلیفون همراه و امثال آن حرام است؛ به دلیل آنچه از ابوهریره رضی الله عنه ثابت شده که گفت: رسول الله ﷺ فرمودند: «هر کس به سنگریزهها دست بزند، کار بیهودهای کرده است» [118]. و این بدان سبب است که عبث مانع فهم و خشوع میشود. [118] روایت مسلم: (857).
۳- و حرام بودن عبور کردن از شانها و گردن مردم در هنگام خطبه؛ به دلیل حدیث عبدالله بن بسر (رضي الله عنه) که گفت: مردی در روز جمعه آمد و از شانه و گردن مردم عبور میکرد، در حال که پیامبر ﷺ در حال ایراد خطبه بودند، پس پیامبر ﷺ به او فرمودند: «بنشین که اذیت کردی» [119]. [119] روایت ابو داود در شماره (1118).
و این بدان سبب است که عبور کردن از شانه و گردن مردم موجب اذیت نمازگزاران و بازداشتن آنان از شنیدن خطبه میشود، اما برای امام اگر نتواند جز از این طریق به جایگاه خود برسد، عبور کردن از شانه و گردن مردم اشکالی ندارد، و همچنین کسی که برای نیازی ضروری مانند وضو، یا برای پر کردن جای خالی پیش روی خود، یا مانند آن مجبور به عبور کردن شود.
4- و حرام است بلند کردن انسان از جایش که زودتر به آن رسیده است، و نشستن در جای او؛ به دلیل آنچه از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما از پیامبر صلی الله علیه وسلم ثابت شده است که فرمودند: «هیچ یک از شما برادر خود را در روز جمعه [از جایش] بلند نکند تا به جای او رفته و در آن بنشیند، بلکه جا باز کنید». [120]. [120] روایت مسلم: (2178).
5- و جدایی بین دو نفر مکروه است؛ بخاطر اینکه بین آن دو بنشیند یا از آن دو عبور کند؛ چنانکه از سلمان فارسی رضی الله عنه ثابت شده است که گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «هركس روز جمعه غسل نمايد... سپس (به مسجد) برود و ميان دو نفر جدايی نيندازد، و آنچه برايش مقدور شده نماز بخواند، سپس آنگاه که امام برای ايراد خطبه بالا شود ساکت باشد، گناهان که بين اين جمعه و جمعه ی ديگر از او سر زده آمرزيده می شود» [121]، پس این دلالت بر آن دارد که هر که میان دو نفر جدایی اندازد، این آمرزش برایش حاصل نمیشود. [121] روایت بخاری: (910).
مسئله ششم: سنتهاى جمعه:
1- خواندن سوره های سجده و انسان در نماز صبح روز جمعه سنت است؛ به دلیل مواظبت پیامبر ﷺ بر آن، چنانکه از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که گفت: «پیامبر صلی الله علیه وسلم در نماز فجر روز جمعه، سورههای «الم تَنْزِيلُ السَّجْدَةَ» و «هَلْ أَتَى عَلَى الإِنْسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ» را میخواند»[122]. [122] بخاری: (891)، و مسلم: (880) روایت نموده اند.
2- غسل در روز جمعه، و آن سنت مؤکد است؛ به دلیل حدیث عبدالله بن عمر رضی الله عنهما که رسول الله ﷺ فرمودند: «هرگاه یکی از شما به - نمازِ - جمعه بیاید، بايد غسل کند». [123]. و شایسته است برای رعایت آن تاکید شود و ترک نگردد، به ویژه برای کسانی که دارای بوی بد هستند. [123] بخاری: (877)، و مسلم: (844) روایت نموده اند.
وقت غسل روز جمعه از طلوع فجر آغاز می شود، و غسل جنابت به جای غسل روز جمعه کافی است؛ زیرا مقصود از غسل روز جمعه نظافت و دور نمودن بوهای بد از جسم است، و این با غسل جنابت حاصل می شود، ولیکن مشروع است که نیت داخل شدن غسل روز جمعه را در غسل جنابت نماید؛ تا با این کار اجر برایش حاصل گردد.
3- استفاده از عطر و نظافت، و رفع آنچه که باید از بدن رفع شود برای او سنت است؛ مانند کوتاه کردن ناخن، و تراشیدن موهای زیر ناف، و کندن موی زیر بغل، و کوتاه کردن سبیل (بروت)؛ بنابر حدیث سلمان فارسی رضی الله عنه که فرمود: رسول الله ﷺ فرمودند: «هرکس روز جمعه غسل نمايد، و تا حد توان خود را پاکيزه کند، سپس روغن بمالد يا از بوی خوش استفاده کند، و سپس برای نماز جمعه (به مسجد) برود و ميان دو نفر جدايی نيندازد، و آنچه برايش مقدور شده نماز بخواند، و آنگاه که امام برای ايراد خطبه بالا شود، ساکت باشد، گناهانی که ميان اين جمعه و جمعه ی ديگر از او سر می زند آمرزيده می شود» [124]. [124] روایت بخاری شماره (910).
چنانچه مسواک زدن در این روز بر وی تاکید می شود؛ به دلیل حدیث ابوسعید خدری رضی الله عنه که فرمود: گواهی می دهم که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «غسل روز جمعه بر هر بالغ واجب است، و اینکه مسواک بزند -یعنی: مسواک استعمال کند- و اگر عطر دارد از آن استفاده کند» [125]. [125] روایت بخاری: (880).
4- برای او سنت است که بهترین لباسی را که دارد بپوشد؛ بنابر حدیث عمر بن خطاب رضی الله عنه. «او لباس ابریشمی را نزد دروازۀ مسجد دید، پس گفت: ای رسول الله، کاش این را می خریدی و آن را روز جمعه و برای هیئت هایی که نزد شما می آیند، می پوشیدی...» [126]. [126] بخاری در شماره (886)، و مسلم در شماره (2068) روایت نموده اند.
5- زود رفتن به مسجد در روز جمعه سنت است؛ به دلیل ترغیب پیامبر ﷺ به آن؛ چنانکه در حدیث ابو هریره رضی الله عنه آمده است که رسول الله ﷺ فرمودند: «هركس روز جمعه مانند غسل جنابت، غسل نمايد - يعنی: غسلی كه صفت آن مانند صفت غسل جنابت باشد - و اولِ وقت برای نماز جمعه - به مسجد - برود، گويا شتری صدقه نموده است - و آن يک شتر است، نر باشد يا ماده -. و هركس در وقتِ دوم برود، گويا گاوی صدقه داده است، و هركس در وقت سوم برود، گويا قوچی شاخ دار صدقه نموده است. و هركس در وقت چهارم برود، گويا يک مرغ صدقه كرده است. و هركس در وقت پنجم برود، گويا يک تخم مرغ صدقه داده است. و آنگاه که امام برای ايراد خطبه بالا شود، فرشتگان (قلم و كاغذ خود را جمع می كنند و) به خطبه گوش می دهند» [127]. [127] بخاری در شماره (881)، و مسلم در شماره (850) روایت نموده اند.
6- برای کسی که روز جمعه داخل مسجد شود در حالی که امام خطبه میخواند، سنت است که ننشیند تا اینکه دو رکعت نماز بخواند و آنها را کوتاه ادا کند؛ به دلیل دستور ایشان ﷺ به انجام این کار برای کسی که در وقت خطبه داخل میشود، چنانکه از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که گفت: سلیک غطفانی روز جمعه آمد، در حالی که رسول الله ﷺ خطبه میخواند، پس نشست، آنگاه به او فرمودند: «ای سلیک، برخیز و دو رکعت نماز بخوان، و آنها را کوتاه بخوان». سپس فرمودند: «اگر یکی از شما در روز جمعه آمد، در حالی که امام خطبه میخواند، دو رکعت نماز بخواند، و آن را كوتاه بخواند». [128]. [128] بخاری: (930)، و مسلم: (875) روایت نموده اند.
7- تلاوت سوره کهف در روز جمعه سنت است؛ چنانچه از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «هر کس روز جمعه سورۀ کهف را بخواند، نوری میان دو جمعه برای او روشن می شود». [129]. [129] حاکم در مستدرک: (3392) روایت کرده است، و حدیث معلول به وقف بر ابو سعید است.
8- در روز و شب آن، درود بسیار بر پیامبر صلی الله علیه وسلم سنت است؛ از اوس بن اوس رضی الله عنه روایت است که گفت: پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «یکی از بهترین روزهای شما روز جمعه است، پس در این روز بالايم بیشتر درود بفرستید؛ چون درود شما برای من عرضه می گردد» [130]. [130] روایت ابو داود: (1531).
9- سنت است که در این روز زیاد دعا کند، و ساعت اجابت را جستجو نماید؛ از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم روز جمعه را یاد کرد، و فرمودند: «در آن ساعتی است که هیچ بنده مسلمانی در حالی که ایستاده نماز می خواند و از الله متعال چیزی می خواهد با آن مصادف نمی شود، جز اینکه الله متعال آن را به او می دهد» [131]. [131] بخاری در شماره (935)، و مسلم در شماره (852) روایت نموده اند.
اجابت دعا در تمام ساعات جمعه امید میرود، اما بیشترین امید آن بین زمان است که امام در روز جمعه برای خطبه مینشیند تا اینکه نماز ادا شود، و آخرین ساعت از روز جمعه در حق کسی که منتظر نماز مغرب نشسته است، خواه در مسجد باشد یا در خانهاش؛ به اساس حدیث ابوموسی اشعری رضی الله عنه که پیامبر ﷺ در مورد ساعت جمعه فرمودهاند: «آن بین نشستن امام تا پایان یافتن نماز است». [132]. [132] روایت مسلم: (853).
مسئله هفتم: نافله جمعه:
نماز جمعه قبل از خود نماز سنتی ندارد، اما برای کسی که به نماز جمعه میآید، سنت است که به هر قدر که میخواهد، دو رکعت، یا چهار رکعت، یا شش رکعت، یا بیشتر نماز بخواند، و بعد از هر دو رکعت سلام دهد؛ به دلیل ترغیب پیامبر صلی الله علیه وسلم به این کار، چنانچه در حدیث سلمان فارسی رضی الله عنه آمده است که گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «هركس روز جمعه غسل نمايد... و سپس برای نماز جمعه (به مسجد) برود و ميان دو نفر جدايی نيندازد، و آنچه برايش مقدور شده است نماز بخواند، و آنگاه که امام برای ايراد خطبه بالا شود، ساکت باشد، گناهانی که بين اين جمعه و جمعه ی ديگر از او سر می زند آمرزيده می شود» [133]. و به دلیل عمل صحابه رضی الله عنهم، و عموم فضیلت وارد شده در مطلق نوافل. [133] روایت از بخاری: (910).
اما سنت راتبه پس از نماز جمعه میباشد، دو رکعت در خانهاش، یا چهار رکعت در مسجد بخواند؛ « همانا پیامبر صلی الله علیه وسلم پس از جمعه دو رکعت در خانهاش ادا میکرد» [134]. و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: "«هرگاه یکی از شما نماز جمعه را خواند، باید بعد از آن چهار رکعت نماز بخواند»" [135]. [134] بخاری در شماره (937)، و مسلم در شماره (729) از حدیث ابن عمر رضی الله عنهما روایت نموده اند. [135] روایت مسلم: (881).
پس نماز سنت جمعه اگر در مسجد خوانده شود چهار رکعت خوانده می شود، و اگر در خانه خوانده شود دو رکعت خوانده می شود.
مطلب دوم: خطبۀ جمعه
مسئله نخست: خطبۀ جمعه:
کلامی است که اندکی پیش از نماز جمعه بر جمعی از مردم ایراد می شود، و شامل حمد الله و ثنای او، و درود و سلام بر پیامبر ﷺ، و وعظ و تذکر می باشد[136]. [136] مراجعه شود به : معجم لغة الفقهاء: (ص 197)، و خطبة الجمعة وأحكامها الفقهية از الحجیلان: (ص 22).
مسئله دوم: حکم خطبه:
خطبه شرط نماز جمعه است که بدون آن صحیح نمی شود؛ چنانکه الله متعال فرموده است: {ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه در روز جمعه برای نماز ندا داده شد به یاد الله بشتابید...} [الجمعة: 9] و ذکر الله به خطبه تفسیر شده است [137]؛ پس اگر خطبه واجب نمیبود، شتافتن به سوی آن واجب نمیگردید، و همچنان به دلیل مواظبت پیامبر صلی الله علیه وسلم بر آن، و اینکه هرگز آن را ترک نکردند. [137] مراجعه شود به : تفسير الطبري: (22/ 642).
امام ابن قدامه حنبلی رحمه الله می فرماید: "خلاصه آن اینکه خطبه در جمعه شرط است، بدون آن صحیح نمیباشد"[138]. [138] المغني: (2/ 224).
مسئله سوم: شرط های خطبه:
1- اینکه دو خطبه باشد؛ به دلیل آنچه از حدیث عبدالله بن عمر رضی الله عنهما ثابت است که گفت: «پیامبر صلی الله علیه وسلم دو خطبه میخواندند و بین آن دو مینشستند» [139]. [139] روایت از بخاری شماره (928).
2- بعد از داخل شدن وقت نماز جمعه باشد، پس اگر تمام یا جزئی از آن قبل از وقت واقع شود، کفایت نمیکند.
3- پیش بودن دو خطبه بر نماز؛ به دلیل حدیث سائب بن يزيد رضی الله عنه که گفت: «همانا اولین آذان روز جمعه در زمان رسول الله ﷺ و ابوبکر و عمر رضی الله عنهما، هنگامی بود که امام در روز جمعه بر منبر مینشست» [140] و این در تقدیم دو خطبه بر نماز صراحت دارد. [140] روایت از بخاری در شماره (916).
و بنابر قول او ﷺ: «آن گونه نماز بخوانيد که دیدید من نماز می خوانم» [141]، و پیامبر ﷺ جز بعد از دو خطبه نماز نخواندند، و مرداوی گفت: ""مقدم بودن آن دو -یعنی: دو خطبه- بر نماز بدون اختلاف شرط است" [142]." [141] بخاری در شماره (631) از حدیث مالک بن حویرث رضی الله عنه روایت نموده است. [142] الإنصاف: (2/ 389).
4- موالات بین اجزای خطبه، امام ابن قدامه رحمه الله فرمود: "و موالات در صحت خطبه شرط است، پس اگر بعضی از آن را از بعضی دیگر، با سخن گفتن طولانی، یا سکوت طولانی، یا چیز دیگری غیر از آن که موالات را قطع کند، جدا سازد، باید آن را از سر گیرد، و مرجع در طولانی بودن و کوتاه بودن فاصله، به عادت تعلق دارد، و همچنان موالات در میان خطبه و نماز شرط است، و اگر به طهارت نیاز پیدا کرد طهارت نماید، و بر خطبه خود بنا کند، تا زمانی که فاصله طولانی نشود"[143]. [143] المغني: (2/ 230).
5- بلند خواندن خطبه؛ زیرا خطبه واجب است و شرط برای صحت نماز جمعه میباشد، و بلند گفتن وسیلهای برای ادای آن و تحقق مقصود از آن است، که همانا وعظ و یادآوری میباشد، و آنچه که واجب جز با آن تمام نمیشود، آن واجب است.
6- حضور تعدادی که جمعه با آنها منعقد می شود؛ زیرا خطبه ذکری است که شتافتن به سوی آن واجب است، پس لازم است که تعداد مذکور به آن گوش فرا دهند.
مسئله چهارم: ارکان خطبه:
1- آغاز آن با حمد و ثنای الله متعال؛ به دلیل حدیث جابر بن عبدالله رضی الله عنهما که فرمود: «خطبۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم در روز جمعه چنین بود که الله را حمد میگفت، و بر او ثنا میخواند، سپس به دنبال آن میفرمود...» الحدیث [144]. [144] روایت مسلم: (867).
2- مشتمل بودن آن بر درود بر پیامبر ﷺ؛ زیرا درود بر پیامبر ﷺ در خطبهها امری معروف و مشهور در نزد صحابه رضی الله عنهم بود [145]. [145] مراجعه شود به: جلاء الأفهام لابن القيم: (ص 371).
2- مشتمل بودن آن بر وعظ و نصیحت، و امر به تقوى وترس داشتن از الله متعال؛ بنابر حدیث جابر بن سمره رضی الله عنه که می گوید: «پیامبر صلی الله علیه وسلم دو خطبه مى خواند، در میان آن دو مینشستند، قرآن میخواندند و مردم را پند میدادند» [146]؛ زیرا مقصود از خطبه همین است. [146] روایت مسلم: (862).
4- تلاوت مقداری از قرآن کریم؛ به دلیل حدیث جابر بن سمره رضی الله عنه: «پیامبر ﷺ دو خطبه داشتند، در میان آن دو مینشستند، قرآن میخواندند، و به مردم تذکر میدادند».
مسئله پنجم: سنت های خطبه:
1- بر فراز منبر و یا جای بلندی ایراد خطبه نماید؛ «پس برای ایشان صلی الله علیه وسلم منبری ساخته شد، و در روز جمعه بر روی آن خطبه مى خواندند» [147]، و از جمعی از صحابه (رضی الله عنهم) به تواتر روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم بر فراز منبر[148] ایراد خطبه مینمودند، و نووی رحمه الله اجماع بر استحباب آن را نقل نموده و فرموده است: "علما اجماع کردهاند بر اینکه ایراد خطبه بر فراز منبر مستحب است"[149]، و به این دلیل که این امر در اعلام رساتر است، و زیرا هرگاه مردم خطیب را مشاهده کنند، در موعظهٔ آنان رساتر میباشد. [147] بخاری در شماره (2095) از حدیث جابر رضی الله عنه روایت نموده است. [148] مراجعه شود به : إرواء الغليل في تخريج أحاديث منار السبيل: (3/ 75) و ما بعد آن. [149] المجموع شرح المهذب: (4/ 527).
2- ایستادن خطیب در هنگام ایراد خطبه؛ به دلیل این فرموده الله متعال: و چون تجارت و سرگرمی را ببینند بهسوی آن پراگنده شده و تو را ایستاده رها میکنند... "[الجمعة: 11]،" و از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که می گوید: «پیامبر ﷺ ایستاده خطبه میخواندند، سپس مینشستند، سپس بلند میشدند همانگونه که شما اکنون انجام میدهید» [150]. [150] بخاری در شماره (920)، و مسلم در شماره (861) روایت نموده اند.
3- برای خطیب سنت است که با چهره خود رو به مقتدیان باشد؛ از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است، «پیامبر ﷺ هنگامی که روز جمعه به منبر شان نزدیک می شدند، به کسانی که نزد شان نشسته بودند سلام می دادند، و چون بر منبر بالا می رفتند، با چهره خویش رو به مردم می نمودند، سپس سلام می دادند»[151]. [151] روایت از بيهقي در السنن الكبرى: (5742).
حافظ ابن رجب میفرماید: «رو کردن امام به اهل مسجد و پشت نمودن او به قبله مورد اجماع است، و نصوص نیز بر آن دلالت دارد؛ زیرا او آنان را مورد خطاب قرار میدهد تا از وی بفهمند، و همهٔ اینها سنت است، پس اگر امام با آن مخالفت کند، با سنت مخالفت کرده است، و نماز جمعهاش صحیح میباشد» [152]. [152] فتح الباری لابن رجب: (8/ 250).
4- سلام کردن خطیب بر مأمومین هنگامی که به سوی آنان روی میآورد، سنت است؛ به دلیل حدیث جابر رضی الله عنه، «پیامبر ﷺ هنگامی که به منبر بالا می رفت، سلام می کرد» [153]. [153] ابن ماجه در شماره (1109) روایت نموده است.
5- نشستن بر منبر تا فارغ شدن مؤذن سنت است؛ بنابر قول ابن عمر رضی الله عنهما: «پیامبر ﷺ دو خطبه ایراد می کرد، هنگامی که به منبر بالا می رفت می نشست تا اینکه مؤذن از آذان فارغ شود، سپس برمی خاست و خطبه ایراد می کرد، سپس می نشست و سخن نمی گفت، سپس برمی خاست و خطبه ایراد می کرد»[154]. و دليل بر آن حدیث سائب بن یزید رضی الله عنه است که گفت: «همانا نخستین آذان روز جمعه در زمان رسول الله ﷺ و ابوبکر و عمر رضی الله عنهما، هنگامی بود که امام روز جمعه (برای خطبه) بر منبر مینشست» [155]. [154] روایت ابو داود: (1092). [155] روایت از بخاری در شماره(916).
6- هنگام خطبه به قدر توان صدایش را بلند کند؛ بنابر حدیث جابر بن عبدالله (رضي الله عنهما) که فرمود: رسول الله ﷺ هرگاه خطبه ایراد میفرمودند، چشمانشان سرخ میشد، و صدایشان بلند میگشت، و خشمشان شدت میگرفت، تا جایی که گویی بیمدهنده لشکری هستند که میفرمایند: «دشمن بالايتان صبح و شام حمله ورميشود» [156]، (صَبَّحَكُم) یعنی: لشکر در وقت صبح به سراغ شما آمد، و (مسَّاكم) یعنی: در وقت شامگاه به سراغ شما آمدند، و هر کى کسی را بیم دهد، می تواند این دو لفظ را بگوید. [156] روایت مسلم: (867).
7- بین دو خطبه اندکی بنشیند؛ به دلیل حدیث ابن عمر رضی الله عنهما: «پیامبر صلی الله علیه وسلم دو خطبه میخواندند و در بین آن دو مینشستند» [157]. [157] روایت از بخاری در شماره (928).
8- سنت است که هر دو خطبه را کوتاه ایراد کند، و خطبه دوم از خطبه اول کوتاه تر باشد، همراه با طولانی کردن نماز؛ به دلیل حدیث عمار رضی الله عنه که رسول الله ﷺ فرمودند: «همانا طولانی بودن نماز یک مرد و کوتاه بودن خطبهاش، مَئِنَّة -یعنی: نشانهای- از فقه وفهميده گى او است، پس نماز را طولانی بخوانيد و خطبه را کوتاه ایراد کنید». [158]. [158] روایت مسلم: (869).
۹- دعا کردن برای مسلمانان به آنچه در آن صلاح دین و دنیای ايشان است، و دعا برای اولیای امور مسلمانان به صلاح و توفیق، سنت است؛ نووی رحمه الله میگوید: "اما دعا برای پیشوایان مسلمانان و اولیای امور شان به صلاح، یاری بر حق، برپایی عدل و مانند آن، و برای لشکریان اسلام، بالاتفاق مستحب است"[159]. [159] المجموع شرح المهذب: (4/ 521).
و برای امام مشروع نیست که هنگام دعاء در خطبه جمعه دست هایش را بلند کند، مگر در استسقاء، و برای او مستحب است که با انگشت سبابه اشاره کند؛ چنانکه از عماره بن رویبه رضی الله عنه روایت است که وی بشر بن مروان را بر منبر دید در حالی که دست هایش را بلند کرده بود، و گفت: «الله متعال این دو دست را زشت گرداند؛ من رسول الله صلى الله عليه وسلم را دیدم که با دستش بیشتر از این انجام نمیداد، و با انگشتِ سبابهاش اشاره نمود»[160]. [160] روایت مسلم: (874).
10- به عهده گرفتن نماز توسط کسی که خطبه را ایراد میکند؛ زیرا پیامبر ﷺ خودش عهدهدار هر دو میشد، و همچنین خلفایش بعد از او، و اگر مردی خطبه بخواند، و دیگری به دلیل عذری نماز بخواند، جایز است[161]. [161] المغني لابن قدامة: (2/ 228).
مسئله ششم: ترجمۀ خطبۀ جمعه:
برای خطیب جایز است در کشورهایی که باشنده گان آن یا بیشتر ايشان زبان عربی را نمیدانند، به زبان آنان خطبه ایراد کند؛ تا خطبه را بفهمند، و مقصود از آن متحقق گردد، و از علم، پند و اندرز و تذکری که در آن است بهرهمند شوند، و به دلیل اینکه از پیامبر صلی الله علیه وسلم چیزی ثابت نشده است که دلالت بر این کند که در خطبۀ جمعه شرط است که به زبان عربی باشد، بلکه ایشان صلی الله علیه وسلم به عربى خطبه ایراد میکردند؛ زیرا عربی زبان ایشان و زبان قوم شان بود.
و برای خطیب بهتر است که خطبه را به زبان عربی ایراد نموده، سپس آن را به زبان کشور خود ترجمه کند، به پیروی از پیامبر ﷺ در خطبههایش، و برای خروج از اختلاف در این مسأله.
و در ترجمه آنچه برای شنوندگان مناسبتر است مراعات میگردد، از قبیل بخشبخش کردن آن پس از هر مقطع از خطبه، و یا به تأخیر انداختن ترجمه تا پس از پایان خطبه به زبان عربی و قبل از نماز.
همچنان ترجمه فوری خطبه، و پخش آن ترجمه از طریق دستگاه فرستنده، و استفاده از گیرندهها برای آن ترجمه توسط نمازگزارانی که به زبان عربی آشنایی ندارند جایز است، و این عمل نه از جانب مترجم و نه از جانب شنونده از جمله لغو نهی شده به شمار نمیرود؛ به دلیل مصلحت عامهای که در آن است، و تحقق یافتن مقصود از خطبه.
مسئله هفتم: ویژگیهای خطیب:
خطیب مسجد ستون و قوت مسجد به شمار میرود، به وسیلهٔ او مسجد رسالت خویش را در نشر دعوت، آگاهیبخشی به جامعه و روشن ساختن مردم به امور دین ايشان ادا میکند، پس اگر خطیب عالِم، عاقل، دارای بصیرت نافذ، و آگاه به عادات و احوال مردم باشد، تأثیر او بر جماعت مسجد و بر ساکنان محلهای که مسجد در آن قرار دارد، خوب و مفید خواهد بود، آنان را تعلیم میدهد، ارشاد میکند و به سوی هر خیر و فضیلتی رهنمون میسازد.
و خطیبان که جامع شروط خطابت بودند چنین بودند، در صدر اسلام پیامبر صلی الله علیه وسلم خطیب بود، سپس خلفای راشدین او، سپس امرا، فرماندهان، علما و بزرگان، و این دلالت بر آن دارد که عهدهدار این وظیفه باید در منزلت والایی از دین، اخلاق، علم و سلوک قرار داشته باشد.
و در اینجا اهمیت این وظیفه در زندگی مردم هويدا میشود؛ زیرا قوت خطیبان بر جوامع آنان نمایان میگردد، و تأثیر ضعف آنان در آن جوامع ظاهر میشود؛ زیرا مسجد است که به جامعه پیوند دادن گفتار با عمل را میآموزد، پس اگر خطیب از نظر علم، عقل یا شخصیت ضعیف باشد، یا دارای اخلاق و رفتار بد باشد، او ضرر میرساند و نفعی نمیرساند، و اگر راهنمایی نمازگزاران به سوی خیر، نیکی و صلاح از وظایف خطیب باشد، پس برای خطیب جاهل دشوار است که این مسئولیت بزرگ را تحقيق بخشد.
و چه بسا خطیب از لحاظ علم و توانایی شخصی، جامع شرایط این وظیفه باشد، اما به کارهای دیگری مشغول است که او را از وظیفهاش بازداشته و بر سطح عملکرد او تأثیر میگذارد.
و نیز ممکن است وقت کافی برای آماده کردن خطبه متناسب با حال را نیابد، پس -چنانکه ابن قیم جوزیه رحمه الله میگوید- با خطبهای به سوی مردم بیرون میآید که در قلب نه ایمانی به الله متعال دارد، و نه توحیدی نسبت به او، و نه شناخت خاصی از او، و نه یادآوری از ایام او، و نه برانگیختن نفسها بر محبت او و اشتیاق به دیدارش را حاصل میکند[162]. [162] زاد المعاد في هدي خير العباد: (1/ 409).
و گاهی هوای نفس، یا جهل، یا نزاع ها، و یا افراط گرایی مذموم بر او چیره می شود، پس از واقع بینی، راهنمایی تربیتی، و دعوت با حکمت و موعظه حسنه خارج می گردد.
و همانا مسجد در این دین اثر بزرگی دارد؛ زیرا منارۀ هدایتی است که بنده در آن با پروردگارش ارتباط می گیرد، و ایمانش تقویت می شود، و با برادرانش جمع می شود تا همه بر نشر فضیلت و مبارزه با رذیلت همکاری کنند، و مسجد هرگز قادر به آن نخواهد بود مگر اینکه الله متعال امام را برای آن مهیا سازد که ویژگی های علمی و اخلاقی مطلوب برای هر کسی که این منصب بزرگ را به عهده می گیرد در او فراهم باشد، و کارهای این وظیفۀ جلیل را ادا نماید.
مهمترین ویژگیهای علمی که باید در خطیب موجود باشد:
1 - اخلاص عمل برای الله متعال؛ تا اینکه نزد الله متعال و نزد مردم مؤید، منصور، مقبول و محبوب باشد.
2- پرهیز از ریا و فخرفروشی؛ چرا که امور به مقاصد آن است، و اعمال به نیتهاست، و برای هر شخص همان چیزی است که نیت کرده است، و هر کس خود را به چیزی بیاراید که در او نیست، الله او را رسوا میگرداند.
3- حافظ کتاب الله متعال بودن، یا حفظ داشتن مقداری از آن، و مداومت بر مرور آنچه حفظ دارد، و داشتن ورد روزانه برای خواندن قرآن.
4- حفظ تعدادی از احادیث نبوی، از ریاض الصالحین، یا اربعین نووی، یا از بلوغ المرام، یا سایر کتابهای معتبر حدیث.
5 - اینکه عقیدۀ صحیح، عقیدۀ سلف صالح را بیاموزد.
۶- باید فقه در احکام دین را بیاموزد، به ویژه فقه عبادات، و مهمترین آن آنچه مربوط به طهارت، نماز، زکات و روزه است، و همچنین فقه معاملات؛ تا ضوابط کسب و انفاق را بشناسد، و مردم را از غش، تدلیس و گرفتن اموال مردم به ناحق برحذر دارد، و همچنان آنان را از اسراف، تبذیر، بخل و تقتیر برحذر دارد، تا تصرفات مالی شان در پرتو کتاب و سنت باشد.
7- این که به زبان عربی تسلط داشته باشد تا معانی آنچه را الله متعال بر رسولش صلی الله علیه وسلم نازل کرده است بداند، زیرا قرآن به زبان عرب نازل شده است.
8 - خواندن سیرت نبوی، شمایل محمدی و سیرت سلف صالح؛ زیرا در آنها الگوی شایسته، اسوه حسنه، ثروت علمی سودمند و فرهنگ عالی اسلامی وجود دارد.
۹- اینکه علمای سرزمین خود و دیگر اهل علم راسخ را که به سلامت عقیده، علم و عقل معروف اند بشناسد، و در تمام آنچه از مسایل دین و حل مشکلات جامعه خود به آن نیاز دارد، به آنان مراجعه نماید.
۱۰. شناخت گروهای اسلامی و عقاید آنها، گرایش های فکری و مقاصد آنها، و مذاهب مخرب و اهداف آنها، تا بتواند در پرتو کتاب الله متعال و سنت رسولش ﷺ و آنچه علمای محقق مسلمان نوشته اند، آنها را مورد مناقشه قرار دهد، نادرستی آنها را نقد کند، و از باطل آنها برحذر دارد.
11- باید به وضعیت مسلمانان، ضعف آنان و تسلط دشمنان بر آنها اهتمام ورزد، و بداند که این امر به سبب دوری آنان از منهج راست و مستقیم الله، و ضعف ایمان به الله و انقیاد در برابر شریعت اوست، پس در تعلیم دادن آنچه به نفع دین و دنیایشان میباشد، تلاش نماید.
12- باید با رسانههای مختلف آشنا شود و جنبههای مثبت و منفی آنها را بشناسد، و بداند که چگونه از آنها در دعوت به سوی الله متعال استفاده نماید، و از خطراتی که در آنها برای خود و جامعهاش وجود دارد برحذر باشد.
و اگر این ویژگیها در خطیب جمعه فراهم شود؛ پس این امر به اذن الله متعال موجب استقامت و توازن میشود.
و مهمترین پایههای اخلاقی:
1- شایسته است که خطیب مسجد دعوتگر و معلمی برای جماعت مسجد و کسانی از اهالی محله و غیر آنان باشد که به مسجد او رفت و آمد میکنند، پس واجب است که رسول الله ﷺ برای او الگویی باشد؛ زیرا ایشان الگوی شایسته، اسوه نیکو، و نمونه والا برای امت و رهبران میباشند، الله متعال میفرمایند: البته برای شما در (سیرت) رسول الله سرمشق و الگویی نیکوست، برای آن کس که به الله و روز قیامت امید دارد و الله را بسیار یاد میکند. [الأحزاب: 21].
و باید خود و نمازگزاران مسجد خود را از سخن گفتن درباره دنیا و سیاست دور نگه دارد، و مسجد را تنها به علم و عبادت منحصر سازد.
2- باید خودش نظیف و منظم باشد، و همچنان به نظافت مسجد، ترتیب و تنظیم وسایل آن، و حفظ و نگهداری ملحقات آن اهتمام ورزد، و از اسراف در این امر دوری نموده و از نقش ونگار مسجد اجتناب ورزد.
3- باید دارای روش و هیئت نیکو بوده، به سنت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) از قبیل گذاشتن ریش و کوتاه کردن سبیل پایبند باشد، از دراز کردن لباس (اسبال) بپرهیزد، ملازم وقار و آرامش باشد، و از راه و روش سلف صالحِ (رحمهم الله) پیروی کند.
4- اینکه مهربان، بردبار و رحیم باشد؛ زیرا مهربانی و نرمى در هیچ چیز نمی باشد مگر اينکه آن را زیبا می سازد، و از هیچ چیزی دور نمی شود مگر آن چیز را معیوب مینماید، چنانکه در حدیث آمده است؛ از عایشه رضی الله عنها از پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت است که فرمودند: «همانا مهربانی و نرمى در هیچ چیز نمی باشد مگر اينکه آن را زیبا می سازد، و از هیچ چیزی دور نمی شود مگر آن چیز را معیوب مینماید» [163]. [163] روایت مسلم: (2594).
پس اگر از یکی از حاضران مسجد خطایی سر زند، شایسته نیست که خطیب با او خشونت نماید، بلکه او را با نرمی نصیحت کند؛ و به روشی نیکو به او آموزش دهد؛ چنانکه از معاویه بن حکم سلمی رضی الله عنه روایت است که گفت: در حال که با رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز می خواندم؛ ناگهان مردی از حاضران عطسه کرد، من گفتم: یرحمک الله، پس مردم با چشمان شان به من خیره شدند، گفتم: وای مادرم به عزایم بنشیند، شما را چه شده است که به من نگاه می کنید؟ آنان با دستان شان بر ران های خود زدند، و چون دیدم که مرا ساکت می کنند، ساکت شدم. چون رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز را به پایان رساندند، پدر و مادرم فدایش، هیچ آموزگاری را قبل و بعد از ایشان ندیدم که بهتر از ایشان آموزش دهد، سوگند به الله که با من تندی نکرد -یعنی: مرا تحقیر نکرد و نرانْد- و مرا نزد و دشنامم نداد، ایشان فرمودند: «همانا در این نماز چیزی از سخن مردم شایسته نیست، بلکه نماز تنها تسبیح، تکبیر و قرائت قرآن است» [164]. [164] روایت مسلم در شماره (537).
5- نرمخو و رقیق القلب باشد؛ تا مردم را در اطراف خود جمع کند و از عطوفت، کمک و علم او مستفید شوند، و در سختیها و نیازمندیهایشان در کنار آنها بایستد، و شایسته است که در امور مربوط به رسالت مسجد با آنها مشورت کند.
و رسول الله صلی الله علیه وسلم در بالاترین مقام از همه اینها قرار داشت، چنانچه الله تعالی در بارهٔ وی میفرماید: {پس به سبب رحمت الله است که در مقابل آنها نرمی کردی، و اگر درشت خوی و سخت دل بودی، حتما (مسلمانان) از اطراف تو دور میشدند، پس آنها را (در مورد حق خود) عفو کن و برای آنها (در بارۀ حق الله) مغفرت بخواه و در کارها با آنان مشورت کن، پس چون (بر کاری) تصمیم گرفتی بر الله توکل کن؛ بیگمان الله توکل کنندگان را دوست دارد159}. [آل عمران: 159].
6- باید به صبر و یقین آراسته باشد؛ تا مستحق شرف امامت در مسجد خود و در میان جماعتش گردد؛ زیرا صبر و یقین، بنده را به مرتبه امامت در دین میرساند، الله متعال میفرمایند: و از آنان (بعضی از بنی اسرائیل) چون صبر کردند و به آیات ما يقين داشتند پیشوایانی قرار دادیم که به حکم ما راهنمایی میکردند. [السجدة: 24].
7- باید در آنچه می گوید صادق و راستگو باشد، خواه در خطبه ی جمعه باشد، یا در درس تعلیم و موعظه، و یا در گفتارش با مردم؛ تا از جمله ی راستگویان، هدایت یافتگان و رستگاران باشد؛ چراکه در حدیث از پیامبر ﷺ آمده است که فرمودند: «صداقت و راستی پیشه ی خود کنید؛ چراکه صداقت و راستی به سوی نیکی هدایت می کند، و نیکی به سوی بهشت، و همواره بنده راست می گوید و تلاش می کند راست بگوید، تا اینکه نزد الله متعال از صدیقان نوشته می شود؛ و از دروغ دوری کنید چراکه دروغ به بديها می کشاند، و بديها بسوی آتش رهنمایی می کند؛ و همواره بنده دروغ می گوید، و تلاش می کند دروغ بگوید؛ تا اینکه نزد الله به عنوان کذاب و دروغگو ثبت می شود». [165]. [165] بخاری: (6094)، و مسلم: (2607)، از حديث عبد الله بن مسعود رضي الله عنه روایت نموده اند.
و دروغ شر و بلا است، و بزرگترین دروغ، دروغ بستن به الله متعال و سخن گفتن در مورد او بدون علم است، الله متعال می فرمایند: ﴿بگو: جز این نیست که پروردگارم فواحش (بی حیائیها) را حرام کرده است، آنچه آشکار باشد از آن، و آنچه پنهان باشد. و (حرام کرده است) گناه و تجاوز و سرکشی به ناحق را (در حق مردم)، و (حرام کرده است) این که چیزی را با الله شریک مقرر کنید که بر حقانیت آن هیچ دلیلی نازل نکرده است. و (حرام کرده است) این که چیزی را که (بطلان آن را) نمیدانید، به الله نسبت دهید33﴾. سوره اعراف آیه: 33
پس این آیۀ کریمه بزرگترین گناهان را جمع نموده است، از پایینتر آغاز نموده سپس به بالاتر پرداخته است، و آن سخن گفتن دربارۀ الله متعال بدون علم در نامها و صفات و شریعتش میباشد.
و دروغ بستن بر رسول الله صلی الله علیه وسلم از بزرگترین دروغها و زشتترین گناهان است، و از گناهان کبیرهای است که به مرتکب آن وعید دوزخ داده شده است؛ پس از مغیرة بن شعبة رضی الله عنه روایت است که گفت: شنیدم که پیامبر صلی الله علیه وسلم میفرمایند: «همانا دروغ بستن بر من همانند دروغ بستن بر ديگران نيست، کسی که عمدا بر من دروغ بندد، جایگاه خود را در آتش مهیا سازد». [166]. [166] بخاری در شماره (1291)، و مسلم در شماره (4) روایت نموده اند.
و باید از دروغ اجتناب ورزد، حتی اگر از روی حسن نیت به منظور تشویق به خیر و برحذر داشتن از شر باشد، چنانکه برخی از واعظان انجام می دهند؛ زیرا آن عملی زشت است که هیچ خیر و هدایتی در آن نیست، و گوینده آن گنهکار است نه مأجور، و خطاکار است نه بهرهمند.
۸. در نقل سخن امانتدار باشد، از صحت اخبار اطمینان حاصل نماید، در پذیرش شایعات شتاب نورزد، و جز بر سخن موثق اعتماد نکند، الله تعالی در فرمودهٔ خویش ما را به این امر فرمان داده است: ﴿ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر فاسقی خبری را برایتان آورد دربارۀ آن تحقیق کنید تا (مبادا) به نادانی به گروهی زیان رسانید، و بر آنچه مرتکب شدهاید پشیمان شوید6﴾. [الحجرات: 6].
9- اینکه در پوشاندن مردم مبالغه نماید، و رازهای شان را پنهان کند، پس هر کس مسلمان را بپوشاند، الله متعال او را در دنیا و آخرت می پوشاند، و هر کس عیب های مسلمانان را پیگیری نماید، الله متعال عیب او را پیگیری می کند تا اینکه او را رسوا سازد، اگرچه در درون خانه اش باشد؛ از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «هر که عیب مسلمانی را پوشاند، الله متعال عیب او را در روز قیامت میپوشاند» [167]. از ابو بَرزه اَسلَمی رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «ای کسانی که به زبان خود ایمان آورده اید، و تا کنون ایمان در دل های شان داخل نشده است، غیبت مسلمانان را نکنید، و راز و اسرار ایشان را جستجو نکنید؛ زیرا کسی که راز و اسرار ایشان را جستجو کند، الله اسرار و رازهای او را جستجو وتعقيب می کند، و اسرار کسی را که الله تعقیب کند، او را در داخل خانه اش رسوا و برملا می کند». [168]. [167] بخاری در شماره (2442)، و مسلم در شماره (2580) روایت نموده اند. [168] روایت ابو داود در شماره (4880).
مسألۀ هشتم: آداب خطبه و خطیب:
1- واجب است که خطبۀ جمعه از اینکه ابزاری برای تبلیغ شخص، یا حزب، یا مؤسسه، یا غیر آن قرار گیرد، منزه باشد، و باید خالص برای الله متعال و دین او، و تبلیغ دعوتش و اعلای کلمهاش باشد، الله متعال میفرمایند: و اینکه مساجد خاص برای (عبادت) الله است، پس کسی دیگر را با الله مخوانید. [الجن: 18].
2- شایسته است خطیب خطبه را تا حدّی طولانی نکند که بر شنوندگان سنگین تمام شود و آنان را از شنیدن خطبه دلزده سازد، و تا حدّی کوتاه نکند که به موضوع آن خلل وارد کند و آن را ناقص بگذارد.
3- برای خطیب شایسته است که هنگام ایراد خطبه، آمادگی شنوندگان را مراعات نماید، در بیان عبارات با عوام به اندازه عقلهایشان سخن گويد و از الفاظ لغویِ دور از درک آنان پرهیز نماید، و با طبقه متوسط حد وسط را رعایت کند، و با خواص با ظرافت و دقت سخن گوید، تا با تمامی طبقات حکیمی باشد که هر چیز را در جای خود قرار دهد، و در هر حال در کلام خویش از هرگونه آرایش باطلی دوری گزیند.
4- از امور اختلافی که کینه و دشمنی را برمیانگیزد، پرهیز کند؛ زیرا وظیفه اساسی خطیب، تعلیم مردم، الفت دادن قلبهایشان بر حق و از بین بردن اسباب تفرقه در میان آنان است.
5- در سجع و الفاظ تکلف نکند، بلکه قصد عمدهی او ابلاغ معانی سودمند با واضحترین و مختصرترین عبارات باشد.
۶- پرهیز از تقلید ناپسند و متکلفانه، و به خود گرفتن شخصیت خطبای مشهور؛ زیرا این کار موجب ناراحتی و عدم رضایت در نفوس میگردد [۱۶۹]. [169] مراجعه شود به: اسلوب خطبۀ جمعه اثر عبدالله بن ضیف الله رحیلی: (ص: 12، 20، 22)، و پنجاه و یک وصیت برای اینکه خطیب موفقی باشید اثر امیر بن محمد مدری (ص: 33، 73، 87).
مسأله نهم: غرض از خطبه و اهداف آن:
باید هدف خطبۀ جمعه تحقق مقاصد ذیل باشد:
1- بیان اصول توحید و اهمیت و فضیلت آن، و برحذر داشتن از شرک با تمام اقسام، صورتها و وسایل آن.
2- وعظ و نصیحت و یادآوری الله متعال و حساب و جزای او در آخرت، و معانی ربانی که قلبها با آن زنده میشود، و دعوت به سوی خیر و امر به معروف و نهی از منکر.
3- آگاه ساختن مسلمانان و آموزش حقایق دینشان از کتاب الله تعالی و سنت رسولش ﷺ، با توجه به سلامت اخلاق و آداب، دور از غلو و تفریط.
4- تصحیح مفاهیم نادرست در مورد دین مبین اسلام، و رد شبهات و اباطیلی که دشمنان آن جهت تشویش اذهان مطرح میکنند، با شیوهای قانعکننده و حکیمانه، و به دور از یاوهگویی و دشنام.
5- مقابله با افکار تخریب کننده و گمراه کننده، با تقدیم اسلام صحیح به حیث منهج اصیل امت که الله متعال آن را برایش پسندیده، و امت آن را به عنوان دین برای خود پسندیده است، همراه با برجسته ساختن خصائص آن از قبیل شمولیت، توازن، عمق و ایجابیت.
6- پیوند دادن خطبه با زندگی و واقعیت که مردم در آن زندگی میکنند، و این امر با تمرکز بر علاج بیماریهای جامعه و ارائه راهحلهایی برای مشکلات آن که برگرفته از شریعت غرای اسلامی است، همراه با توجه به عقیده و اصلاح آن، ارکان اسلام و ایمان، امور زن و خانواده مسلمان، و سایر موضوعات که مورد نیاز مردم میباشد، صورت میپذیرد.
7- رعایت مناسبتهای مختلفی که در طول سال تکرار میشود، مانند ماه رمضان، حج و غیره، که ذهنهای شنوندگان را به خود مشغول میسازد و آنان را مشتاق معرفت آن میکند که راه را در این باره برایشان روشن سازد.
۸- تثبیت مفهوم برادری اسلامی میان مسلمانان، و مقابله با گرایشها و تعصبات نژادی، مذهبی، منطقهای و سایر مواردی که سبب تفرقه میان مسلمانان میگردد.
مسئله دهم: چگونگی آماده کردن خطبه:
خطیب باید در تهیه خطبه خود توجه کامل نموده و موارد ذیل را در نظر داشته باشد:
خطبه معمولاً از سه بخش تشکیل میشود: مقدمه، موضوع، و خاتمه. و اینها عناصری اند که در هنگام نوشتن یا ایراد کردن به آنها تصریح نمیشود، و همچنان عناصری متداخل و متناسق میباشند که ارتباط میان آنها بر حسب توانایی خطیب، و وسعت علم او، و تجربهاش به بهترین کیفیت خود میرسد، در نتیجه اجزای خطبه منظم میگردد و ترکیب آن محکم میشود.
و این نظم و استحکام، معانی را واضح و مقاصد را آشکار می سازد، و برای گوینده، نیکو گوش فرا دادن شنوندگانش و توجه کامل همنشینانش را تضمین می کند.
مقدمه: خطیب باید به مقدمه و افتتاحیه خود توجه نماید، پس عبارات آغازینه را بیاورد که مقصود خطبه را به شنونده القا کند، که این امر توجه را جلب نموده و روانها را آماده میسازد، و این میتواند با آیات قرآنی بازدارنده یا ترغیبکننده، یا برخی از حکمتهای بلیغ نبوی باشد، و افتتاحیه نخستین چیزی است که خطیب به مخاطبان خود ارائه میدهد، پس هرگاه آنان را با حسن تقدیم شگفتزده سازد، میتوانند بقیه خطبهاش را با پویایی و نشاط دنبال کنند.
باید در آغاز سخن چیزی باشد که نشان دهندۀ هدف سخنران باشد، با توجه به اینکه معلوم است خطبۀ جمعه با حمد و ثنای الله متعال، وشهادتين يا دو گواهی، و درود و سلام بر رسول الله صلی الله علیه وسلم افتتاح گردد، باید در الفاظ چنان حسن انتخابی صورت گیرد که بر موضوع خطبه و مقصود آن دلالت نماید.
موضوع: و آن بزرگترین مقصود خطبه است، و گاهی مناسب است که در آغاز خطبه به آن تصریح شود، مانند اینکه بگوید: میخواهم درباره فلان موضوع با شما سخن گویم... در صورتی که از قضایای روز باشد که جامعه درگیر آن است و چشمانتظار سخنی قانعکننده در آن باره میباشد.
و چه بسا تصریح به آن مناسب نباشد، یا به دلیل اینکه موضوعی پیچیده است، و یا موجب دودستگی مردم میگردد، و در این حالت شایسته است که خطیب به شکل تدریجی وارد آن شود، و به طور غیرمستقیم به آن بپردازد، تا شنوندگان را با تسلسلی منطقی همراه سازد و با اعتدال و توازن به مقصود خویش برسد، در حالی که از تحریک و ایجاد تفرقه دوری میجوید، و از این طریق خطیب به هدف خویش در آمادهسازی نفوس نائل میگردد، در صورت که از آن رویگردان باشند، و یا سخن در مورد چیزی باشد که نفوس آنان با آن مأنوس نیست.
و موضوع خطبه معمولاً بر دو رکن اساسی استوار است که عبارتند از توضيح و استدلال.
اما توضیح: با ذکر تعریف موضوعی که در مورد آن سخن گفته میشود، و ذکر صفات، خواص و مزایای آن صورت میگیرد.
اما استدلال: غالباً موضوع نیازمند آن است تا با دلایل، حجتها، براهین و شواهد تقویت گردد، و اینها معمولاً از قرآن و سنت و اقوال سلف میباشند، و ذکر برخی از وقایع و حوادث از باب قیاس و اعتبار صورت میگیرد. و در این باب، نقل از مشاهیر ائمه و حکما، از میان کسانی که به صلاح، امامت، مروت، زهد، شجاعت و ورع شناخته شدهاند، بر حسب اقتضای مقام و تناسب مقال، سودمند میباشد.
خاتمه خطبه: پس از آنکه خطیب از ارائه موضوع خود فارغ گردید، بهتر است خطبه خود را با خاتمهای مناسب پایان دهد، که افکارش را جمع نموده، و موضوعش را با عباراتی متفاوت و روشی مختصر خلاصه نماید، زیرا طولانی ساختن در این حالت باعث خستگی گردیده و فکر را پراکنده میسازد.
و نباید شامل افکار جدید و دلایل جدید باشد؛ چون در آن زمان خاتمه نمی باشد، بلکه بخشی از خطبه و امتداد آن است.
و خاتمه باید در بیان و تأثیر خود قوی باشد، زیرا آخرین چیزی است که به گوش شنونده میرسد و در ذهن او باقی میماند، و اگر در ترکیب خود ضعیف، و در القای خود سست باشد، فایده خطبه از بین میرود.
و ممکن است خاتمه، آیات قرآن باشد که قبلاً آنها را بیان نکرده است، که موضوع آن را در ترغیب یا ترهیب، یا استدلال و اثبات جمعبندی میکند، و ممکن است حدیث نبوی باشد که همان مفهوم آیات قرآن را افاده میکند، و یا ممکن است بازگویی عناصر خطبه با اسلوبی متفاوت و به روشی جامع، واضح و دارای تأثیر قوی باشد.
و دو مسئله وجود دارد که خطیب باید به آنها توجه نماید، و آن دو عبارتند از: وحدت موضوع، تازگی و تغییر.
وحدت موضوع: باید تنها به یک موضوع اکتفا شود، عناصر آن به گونه کامل بیان گردد، کلمات آن آراسته شود، و به طور عمیق مورد بررسی قرار گیرد؛ زیرا پراکندگی موضوعات و تعدد مسایل در یک مقام، باعث پراکندگی اذهان میشود، سبب میگردد تا برخی از آنها برخی دیگر را به فراموشی بسپارد، و به درازگویی خستهکننده، تصویر کمرنگ و بررسی سطحی منجر میشود.
تازگی و تغییر: و این بدان معناست که تمام خطبههایش در موضوعات تکراری نباشد که از آنها خارج نگردد، بلکه در موضوعات خود تنوع ایجاد کند؛ تا شامل تمام امور شریعت از جمله توحید، عبادات، معاملات، اخلاق و غیره شود.
و نباید در اسلوب و روش بیان خود به یک روند ثابت پایبند بماند، بلکه گاهی پرسشی و گاهی تقریری باشد، و با ذکر مثالها و جستجوی حکمتها و رازها همراه گردد، در کنار آنچه از درک واقعیت جامعه، پی بردن به نیازمندیهای مردم، و راهنمایی و آگاهیبخشیدن به آنان تقاضا میشود، تا با تأثیر این متغیرها بر ایشان همگام باشد[170]. [170] مراجعه شود به : منهج في إعداد خطبة الجمعة از دکتر صالح بن عبد الله بن حميد: (ص 22) و مابعد آن.
مبحث چهارم: احکام مساجد
مطلب اول: تعریف مسجد
مسجد شرعاً: محلی است که در آن نمازهای پنجگانه فرض و جمعه و غیره اداء می شود، و در آن آذان گفته می شود، مسجد نامیده شد؛ زیرا مکان سجده برای الله متعال می باشد.
فرق بین مسجد و مصلی
مسجد محلی اختصاص یافته برای نمازهای فرض بگونۀ دایمی، و وقف شده برای آن است، اما مصلی آنست که برای نماز عارضی اتخاذ شده باشد؛ مانند مصلی های مدارس، مؤسسات، شرکت ها، راه های سفر و غیره، و برای نمازهای پنجگانه وقف نشده است، و تحیة المسجد برای داخل شدن به مصلی سنت نمی باشد، بلکه تنها برای داخل شدن به مسجد سنت مى باشد.
مطلب دوم: بنای مسجد و فضیلت آن
مساجد بهترین اماکن روی زمین و شریف ترین آنها اند، در آنها بهترین عبادات برپا می شود و آن نماز است، الله متعال می فرمایند: (و آن چراغ) در خانههایی است که الله حکم کرده که (قدر و منزلت) آنها رفعت یابد و نام او در آنجا یاد شود و صبح و شام در آن (خانهها) او را تسبیح میگویند. مردانی که هیچ تجارت و خرید و فروشی آنان را از یاد الله، و برپا نمودن نماز، و دادن زکات غافل نمیسازد، از روزی میترسند که دلها و دیدهها در آن دگرگون میگردد. [النور: 36- 37].
الله متعال مساجد را به منظور تشریف و تکریم به خود نسبت داده است، الله متعال می فرمایند: ﴿و کیست ظالمتر از کسیکه نگذارد در مساجد الله نام او برده شود ...﴾ [البقرة: 114]، الله سبحانه و تعالی می فرمایند: ﴿و اینکه مساجد خاص برای (عبادت) الله است، پس کسی دیگر را با الله مخوانید18﴾. [الجن: 18].
از این رو شریعت به بنا و آبادانی حسی و معنوی آن ترغیب نموده است، از آن جمله: الله متعال میفرمایند: ﴿مساجد الله را تنها کسانی آباد میکنند که به الله و روز آخرت (قیامت) ایمان داشته و نماز را برپا کنند و زکات دهند و به جز الله از کسی نمیترسند. پس امید است که این جماعت از راه یافتگان باشند18﴾. [التوبة: 18].
از عثمان بن عفان رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «هر که مسجدی بسازد و با آن رضای الله را بخواهد، الله برای او در بهشت همانند آن خواهد ساخت». [171]. [171] بخاری در شماره (450)، و مسلم در شماره (533) روایت نموده اند.
و از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «هرکه برای الله مسجدی بسازد، به اندازه آشیانه پرنده قطا یا کوچکتر از آن، الله برای او خانهای در بهشت میسازد». [172]. [172] ابن ماجه در شماره (738) روایت کرده، و بوصیری در «الزوائد» (1/ 94) گفت: این سند صحیح است.
و فرموده او ﷺ: «اگرچه به اندازه ی لانه ی پرنده ی کبک باشد» یعنی: مکانی که پرنده ماده بر زمین برای تخمهایش آماده میکند، و قصد مبالغه در کوچکی را داشته است، تا کسی آنچه را از مساجد بنا کرده است حقیر نشمارد، ولو در نهایت کوچکی باشد.
و در این (فضیلت) کسی نیز شامل میشود که در بنای آن سهم گرفته است، اگرچه با خشت و یا گل باشد، یا با دست خود در آن کار کرده، و یا مزد کارگران را پرداخته باشد، و امثال آن از کارهایی که به صاحبش نسبت داده میشود که وی با جان یا مال خود در بنای مسجد کمک کرده است، به نیت کسب ثواب و طلب اجری که بر آن مترتب است، و آن این است که الله متعال مانند آن یا وسیعتر از آن را در بهشت برای او بنا میکند؛ زیرا خانه در بهشت با آنچه در دنیاست قابل مقایسه نیست و هیچ نسبتی میان آنها وجود ندارد، و این امر کسی را که الله متعال به او وسعت داده است به شتاب ورزیدن در کارهای خیر و غنیمت شمردن فرصت در این زندگی تشویق و ترغیب میکند، تا برای آخرت خویش چیزی را پیش بفرستد که ثواب آن را در نزد پروردگارش به مراتب چندین برابر مییابد[173]. [173] مراجعه شود به: «فصول ومسائل تتعلق بالمساجد» از شیخ ابن جبرین رحمه الله (ص: 14).
مطلب سوم: آبادانی مساجد و فضیلت آن
آبادانی مساجد در معنای عام آن شامل هر دو نوع آبادانی حسی و معنوی می شود، بنابراین شامل بنای مساجد و ترمیم آنها، و روشن کردن چراغ ها و فرش کردن آنها، و خدمت و پاک کردن آنها، و عبادت الله متعال در آنها، و تعیین امامان و مؤذنان برای آنها، و تشکیل حلقه های ذکر در آنها؛ از قبیل آموزش قرآن، فقه، تفسیر، حدیث و دیگر علوم سودمند، و پرداخت معاشات به کارکنان آنها، و وقف کردن بر آنها از آنچه به مصلحت آنهاست، مانند وقف مسکن برای امام، مؤذن، معلم و طلاب علم در آنها، و ساختن وضوخانه ها و غیر آن از مصالح آنها می باشد.
الله تعالی می فرمایند: {مساجد الله را تنها کسانی آباد میکنند که به الله و روز آخرت (قیامت) ایمان داشته و نماز را برپا کردند و زکات دادند و به جز الله از کسی نمیترسند. پس امید است که این جماعت از راه یافتگان باشند18} [التوبة: 18].
پس آیه کریمه ایمان را برای کسی ثابت نموده است که مساجد را از طریق نماز خواندن در آنها، نظافت آنها و ترمیم بخشهای فرسوده آنها آباد سازد [174]. [174] مراجعه شود به: «المشروع والممنوع في المسجد» تألیف محمد العرفج (ص: 9).
مطلب چهارم: پاک نگه داشتن مساجد و نگهداری آنها از پلیدیها
از آنجا که مساجد مکانهای عبادت و تقرب به الله متعال با طاعت هستند، امر به نگهداری آنها، و حفظ آنها از پلیدی ها، نجاسات و زباله ها آمده است، تا از نظافت، نیکویی و زیبایی برخوردار شوند.
شیخ ابن سعدی رحمه الله در تفسیر این آیه چنین میفرماید: {(و آن چراغ) در خانههایی است که الله حکم کرده که (قدر و منزلت) آنها رفعت یابد و نام او در آنجا یاد شود و صبح و شام در آن (خانهها) او را تسبیح میگویند36}. [النور: 36] فرمودند: " {...که (قدر و منزلت) آنها رفعت یابد و نام او در آنجا یاد شود...} "این دو مجموع احکام مساجد است، پس در رفعت آنها شمرده می شود: بنای آنها، و جارو کردن و پاک کردن آنها از نجاسات و چیزهای آزاردهنده، و نگهداری آنها از دیوانگان و کودکانی که از نجاسات پرهیز نمی کنند، و از کفار، و اینکه از لغو در آنها، و بلند کردن صداها به غیر از ذکر الله تعالی نگهداری شود"[175]. [175] «تفسير سعدي» (ص: 569).
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که زن سیاه پوستی مسجد را پاك می کرد -یعنی: آن را جاروب می کرد- رسول الله صلی الله علیه وسلم او را ندید، درمورد او پرسید، گفتند: او فوت کرد، فرمودند: «باید مرا آگاه می کردید» گفت: پس گویا آنان امر او را کوچک شمردند، پس فرمودند: «مرا به سوى قبر آن زن رهنمایی کنید» او را رهنمایی کردند، و بر او نماز خواند، سپس فرمودند: «همانا این قبرها بر اهل آن پر از تاریکی است، و همانا الله عزوجل با نماز من بر آنها، آن را برایشان روشن میسازد». [176]. [176] بخاری در شماره (460)، و مسلم در شماره (956) روایت نموده اند.
از انس رضی الله عنه ثابت شده است که گفت: در مسجد همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم بودیم که بادیه نشینی آمد و در مسجد ادرار کرد؛ اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم با دیدن این صحنه گفتند: دست نگهدار، این کار را نکن. پس رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «او را قطع نکنید - یعنی: ادرارش را قطع نکنید - او را بگذارید» پس او را ترک کردند تا ادرار کرد، سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم او را فراخواند و برایش فرمودند: «إِنَّ هَذِهِ الْمَسَاجِدَ لَا تَصْلُحُ لِشَيْءٍ مِنْ هَذَا البَوْلِ وَلَا القَذَرِ، إِنَّمَا هِيَ لِذِكْرِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَالصَّلَاةِ وَقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ» چيزهايی مانند ادرار و نجاست شايسته ی اين مساجد نيست، بلکه مساجد برای ذکر الله متعال، نماز، و خواندن قرآن است. پس به مردی از قوم دستور داد که سطلی از آب بیاورد و بر آن بپاشد، یعنی: آب را بر آن بریزد [177]. [177] بخاری: (219) مختصراً، و مسلم: (285) روایت نموده اند.
و اختلافی نیست که ادرار و مانند آن از جمله نجاساتی است که مساجد از آنها محفوظ نگهداشته میشوند، مساجدی که طهارت آنها شرط است. پس مساجد، فرشهای آن و ملحقات آن از قبیل صحنها، بامها و مانند آن، از تمام نجاسات محفوظ نگهداشته میشوند، و هرگاه چیزی از آن در آنها واقع شود، باید پاک گردند.
و به همین ترتیب پاک کردن آن از پلیدیهایی مانند خلط سینه يا بلغم، آب بینی، آب دهان، خون، چرک و مانند اینها وارد شده است، چنانکه از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم خلط سینهای را در سمت قبله دید، پس این امر بر ایشان چنان ناگوار آمد تا جایی که در چهرهشان دیده میشد، سپس برخاستند و آن را با دست خود تراشیدند و فرمودند: «همانا هرگاه یکی از شما به نماز میایستد، با پروردگارش مناجات میکند - یا اینکه پروردگارش میان او و قبله قرار دارد - پس هیچ یک از شما نباید به سمت قبلهاش آب دهان بیندازد، بلکه به طرف چپ خود یا زیر قدمهایش [بیندازد]» سپس گوشهٔ ردای خود را گرفت و در آن آب دهان انداخت، سپس بخشی از آن را بر روی بخش دیگر برگرداند، و فرمودند: «یا اینگونه انجام دهد». [178]. [178] بخاری در شماره (405)، و مسلم در شماره (551) روایت نموده اند.
و احادیث بسیاری وجود دارد که بر نهی از انداختن آب دهان و خلط سینه در مسجد دلالت میکند، و در برخی از آنها از انداختن آب دهان به سمت قبله و یا طرف راست نهی شده است، و اجازه داده شده که به طرف چپ و یا زیر پای چپ انداخته شود و سپس با پا مالیده شود. و شکی نیست که آب دهان و خلط سینه از مواردی است که طبع انسان آن را ناپسند میداند، و به همین دلیل پیامبر صلی الله علیه وسلم هنگامی که آب دهان را در سمت قبلۀ مسجد دیدند خشمگین شدند، تا جایی که چهرهٔ شان سرخ شد، و به سرعت آن را تراشیدند و سپس جای آن را با خلوق (نوعی عطر) و یا زعفران آغشته کردند.
و دانسته شده است که اگر مسجد از گِل ساخته شده باشد، تراشیدن آن آسان است، و اینکه زمین خاکی است، می توان آنچه را که در آن می افتد دفن کرد، و یا خاک ناپاک آن را بیرون کشید.
از آنجایی که مساجد در این زمانه غالباً سنگفرش شده و با فرش های نظیف پوشانده شده اند، که از کثافات و پلیدی ها متاثر می شوند، و اثر خلط، خون، چرک و مانند آن در آن ها نمایان می شود، منع آب دهان انداختن در آن ها بر روی زمین به طور مطلق لازم گردیده است، خواه بر روی فرش ها باشد، یا بر دیوارها، و یا بر سنگفرش، پس کسی که آب دهان یا خلط بر او غلبه کند، باید برای آن بیرون رود، یا در دستمالی آب دهان بیندازد و آن را با خود بیرون ببرد، و یا در گوشه لباس خود بیندازد و بخشی از آن را بر بخش دیگر برگرداند همان گونه که در حدیث ذکر شده است، تا مسجد نظیف و پاکیزه بماند.
و از عائشه رضی الله عنها روایت است که گفت: «رسول الله صلی الله علیه وسلم امر فرمودند كه مساجد در محله ها بنا گردد، و پاکیزه و خوشبو نگه داشته شود». سفیان گفت: "بنای مساجد در محلهها یعنی: در قبایل"[179]. [179] روایت ترمذی: (594)، و رجوع شود به: «فصول و مسائل مربوط به مساجد» (ص: 27).
مطلب پنجم: حکم ساختن مسجد بر سر قبر یا داخل کردن قبر در مسجد
ساختن مسجد بر روی قبر هیچ کسی جایز نیست، هر که باشد؛ زیرا از این کار نهی شده است، شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله فرموده است: امامان اتفاق نموده اند که بر روی قبر مسجدی ساخته نشود؛ زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرموده است: «همانا کسانی که پیش از شما بودند قبرها را مساجد قرار دادند، آگاه باشید، كه قبرها را مساجد قرار ندهید؛ زیرا من شما را از آن نهی کرده ام».
و اینکه دفن کردن میت در مسجد جایز نیست، پس اگر مسجد قبل از دفن وجود داشته باشد، تغییر داده میشود: یا با هموار کردن قبر، و یا با نبش آن اگر جدید باشد.
"و اگر مسجد بعد از قبر بنا شده باشد: باید مسجد برداشته شود، و یا صورت قبر از بین برده شود، پس در مسجدی که بر روی قبر است نماز فرض و نفل خوانده نمیشود؛ زیرا از آن نهی شده است[180]". [180] «مجموع الفتاوى» (22/ 194).
و از دلایل بر آن، غیر از آنچه شیخ الاسلام رحمه الله ذکر کرده است: از عایشه و عبدالله بن عباس روایت است که گفتند: هنگامی که بر رسول الله صلی الله علیه وسلم (مرگ) فرا رسيد -یعنی: مرگ به سراغ ایشان آمد-، شروع به انداختن پارچهٔ خویش بر چهرهٔ خود کردند، هرگاه از آن احساس خفگی میکردند آن را از چهرهٔ خود دور میکردند، و در همان حال فرمودند: «لعنت الله بر یهود و نصاری که قبرهاى پیامبران شان را به مسجدها تبدیل کردند» از مانند آنچه انجام دادند بر حذر میدارد [181]. [181] بخاری در شماره (435)، و مسلم در شماره (531) روایت نموده اند.
پیامبر صلی الله علیه وسلم در حالی که در سکرات مرگ قرار داشت، بیان فرمودند که الله عزوجل یهود و نصاری را لعنت کرد؛ به این دلیل که قبرهای پیامبرانشان را به مساجد تبدیل کردند، و بیان داشتند که این کار از عادت کافران پیشین بود، تا امت ایشان از مشابهت با آنان برحذر باشند، و تا دروازه شرک به الله و عبادت غیر او را بر روی آنان ببندند.
ازعایشه ام المؤمنین رضي الله عنها روایت است که ام حبیبه و ام سلمه از کلیسایی که در حبشه دیده بودند و تصاویری که در آن بود، یاد کردند، برای پیامبر ﷺ یادآور شدند، پس ایشان فرمودند: «همانا آنان هرگاه مرد صالحی در میانشان بود و میمرد، بر قبر او مسجدی میساختند، و در آن تصاویر را قرار میدادند، پس اینان بدترین مردمان نزد الله در روز قیامت هستند». [182]. [182] بخاری در شماره (427)، و مسلم در شماره (528) روایت نموده اند.
و از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم در بیماری که از آن شفاياب نشدند فرمودند: «لعنت الله بر یهود و نصاری که قبرهای پیامبران شان را به مسجدها تبدیل کردند» و اگر این مساله مطرح نبود، قبر ایشان آشکار می شد؛ اما ترس مسجد شدن قبر وجود داشت [183]. [183] بخاری در شماره (1390)، و مسلم در شماره (529) روایت نموده اند.
مطلب ششم: حکم نقش ونگار مساجد
نقش ونگار مساجد و مباهات و تظاهر به آن ها شایسته نیست، چنانکه بخاری از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما ذکر کرده است که فرمود: «حتماً آنها را زینت خواهید داد، همانگونه که یهودیان و نصرانیان زینت دادند».
و از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که فرمود: «به آن مباهات میکنند، سپس جز اندکی آن را آباد نمیکنند».
و از عمر روایت شده است که او به بنای مساجد امر نمود، و گفت: «مردم را از باران پناه ده، و مبادا سرخ یا زرد رنگ کنی؛ که مردم را به فتنه میاندازی»[184]. [184] بخاری این آثار را در «صحیح» خود به صورت معلق با صیغه جزم ذکر نموده است (1/ 96- 97).
در این زمانه ها مباهات کردن به مساجد بسیار شده است، و مردم در تزیین آنها و مصرف فراوان بر آنها اسراف کرده اند، و مشایخ به جواز اعمار و استحکام آنها فتوا داده اند در صورتی که خانه ها و منازل مستحکم ساخته شوند، تا مساجد در مقایسه با خانه ها و منازل بدمنظره و حقیر نباشند، اما بدون اسراف و مبالغه در تزیین و رنگ ها، و تنوع در آنچه در آنها مصرف می شود از قبیل سرامیک، کاشی و فرش های که به آنها نیازی نیست، با علم به اینکه مساجدی وجود دارند که به کمترین آبادانی نیاز دارند، پس سزاوار است که اموال در آبادانی آن مساجد به مصرف برسد.
از عبد الله بن عمر رضی الله عنهما روایت است، «مسجد در دوران رسول الله صلی الله علیه وسلم از خشت ساخته شده بود، و سقف آن از برگ نخل بود، و ستونهایش از چوب خرما بود، پس ابوبکر چیزی در آن نیفزود، و عمر در آن افزود و آن را بر بنای آن در دوران رسول الله صلی الله علیه وسلم با خشت و برگ نخل ساخت و ستونهایش را دوباره از چوب قرار داد، سپس عثمان آن را تغییر داد و افزایش زیادی در آن آورد، و دیوارهای آن را با سنگهای حکاکی شده و گچ ساخت، و ستونهای آن را از سنگهای حکاکی شده قرار داد و سقف آن را با چوب ساج ساخت» [185]. [185] روایت از بخاری در شماره (446).
علامه عبدالعزیز بن باز رحمه الله فرمود: "عمل عثمان رضی الله عنه دلالت بر این دارد که نیکو ساختن مسجد با سنگهای دارای نقش و نگار، چوبهای مرغوب، و گچ یعنی: رنگآمیزی دیوار، اشکالی ندارد، اگرچه زندگی سلف شایستهتر و بهتر است، اما وقتی مردم خانههای خود را نیکو میسازند و از ساختمانهای قدیمی دوری میجویند، و باقی گذاشتن مسجد به حالت قدیمیاش ممکن است باعث دوری آنان از نماز و اجتماع در مساجد شود، پس اشکالی ندارد که برای ترغیب به مساجد مانند آنچه عثمان رضی الله عنه انجام داد، انجام شود، اما برای فخرفروشی نه، و نوشتن در مسجد مکروه است، پس بهتر آن است که ساده باشد"[186]. [186] به نقل از «المساجد» قحطانی (ص: 71).
مطلب هفتم: حکم ورود کافر به مسجد
بر مسلمانان حرام است که به هیچ کافری اجازه دهند تا داخل مسجد الحرام و تمام حرمِ اطراف آن شود؛ و دلیل آن فرموده ی الله متعال است: {ای کسانی که ایمان آوردهاید! جز این نیست که مشرکها پلیداند، پس نباید به مسجدالحرام نزدیک شوند بعد از این سال شان...} [التوبة: 28]، و اما مساجد دیگر، پس اگر ورود آنها برای غرض شرعی باشد در آن حرجی نیست، مانند پرسش از اسلام، یا کاری متعلق به مسجد، یا به مصالح مسلمانان، یا شنیدن موعظه، و یا اینکه برای امر مباحی وارد شود مانند نوشیدن از آب موجود در داخل مسجد، پس در مثل این حالات این کار جواز دارد، زیرا پیامبر ﷺ ثمامه بن أثال را در ستون مسجد بسته بود، از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که گفت: «پیامبر صلی الله علیه وسلم سوارانی را به سوی نجد فرستاد، آنان مردی از بنی حنیفه را آوردند که به او ثمامه بن اثال می گفتند، او را به ستونی از ستون های مسجد بسته کردند، سپس پیامبر صلی الله علیه وسلم به سوی او بیرون آمد و فرمودند: «نزد تو چیست ای ثمامه؟» گفت: نزد من خیر است ای محمد، اگر مرا بکشی، صاحب خونی را کشته ای، و اگر احسان کنی، بر شخص شکرگزاری احسان کرده ای، و اگر مال می خواهی، پس هر چه می خواهی از آن بخواه، پس او را رها کرد تا اینکه فردا شد...» الحدیث[187]. [187] متفق علیه.
و هیئت نجران وارد مسجد شدند در حالی که نصاری بودند[188]، و ضمام بن ثعلبه به نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد در حالی که ایشان در مسجد بودند، از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که گفت: «در حالی که با پیامبر ﷺ در مسجد نشسته بودیم، مردی سوار بر شتری آمد، آن را در مسجد خواباند و بسته کرد، سپس به آنها گفت: کدام یک از شما محمد است؟ پیامبر ﷺ در میان آنان در حال تکیه زده نشسته بود، ما گفتیم: این مرد سفید چهرۀ تکیه زده، آن مرد به او گفت: ابن عبدالمطلب، پیامبر ﷺ به او فرمودند: «جوابت را دادم»، آن مرد به پیامبر ﷺ گفت: من از تو می پرسم و در سؤال بر تو سخت می گیرم، پس حرف هایم را به دل نگیرید؟ فرمودند: «هر چه میخواهی بپرس»... تا این که گفت: آن مرد گفت: من به آنچه که با خود آورده اید ایمان آوردم، و من از جانب قوم خود فرستاده ای هستم، و من ضمام بن ثعلبه برادر بنی سعد بن بکر هستم». "[189]." [188] متفق علیه. [189] بخاری روایت نموده است. و مراجعه شود به: مجموع فتاوى ومقالات ابن باز، جلد هشتم، حکم ورود کفار به مساجد، و فتاوی اللجنة الدائمة 6/276.
این آن چیزی است که توانستیم پیرامون نیازهای مؤذن، امام و خطیب، و احکام مساجد بیان کنیم، و مؤذن، امام و خطیب را به تقوای الله جل وعلا، و تلاش در طلب علم و نشر آن، و تو ورزیدن به آن توصیه میکنیم.
این بود، و توفیق از جانب الله متعال است، وصلِّ اللهمَّ وسلِّم على نبينا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين، وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين.
برخی از منابع مفید برای مؤذن، امام و خطیب
اذان و اقامت، تألیف دکتر سعید بن علی بن وهف القحطانی، ناشر: مطبعه سفیر، ریاض.
احکام امامت و ائتمام در نماز، د. عبدالمحسن المنیف.
امامت در نماز در پرتو کتاب و سنت، سعید بن علی بن وهف القحطانی.
اسلوب خطبۀ جمعه، نوشتۀ عبدالله بن ضیف الله رحیلی، ناشر: وزارت امور اسلامی و دعوت و ارشاد، عربستان سعودی.
امامت در نماز - مفهوم، فضایل، انواع، آداب، و احکام در پرتو کتاب و سنت، تألیف دکتور سعید بن علی بن وهف القحطانی، ناشر: مطبعه سفیر، ریاض.
خطبه های جمعه و مسئولیت های خطيبان، تهیه: مجلس دعوت و ارشاد، وزارت امور اسلامی و دعوت و ارشاد، عربستان سعودی.
خطبۀ جمعه در کتاب و سنت، تألیف عبد الرحمن بن محمد الحمد، ناشر: وزارت امور اسلامی و دعوت و ارشاد، عربستان سعودی.
خطبۀ جمعه و احکام فقهی آن، تألیف عبد العزیز بن محمد بن عبد الله الحجیلان، ناشر: وزارت امور اسلامی و دعوت و ارشاد، مرکز تحقیقات و مطالعات اسلامی.
خطبۀ جمعه و نقش آن در تربیت امت، نوشتۀ عبدالغنی احمد جبر مزهر، ناشر: وزارت امور اسلامی و دعوت و ارشاد، عربستان سعودی.
پنجاه و یک وصیت برای اینکه یک خطیب موفق باشید، از امیر بن محمد المدری، و این در سایت وزارت امور اسلامی، دعوت و ارشاد، پادشاهی عربستان سعودی به نشر رسیده است.
نماز جمعه - مفهوم، شروط، فضایل، خصایص، آداب، و احکام در پرتو کتاب و سنت، تألیف دکتور سعید بن علی بن وهف القحطانی، ناشر: مطبعۀ سفیر، ریاض.
منبر جمعه امانت و مسئولیت، تألیف عبدالله بن محمد بن حمید، ناشر: وزارت امور اسلامی، دعوت و ارشاد، عربستان سعودی.
روشی در تهیۀ خطبۀ جمعه، از دکتر صالح بن عبدالله بن حمید، ناشر: وزارت امور اسلامی، دعوت و ارشاد، عربستان سعودی.
رسالههایی برای امامان و مؤذنان، تألیف شیخ عبدالله بن صالح الفوزان، دار ابن جوزی.
رسالهای به ائمۀ مساجد، مؤذنان و مأمومان، اثر شیخ عبدالله بن جارالله الجارالله.
دایره معارف فقه کویت، و ابواب خطبه و امامت و آذان و مساجد.
Related books
All books
إعداد خطيب ماهر32 زبانخطيبإعداد خطيب ماهر
بسم الله الرحمن الرحیم تمام ثناء و ستایش الله را است، او را ستایش می کنیم و از او کمک می طلبیم و از او طلب مغفرت می کنیم، و به الله تعالی از شر نفس های خود و از بدی اعمال خود پناه می بریم، هر آنکه را وی هدایت کند هیچ گمراه کننده ای برای او نیست، و کسی را که گمراه کند هیچ هدایت کننده ای برای او نیست، و گواهی می دهم که هیچ معبود بر حقی جز الله نیست، یگانه است و هیچ شریکی ندارد، و گواهی می دهم که محمد بنده و پیامبر وی است، درود و سلام فراوان الله بر او و بر آل و اصحاب وی، و بر کسانی که به نیکی از آنها پیروی کرده اند، باد. اما بعد: از آنجا که مردم همواره به چیزی نیاز دارند که احوالشان را اصلاح…
چه کسی مرا آفرید؟ و چرا؟75 زبانچه کسی مرا آفرید؟ و چرا؟
همه چیز به وجود خالق دلالت می کند چه کسی آسمانها و زمین و موجودات بزرگی که آنها را احاطه نموده آفریده است؟ چه کسی این نظام دقیق و شگفت انگیز را در آسمان و زمین ایجاد کرده است؟ چه کسی انسان را آفرید و شنوایی و بینایی و عقل را به او بخشید، و او را در کسب دانش و درک حقایق توانا ساخت؟ چگونه این ساخت دقیق را در سیستم های بدن خود و بدن موجودات زنده تفسیر می کنید؟ وچه کسی آن را ایجاد کرده است؟ چگونه این جهان بزرگ با قوانین سازمان یافته اش از سالها بدینسو بشکل دقیق و منظم پایدار مانده است؟
شرح الفاظ آذان48 زبانشرح الفاظ آذان
کتاب شرح الفاظ آذان، به کلمات آذان میپردازد و آنها را بهگونهای ایمانی شرح میدهد، و ابعاد عقیدتی و تربیتی آن را برجسته میسازد، و بیان میکند که آذان صرفاً یک ندا برای نماز نیست، بلکه دعوت روزانهای بهسوی توحید و رستگاری است. این کتاب کلمات آذان را بررسی نموده و مفاهیم آنها را به تفصیل بیان میکند، از تعظیم الله و شهادت به توحید و رسالت، تا دعوت به نماز و رستگاری، و رسیدن به ختم آن با تکبیر و توحید، با اسلوبی تأثیرگذار، میان الفاظ آذان و مقاصد روحانی آن پیوند برقرار میکند تا دلها را بیدار سازد و رابطه با الله را تجدید نماید.
مختصری در مورد عقیدۀ اسلامی47 زبانمختصری در مورد عقیدۀ اسلامی
این کتاب اصول ایمان را شرح میدهد که شامل ایمان به الله، فرشتگانش، کتابهایش، فرستادگانش، روز قیامت، و قدر میباشد، و مبادی اساسی را که یک مسلمان باید به آن معتقد باشد و بر طبق آن عمل کند، بیان میکند، و بر اهمیت تحکیم رابطه با الله از طریق فهم عمیق عقیدۀ اسلامی تأکید میورزد.