اخلاق نيكو
این رساله به جنبههای اخلاق نیکو در تعامل با الله متعال و مردم میپردازد، و ضرورت پذیرفتن اخبار و احکام الله متعال با قبول و رضایت، و صبر بر مقدرات او را روشن میسازد، همچنان این رساله موارد اخلاق نیکو در برخورد با دیگران را از طریق نرساندن اذیت، و بخشش عطا، و گشادهرویی، همراه با نمونههایی از سیرت معطر پیامبر صلی الله علیه وسلم بیان میدارد.
This PDF is generated automatically from the book's text; its layout may differ from the printed edition.
مکارم اخلاق
از جناب شیخ علامه
محمد بن صالح العثیمین
الله متعال، ایشان را ، پدر ومادرش را، و همه مسلمانان را بیامرزد
بسم الله الرحمن الرحیم
الله متعال وى را با هدایت و دین برحق فرستاد؛ تا آن را پيروز سازد بالای تمام ادیان ديگرى، الله متعال وى را پیش از برپایی قیامت به عنوان بشارت دهنده و انذار دهنده، و به خواست خود دعوتگر بسوى الله، و چراغی روشن مبعوث نمود، او رسالت را رسانید، و امانت را ادا کرد، و برای امت خیرخواهی نمود، و در راه الله حق جهاد را ادا نمود تا اینکه یقین (مرگ) به او رسید، و الله به هر کس از بندگانش که خواست توفیق داد پس دعوت او را اجابت نمود، و به هدایت او راه یافت، و الله متعال با حکمت خود هر کس از بندگانش را که خواست خوار گردانید، از اطاعت او تکبر ورزید، و خبر او را تکذیب نمود، و با فرمان او دشمنی نمود، و به زیانکاری و گمراهی دور گرفتار شد. تمام ثناء و ستایش الله را است، او را ستایش می کنیم و از او کمک می طلبیم و از او طلب مغفرت می کنیم، و به سوی او توبه می کنیم، و به الله تعالی از شر نفس های خود و از بدی اعمال خود پناه می بریم، هر آنکه را وی هدایت کند هیچ گمراه کننده ای برای او نیست، و کسی را که گمراه کند هیچ هدایت کننده ای برای او نیست، و گواهی می دهم که هیچ معبود بر حق جز الله نیست، یگانه است و هیچ شریکی ندارد، و گواهی می دهم که محمد بنده و پیامبر وی است.
اما بعد: باعث خرسندی من است که در این دیدار [1] درباره اخلاق نیکو سخن بگویم. [1] این دیدار در مرکز تابستانی معهد علمی عنیزه بود.
اخلاق ـ چنانکه اهل علم میگویند ـ: صورت باطنی انسان است؛ زیرا انسان دارای دو صورت میباشد:
صورت ظاهری: و آن شکل خلقتی است که الله بدن را بر آن قرار داده است، و همه ما می دانیم که این صورت ظاهری برخی از آن زیبا و نیکو است، و برخی از آن زشت و بد است، و برخی هم در میان آن می باشد.
و همچنان صورت باطنی به صورت نیک و صورت بد تقسیم می شود، و این همان چیزی است که از آن به اخلاق تعبیر می شود، بنابراین اخلاق همان صورت باطنی است که انسان بر آن سرشته شده است.
آیا اخلاق ذاتی است یا اکتسابی؟
جواب این است که: بدون شک بخشی از اخلاق فطری و بخشی از آن اکتسابی است. همانگونه که اخلاق طبیعی می باشد، ممکن است اکتسابی نیز باشد، به این معنی که انسان همانطور که بر اخلاق نیکو و زیبا سرشته می شود، می تواند اخلاق را از طریق کسب و تمرین نیز به دست آورد؛ و به همین دلیل پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم به اشج عبدالقیس فرمودند: «در تو دو خصلت وجود دارد که الله متعال آنان را دوست دارد: بردباری و درنگ در کارها (سنجيده عمل کردن)». گفت: ای رسول الله صلی الله علیه وسلم! آیا من خود به آنها آراستهام، ویا الله متعال مرا بر آنها سرشته است؟ فرمودند: «بلکه الله متعال تو را بر آنها سرشته است». گفت: ستایش از آنِ الله است که مرا بر دو خصلتی سرشته است که الله و رسولش آنان را دوست دارند [2]. [2] أبو داود در كتاب الأدب، باب في قبيلة الرجل، به شمارۀ (5225)، از حدیث زارع رضي الله عنه که در وفد عبد القيس بود، و ترمذي در أبواب البر والصلة، باب ما جاء في الأناة والعجلة، به شمارۀ (2011)، از حدیث ابن عباس رضي الله عنهما روایت نموده است.
پس این دلیلی است بر اینکه اخلاق نیکو و پسندیده میتواند ذاتی باشد، و میتواند اکتسابی باشد، اما بدون شک، ذاتی بودن بهتر از اکتسابی بودن است؛ زیرا هرگاه اخلاق طبیعی (ذاتی) باشد، به خوی و سرشت انسان تبدیل میشود، که در عمل به آن نیازی به تکلف ندارد، و در انجام آن نیازی به ظاهرسازی ندارد. اما این فضل الله است که به هر کس بخواهد عطا میکند، و کسی که از این امر محروم شود - یعنی: کسی که از اخلاق ذاتی محروم گردد - میتواند آن را از طریق اکتساب به دست آورد، و این امر با تمرین و ممارست حاصل میشود، چنانکه -ان شاء الله تعالی- بعداً آن را بیان خواهیم کرد.
و در اینجا مسألهای است، و آن اینکه: کدام یک برتر هستند: مردی که بر خوی نیکو سرشته شده، و مردی که نفس خویش را به کار وامیدارد تا خوی نیکو داشته باشد، کدام یک مرتبۀ بالاتر و پاداش بزرگتری دارد؟
در پاسخ به این مسئله می گوییم: شکی نیست کسی که بر اخلاق سرشته شده باشد، از حیث متخلق بودن به آن، یا از لحاظ وجود اخلاق در وی، کامل تر است؛ زیرا او به رنج و مشقتی نیاز ندارد، و در برخی موقعیت ها و مکان ها آن را از دست نمی دهد؛ چرا که اخلاق نیکو در او خصلت و طبیعت است، پس در هر وقتی که با او روبرو شوی، او را دارای اخلاق نیکو می یابی، و در هر مکانی که با او روبرو شوی، او را دارای اخلاق نیکو می یابی، و در هر حالی که با او روبرو شوی، او را دارای اخلاق نیکو می یابی، بنابراین، او از این جهت بی شک کامل تر است.
و اما اخلاقی که با خوی گرفتن، معالجه، ممارست یا تمرین به دست میآید، پس انسان از جهت مبارزه با نفس خود ثواب كسب مى كند، اما از حیث کمال اخلاق بسیار ناقصتر از قسم اول میباشد.
پس هرگاه انسان از هر دو خصلت یکجا، به صورت طبيعی و اکتسابی بهرهمند شود، این کاملتر است، و آن چهار نوع است:
1- کسی که از اخلاق نیکو محروم گردد.
2- کسی که بر آن سرشته شده است، ولی به همان سرشت اکتفا نموده است.
3- و کسی که بر آن سرشته شده باشد و آن را با اکتساب افزون سازد.
4- و کسی که بر آن سرشته نشده است، ولی آن را از طریق کسب به دست آورده است.
پس خلاصه اینکه: در مورد خوش اخلاقی، هر کسى که بر آن سرشته شده باشد، او کاملتر است، و اما از حیث رنج و مشقت در حاصل نمودن خوش اخلاقی، هر کسى که آن را از طریق کسب نمودن به دست آورد، برای او اجر مجاهده است.
و در اینجا مسئله ای مطرح است: آیا اخلاق وجود دارد که در قرآن کریم و سنت نبوی صلی الله علیه وسلم نباشد، و راه شناخت آن چیست؟
جواب: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «من برای تکمیل اخلاق نیکو مبعوث شده ام» [3]؛ و این بدان جهت است که شریعت های قبلی که الله متعال برای بندگانش تشریع نموده، همه به اخلاق فاضله ترغیب نموده است، و به همین دلیل اهل علم ذکر نموده که اخلاق فاضله چیزی است که تمامی شریعت ها بر طلب آن اتفاق نظر دارند، اما پیامبر صلی الله علیه وسلم در این شریعت کامل، با اتمام مکارم اخلاق آمده است. [3] أحمد (2/381)، و بيهقي در السنن الكبرى (10/233) از حدیث أبي هريرة رضي الله عنه روایت نموده است، و لفظ از وی است.
و برای این موضوع، مسئله قصاص را مثال می زنیم، یعنی: اگر کسی بر دیگری جنایت مرتکب شود، آیا قصاص بالایش تطبیق می شود یا خیر؟ علماء بیان نموده اند که قصاص در شریعت یهود حتمی و ضروری است، و برای کسی که بر او جنایت شده در آن هیچ اختیاری وجود ندارد، و در شریعت نصاری برعکس آن است، که همانا واجب بودن عفو می باشد، اما شریعت ما از هر دو جهت کامل آمده است؛ پس در آن هم قصاص است و هم عفو؛ زیرا در مجازات نمودن جنایتکار به کیفر جنایتش، قاطعیت و جلوگیری از شر است، و در عفو نمودن از وی احسان، خوبی، و انجام نیکی در حق کسی است که او را عفو نموده ای، پس شریعت ما - والحمدلله - مکمل آمده است، و به صاحب حق در میان عفو نمودن و گرفتن حق اختیار داده است؛ تا اینکه در جایگاه عفو، عفو نماید، و در جایگاه گرفتن حق، حق خود را بگیرد.
*
عرصه های اخلاق نيكو
یقیناً فهم بسیاری از مردم بر این است که اخلاق نیک مختص به رفتار با مخلوق است نه رفتار با خالق، اما این فهم ناقص است، زیرا اخلاق نیک همانگونه که در رفتار با مخلوق می باشد، در رفتار با خالق نیز می باشد.
بنابراین موضوع اخلاق نیکو: معامله با خالق جل و علا، و معامله با خلق نیز میباشد، و این مسئلهای است که باید به آن توجه شود.
اول: اخلاق نيكو در معامله با خالق جل جلاله:
اخلاق نیکو در معامله با خالق شامل سه امر می باشد:
1- دریافت اخبار الله تعالی با تصدیق آن.
2- پذیرفتن احکام او با اجرا و تطبیق آن.
3- پذیرش تقدیرات الهی با صبر و رضامندى.
این سه چیز است، که مدار خوش اخلاقی با الله متعال بر آنها استوار است.
1- پذیرفتن اخبار او با تصدیق، به گونهای که در تصدیق خبر الله عزوجل شک یا تردیدی نزد انسان واقع نشود؛ چون خبر الله تعالی از روی علم صادر شده است، و او سبحانه و تعالی راستگوترین گویندگان است، چنانکه الله تعالی در مورد خود فرموده است: ﴿... و کیست صادقتر از الله در سخن ﴾ [النساء:87].
و لازمه تصدیق به اخبار الله این است که انسان به آنها اطمینان داشته باشد، از آنها دفاع کند، و با آنها مجاهده نماید، به گونه ای که هیچ شک یا تردیدی در اخبار الله عز وجل، و اخبار رسول او صلی الله علیه وسلم در وی راه نیابد.
و هرگاه بنده به این اخلاق آراسته شود، برایش ممکن می گردد تا هر ابهام (شبهه ای) را که روی گردانان بر اخبار الله متعال و رسول الله صلی الله علیه وسلم وارد می کنند، دفع نماید؛ خواه از جمله مسلمانانی باشند که در دین الله متعال چیزی را که از آن نیست بدعت نموده اند، و یا از غیر ملحدین باشند که ابهامات (شبهات) را در دل های مسلمانان القا می کنند.
و برای آن مثال میزنیم: در «صحیح البخاری» از حدیث ابوهریره رضی الله عنه ثابت شده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «هرگاه مگس در نوشیدنی یکی از شما افتاد، باید آن را فرو ببرد، سپس بیرون بیاورد؛ زیرا در یکی از بالهایش بیماری است، و در دیگری شفا» [4]. [4] بخاری در کتاب بدء الخلق، باب: إذا وقع الذباب في شراب أحدكم فليغمسه فإن في إحدى جناحيه داءً وفي الأخرى شفاء، شماره (3320)، از حدیث ابو هریره رضی الله عنه روایت کرده اند.
پس این خبری است که رسول الله صلی الله علیه وسلم از آن خبر داده است، و آن در امور غیب است، از روی هوا و هوس سخن نمیگوید، و تنها به آنچه الله متعال به وی وحی کرده است سخن میگوید، زیرا او بشر است، و بشر غیب را نمیداند، بلکه الله متعال به او فرموده است: {بگو: من به شما نمیگویم که خزانههای الله نزد من است، و نه میگویم که غیب را میدانم، و به شما نمیگویم که من فرشته ام، من پیروی نمیکنم مگر آنچه را که به من وحی میشود...} [الأنعام:50].
پس بر ما واجب است که با این خبر با اخلاق نیکو برخورد کنیم، و اخلاق نیکو در برابر این خبر آن است که آن را بپذیریم، و یقین قطعی داشته باشیم که آنچه پیامبر ﷺ در این حدیث فرموده است، حق و راست میباشد، اگرچه معترضی بر آن اعتراض نماید، و به علم یقین بدانیم که آنچه مخالف چیزی باشد که از رسول الله ﷺ ثابت شده است، آن باطل است؛ زیرا الله متعال می فرمايند: {... پس بعد از حق جز گمراهی نیست، پس چگونه باز گردانیده میشوید} [يونس:32].
و نمونۀ دیگر: از اخبار روز قیامت:
پیامبر ﷺ خبر داده اند: «روز قیامت خورشید به اندازۀ یک میل به خلایق نزدیک می شود» [5]، پس چه این میلِ سرمه باشد، یا مسافت مشخص در زمین، همانا این مسافت بین خورشید و سرهای خلایق اندک است، و با این وجود مردم از حرارت آن نمیسوزند، با وجود اینکه اگر خورشید اکنون در دنیا به اندازه یک بند انگشت نزدیک میشد، قطعاً دنیا میسوخت. [5] مسلم در کتاب الجنة، باب در صفت روز قیامت، شماره (2864)، از حدیث مقداد بن اسود رضی الله عنه روایت نموده است.
پس شاید کسی بگوید: چگونه در روز قیامت خورشید با این فاصله بر سر بندگان نزدیک می شود، و سپس مردم لحظه ای زنده می مانند؟!
اخلاق نیکو نسبت به این حدیث چیست؟
اخلاق نیکو در قبال این حدیث این است که آن را بپذیریم، و تصدیق کنیم، و در سینههای ما هیچ حرج، تنگی، و تردیدی از آن نباشد، و بدانیم آنچه پیامبر صلی الله علیه وسلم در این مورد خبر داده است، حق میباشد.
و ممکن نیست که شرایط آخرت را با شرایط دنیا قیاس کنیم؛ به دلیل وجود این تفاوت عظیم، پس ما می دانیم که انسان ها روز قیامت پنجاه هزار سال می ایستند، و بر اساس مقیاس آنچه در دنیاست، آیا ممکن است کسی از انسان ها پنجاه هزار سال بایستد؟
جواب: نخیر، پس تفاوت بزرگی است، پس اگر چنین باشد، مؤمن چنین خبری را با گشایش سینه و اطمینان می پذیرد، و فهم او برای آن وسعت می یابد، و قلبش برای آن گشوده می شود.
2- پذیرفتن احکام الله متعال با قبول، تنفیذ و تطبیق: پس هیچ چیزی از احکام الله متعال را رد نکند، و اگر چیزی از احکام الله متعال را رد کند، این بد اخلاقی با الله عزوجل است، خواه آن را از روی انکار حکمش رد كند ، یا آن را از روی تکبر از عمل به آن، و یا آن را از روی سهل انگاری در عمل به آن، پس یقیناً این کار منافی اخلاق نیک با الله عزوجل است.
و برای این امر مثال عرض ميكنيم: اعمال شایسته و دشواری که در ماه رمضان به آنها میپردازیم؛ شکی نیست که در روزه رنج و مشقتی بر جانهاست؛ زیرا انسان در آن، غذا، نوشیدنی و همبستری را که به آنها عادت دارد، ترک میکند، و این امری دشوار است بر انسان. اما مؤمنِ صاحب خوی نیکو با الله عزوجل، این تکلیف را میپذیرد، یا به عبارت درستتر: این شرافت را میپذیرد، و این نعمت از جانب الله عزوجل است که آن را با سینهای گشاده و آرامش میپذیرد، و نفسِ او برای آن وسعت مییابد. پس او را میبینی که روزهای گرم و طولانی را روزه میگیرد، در حالی که از این کار خشنود و گشادهسینه است؛ زیرا او با پروردگارش اخلاق نیکو دارد، اما کسی که با الله بدخوی است، با چنین عبادتی با دلتنگی و کراهت روبرو میشود، و اگر از امری که عاقبت خوشی ندارد نمیترسید، هرگز به روزه پایبند نمیبود.
مثال دیگر: نماز است، که بدون شک بر بعضی از مردم سنگین است، و بر منافقان نیز سنگین میباشد، چنانکه پیامبر ﷺ فرمودند: «سنگینترین نماز بر منافقان: نماز خفتن و نماز صبح است» [6]. [6] بخاری در کتاب الأذان، باب فضل العشاء في الجماعة، شماره (657)، و مسلم در کتاب المساجد، باب فضل صلاة الجماعة، شماره (651)، از حدیث ابوهریره رضی الله عنه روایت نموده اند.
اما نماز برای مؤمن سنگین نیست، الله متعال میفرمایند: {و توسط صبر و نماز یاری بجویید و به راستی که آن دشوار است مگر بر فروتنان45 آنانکه يقين دارند که پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد و یقین دارند كه بهسوی او باز میگردند46} [البقرة:45-46]. پس آن بر این افراد دشوار نیست، بلکه ساده و آسان است؛ و به همین دلیل پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «روشنی چشم من ( خوشحاليم ) در نماز قرار داده شده است» [7]. [7] امام احمد (3/128)، و نسائی: کتاب عشرة النساء، باب حب النساء، شمارۀ (3940)، از حدیث انس رضی الله عنه روایت نموده است.
پس حُسن خُلق با الله متعال در رابطه با نماز اینست که آن را در حالی ادا کنی که قلبت گشاده و آرام، و چشمت روشن باشد، هنگامی که مشغول آن هستی شادمان باشی، و چون وقت آن فرا رسد منتظر آن باشی، پس وقتی نماز فجر را ادا نمودی، مشتاق نماز ظهر باشی، و وقتی نماز ظهر را ادا نمودی، مشتاق نماز عصر باشی، و وقتی نماز عصر را ادا نمودی، مشتاق نماز مغرب باشی، و وقتی نماز مغرب را ادا نمودی، مشتاق نماز عشاء باشی، و وقتی نماز عشاء را ادا نمودی، مشتاق نماز فجر باشی، و اینگونه همیشه قلبت به این عبادات وابسته باشد، پس بدون شک این از حُسن خُلق با الله متعال است.
مثال سوم در معاملات: حرام بودن سود، یقیناً الله متعال سود را در قرآن به طور صریح بر ما حرام نموده است، چنانچه الله متعال می فرمایند: {...الله بيع را حلال قرار داده است و سود را حرام کرده است...} و در مورد آن فرمودند: {... پس کسی را که نصیحتی از طرف پروردگارش به او آمد، باز از سودخوری اجتناب کرد، پس آنچه در گذشته به دست آورده است از خود او میباشد و معامله او با الله است، و هر کس به سود خوری بازگشت، ایشان دوزخیاناند و در آن همیشه و جاودانه میباشند} [البقرة:275]. پس به هر کس که پس از آنکه موعظه به او رسید و حکم را دانست، به ربا بازگردد، هشدار داد؛ به او از ماندن تا ابد در آتش دوزخ -پناه بر الله- هشدار داد.
پس مؤمن این حکم را با سینه ای گشاده، رضایت و تسلیم می پذیرد، اما غیر مؤمن آن را نمی پذیرد، و سینه اش از آن تنگ می شود، و ممکن با انواع حیله ها در برابر آن حیله گری کند؛ زیرا ما می دانیم که در ربا کسب یقینی وجود دارد، و هیچ گونه مخاطره ای در آن نیست، اما در حقیقت کسبی برای یک شخص و ظلمی بر شخص دیگر است؛ و به همین دلیل الله متعال فرموده است: {... و اگر (از سود خواری) توبه کردید پس (اصل) سرمایه اموال تان از خودتان است، نه شما به کسی ظلم کنید و نه بر شما ظلم میشود} [البقرة:279].
3- پذیرفتن مقدرات الله متعال با رضایت و صبر: و این امر سوم از حسن خلق با الله متعال است، و همه ما میدانیم که مقدرات الله عزوجل که در میان آفریدگانش تدبیر میکند، همه آنها برای آفریدگان سازگار نیست، پس آیا هر آنچه الله متعال بر ما مقدر میکند برای ما سازگار است؟ به این معنی که نفسهای ما به آن تمایل داشته باشد، و با آن سازگار گردد؟ از نظر روانی؟ واقعیت این است که: نخیر.
به طور مثال، بیماری با انسان سازگار نیست، پس انسان دوست دارد که سالم و صحتمند باشد.
و همچنان فقر با انسان سازگار نیست، پس انسان دوست دارد که ثروتمند باشد، و به همین ترتیب جهل با انسان سازگار نیست، پس انسان دوست دارد که عالم باشد، اما تقدیرات الله عزوجل بنا بر حکمت او متنوع است، برخی از آنها با انسان سازگار است و بر مقتضای طبیعت خود با آن احساس آرامش می کند، و برخی از آنها چنین نیست، پس اخلاق نیک با الله عزوجل در برابر تقدیرات او چیست؟
خوش اخلاقی با الله متعال در قبال تقدیرات الهی این است که به آنچه الله متعال برایت مقدر کرده است رضایت داشته باشی و به آن اطمینان کنی، و بدانی که او سبحانه و تعالی آن را جز برای حکمت و هدف پسندیدهای مقدر نکرده است که به خاطر آن سزاوار حمد و شکر میباشد.
بنابر این، خوش اخلاقی با الله متعال در برابر تقدیرات الهی این است که انسان راضی باشد، تسلیم گردد و اطمینان داشته باشد؛ و به همین دلیل الله متعال صابران را ستوده و فرموده است: {... و مژده ده صابران را 155 آنانی را که چون برسد به آنها مصیبتی گویند: يقينا ما از الله هستیم (و به حکم او به دنیا آمدهایم) و ما بهسوی او باز میگردیم156} [البقرة:155-156].
دوم: اخلاق نیکو در معامله با مخلوق:
اما اخلاق نیکو با مخلوق؛ برخی از آن، قسميكه حسن بصری رحمه الله، آن را چنین تعریف کرده است: بازداشتن از آزار، گستردن بخشش، و گشادهرویی می باشد[8]. [8] إحياء علوم الدين (3/52-53).
اول: معنی دست برداشتن از ضرر: این است که انسان از آزار دادن دیگران دست بردارد، خواه این ضرر متعلق به مال باشد، یا متعلق به جان باشد، و یا متعلق به آبرو باشد، پس کسی که از آزار دادن مردم دست برندارد، دارای اخلاق نیکو نیست، بلکه او بد اخلاق می باشد.
پیامبر صلی الله علیه وسلم حرمت آن را در بزرگترین مجمعی که با امت خویش در آن گردهم آمده بودند، اعلام نمود، چنانکه فرمودند: «خون و مال و ناموس شما بر شما حرام است، همانند حرمت این روز شما، در این ماه شما، در این شهر شما» [9]. [9] تخریج امام بخاری: کتاب حج، باب خطبه در روزهای منی، شماره (1741)، و مسلم: کتاب قسامه، باب تغلیظ تحریم خونها، شماره (1679)، از حدیث ابوبکره رضی الله عنه.
اگر شخصی با گرفتن مال بر مردم تعدی کند، یا با فریب دادن بر مردم تعدی کند، یا با خیانت بر مردم تعدی کند، یا با ضرب و شتم و جنایت بر مردم تعدی کند، یا با دشنام دادن و غیبت کردن بر مردم تعدی کند، این شخص با مردم دارای اخلاق نیکو نیست؛ زیرا او از اذیت آنان پرهیز نکرده است، و گناه این عمل هرگاه متوجه کسی باشد که حق بزرگتری بر تو دارد، بزرگتر میشود.
پس به عنوان مثال، بدی کردن به پدر و مادر بزرگتر از بدی کردن به دیگران است، و بدی کردن به خویشاوندان بزرگتر از بدی کردن به بیگانگان است، و بدی کردن به همسایگان بزرگتر از بدی کردن به کسانی است که همسایه تو نیستند؛ و به همین دلیل پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «به الله سوگند ایمان نمی برد، به الله سوگند ایمان نمی برد، به الله سوگند ایمان نمی برد». گفتند: یا رسول الله چه کسی ایمان نمی برد؟ فرمودند: «کسی که همسایه اش از اذیت او در امان نباشد» [10]. [10] روایت بخاری در كتاب الأدب، باب إثم من لا يأمن جاره بوائقه شماره (6016)، از حدیث ابی شریح رضي الله عنه.
دوم: معنای بذل ندی: ندی عبارت از کرم و سخاوت است، یعنی اینکه کرم و سخاوت را بذل نمایی، و کرم چنانچه برخی از مردم گمان می کنند این نیست که مال را بذل نمایی، بلکه کرم در بذل نفس، و در بذل جاه، و در بذل مال می باشد.
پس اگر شخصی را ببینیم که نيازهاى مردم را برآورده میسازد، و به آنان کمک میکند، و در امورشان به کسی مراجعه میکند که خودشان توانایی رسیدن به وی را ندارند، و علم خویش را در میان مردم نشر میکند، و مال خود را در میان مردم انفاق مینماید، پس ما وی را به اخلاق نیکو توصیف میکنیم؛ زیرا او سخاوت و بخشش نموده است، و به همین دلیل پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «هر کجا که هستی، از الله ترس داشته باش؛ و پس از گناه، نیکی کن تا آن را محو کند؛ و با مردمان به اخلاق نیکو معاشرت نما» [11]. [۱۱] این حدیث را امام ترمذی تخریج کرده است: أبواب البر والصلة، باب ما جاء في معاشرة الناس، به شمارۀ (۱۹۸۷)، از حدیث ابی ذر رضي الله عنه.
و از جمله تعامل با مردم با اخلاق نیکو این است که: هرگاه مورد ظلم قرار گرفتی یا در حق تو بدی صورت گرفت، عفو و گذشت نمایی، الله متعال عفو کنندگان از مردم را ستایش نموده، و در مورد اهل بهشت فرموده است: {آنان که مالهایشان را در حال ثروتمندی و تنگدستی (در راه الله) انفاق میکنند، و غضب خود را فرو میبرند و از (اشتباهات) مردم میگذرند، و الله (چنین) خوبی کنندگان را دوست دارد134} [آل عمران:134].
الله متعال می فرمایند: {...و اگر ببخشید (عفو کنید) به تقوا نزدیکتر است...} [البقرة: 237].
الله متعال می فرمایند: {... و باید که عفو کنند و باید گذشت کنند...} [النور:22].
الله متعال می فرمایند: {... پس هرکس عفو کند و (عمل خود را) اصلاح نماید پس پاداش او بر الله است...} [الشورى:40].
و هر انسانی که با مردم معاشرت دارد، ناگزیر از سوی مردم چیزی از بدی خواهد دید، پس موضع او در قبال این بدی آن است که ببخشد و گذشت کند، و باید به یقین بداند که با بخشش و گذشت خود، و پاسخ دادن با نیکی، دشمنی میان او و برادرش به دوستی و صمیمیت تبدیل خواهد شد، الله متعال میفرمایند: { ونیکی و بدی برابر نیست، (بدی دیگران را) به شیوهای که بهتر است دفع کن، که (اگر چنین کنی) ناگاه کسی که میان تو و او دشمنی است، چون دوست صمیمی گردد34} [فصلت:34].
و ای آشنایان به زبان عربی تأمل کنید که چگونه نتیجه با (إِذَا)ی فجائیه آمده است؛ زیرا (إِذَا)ی فجائیه به وقوع فوری در نتیجه آن دلالت می کند. {... ناگاه کسی که میان تو و او دشمنی است، چون دوست گرم و صمیمی گردد}. ولی هر کسی به آن موفق نمیشود، الله متعال میفرمایند: {و جز صابران (این خصلت نیکو) را دریافت نمیکنند و این را جز کسانی که بهرۀ بزرگی (از اخلاق و ایمان) داشته باشند نخواهد یافت35} [فصلت:35].
و آیا از این میفهمیم که عفو از مجرم به طور مطلق پسندیده است و به آن امر شده است؟ ممکن است این مطلب از آیه فهمیده شود، ولی باید معلوم باشد که بخشش تنها زمانی ستوده میشود که بخشش پسندیدهتر باشد، پس اگر گرفت پسندیدهتر باشد، گرفت بهتر است؛ به این دلیل الله متعال كه فرموده است: {... پس هرکس عفو کند و (عمل خود را) اصلاح نماید (بدون شك) پاداش او بر الله است...} "[الشورى:40]،" پس بخشش را مقرون به اصلاح گردانید.
ولى ممکن است بخشش بدون اصلاح باشد، زیرا گاهی این کسی که بر تو جنایت نموده و جسارت ورزیده است، مردی معروف به شر و فساد باشد، اگر او را ببخشی قطعاً در شر و فساد خود پافشاری خواهد کرد، پس بهتر در این مقام آن است که او را به جرمش مورد گرفت قرار دهی؛ زیرا در این امر اصلاح است، شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله فرمود است: «اصلاح واجب است، و بخشش مندوب است، پس اگر بخشش سبب از بین رفتن اصلاح گردد، معنای آن این است که ما مندوب را بر واجب مقدم داشتهایم، و شریعت چنین چیزی را نیاورده است»، و راست گفت رحمه الله.
و من به این مناسبت میخواهم مسئلهای را یادآوری کنم که بسیاری از مردم به قصد احسان آن را انجام میدهند، و آن این که حادثهای از سوی شخصی رخ میدهد، و به سبب آن شخص دیگری هلاک میگردد، پس اولیای مقتول میآیند و دیه را از این جانی که مرتکب حادثه شده است، ساقط میکنند؛ پس آیا ساقط کردن دیه توسط آنان پسندیده است و يا از حسن خلق به شمار میرود؟، ویا این که در آن تفصیل وجود دارد؟
در این مورد تفصیلی وجود دارد: كه ناگزیر باید تأمل کنیم و به حال این جانی که حادثه از وی واقع شده است بیندیشیم، آیا او از جمله کسانی است که به بیباکی و بیمبالاتی معروفاست؟ آیا او از آن دستهای است که -پناه بر الله- پروایی ندارد با شخصی تصادف کند، زیرا میتواند دیه او را بپردازد؟ یا اینکه او مردی است که این حادثه با کمال احتیاط و کمال تعادل از وی رخ داده است، ولیکن الله متعال برای هر چیزی اندازهای مقرر نموده است؟
پس اگر از نوع دوم باشد، عفو در حق او اولی است، اما قبل از عفو، حتی در نوع دوم باید ملاحظه کنیم: آیا بر میت دینی است؟ اگر بر میت دینی باشد، و ادای آن جز از دیت ممکن نباشد، پس ممکن نیست که عفو کنیم؛ زیرا دین بر میراث مقدم است، و اگر عفو کنیم عفو ما معتبر نیست، و این مسئله ای است که چه بسا بسیاری از مردم از آن غافل اند، و ما این را می گوییم؛ زیرا ورثه استحقاق این دیت را از میت که در حادثه آسیب دیده است دریافت می کنند، و استحقاق شان ثابت نمی شود مگر بعد از (ادای) دین؛ و به همین دلیل هنگامی که الله متعال میراث را ذکر کرد، فرمودند: (البته تقسیم میراث) بعد از تنفيذ وصیت است که میت به آن وصیت کرده است یا بعد از ادای دین است [النساء:11].
حاصل اینکه از جمله حسن خلق: عفو از مردم است، و این از باب بذل احسان میباشد؛ زیرا بذل احسان یا عطا کردن است و یا اسقاط، و عفو از قبیل اسقاط است.
سوم: چهرۀ گشاده: انسان بايد پیشانیباز داشته باشد، و ضد آن ترشرویی است؛ به همین دلیل پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمودند: "«هیچ چیزی از نیکوئی را ناچيز نشمار، حتی اگر برادرت را با چهره ای بشاش ملاقات کنی» [۱۲]." [12] این حدیث را امام مسلم كتاب البر والصلة، باب استحباب طلاقة الوجه عند اللقاء، شماره (2626)، از حدیث ابوذر رضی الله عنه تخریج کرده است.
پس گشادهرویی باعث شادمانی کسی میشود که با او ملاقات میکنی، و کسی که به سوی تو روی میآورد، و موجب مودت و محبت میگردد، و باعث گشایش سینۀ تو و کسی میشود که با تو روبهرو میگردد؛ امتحان کن تا دریابی.
اما اگر ترشرو باشی، مردم از تو دوری میگزینند، و از نشستن در کنارت و سخن گفتن با تو دلخوش نمیشوند، و چه بسا به بیماری خطرناکی که فشار نامیده میشود مبتلا گردی؛ زیرا انشراح صدر و گشادهرویی از مؤثرترین داروهای بازدارنده از این بیماری است؛ و به همین دلیل پزشکان به کسی که به این بیماری مبتلا شده است توصیه میکنند که از آنچه او را تحریک نموده و به خشم میآورد دوری گزیند؛ زیرا این امر بیماریاش را افزایش میدهد، پس گشادهرویی این بیماری را از بین میبرد؛ چرا که انسان با آن دارای انشراح صدر شده و نزد مردم محبوب میگردد.
اینها سه پایه ای هستند که اخلاق نیک در رفتار با مردم بر آنها می چرخد.
و از جمله اخلاق نیکو با مردم: خوش رفتاری با دوستان، خویشاوندان و خانواده است، پس نباید از آنان دلتنگ شود و بر آنان سخت گیرد، بلکه تا حد امکان در حدود شریعت الله آنان را شاد سازد، و این قید ضروری است؛ زیرا در میان مردم کسانی اند که جز با معصیت و نافرمانی الله شاد نمی شوند - پناه بر الله -، پس با این موافقت نمی کنیم، اما شاد ساختن کسانی که با تو در ارتباط اند، از جمله خانواده، دوستان و خویشاوندان در حدود شرع، از اخلاق نیکوست؛ و به همین دلیل پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمودند: «بهترین شما کسی است که برای خانواده اش بهترین باشد، و من بهترین شما برای خانواده ام هستم» [13]. [13] روایت ترمذی: کتاب المناقب، باب در فضیلت همسران پیامبر صلی الله علیه وسلم، در شماره (3895)، از حدیث عائشه رضی الله عنها، و روایت ابن ماجه: کتاب النکاح، باب حسن معاشرت با زنان، در شماره (1977)، از حدیث ابن عباس رضی الله عنهما.
و بسیاری از مردم - با تأسف شدید - با مردم تعامل نیکو دارند، ولی با خانواده خود تعامل نیکو ندارند، و این اشتباه و وارونه کردن حقایق است، پس چگونه با افراد دور تعامل نیکو داری، و با اقارب اخلاق بد؟! شاید بگوید: چون من در رفع تکلف و تعارف میان خود و اقارب باکی نمی بینم، پس با آنها اخلاق بد دارم، پس می گوییم: این صحیح نیست، زیرا اقارب سزاوارترین مردم اند به اینکه با آنها مصاحبت و معاشرت نیکو داشته باشی؛ و به همین دلیل شخصی گفت: ای رسول الله، چه کسی برای خوش رفتاری من از دیگران، مستحقتراست؟ فرمودند: «مادرت». گفت: سپس چه کسی؟ فرمودند: «مادرت». گفت: بعد از او چه کسی؟ فرمودند: «مادرت». پرسید: پس از او چه کسی؟ فرمودند: «پدرت» [14]. [14] بخاری: كتاب الأدب، باب من أحق الناس بحسن الصحبة، شماره (5971)، و مسلم: كتاب البر والصلة والآداب، باب بر الوالدين وأنهما أحق به، شماره (2548)، از حدیث ابوهریره رضی الله عنه روایت نموده اند.
و این امر نزد برخی از مردم برعکس است، او را میبینی که با مادرش معاشرت بدی دارد، و با همسرش معاشرت نیکویی دارد، پس معاشرت نیکو با همسرش را بر خوبی با مادرش مقدم میدارد.
حاصل اینکه: معاشرت نیکو با خانواده، دوستان و خویشاوندان، همۀ اینها از اخلاق نیکو میباشد.
و برای ما شایسته است که در این مراکز تابستانی از حضور جوانان بهره ببریم، به گونهای که آنان را بر خوش اخلاقی تمرین دهیم؛ تا این مرکز، مرکز تعلیم و تربیت باشد؛ زیرا علم بدون تربیت، ممکن است ضرر آن بیشتر از نفع آن باشد، لکن همراه با تربیت، علم به نتیجۀ مقصود خود میرسد؛ و لذا الله متعال فرموده است: {برای هیچ بشری مناسب نیست که الله به او کتاب و حکم و پیامبری بدهد باز به مردم بگوید الله را گذاشته بندگان من شوید، و ليكن )مناسب است که بگوید( به سبب آنچه میآموزید و میخوانید بندگان الله باشید79} [آل عمران:79].
این فایدۀ علم است که انسان ربانی باشد، به این معنی که مربیِ بندگان الله بر شریعت الله باشد، پس این مراکزی است که از مسئولان آن امید داریم تا آن را میدانی برای رقابت در اخلاق فاضله قرار دهند، و نیکویی اخلاق از جملۀ آن است.
و در آغاز گفتیم که: اخلاق نیکو هم فطری میباشد و هم اکتسابی، و اینکه اخلاق نیکوی فطری کاملتر از اخلاق نیکوی اکتسابی است، و برای آن دلیلی آوردیم، و آن فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم به اشج عبدالقیس است: «بلکه الله تو را بر آن سرشته است» [15]. [15] أبو داود: کتاب الأدب، باب في قبيلة الرجل، به شمارۀ (5225)، از حدیث زارع رضی الله عنه، که در وفد عبدالقیس بود، و ترمذی: أبواب البر والصلة، باب ما جاء في الأناة والعجلة، به شمارۀ (2011)، از حدیث ابن عباس رضی الله عنهما روایت نموده اند.
و از آنجا که خوش اخلاقی ذاتی از انسان زایل نمیشود، اما خوش اخلاقی اکتسابی ممکن است در موقعیتهای بسیاری از دست انسان برود، زیرا به ممارست، تحمل زحمت، و به یاد داشتن آن در هنگام وجود هر چیزی که انسان را تحریک میکند، نیاز دارد؛ و به همین دلیل مردی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد، پس عرض کرد: ای رسول الله، مرا نصیحت کن. فرمودند: «عصبانی مشو»، و بارها تكرار كرد، فرمودند: «عصبانی مشو»[16]، و رسول الله ﷺ فرمودند: «مرد قوی کسی نیست نيرومندان را بر زمين بيفكند، بلکه قوی کسی است که هنگام خشم خود را کنترول می کند»[17]. [16] به روایت بخاری: كتاب الأدب، باب الحذر من الغضب، شماره (6116)، از حديث أبي هريرة رضي الله عنه. [17] بخاری: كتاب الأدب، باب الحذر من الغضب، شماره (6114)، و مسلم: كتاب البر والصلة والآداب، باب فضل من يملك نفسه عند الغضب، شماره (2609)، از حديث أبي هريرة رضي الله عنه نقل نموده اند.
و «صُرَعَة»: کسی است که مردم را بر زمین میافکند، مانند «هُمَزَة» و «لُمَزَة»؛ پس «هُمَزَة» کسی است که بر مردم طعنه میزند، و «لُمَزَة» کسی است که با برشمردن عیوب از مردم عیبجویی میکند، پس مرد قوی کسی نیست که مردم را بر زمین بیفکند و بر آنها غلبه کند. "قوی کسی است که هنگام خشم خود را کنترول می کند" [18]، پس کسی که بر نفس خود غلبه می کند و هنگام خشم خود را کنترول می کند، در حقیقت او فرد قوی است، و كنترول نفس توسط انسان هنگام خشم از محاسن اخلاق به شمار می رود. [18] بخاری: كتاب الأدب، باب الحذر من الغضب، شماره (6114)، و مسلم: كتاب البر والصلة والآداب، باب فضل من يملك نفسه عند الغضب، شماره (2609)، از حدیث ابوهریره رضی الله عنه روایت کرده اند.
پس هرگاه خشمگین شدی، از خشم و غضب خود کار نگیر، بلکه به الله متعال از شر شیطان پناه ببر، و اگر ایستاده بودی پس بنشین، و اگر نشسته بودی پس دراز بکش، و اگر خشمت بیشتر شد وضو بگیر تا از تو برطرف شود.
پس خلاصه اینکه: اخلاق نیکوی ذاتی بهتر از اخلاق نیکوی اکتسابی است؛ زیرا سرشت انسان می باشد و در هر موقعیتی برای او آسان است، اما اخلاق اکتسابی گاهی در بعضی مواقع از دست می رود.
و همچنین می گوییم: اخلاق نیکو اکتسابی می باشد، به این معنی که انسان خود را تمرین می دهد، پس انسان با اموری خوش اخلاق می گردد، از جمله:
اولاً: اینکه در کتاب الله و در سنت رسولش صلی الله علیه وسلم بنگرد: به نصوصی بنگرد که بر ستایش آن اخلاق عظیم دلالت دارند، و مؤمن هرگاه ببیند که نصوص چیزی از اخلاق یا اعمال را میستایند، به آن عمل مینماید.
دوم: اینکه با کسانی همنشینی نماید که به اخلاق نیکو شناخته شده اند، و پیامبر صلی الله علیه وسلم در فرموده خویش به آن اشاره فرموده اند: «مثال همنشينِ نيک و همنشينِ بد، مانند دارنده ی مِشک (عطار) و دمنده ی کوره ی آهنگر است، دارنده ی مشک (عطار)، يا از آن به تو می بخشد و يا از او مِشک می خَرید و يا بوی خوشی از او به تو می رسد؛ ولی دمنده ی کوره ی آهنگر، يا لباست را می سوزاند يا بوی بدی از او به تو می رسد» [19]. [19] بخاری در كتاب الذبائح والصيد، باب المسك، شماره (5534)، و مسلم در كتاب البر والصلة، باب استحباب مجالسة الصالحين، شماره (2628) از حدیث ابو موسی اشعری رضی الله عنه روایت نموده اند.
پس همه جوانان باید با کسانی همنشینی کنند که به اخلاق نیکو شناخته شدهاند، و باید از اخلاق ناپسند و اعمال پست دوری کنند؛ تا از این همنشینی مدرسهای بسازند که برای خوش اخلاقی از آن یاری جویند.
سوم: اینکه انسان تأمل کند که چه چیزی بر بد اخلاقیاش مرتب میشود؛ پس شخص بد اخلاق منفور است، و شخص بد اخلاق رانده شده است، و شخص بد اخلاق با وصف زشت یاد میشود، پس هرگاه انسان بداند که بد اخلاقی وی را به این امر میکشاند، از آن دوری میکند.
*
الگوی نیکو ﷺ
و برای ما در (سیرت) رسول الله سرمشق و الگویی نیکوست، رسول الله صلی الله علیه وسلم بهترین خلق از لحاظ اخلاق است؛ زیرا الله متعال در مورد وی فرموده است: {و حقا که تو دارای اخلاق بس بزرگ هستی} [القلم: 4]. پس حوادث و وقایعی که در عهد پیامبر صلی الله علیه وسلم رخ داد، بر نیکویی اخلاق ایشان دلالت میکند، بلکه ایشان صلی الله علیه وسلم حتی با کودکان نیز نیکوخلق بودند؛ چنانکه با آنان مهربانی و بازی مینمودند، و به یکی از کودکان میفرمودند: «ای ابوعمیر، نغیر چه شد؟» [20]، و ابوعمیر کنیهٔ کودک خردسالی بود و (نُغَیری) به همراه داشت، و آن پرندهٔ کوچکی مانند گنجشک بود؛ این نُغَیر مرد و کودک برای آن غمگین و اندوهگین گشت؛ پس پیامبر صلی الله علیه وسلم با او ملاطفت نموده و میفرمودند: «يَا أَبَا عُمَيْرٍ، مَا فَعَلَ النُّغَيْرُ؟»: «ای ابوعمیر، نُغَیر چه شد؟». [20] بخاری: كتاب الأدب، باب الانبساط إلى الناس، شماره (٦١٢٩)، و مسلم: كتاب الآداب، باب استحباب تحنيك المولود عند ولادته، شماره (٢١٥٠)، از حدیث انس رضی الله عنه روایت نموده اند.
بادیه نشینی آمد و در مسجد ادرار کرد، پس مردم او را به شدت از این کار بازداشتند و توبیخش کردند، اما پیامبر صلی الله علیه وسلم آنان را منع کرد، و هنگامی که ادرارش تمام شد، پیامبر صلی الله علیه وسلم امر کرد تا سطلی از آب بیاورند و بر ادرار ریختانده شد، سپس آن بادیه نشین را صدا زده و به وی فرمودند: « چيزهايی مانند آلودگی و یا پلیدی شايسته ی اين مساجد نيست، بلکه مساجد برای نماز و خواندن قرآن است » [21]. یا چنانکه رسول الله ﷺ فرمودند. [21] بخاری در کتاب الوضوء، باب: صب الماء على البول، شماره (221)، و مسلم در کتاب الطهارة، باب: وجوب غسل البول، شماره (285) از حدیث انس رضی الله عنه روایت کرده اند.
و جنبه اخلاق نیکو در این داستان آشکار است، به طوری که او این اعرابی را سرزنش نکرد و دستور به زدن او نداد، بلکه او را رها کرد تا ادرارش تمام شود، سپس به او توضیح داد که مساجد برای کاری که او انجام داد مناسب نیستند، و تنها برای نماز، ذکر و خواندن قرآن میباشند.
و مردی در رمضان نزد او آمد، و گفت: یا رسول الله، هلاک شدم!! پیامبر ﷺ به او فرمودند: «چه چیز تو را هلاک کرد؟»، مرد گفت: در رمضان در حالی که روزهدار بودم با همسرم همبستر شدم، پس او را توبیخ نکرد و بر او صدا نزد، بلکه به او فرمود: «آیا چیزی مییابی که بردهای را آزاد کنی؟» گفت: نخیر. فرمودند: «آیا میتوانی دو ماه پی در پی روزه بگیری؟» گفت: نخیر. فرمودند: «آیا چیزی داری که به شصت فقیر غذا دهی؟» گفت: نخیر. سپس نشست، زنبیلی که در آن خرما بود نزد پیامبر ﷺ آورده شد، آن را به او داد و فرمودند: «این را صدقه بده»، مرد گفت: آیا کسی فقیرتر از خودمان؟! در میان دو سنگلاخ این شهر کسی نیازمندتر از ما به آن نیست. پس پیامبر ﷺ خندید تا اینکه دندانهایش نمایان شد، سپس فرمودند: «برو و آن را به خانوادهات بده» [22]. [22] بخاری در کتاب الصوم، باب: إذا جامع في رمضان ولم يكن له شيء فتصدق عليه فليكفِّر، شماره (1936)، و مسلم در کتاب الصيام، باب: تغليظ تحريم الجماع في نهار رمضان على الصائم، شماره (1111) از حدیث ابوهریره رضي الله عنه روایت نموده اند.
و اخلاق نیکوی پیامبر صلی الله علیه وسلم در این داستان آشکار و روشن است، زیرا با این مرد پرخاش نکرد، و او را دشنام نداد، و سرزنش ننمود، و این به دلیل بردباری و حکمت وی صلی الله علیه وسلم بود، چرا که پیامبر صلی الله علیه وسلم دید که این مرد پشیمان، توبهکار و ترسان آمده است، پس پیامبر صلی الله علیه وسلم دریافت که او مستحق سرزنش نیست، بلکه باید حق برایش بیان شود، و با مهربانی با او رفتار شود.
مسئله: بسیاری از مردم مطرح میکنند که مردم غرب در تعاملات و خرید و فروش خود اخلاق بهتری دارند، در حالی که فریب، دروغ و فروش کالا با سوگند دروغ را در میان صفوف ما مسلمانان مییابید، پس سبب آن چیست؟ و آیا تمدن صنعتی آنان تأثیر بزرگی در شکلگیری اخلاق شان دارد؟
جواب: پیامبر ﷺ فرمودند: «اگر به مردم بر اساس ادعایشان اعتبار داده شود، برخی مردم مدعی خون و مال دیگران می شوند، لذا؛ دلیل بر مدعی است» [23]، و آنچه در میان مردم مشهور است که غربی ها در معامله دارای اخلاق نیکو هستند، این امر صحت ندارد، زیرا در نزد آنان چنان سوء معامله ای وجود دارد که آن را کسی می داند که نزد آنان رفته و با چشم عدل و انصاف به آنان نگریسته باشد، نه کسی که با چشم تعظیم و بزرگداشت به آنان نگاه کرده باشد، چنانکه شاعر گفته است: و چشم رضایت از هر عیبی نابیناست *** همانگونه که چشم خشم، بدی ها را آشکار می کند [24]. [24] مراجعه شود به : الحيوان للجاحظ (٣/٢٢٦)، وعيون الأخبار (٣/١٦)، والعقد الفريد (٢/١٩٤). [23] بخاری آن را روایت کرده است: کتاب تفسیر قرآن، باب ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَشۡتَرُونَ بِعَهۡدِ ٱللَّهِ وَأَيۡمَٰنِهِمۡ ثَمَنٗا قَلِيلًا أُوْلَٰٓئِكَ لَا خَلَٰقَ لَهُمۡ...﴾ [آل عمران: 77]، شماره (4552)، و مسلم: کتاب الاقضیه، باب الیمین علی المدعی علیه، شماره (1711)، از حدیث ابن عباس رضی الله عنهما.
و بسیاری از جوانانی که به غرب رفتهاند، از اعمالی به من خبر دادهاند که از بدترین اخلاق به شمار میرود، اما آنها هرگاه در مواردی از خرید و فروش نصیحت میکنند، به این دلیل نیست که دارای اخلاق اند، بلکه بدان خاطر است که آنها بندگان مادیات میباشند، و انسان هر اندازه در معاملهاش در این امور بیشتر اهل نصیحت باشد، مردم بیشتر به او رو میآورند و به سوی خرید کالایش و ترویج آن سریعتر میشتابند.
پس آنها این کار را به دلیل داشتن اخلاق کامل انجام نمیدهند، بلکه به این خاطر است که اصحاب مادیات اند، و خوش رفتاری را از بزرگترین تبلیغات برای افزایش اموال شان میدانند؛ تا اینکه این امور مورد قبول واقع شود، در غیر آن، آنها همان گونه اند که الله عزوجل در فرموده خویش آنان را توصیف کرده است: {یقیناً آنانی از اهل کتاب و مشرکان که کافر شدند در آتش دوزخاند، در آن جاودانهاند، این گروه بدترین مخلوقاتاند6} [البينة:6]، و گمان نمیکنم کسی در توصیف، راستگوتر از توصیف الله عزوجل دربارهٔ کافران باشد؛ پس آنان بدترین مخلوقاتاند، و چگونه میتوان از قومی که الله متعال آنان را بدترین مخلوقات توصیف کرده است، امید خیری داشت که ذاتاً مقصود باشد؟ من هرگز باور ندارم که چنین چیزی ممکن باشد، بلکه آنچه از صداقت، بیان و خیرخواهی در این معاملات در میان آنان یافت میشود، در نزدشان تنها برای هدف دیگری مقصود است، و آن دستیافتن به شهرت و کسب منفعت است، وگرنه هر کس که ظلم، ستم و برتریجویی آنان بر مخلوق را در موارد بسیاری ببیند، مصداق این فرمودهٔ الله تعالی را درمییابد: {... این گروه بدترین مخلوقاتاند}.
و اما در مورد آنچه از بسیاری از مسلمانان سر میزند، مانند فریبکاری، دروغ و خیانت در معاملات، پس از اسلام و ایمان این مسلمانان به اندازه یی که در این امور با شریعت مخالفت کرده اند، کاسته شده است.
پس مخالفت برخی از مسلمانان و خروج آنها از چارچوب شریعت در همچو امور، به این معنی نیست که نقصی در شریعت وجود دارد، بلکه شریعت کامل است، و این کسانی که پیش از هر چیز به خودشان بدی کرده اند، سپس به شریعت اسلام، سپس به برادران مسلمان شان، و سپس به غیر مسلمانانی که با آنها تعامل می کنند، اینها در حقیقت فقط به خودشان بدی کرده اند، و انسان عاقل عملکرد بد عامل را عیبی در شریعتی که این عامل پیرو آن میباشد، نمی پندارد.
و از این رو، من از تمام مسلمانان تقاضا دارم که کارزاری قوی در مبارزه با این اموری که اسلام آنها را تایید نمیکند، از قبیل دروغ، خیانت، تقلب، فریب و امثال آن داشته باشند.
مسأله: کدام یک بهتر است: مردی که از لحاظ دینی ناقص است اما اخلاق نیکو دارد، یا مردی که در پایبندی به شریعت به کمال نزدیک است اما اخلاق بد دارد؟ و ارتباط این موضوع با این فرمودۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم چیست: «خوش اخلاقی خیر دنیا و آخرت را به دست آورد» [25]، و در جواب ایشان صلی الله علیه وسلم به ام سلمه؟ [25] عبد بن حمید در مسندش (۱۲۱۰)، و خرائطی در مکارم الأخلاق (۵۰)، و طبرانی در الکبیر (۲۳/۲۲۳)، از حدیث انس رضی الله عنه روایت نموده است.
جواب: شکی نیست که کمال اخلاق از کمال دین است، چنانکه از پیامبر صلی الله علیه وسلم ثابت شده است که فرمودند: «کامل ترین مؤمنان از لحاظ ایمان، نیکوترین شان از لحاظ اخلاق هستند» [26]. [26] این حدیث را ابو داود در كتاب السنة، باب الدليل على زيادة الإيمان ونقصانه، شماره (۴۶۸۲)، و ترمذی در كتاب الرضاع، باب ما جاء في حق المرأة على زوجها، شماره (۱۱۶۲)، از حدیث ابوهریره رضی الله عنه تخریج کرده اند.
و بنابر این، هر کسی که اخلاقش ناقص باشد، دین او ناقص است؛ زیرا کمال دین به کمال اخلاق است، و چنانکه ذکر کردیم که اخلاق نیک در رفتار با خالق و رفتار با مخلوق تجلی مییابد، پس روشن میگردد که کمال اخلاق به کمال دین میباشد، و بر این اساس تأثیر شخصِ دارای اخلاق کامل بر دیگران در جلب آنان به اسلام و دین، بیشتر از تأثیر شخص دینداری است که اخلاق بد دارد، پس اگر کسی که در عبادت قوی است توفیق یابد تا خوش اخلاق باشد، این کاملتر است، و اما مقایسه میان کسی که در عبادت خاص خویش قوی است اما بد اخلاقی دارد؛ پس این امری است که تعیین دقیق آن ممکن نیست.
از الله متعال می خواهیم که ما را از پایبندان به کتابش و سنت رسولش ﷺ در ظاهر و باطن بگرداند، و ما را بر آن وفات نمايد، و در دنیا و آخرت ما را شامل عنایت خود گرداند، و دل های ما را پس از آنکه هدایتمان کرد منحرف نسازد، و از جانب خود رحمتی به ما ببخشد؛ بیگمان او بسیار بخشنده است.
*
Related books
All books
اسلام دین پيامبران الله است85 زباناسلام دین پيامبران الله است
اسلام تسلیم شدن در برابر الله خالق و فرمانروای هستی و تسلیم شدن در برابر او از روی محبت و تعظیم است، و اساس اسلام ایمان به الله است، و اینکه او خالق است و هر چیزی غیر از او مخلوق می باشد، و اینکه او تنها ذاتیست که هیچ شریکی ندارد، و جز او معبود برحق نیست، و برای او زیباترین نام ها و بالاترین صفات است، و برای او کمال مطلق است بدون نقص، نه [فرزندی] زاده و نه [از کسی] زاده شده است، و هیچ کس همانند و همتای او نبوده و نیست، و در هیچ یک از مخلوقاتش قابل جایگزینی و تجسم نیست. اسلام دین الله متعال است که هیچ دین دیگری را از مردم نمی پذیرد، دینی است که همه انبیاء علیهم السلام آن را آورده اند. از جمله…
الإسلام دين رب العالمين
طریقۀ نماز پیامبر صلی الله علیه وسلم79 زبانطریقۀ نماز پیامبر صلی الله علیه وسلم
در کتابِ "طریقۀ نماز پیامبر صلی الله علیه وسلم"، جناب شیخ عبد العزیز بن باز رحمه الله وصف نماز پیامبر صلی الله علیه وسلم را با اسلوبی آسان و منهجی دقیق، و با استناد به نصوص صحیح خلاصه نموده است تا برای مسلمان در نمازش رهنماى باشد، و در آن ارکان نماز، سنتها و وصفهای آن را از وضو تا سلام دادن بیان کرده، میان دلیل و بیان جمع نموده، و به اقتدای کامل به پیامبر صلی الله علیه وسلم در بزرگترین عبادت دعوت نموده است.
الشهادتين78 زبانالشهادتين
اگر می خواهید وارد اسلام شوید، باید شهادت (گواهی) زیر را با صدای شنوا بگویید، و معنای آن را بفهمید و به آن ایمان بیاورید: اگر می خواهید وارد اسلام شوید، باید شهادت (گواهی) زیر را با صدای شنوا بگویید: أشهد أن لا إله إلا الله (این کلمات به این معناست که گواهی می دهم که هيچ معبود بر حقی جز الله نيست)، گواهی می دهم که معبود بر حق جز الله نیست، اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلَّا الله وأشهد أن محمدًا رسول الله، وأن عيسى بن مريم هو عبد الله ورسوله. گواهی می دهم که محمد فرستادۀ الله است، و این که عیسی بن مریم بندۀ الله و رسول اوست. و گواهی می دهم که محمد فرستادۀ الله است،