رسالهء متعلق به خون های طبیعی زنان
کتاب «رسالهء متعلق به خون های طبیعی زنان» از شیخ علامه محمد بن صالح العثیمین رحمه الله، یک رسالهء علمی مستحکم است که با استناد به کتاب الله و سنت مطهره، و همراه با فهم دقیق از اقوال اهل علم در این مسائل، به بحث و تحقیق در مورد خون های طبیعی زنان از حیض، استحاضه و نفاس پرداخته است. در آن، احکام این خونها بیان گردیده، فرقهای دقیق میان حالتها واضح ساخته شده، و دلیلی شرعی برای تحقق هدایت و اطمینان برای زن مسلمان در فهم دینش ارائه شده است.
This PDF is generated automatically from the book's text; its layout may differ from the printed edition.
رسالهء متعلق به خون های طبیعی زنان
نوشته جناب شیخ علامه
محمد بن صالح العثیمین
الله متعال، ایشان را ، پدر ومادرش را، و همه مسلمانان را بیامرزد
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيم بنام الله بخشاینده و مهربان
حمد و ثناء الله را است، او را ستایش می کنیم و از او یاری می جوییم و از او طلب مغفرت می کنیم و به او توبه می کنیم. به الله پناه می بریم از شر و بدی های خود، و از بدی های اعمال مان. هر که را الله هدایت کند، او را کسی گمراه نمی تواند، و هر که را گمراه کند، او را کسی هدایت نمی تواند. و گواهی میدهم که معبودی جز الله نیست و شریکی برای او نیست. و گواهی می دهم که محمد بنده و فرستادۀ اوست. درود الله بر او، و اهل بیت او، و اصحاب و پیروان نیکوکار او تا روز قیامت، درود و سلامتی باد.
اما بعد: خونی که برای زن می رسد، حیض و استحاضه و نفاس می باشد، و این همه امور مهمی است برای بیان و شناخت احکام آن، و مشخص نمودن اقوال درست و نا درست اهل علم در این زمینه نیاز دارد. و اینکه بايد برای ضعف وترجيح دلايل بر آنچه اعتماد صورت گيرد که در قران وسنت آمده باشد
۱. چون همان دو منبع بنیادینیست که احکام و شریعت الله متعال بر آن بنا نهاده شده، و بر اساس همان شریعت، مکلفیت و عبادت بنده گان الله متعال مشخص می گردد.
۲. و چون اعتماد به قرآن و سنت موجب آرامش قلب، گشایش سینه، و خوشی نفس، و رهایی از مسولیت می باشد.
3- چون غیر آن دو منبع، خود نیاز به استناد دارد، نه اینکه قابل استناد باشد.
زیرا جز گفتار الله متعال و گفتار رسول او صلی الله علیه وسلم، و همچنان سخنان علمای صحابه بنابر صحیح ترین دیدگاه اهل علم، مشروط بر اینکه در مخالفت با قرآن و سنت نباشد سخنان دیگر دلیل نیست. و یا با گفتار صحابی دیگر مخالفت نداشته باشد، اگر در قرآن و سنت خلاف آن چیزی بیان شده باشد، باید به آنچه که در قرآن و سنت است عمل شود. اگر با گفتار صحابی دیگری در تعارض باشد، در میان دو گفتار مقارنه صورت گیرد، و گفتار صحیح تر و راجح تر انتخاب گردد؛ به دلیل این فرمودۀ الله تعالی: و اگر در چیزی اختلاف کردید پس آن را به الله و رسول او (قرآن وسنت) برگردانید، اگر به الله و روز آخرت ایمان دارید، این (برای شما در دنیا) بهتر است و از نگاه عاقبت (آخرت) نیکوتر است [النساء: 59].
این پیام کوتاهی است در مورد این نوع خون ها و احکام آن که باید توضیح داده شود، و شامل فصل های زیر می باشد:
فصل اول: در معنا و حکمت حیض (عادت ماهانه).
فصل دوم: زمان و مدت حیض (عادت ماهانه).
فصل سوم: در مسائل ناگهانی حیض (آنچه ناخودآگاه در حيض واقع می گردد)..
فصل چهارم: در احکام حیض(عادت ماهانه)..
فصل پنجم: استحاضه و احکام آن.
فصل ششم: در مورد نفاس و احکام آن.
فصل هفتم: استفاده از آنچه مانع و یا موجب حیض می شود، و آنچه را که مانع بارداری یا سقط آن می شود.
فصل اول: در معنى و حکمت حیض
حیض در لغت: سیلان و جریان چیزی را گویند.
و در اصطلاح: خون که بر اساس فطرت، بدون سبب در وقت معلوم برای زن اتفاق می افتد. پس آن خون طبیعی است که به بیماری، جراحت، سقوط و ولادت ربطی ندارد. از آنجایی که خون طبیعی است، بستگی به وضعیت زن، محیط و آب وهوای او متفاوت می باشد؛ بنابراین، زنان در این راستا باهم اختلاف آشکاری دارند.
حکمت آن این است که چون جنین در شکم مادر می باشد، نمی تواند مانند کسی که خارج از رحم تغذیه میکند، تغذیه کند، و مهربانترین مخلوق نمی تواند که چیزی از غذا به او بدهد، بنابراین الله متعال در زن افرازات خونی جابجا نموده است تا که جنین بتواند در شکم مادر خویش تغذیه شود، بدون این که نیاز به خوردن و هضم کردن آن داشته باشد، و از طریق ناف در بدن او وارد شده، و خون در رگهایش نفوذ می کند و از آن تغذیه می شود، پس الله متعال چه بهترین آفریدگاران است.
این حکمت حیض است؛ بنابراین اگر زنی حامله شود حیض او قطع می شود و جز به ندرت حائضه نمی شود، و همچنان زنان شیرده، مخصوصاً در ابتدای شیردهی کمتر حائضه می شوند.
فصل دوم: در مورد زمان و مدت حیض.
در این فصل در دو مورد صحبت می شود:
مورد اول: سنی که در آن حیض اتفاق می افتد.
مورد دوم: مدت حیض.
مورد اول: سنی که در آن غالبا حیض اتفاق می افتد، بین دوازده تا پنجاه سال است، و زن بر اساس حالت، محیط، و آب و هوا ممکن است قبل یا بعد از آن حائضه شود.
علما رحمهم الله در این مورد اختلاف دارند که: آیا سن حیض حدی دارد که زن قبل یا بعد از آن حائضه نشود، و آنچه قبل یا بعد از آن به او اتفاق می افتد، خون فاسد است و یا حیض؟
علما در این مورد اختلاف نظر دارند؛ الدارمی - پس از ذکر اختلاف ها – می فرماید: همه اینها برای من اشتباه است! زیرا مرجع برای همه آن موجودیت است، پس هر مقداری که در هر حال و سنی رخ دهد باید حیض محسوب شود. الله بهتر می داند. [۱] أحكام المتحيرة في الحيض، از دارمی (ص:۱۷).
این سخن الدارمی كاملا درست است، و همانا شیخ الاسلام ابن تیمیه همین سخن را برگزیده است، زن وقتی حیض را ببیند، حائضه محسوب می شود، هر چند کمتر از نه سال یا بالای پنجاه سال باشد. زیرا احکام حیض را الله و رسولش بر موجودیت آن معلق نموده اند، و الله و رسولش سن خاصی برای آن معین نکرده اند، پس باید به کسی رجوع شود که احکام را بر آن تخصیص داده است، و تعیین آن با سن معین مستلزم دلیل از قرآن یا سنت است، در حالی که دلیلی بر آن وجود ندارد.
و اما مرتبه دوم، مدت حیض است، یعنی: اندازۀ زمان آن.
علما در این مورد اختلاف زیادی دارند، در حدود شش یا هفت دیدگاه وجود دارد. ابن منذر رحمه الله می گوید: گروهی گفته اند که: برای حد اقل و حد اکثر حیض اندازۀ محدد از روزها وجود ندارد.
گفتم: این سخن مانند سخن قبلی الدارمی است، و انتخاب شیخ الاسلام ابن تیمیه همین است، و حرف صحیح همین است؛ زیرا به قرآن و سنت و اعتبار به آن دلالت می کند.
دلیل نخست این فرمودۀ الله متعال است: از تو دربارۀ حیض میپرسند، بگو: آن رنج و زیان است، و در حالت حیض از (مقاربت با) زنان دوری جویید، و با آنها هم بستری مکنید تا آنکه خوب پاک شوند... [البقرة:222]، پس الله متعال هدف منع را فرا رسیدن پاکی قلمداد نموده است نه این که مقصود سپری شدن یک روز و شب یا سه روز و یا پانزده روز باشد، پس این همه دلالت بر این دارد که علت حکم، بودن و نبودن حیض است. و هرگاه حيض بیاید، حكم آن جاری مي شود، و وقتی از آن پاك شود، احکام آن ساقط مي گردد.
دلیل دوم: آنچه در صحیح مسلم ثابت شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم به عایشه رضی الله عنها که در حال احرام عمره حایضه شده بود فرمودند: «آنچه را که حاجی انجام می دهد انجام بده، جز این که طواف خانه کعبه را انجام نده، تا پاک شوی». گفت: چون روز قربان فرا رسید، پاک شدم و طواف افاضه را بجا آوردم. حدیث [4]. [4] بخاری در کتاب الحیض، باب: تقضي الحائض المناسك كلها إلا الطواف بالبيت، شماره (305)، و مسلم در کتاب الحج، باب: بيان وجوه الإحرام، شماره (1211) روایت نموده اند.
و در صحیحین روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به وی فرمودند: «انتظار کن، و هرگاه پاک شدی، به سوی تنعیم برو»[5]، پیامبر صلی الله علیه و سلم هدف منع را طهارت قرار داد، و هدف را زمان خاصی قرار نداده است، پس این همه بیانگر آن است که حکم مربوط به بودن و نبودن حیض است. [5] بخاری در کتاب العمرة، باب أجر العمرة على قدر النصب، شماره (1662)، و مسلم در کتاب الحج، باب بيان وجوه الإحرام، شماره (1211) روایت نموده اند.
دلیل سوم: بیان این گونه اندازه ها و جزئیات آن را که علما ذکر کرده اند، در کتاب الله متعال و در سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم دریافت نمی شود، اما نیاز، بلکه ضرورت، به روشن شدن و تبیین آن محسوس می شود. اگر چیزی بود که همه بندگان الله آن را باید بفهمند، و با آن عبادت کنند، حتما الله متعال و رسولش صلی الله علیه و سلم آن را برای هریک به شکل روشن تر بیان می کردند؛ بنابر اهمیت احکام نماز، روزه، نکاح، طلاق، ارث و سایر احکام که به آن مرتب می شود. همان گونه که الله متعال و رسولش تعداد نمازها، اوقات، رکوع، و سجده های آنها را روشن نموده اند. و زکات: پول، نصاب، مقدار و پرداخت آن. روزه: مدت و زمان آن. حج و موارد پایین تر از آن. حتى آداب خوردن، آشاميدن، خوابيدن، آميزش، نشستن، داخل شدن و بیرون شدن از خانه، آداب دستشوی رفتن، حتى تعداد مسح کردن استنجا، و ساير امور کوچک و بزرگ، از جمله چيزهايى است كه الله متعال به وسيله آنها دين را كامل، و نعمت را بر مؤمنان تمام كرده است، چنانکه الله متعال فرموده است: ...و کتاب را (به تدریج) بیانگر هر چیز بر تو نازل کردیم... [النحل:89]، الله متعال می فرماید: سخنی نیست که به دروغ ساخته شده باشد بلکه تصدیق کنندۀ کتابهای است که پیش از آن بوده، و بیانگر هر چیز است [يوسف:111].
از آنجایی که این همه اندازه ها و جزئیات در کتاب الله متعال و در سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم موجود نیست، پس واضح است که اعتمادی بر آن ها مهم نیست، بلکه بر نام حیض باید تاکید نمود، چون احکام شرعی بر وجود و عدم آن مرتب می باشد. و این دلیل - یعنی عدم ذکر حکم در قرآن و سنت دلیل بر عدم اعتبار آن می باشد - در این و سایر مسائل معرفتی به شما سود می رساند؛ زیرا احکام شرعی ثابت نمی شود مگر با دلیل شرعی از کتاب الله و یا سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم، و یا اجماع معلوم، و یا قیاس معتبر و درست. شیخ الاسلام ابن تیمیه در یکی از قاعده های خود می گوید: «و از آن جمله، نام حیض است که الله متعال احکام متعددی را در قرآن و سنت بدان ضمیمه کرده است، و اندازۀ کم و زیاد آن را مقرر نکرده است، و نه طهارت در میان دو حیض، با مصيبت عام که امت به آن گرفتار هستند و به آن نیاز دارند، و زبان بين اندازه و اندازه فرقي نمي گذارد، هر که در آن اندازه قرار داد، خلاف قرآن و سنت عمل نموده است. (حرف شان تمام شد) [6] رسالة الأسماء التي علق الشارع الأحكام بها (ص 35)
دلیل چهارم: معتبر و درست، بمعنی: قیاس صحیح و ثابت، چون الله متعال حیض را به مضر بودن توجیه کرده است، پس وقتی حیض پیدا شود، ضررش موجود می باشد، هیچ فرقی بین روز دوم و اول نیست، و نه بین چهارم و سوم، و همچنان بین روز شانزدهم و پانزدهم و هجدهم و هفدهم فرقی نیست. پس حیض همان حیض است، و ضرر همان ضرر است، علت در هر دو روز یکسان وجود دارد، پس چگونه می توان بین دو روزی که از نظر علت مساوی هستند، تفاوت قائل شد؟ آیا این خلاف قیاس صحیح نیست؟ آیا قیاس صحیح به دلیل مساوی بودن دو روز در حکم، برابر نیست؟
دلیل پنجم: اختلاف، و اضطراب سخنان تحدید کننده گان، و این همه دلالت بر عدم وجود دلیلی می کند، که به او می توان رجوع نمود، بلکه این همه احکام اجتهادی است که مستوجب اشتباه و درستی می گردد، و هیچ یکی آن بر دیگری در پیروی اولویت ندارد، و هنگام نزاع و اختلاف دیدگاه باید به کتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم رجوع شود.
پس سخن قوی روشن شد: این که برای حداقل و یا حد اکثر حیض حدی نیست. و این صحيح ترين اقوال است. پس بدانيد هر چه زن از خون طبيعي كه علت ندارد، مانند زخم و مانند آن ببيند، خون حيض است، بدون با در نظرداشت زمان و سن، مگر اينكه خون ریزی مستمر باشد، و هیچ گاه برای مدت کوتاهی مانند یک روز و دو روز در ماه متوقف نشود، در این صورت استحاضه است. و إن شاءالله - شرح استحاضه و احکام آن در ادامه می آید.
شیخ اسلام ابن تیمیه می فرماید: اصل اینست که هر چه از رحم خارج می شود، حیض می باشد، تا زمانی که دلیل بر استحاضه بودن آن وجود داشته باشد. [7] منبع قبلی (ص:36).
همچنین می فرماید: هر خونی که خارج گردد، و نداند که خون عرق (رگ) یا زخم است، پس آن حیض شمرده می شود. (حرف شان تمام شد) [8] منبع قبلی (ص:38).
و این قول همان گونه که از نظر دلیل صحیح ترین اقوال است، برای فهم و درک موضوع نیز نزدیکتر و در عمل و کاربرد آسانتر از آنچه تحدید کننده گان ذکر کرده اند، می باشد، و هر آن سخنی که چنین باشد، برای پذیرفتن سزاوارتر است، چون با اصل و اساس دین اسلام که آسانی و سهولت آفرینی است موافقت دارد، الله متعال فرموده است: و در دین هیچ کار دشوار و سنگین را بر شما نگذاشت. سوره الحج آیه : 78 و پيامبر صلى الله عليه وسلم فرمودند: «دين آسان است؛ و هرکس آن را بر خود سخت بگيرد، سرانجام خسته و درمانده می شود؛ پس راه راست و درست و ميانه را در پيش بگيريد، وبشارت یابید ». روایت بخاری[9]. [9] این حدیث بخاری تخریج کرده است، کتاب الایمان، باب الدین یسر، شماره (39)، از حدیث ابو هریره رضی الله عنه.
و از اخلاق آنحضرت صلى الله عليه وسلم بود «هرگاه اختیار بین دو امر به او داده می شد، آسانتر از آن دو را بر میگزید، مادامی که گناه نمی بود»[10]. [10] بخاری: كتاب المناقب، باب صفة النبي صلَّى الله عليه وسلَّم، شماره (3560)، و مسلم: كتاب الفضائل، باب مباعدته صلَّى الله عليه وسلَّم للآثام، شماره (77/2327) روایت نموده اند. [2] مجموع الفتاوى (238/19-239).
حیض زن باردار: [3] الأوسط (356/2).
در اغلب اگر زن حامله شود، خون از او قطع می شود، امام احمد رحمه الله می فرماید: «زنان با قطع خون، حاملگی خود را شناسایی می نمایند»[11]. [11] انظر: المغني (1/405).
اگر زن حامله دو و یا سه روز قبل از وقت زایمان خون را ببیند، و همراه با درد زایمان باشد، در این صورت نفاس شمرده می شود. ولی اگر خون ریزی قبل از زایمان برای مدت زیاد باشد، و یا همراه با درد زایمان نباشد، در این صورت نفاس نیست، ولی آیا حیض شمرده می شود، و احکام حیض برای آن ثابت می شود؟ و یا خون فاسد است که احکام حیض بر آن تطبیق نمی گردد؟
در این مورد اهل علم باهم توافق نظر ندارند، اما دیدگاه صحیح این است که آن خون حیض است، اگر در شکل و کیفیت مانند حیض معمول زن باشد، زیرا اصل در مورد خون زن، حیض بودن آن است، در صورتی که دلیلی برای جلوگیری از حیض بودن آن وجود نداشته باشد، و همچنان در قرآن و سنت نیز چیزی مانع از حیض زن باردار ذکر نگردیده است.
این مذهب مالک و شافعی و انتخاب شیخ الاسلام ابن تیمیه است؛ در (اختیارات ص ۳۰) چنین گفته است: بیهقی آن را حکایت نموده از روایت احمد، و گفته است که آن ترجیح داده است. (حرف شان تمام شد) [12] المدونة (1/ 155)، النوادر والزيادات (1/ 136). [13] اختلاف فقهاء از مروزی (ص: 193)، الأوسط (2/ 239).
بنابرین آنچه برای حیض زن باردار ثابت می شود برای غیر باردار نیز ثابت است مگر در دو مورد:
مورد اول: طلاق، طلاق زنى كه باید عدت را سپری نماید و باردار نباشد در حالت حیض حرام است، اما طلاق دادن زن باردار حرام نیست. زیرا طلاق در دوران حیض در حق زنی که باردار نباشد، خلاف فرمودۀ الله متعال می باشد: ...آنان را در وقت عدت شان طلاق دهید... [الطلاق:1]، و اما طلاق زن حامله در حال حیض، منافاتی با او ندارد؛ زیرا هر که زن حامله ای را طلاق دهد، او را برای عده (دوره انتظار) طلاق داده است، خوا حائض باشد یا پاک، زیرا عده (دوره انتظار) او بارداری است. بنابراین، طلاق او بعد از همبستری برایش حرام پنداشته نمی شود، بر خلاف غیر آن .
مورد دوم: این که عادت ماهیانه زن باردار به عده (دوره انتظار) منقضی نمی شود، برخلاف حیض دیگران. زیرا مدت عده (دوره انتظار) زن باردار جز با زایمان تمام نمی شود، چه حائضه باشد و چه نباشد، بنابر قول الله متعال: و عدت زنان باردار وضع حمل است. [الطلاق:4].
فصل سوم: حالات عاجل حیض
حالات عاجل انواع متعدد دارد:
نوع اول: زیاد و یا کم، مانند این که عادت ماهانۀ زن شش روز باشد، اما خون ریزی هفت روز طول بکشد، و یا عادت ماهانۀ او هفت روز باشد، ولی روز ششم پاک شود.
نوع دوم: تقدیم و یا تأخیر، مانند زمانی که عادت ماهانه زن در آخر ماه باشد، ولی حیض او در اوایل ماه بیابد، و یا عادت او در اول ماه باشد و لی حیض را در آخر ماه بیابد.
اهل علم در حکم این دو نوع با هم اختلاف نظر دارند، اما دیدگاه صحیح این است وقت که خون ببیند حائض است، و چون از آن پاک شود، پاک شمرده می شود، خواه از عادتش بیشتر باشد و یا کمتر، و خواه تقدیم شود و یا تأخیر. دلیل بر این امر قبلاً در فصل گذشته ذکر شده است، و همانا الله متعال احکام حیض را به موجودیت حیض موکول نموده است.
این مذهب شافعی و راى شیخ الاسلام ابن تیمیه می باشد، و صاحب المغنی آن را تقویت و حمایت کرده است، و می فرماید: اگر عادت به نحوی که در مذهب ذکر شده در نظر گرفته می شد، پیامبر صلی الله علیه وسلم، آن را برای امتش بیان می کرد، و نمی توانست بیان آن را به تأخیر بیندازد؛ تأخیر در بیان بیش از وقتش جایز نیست، در حالی که خانمان ایشان و سایر زنان به همچو موارد همیشه نیازمند بودند، و ایشان هرگز در بیان آن کوتاهی نمی کردند. و از او صلی الله علیه وسلم در مورد عادت و بیان آن نقل نشده است، مگر تنها در مورد استحاضه. (پایان حرفهایش). [14] الأم (82/1). [15] مجموع الفتاوی (238/19-239). [16] المغني (396/1)
نوع سوم: مایل به زردی یا سیاهی، به طوری که خون را زرد مانند آب زخم می بینید، یا بین زرد و سیاه می بینید، پس اگر در حال حیض بوده یا قبل از تطهیر به آن متصل شده باشد، حیض است، بر آن حکم حیض جاری می شود، ولی اگر پس از طهر و پاکی باشد، حیض شمرده نمی شود؛ به دلیل قولِ ام عطیه رضی الله عنها: ما زردی و تیرگی پس از پاکی را چیزی به حساب نمیآوردیم. روایت ابو داود با سند صحیح[17]، بخارى نيز بدون قول: (بعد از تطهير) روايت كرده است، ولى او آن را به عبارت: باب زردی و سیاهی در غير روزهای حيض گنجانیده است. [17] أبو داود در کتاب الطهارة، باب در بارۀ زنی که بعد از طهر، کدره و صفره می بیند، به شمارۀ (307) روایت نموده است. [18] تخریج بخاری: کتاب حیض، باب صفرة و کدرة در غیر روز های حیض، شماره (326).
در شرح خود (فتح الباری) میگوید: این اشاره به جمع نمودن حدیث قبلی عایشه است که میگوید: تا که ترشحات سفید - که نشانۀ انقطاع خون است -را ببینی. و حديث ام عطيه در قسمت ذكر شده در باب، كه اين ـ يعنى حديث عايشه ـ بر آن است كه اگر در روزهای حيض زردی و سیاهی را ديده است، اما در ساير روزها قول ام عطيه پذیرفتنی است . (پایان حرفهایش). [19] فتح الباري (1/ 426).
و حدیث عایشه که به آن اشاره کرد همان است که بخاری قبل از این باب[20] قاطعانه اظهار نظر کرده است، که زنان برایش «درجه» (چیزی که زن با آن خود را بررسی میکند تا بداند آیا اثری از حیض باقی مانده است یا خیر) را می فرستادند که در آن کرسف (پنبه) و در آن زردی بود، پس می فرمود: «عجله نکنید تا که ترشح سفید رنگ را ببینید»[21]. [20] صحيح بخاری (1/ 71). [21] تعلیق بخاری: کتاب الحیض، باب إقبال المحیض وإدباره، قبل از حدیث شماره (320).
ترشح سفید، آب سفیدی است که با قطع قاعدگی توسط رحم خارج می گردد.
نوع چهارم: قاعدگی متقطع، به طوری که یک روز خون ببینی و روز دیگر پاک باشی، و یا مشابه آن، این دو مورد دارد:
مورد اول: این که همیشه و بدون انقطاع تمام وقت با زن باشد، دراین صورت خون استحاضه است، و حکم استحاضه برای او جاری می گردد.
مورد دوم: با زن استمراریت نداشته باشد، بلکه مدتی به او می رسد، و مدتی پاک می باشد. علما رحمهم الله در این طهارت اختلاف دارند. که آیا این پاکی است و یا احکام حیض برای او جاری نمی گردد؟
مذهب شافعی در صحیح ترین دو قول اش این است که احکام حیض بر آن جاری می گردد، پس حیض است، و همین انتخاب شیخ الاسلام ابن تیمیه و صاحب الفائق است و مذهب ابوحنیفه نیز می باشد. چون ترشح سفید در آن دیده نمی شود. و اگر طهارت پنداشته شود، باید قبل و بعد از آن حیض می بود، در حالی که این چنین کسی نگفته است، وگرنه عده باید در پنج روز تمام می شد؛ و چون اگر پاک شمرده می شد هر دو روز با غسل گرفتن و موارد دیگر باعث احراج و مشقت می شد، حال آن که در شریعت حرج و مشقت منتفی می باشد، و لله الحمد. [22] الأم (1/ 83-84). [23] نقل شده از ایشان در الإنصاف. [24] الأصل (19/2-20)
و قول مشهور در مذهب حنبلی این است که خون حیض است، و طهارت پاکی است، مگر اینکه مجموع آنها از اکثر مدت حیض بیشتر باشد، در این صورت، خون استحاضه است. [25] المغني (226/1).
و در المغنی فرموده است: «مقصود این است که چون انقطاع خون کمتر از یک روز باشد، پاکی شمرده نمی شود، بنابر روایتی که در موضوع نفاس ذکر نمودیم، که به کمتر از یک روز نباید توجه صورت گیرد. و این قول صحیح است ـ ان شاء الله ـ چون خون یک مرتبه جاری می شود و یک مرتبه متوقف می شود، و در وجوب غسل نمودن برای کسى که یک ساعت پاک باشد و یک ساعت پاک نباشد، حرج و مشقت است که باید برطرف شود؛ به دلیل این فرموده خداوند متعال: و در دین هیچ کار دشوار و سنگین را بر شما نگذاشت. [الحج:78]، فرمود: بر این اساس، انقطاع خون کمتر از یک روز پاکی شمرده نمی شود، مگر این که دلیلی بر آن باشد، مثلاً انقطاع خون در آخر روزهای قاعدگی و یا این که ترشحات سفید را ببیند. (پایان سخنانش). [26] المغني (257/1).
پس قول صاحب المغنی در وسط این دو قول قرار دارد، والله به قول درست داناتر است.
نوع پنجم: خشكى در خون به گونه اى كه زن خيسى محض را ببيند، اگر در جریان حيض يا قبل از حيض باشد، حيض شمرده می شود، و اگر بعد از پاکی باشد حيض نيست. زیرا هدف از حالتش این است که با رنگ زرد و سیاه ملحق شود، و این حکم آن است.
فصل چهارم: در مورد احکام حیض
حیض بیش از بیست حکم دارد، که از جمله آن چیزی را که به عنوان یک نیاز بزرگ می بینیم ذکر می کنیم، از آن جمله:
اول: نماز: خواندن نمازهای فرض و نفل برای زن حایضه حرام است، و از او قبول نمی شود، و همینطور نماز بر او فرض نیست، مگر اینکه از وقتش به مقدار یک رکعت کامل را دریابد، در آن صورت نماز بالایش فرض می شود، اگر اول وقت نماز را دریافت نمود و یا آخر وقت آن را، باید نماز را ادا نماید.
مثالی از اول وقت: زن بعد از غروب آفتاب به مقدار یک رکعت حائضه شد، بعد از پاک شدن باید نماز مغرب را بخواند، زیرا قبل از این که حایضه شود، به مقدار یک رکعت از وقت نماز شام را دریافت نموده بود.
مثال آخر وقت آن: زنی که قبل از طلوع آفتاب به اندازه یک رکعت نماز از حیض پاک شده باشد، پس از طهارت باید نماز صبح را ادا نماید، زیرا از وقت نماز صبح به اندازۀ یک رکعت نماز را دریافت نموده است.
ولى اگر زن حائضه مقدارى از وقت را دریافت ننماید که یک رکعت نماز ادا نماید، مثلاً در مثال اول لحظه اى بعد از غروب آفتاب حائضه شود، یا در مثال دوم یک لحظه قبل از طلوع آفتاب پاک شود. در این صورت نماز بالایش فرض نیست؛ چنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده اند: (کسی که یک رکعت نماز را دریابد، نماز را دریافته است). متفق علیه[27]، معنایش این است، هر که کمتر از یک رکعت را دریابد، نماز را درنیافته است. [27] بخاری در کتاب مواقیت الصلاة، باب: من أدرك من الصلاة ركعة، شماره (580)، و مسلم در کتاب المساجد ومواضع الصلاة، باب: من أدرك ركعة من الصلاة فقد أدرك تلك الصلاة، شماره (607)، از حدیث ابو هریره رضی الله عنه روایت کرده اند.
و اگر از وقت نماز عصر به اندازۀ یک رکعت زمان را دریابد، آیا نماز ظهر و عصر را باید ادا نماید، و اگر به اندازۀ یک رکعت زمان از وقت نماز خفتن را دریابد، آیا بر او نماز شام و خفتن فرض می گردد؟
در این مورد میان علما اختلاف است، و رای صحیح این است که بر او واجب نمی گردد، مگر آن نمازی که وقتش را دریافت نموده باشد، که همانا فقط نماز عصر و نماز خفتن است؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده اند: «کسی که قبل از غروب آفتاب یک رکعت از نماز عصر را دریابد، نماز عصر را دریافته است». متفق علیه[28]، پیامبر صلی الله علیه وسلم نفرموده اند که: ظهر و عصر را دریافته اند. [28] بخاری در کتاب مواقيت الصلاة، باب من أدرك من الفجر ركعة، شماره (579)، و مسلم در کتاب المساجد ومواضع الصلاة، باب من أدرك ركعة فقد أدرك تلك الصلاة، شماره (608)، از حدیث ابی هریره رضی الله عنه روایت کرده اند.
و ذكر نكرده اند که بر او نماز ظهر فرض می گردد، و اصل در مساله برائت ذمه است، و اين مذهب ابوحنيفه و مالك است كه در شرح المهذب یاد آوری نموده است. [29] المجموع شرح المهذب (3/ 70).
ذكر، تكبير، تسبيح، حمد و بسم الله گفتن هنگام غذا و غير آن، خواندن حديث، فقه، دعا و آمین گفتن، وگوش دادن به قرآن کریم هيچ كدام از اينها برای زن حایضه حرام نمی باشد، زیرا در صحیحین و غیر آن ثابت شده است. «پيامبر صلي الله عليه وسلم هنگام قاعدگی در آغوش عايشه رضي الله عنها تكيه مي زد و قرآن کریم تلاوت می نمود.»[30]. [30] بخاری در کتاب الحیض، باب قراءة الرجل في حجر امرأته وهي حائض، شماره (297)، و مسلم در کتاب الحیض، باب اتكاء الرجل في حجر زوجته وهي حائض وقراءة القرآن، شماره (301) از حدیث عایشه (رضی الله عنها) روایت کرده اند.
همچنین در صحیحین نقل شده است که ام عطیه رضی الله عنها از پیامبر صلی الله علیه وسلم شنید که می فرمود: دوشیزگان، نابالغان و حائضان - یعنى در دو نماز عید-، براى دریافت خیر و دعاى مؤمنان، باید حضور یابند، اما حائضه ها از مکان نماز دوری بجویند. [31] بخاری در كتاب الحيض، باب: شهود الحائض العيدين ودعوة المسلمين، ويعتزلن المصلى، شماره (324)، و مسلم در كتاب صلاة العيدين، باب: ذكر إباحة خروج النساء في العيدين إلى المصلى وشهود الخطبة، مفارقات للرجال، شماره (890) روایت کرده اند.
و اما اینکه زن حائضه خودش قرآن تلاوت کند، اگر با چشم نگاه کردن یا تدبر با قلب بدون تلاوت زبانی باشد، اشکالی ندارد، مثل اینکه قرآن یا لوح را در پیشروی خود قرار بدهد و توسط قلب خویش تلاوت بکند، اشکالی ندارد. نووی در شرح المهذب می گوید: «بدون اختلاف، جایز است»[32]. [32] المجموع (2/ 357).
در مورد خواندن شفاهی آن، اکثر علما بر حرام و غیر جایز بودن آن متفق هستند. بخاری، ابن جریر طبری و ابن المنذر می گویند که: جایز است. [33] بنگرید به صحيح البخاري: کتاب حیض، باب اینکه حائض تمام مناسک را جز طواف ادا میکند، وفتح الباري (1/ 407-408). [34] فتح الباري (1/ 408). [35] الأوسط (2/ 223).
و این رای از مالک و از شافعی در قول قدیم وی[36] روایت شده است، در فتح الباری[37] از هر دو روایت کرده است. [36] المجموع (2/ 356). [37] فتح الباري (1/ 408).
بخاری درباره ابراهیم نخعی می گوید: خواندن آیت اشکال ندارد[38]. [38] تعلیق بخاری: کتاب حیض، باب انجام دادن زن حائض تمام مناسک را مگر طواف خانه کعبه، قبلِ حدیث شماره (305).
شیخ اسلام ابن تیمیه در فتاوای مجموعۀ ابن قاسم می فرماید: هیچ سنتی مبنی بر منع او از قرآن کریم اصلاً وجود ندارد، زیرا قول او: «زن حائض و شخص جنب چیزی از قرآن را تلاوت نکنند»[39]. حدیث ضعیف است به اتفاق اهل معرفت به حدیث[40]. [39] ترمذی: ابواب طهارت، باب در مورد اینکه شخص جنب و حایضه قرآن را تلاوت نمی کنند، به شمارۀ (131) روایت نموده است. [40] بنگرید: العلل از ترمذی (ص: 69/ ترتيبه)، و السنن الكبرى از بیهقی (1/ 309)، و الأحكام الشرعية از ابن عبد الحق (1/ 504)، و نصب الراية از زیلعی (1/ 195).
و زنان در زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم حایضه می شدند، اگر تلاوت قرآن کریم حرام می بود مانند نماز، آن را رسول الله صلی الله علیه وسلم برای امتش بیان می نمود، و امهات المومنین او را می آموختند و در میان مردم پخش می گردید. از آنجا که هیچ کس از پیامبر صلی الله علیه وسلم نهی از آن روایت نکرده است، حرام پنداشتن آن جایز نیست، چون می دانیم که آن حضرت آن را نهی نکرده است، و اگر از آن نهی ننموده است، در حالی که حالات حیض در آن زمان بیشتر بود، فهمیده می شود که حرام نمی باشد ». (پایان سخنانش) [41] مجموع الفتاوی (26/ 191).
آنچه پس از آن که به اختلاف علما پی بردیم، باید گفت: بهتر است زن حائضه قرآن را شفاهی تلاوت نکند، مگر در مواقعی که به آن نیاز باشد، مثلاً اگر حائضه معلم باشد و نیاز به آموزش قرآن به زنان داشته باشد، و یا در زمان آزمایش قرآن کریم، که زن باید آزمایش خود را سپری نماید و یا موارد دیگر، تلاوت قرآن اشکالی ندارد.
دوم: روزه: برای حائضه روزۀ فرض و نفل حرام می باشد، و از او پذیرفته نمی شود، بلکه قضای روزۀ فرض را ادا نماید؛ بنابر حدیث عایشه رضی الله عنها: این امر برای ما اتفاق میافتاد -یعنی حیض- پس به ما امر میشد که قضای روزه را بجا آوریم و به قضای نماز امر نمیشدیم. متفق علیه[42]. [۴۲] بخاری در کتاب الحیض، باب لا تقضي الحائض الصلاة، شماره (۳۲۱)، و مسلم در کتاب الحیض، باب وجوب قضاء الصوم على الحائض دون الصلاة، شماره (۳۳۵) روایت کرده اند، و لفظ از مسلم است.
اگر هنگام روزه حایضه شود، روزه اش باطل می شود، اگر چه قبل از غروب آفتاب باشد، اگر روزۀ فرضی باشد قضای آن روز را بجا آورد. ولى اگر قبل از غروب احساس حیض را بکند، ولى بعد از غروب آفتاب بیرون آید، روزه اش کامل است، بنابر رأی صحیح روزه اش باطل نمی گردد؛ زیرا خون داخلی حکمی ندارد.
و چون از پیامبر صلی الله علیه وسلم در مورد زنی که در خواب آنچه را که مرد می بیند پرسیدند: آیا باید غسل کند؟ فرمود: «آری اگر آب را ببيند»[43] پس حکم با دیدن منی متعلق شد نه با انتقال آن، همینطور حیض حکمش را ثابت نمی کند مگر با دیدن آن در بیرون، نه با انتقال آن. [43] بخاری در كتاب العلم، باب الحياء في العلم، شماره (130)، و مسلم در كتاب الحيض، باب وجوب الغسل على المرأة...، شماره (313) روایت کرده اند.
اگر در حال حیض فجر طلوع نماید، روزه آن روز صحیح نیست، هر چند لحظۀ بعد از طلوع فجر پاک شود.
و اگر قبل از طلوع فجر پاك شود و روزه بگيرد روزه اش صحيح است، و حتی اگر تا بعد از طلوع فجر غسل نكند مانند اينكه جُنُب در حال جنابت نيت روزه كند و تا بعد از سحر غسل نكند، پس روزه اش صحیح است؛ به دلیل حدیث عایشه رضی الله عنها که فرمود: پیامبر صلی الله علیه وسلم تا صبح جُنب می خوابید بدون این که احتلام برایش رخ دهد، سپس روزۀ رمضان را می گرفت. متفق علیه[44]. [44] بخاری در کتاب الصوم، باب اغتسال الصائم، شماره (1931)، و مسلم در کتاب الصيام، باب صحة صوم من طلع عليه الفجر وهو جنب، شماره (1109) روایت کرده اند.
حکم سوم: طواف خانۀ کعبه: طواف خانه برای زن حایضه حرام است، خواه طواف فرضی باشد و یا نفلی، و از وی پذیرفته نمی شود. و بقیه اعمال مانند سعى بین صفا و مروه، ایستادن در عرفات، شب نشینی در مزدلفه و منى، سنگ زدن و دیگر مناسک حج و عمره، بر آنان حرام نیست. بنابر گفتۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم برای عایشه هنگام حیض وی: «آنچه را که حاجی انجام می دهد انجام بده، جز این که طواف خانه کعبه را انجام نده، تا پاک شوی»[45]. [45] بخاری در كتاب الحيض، باب تقضي الحائض المناسك كلها إلا الطواف بالبيت، شماره (305)، و مسلم در كتاب الحج، باب بيان وجوه الإحرام، شماره (1211) روایت کرده اند.
بنابراین، اگر زن در حال پاك بودن طواف كند، سپس بعد از طواف يا در حال سعي، حایضه شود، اشكالی ندارد.
حكم چهارم: طواف وداع از او ساقط مي شود: اگر زن حج و عمره را تمام كند، قبل از این كه به كشورش برگردد حايضه شود، و حيض او تا وقت بیرون شدن ادامه داشته باشد، بدون طواف وداع می تواند بيرون گردد. از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که فرمود: «مردم مأمور شدند که آخرین عهدشان با خانه (کعبه) باشد، اما از زن حائض تخفیف داده شد». [متفق علیه][46]. [46] بخاری در کتاب الحج، باب طواف الوداع، شماره (1755)، و مسلم در کتاب الحج، باب وجوب طواف الوداع وسقوطه عن الحائض، شماره (1328) وارد نموده اند.
برای زن حائضه پسندیده نیست هنگام وداع به در مسجد الحرام بیاید و دعاء کند. زیرا از پیامبر صلی الله علیه وسلم چنین نقل نشده است، و عبادات بر اساس آنچه آمده است صورت می گیرد. و آنچه از پیامبر صلی الله علیه وسلم نقل شده، خلاف آن را نشان می دهد؛ در داستان صفیه رضی الله عنها هنگام حایضه شدن او پس از طواف افاضه چنین است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به وی فرمود: پس کوچ کن. متفق علیه[47]. [47] بخاری در كتاب الحج، باب إذا حاضت المرأة بعد ما أفاضت، شماره (1757)، و مسلم در كتاب الحج، باب وجوب طواف الوداع، شماره (1211) وارد نموده اند.
دستور نداد که تا درب مسجد بیایند، ولی اگر این عمل مشروع می بود آن را بیان می فرمودند. اما طواف حج و عمره از او ساقط نمی شود، هرگاه پاک شد طواف را انجام دهد.
حکم پنجم: ماندن در مسجد: ماندن زن حائضه در مسجد، حتی در عیدگاه حرام می باشد. از ام عطیه رضی الله عنها روایت است که از پیامبر صلی الله علیه وسلم شنید که می فرمودند: دوشیزگان، نابالغان و حائضان بیرون می شوند. و در آن: حائضان از مکان نماز دوری بجویند. متفق علیه[48]. [48] بخاری در کتاب الحیض، باب: شهود الحائض العيدين ودعوة المسلمين، ويعتزلن المصلى، شماره (324)، و مسلم در کتاب صلاة العيدين، باب: ذكر إباحة خروج النساء في العيدين إلى المصلى وشهود الخطبة، مفارقات للرجال، شماره (890) وارد نموده اند.
حكم ششم: همبستر شدن: بر شوهرش حرام است كه با او همبستر شود، و برای زن حرام است كه او را فرصت چنین کار را بدهد؛ بنابر فرمودۀ الله متعال: و از تو دربارۀ حیض میپرسند، بگو: آن رنج و زیان است، و در حالت حیض از (مقاربت با) زنان دوری جویید، و با آنها هم بستری مکنید تا آنکه پاک شوند... [البقرة:222]، مراد از حیض، زمان حیض، و مکان حیض که همانا فرج است. و بنابر فر موده رسول الله صلی الله علیه وسلم: «هر کاری را انجام دهید جز نکاح ( همبسترى) » یعنی: جماع. روایت مسلم [49]؛ و چون همۀ مسلمانان بر حرام بودن جماع با زن حائضه در فرجش اتفاق نظر دارند. [49] مسلم، کتاب الحیض، باب جواز غسل الحائض رأس زوجها، شماره (302) روایت کرده است.
کسى که به الله و روز قیامت ایمان دارد، برايش جائز نيست این امر مذموم را که کتاب الله متعال و سنت رسول الله صلى الله علیه وسلم و اجماع مسلمانان از آن نهى کرده است، به آن رو آورد، و خود را در نزاع با الله متعال و رسولش قرار داده و از راه مسلمانان دوری جوید. در المجموع شرح المهذب ص 374 ج2 شافعی رحمه الله می فرماید: هر که چنین کند گناه کبیره را انجام داده است. اصحاب ما و دیگران گفتند: «هر کس با زن حائض همبستری را حلال بپندارد، کافر است». پایان سخنان نووی.
- الحمدلله – برای رفع شهوت بدون همبستری، مانند بوسیدن، به آغوش کشیدن ولی دور از فرج برای او حلال است، ولی بهتر است که بین ناف و زانو همبستری صورت نگیرد، مگر از پشت پرده و یا حایل. به دلیل فرموده عایشه رضی الله عنها: پیامبر صلی الله علیه وسلم به من دستور می داد که ازار ببندم، سپس با من مباشرت میکرد در حالی که من حایضه بودم. متفق علیه[50]. [50] تخریج امام بخاری: کتاب الحیض، باب مباشرة الحائض، شماره (301). و امام مسلم: کتاب الحیض، باب مباشرة الحائض فوق الإزار، شماره (293).
حكم هفتم: طلاق: برای شوهر حرام است که زن حایضه اش را هنگام حیض طلاق دهد؛ به دلیل فرمودۀ الله متعال: ای پیامبر! وقتی که خواستید زنان را طلاق دهید آنان را در وقت عدت شان طلاق دهید... [الطلاق:1] يعنى هنگام طلاق در حالتی باشند که عدۀ معلومى را گرفته باشد، این ممکن نیست مگر این که زن هنگام طلاق باردار و یا از جماع پاک باشد؛ زیرا اگر در حال حیض طلاق داده شود، عدۀ خود را نگرفته است، زیرا حیضی که درآن طلاق صورت گرفته است، در عده محسوب نمی شود، و اگر هنگام پاکی و پس از جماع طلاق شود، عده ای را گرفته است معلوم نمی باشد، چون معلوم نیست از این جماع حمل گرفته است، تا از حمل عده بگیرد، و یا حمل صورت نگرفته تا این که عدۀ حیض در نظر گرفته شود. هرگاه به نوع عده یقین نداشت، طلاق بر او حرام است، تا اینکه موضوع روشن شود.
پس طلاق زن حائضه در دوران قاعدگی طبق آیه قبلی حرام است. و در صحیحین و غیره از حدیث ابن عمر رضی الله عنهما ثابت شده است که وی: «زنش را در حال حیض طلاق داد، پس حضرت عمر رضی الله عنه پیامبر صلی الله علیه وسلم را مطلع ساخت، و رسول الله صلی الله علیه وسلم با قهر و غضب فرمودند:» «برای او بگو که به خانمش برگردد و او را نگه دارد تا پاک شود، سپس حائضه شود، سپس پاک شود، بعد از آن اگر خواست او را با خود داشته باشد و اگر خواست او را طلاق دهد قبل از همبستر شدن، این همان عدتی است که الله دستور داده است که زنان به آن طلاق داده شوند»[۵۱].
اگر مردی زن خود را در حال حیض طلاق دهد گناهکار است، و باید به درگاه الله متعال توبه کند، و زن را در عصمت و ملکیت خود برگرداند تا این که طبق حکم الله و رسولش او را طلاق دهد، و پس از برگشت از او دوری بجوید تا این که از حیضی که در آن طلاق شده است، پاک شود، و تا این که بار دیگر حایضه شود، و هرگاه پاک شد، اختیار دارد که او را نگه دارد و اگر خواست او را قبل از همبستر شدن طلاق دهد. [51] بخاری در کتاب الطلاق، شماره (5251)، و مسلم در کتاب الطلاق، باب تحريم طلاق الحائض بغير رضاها، وأنه لو خالف وقع الطلاق، ويؤمر برجعتها، شماره (1471) روایت کرده اند، از حدیث ابن عمر رضی الله عنهما.
سه موضوع از حرام بودن طلاق در دوران حیض استثناء است:
اول: اگر طلاق قبل از خلوت یا همبستر شدن با او واقع شده باشد، طلاق زن در حال حیض اشکال ندارد. چون در آن زمان برای او عدت لازم نیست، و طلاق او خلاف فرمودۀ الله متعال نمی باشد: ...آنان را در وقت عدت شان طلاق دهید... سوره الطلاق آیه : 1
دوم: اگر حیض در دوران حاملگی واقع شده باشد، و شرح این موضوع قبلاً بیان شده است.
سوم: اگر طلاق برای جبران باشد، اشکالی ندارد که در حال حیض او را طلاق دهد.
مثلاً اگر زن و شوهر با هم اختلاف داشته باشند و زندگی بدی داشته باشند، پس شوهر در مقابل بدل مادی او را طلاق می دهد، در این صورت اگر حائضه هم باشد، اشکالی ندارد. بنابر حدیث ابن عباس رضی الله عنه، که همسر ثابت بن قیس بن شماس نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: یا رسول الله من در دین و اخلاق او ایرادی ندارم، اما من کفر را در اسلام نمی پذیرم. پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «آیا باغ او را به او پس میدهی؟» گفت: آری. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: باغ را بپذیر و او را طلاق ده. [روایت بخاری][52].
پیامبر صلی الله علیه وسلم نپرسید که: آیا حائضه بود یا پاک؟ و چون این طلاق فدیه زن از طرف خودش بود، پس در صورت نیاز، در هر صورت طلاق دادن، جایز است . [52] بخاری در کتاب طلاق، باب خُلع و چگونگی طلاق در آن، شماره (5273)، از حديث ابن عباس رضي الله عنهما روایت نموده است.
وی در المغنی در توجیه حلال بودن خلع در حیض چنین فرموده، ص 52، ج 7 ط م . «زیرا نهی از طلاق در دوران حیض ناشی از ضرری است که در طول مدت عده به او وارد میشود، و خلع برای رفع ضرری است که از زندگی بد و بودن با او، با وجود کراهیت و نفرت که دارد، و این از ضرر بزرگیست با تناسب مدت عده، پس جایز است که ضرر بزرگتر را با ضرر کمتر دفع نمود؛ بنا براین پیامبر صلی الله علیه وسلم از احوال صاحب خلع نپرسید. سؤال نکرد. (پایان سخنانش)
در مورد عقد زن حائضه اشکالی ندارد؛ زیرا اصل حلال بودن است، و هیچ دلیلی برای منع آن وجود ندارد، اما داخل شدن و همبستر شدن شوهر هنگام عادت ماهانه قابل بحث است، و اگر شوهر مطمین باشد که با او همبستر نمی شود، اشکالی ندارد، وگرنه تا زمانی که زن پاک نشده است، به او نزدیک نشود، تا این که در حرام واقع نگردد.
حكم هشتم: در نظر گرفتن عدت طلاق - يعنى حيض -: اگر مردى زن خود را بعد از لمس و يا خلوت كردن با او طلاق دهد، بايد با سه حيض كامل عدت را رعايت كند، اگر زن از جمله کسانی باشد که حایضه می شود و باردار نباشد؛ به دلیل فرمودۀ الله متعال: و زنان طلاق داده شده باید به مدت سه حیض (سه بار عادت ماهانه) انتظار بکشند،... [البقرة:228]، یعنی: سه دوره حیض. اگر باردار باشد، مدت عدت او وضع تمام حمل او است، خواه مدتش طولانی باشد یا کوتاه؛ بنابر فرمودۀ الله متعال: و عدۀ زنان باردار وضع حمل است. [الطلاق:4]، اگر برای زن حیض نیاید، مانند دختر جوانی که عادت ماهانه اش شروع نشده و زنی که به دلیل کهولت سن حیض او قطع شده باشد، یا به اثر عمل جراحی که رحمش را بیرون کرده باشد، یا چیزهای دیگر که امیدی به بازگشت حیض نباشد، سپس مدت عدت او سه ماه است؛ بنابر فرمودۀ الله متعال: و زنانی که از عادت ماهواری ناامید شدهاند اگر (در عدت آنها) شک کردید، عدت آنان سه ماه است و (نیز) آنانکه به سن حیض نرسیدهاند... "[الطلاق:4]،" و اگر از جمله کسانی باشد که حيض بر آن بیاید، ولی بنابر علت و سبب معلوم از قبيل بيمارى و شير دادن، وی در عين حال در عده باقی می ماند، اگر چه مدت عدت اش طولانى باشد تا این که حيض برگردد، و بنابر آن عدت خود را عملی سازد. اگر سبب برداشته شد، ولی حیض برنگشت، مانند این که از مرض شفا یافت یا شیردهی تمام شده، اما حیض زیاد ماند، یک سال تمام بعد از قطع علت، عدت محسوب می شود. این قول صحیح است که بر احکام شرعی صدق می کند. زیرا اگر علت از بین برود و حیض برگشت ننماید، چنان می شود که گویی قاعدگی او بی دلیل افزایش یافته است، و اگر حیض اش بی دلیل زیاد شد، بنابر احتیاط باید یک سال و نه ماه تمام عدت را سپری کند؛ چون احتمال بارداری است، و سه ماه برای دورۀ عدت می باشد.
ولى اگر طلاق بعد از عقد و قبل از لمس کردن و خلوت واقع شده باشد، اصلاً در آن عدت نیست، نه حيض است و نه چیزی دیگر؛ به دلیل فرمودۀ الله متعال: ای مؤمنان! چون با زنان مؤمن ازدواج کردید باز پیش از آنکه با آنان آمیزش کنید طلاقشان دادید دیگر شما را بر این زنان عدّهای نیست که آن را بشمارید... [الأحزاب:49].
حكم نهم : حكم برای براءت رحم، يعنى : خالی بودن آن از بارداری، و زمانی برای این نیاز است که هر گاه حكمى براى برائت رحم لازم باشد، لازم است، و برای آن مسایلی وجود دارد:
از جمله: اگر شخصی از زنی بمیرد، و حاملگی او از آن شخص میراث ببرد، در حال که شوهر دار باشد، شوهرش با او همبستر نمی شود تا این حایضه نشود، و یا بارداری او روشن نشود، اگر بارداری او معلوم شد به ارث او فیصله می کنیم، بنابر حکم ما به وجود او هنگام فوت مورث او، و اگر حائضه شود، فیصله می کنیم که از او ارث نمی برد، براساس فیصلۀ براءت رحم از حیض.
حكم دهم: وجوب غسل: اگر زن حائضه پاك شود، بايد تمام بدن را به غسل نمودن پاک كند. چنان که پیامبر صلی الله علیه وسلم به فاطمه بنت ابی حبیش فرمودند: «اگر حیض آمد، نماز را ترک کن، و اگر رفت، غسل کن و نماز را ادا کن». [روایت بخاری][53].
کمترین واجب غسل آن است که تمام بدن زن را دربر گيرد، حتی آنچه را که زیر مو است، و بهتر آنست چنانچه در حدیث آمده باشد عملی گردد. وقت أسماءُ بِنتُ شَكَلٍ از رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد غسل حیض پرسید، آنحضرت صلی الله علیه وسلم فرمودند: یکی از شما آب و سدر را با خود می گیرد، و با بهترین شکل خود را پاک می کند، سپس بر سرش می ریزد و محکم می مالد تا به ریشه های موی سرش برسد، سپس آب را بالای سر خود می ریزد، پارچهء را می گیرد - یعنى: پارچه اى كه در آن مشک ریخته شده باشد - و خود را با آن پاک نماید» اسماء گفت: چگونه با آن خود را پاک کند؟ گفت: «سُبْحَانَ اللَّهِ!»، عایشه رضی الله عنها برای او گفت: اثر خون را پی بگیر. روايت مسلم. شماره [54] [53] بخاری: کتاب الحیض، باب إقبال المحیض وإدباره، شماره (320)، و مسلم: کتاب الحیض، باب المستحاضة وغسلها وصلاتها، شماره (333)، از حديث عائشة رضی الله عنها روایت کرده اند.
باز كردن موى سر لازم نيست، مگر این كه محكم بسته شده باشد، و بيم آن رود كه آب به ريشه آن نرسد؛ در صحیح مسلم از حدیث ام سلمه رضی الله عنها که از پیامبر صلی الله علیه وسلم پرسید و فرمود: من زنی هستم که موی سرم را بسته می کنم، برای غسل جنابت آن را باز کنم؟ و در روایت: برای حیض و جنابت؟ فرمودند: «نخیر، کافی است سه مشت آب بر سرت بریزی، سپس آب را بالای تمام بدن خود بریز، در این صورت پاک می شوید»[55]. [54] بخاری: کتاب الحیض، باب غسل المحیض، شماره (315)، و مسلم: کتاب الحیض، باب استحباب استعمال المغتسلة من الحيض فرصة من مسك في موضع الدم، شماره (332)، از حدیث عائشه رضی الله عنها روایت کرده اند.
اگر زن حائضه در وقت نماز پاك شود، بدون تاخیر باید غسل كند تا بتواند نماز را سر وقت بخواند. اگر در سفر باشد و آب در اختیار نداشته باشد، و یا آب باشد ولی از ضرر استفادۀ آن می ترسید، ویا اگر بیمار باشد و آب برایش مضر باشد، به جای غسل تیمم کند تا این علت برطرف شود سپس غسل کند. [55] مسلم: کتاب الحیض، باب حکم ضفائر المغتسلة، شماره (۳۳۰)، از حدیثِ ام سلمه رضی الله عنها روایت نموده است.
برخی از زنان در وقت نماز پاک می شوند، مگر غسل را به وقت دیگری به تأخیر می اندازد، و می گوید: در این زمان نمی تواند خود را کاملا پاک نماید، این دلیل شده نمی تواند و نه عذر پنداشته می شود؛ چون می تواند به کمترین حد فرض غسل اکتفا کند، و نماز را سر وقت ادا نماید، و هرگاه وقت زیاد داشته باشد خود را کاملاً پاک نماید.
فصل پنجم: استحاضه و احکام آن
استحاضه: ادامه خون زن به طوری که هرگز قطع نشود، و یا برای مدت کوتاهی مانند یک روز و دو روز در ماه قطع شود.
دلیل حالت نخست که خون در آن قطع نمی شود، همان موردی است که در صحیح بخاری از عایشه رضی الله عنها ثابت شده است که فرمود: فاطمه دختر ابی حبیش برای رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت: «یا رسول الله من پاک نمی شوم.» و در روایت دیگرى: «من استحاضه می شوم و پاک نمی شوم» [56].
و دلیل حالت دوم که خون جز مدت اندکی قطع می شود، حدیث حمنة بنت جحش است که نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: یا رسول الله من قاعدگی زیاد و شدید دارم. [حدیث را احمد، ابو داود، و ترمذی روایت نموده اند[۵۷]، و ترمذی آنرا تصحیح نموده و از امام احمد تصحیح آنرا و از امام بخاری تحسین آنرا نقل نموده است][۵۸]. [۵۶] بخاری: کتاب الوضوء، باب غسل الدم، شماره (۲۲۸)، و مسلم: کتاب الحیض، باب المستحاضة وغسلها وصلاتها، شماره (۳۳۳)، از حدیث عایشه رضی الله عنها روایت کرده اند.
حالات استحاضه:
[57] احمد (6/ 349)، و ابوداود کتاب طهارت، باب من قال إذا أقبلت الحيضة تدع الصلاة، شماره (287)، و ترمذی ابواب طهارت، باب في المستحاضة أنها تجمع بين الصلاتين بغسل واحد، شماره (128)، از حدیث حمنه بنت جحش رضی الله عنها روایت کرده اند. [58] سنن ترمذی: ابواب الطهارة، باب في المستحاضة أنها تجمع بين الصلاتين بغسل واحد، عقب حديث شماره (128).
استحاضه سه حالت دارد:
حالت اول: اینکه قبل از استحاضه حیض معلوم داشته است، این برمی گردد به مدت معلوم حیض قبلی وی، در این مدت می نشیند و احکام حیض بر او جاری می شود و در غیر آن صورت استحاضه می باشد، و احکام استحاضه بر او جاری می شود.
مانند زنی که در اول هر ماه شش روز حیض برایش بیاید، سپس استحاضه برای او پیش میآمد و خون بشکل مستمر برایش بیاید، پس حیض او در آغاز هر ماه شش روز می باشد، و متباقی موارد دیگر استحاضه می باشد؛ بنابر حدیث عایشه رضی الله عنها که فاطمه بنت ابی حبیش گفت: یا رسول الله من از حیض پاک نمی شوم، آیا نماز را ترک کنم؟ فرمودند: «نخیر، این خون ریزی است، بلکه نماز را به اندازۀ ایام حیض ترک کن، سپس غسل کن و نماز را ادا نما». روایت بخاری[59].
و در صحیح مسلم آمده است: که پیامبر صلی الله علیه وسلم به ام حبیبه دختر جحش فرمودند: «به اندازۀ روزهای عادت ماهیانه ات بنشین، سپس غسل کن و نماز را ادا نما»[60]. (59) تخریج بخاری: کتاب حیض، باب پذیرش سخن زنان در حیض و حمل در آنچه از آن ممکن است، شماره (۳۲۵)، از حدیث عایشه رضی الله عنها.
بر این اساس، زنی که حیض معلوم دارد، باید مدت حیض خود بنشیند، سپس غسل نموده و نماز بخواند، و در این اثناء برای خون اهمیتی ندهد. [60] مسلم، کتاب الحیض، باب المستحاضة وغسلها وصلاتها، شماره (334)، از حدیث عایشه رضی الله عنها روایت نموده است.
حالت دوم: اینکه قبل از استحاضه حیض معلومی نداشته باشد و استحاضه او از همان اول که خون را دیده است مستمر بوده باشد، این را از روی تمیز انجام می دهد، پس حیض او چیزی است که به سیاهی یا غلیظی یا بویی متمایز می شود، در این صورت احکام حیض برای او ثابت می شود، و در غیر آن استحاضه است، و احکام استحاضه برای او ثابت می شود.
مانند زنی است که بار اول خون را دیده و مستمر باشد، ولی ده روز آن را سیاه و بقیه ماه را سرخ ببیند، و یا ده روز آن را غلیظ ببیند و بقیه ماه رقیق و نازک، و یا ده روز با بوی حیض ببیند و بقیه ماه بدون بوی باشد، حیض او در مثال اول سیاه در مثال دوم غلیظ، و در مثال سوم بوی است، در غیر از آن استحاضه است. چنان که پیامبر صلی الله علیه وسلم به فاطمه بنت ابی حبیش فرمودند: «اگر خون حیض است باید با رنگ سیاه شناخته شده باشد، اگر چنین است از نماز خودداری کنید و اگر غیر از آن باشد وضو بگیر و نماز را ادا نما؛ چون آن خون ریزی است.» [روایت ابو داود و نسایی، و تصحیح ابن حبان و الحاکم][۶۱].
اگرچه در تسلسل روایت و متن این حدیث نظری وجود دارد، ولی اهل علم رحمهم الله به آن عمل کرده اند، این روایت بهتر است از این که رد شود، چون عرف وعادت اکثر زنان بر آن است. [61] ابوداوود در کتاب الطهارة، باب من قال إذا أقبلت الحيضة تدع الصلاة، شماره (286)، و نسائی در کتاب الطهارة، باب ما جاء في المستحاضة التي قد علمت أيام أقرائها، قبل أن يستمر بها الدم، شماره (211)، و ابن ماجه در کتاب الطهارة وسننها، باب ما جاء في المستحاضة التي قد علمت أيام أقرائها، قبل أن يستمر بها الدم، شماره (620)، و ابن حبان در صحیح خود (1348)، و حاکم در المستدرک (618)، از حدیث عایشه رضی الله عنها روایت کرده اند.
حالت سوم: زنی که حیض معلوم ندارد، و فرق درست نمی شود که استحاضه از اول خون ریزی مستمر بوده، و مى بیند که رنگ خون یکسان و یا اشکال متفاوت دارد، در این صورت نمی تواند حیض باشد. این زن کاری را باید انجام دهد که اکثر زنان انجام می دهند، که عادت ماهانه او شش یا هفت روز از هر ماه می باشد، از اولین مدت که خون را ببیند، و اضافه از آن غیر استحاضه محسوب می شود.
مثال آن این است که زن اولین خون را در پنجم ماه ببیند، و بدون اینکه با رنگ و یا چیزی دیگر شناسایی درست از حیض وجود داشته باشد ادامه می یابد، بنابراین حیض او در هر ماه شش یا هفت روز است که از روز پنجم هر ماه شروع می شود. بنابر حدیث حمنه بنت جحش رضی الله عنها که گفت: یا رسول الله من قاعدگی سخت وطولانی دارم، نظر شما در این باره چیست؟ این کار مانع نماز و روزه من شده است، پس آنحضرت صلی الله علیه وسلم فرمودند: من استفاده از کرسف (قطعه تکه که برای جلوگیری از خونریزی استفاده می شود) را برای شما توصیف می کنم و شما آن را روی واژن (فرج) خود قرار دهید، چون خون را از بین می برد. گفت: آن بیشتر از این است. و در این باره فرمودند: «این چیزی جز ضربهای از شیطان نیست، پس شش یا هفت روز را که علم آن نزد الله تعالی است، ایام حیض خود قرار بده، سپس غسل کن، و چون دیدی که پاک و کاملاً تمیز شدهای، برای بیست و چهار یا بیست و سه شبانه روز نماز را بجا آور و روزه بگیر». الحدیث. [روایت نموده احمد، ابو داود و ترمذی، و آنرا تصحیح نموده است[62]، و از احمد نقل شده که آنرا تصحیح نموده، و از بخاری که آنرا حسن گفته است][63].
و فرمودۀ او صلی الله علیه وسلم: «شش یا هفت روز» برای اختیار نیست، بلکه بر اساس اجتهاد است، پس باید نگاه شود که چه چیزی به حالت او نزدیکتر است از کسی که از نظر خلقت، سن، قرابت به او شباهت دارد، و آن که به خون حیض نزدیکتر است، و شبیه این ملاحظات دیگر باید در نظر گرفته شود. اگر نزدیکترین شباهت به شش روز باشد آن را شش قرار دهد، و اگر نزدیکترین شباهت به هفت روز باشد آن را هفت قرار دهد. [62] أحمد در مسندش (6/439)، و ابوداود در کتاب الطهارة، باب من قال إذا أقبلت الحيضة تدع الصلاة، شماره (287)، و ترمذی در أبواب الطهارة، باب في المستحاضة أنها تجمع بين الصلاتين بغسل واحد، شماره (128)، از حدیثِ حمنة بنت جحش رضي الله عنها روایت کرده اند. [63] سنن ترمذی: ابواب الطهارت، باب في المستحاضة أنها تجمع بين الصلاتين بغسل واحد، بعد از حدیث شماره (128).
حال کسی که شبیه استحاضه است:
برای زن ممکن است دلیلی وجود داشته باشد که سبب خونریزی از واژن (فرج) او شود، مانند عمل جراحی در رحم یا زیر آن، و اینها دو نوع هستند:
نوع اول: اینکه بداند که بعد از عمل جراحی حائضه نمی شود، مانند اینکه عمل جراحی برای بیرون آوردن کامل رحم یا انسداد آن باشد که خونی از آن خارج نشود، برای این زن حکم استحاضه جاری نمی شود، بلکه حکم آن طوری است که هرگاه زردی و یا سیاهی و خیس شدن را پس از پاکی ببیند، نماز و روزه را ترک نکرده و از همبستر شدن منع نمی شود، و بابت این خون بالایش غسل واجب نمی گردد، بلکه هنگام نماز باید خون را بشوید و پارچه ای یا شبیه آن را روی فرج آن بپیچد، برای جلوگیری از بیرون آمدن خون، و برای نماز وضو بگیرد و برای نماز قبل از دخول وقت آن وضو نگیرد، اگر برای او وقت معین باشد مانند نمازهای پنجگانه، وگرنه وقتی که اراده به خواندن نماز نافله را داشته باشد، باید برای هر نماز وضو بگیرد.
نوع دوم: این که نداند که بعد از عمل جراحی حائضه نمی شود، بلکه ممکن است حائض شود، حکم این زن، حکم استحاضه است، و دلیل بر آنچه گفته شد، فرمودۀ آنحضرت صلی الله علیه وسلم برای فاطمه بنت ابی حبیش است که فرمود: بلکه آن خون ریزی است نه حیض، پس هرگاه حیض آمد، نماز را ترک کن».
زیرا فرمودۀ وی صلی الله علیه وسلم: «اگر حیض آمد» دلالت بر این دارد که حکم استحاضه برای زنی است که حیض او بیاید و برود، اما کسى که حیض نداشته باشد، در هر حال خون او خون ریزی است. [64] بخاری: کتاب الوضوء، باب غسل الدم، شماره (228)، و مسلم: کتاب الحیض، باب المستحاضة وغسلها وصلاتها، شماره (333)، از حدیث عائشه رضی الله عنها روایت کرده اند.
احکام استحاضه:
از آنچه گذشت دانستیم که خون چه زمانی حیض و چه زمانی استحاضه می باشد، هرگاه حیض ثابت شود، احکام حیض برای آن جاری می شود و هرگاه استحاضه باشد، احکام استحاضه برای آن جاری می گردد.
و احکام مهم حیض قبلاً ذکر گردیده است.
اما احکام استحاضه مانند احکام پاکی است، بین زن استحاضه و زن پاک فرقی نیست مگر در موارد زیر:
اول: زن باید برای هر نماز وضو بگیرد. چنان که پیامبر صلی الله علیه وسلم به فاطمه بنت ابی حبیش فرمودند: «پس برای هر نماز وضو بگیر». بخاری آن را در باب شستشوی خون روایت کرده است، یعنی زن برای نماز های موقت (نماز های فرض) وضو نمی گیرد تا زمانی که وقت آن فرا رسد. ولى اگر نماز توقیت شده (تعین شده) نباشد، زن هرگاه ادای آنرا بخواهد براى آن وضو بگيرد.
دوم: زن اگر بخواهد وضو بگیرد آثار خون را بشوید، و با پارچه یی واژن (فرج) را ببندد تا خون را مانع شود؛ به دلیل فرمودۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم به حمنه: پارچه را برایت بگذار که خون را از بین می برد. او گفت: خون بیشتر از آن است. گفت: پارچۀ را در آن جا قرار بده، گفت: خون بیشتر از این است، گفت: (به شدت آن را ببند). حدیث، بعد از این همه پیشگیری ها، آنچه بیرون می آید برای زن اشکالی ندارد؛ چنان که پیامبر صلی الله علیه وسلم به فاطمه بنت ابی حبیش فرمود: «در ایام حیض از نماز بپرهیز، سپس برای هر نماز غسل و وضو بگیر، و نماز را ادا کن، هر چند قطره خون روی جا نماز باشد». [65] روایت از احمد و ابن ماجه.
سوم: همبستری، علما در جواز آن اختلاف دارند، در صورتی که با ترک آن از وقوع در حرام نمی ترسد، اما رای صحیح این است که مطلقاً جایز است؛ زیرا بسیاری از زنان در سن ده سالگی و یا بیشتر از آن در زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم حایضه شدند، الله و رسولش مانع همبستر شدن اونها نشدند. بلکه در قول الله متعال: از (مقاربت با) زنان دوری جویید در حالت حیض [البقرة:222] دلیل بر این است که دوری از زنان با استثنای زمان حیض لازم نیست؛ و چون نماز برای او جواز دارد، پس آمیزش و همبستری آسانتر است، و قیاس جماع او با جماع در حال حیض نادرست است؛ زیرا آن دو مورد حتی به نزد کسانی که می گویند حرام است مساوی نیستند، و قیاس با اختلاف درست نیست. [65] احمد (6/ 204)، و ابن ماجه، در کتاب طهارت و سنت های آن، باب در مورد مستحاضه ای که ایام قاعدگی خود را قبل از ادامه یافتن خون، شمرده است، به شمارۀ (624)، از حدیث عایشه رضی الله عنها روایت نموده است.
فصل ششم: نفاس و احکام آن
نفاس: خونی که به واسطه وضع حمل، یا در جریان ولادت، و یا بعد از آن، و یا دو یا سه روز قبل از آن، همراه با درد ولادت رخ می دهد.
شیخ اسلام ابن تیمیه فرموده است: آنچه را زن هنگام درد ولادت می بیند نفاس است. آن را به دو یا سه روز محدود نکرده و مقصودش این است که: دردی که زایمان را به دنبال دارد، وگرنه نفاس شمرده نمی شود. و علما در حد اقل و حد اکثر آن اختلاف دارند. شیخ تقی الدین در رساله ای خود بنام "الأسماء التی علق الشارع الأحکام بها (ص 37) می فرماید: نفاس حد اقل و حد اکثر ندارد، پس اگر تخمین زده شود که زنی بیش از چهل، شصت یا هفتاد روز خون را دید و قطع شد، در این صورت نفاس است، ولی اگر پیهم و پیوسته بود، در این صورت خون فاسد است. در آن زمان حد چهل روز است، زیرا این مدت پایان اغلب است، و روایاتی در این مورد آمده است. (پایان سخنانش)
گفتم: بر این اساس اگر خون او از چهل روز گذشت و عادت داشت که بعد از آن قطع شود، یا نشانههایی وجود داشت که انقطاع آن نزدیک است، منتظر بماند تا که قطع شود، وگرنه پس از تکمیل چهل روز غسل نماید؛ زیرا معمولاً تا وقت حیض او همینطور است و می نشیند تا که زمان حیض تمام شود، اگر بعد از آن قطع شد، پس همین طور عادتش خواهد بود، و در آینده نیز به همین اساس با خود محاسبه نماید، ولی اگر ادامه یابد استحاضه است، به احکام گذشتۀ استحاضه رجوع نماید. و اگر با قطع شدن خون پاك شد، او پاک محسوب می شود، هر چند قبل از چهل روز باشد، پس می تواند غسل كند و نماز بخواند و روزه بگيرد و با شوهرش همبستر شود، مگر اينكه انقطاع كمتر از يك روز باشد كه براي آن حکم وجود ندارد، این در المغنی گفته است.
و خونريزی ثابت نمی شود مگر پس از زایمان، كه در خلقت انسان آشكار باشد، و اگر سقط صغيري كه شکل انسان در آن معلوم نباشد، خون او خون نفاس نيست بلكه خون او خون رگ است، پس حکم آن حکم استحاضه است، و کمترین مدتی که خلقت انسان در آن آشکار می شود هشتاد روز از اول حاملگی است، و اغلب روزهای آن نود روز است. [66] المغني (252/1-253).
مجد بن تیمیه می گوید: هر گاه خون را یک روز قبل از درد زایمان ببیند، به آن اهمیتی ندهد و پس از آن نماز و روزه را نباید انجام دهد، پس اگر موضوع بعد از ولادت خلاف ظاهر قضیه آشکار شد، برگردد وموقف را دریابد، ولی اگر موضوع واضح نشد، به حکم ظاهر قضیه عمل نموده و برنگردد. از وی در شرح اقناع از ایشان نقل شده است.
احکام نفاس (بعد از زایمان):
[67] كشاف القناع (219/1)
احکام خونریزی بعد از زایمان مانند احکام حیض است به استثنای موارد زیر:
اول: عدت و آن به طلاق محسوب و اعتبار داده می شود نه به نفاس، زيرا اگر طلاق قبل از زايمان واقع شده باشد، عده با زايمان او تمام مي شود نه با عده نفاس، و لو اگر طلاق بعد از زايمان واقع شده باشد، منتظر بازگشت حيض بوده باشد، همان طوری که قبلا تذکر داده شد.
دوم: از مدت ایلاء مدت حیض محاسبه می شود، و مدت نفاس از آن محاسبه نمی شود.
ایلا اینست که که شوهر سوگند یاد کند که هرگز و یا برای مدت بیشتر از چهار ماه با همسرش همبستر نمی شود، اگر سوگند یاد کند و از او همبستری بخواهد، برای او مدت چهار ماه از سوگند یاد کردن مهلت داده می شود، اگر مدت تمام شد از طرف زن به همبستری و یا به جدایی مجبور می شود، این مدت در صورتی که زن نفاس داشته باشد برای شوهر حساب نمی شود، و اضافه از چهار ماه، مدت خود را باید تکمیل نماید، بر خلاف حیض، که مدت آن برای شوهر محاسبه می شود.
سوم: بلوغ با حیض اتفاق می افتد نه به نفاس؛ چون که زن نمی تواند باردار شود تا این که حایضه نشود، بنابراین بلوغ بواسطۀ حیضی که قبل از بارداری اتفاق می افتد، رخ می دهد.
چهارم: اگر خون حیض قطع شود و در همان دوران برگردد، آن خون قطعاً حیض است، مثلاً اگر قاعدگی او هشت روز باشد، چهار روز حیض ببیند، دو روز قطع شود، و روز هفتم و هشتم برگردد، این برگشت خون قطعاً حیض است و احکام حیض بر آن ثابت می شود. در مورد خون نفاس، اگر قبل از چهل روز قطع شود و بعد از چهل روز برگردد، در این صورت مشکوک است، پس باید در وقتش نماز بخواند و روزه فرضی را در وقتش روزه بگیرد، و بر او حرام است چیزی که برای زن حائضه حرام است، غیر از واجبات، و بعد از طهارت آنچه را که با این خون انجام داده، آنچه که زن حائضه باید قضای آن را بیاورد، انجام دهد. این مورد نزد فقهای حنبلی مشهور است.
نظر صحیح این است که اگر خون در زمانی عودت کند که ممکن نفاس باشد، پس نفاس است، در غیر آن حیض است، مگر اینکه مستمر باشد، در این صورت استحاضه است. [68] المغني (253/1).
این نزدیک ترین قولی است به آنچه در المغنی از امام مالک رحمه الله نقل شده که فرمود: و مالک گفت: اگر بعد از دو یا سه روز خون ببیند - یعنی بعد از قطع آن – در این صورت نفاس است وگرنه حیض است. (پایان سخنانش) این سخن انتخاب شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله است.
بر اساس واقعیت در خون چیزی نیست که مشکوک باشد، اما شک امر نسبی است که مردم بر اساس دانش و فهم در آن اختلاف دارند، و در قرآن کریم و سنت همه چیز واضح بیان شده است، الله متعال برای هیچ کسی مقرر ننموده که دوبار روزه بگيرد و دوبار طواف کند، جز این که در بار اول عیب و نقصی باشد، که جز با قضاء رفع نمی شود، اما در افعال، بنده به اندازۀ توانایی اش مکلف بوده و مسولیت از وی برداشته می شود، چنانکه الله متعال فرموده است: الله هیچ کسی را مکلف نمیسازد مگر به قدر طاقت و توان او،... [البقرة:286]، و فرمود: پس تا حد توان تان از الله بترسید... [التغابن:16]. [69] المغني (253/1).
پنجمین تفاوت حیض و نفاس: در حال حيض اگر قبل از مدت معمول از حيض پاك شود، شوهرش می تواند بدون کراهیت با او همبستری كند، در مورد نفاس اگر قبل از چهل روز پاك شود، همبستری شوهر با او ناپسند است، بنابر نظر مشهور مذهب، و نظر صحيح اين است كه همبستر شدن كراهت ندارد. این قول اکثر علما است؛ زیرا کراهیت حکم شرعی است که نیاز به دلیل شرعی دارد. در این موضوع چیزی نیست جز آنچه که امام احمد از عثمان بن ابی العاص ذکر کرده که خانمش قبل از تکمیل چهل روز نزدش آمد، او برایش گفت: به من نزدیک نشو.
این امر مستلزم کراهیت نمی شود، زیرا ممکن است بنابر احتیاط او بوده که مبادا از پاک شدنش مطمئن نباشد، و یا از در حرکت آمدن خون در اثر همبستری، یا به دلایل دیگر که الله بهتر می داند. [70] المغني (2/ 252)، و اثر عثمان بن أبي العاص، تخریج عبدالرزاق در المصنف (1202)، و ابن أبي شيبة در المصنف (17450)، والدارمي در السنن (990)، و ابن الجارود در المنتقى (118).
فصل هفتم: در استعمال چیزی که مانع و یا جلب حیض، و چیزی که مانع حمل یا سقط آن می گردد
استفادۀ زن از هر چیزی که مانع حیض او شود، جایز بوده مگر به دو شرط:
اول: سبب ضرر برای زن نگردد، اگر سبب ضرر برایش می گردد، جایز نیست؛ به دلیل فرمودۀ الله متعال: ...و خود را با دستهایتان (به وسیله بخل) در هلاکت میندازید... [البقرة:195]، و خود را نکشید، بیگمان الله به شما همیشه مهربان است. [النساء:29].
دوم: این که به اجازۀ شوهر باشد، اگر موضوع منع حیض به او مربوط باشد، مثلاً زن در حالت عدت از او باشد، در حالت زن اگر برای به تاخیر انداختن حیض دارو استفاده کند، تا نفقۀ بیشتر را شوهر متحمل شود، دراین صورت استفاده از همچو دارو جایز نیست، مگر به اجازۀ شوهر. همچنین اگر ثابت شود که منع حیض از حاملگی جلوگیری می کند، اجازۀ شوهر لازم است، هرچند جواز آن ثابت است، اما ترک آن بهتر است جز برای ضرورت؛ چون ترک هرچیز بر طبیعت خودش، نزدیکتر برای اعتدال بهداشت و سلامتی است.
اما استفاده از چیزی که باعث حیض می شود، بنابر دو شرط جایز است:
اول: این که حیلۀ برای ترک واجب نباشد، مانند استفاده از آن قبل از فرا رسیدن ماه رمضان، برای این که در افطار باشد و نماز از وی ساقط گردد، و یا مانند آن.
دوم: به اجازۀ شوهر باشد؛ زیرا وقوع حیض او را از لذت بردن کامل باز می دارد، لذا استفاده از آنچه مانع از حق او می شود، جایز نیست مگر با رضایت او، حتی اگر مطلقه هم باشد، زیرا موجب تسریع در اسقاط حق رجعت و بازگذشت شوهر می گردد، اگر برایش فرصت رجعت باشد.
و استفاده از داروهای ضد بارداری دو نوع می باشد:
اول: این که بشکل مستمر مانع آن گردد، این صورت آن جایز نیست؛ زیرا این کار حاملگی را قطع و نسل را کم می کند، که این کار بر خلاف هدف الله متعال از افزایش امت اسلامی است؛ و چون هیچ اعتباری نیست که فرزندان موجودش بمیرند و او بیوه و بی فرزندان بماند.
دوم: جلوگیری موقت، مانند این که زن بارداری زیاد داشته باشد، و حاملگی او را خسته می کند، و بخواهد که بارداری خود را برای هر دو سال یکبار و یا شبیه آن تنظیم کند، مشروط بر این که شوهرش با این کار اجازه بدهد، و ضرری برای زن نداشته باشد، جایز است. و دلیلش این است که صحابه در زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم هنگام همبستری عزل می نمودند، تا زنانشان باردار نشوند، و ایشان از این کار نهی نشدند، و عزل این است که با همسرش همبستری کند و هنگام انزال، منی خود را در بیرون از فرج (واژن) بریزد.
و استفاده از چیزهایی که بارداری را سقط می کند، دو نوع است: [71] تخریج بخاری: کتاب نکاح، باب عزل، شماره (5209)، و مسلم: کتاب نکاح، باب حکم عزل، شماره (1440)، از حدیث جابر رضی الله عنه.
اول: این که هدف از سقط نابودی آن باشد، پس اگر بعد از دمیدن روح در آن باشد، بدون شک حرام است؛ زیرا قتل نفس زنده به ناحق حرام است، و کشتن نفس محرم از نظر قرآن و سنت و اجماع مسلمانان حرام است. و اگر قبل از دمیدن روح باشد، علما در حلال بودن آن اختلاف دارند، بعضی حلال گفته اند و بعضی نهی کرده اند، و بعضی گفته اند: جایز است مگر اینکه خون بسته نباشد، یعنی چهل روز از تکوین آن نگذشته باشد، و بعضی ها گفته اند: جایز است تا زمانی که خلقت انسان در آن آشکار شود.
و بهتر این است که از سقط آن جلوگیری شود مگر برای ضرورت، مانند مریض بودن مادر و این که حاملگی را تحمل نتواند و یا مانند آن، پس سقط در آن وقت جایز است، مگر اینکه مدتی بگذرد که در آن مدت خلقت انسان قابل تشخیص باشد، در این صورت حرام است، و الله داناتر است.
دوم: اینکه هدف از سقط نابودی جنین نباشد، مانند این که تلاش برای سقط آن در پایان حاملگی و نزدیک شدن زمان ولادت باشد، جایز است، مشروط بر اینکه ضرری برای مادر و بچه نداشته باشد، و نیاز به عمل جراحی نداشته باشد، اگر نیاز به عمل جراحی داشته باشد، چهار حالت دارد:
اول: اینکه مادر و جنین زنده باشند، پس عمل جراحی برای ضرورت جایز است، مانند این که زایمان دشوار و نیاز به عمل جراحی داشته باشد، چون بدن نزد بنده امانت است، و در آن تصرف نمی کند مگر برای مصلحت بزرگ، چون ممکن است فکر کند که هیچ ضرری از عمل جراحی برایش متوجه نخواهد شد، در حالی که متضرر می شود.
دوم: اینکه مادر و جنین مرده باشند، پس عمل جراحی برای بیرون آوردن جنین جواز ندارد، چون فایدۀ در آن نیست.
سوم: اینکه مادر زنده باشد و جنین مرده باشد، در این صورت عمل جراحی برای بیرون آوردن او جایز است، مگر اینکه ضرر متوجه مادر شود؛ زیرا به نظر می رسد - و الله بهتر می داند - اگر جنین بمیرد دشوار است که بدون عمل جراحی بیرون آید، و بودن جنین در شکم او را از بارداری بعدی باز می دارد، و برایش سخت می شود و ممکن است بدون فرزند بماند، اگر در دوره عدۀ شوهر قبلی خود باشد.
چهارم: اینکه مادر مرده و جنین زنده باشد، اگر امیدی به زنده ماندن او نباشد، عمل جراحی جایز نیست.
و اگر امید زندگی او باشد، و اگر مقداری از آن بیرون آمده باشد، شکم مادر را شگافته تا اعضای متباقی بیرون آیند. و اگر چیزی از آن بیرون نیامده باشد، اصحاب ما رحمهم الله می گویند: برای بیرون آوردن حمل شکم مادر نباید شگافته شود، چون این کار مثله (قطع بدن پس از مرگ) محسوب می شود. اما قول درست این است که اگر حمل بدون شگافتن شکم مادر بیرون نمی شود، باید شگافته شود. و این انتخاب ابن هبیره است که در الانصاف گفته است: و این قول راجح است.
گفتم: مخصوصاً در زمان ما، عمل جراحی مثله شمره نمی شود؛ زیرا شکم بریده می شود و سپس دوخته می شود، وحرمت زنده از حرمت مرده بزرگتر است؛ و چون نجات معصوم از هلاکت واجب است، و حمل یک انسان معصوم است، پس باید نجات داده شود. الله بهتر مي داند [72] الإنصاف (556/2).
قابل توجه: در موارد فوق که سقط حمل در آن جایز است، باید اجازۀ صاحب حمل باشد، مانند شوهر.
و در اینجا آنچه می خواستیم در این موضوع مهم بنویسیم به پایان رسید، و به اصول وضوابط مسائل اکتفا نموده، و الا شاخه ها و جزئیات همچو مسایل و هر آنچه برای زنان اتفاق می افتد مانند بحریست که ساحل ندارد. اما صاحب بصیرت و بینش میتواند شاخهها را به اصول و جزییات را به کلیات و ضوابط آن برگرداند، و موارد را با مشابههای آن بسنجد.
و مفتی باید بداند که او میان الله و مخلوقش واسطه است در رساندن آنچه رسولانش آورده اند، و توضیح آن برای مخلوقش، و آنچه در قرآن و سنت است تبلیغ آن برعهدۀ اوست، زیرا آن دو منبع هستند که بنده مسولیت فهم و عمل بر آن را دارد. هر چیزی که با قرآن و سنت منافات داشته باشد نادرست است، و باید به گوینده آن را رد گردد، و عمل به آن جایز نیست، و اگر گوینده آن به عنوان اجتهاد معذور باشد، پاداش اجتهادش را میگیرد، ولی کسی که از اشتباه خود آگاه است، جایز نیست که پذیرفته شود.
و مفتی باید برای الله متعال اخلاص نیت داشته باشد، و در هر حادثه ای که برایش پیش می آید از او یاری جوید، و از او استقامت، وتوفیق را در راه درست بخواهد.
و باید به آنچه در قرآن و سنت آمده است توجه کند، و در آن یا در کلام اهل علم برای فهم قرآن و سنت جستجو و تحقیق کند.
و این که غالباً مسالۀ از مسایل پیش می آید، و انسان به اندازۀ توان خود در اقوال اهل علم جستجو می کند، سپس در حکم آن چیزی را که به آن اطمینان می دهد، نمی یابد، و شاید هیچ یاد آوری از آن را دریافت نکند. اگر به قرآن و سنت رجوع کند، حکم آن را به زودی و آشکارا نظر به اخلاص، علم و دانش دریافت می نماید.
اگر مفتی با اشکالی مواجه گردید، باید منتظر باشد و عجله نكند، و چه در بسياري از احكام عجله صورت گرفته، و پس از بررسي دقيق بر او معلوم گردیده كه در آن اشتباه كرده است، و به آن کار پشيمان شده است، و پس از این شايد نتواند فتوای خود را جبران نماید!
و اگر مردم مفتی را اهل ثبات و عدم عجولی دانستند، به گفتارش اعتماد می کنند، و اگر او را انسان عجول یافتند، و لغزش های عجله کننده بیشتر می باشد، و فتوای او برای شان قابل اعتماد نمی باشد، پس با عجله و خطای خود، خود و دیگران را از علم و درستی محروم نموده است.
از الله متعال می خواهیم که ما و برادران مسلمانمان را به صراط مستقیم خود هدایت کند، و با عنایت خود شامل حال ما گرداند، و با عنایت خود ما را از لغزش ها حفظ کند، که او صاحب جود و سخاوت است؛ صلوات و درود الله بر پیامبر ما محمد، وآل او، و همه یارانش باد. حمد و ستایش مخصوص الله است که اعمال نیک به فضل او انجام می شود.
نوشتۀ فقیر به درگاه الله
محمّد صالح عثيمين
صبح روز جمعه
چهاردهم شعبان سال ۱۳۹۲ هجری قمری
*
Related books
All books
رسالهء مختصری در مورد اسلام چنانچه در قرآن کریم و سنت نبوی وارد گردیده است59 زبانرسالهء مختصری در مورد اسلام چنانچه در قرآن کریم و سنت نبوی وارد گردیده است
بنام الله بخشاینده و مهربان اسلام (1)نسخهء بدون دلایل (1)نسخهء دیگر این رساله که با دلایل از قرآن کریم و سنت نبوی صلی الله علیه وسلم اضافه گردیده است را میتوان از طريق لينک ذیل دریافت نمود. https://islamhouse.com/ar/books/2830071 رسالهء مهمی که دربرگیرندهء تعریف مختصری از اسلام است و مهمترین اصول، آموزنده ها و خوبی های اسلام را در پرتو مصادر اصلی آن که قرآن و سنت نبوی است بیان مینماید. و این رساله به تمام مکلفین اعم از مسلمان و غیر مسلمان و به زبان خود آنان در هر زمان و مکان و تحت هر شرایطی تقدیم میگردد. 1. اسلام؛ پیام الله متعال برای تمام مردم می باشد، و آن پیام جاویدان الهی است.
اسلام دین پيامبران الله است85 زباناسلام دین پيامبران الله است
اسلام تسلیم شدن در برابر الله خالق و فرمانروای هستی و تسلیم شدن در برابر او از روی محبت و تعظیم است، و اساس اسلام ایمان به الله است، و اینکه او خالق است و هر چیزی غیر از او مخلوق می باشد، و اینکه او تنها ذاتیست که هیچ شریکی ندارد، و جز او معبود برحق نیست، و برای او زیباترین نام ها و بالاترین صفات است، و برای او کمال مطلق است بدون نقص، نه [فرزندی] زاده و نه [از کسی] زاده شده است، و هیچ کس همانند و همتای او نبوده و نیست، و در هیچ یک از مخلوقاتش قابل جایگزینی و تجسم نیست. اسلام دین الله متعال است که هیچ دین دیگری را از مردم نمی پذیرد، دینی است که همه انبیاء علیهم السلام آن را آورده اند. از جمله…
پارۀ مختصر شناسائی اسلام در روشنائی قرآن و سنت71 زبانپارۀ مختصر شناسائی اسلام در روشنائی قرآن و سنت
اسلام اين كتاب ارزشمندیست كه اسلام را بگونۀ مختصر معرفی نموده و اساسات، آموزه ها وزيبائی های آن را از مراجع اصلی آن كه قرآن وسنت است بیان می دارد، واين كتاب به زبانهای مختلف، در هر زمان و مکان با شرائط مختلف برای مسلمانان وغير مسلمانان تقدیم می گردد. اين نسخه شامل دلائل از قرآن وسنت نبوی می باشد. 1- اسلام پيام الهی برای عموم انسانها است، وپیام جاويدان الله متعال است كه پیام های الهی به آن پایان یافته است. اسلام پيام الهی به عموم انسانها است، الله (متعال) می فرمايد: { وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا كَآفَّةٗ لِّلنَّاسِ بَشِيرٗا وَنَذِيرٗا وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ} [ای پیامبر،]…
مختصری در مورد عقیدۀ اسلامی47 زبانمختصری در مورد عقیدۀ اسلامی
این کتاب اصول ایمان را شرح میدهد که شامل ایمان به الله، فرشتگانش، کتابهایش، فرستادگانش، روز قیامت، و قدر میباشد، و مبادی اساسی را که یک مسلمان باید به آن معتقد باشد و بر طبق آن عمل کند، بیان میکند، و بر اهمیت تحکیم رابطه با الله از طریق فهم عمیق عقیدۀ اسلامی تأکید میورزد.