إعداد خطيب ماهر
بسم الله الرحمن الرحیم تمام ثناء و ستایش الله را است، او را ستایش می کنیم و از او کمک می طلبیم و از او طلب مغفرت می کنیم، و به الله تعالی از شر نفس های خود و از بدی اعمال خود پناه می بریم، هر آنکه را وی هدایت کند هیچ گمراه کننده ای برای او نیست، و کسی را که گمراه کند هیچ هدایت کننده ای برای او نیست، و گواهی می دهم که هیچ معبود بر حقی جز الله نیست، یگانه است و هیچ شریکی ندارد، و گواهی می دهم که محمد بنده و پیامبر وی است، درود و سلام فراوان الله بر او و بر آل و اصحاب وی، و بر کسانی که به نیکی از آنها پیروی کرده اند، باد. اما بعد: از آنجا که مردم همواره به چیزی نیاز دارند که احوالشان را اصلاح…
بسم الله الرحمن الرحیم
تمام ثناء و ستایش الله را است، او را ستایش می کنیم و از او کمک می طلبیم و از او طلب مغفرت می کنیم، و به الله تعالی از شر نفس های خود و از بدی اعمال خود پناه می بریم، هر آنکه را وی هدایت کند هیچ گمراه کننده ای برای او نیست، و کسی را که گمراه کند هیچ هدایت کننده ای برای او نیست، و گواهی می دهم که هیچ معبود بر حقی جز الله نیست، یگانه است و هیچ شریکی ندارد، و گواهی می دهم که محمد بنده و پیامبر وی است، درود و سلام فراوان الله بر او و بر آل و اصحاب وی، و بر کسانی که به نیکی از آنها پیروی کرده اند، باد.
اما بعد: از آنجا که مردم همواره به چیزی نیاز دارند که احوالشان را اصلاح کند، شریعت احکامی آورده است که این امر را برآورده می سازد، و از آن جمله موارد مربوط به خطبه جمعه است، و به همین دلیل مسئولیت خطیب جمعه مسئولیت بزرگی است، و از این رو بر تهیه کتابی تحت عنوان: (المختصر المفيد للمؤذن والإمام والخطيب وأحكام المساجد) ([1])، و ترجمه آن به چندین زبان نمودیم، که شامل چندین موضوع می باشد، از جمله: - https://islamcontent.com/ar/single-content/74839.
نماز جمعه و مفهوم آن، و وقت آن، و برخی از احکام متعلق به مکلف، و همچنان خطبۀ جمعه، و حکم، شروط، ارکان، سنن، و ترجمۀ آن، و همچنان شامل ویژگی هایی می باشد که باید در خطیب فراهم باشد از قبیل ویژگی های علمی و اخلاقی، و آداب خطبه و خطیب، و غرض از آن و اهداف آن، و چگونگی تهیۀ آن.
و از آنجایی که موضوع دارای اهمیت بالایی بود، این رساله دوم به نام (إعداد خطيب ماهر) به منظور توسعه و تکمیل کتاب قبلی ارائه گردید.
از الله متعال می خواهیم که عمل ما را صالح، و صرفاً به خاطر خودش قرار دهد، و در آن برکت دهد، و الله اعلم، و صلوات و درود الله بر پیامبر ما محمد باد.
(اهمیت خطبه)
منبر جمعه: از قویترین - بلکه قویترین - وسایل تأثیرگذاری بر مردم است اگر به درستی به کار گرفته شود؛ زیرا خطیب هفتهای یک بار در طول سالهای کم یا زیاد مردم را مخاطب قرار میدهد، و آنان ذهنهای خود را به روی او گشوده و سینههایشان را برایش گشادهاند، پس به چیزی غیر از او مشغول نمیشوند حتی با دست زدن به سنگریزهها، نصایح، مواعظ، درسها و عبرتها را به شکل مکرر و مستمر از او فرا میگیرند.
و خطیب موفق و کامیابی که الله متعال به او اسلوب قانعکننده و بیان قوی عطا نموده است، بدون شک تأثیر بسیار عمیقی بر آنان خواهد گذاشت، و چه بسا تأثیر او شدیدتر و قویتر از تأثیر معلم بر شاگردانش، و شدیدتر از تأثیر شبکههای اجتماعی باشد؛ زیرا خطبه به عبادت بزرگی مرتبط است که همان نماز میباشد؛ و به این دلیل که خطیبِ سخنور، نصیحتگر و بلیغ مستقیماً مردم را مورد خطاب قرار میدهد در حالی که در برابر آنان ایستاده است، و آنان حالات چهره و نگاههای چشمان او را مشاهده میکنند، پس از طریق حس شنوایی و بینایی بر آنان تأثیر میگذارد، و قلبها و عقلهایشان را لمس میکند، و در تمام مدت خطبهاش به او گوش فرا میدهند، و برایشان حجتها و براهین عقلی و نقلی ارائه میکند که از طریق آنها میتواند - به اذن الله متعال - آنان را قانع سازد و مفاهیمشان را تصحیح نماید.
خطیب کامیاب و موفق: کسی است که منبر را یکی از مهمترین دروازههای نشر خیر و علم قرار داده و بر آن اکتفا نکرده است، بلکه به قدر استطاعت خویش در هر میدانی از میدانهای خیر و نیکی دارای مشارکتها و سهمگیریهایی میباشد، هر جا که خیر باشد او را یکی از پیشگامان آن مییابی، و هر جا که فداکاری در راه الله باشد او را یکی از سربازان آن مییابی.
پس این خطیب: کسی است که به دعوت به سوی الله و نفع رساندن به مسلمانان اهتمام میورزد، -همانگونه که پیامبران و رسولان -علیهم الصلاة والسلام-، و علما و دعوتگران مخلص برای امت اسلام بودند-، و بر نوآوری، جذب و تشویق شنوندگانش حریص است.
پس بسیاری از خطیبان هستند که ویژگیهای یک خطیب در آنان فراهم است، اما خطبهی آنان ثمره مورد انتظار را نداشته است؛ چنانکه برای خطیبی که رسالت را با صدق و اخلاص بر دوش میکشد، مطلوب است.
و در هر جمعه موضوعی را برای آنان مطرح می نماید که با احساسات و نیازمندی هایشان پیوند دارد و قلب هایشان را مجذوب می سازد، و در طول یک سال پنجاه مرتبه با آنان ملاقات می نماید، پس آیا وسیله ای وجود دارد که تأثیر آن از این وسیله قوی تر باشد؟
پس جای تعجب نیست که خطبۀ جمعه از شریفترین شعائر اسلام، و یکی از مهمترین میدانهای دعوت به سوی الله و تبلیغ شریعت او، و اقامۀ حجت بر بندگانش میباشد، و این همان چیزی است که دشمنان اسلام آرزو میکنند تا در دینشان نیز مانند آن وجود داشته باشد، تا جایی که یکی از رهبران احزابی که با اسلام میجنگند، گفته است: «آه، اگر نزد من مانند این منبرها میبود؟!».
«شرافت علوم و صنایع به اندازۀ شرافت اهداف آنهاست، و خطابه دارای هدفی بس مهم و خطیر است که عبارت است از ارشاد مردم به سوی حقایق، و تشویق آنان به آنچه در این زندگی و در آن زندگی آخرت برایشان سودمند میباشد».
و خطابت از جملۀ وسایل سیادت و زعامت به شمار میرود..
پس در خطابه: شرف بزرگی است، و شرف آن در این است که عهدهدار آن، آگاه، عالم و بلیغ باشد» ([۲]). - "الخطابة عند العرب"، از محمد الخضر حسین: 178- 179.
و شارع بر نمازگزار واجب نموده است که به تو - ای برادر خطیب - در اثنای خطبهات گوش فرا دهد، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودهاند: «اگر به هم نشینت در روز جمعه در حالی که امام خطبه میخواند گفتی: گوش فرا بده، مرتکب لغو شدهای». متفق علیه ([3]) و معنای لغوت: یعنی به ثواب نماز جمعه نایل نمی گردد. - بخاری: (934)، و مسلم: (851).
بلکه، برای مردم سنت است که روی خود را به سوی تو بگردانند، و نووی، ابن منذر و ابن عبدالبر - رحمت الله علیهم - اجماع را بر مستحب بودن آن نقل کرده اند ([4]). - "المجموع": 4/ 447.
(فرشتگان رحمان به تو گوش فرا میدهند، پس قدر آنها را بدان)
برایت همین شرف و افتخار کافی است - ای خطیب جمعه - که فرشتگان رحمن نزد تو حاضر میشوند تا به خطبهها و موعظههایت گوش دهند، رسول الله - صلی الله علیه وسلم - چنانکه در صحیحین آمده است ([5]) فرمودند: «هرگاه روز جمعه فرا رسد، بر هر یک از درهای مسجد فرشتگانی گماشته میشوند، که نمازگزاران را به ترتیب (ورود) ثبت میکنند، و هنگامی که امام (برای خطبه) مینشیند، آنها دفترها را میبندند و حاضر میشوند تا ذکر (خطبه) را بشنوند». - بخاری: (3211)، ومسلم: (850).
و هرگاه این امر را احساس کردید: قدر خطبه در قلب شما بزرگ می شود، و حرص شما بر گفتن حق، ادای امانت، نصیحت مردم، و عدم پروای آنان و مداهنه با آنان بیشتر می گردد.
پس کیست مانند تو - ای خطیب مبارک -؟
الله متعال گوش فرا دادن به تو و خاموش ماندن در برابر سخنانت را بر مردم واجب گردانیده است، تا جایی که آنان را از مشغول شدن، حتی با جابجا کردن سنگریزهها، و از انکار منکر در اثنای سخنانت نهی نموده، و ملائکهاش را واداشته است تا به تو گوش فرا دهند!
و این ایجاب میکند که برای الله متعال اخلاص داشته باشی، و در خطبهها و موعظههایت نهایت خیرخواهی را پیشه کنی، و مقصود خطبههایت ذکر الله متعال، موعظه مردم، و آگاه ساختن آنان به امور دینشان و آنچه که دنیایشان را اصلاح میکند، باشد.
***
(کدام افضل است: ارتجالی خواندن خطبه یا خواندن آن از روی ورق؟)
شکی نیست که در خواندن خطیب از روی ورق منافع بسیاری وجود دارد، و ممکن است برای بسیاری از خطیبان و سخنرانان مناسبتر از سخنرانی فیالبداهه باشد، و این امری مشهود و واقع است.
و سخنرانی ارتجالی اثر بزرگی در تعامل و شور و هیجان خطیب دارد، و این امر - بدون شک - باعث تأثیرپذیری، شور و هیجان و برانگیختگی شنوندگان میشود، و عکس آن نیز صادق است.
و معلوم است که هرگاه حس شنوایی و بینایی در دریافت با هم مشترک شوند، این امر در درک، تأثیرپذیری و رسوخ معلومات قویتر است، بر خلاف آنکه یکی از آنها به تنهایی باشد. پس خطیبی که فی البداهه خطبه ایراد میکند، و با چهرۀ خود با مردم روبرو میشود، و با چشمانش آنان را مخاطب قرار میدهد، در تأثیرگذاری قویتر از خطیبی است که از روی ورق خطبه میخواند، و مردم از وی جز از طریق شنیدن چیزی دریافت نمیکنند، و حتی این دریافت نیز به آن قوتی نیست که در حالت خطیبی که فی البداهه خطبه میخواند وجود دارد، زیرا صدای او قویتر و تعاملش بیشتر میباشد.
و کسی که بارها ارتجال (سخنرانی بدون متن) را تجربه کرده، و در ارتجال خود وقفه، لکنت زبان، یا فراموشی زیاد، و یا ترس و اضطراب شدیدی یافته است، و نمیبیند که این امور با گذشت روزها و کثرت تمرین ارتجال کاهش یابد، پس باید خطبهها را از روی متن بخواند؛ زیرا هر کسی برای ارتجال توفیق نمییابد، و الله تعالی همانگونه که روزیهای مادی را در میان مردم تقسیم نموده، روزیهای معنوی را نیز از قبیل اخلاق، تواناییها، استعدادها و همتها در میانشان تقسیم کرده است.
(هشت گامی که راه را به سوی اجرای موفق در خطابت آسان و هموار میسازد)
اول: دعای صادقانه برای یاری بر آن، و پناه بردن به درگاه الله متعال با اخلاص و تضرع.
دوم: صدق توکل بر الله متعال در این امر، و اعتماد نیک بر او، و الله متعال مطابق گمان بنده اش به اوست، و هر کس بر او توکل کند، او تعالی برایش کافی است، و او را در آنچه مایه اندوه اوست و می طلبد، بسنده است.
سوم: شنیدن سخنان خطیبان برجسته و استفاده از تجارب آنان.
چهارم: ایراد خطبه بهتنهایی، و اگر در مسجد از طریق بلندگوی داخلی باشد بهتر است، و اگر بر فراز منبر باشد بسیار بهتر است.
پنجم: تمرین برای ابراز احساسات و تقویت عاطفه.
و در بزرگترین اسرار افراد موفق در خطابه، القاء و تأثیرگذاری تأمل نمودم: پس راز و سبب این امر را - بعد از توفیق الله متعال - در قدرت عاطفهای که نزد آنان وجود دارد، و توانایی آنان بر اظهار احساساتشان به تفصیل نه به اجمال، و مطابق با ضوابط شرعی یافتم.
پس همانا قوت عاطفه: صاحب بیان را به بیان آن سوق می دهد، و صاحب حکمت را به آشکار ساختن آن سوق می دهد، پس قلب ها را با سحرش جذب می کند، و عقل ها را با جمال و براعتش اسیر می سازد، و شخص ضعیف العاطفه، بخش زیادی از علمش با مرگ عاطفه اش می میرد، و تأثیر وی بر مردم با مرگ احساساتش محو می گردد.
«پس بر خطیب واجب است: در آنچه به سوی آن دعوت میکند سرشار از شور و شوق بوده و به حقانیت آن اعتقاد داشته باشد؛ زیرا آنچه از دل برآید بر دل نشیند، پس باید شور و شوق خطیب قویتر از شور و شوق شنوندگانش باشد؛ تا بر آنان سرریز شده و عطش آنان را سیراب سازد، در غیر این صورت آنان سستی درون او را احساس نموده و اثر سخنش ضایع میگردد».
و چاره ای جز ممارست زیاد نیست، از طریق نوشتن افکار و احساسات، و صحبت کردن در مورد آن به تنهایی، و سپس ابراز آن برای یک دوستدار.
و احساسات هرگاه حبس و اسیر گردند، خشکیده و فروکش میکنند، و هرگاه آزاد باشند – به شرط آنکه مطابق ضوابط شرعی باشند – فوران نموده و جاری میگردند، پس اوراق را با کتابت و تصنیف، منابر را با خطابه و بیان، و مردم را با محبت و شفقت سیراب میسازند.
پس - برادر خطیبم - عنان احساسات و عواطفت را رها کن؛ تا در تو و در دیگران روح حیات، ابداع، نهضت، نمو و رحمت زنده شود.
پس هر که احساساتش نیکو باشد: اخلاقش والا می گردد، و نفسش شریف می شود، و دوستانش بیشتر می شود، و دشمنانش کم می گردد، و حجتش آشکار می شود، و بلاغتش قوی می گردد، و فصاحتش عظیم می شود.
ششم: طلب نصیحت از فردی راستگو، عاقل، باتجربه و دلسوز، که او را از عیبهایش آگاه سازد تا از آنها دوری کند، و از خوبیهایش آگاه سازد تا بر آنها ثابت بماند، و بر آنها بیفزاید.
هفتم: آمادگی زودهنگام برای خطبه.
هشتم: مطالعه کتابهای مربوط به آمادهسازی خطبه و چگونگی ایراد آن ([6]). - ببینید: مختصر مفید برای موذن، امام و خطیب و احکام مساجد: 95، https://islamcontent.com/ar/single-content/74839.
(اضطراب و نگرانی در آغاز ایراد خطبه ها امری معمول و عادی است)
در اوایل ایراد خطبه ها، اضطراب و ترسی درخواهید یافت، و این چیزی از طبیعت تمام بشر می باشد، و شاید این احساس به شما دست دهد که این از آثار نگاه مردم به شما، و گمان شما نسبت به ضعف علمی تان است.
و ممکن است بر اضطراب تو بیفزاید: احساس تو به اینکه مردم این امر را حس می کنند و آن را از خطیب دوست ندارند، و شاید این امر سببی برای دور شدن آنان از تو باشد.
و جای هیچ شکی نیست که: با کثرت تعلقت به الله متعال و توکلت بر او و دعای صادقانهات، و ممارست طولانی: ترس کاملاً از بین خواهد رفت، تا جایی که به مرحلۀ لذت بردن از خطبه، و انتظار روز جمعه برای چشیدن لذت خطابه برسی.
پس چاره ای جز صبر نیست، تا اینکه گنجینه های توفیق و الطاف ذات کریم و وهاب سبحانه برای انسان گشوده شود.
پس تحمل تنگی تلاش در آغاز، برای دستیابی به فضای نعمت، منزلت و سعادت در نهایت میباشد.
و با خود بگو: پس از تنگی جز گشایش و برطرف شدن دشواری نیست، و پس از رنج جز آسایش نیست، و این تنها شکیباییِ یک ساعت است، پس شکیبا باش و پایداری پیشه کن، تا بر منابر برآیی، و دعوت به سوی الله را آشکارا بیان کنی، و الله راست فرموده است، و کیست که در سخن از الله راستگوتر باشد: (و کسانی که در راه ما سعی و کوشش کردند، البته آنان را به راههای (خشنودی) خویش رهنمود میگردانیم) [العنكبوت: 69].
و قتاده رحمه الله چه زیبا فرموده است: «ای فرزند آدم، اگر نمیخواهی کار خیر را انجام دهی مگر از روی نشاط، پس همانا نفس تو متمایل به خستگی، سستی و ملالت است، ولی مؤمن کسی است که بر خود فشار میآورد، و مؤمن کسی است که خود را قوی میسازد، و مؤمن کسی است که بر خود سخت میگیرد» ([7]). و منظور از متشدد: یعنی در محافظت بر اعمال خیر، کسی است که خود را ملزم به ادامه دادن آنها میکند. - "تفسیر قرطبی": (1/251). و اثر قتاده -رحمه الله- را ابو القاسم ابن بشران البغدادی (متوفی: 430هـ)، در: "أمالیه": (1454) روایت نموده است.
(اسباب رهایی از ترس مفرط از سخنرانی)
ترس - به ویژه در آغاز -: چنانکه گذشت، امری بسیار معمول و عادی است، بلکه امری مثبت است که به اهتمام به خطبه و آمادگی برای آن کمک میکند، و سرکشی نفس را از افراط در اعتماد به خود مهار میسازد؛ افراطی که منجر به دستکم گرفتن مردم، و عدم توجه به کیفیت محتوای علمی و گزینش الفاظ و معانی مناسب میگردد.
اما استمرار ترس در هر خطبه و برای مدت طولانی امری منفی است - و این همان چیزی است که در عصر جدید هراس اجتماعی نامیده می شود -: باید برای رهایی از آن اسبابی را اتخاذ نمود، و از جمله آنها:
اول: اخلاص برای الله متعال، و متوسل شدن به الله متعال، و زیاد دعا کردن برای اینکه آرامش را نصیب تو گرداند و بر قلبت سکینه نازل نماید.
دوم: نوشیدن برخی از نوشیدنیهای آرامبخش قبل از خطبه، مانند نعناع و امثال آن، زیرا در تسکین اضطراب و ترس تأثیر دارد.
سوم: آماده ساختن نفس برای شنیدن انتقاد، و شادمان شدن از آن؛ تا نردبانی برای پیشرفت و نوآوری باشد، و نترسیدن از خطا.
چهارم: آمدن زودهنگام؛ بدون شک خطیبی که با شتاب میآید تا به وقت برسد، نفسش ناآرام میشود، قلبش مضطرب میگردد و دچار نگرانی و اضطرابی میشود که حتی در جریان خطبه نیز با او ادامه مییابد.
پنجم: سر خود را بلند کن تا مردم را ببینی، و گاهی فیالبداهه سخن بگو، حتی اگر در ابتدا دشواری، اشتباهات و تردیدی مشاهده کردی؛ اما استمرار تو بر خارج نشدن از آنچه در ورق است، و نگاه نکردنِ با جرأت به حاضران، شور و اشتیاق شنوندگان را نسبت به سخنت از بین میبرد، و باعث میشود ترس و هراس تو از منبر همچنان ادامه یابد.
و برخی از خطبا که سالها در ایراد خطبه سابقه دارند، اما از آنچه در ورق است خارج نمیشوند و به حاضرین نگاه نمیکنند، تصریح کردهاند که در هنگام هر خطبه ترس و اضطراب را احساس میکنند، بلکه میگوید: همانا من در هر خطبه از شدت نگرانی و ترس، گویا برای اولین بار است که خطبه ایراد میکنم!
اما در آغاز خطبههایت به چهرههای مردم نگاه نکن، زیرا ممکن است چشمت به کسی بیفتد که از او هیبت داری و مضطرب شوی، و چه بسا نگاه مردم به سوی تو باعث هراست گردد؛ بلکه به سرهای آنان بنگر، بدون آنکه بر اشخاص و چشمانشان تمرکز نمایی.
ششم: هنگام بالا رفتن به منبر، به پیامدهای منفی یا اشتباهاتی که ممکن است رخ دهد فکر نکن، بلکه به نتایج مثبتِ مورد انتظار به اذن الله، و منافع بزرگی که از خطبه خویش به دست خواهی آورد فکر کن؛ از قبیل نفع رساندن به مردم، و توفیق الله برای تو در برپایی شعیرهٔ امر به معروف و نهی از منکر و دعوت به سوی او.
هفتم: پیش از خطبه تنفس صحیح انجام دهید، به این صورت که نفس عمیقی از راه بینی بکشید، سپس هوا را برای لحظات کوتاهی حبس نموده، و بعد آن را به آهستگی بیرون دهید. این تنفس در رفع تنش تأثیر بسزایی دارد؛ اهل تخصص و طب ذکر کردهاند که تنفس عادی هفت تا ده لیتر اکسیژن را به مغز پمپاژ میکند، در حالی که در حالتهای تنفس صحیح، حدود هفتاد و پنج لیتر اکسیژن پمپاژ میشود، و این امر منجر به کاهش سطح هورمونهای اضطراب و تنش میگردد. این روش تجربه شده و مشاهده گردیده است که تأثیر بزرگی در برطرف کردن تنش، اندوه و اضطراب دارد.
و اما در اثنای خطبه تلاش کن تا نفس عمیق را به گونه ای بکشی که توجه حاضرین را جلب نکند، و این کار با کشیدن سریع و به مقدار زیاد آن از طریق دهان یا بینی در هنگام توقف مناسب انجام میشود، سپس بعد از این نفس برای تکمیل حرف زدن ادامه دهی، و تقریباً در هر توقفی همین گونه عمل کن.
(بهترین راه حل برای انتقادات اشتباهی که به تو میرسد)
اگر – برادر خطیبم – پس از دقت و تأمل، و مشورت با اهل خبره، به تصمیمی که اتخاذ نمودهای، یا روشی که پسندیدهای، و یا راهی که در پیش گرفتهای، قانع شدی: پس به منتقدان و سرزنشکنندگان توجه نکن، چون هیچکس هر عملی که انجام دهد، و مقامش هر اندازه هم که بالا باشد، از انتقاد مردم در امان نخواهد بود.
و اگر به انتقاد آنان اعتنا کنی: همتت ضعیف میشود، سینهات تنگ میگردد، و رغبت به پیشرفت و نوآوری را از دست میدهی.
هیچ کتابی، و هیچ مقالهای، و هیچ عملی نیست، مگر اینکه کسی هست که بر آن عیب میگیرد و آن را نقد میکند.
و باید با منتقدان با لطف و احترام رفتار کنی، و پاسخ آنان را به نیکوترین روش بدهی، و آنچه از حق به همراه دارند را بپذیری، و از این کار تکبر نورزی؛ اگرچه منتقد در نزد تو دارای جایگاه و منزلتی نباشد.
(توصیه هایی برای خطیب قبل از خطبه)
شما - برادر خطیب - باید قبل از خطبه چند کار را انجام دهید، تا پس از الله متعال، برای ایستادن بر فراز منبر و ایراد خطبه های خود از آنها یاری جویید، از جمله:
اولاً: به یاد داشته باش که تو برای تبلیغ رسالتهای الله متعال و دعوت به سوی او میروی، و - گاهی - فرمودۀ او تعالی را بخوان: (همان کسانیکه پیامهای الله را ابلاغ میکنند و از او میترسند و جز الله از کسی نمیترسند). و - گاهی دیگر - این قول الله متعال را بخوان: (و کیست خوش سخنتر از کسی که بهسوی الله دعوت کند و کارهای نیک کند و گوید: من از جملۀ مسلمانان هستم)؟ [فصلت: 33].
وقول الله متعال: (بگو: این راه من است، با بصیرت و آگاهی بهسوی الله دعوت میکنم و پیروان من هم (باید چنین باشند) و الله (از هر عیب) پاک است و من از مشرکان نیستم). [يوسف: 108]
و این امر تو را به اخلاص و همت بیشتر، و پیروی از پیامبر صلی الله علیه وسلم، و در نظر داشتن بزرگترین هدف از خطابت وا می دارد، هدفی که الله متعال پیامبران و رسولانش را برای آن مبعوث نموده است، و آن تبلیغ دین و نشر آن می باشد، و این بزرگترین مقام در دنیا است.
دوم: اندکی پیش از بالا رفتن به منبر، به درگاه الله متعال دعا کن که به تو اخلاص، توفیق و موفقيت عنایت فرماید، و تو و دیگران را با آنچه میگویی نفع برساند؛ زیرا چه بسا خطیب و سخنرانی که از آنچه میگوید پند نمیگیرد، و اگر هم پند گیرد خیلی زود آنچه را گفته است فراموش میکند، بهویژه اگر مدت زمانی طولانی از آن بگذرد.
و همیشه از او تعالی بخواهید: این که به شما فصاحت و بیان عنایت فرماید.
سوم: آماده کردن مجموعهای از خطبهها غالباً مدت زمان طولانی قبل از ایراد آنها، و ممکن است بین آماده کردن و ایراد آنها ماهها یا سالها فاصله باشد.
و آن بدین سبب است که هنگامی که موضوعی به ذهنت خطور میکند، یا در جریان مطالعهات به فایدهای ارزشمند برمیخوری، یا حدیثی که تو را به درنگ واداشته، و یا آیهای که در آن تأمل نمودهای: پس فوراً و بدون تأخیر آن را ثبت کن، زیرا در آن هنگام احساسات پرشور بوده و افکار حاضر و به هم پیوسته میباشند، و اگر نوشتن را در آن زمان به تأخیر بیندازی، افکار و خواطر ضایع شده و یادآوری و استحضار آنها دشوار میگردد، سپس آنچه را که خاطر یاری میکند بنویس، سپس بعد از آن به جمعآوری مطالب علمی - بدون تکلف - از قرآن و سنت و کلام اهل علم آغاز کن؛ کسانی که در خلال مطالعه کتابهای شان یا کتابهایی که از آنها نقل کردهاند بر کلامشان واقف شدهای، و در صورت نیاز در مکتبه شامله یا شبکه اینترنت جستجو کن.
و به آیات قرآنی و احادیث نبوی، و اقوال سلف و آثار شان، و تاریخ، و کلام علمای ربانی معاصر، و به خصوص در آنچه به مسائل معاصر و رویدادها تعلق دارد، اهتمام ورز.
پس آنچه را مربوط به موضوع خطبه یافتی: آن را بردار و بدون ترتیب و تدقیق، در یک فایل در کمپیوتر قرار ده.
و همیشه در مورد موضوعات و فوایدی که به ذهنت خطور میکند یا با آنها روبرو میشوی همین گونه عمل کن، و در همان وقت آنچه را به خاطرت میرسد یادداشت کن، و جستجو نموده آنچه در توان داری بنویس، سپس آن را رها کرده و به مطالعۀ معمول خود ادامه بده، پس اگر فایده، آیه یا حدیثی را یافتی که مربوط به یکی از خطبه هایی است که آن را نوشته ای یا بخشی از آن را نوشته ای: آن را به آن اضافه کن.
چه بسا خطبه چندین سال نزد شما باقی بماند، و آن را در درس ها، سخنرانی ها یا بیانات تان ایراد کنید؛ پس در اثنای آن، از لطایف و فواید آنچه پیش از آن به ذهن تان خطور نکرده بود برای شما گشوده خواهد شد، و چیزهایی را به یاد خواهید آورد که فراموش کرده بودید، و هنگامی که آن را در خطبه جمعه ایراد می کنید، تا حد امکان آماده و کامل خواهد بود.
چهارم: آن را به صورت کامل یا مجزا طی سخنانی در مساجد یا مجالس خصوصی خود ایراد کن، و هدف از آن:
الف- تثبیت معلومات و حفظ آن.
ب- نشر آن در میان مردم، به ویژه در مساجدی که به مسجد جامعی که در آن خطبه ایراد می کنید نزدیک نیستند، و غالباً جماعت شما نزد شما حضور نمی یابند.
ج- بررسی بیشتر موضوع، و غالباً اگر آن را بیان کنید، در اثنای سخن یا پس از آن امور مهمی برای شما آشکار خواهد شد که باید در مورد آنها صحبت شود، یا سوال و استفساری از جانب کسی که آن را از شما شنیده است، مطرح خواهد شد.
پنجم: آن را روز جمعه تقریباً دو ساعت پیش از وقت خطبه، همانگونه که در خطبه ایراد میکنی، ایراد کن.
ششم: در تحقیق و آمادگی بیش از حد تکلف نه ورزید، و همت خود را بر این بگذارید که موضوعی را جمع آوری کنید که اولاً به شما نفع برساند، و سپس به شنوندگان با وجود اختلاف طبقات شان.
و به تحقیق دیده ام که تکلف در هر چیزی مضر و مشقت بار است، و غالباً صاحبش را به انقطاع یا خستگی و سستی می کشاند.
(توصیه هایی برای خطیب در جریان خطبه)
چندین مورد وجود دارد که شایسته است در جریان خطبه انجام دهید، که عبارتند از:
اول: هنگامی که با حوادث داستانها، موقفها و عبرتها زندگی میکنی، در تظاهر به احساسات و یا کتمان آنها تکلف نکن، و بر حسب سیاق، احساسات خود را از طریق حالات چهرهات، تعابیر چشمانت، و تغییر لحن صدایت ظاهر کن.
و بدان که هر قدر القای تو طبیعی باشد، و در آن تکلف نورزی: تأثیر آن بیشتر خواهد بود، پس بر همان سرشتی باش که بر آن رشد یافته ای، و بر همان شیوه ای که هنگام سخن گفتن و گفتار در غیر از خطبه به کار می بری، همراه با توجه به لحن صدا و نیکو ساختن اداء.
و بسیاری از خطبا برای خطبه اسلوبی کاملاً متفاوت از اسلوبی که به آن عادت کردهاند در نظر میگیرند، گویا میپندارند که خطابت دارای اسلوبی یکنواخت و شیوهای منحصر به فرد و خاص خود است، و این امر باعث میشود تأثیرگذاری بر شنوندگان و راه یافتن به دلهای آنان را از دست بدهند.
ثانياً: خطبه را مسلسل و پی در پی ایراد نکن، و چنان سرعت و شتاب نورز که شنونده از شنیدن کامل آن محروم گردد، بلکه خطبه را با تأنی ایراد کن، و در هنگام نیاز مکث های کوتاهی داشته باش، و به میزان لحن و تن صدا بر حسب جایگاه مناسب آن توجه کن، پس اگر مقام و موقعیت چنین اقتضا نمود، صدا را بلند کرده و در سخن گفتن سرعت ببخش.
سوم: وقت خطبه را با دقت محاسبه کند، و خطابه را طولانی نکند مگر هنگام ضرورت.
چهارم: هرگاه برخی از مخالفت ها را دیدی که هنگام خطبه از سوی نمازگزاران سر میزند، پس با ملایمت به آن تذکر بده، مانند اینکه کسی را ببینی که در جریان خطبه سخن میگوید، پس به گونهٔ عام بر این اشتباه تذکر بده.
(وصایایی برای خطیب بعد از خطبه)
چندین مورد وجود دارد که باید بعد از خطبه انجام دهید، که عبارتند از:
اول: حمد و ستایش الله متعال بر توفیقی که در ادای خطبه به تو عنایت فرموده است.
دوم: گوش دادن به خطبههای خود پس از ایراد آنها، به هدف جستجوی جنبههای مثبت برای تقویت و تحکیم آنها، و جنبههای منفی برای برطرف کردن و دوری از آنها.
و همهٔ این:
اول: به منظور بزرگداشت مقام خطبه، زیرا در اسلام قدر و جایگاه خود را دارد.
و دوم: برای احترام گذاشتن به نمازگزارانی که به خاطر اطاعت از پروردگارشان، و لبیکگفتن به ندای خالق شان، و دوستداشتنِ شنیدنِ آنچه نزد توست، آمدهاند.
و همچنین ممکن است آن را به یک نصیحت کننده صادق ارجاع دهی تا تو را به جنبههای مثبت و منفی آن راهنمایی کند.
همچنان اگر ثبت و نشر آن ممکن باشد، خصوصاً در کشورهایی که خطبا در آنها کم هستند، پس نشر گردد تا عامه مردم از کسانی که با شما نماز نمیخوانند، از آن بهرهمند شوند و به صورت صوتی و نوشتاری نشر گردد.
و اگر برای او صفحهای در شبکههای اجتماعی، و همچنان سایت خاصی ایجاد کند، پس این کار حسن است.
و همچنان همکاری و تعاون با سایتهایی که خطبهها را نشر میکنند، و نشر خطبۀ وی در آن سایتها، و خصوصاً خطبههای ترجمه شده به دلیل کمبود آنها.
(نصایح عمومی برای خطیب و داعی بسوی الله)
برای تو – برادر خطیب جمعه – این نصایح است که چیزی جز یادآوری آنها برای ما نیست:
[1](بشارت ده و متنفر كننده نباش)
خطیب موفق و کامیاب: کسی است که بشارت میدهد و متنفر نمیسازد، و روحیه فال نیک و امید را در میان مردم میپراکند، کسی که غبار ناامیدی و تنبلی را دور میسازد، و بر تلاش و عمل ترغیب مینماید.
ای برادر خطیب، مبادا موضوعات خطبه هایت پیرامون فاجعه ها، مصیبت ها و موارد منفی ای بگردد که ممکن است در هر زمان و مکانی رخ دهد، بلکه بیشتر خطبه هایت را به خوشبینی و ذکر الگوهای درخشان در اخلاق، رفتار و اشخاص اختصاص بده، تا مردم این اخلاق، رفتار و این اشخاص را الگو و چراغ راهی برای خود قرار دهند.
و اگر اشتباهی دیدی، در تنبیه بر آن و برحذر داشتن مردم از آن به روش شرعی و اسلوب مناسب باکی نیست.
[2] (عامه مردم را نصب العین خود قرار ده)
عموم مردم را - الله تو را حفظ کند - مد نظر خود قرار بده: زیرا آنها به خطبهها و موعظههایت سزاوارتر و شایستهترند؛ بنابر فرموده پیامبر - صلى الله عليه وسلم - به عثمان بن ابی العاص - رضي الله عنه - هنگامی که امام قومش تعیین شد: ""و به ضعیفترین آنان اقتدا کن"([8])." - روایت ابوداود: (531)، و ابن ماجه: (987)، و احمد: (17906)، و دیگران، و البانی آن را صحیح دانسته است.
یعنی: حال ضعیفترین فرد را در نظر بگیر، و نمازی بخوان که برایشان مشکل ایجاد نکند، و مراعات حال ضعیفان در فهم کماهمیتتر از مراعات حال ضعیفان در جسم نیست.
و اما اگر به نخبگان و خواص آنان، و دوستداران و شاگردانت توجه کنی و به عامۀ مردم اهتمام نورزی: پس همانا این کار تو را دچار چندین پیامد ناگوار خواهد کرد:
اول: تکلف در انتخاب الفاظ، و تصنع در سجع، و موضوعاتی که مناسب سطح آنان است، نه اکثریت غالب عامه مردم و امثال آنان.
دوم: محروم ماندن عوام از آنچه از آن نفع میبرند، مانند موعظهها و رسیدگی به قضایای اجتماعی؛ زیرا تو به آنچه برای روشنفکران و دیگران اهمیت دارد مشغول شدهای، پس آنان تمایل به شنیدن سخن درباره دقایق علوم و استنباطات، و مسایل جدید و غریب دارند، و برخی از آنان تمایل به شنیدن سخن درباره سیاست و غوطهور شدن در واقعیات دارند، و این امر در دین و دنیای شان به آنان نفعی نخواهد رساند.
سوم: فساد نیت، پس به جای آنکه خالص برای رضای الله باشد، متوجه مراعات محبانت و در نظر گرفتن آنچه آنان را خوش میآید و راضی میسازد، گردیده است.
پس هنگامی که اعجاب مردم به خطبه هایت، و سبقت گرفتن شان برای حضور و گوش فرا دادن به آنها را میبینی، بدون شک تو آنان را مراعات نموده و به آنچه آنان را راضی میسازد خطبه میخوانی.
و در آن هنگام الله متعال برکت و قبولیت، و نفع و فایده را از تو می گیرد.
و اهتمام خطیب به نفع عامه به این معنا نیست که به مسایل مهمی نپردازد که شاید بالاتر از سطح بسیاری از آنان باشد، و ممکن است بعضی از متخصصین مانند طلاب علم یا مسئولین و امثال آنان از آن استفاده کنند؛ ولی به اندازۀ نیاز.
[3](از خودبینی یا مغرور شدن به مدح مردم از خودت برحذر باش)
هنگامی که خطیب جمعه بر منبر بالا میرود، و میبیند که انبوه مردم در نزد او حاضر شده، او را قصد نموده و به سوی او روی آوردهاند، و در میان آنان عالم، طبیب، بزرگ، قاضی، ثروتمند و مسئول را میبیند: پس ممکن است عُجب در نفس او راه یابد، به ویژه اگر بداند که بسیاری از آنان به خاطر او حاضر شدهاند، پس بر خطیب خردمند لازم است که از عُجب و غرور به الله متعال پناه ببرد، و هر جمعه با نفس خود مجاهده کند تا از عُجب و خودبینی رهایی یابد، و فضل را به الله متعال بازگرداند، همان ذاتی که مردم را به سوی او متوجه ساخته است.
برخی از سلف گفته اند: «اگر برای (موعظۀ) مردم نشستی، پس پند دهندۀ قلب و نفس خود باش، و جمع شدنِ آنان در اطرافت تو را فريب ندهد؛ زيرا آنان ظاهر تو را مینگرند، و الله مراقبِ باطن تو است» ([9]). - "مدارج السالكين بين منازل إياك نعبد وإياك نستعين": (2/ 66).
پس بر تو لازم است اخلاص برای الله عزوجل، و تقویت ایمانت، و سزاوار است هراس از: فریفته شدن به ستایش مردم از تو؛ زیرا بسیاری از مردم هرگاه ستایش کنند زیادهروی میکنند، و تو به خودت داناتری!
ابن جوزی - رحمه الله - می فرماید: «و مصیبت بزرگ ستایشهای عوام است، که چه بسا فریبنده است!» ([10]). - "صید الخاطر": ۶۷.
و عیبی ندارد که از ستایش مردم نسبت به خود و یا خطبههایت خوشحال شوی، چنانکه به رسول الله صلی الله علیه وسلم گفته شد: دربارۀ مردی که عمل نیکی را انجام میدهد، و مردم او را بر آن ستایش میکنند چه میفرمایید؟ فرمودند: «این مژدهی زودرس مؤمن است» ([11]). - روایت مسلم: (2642).
پس هرگاه مؤمن عمل کند (عملی كه خالصانه برای الله انجام میگیرد، سپس الله متعال ستایش نیکی برای او در دلهای مؤمنان قرار میدهد، پس به فضل و رحمت الله خشنود میشود، و به آن شادمان میگردد، این کار به او ضرری نمیرساند) (۱۲). - "جامع العلوم والحكم" از ابن رجب: 1/ 84.
همانا عیب و گناه آن است که: با ستایش آنان دچار خودبینی شوی، پس به تلاش و عمل خود شادمان گردی، و فضل را به خود نسبت دهی، و شادمانی تو به فضل، رحمت و کرم الله نباشد که خیر را به سوی تو سوق داده، و آن را برایت محبوب و آسان ساخته است.
و نشانه ابتلای تو به بیماری عجب: بیزاری از انتقاد، و دوست نداشتن نصیحتِ نصیحتکننده است.
[4](از چیزی سخن بگویید که در دین و دنیایشان به آنها نفع برساند)
به کسانی که آمدهاند تا به آنچه نزد توست گوش فرا دهند، چیزی را بشنوان که در دین و دنیایشان به آنان نفع میرساند، و هنگام آمادگی از خود بپرس: وقتی مردم از مسجد خارج شدند، در دین و اخلاقشان چه فایدهای به آنان خواهم رساند؟
و آنچه را که از آن بهرهمند نشدند، پس آن را ذکر نکنید.
پس اگر مثلاً دربارۀ جزئیات سیاست، و یا زیاد دربارۀ مصیبتهای مسلمانان سخن بگویم، آنان چه فایدهای خواهند برد؟
"و از طرح موضوعی توسط من که ابهام آن را فرا گرفته است، چه فایده ای خواهند برد، به سبب حساسیت آن و ترسی که از تصریحِ آن بر جانم دارم، پس اشارات و کنایاتی بیاورم که جز خواصِ خواص کسی آن را نمی فهمد؟"
و چه سودی خواهند برد هنگامی که حاکم را در برابر مردم، به صراحت یا کنایه، نصیحت کنم، و سلف صالح از نصیحت علنی حاکم نهی کرده اند؛ زیرا این امر غالباً فتنه ها را برمی انگیزد و به خطیب ضرر می رساند.
[5](حفظ آرامش هنگام خطبه)
باید در اثنای خطبه آرام باشید، و شور و هیجان شما را فرا نگیرد که از موضوع خارج شوید، یا سخنی بگویید که بعداً از آن پشیمان شوید، و هرگاه شور و هیجان خطیب شدت یابد، غالباً تمرکز و تسلط بر سخنان خود را از دست خواهد داد، و چه بسا صدایش تا حدی بلند شود که موجب آزار بسیاری از شنوندگان گردد.
[6](پرهیز از طولانی کردن خطبه)
پیامبر صلی الله علیه وسلم خطبه را کوتاه می خواند، و اصحابش (رضی الله عنهم) و کسانی از سلف امت (رحمهم الله تعالی) که پس از آنان آمدند نیز چنین کردند.
ابو وائل -رحمه الله- گفت: عمّار -رضی الله عنه- برای ما خطبه خواند، پس کوتاه و رسا سخن گفت، چون پایین آمد، گفتیم: ای ابایقظان، بسیار رسا و کوتاه سخن گفتی، کاش آن را کمی طولانی میکردی؟ گفت: من از رسول الله -صلی الله علیه وسلم- شنیدم که میفرمودند: «همانا طولانی بودن نماز شخص و کوتاه بودن خطبهاش، نشانهای از دانائى اوست، پس نماز را طولانی بخوانید و خطبه را کوتاه ایراد کنید، و همانا برخی از بیانها سحر است» ([13]). - روایت مسلم (869).
قول او: (تَنَفَّسْتَ): یعنی خطبه را طولانی کردی.
فرموده او: (مَئِنَّةٌ): یعنی نشانه، (مِنْ فِقْهِهِ): «یعنی: از آنچه دانائى مرد به آن شناخته میشود، و هر چیزی که بر چیزی دلالت کند، پس نشانهای برای آن است.»
و کوتاه بودن خطبه سه فایدۀ ارزشمند دارد:
نخست: پیروی از سنت.
دوم: سهولت آماده کردن خطبه، و حصول آسایش روانی هنگام آماده کردن آن، در جریان ایراد آن، و بعد از فراغت از آن.
و بسیاری از خطبا از فجر روز جمعه یا قبل از آن، برای خطبه احساس نگرانی میکردند و از نظر ذهنی مصروف آمادگی برای آن میشدند، و هنگامی که خطبه را کوتاه نمودند و در آن از ده دقیقه تجاوز نکردند، تمام این نگرانی یا بیشتر آن از بین رفت.
سوم: آسان گرفتن بر شنوندگان، چنانکه تقریباً همه مردم بر خرسندی از کسی که خطبهاش را کوتاه ایراد میکند، و بیزاری از کسی که آن را طولانی میسازد، اتفاق نظر دارند.
ووقت مناسب برای خطیب و شنوندگان تقریباً بین ده دقیقه تا یک ربع ساعت است؛ زیرا مردم تقریباً بر این اتفاق نظر دارند که کوتاه بودن خطبه برای آنان محبوبتر و سبکتر از طولانی بودن آن میباشد.
[7](از سخنان نا آشنا دوری کن)
از گفتار نا آشنا پرهیز کن: زیرا مردم به چنین گفتاری از جانب تو نیازی نخواهند داشت، و هیچ فایدهای برای آنها نخواهد داشت، و چه بسا نفس در بیان و زیادهگویی آن، بهرههایی داشته باشد.
ادبا و بلغای معتبر از گفتار نا آشنا هشدار دادهاند.
[8](از تکلف سجع دوری کن)
السَّجْعُ: «توافق فواصل کلام منثور بر یک وزن» را گویند، و شارع حکیم از تکلف در قافیه نهی کرده است، و ادبا و بلغا آن را ناپسند دانسته اند؛ «زیرا قافیه از تکلف الفاظی خالی نیست که ذهن شنوندگان را از فهم کامل معانی باز می دارد، پس اگر قافیه در آن بخشیده شود، همانا آن چیزی است که خود به خود و بدون تکلف واقع شود، یعنی قافیهای که متکلم را میطلبد نه آنکه متکلم آن را بطلبد» ([14]). - «اصول الإنشاء والخطابة»، از ابن عاشور: (ص: 126).
پس تکلف در قافیه را رها کن؛ زیرا تکلف در آن، زحمت ساختنش را بر تو تحمیل میکند، و زحمت فهمیدنش را بر شنوندگان تحمیل مینماید، اما اگر به سادگی بر خاطرت آمد، و الفاظ آن بر زبانت سبک بود، و برای شنوندهاش مفهوم بود، پس این اشکالی ندارد.
[9](توجه به صلاح ظاهر)
توجه خطیب به اصلاح مظهر خارجیاش کمتر از توجه او به باطن درونیاش نیست، و صلاح یا فساد ظاهر چیزی جز نتیجهی صلاح یا فساد باطن نیست، و اصلاح مظهر خطیب به شرح ذیل مى باشد:
اول: زیبایی و پاکیزگی لباس او، بدون مبالغه یا اسراف.
دوم: زیبایی بدنش با نظافت و خوشبویی آن، و تراشیدن یا کوتاه کردن بروت هایش و گذاشتن ریشش.
سوم: زیبایی چهرهاش با گشادهرویی و تبسم او هنگام سلام کردن بر مردم در بیرون مسجد، و هنگام ورود برای خطبه و پس از پایان آن است؛ زیرا تبسم صادقانه، چهرۀ گشاده، و گشادهرویی نیکو، مردم را به خطیب و خطبهها و پندهایش علاقهمند میسازد، و این عمل برای کسی که در آن برای الله متعال اخلاص ورزد، عبادت محسوب میشود، و همان ویژگی است که عقلها و دلها را تسخیر میکند، و شخصِ پیشانیباز، کارهایش ستوده و لغزشهایش قابل چشمپوشی است، برخلاف فرد ترشرو واخمکرده، که از او پناه برده میشود، و هنگام ملاقات با وی، اندوه و دلتنگی بر قلب چیره میگردد.
پس -ای برادر خطیب-: گشاده رو و پیشانی باز باش، و به زودی انشراح صدر، روی آوردن مردم به سویت، یاد نیکت نزد آنان، پذیرش راهنماییها و موعظههایت از سوی آنان، و عذرجوییشان برای خطاها و لغزشهایت را خواهی دید.
چهارم: تواضع و ادب او در راه رفتن، بالا رفتن به منبر، نشستن بر آن، و حسن استقبال از مردم هنگام نشستن و خطبه.
و از مواردی که ملاحظه می شود این است که: بعضی از خطبا وقتی پیش از خطبه می نشینند، به گونه ای می نشینند که نشان می دهد به مردم بی اعتنا هستند، و مشغول نگاه کردن به چهره های مردم می شوند، و وقتی شروع به ایراد خطبه می کنند، به مردم نگاه هایی می اندازند که نشانگر بی پروایی و بی تفاوتی نسبت به آنان است، و گویا به آنان این احساس را می دهند که شجاع و جسور اند، و با لحنی توأم با تندی و بلندی صدا آنان را مخاطب قرار داده، و دستورها و نواهی مستقیم خود را متوجه آنان می سازند، و این روشی است که نفسها آن را نمی پذیرند، بلکه از آن متنفر می شوند.
پنجم: عدم دست کشیدن و لمس ریش بدون حاجت، و عدم روی گرداندن زیاد، مخصوصاً هنگام نشستن بر منبر؛ زیرا این کار از هیبت خطیب میکاهد، یا بیانگر بیاعتنایی او به کسانی است که در برابرش قرار دارند.
ششم: مسواک کردن با نرمی و ادب، و بعضی از خطبا - الله متعال هدایت شان کند - هنگامی که وارد مسجد میشوند، در حالی وارد میشوند که به گونهای قابل توجه مسواک میکنند، و بعضی از آنان به مسواک کردن شان تا اندکی پیش از شروع خطبه ادامه میدهند، در نتیجه بقایایی از اجزای مسواک در دهان شان باقی میماند، و در حالی که خطبه میخوانند آن بقایا را بیرون میآورند، و این امری ناپسند است، و ممکن است نشاندهنده بیاعتنایی آنان به مردم و مقام بزرگ خطبه باشد.
هفتم: پابندی به سنت در لباس با عدم اسبال، و در ریش با گذاشتن آن، زیرا خطیب الگو است، و چگونه مردم از کسی پیروی کنند که عملش مخالف گفتارش است، و چگونه مردم از سخن کسی متأثر شوند که سخنش بر خودش تأثیر نگذاشته است؟!
هشتم: سکون بدن در وقت سخن گفتن؛ زیرا دلیل بر سکون نفس است.
[10] (تفاوت زمان آمادهسازی خطبه)
زمان آمادگی برای خطبه: بر حسب فرهنگ و علم خطیب، و نظر به موضوعی که آن را ایراد خواهد کرد، متفاوت است، پس این موضوع از دو نوع خالی نمیباشد:
اول: اینکه علمی باشد، مانند مسائل فقهی یا عقیدتی و تأصیل آن، پس باید به این موارد زمانی اختصاص داده شود که شایستۀ مقام آنها باشد، و نباید آنها را سبک شمرد و چند ساعت کوتاه قبل از خطبه به آماده کردن آنها پرداخت.
دوم: اینکه وعظی یا اجتماعی و مانند آن باشد، پس زمان آمادهسازی آن غالباً کوتاه میباشد.
و نصیحت من برای شخص تازه کار در خطابه - از کسانی که تجربه و علوم کافی ندارند - این است که در ابتدا از خطبه های پیشینیان خود استفاده کند، و کسی که از وی بهره می برد باید خطبه هایش دارای سه صفت باشد:
اول: اینکه کوتاه باشد، تا ایراد آن بر وی دشوار نشود.
دوم: باید از لحاظ نحوی و علمی سالم باشد.
سوم: اینکه لفظاً و مضموناً از تکلف دور باشد.
و اشکالی ندارد که با گذشت روزها آنچه را مناسب میبیند تعدیل یا اضافه نماید، سپس بعد از آن تلاش کند تا خطبه را خودش بنویسد و از کسانی که پیش از او بودهاند استفاده نماید.
[11](دوری از دستورات مستقیم به شنوندگان)
از الفاظی که در آن اوامری برای شنوندگان است نه گوینده - الله تو را حفظ کند و ثابتقدم بدارد - بپرهیز، مانند: «انجام دهید» یا «انجام ندهید»؛ و به جای آن، «انجام دهیم» و «ترک کنیم» و مانند آن را استعمال کن؛ زیرا این صیغه تواضع تو را به شنوندگان نشان میدهد، و اینکه خیر را برای آنان دوست داری همانگونه که برای خودت دوست داری، و اینکه تو نه از لحاظ دین و نه از لحاظ اخلاق برتر از آنان نیستی.
و خطیب موفق: سخن خود را پیش از آنکه متوجه دیگران سازد، متوجه خود می سازد، و پیش از آنکه دیگران را وعظ نماید، خود را وعظ می نماید؛ پس سخن او در خطبه هایش پیش از آنکه متوجه مردم گردد، در قدم نخست متوجه خود اوست، و اگر چنین کند، الله متعال او را بلندمرتبه می گرداند، و از آنچه می گوید وی را نفع می رساند، و بر هدایت، مقبولیت و صداقت او می افزاید.
[12](چه وقت تقلید در خطابه پسندیده و ناپسند است؟)
از خطیب معینی در اسلوب یا محتوایش تقلید مکن، زیرا چه بسا آنچه برای او مناسب است، برای تو مناسب نباشد، و تقلید، خلاقیت و استعدادهایت را تباه میسازد؛ پس بر اساس تواناییها، استعدادها و علمی که پروردگارت به تو عطا نموده است، خطبه ایراد کن.
اما در مورد شخص مبتدی: اشکالی ندارد که از لحاظ روش و محتوا از دیگری بهره ببرد، اما شایسته نیست که نسخهای از او باشد، بلکه باید وی را کمکی برای ارتقای خویش قرار دهد.
[13](از کمی حاضران در نزد تو غمگین مباش، و به بسیاری آنان شادمان مشو).
بدان - الله متعال به وسیلۀ تو منفعت برساند - : که نفس به کثرت شنوندگان و حاضران، مخصوصاً از اقوام و دوستانت تمایل دارد، و چه بسا از حضور آنان پرسیده باشی، یا - حتی در قلب خود - به خاطر عدم حضور یکی از آنان گلایه کرده باشی، پس برای رهایی از این بیماری با نفس خود مبارزه کن، زیرا عدم حضور او در نزد تو به این معنی نیست که تو ضعیف هستی، بلکه به این دلیل است که او آسایش و فایده را نزد خطیب دیگری مییابد، یا به دلیل نزدیک بودن به خانهاش، و یا به دلایل دیگری میباشد.
و خطیب صادق: هرگاه بشنود که مردم نزد غیر او حاضر می شوند خوشحال می شود، و از الله متعال برای او دعای توفیق و منفعت می کند، و هرگاه از او خیری بداند بر او ستایش می کند.
و اگر کمی حاضران نزد خود و روی گردانی مردم از خود را دیدی: پس خود را محاسبه کن، زیرا ممکن است خلل از جانب تو باشد، یا از ضعف اسلوب تو، و یا از ضعف مطالبی که مطرح می کنی، و یا به سبب طولانی کردن خطبه، و یا ضعف اخلاص تو، و یا به اسباب دیگر.
و از برادران صادق و نصیحت کننده نصیحت بخواه، و از آنها درخواست کن تا نزد تو حضور یابند، یا خطبه ات را بشنوند، و صادقانه از آنها بخواه تا ملاحظات و نظرات شان را به تو ارائه دهند، و به اذن الله متعال به نتایج سودمند دست خواهی یافت.
[14](اهمیت آمادگی خوب)
اگر از جمله کسانی هستید که خطبه را فی البداهه ایراد میکنید: باید به خوبی برای آن آمادگی بگیرید، و هرگز در این امر سهلانگاری نکنید، اگرچه به نظرتان برسد که موضوع ساده و آسان است، و قبلاً نیز به آن پرداختهاید.
و آماده گی خوب: از لذت بخش ترین امور نزد خطبا است، بلکه آنها مشتاق روز جمعه هستند تا آنچه را که آماده کرده و برای آن زحمت کشیده اند، ارائه دهند.
و اما ادامۀ عدم آمادگی، و اکتفا کردن به خطبه های دیگران، پیامدهای منفی بسیاری دارد، از آن جمله:
اولاً: سبب ضعف همت، سستی اراده، و حقارت نفس می شود، به طوری که به تقلید از دیگران اکتفا می کند.
دوم: اینکه اشتیاق، نشاط و لذت را از تو سلب می کند، پس مانند اندوهی می شود که می خواهی آن را از خود رفع کنی، و این بر روش تو و پذیرش مردم از تو تأثیر می گذارد.
سوم: اینکه بسیاری از مردم احساس می کنند که خطیب خطبه را خودش آماده نکرده، بلکه آن را از دیگران نقل کرده است، و این به دلیل تفاوت اسلوب و محتوای خطبه با اسلوب و سطح اوست، پس خطبه نزد آنان مورد قبول واقع نمی شود.
چهارم: این که از آن منفعتی نخواهی برد، و اگر منفعتی هم ببری پس منفعت اندکی است، و عملی که صاحبش در تحقیق و آمادهسازی آن تلاش نکند، به زودی فراموش میشود و از بین میرود.
و هرگز پیشرفت نمیکنی، و آرمان تو افزایش نمییابد، و همت تو والا نمیگردد، و از علم تو منفعتی برده نمیشود - مگر اینکه الله متعال بخواهد -.
از این رو به خطبه ای که آن را به خوبی آماده کرده اید بنگرید، درمی یابید که آن را فراموش نکرده اید، و اگر پس از سال ها به آن مراجعه کنید، آنچه را در آن است می دانید، گویی که آن را به تازگی ایراد نموده اید.
اما خطبههایی که از دیگران نقل کردهای، خیلی زود آنها را فراموش میکنی، و این را امتحان کن، به خطبههایی که چهار یا پنج سال از آنها گذشته است مراجعه کن، درخواهی یافت که آنها را فراموش کردهای یا تنها بخش اندکی از آنچه در آنها آمده است را به یاد میآوری.
و همچنان از آن در جمع آوری مطالب آن نفع نخواهی برد؛ تا کتاب شود که از آن نفع ببرند.
پس در تهیه خطبه چنان تلاش کن که گویی آن را در کتابی منتشر میکنی، پس احادیث را تخریج نموده و با استعانت از کلام بعضی از محدثین درجه صحت آن را بیان کن، و مراجع و منابعی را که به آنها رجوع نمودهای مستند ساز، و از لحاظ نحوی، املایی و لغوی به آن توجه داشته باش.
[15](توجه به علامات ترقیم)
- هرگاه خطبه را قرائت میکنی - به علامات وقف و نشانهگذاری، از قبیل فواصل(ویرگل ها) و مانند آن توجه داشته باش، و برای خود علامات خاصی را تعیین کن تا با در نظر داشت نفس خود نزد آنها توقف نمایی، تا با توقفهای زیاد در مکانهای نامناسب دچار حرج نگردی.
[16](اهمیت تنوع موضوعات و روش ها)
در طرح موضوعات تنوع ایجاد کن، و بر یک روش اکتفا مکن، مانند اینکه خطبه هایت در بارۀ احوال قلب ها، یا امور عمومی امت، و یا امثال آن باشد، و نیاز مردم را در دین و دنیای شان در نظر بگیر.
بلکه بسیار تنوع داشته باش؛ تا در دلهای مردم شوق به خطبههایت را برانگیزی.
و اگر آن را سلسله باهم پیوسته قرار دهی، قطع کردن آن در وقت ضرورت مانعی ندارد.
و بدان که قصههای برگرفته از کتاب، سنت صحیح، و اقوال صحابه کرام - رضی الله عنهم - بیشترین تأثیر را بر شنوندگان دارد، و در آنها بزرگترین درسها و عبرتها، و موعظهها و گوهرهای گرانبها وجود دارد، پس بر آنها و بر طرح آنها با شیوهای جذاب حریص باش، و از آنها فواید و عبرتها را استنباط نما.
و خطبه خود را از ذکر مواقف، قصه ها، مثال های واقعی و امثال آن خالی نگذار؛ تا اینکه خطبه هایت خسته کننده و سنگین نگردد.
و بر بهترین شیوه در بیان داستانها و رویدادها نهایت حريص باش، و با تمام وجودِ خویش با آن تعامل نما، و این امر باید در خطوط چهره و لحن صدای تان نمایان گردد.
و بکوش که با واقعیت و دغدغههای مردم زندگی کنید، تا تو در یک وادی نباشی و آنان در وادی دیگری.
[17](اهمیت کسب مهارتها و فنون سخنرانی و تأثیرگذاری)
شایستهترین افراد برای کسب مهارتها و فنون سخنوری خطیب است؛ زیرا خطیب نیاز دارد تا مردم را قانع سازد و توجه آنان را جلب نماید، تا آنچه را به آنان میگوید قبول کنند.
و خطیبِ دارای اسلوب قوی و القای بدیع، غالباً مردم از وی بیشتر از کسی بهره میبرند که این ویژگی را ندارد، اگرچه علم بیشتر و منصب بلندتری داشته باشد.
پس خطیب باید به درسهایی در فن بیان گوش فرا دهد، و اگر در آنها حضور یابد بهتر است، یا کتابهای مربوط به آن را مطالعه کند.
و کسیکه با الله متعال صادق باشد و جان و وقت خویش را به او ببخشد، الله متعال از لطف و فضل خویش چیزی به او می بخشد که در گمانش نبوده و در خاطرش خطور نکرده باشد، و کسیکه آنچه را الله متعال دوست دارد به او تقدیم نماید، الله متعال فراتر از آنچه او دوست دارد به وی عطا می کند، و کسیکه نفس خویش را مسخرِ الله متعال گرداند، الله متعال مخلوقاتش را مسخرِ وی نموده، و اسباب خوشبختی، بلند مرتبگی و اقتدار را برایش مسخر می سازد.
پس میان تو و مواهب پروردگار با عظمت چیزی نیست مگر راستی عزم، و قوت اراده به خاطر الله متعال، و ترک آنچه دوست داری و میخواهی به خاطر آنچه الله متعال دوست دارد و به آن خشنود است، و تلاش پیگیر برای بلندی دین و شریعت او، اگرچه این کار منجر به پایین آمدن مقامت در نزد اهل دنیا و پیروان هوا و هوس و صاحبان منصب گردد.
[18](مبدأ تجدید)
الله متعال انسان را دوستدار نوآوری و تغییر به سوی بهتر شدن آفریده است، پس مردم را میبینی که بر یک حالت ثابت نمیمانند، و هرگاه چیز جدیدی در زندگی پدید آید، در صورت توانایی برای به دست آوردن آن میشتابند.
پس مرد امروز همان کسی نیست که ده سال پیش بود، بلکه امروز او را مییابی که مظاهر زندگی، معیشت، مرکب و خانهاش را به سوی بهتر شدن نو ساخته و تغییر داده است.
و خطیب جمعه: از سزاوارترین افراد در تجدید و بهبود روش خویش، و توسعه مهارتهای بیان و تأثیرگذاری است؛ زیرا اگر او بر همان یک روشی که از زمان به دست گرفتن زمام خطابت بر آن خود گرفته است پیش برود، بیتردید رو به بهتر شدن تغییر نخواهد کرد، بلکه پس رفت خواهد نمود؛ زیرا از طبیعت انسان این است که با گذشت عمر و بالا رفتن سن، همت و نشاط او ضعیف میگردد، روحش پژمرده میشود و تأثیرش کاهش مییابد، پس او به چیزی نیاز دارد که وی را با نشاط سازد، همت و روحش را تقویت کند، و مهارتها و روشهایش را پرورش دهد، تا بر حالتهای ضعفی که بر او و بر حواس و همتش عارض میگردد، غلبه کند.
و بیشتر خطیبان از زمانی که شروع به خطابت کردهاند، تغییر واضحی نکردهاند، پس آیا این بدان معناست که آنان از همان آغاز به کمال رسیده بودند؟
نخیر.
پس چرا بر روشی که به آن عادت کرده است باقی میماند، و در سبک و شیوۀ ارائۀ خود بازنگری نمیکند، و گامهای صحیحی در راستای بهبود، تجدید و ابتکار برنمیدارد، در حالی که برای بهبود امور معیشتی و دنیوی خویش سخت تلاش کرده است؟
و چگونه برای آن تلاش نکند، در حالی که مقام خطبه از شریف ترین و بزرگ ترین اعمالی است که در زندگی خویش انجام می دهد؟
[19](توجه به دو ابزار از ابزارهای تأثیرگذاری: صدا و نگاه)
خطیب موفق به استفاده از این دو ابزار نیاز مبرم دارد:
1- صدا، که قوی ترین ابزار تأثیرگذاری است، و تأثیر آن با رعایت موارد ذیل تکمیل می گردد:
الف- سطح صدا در بلندی و پستی، و سرعت و کندی متوسط باشد، پس نه پایین یا کند باشد که شنوندگان را دچار خستگی و سستی کند، و نه به حدی بلند یا سریع باشد که باعث آزار آنان گردد یا قدرت تمرکز و درک را از ایشان بگیرد.
ب- اینکه یکنواخت نباشد، زیرا صدای بعضی از خطیبان در تمام خطبه یکنوع است، پس اگر ضعیف باشد آنان را خسته میسازد، و اگر قوی و بلند باشد باعث ناراحتی شان میگردد.
و سخن گفتن با لحن یکنواخت: باعث میشود شنوندگان تعامل خود را با سخن خطیب از دست بدهند؛ زیرا آنان نخواهند توانست میان بخشهای مهم و غیر مهم تمایز قائل شوند، و شکی در این نیست که سخن مهم و تأثیرگذار، نیازمند بلند کردن قابل ملاحظهٔ صدا همراه با سرعت بخشیدن به آن، و یا پایین آوردن آن همراه با آهسته کردن آن است.
ج- تنظیم صدای جملات مطابق موقعیت آنها، پس اگر پرسشی باشد آن را در سیاق پرسشگر بیان کن، و اگر تعجبی باشد آن را در سیاق تعجبکننده بیان کن، و به همین ترتیب.
د- دهان خود را بیشتر از هنگام سخن گفتن عادی باز کنید، زیرا این امر برای وضوح مخارج حروف، عدم تداخل آنها و توانایی کنترول صدا مفید است؛ اما بدون زیاده روی، زیرا زیاده روی در باز کردن دهان منجر به هیجان افراطی گردیده و منظرهای نا شایسته برای خطیب ایجاد میکند.
هـ- با صدای معمول خود خطبه ایراد کن، و برای خطبه صدا و شیوهٔ ادای مختص به آن قرار نده، که این امر سبب به وجود آمدن فاصلهای میان تو و مردم، و سبب از دست دادن قویترین ابزارهای تأثیرگذاری بر شنوندگان میشود.
و اندکی توقف کردن در حالاتی که توقف در آنها مناسب است، پس هرگاه خطیب به مطلب مهمی برسد که بخواهد آن را در اذهان شنوندگانش راسخ سازد: به آنان توجه نموده و برای لحظهای مستقیماً به چشمانشان خیره شود، بدون اینکه چیزی بگوید.
و این خاموشی ناگهانی تأثیر بزرگی بر آنان دارد، به گونهای که توجه آنان را جلب نموده و هر یک از آنان را برای آنچه در پی آن خاموشی خواهد آمد، متوجه و آماده میسازد.
اما توقف باید بدون فاصله طولانی و بدون تکلف باشد.
نمونۀ آن: (علی - رضی الله عنه - قطعهای از طلا را برای پیامبر - صلی الله علیه وسلم - فرستاد، پس آن را بین برخی از اصحاب خود تقسیم کرد.
پس مردی آمد و گفت: از الله بترس، ای رسول الله! (...)
چه جسارتی در حق صادق امین صلی الله علیه وسلم!!
و به همین دلیل رسول الله صلی الله علیه وسلم با تعجب از این جرأت فرمودند: (...) چه کسی الله را اطاعت میکند اگر من نافرمانی کنم، آیا الله مرا بر اهل زمین امین میداند پس شما مرا امین نمیدانید؟)
آنچه در میان دو قوس است به وقفهای کوتاه اشاره دارد؛ زیرا مقام برای جلب توجه شنوندگان و مشتاق ساختن آنان به آنچه پس از آن گفته خواهد شد، چنین اقتضا میکند.
و جمله اول: (چه جرأتی در حق صادق امین صلی الله علیه وسلم!!)، اسلوب تعجب بود، پس مقام تقاضا میکند که آن را به شیوه شخص متعجب جملهبندی کند.
و جملۀ دوم: (اگر من نافرمانی کنم چه کسی الله را اطاعت میکند، آیا الله مرا بر اهل زمین امین میداند و شما مرا امین نمیدانید؟)، دارای اسلوب استفهام انکاری بود، پس مقام ایجاب میکند که آن را به گونۀ پرسشکنندۀ انکارگر جملهبندی کند.
2- نگاه: و آن با توزیع نگاه بر عموم شنوندگان، و اینکه با چشمهایت با سخنی که بیان میکنی تعامل داشته باشی، و آن چنین است:
الف- با نگاه کردن اندک به راست و چپ، بدون مبالغه در سرعت یا کثرت نگاه کردن، زیرا این کار به طور خاص برای خطیب پسندیده نیست؛ چرا که دلالت بر غلبه عواطف خطیب و تسلط آن بر وی دارد، و این امر منجر به عدم دقت در تمرکز میگردد.
ب- با باز کردن چشم یا اندکی فشار دادن آن، و حرکات چشم بیشترین تأثیر را بر حاضران دارد، و از آن معانیای را الهام میگیرند که ممکن است زبان از بیان آنها قاصر باشد.
صدا و نگاه: دو رکن اساسی از ارکان تأثیر خطیب بر شنوندگان می باشند و بدون آن دو، توانایی رساندن آنچه را که می خواهد به آنان از دست می دهد، و توانایی قانع ساختن، جلب توجه، و برانگیختن شور و نشاط آنان را از دست می دهد.
و برای هر خطیب امکان دارد که از آن دو بدون حرج و تکلف استفاده نماید، اما بدون مبالغه؛ زیرا مبالغه در آن نشان دهنده سبکی و سبکسری است، همانگونه که مبالغه در وقار و آرامش موجب خستگی و ملالت می گردد، و بهترین امور میانه آنهاست.
و بعضی از وسایلی وجود دارد که مناسب خطیب جمعه نیست، از جمله:
1- حرکت دادن دست ها.
2- حرکت دادن چپن و یا عمامه، و عبث با بلندگوها، و پیش و پس رفتن، و مانند آن.
[20](به صیغه معینی که با سنت صحیح ثابت نشده است، پابند نباش)
نباید به صیغۀ معینی التزام نمود، مگر آنچه به سنت صحیح ثابت شده است، تا گمان نرود که آن سنت است، مانند گفتن: بَارَكَ اللهُ لِي وَلَكُمْ فِي القُرْآنِ العَظِيم.. در پایان خطبۀ اول.
و بسیاری اوقات برخی از خطبا در آخر خطبه به دعایی التزام میورزند که تقریباً از آن خارج نمیشوند، و برخی از آنان این دعای تکراری را طولانی میسازند، تا جایی که بسیاری از مردم هنگامی که خطیب دعا را آغاز میکند، احساس دلتنگی و ملالت مینمایند؛ زیرا از کثرت تکرار آن با اسلوبی که بیان یکنواخت بر آن غالب است و فاقد تعامل مطلوب در دعا میباشد، خسته شدهاند.
(۲۱) (توجه به مخارج حروف و عدم تداخل آنها)
مواظب باش که حروف را به درستی از مخارج شان تلفظ کنی، زیرا این امر تأثیر بسزایی در فصاحت و بیان و قدرت کلام دارد.
و از جمله مواردی که بر خطیب ایراد گرفته میشود: اینکه کلمات را با شتاب ادا کند، تا جایی که حرف یا کلمهای را به حرف یا کلمه بعدی متصل سازد، پیش از آنکه حرف یا کلمه اول در جایگاه خود استقرار یابد؛ و ادب نیکو آن است که حروف را با استواری کامل ادا نموده و کلمات را کاملاً از یکدیگر تفکیک نماید ([15]). - "الخطابة عند العرب"، از محمد الخضر حسین: 189.
و کلام فصیح ترین مخلوقات (صلوات و سلام الله بر او باد) نیز چنین بود.
مادر مؤمنان عایشه رضی الله عنها فرمود: «همانا رسول الله - صلی الله علیه وسلم - سخن را مانند شما پی در پی بیان نمیکرد»([16]). - بخاری: (3568)، و مسلم: (2493) روایت نموده اند.
[22](مقصود خطبه، و مهمترین موضوعاتی که بر خطیب واجب است به آنها بپردازد)
خطیب باید مردم را از عالم دنیا و دغدغهها و حوادث آن به عالم آخرت و آمادگی برای آن منتقل کند، و مسجد نباید منبری رسانهای باشد که خطیب در آن به امور سیاسی بپردازد و وارد مسائلی شود که برای شنوندگان در دین و دنیایشان نفعی ندارد.
و خطیب موفق بیشتر خطبه هایش در مواردی است که ایمان و تعلق به الله متعال را افزایش می دهد؛ زیرا مردم هرگاه ایمان شان زیاد شود و تعلق شان به پروردگارشان بیشتر گردد، این بزرگترین سبب در ترک گناهان و امور بیهوده خواهد بود.
و از موضوعاتی که خطیب نباید از آن غافل شود و باید همواره آن را تکرار کند:
توحید و ارکان اسلام.
طریقۀ نماز و اهمیت خشوع در آن.
موضوعات موسم ها، مانند سخن در مورد فضیلت ماه رمضان هنگامی که وقت آن فرا می رسد.
هشدار از فتنه ها و چگونگی برخورد با آن.
هشدار از بدعت ها.
هشدار از مکر شیطان و راه های اغوای او.
اخلاق و آداب و آنچه مربوط به آن است.
و از جمله موضوعاتی که ایمان و تعلق به الله متعال را میافزاید:
1- تعظیم الله با ذکر صفات و نعمتهای او در نفسهاى مردم.
2- گرامی داشتن قرآن کریم که کلام اوست.
3- ذکر قصههای پیامبران علیهم السلام، و در رأس آنان آخرین شان پیامبر ما محمد - صلی الله علیه وسلم -، و صحابه کرام - رضی الله عنهم -.
4- ذکر بهشت و صفات آن و اسباب ورود به آن، و همچنین دوزخ.
5- توجه به عبادات قلبی: مانند توکل، انابت، توبه، خشیت و خشوع.
علامه ابن القیم -رحمه الله- فرمود: «و هر کس در خطبههای پیامبر صلی الله علیه وسلم و خطبههای اصحابش تأمل کند، آنها را متکفل بیان هدایت و توحید، ذکر صفات پروردگار (جل جلاله)، اصول کلی ایمان، دعوت بسوی الله (متعال)، ذکر نعمتهای الله (تعالی) که او را نزد مخلوقاتش محبوب میسازد، و یادآوری ایام (و وقایع هشدار دهنده) او که آنان را از عذابش میترساند، و امر به ذکر و شکر او که آنان را نزد وی محبوب میگرداند، مییابد؛ پس آنان از عظمت الله، صفات و نامهایش چیزهایی را ذکر میکنند که او را نزد مخلوقاتش محبوب میسازد، و به اموری از طاعت، شکر و ذکر او فرمان میدهند که آنان را نزد وی محبوب میگرداند، در نتیجه شنوندگان در حالی برمیگردند که الله را دوست دارند و الله نیز آنان را دوست دارد.»
«سپس زمان طولانی شد و نور نبوت پنهان گردید، و شرایع و اوامر به رسومی تبدیل شدند که بدون رعایت حقایق و مقاصد شان برپا می شوند، پس به آنها صورت ظاهری شان را دادند، و با آنچه توانستند مزین شان ساختند، پس رسوم و اوضاع را سنت هایی قرار دادند که نباید در آنها اخلال گردد، و در مقاصدی که نباید در آنها اخلال می شد، اخلال نمودند، پس خطبه ها را با سجع و علم بدیع آراستند، پس سهم قلب ها از آن کاهش یافت؛ بلکه از بین رفت، و مقصود از آن فوت گردید» ا.ه ([17]). - "زاد المعاد في هدي خير العباد": 1/ 409-410.
و رحمه الله در سخنان خود در مورد مقصود خطبه فرمود: «هدف از آن ثنا و تمجید الله متعال، گواهی دادن به یگانگی او و به رسالت رسول الله صلی الله علیه وسلم، یادآوری بندگان به ایام او، هشدار دادن آنان از قهر و انتقام او، سفارش آنان به آنچه ایشان را به او و بهشت هایش نزدیک می سازد، و نهی آنان از آنچه ایشان را به خشم و آتش او نزدیک می کند، می باشد؛ پس این است مقصود خطبه و جمع شدن برای آن» ا.ه([18]). - "منبع قبلی": 1/ 386.
و خطیب باید مردم را متوجه اشتباهات رایج در میان شان در عقیده، عبادات، اخلاق، تعامل، معیشت، تربیت و مانند آن سازد، و آنان را از فرو رفتن در فتنه ها برحذر دارد، و امور دین شان را برایشان تعلیم دهد.
والله أعلم، وصلى الله وسلم على نبينا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين.