موسوعة الإيمان
كتاب "الإيمان الذي فرضه الله على عباده مما ورد في القرآن الكريم والسنة النبوية" من تأليف أ.د. محمد بن عبد الله السحيم ود. سامي بن محمد الخليل، هو كتاب شامل لجميع أصول ومهمات الاعتقاد ومسائله. يتميز الكتاب بربط المسائل العقدية بالكتاب الكريم والسنة النبوية المطهرة، ويحرص على تأسيس العقيدة بطريقة مختصرة وشاملة باستخدام عبارات ميسرة. يتناول الكتاب مسائل الاعتقاد بعيداً عن المباحث الكلامية والفلسفية، ويهدف إلى تقديم موضوعات الاعتقاد بأسلوب يسهل على جميع المستويات العلمية فهمها واستيعابها.
دائرةالمعارف ایمان که الله متعال بر بندگانش واجب کرده، بر اساس قرآن کریم و سنت نبوی
(آنچه پیش رو دارید، دایرةالمعارفی است که تمامی اصول و مسائل مهم عقیدتی را در بر گرفته است. ویژگی برجسته این اثر، پیوند دادن مسائل عقیدتی به قرآن کریم و سنت پاک نبوی است. این دایرةالمعارف تلاش دارد تا عقاید را به روش مختصر، جامع و با عباراتی ساده و آسان پایهگذاری نماید و مسائل آن را شرح دهد و در عین حال از مباحث کلامی و فلسفی دوری کند.)
پیشدرآمد دایرةالمعارف
به نام الله بخشنده و مهربان
حمد و ستایش برای کسی است که بر بندهاش (محمد ﷺ) کتاب (قرآن) را نازل نمود و در آن هیچگونه کجی و انحرافی قرار نداده است؛ و گواهی میدهم که معبود بر حقی جز الله نیست، یکتاست و شریکی ندارد؛ پادشاهی و حمد و ستایش برای اوست؛ و او بر هر کاری قادر و تواناست؛ و گواهی میدههم که محمد ﷺ بنده و فرستادهی اوست و امانتدار او بر وحیاش.
اما بعد؛ علم عقیده برترین و بهترین علوم است؛ چون از بزرگترین و برترین معلوم، یعنی حضرت حق سبحانه و تعالی سخن میگوید؛ و نیز به برترین و بهترین هدف، یعنی توحید پروردگار و ایمان به او میپردازد؛ همچنین از برترین و بهترین سرانجام سخن میگوید که عبارت است از رؤیت و دیدار پروردگار بخشنده در سرای نعمت؛ و از پیرویِ پیامبر صلی الله علیه وسلم و پیمودن راه راست میگوید؛ به همین دلیل مشتاق شدم تا با راهنمایی و استعانت از کتاب الله و سنت پیامبرش صلی الله علیه وسلم و به دور از اصطلاحات نو پیدای کلامی و تعاریف و ارکان و شروط، کتابی تألیف کنم که شامل مسائل اعتقادی باشد و آن را در دسترس همه قرار دهم؛ چنانکه علما و دانشجویان دانشگاهها و هر دانشپژوه و طالب علمی و همهی مسلمانان از آن استفاده کنند.
سبب تالیف:
سلف صالح ما برای بیان اعتقاد و باور صحیح و بیان اعتقاد و باورمتضاد آن و نیز رد مخالفان، تلاش زیادی داشتهاند. و این کتاب تلاش دارد تا طلاب علم و دانشپژوهان و عموم مسلمانان را به تالیفات و نگاشتههای سلف نزدیک بگرداند؛ چنانکه سعی نمودیم تا مسائل اعتقادی را در یک کتابِ جامع گرد آوریم؛ و به اختصار به بیان اعتقاد صحیح بپردازیم، بیآنکه در رد و پاسخ به شبهات عمیق شویم؛ همچنین تلاش نمودیم تا این مهم را در قالب عبارتهایی آسان و واضح و با ترتیبی موضوعی بیان کنیم؛ امیدواریم که با این روش، دو هدف را محقق کرده باشیم: 1- سهیم شدن در بیان علوم سلف؛ 2- برآورده نمودن نیاز شدید کتابخانهی اعتقادی به تالیف کتابی با عبارتهای آسان و جامعِ همهی مباحث اعتقادی.
روشی که در تالیف دنبال نمودیم:
ذکر آیات و احادیث مربوط به هر موضوع اعتقادی و استخراج موضوع اعتقادی مد نظر، از آنها.
ذکر همهی موضوعات کتابهای عقیده؛ چه با ذکر سند یا ذکر متون یا شروح متنها؛ تا به این صورت اطمینان پیدا کنیم که استخراج اعتقاد توسط ما از آیات و احادیث، شامل و جامع همهی مواردی باشد که مولفین کتابهای اعتقادی تدوین کردهاند.
در صورتی که مسالهی اعتقادی، در قرآن کریم یا سنت نبوی به یک صورت ذکر شده بود، تنها به یک یا دو دلیل که مسالهی مذکور در آن وارد شده، اکتفا نمودیم. اما اگر مسالهی اعتقادی، در قرآن کریم یا سنت نبوی به چندین صورت وارد شده بود – مانند صفت کلام و علو و ید و دیدار پروردگار توسط مومنان در عرصات قیامت و در بهشت – برای هر مورد به صورت جداگانه ذکر دلیل نمودیم و خود را ملزم به ذکر همهی مواردی که در آن باب وارد شده، نکردیم.
گاه ناچار شدیم در یک باب، تنها بخشی از جوانب موضوع عقیدتی مد نظر را ذکر کنیم؛ سپس در بابی دیگر به آن بازگشته و تکمیلش کردهایم؛ چنانکه خبر آفرینش فرشتگان را در باب خلق و آفرینش ذکر نمودیم، اما سخن از فرشتگان را در کتاب ایمان به فرشتگان کامل کردیم؛ و در باب ایمان به وجود الله، برخی از آیات دال بر وجودش را ذکر نمودیم، در حالی که ممکن است همان آیه، در باب ربوبیت نیز وارد شده باشد؛ و این به دلیل تقارب معنایی آنها میباشد؛ چنانکه هدف از باب ایمان به الله، بیان دلایل وجود پروردگار است که ملحدان آن دلایل را انکار میکنند، درحالیکه هدف از باب ربوبیت، اثبات ربوبیت مستلزم الوهیت الله متعال است که مشرک در آن مجادله مینماید؛ همچنین ممکن است آیهی مذکور یا حدیث شریف را در جاهای مختلف، بر حسب وجه استشهاد به آنها و نیاز به آنها، آورده باشیم.
در صورت نیاز، ممکن است برخی از اقوال ائمهی سلف را که مرادِ آیه یا حدیث را توضیح میدهد، ذکر نماییم؛ و تنها به بیان دیدگاه درست در آن مورد بسنده کنیم، بدون اینکه شبهه یا دیدگاه مخالف را ذکر کنیم؛ تا مبادا فراگیرنده شبههای فراگیرد یا پیش از آنکه تمکن علمی لازم در این علم را کسب کند و کاملا در قلب و فهم او جای گیرد، در اقوال مخالفان فرو رود؛ امیدواریم این امر موجب مصونیت خواننده -به اذن خداوند - از خطا و لغزش در این موضوع شود؛ چون اختلافات اعتقادی معروفی در مسائلی چون صفات و تقدیر و .. وجود دارد.
ابن ابو زَمَنین مالکی رحمه الله میگوید: «تو را از گفتههای امامان هدایت و عالمان بزرگ در آنچه پرسیدی و دیگر موارد مربوط به اصول سنت که اهل اهوای گمراهکننده، با کتاب خدا و سنت پیامبرش صلیاللهعلیهوسلم مخالفت کردهاند، آگاه ساختم. اگر این نبود که بزرگان علما از نگاشتن سخنان اهل بدعت و ماندگاری آن در کتابها کراهت دارند، تو را از کجروی و گمراهی آنان آگاه میکردم تا این باعث افزایش تنفر و میل تو به دوری از آنان گردد. از فتنههای آنان به الله پناه میبریم. الله ما و تو را از فتنههای گمراهکننده حفظ کند و به سوی گفتار و کرداری که او را خشنود میسازد و به وی نزدیک میگرداند توفیق دهد». أصول السنة، ابن أبی زمنین (۳۰۹، ۳۱۰).
قرار را بر این گذاشتیم که از تعریفات و اصطلاحات کلامی نو ظهوری که الله متعال دلیلی برای آنها نازل نکرده است، دوری کنیم.
کتاب را در قالب کتابها و ابوابی مرتب نمودیم؛ چنانکه همین روش نخستین مولفان در علم شرعی بوده است؛ و از تقسیمات جدید، مانند مبحث و مطلب، استفاده نکردیم؛ و ترتیبی که در پیش گرفتیم بر اساس اصول ایمان است؛ ابن ابی العز حنفی میگوید: «و بهترین ترتیب که برای کتابی در رابطه با اصول دین میتوان در نظر گرفت، رعایت همان ترتیب پاسخگویی پیامبر صلی الله علیه وسلم به جبرئیل علیه السلام است؛ زمانی که جبرئیل از ایشان در مورد ایمان سوال نمود و رسول خدا صلی الله علیه وسلم در پاسخ فرمود: «أن تؤمن بالله وملائكته...»: «آن است که به الله و فرشتگان و .. ایمان بیاوری». و اینگونه سخن از توحید و صفات الهی و موارد مربوط به آن آغاز میشود و سپس به فرشتگان و در ادامه به موضوعات دیگر پرداخته میشود». شرح عقیدة الطحاویة (2/689)
در ابتدای هر کتاب، خلاصهای از آن را به گونهای بیان داشتیم که همهی مسائل آن کتاب را بدون دلایل در بر گیرد.
در باب تخریج احادیث، به تخریج مختصر بسنده کردیم؛ و از کتابهای ششگانه بر حسب ترتیب معروف آنها آغاز نموده و سپس بر حسب تاریخ وفات مرتب نمودیم؛ و از آنجا که مایل بودیم حجم کتاب کم باشد، تنها به تخریج کفایت کردیم، بیآنکه در مورد درجهی حدیث سخنی بگوییم مگر بسیار کوتاه.
ویژگیهای این کتاب:
گره زدن مسائل اعتقادی به قرآن کریم و سنت پاک نبوی؛ به گونهای که برای هر خوانندهای منبع این مسائل واضح و روشن باشد.
احاطه به مسائل اعتقادیِ اصلیِ مربوط به هر باب از ابواب اعتقاد.
اصرار بر بیان و توضیح مسائل اعتقادی به روشی مختصر و جامع، در قالب عبارتهای آسان؛ تا فهم و درک آنها بهتر و آسانتر باشد.
سالم بودن کتاب از مباحث کلامی و فلسفی و نزدیک بودن عبارتهای آن به هم و دوری از الفاظی که بعد از ظهور بدعتها، در برخی از کتابهای اعتقادی وارد شدهاند.
ما ادعا نمیکنیم که به همهی مسائل عقیده پرداختیم، اما تمام تلاش خود را در این زمینه کردیم؛ ما از هر پیشنهاد و ارزیابی و تصحیح یا اصلاح برای بهتر شدن کتاب در چاپهای بعدی استقبال نموده و استفاده میکنیم. تلاش نمودیم تا به وحی بپردازیم و از آن موضوعات شریفترین علوم را استنباط کنیم؛ و آن را در اختیار پژوهشگران این فن قرار دهیم و برای هر مساله به آیه یا حدیثی یا هر دوی آنها استشهاد کنیم. از الله متعال میخواهیم که این عمل را خالص برای خود قرار دهد و موافق با سنت پیامبر و خلیلش و او که امین وحیش بود؛ و آن را برای بندگان سودمند و برای ما حجت و شاهدی در روزی قرار دهد که پروردگارمان را ملاقات میکنیم.
و الله متعال را شکر و سپاس میگوییم که این علم را برای ما میسر نمود و به ما توفیق خدمت به دینش و شرح و بسط مسائل ارکان ایمان به الله و بیان آنها به همراه ذکر دلایلشان از کتاب و سنت را عطا نمود.
و از همهی کسانی که به ما نیکی نمودند و به نوعی در این مهم سهیم بودند، تشکر میکنیم؛ و سزاوارترین مردم به شکرگزاری، پدران و مادران ما هستند؛ بارالها، آنان را ببخش و به آنان رحم بفرما و از طرف ما به آنان بهترین پاداشی را عنایت بفرما که از طرف فرزندی به پدرش عطا میکنی.
سپس از سرورانی که کتاب را مورد بررسی و داوری قرار دادند و نکات و استدراکات مبارکی را امطرح کردند تشکر میکنیم؛ یعنی: امیر دکتر سعود بن سلمان بن محمد آل سعود، استاد مشارک (دانشیار) عقیده در دانشگاه ملک سعود، و دکتر سهل بن رفاع العتیبی، استاد مشارک عقیده در دانشگاه ملک سعود. و استاد دکتر عبدالله بن صالح البراک،استاد عقیده در دانشگاه ملک سعود؛ و دکتر عبدالله بن عبدالعزیز العنقری، استاد مشارک عقیده در دانشگاه ملک سعود. از اللّٰه متعال میخواهیم که به خاطر نصایح خالصانه و نظرات درست، سازنده و استوارشان، بهترین پاداشها را به آنان در برابر آنچه که برای علم و اهل آن ارائه دادند، عنایت فرماید.
حمد و ستایش برای الله پروردگار جهانیان است؛ و درود و سلام و برکت الله متعال بر بهترین خلقش و بر خاندان و همهی اصحابش.
مکهی مکرمه
هشتم ذو الحجة
سال 1439 هجری
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحيم
از الله متعال طلب یاری میکنیم و هیچ قدرت و توانی برای پیشبرد اهداف و کارهایمان نداریم مگر با استعانت از الله بلندمرتبهی بزرگ.
حمد و ستایش برای الله متعال است چنانکه شایستهی جلال وجه او و بزرگی سلطان و پادشاهی اوست؛ و گواهی میدهم که معبود بر حقی جز الله نیست، یکتاست و شریکی ندارد؛ پادشاهی و حمد و ستایش برای اوست؛ و او بر هر کاری قادر و تواناست؛ و گواهی میدهم، محمد که سلام و درود بسیار پروردگار بر او باد، بنده و فرستادهی اوست. اما بعد:
در این کتاب، مطالبی را ذکر میکنیم که در قرآن و سنت وارد شده و بر هر مسلمانی ایمان به آنها واجب است؛ و گاه برخی از اقوال صحابه و تابعین و تبع تابعین را در شرح آیه یا حدیث یا جهت ایراد سخنی که مراد از آیه یا حدیث را معین میکند، ذکر نمودهایم. کتاب را به کتابها و ابواب مختلفی تقسیم کردیم و تا حد امکان به ذکر مختصر مطالب و مسائل لازم بسنده نمودیم؛ و از عمیق شدن در اصطلاحاتی که متاخرین در آنها فرو رفته و عمیق شدهاند و در قرآن و سنت نبوی وارد نشدهاند، پرهیز کردیم؛ الله عزوجل در مقام تشویق به پیروی از دینش و تمسک جستن به ریسمان الهی و اقتدا به رسول و فرستادهاش صلی الله علیه وسلم میفرماید: ﴿وَٱعۡتَصِمُواْ بِحَبۡلِ ٱللَّهِ جَمِيعٗا وَلَا تَفَرَّقُواْۚ وَٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ إِذۡ كُنتُمۡ أَعۡدَآءٗ فَأَلَّفَ بَيۡنَ قُلُوبِكُمۡ فَأَصۡبَحۡتُم بِنِعۡمَتِهِۦٓ إِخۡوَٰنٗا وَكُنتُمۡ عَلَىٰ شَفَا حُفۡرَةٖ مِّنَ ٱلنَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنۡهَاۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمۡ ءَايَٰتِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ﴾ «و همگی به ریسمان الله [= دین الله] چنگ زنید و پراکنده نشوید؛ و نعمت [بزرگِ] الله را بر خود به یاد آورید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او میان دلهایتان الفت ایجاد کرد و به [لطف و برکتِ] نعمتش برادر [یکدیگر] شدید؛ در حالیکه [پیش از آن، به خاطر کفرتان،] بر لبِ پرتگاه آتش قرار داشتید [که] الله شما را از آن نجات داد. الله اینچنین آیات خود را برایتان آشکار میسازد؛ باشد که هدایت یابید». [آل عمران: 103] و الله تبارک و تعالی میفرماید: ﴿وَٱتَّبِعُوٓاْ أَحۡسَنَ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُم مِّن قَبۡلِ أَن يَأۡتِيَكُمُ ٱلۡعَذَابُ بَغۡتَةٗ وَأَنتُمۡ لَا تَشۡعُرُونَ﴾ «و پیش از آنكه ناگهان ـ درحالیکه غافلید ـ عذاب به سراغتان بیاید، از بهترین دستورهایى كه از جانب پروردگارتان بر شما نازل شده است، پیروى کنید». [الزمر: 55]
بنابراین با توفیق الله متعال میگوییم:
کتاب آغاز خلقت و آفرینش:
خلاصهی این کتاب:
ایمان داریم که الله خالق و آفرینندهی همه چیز است؛ و الله متعال بوده و چیزی جز او نبوده است؛ و چیزی پیش از او نبوده و عرش او بر آب بوده است؛ و آب را پیش از آفرینش آسمان و زمین خلق کرده است؛ سپس آسمانها و زمین را خلق نموده و این دو به هم چسبیده بودند که آنها را از هم جدا نموده است.
و ایمان داریم که الله متعال این آفرینش را شاهد و گواهی بر ربوبیتش قرار داده است؛ ربوبیتی که مستلزم الوهیتش میباشد؛ بنابراین او خالق حقیقی است و هرچه غیر از او، مخلوق است؛ مبارک است پروردگار ما و بلند مرتبه؛ و او معبود حقیقی است و هرچه جز او مربوب و پروش یافته است که مستحق عبادت شدن یا امید داشتن به او یا هدف بودن نمیباشد.
و ایمان داریم که عرش بزرگوار، خلقت و آفرینشی بزرگ از مخلوقات الله است؛ بلکه بزرگترین مخلوقاتش میباشد.
و ایمان داریم که فرشتگان پیرامون عرش خدای رحمن را گرفتهاند و الله متعال بالای عرش خود، بالای آسمانها و جدای از مخلوقاتش میباشد.
و ایمان داریم که الله متعال قلم را خلق نموده و مقادیر همه چیز را نوشته است؛ و قلمهای تقدیر متعدد هستند.
وایمان داریم که الله متعال کرسی را خلق نموده است و کرسی بزرگترین مخلوقات بعد از عرش است.
و ایمان داریم که الله متعال آسمانها و زمین و آنچه را در بین آنهاست، در شش روز از ایام الله خلق نموده است؛ و الله متعال آسمانها را بیستون برافراشته است؛ و الله متعال این مخلوقات بزرگ را برای حکمتهای بزرگی خلق نموده که بر شمردن و احاطهی آنها ممکن نیست؛ و الله متعال خلقت و آفرینش خود را محکم و استوار نموده است.
و ایمان داریم که این جهان با آسمانها و زمین و کوهها و هرآنچه در خود دارد، در روز قیامت وضعیت دیگری خواهند داشت.
و ایمان داریم که الله متعال خورشید و ماه را به حق خلق نموده است؛ و الله متعال آنها را مسخر فرمان خویش نموده است؛ و ستارگان و سیارات را برای حکمتهای بزرگی خلق نموده است؛ و ستارگان نه نفعی به کسی میرسانند و نه ضرری متوجه او میکنند؛ و در حوادث آسمانی و زمینی تاثیری ندارند؛ و هرکس اعتقادی به تاثیر ذاتی آنها داشته باشد، کفر یا شرک ورزیده است.
و ایمان داریم که الله متعال فرشتگان را از نور خلق نموده و آنها را در خلقت و آفرینش متفاوت قرار داده است.
و ایمان داریم که الله متعال جنیان را از شعلهای از آتش خلق نمود؛ و خلقت و آفرینش جن پیش از خلق آدم بوده است. و در راس شیاطین ابلیس است و او بود که پدر و مادر آدمی را فریب داد تا جایی که آنها را از بهشت بیرون نمود.
و ایمان داریم که ابلیس از سجده کردن تکبر کرد و درنتیجه الله متعال بر او خشم گرفت و او را لعنت و طرد نمود؛ و جنیان مخاطب شرایع و مکلف هستند.
و ایمان داریم که الله متعال به فرشتگانش خبر داده است که: در زمین جانشینی قرار میدهد تا زمین را با عبادت او، آباد کند. و بیان داشته که این خلیفه و جانشین آدم است؛ و او را از خاک خلق خواهد کرد؛ و الله متعال این خاک را گل نمود و سپس طی مراحلی او خلق نمود.
و ایمان داریم که الله متعال آدم را با دست شریف خود خلق نمود و فرشتگانش را به سجدهی او درآورد؛ و برای او از نفس او همسری خلق نمود تا با او آرام بگیرد که حواء بود؛ و آنان را در بهشت ساکن نمود و سپس به زمین فرود آورد.
و ایمان داریم که همهی مردم از نسل آدم هستند و آدم از خاک است؛ بنابراین هیچکس بر دیگری برتری ندارد مگر بر مبنای تقوا.
و شهادت میدهیم که الله متعال مردم را بر فطرت آفریده است.
و ایمان داریم که روح امر خداوندی است و بشر در مورد آن چیزی نمیدانند مگر به همان اندازه که الله متعال در مورد آن به آنها اطلاع داده است؛ و ارواح مخلوقات الله هستند.
و ایمان داریم که ارواح میمیرند و مرگشان جدا شدن آنها از بدن میباشد.
و ایمان داریم که جنبندگان در زمین، امتهای امثال ما هستند.
و میدانیم که الله متعال هر جنبندهای را از آب آفریده است و از هر چیزی یک زوج خلق کرده است؛ و همهی این مخلوقات نابود میشوند مگر مخلوقاتی که الله متعال آنها را مستثنی کند.
باب: الله خالق همه چیز
گواهی میدهیم که الله خالق همه چیز است؛ الله متعال میفرماید: ﴿ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمۡۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ خَٰلِقُ كُلِّ شَيۡءٖ فَٱعۡبُدُوهُۚ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ وَكِيلٞ﴾ «این است الله، پروردگار شما؛ هیچ معبودی [بهحق] جز او نیست؛ آفرینندۀ همه چیز است؛ پس او را عبادت کنید و [بدانید که] او [مراقب و] کارگزار همه چیز است». [الأنعام: 102] و الله متعال میفرماید: ﴿ٱللَّهُ خَٰلِقُ كُلِّ شَيۡءٖۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ وَكِيلٞ﴾ «الله آفریدگار هر چیزی است و او تعالی بر همه چیز [نگهبان و] کارساز است». [الزمر: 62] و الله متعال میفرماید: ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَهُوَ أَهۡوَنُ عَلَيۡهِ﴾ «او همان ذاتی است که آفرینش مخلوقات را آغاز میکند، سپس آنان را [پس از مرگشان] بازمیگردانَد و این کار برایش آسانتر [از آفرینش نخستین] است». [الروم: 27]
و ایمان داریم که الله متعال بوده و کسی جز او نبوده است و چیزی پیش از او نبوده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ﴾ «او ازلى و ابدى است و پیدا و ناپیدا؛ و به هر چیزى داناست». [الحديد: 3]
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «اللَّهُمَّ أَنْتَ الْأَوَّلُ فَلَيْسَ قَبْلَكَ شَيْءٌ، وَأَنْتَ الْآخِرُ فَلَيْسَ بَعْدَكَ شَيْءٌ، وَأَنْتَ الظَّاهِرُ فَلَيْسَ فَوْقَكَ شَيْءٌ، وَأَنْتَ الْبَاطِنُ فَلَيْسَ دُونَكَ شَيْءٌ»: «بارالها تو اول هستی، پس چیزی پیش از تو نبوده است؛ و تو آخر هستی، پس چیزی بعد از تو نیست؛ و تو ظاهر هستی، پس چیزی بالاتر از تو نیست؛ و تو باطن هستی و چیزی پنهانتر از تو نیست». [به روایت مسلم (2713)، ابوداود (5051)، ترمذی (3400)، ابن ماجه (3831)].
و از عمران بن حصین رضی الله عنه روایت است که میگوید: من نزد رسول خدا بودم که گروهی از بنی تمیم نزد او آمدند؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «اقْبَلُوا البُشْرَى يَا بَنِي تَمِيمٍ»: «ای بنی تمیم بشارت را بپذیرید».گفتند: به ما بشارت دادی، پس به ما (مال) عطا کن؛ پس مردمانی از اهل یمن نزد ایشان آمدند و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «اقْبَلُوا البُشْرَى يَا أَهْلَ اليَمَنِ، إِذْ لَمْ يَقْبَلْهَا بَنُو تَمِيمٍ»: «ای اهل یمن، بشارت را بپذیرید که بنی تمیم آن را نپذیرفتند». گفتند: پذیرفتیم؛ نزد شما آمدیم تا بینش دینی کسب کنیم و از ابتدای این جهان سوال کنیم که چگونه بوده است؟ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «كَانَ اللَّهُ وَلَمْ يَكُنْ شَيْءٌ قَبْلَهُ، وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الماءِ، ثُمَّ خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضَ، وَكَتَبَ فِي الذِّكْرِ كُلَّ شَيْءٍ»: «الله متعال بود و چیزی پیش از او نبوده است؛ و عرش او بر آب بود. سپس آسمانها و زمین را خلق نمود و در لوح محفوظ همه چیز را نوشت». [به روایت بخاری (7418)، ترمذی (3951)]. و در روایتی با این لفظ آمده است: «كَانَ اللَّهُ وَلَمْ يَكُنْ شَيْءٌ غَيْرَهُ، وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الماءِ»: «الله متعال بود و چیزی جز او نبوده است و عرش او بر آب بود». [به روایت بخاری (3191)]
و ایمان داریم که همهی جنبندگان در زمین، امتهایی امثال ما هستند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمَا مِن دَآبَّةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا طَٰٓئِرٖ يَطِيرُ بِجَنَاحَيۡهِ إِلَّآ أُمَمٌ أَمۡثَالُكُمۚ مَّا فَرَّطۡنَا فِي ٱلۡكِتَٰبِ مِن شَيۡءٖۚ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ يُحۡشَرُونَ﴾ «و هیچ جنبندهاى در زمین نیست و نه هیچ پرندهاى كه با دو بال خود پرواز مىكند، مگر آنكه آنها [نیز در آفرینش و زندگی،] گروههایی مانند شما هستند. ما هیچ چیزى را در كتاب [= لوح محفوظ] فروگذار نكردهایم؛ سپس [همه، روز قیامت] نزد پروردگارشان گرد آورده میشوند». [الأنعام: 38] و میدانیم که الله متعال هر جنبندهای را از آب خلق کرده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَٱللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَآبَّةٖ مِّن مَّآءٖۖ فَمِنۡهُم مَّن يَمۡشِي عَلَىٰ بَطۡنِهِۦ وَمِنۡهُم مَّن يَمۡشِي عَلَىٰ رِجۡلَيۡنِ وَمِنۡهُم مَّن يَمۡشِي عَلَىٰٓ أَرۡبَعٖۚ يَخۡلُقُ ٱللَّهُ مَا يَشَآءُۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾ «و الله هر موجود زندهای را [ابتدا] از آب آفرید؛ برخی از آنها بر شکم خود میروند و برخی بر دو پا راه میروند و برخی از آنها بر چهار [پا] راه میروند. الله هر چه بخواهد میآفریند. بیتردید، الله بر همه چیز تواناست». [النور: 45] و از هرچیزی جفتی قرار داده است؛ چنانکه میفرماید: ﴿وَمِن كُلِّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَا زَوۡجَيۡنِ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ﴾ «و همه چیز را به صورت زوج [= نر و ماده] آفریدیم؛ باشد که [توجه كنید و] پند گیرید». [الذاريات: 49] و الله متعال میفرماید: ﴿وَأَنَّهُۥ خَلَقَ ٱلزَّوۡجَيۡنِ ٱلذَّكَرَ وَٱلۡأُنثَىٰ﴾ «و هموست كه زوج نر و ماده را میآفریند». [النجم: 45]
و ایمان داریم که این خلق - با تمام تنوع و کثرتی که دارد – متوازن است و هیچ بخشی از آن با بخش دیگر و هیچ نوعی بر نوع دیگر تداخلی از نوع فساد ندارد؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَٱلۡأَرۡضَ مَدَدۡنَٰهَا وَأَلۡقَيۡنَا فِيهَا رَوَٰسِيَ وَأَنۢبَتۡنَا فِيهَا مِن كُلِّ شَيۡءٖ مَّوۡزُونٖ﴾ «و زمین را گستردیم و کوههای استواری در آن افکندیم و از هر گیاه سنجیده [و مناسبی] در آن رویاندیم». [الحجر: 19]
و همهی این مخلوقات به سوی نابودی در حرکت هستند؛ الله متعال میفرماید: ﴿كُلُّ مَنۡ عَلَيۡهَا فَانٖ٢٦﴾ «هر چه روی زمین وجود دارد، فناپذیر است ﴿وَيَبۡقَىٰ وَجۡهُ رَبِّكَ ذُو ٱلۡجَلَٰلِ وَٱلۡإِكۡرَامِ٢٧﴾ «و [تنها ذات جاوید و] روی پروردگار باشکوه و ارجمندت باقی خواهد ماند».[الرحمن: 26، 27] جز کسانی که در این آیه، الله متعال آنها را از مدهوشیِ مرگ مستثنی نموده و میفرماید: ﴿وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ إِلَّا مَن شَآءَ ٱللَّهُۖ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخۡرَىٰ فَإِذَا هُمۡ قِيَامٞ يَنظُرُونَ﴾ «[در آستانهی قیامت،] در «صور» دمیده میشود؛ آنگاه هرکس که در آسمانها و در زمین است، مدهوشِ مرگ خواهد شد ـ مگر كسى كه الله بخواهد؛ آنگاه بار دیگر در آن دمیده میشود و ناگهان [همه از مرگ] برمیخیزند و چشمبهراه [فرمان پروردگار] هستند». [الزمر: 68]
و ایمان داریم که الله متعال این جهان را شاهدی بر ربوبیت خود قرار داده است که مستلزم الوهیت او میباشد؛ چنانکه باری خلقت و آفرینش این جهان را دال بر این مهم ذکر نموده و میفرماید: ﴿هَٰذَا خَلۡقُ ٱللَّهِ فَأَرُونِي مَاذَا خَلَقَ ٱلَّذِينَ مِن دُونِهِۦۚ بَلِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾ «این آفرینشِ الله است؛ اینک [ای مشرکان،] به من نشان دهید کسانی که غیر از او هستند [و شما آنها را عبادت میکنید] چه آفریدهاند؟ بلکه ستمکاران [مشرک] در گمراهی آشکارند». [لقمان: 11] و باری بزرگترین مخلوق در این جهان – یعنی عرش – را دال بر این مهم ذکر میکند؛ چنانکه میفرماید: ﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡعَظِيمِ﴾ «الله، که هیچ معبودی [بهحق] جز او نیست، پروردگار عرش بزرگ است». [النمل: 26] و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «سُبْحَانَ اللهِ عَدَدَ خَلْقِهِ. سُبْحَانَ اللهِ رِضَا نَفْسِهِ. سُبْحَانَ اللهِ زِنَةَ عَرْشِهِ. سُبْحَانَ اللهِ مِدَادَ كَلِمَاتِهِ»: «پاک و منزه است الله متعال به تعداد مخلوقاتش؛ پاک و منزه است الله متعال به میزان رضایتش؛ پاک و منزه است الله متعال به وزن عرشش؛ پاک و منزه است الله متعال به اندازهی جوهر کلماتش». [به روایت مسلم (2726)، نسائی (1/ 1351)، ترمذی (3555)، ابن ماجه (3808)]. وزن عرش از هر چیزی بیشتر است و سنگینترین وزن را دارد. و باری مخلوقات بزرگ را دلیلی بر این مهم ذکر نموده و میفرماید: ﴿هُوَ ٱلَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰٓ إِلَى ٱلسَّمَآءِ فَسَوَّىٰهُنَّ سَبۡعَ سَمَٰوَٰتٖۚ وَهُوَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ﴾ «اوست که همۀ آنچه را که در زمین است برایتان آفرید؛ آنگاه به [آفرینش] آسمان پرداخت و آنها را به صورت هفت آسمان سامان داد و او به همه چیز داناست». [البقرة: 29] و باری یکی از این مخلوقات را دلیلی بر این مهم ذکر نموده و میفرماید: ﴿أَلَمۡ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَخۡرَجۡنَا بِهِۦ ثَمَرَٰتٖ مُّخۡتَلِفًا أَلۡوَٰنُهَاۚ وَمِنَ ٱلۡجِبَالِ جُدَدُۢ بِيضٞ وَحُمۡرٞ مُّخۡتَلِفٌ أَلۡوَٰنُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٞ﴾ «آیا ندیدهای که الله آبی از آسمان نازل کرد و به [وسیلۀ] آن، [از درختان مختلف] میوههایی پدید آوردیم که رنگهایش گوناگون است و از کوهها [نیز رگهها و] راههایی سفید و قرمز و كاملاً سیاه [آفریدیم] که رنگهایش گوناگون است؟». [فاطر: 27]
و باری ضعیفترین و کوچکترین مخلوق را دلیلی بر این مهم ذکر میکند؛ چنانکه میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَسۡتَحۡيِۦٓ أَن يَضۡرِبَ مَثَلٗا مَّا بَعُوضَةٗ فَمَا فَوۡقَهَاۚ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ فَيَعۡلَمُونَ أَنَّهُ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّهِمۡۖ وَأَمَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلٗا﴾ «الله از اینکه به پشهای ـ یا بالاتر از آن [از نظر کوچکی] ـ مثال بزند، شرم نمیکند. کسانی که ایمان آوردهاند، میدانند که آن [مَثَل] حق و از جانب پروردگارشان است [و از آن پند مىگیرند]؛ و اما کافران میگویند: هدف الله از این مَثَل چیست؟». [البقرة: 26] پس او خالق حقیقی است و هرچه جز او هست، مخلوق پروردگار مبارک و بزرگوار ماست؛ او معبود بر حق است و هرچه جز او هست، مربوب و پرورشیافتهای است که مستحق عبادت شدن یا امید داشتن به او یا قرار گرفتن به عنوان هدف و مقصود نمیباشد.
باب: خلقت و آفرینش عرش بزرگ
و ایمان داریم که عرش مخلوقی بزرگ از مخلوقات الله متعال است؛ بلکه بزرگترین مخلوق او میباشد؛ و اینکه خداوند بزرگ آن را بزرگ توصیف میکند، از این جهت است که واقعا بزرگ است؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡعَظِيمِ﴾ «الله، که هیچ معبودی [بهحق] جز او نیست، پروردگار عرش بزرگ است». [النمل: 26] و آن را «مجید» توصیف میکند؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿ذُو ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡمَجِيدُ﴾ «[الله] صاحبعرش [و] بلندمرتبه [و شکوهمند] است». [البروج: 15] ابن جریر در تفسیرش میگوید: قاریان در قرائت کلمه «المجید» اختلاف نظر دارند. عموم قاریان مدینه، مکه، بصره و برخی از کوفیان آن را با حالت رفع (المجیدُ) خواندهاند، که به «ذو العرش» بازمیگردد که آن را صفتی برای خداوند میدانند. اما عموم قاریان کوفه آن را با حالت خفض (المجیدِ) خواندهاند، به عنوان صفتی برای عرش. به نظر ما، هر دو قرائت معروف (و معتبر) هستند و هر کدام که قاری بخواند، درست است. جامع البیان (۲۴/ ۳۴۶). و عرش با تمام بزرگی و عظمتی که دارد، مخلوق و مربوب است؛ الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ مَن رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ ٱلسَّبۡعِ وَرَبُّ ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡعَظِيمِ﴾ «بگو: پروردگارِ هفت آسمان و پروردگار عرش بزرگ کیست؟». [المؤمنون: 86] و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «وَخَلَقَ عَرْشَهُ عَلَى الماء»: «و عرش خود را بر آب خلق نمود». [به روایت ترمذی (3109)، ابن ماجه (182)، طیالسی (1189)، احمد (16188)، ابن ابی عاصم در السنة (625)]. و عرش پایههایی دارد؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «النَّاسُ يَصْعَقُونَ يَوْمَ القِيَامَةِ، فَأَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يُفِيقُ، فَإِذَا أَنَا بِمُوسَى آخِذٌ بِقَائِمَةٍ مِنْ قَوَائِمِ العَرْشِ»: «مردم در روز قیامت بیهوش میشوند و من نخستین کسی هستم که به هوش میآید، پس درحالی با موسی مواجه میشوم که پایهای از پایههای عرش را گرفته است». [به روایت بخاری (3398)، مسلم (2374)، ابوداود (4668)].
و عرش بالای آسمانهاست و الله بالای عرش است؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ عَرْشَهُ عَلَى سَمَوَاتِهِ لَهَكَذَا - وَقَالَ بِإِصْبُعِهِ مِثْلَ الْقُبَّةِ عَلَيْهِ - وَإِنَّهُ لَيَئِطُّ بِهِ أَطِيطَ الرَّحْلِ بِالرَّاكِبِ»: «عرش خداوند بر آسمانهای او اینگونه است – و با انگشتش مانند قبهای به آن اشاره نمود؛ – و عرش از سنگینی الله متعال همچون زین شتر صدا میدهد». [در «النِّهَايَة» آمده است: یعنی: عرش از حمل خداوند متعال و عظمت و بزرگی او عاجز و ناتوان است؛ چون بدیهی است که صدای زین شتری که کسی بر آن سوار است، فقط از جهت سنگینی آنچه بالای آن میباشد و ناتوانی آن از حمل او میباشد. و خطابی در مورد این روایت میگوید: «چون ظاهر کلام را مدنظر قرار دهیم، نوعی بیان کیفیت است و بیان کیفیت در مورد ذات الله متعال و صفات او منتفی است؛ بنابراین دانسته میشود که مراد از حدیث مذکور، بیان این صفت و مشخص نمودن آن با این هیئت نیست، بلکه سخنی جهت تقریب به ذهن و بیان عظمت و بزرگی الله متعال است؛ و مراد از آن، فهماندن سوال کننده به گونهای است که درک نموده و بفهمد؛ چون سوال کننده بادیهنشینی با فهم و درکی اندک بود که چیزی در مورد معنای ژرف و عمیق سخنان و چیزهایی که از درک افهام پنهان میمانند، نمیدانست. عون المعبود وحاشية ابن القيم (13/ 11)]. [به روایت ابوداود (4726)؛ و عثمان بن سعید دارمی در الرد علی الجهمیة (24)، ابن ابی عاصم در السنة (587)، ابن خزیمه در التوحید (147)]. و در روایتی آمده است: «إِنَّ اللهَ فَوْقَ عَرْشِهِ، وَعَرْشُهُ فَوْقَ سَمَوَاتِهِ»: «الله متعال بالای عرش خود میباشد و عرش او بالای آسمانهایش است». [به روایت ابوداود (4726)؛ و عثمان بن سعید دارمی در "الرد علی الجهمیة" (24)، ابن ابی عاصم در "السنة" (588)، ابن خزیمه در "التوحید" (147)].
و ایمان داریم که زیر عرش گنجهای الهی است که میزان آنها را کسی جز الله متعال نمیداند؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «وَأُعْطِيتُ هَذِهِ الْآيَاتِ مِنْ آخِرِ الْبَقَرَةِ مِنْ كَنْزٍ تَحْتَ الْعَرْشِ، لَمْ يُعْطَهَا نَبِيٌّ قَبْلِي»: «این آیات پایانی بقره را از گنجی در زیر عرش داده شدهام که به هیچ پیامبری پیش از من داده نشدهاند». [به روایت مسلم (522) بدون محل شاهد؛ و طيالسی (418) وابن ابی شيبة در "المصنف" (32306) و احمد (23251) و لفظ از اوست و دیگران.
و در حدیث ابوذر رضی الله عنه آمده که میگوید: دوست صمیمی من رسول خدا صلی الله علیه وسلم مرا به هفت چیز امر نمود؛ و یکی از آنها را چنین ذکر میکند: «وَأَمَرَنِي أَنْ أُكْثِرَ مِنْ قَوْلِ: لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ، فَإِنَّهُنَّ مِنْ كَنْزٍ تَحْتَ الْعَرْشِ»: «و مرا امر نمود تا «لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» را زیاد بگویم که آن بخشی از گنجی است که در زیر عرش میباشد». [ به روایت بزار (3966) و ابن ابی شيبة در "مصنف" (35491) و هناد در "الزهد" (1013) و احمد در "مسند" (21415) و لفظ از اوست؛ و در "الزهد"(401)].
و ایمان داریم در روز قیامت، رسول خدا صلی الله علیه وسلم زیر عرش سجده میکند تا شفاعت عظمی را انجام دهد؛ در حدیث طولانی شفاعت وارد شده که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «فَأَنْطَلِقُ، فَآتِي تَحْتَ العَرْشِ، فَأَقَعُ سَاجِدًا لِرَبِّي عز وجل، ثُمَّ يَفْتَحُ اللَّهُ عَلَيَّ مِنْ مَحَامِدِهِ وَحُسْنِ الثَّنَاءِ عَلَيْهِ، شَيْئًا لَمْ يَفْتَحْهُ عَلَى أَحَدٍ قَبْلِي، ثُمَّ يُقَالُ: يَا مُحَمَّدُ، ارْفَعْ رَأْسَكَ سَلْ تُعْطَهْ، وَاشْفَعْ تُشَفَّعْ. فَأَرْفَعُ رَأْسِي، فَأَقُولُ: أُمَّتِي يَا رَبِّ، أُمَّتِي يَا رَبِّ، ...»: «پس حرکت میکنم و به زیر عرش میروم و برای پروردگارم عزوجل سجده مینمایم؛ سپس الله دروازههای حمد و ثنايش را به روی من میگشايد؛ به گونهای که پيشتر برای هيچکس نگشوده است. آنگاه گفته میشود: ای محمد! سرت را بلند كن و بخواه که به تو داده میشود و شفاعت كن كه پذيرفته میگردد. پس سرم را بلند میكنم و میگويم: پروردگارا! امتم. پروردگارا! امتم». [به روایت بخاری (4712) و مسلم (194) و ترمذی (2434) و ابن ماجه (3307)].
و ایمان داریم که ارواح شهدا در چراغهایی که در سایهی عرش آویزان است، جای میگیرد؛ چنانکه از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَمَّا أُصِيبَ إِخْوَانُكُمْ بِأُحُدٍ جَعَلَ اللَّهُ أَرْوَاحَهُمْ فِي جَوْفِ طَيْرٍ خُضْرٍ، تَرِدُ أَنْهَارَ الْجَنَّةِ، تَأْكُلُ مِنْ ثِمَارِهَا، وَتَأْوِي إِلَى قَنَادِيلَ مِنْ ذَهَبٍ مُعَلَّقَةٍ فِي ظِلِّ الْعَرْشِ...»: «وقتی برادرانتان در احد کشته شدند، الله متعال ارواح آنان را در شکم پرندهای سبز رنگ قرار داد که بر رودهای بهشت وارد شده و از میوههای آن میخورد و به چراغهایی از طلا برمیگردد که در سایهی عرش آویزان است». [به روایت ابو داود (2520) و ابن مبارک در "الجهاد" (62) و ابن ابی شيبة (19678) و احمد (2388)].
و به ابن مبارک گفته شد: چگونه پروردگارمان را بشناسیم؟ فرمود: «به اینکه او بالای آسمان هفتم بر عرش است و جدای از مخلوقاتش». [الرد على الجهمية، دارمی (ص: 47) و الأسماء والصفات، بيهقی (2/336) و الفتوى الحموية الكبرى (ص: 333) و شرح الطحاوية - چاپ دار السلام (ص: 219)].
و امام دارمی رحمه الله میگوید: «الله تبارک وتعالی بالای عرش خود میباشد، بالای آسمانهایش؛ و جدای از مخلوقاتش؛ پس هرکس او را چنین نشناسد، معبودی که او را عبادت میکند، نشناخته؛ و علم او از بالای عرش نسبت به دورترین و نزدیکترین مخلوقاتش یکسان است؛ و چیزی از او دور نیست؛ ﴿لَا يَعۡزُبُ عَنۡهُ مِثۡقَالُ ذَرَّةٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾ [سبأ: 3] «همسنگِ ذرهاى در آسمانها و زمین از او پوشیده نیست». الله متعال از توصیف کسانی که صفات او را نادیده میگیرند، پاک و منزه و بسیار برتر است». [الرد على الجهمية ص 47].
و ایمان داریم که عرش را فرشتگان حمل میکنند؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يَحۡمِلُونَ ٱلۡعَرۡشَ وَمَنۡ حَوۡلَهُۥ يُسَبِّحُونَ بِحَمۡدِ رَبِّهِمۡ وَيُؤۡمِنُونَ بِهِۦ وَيَسۡتَغۡفِرُونَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْۖ رَبَّنَا وَسِعۡتَ كُلَّ شَيۡءٖ رَّحۡمَةٗ وَعِلۡمٗا فَٱغۡفِرۡ لِلَّذِينَ تَابُواْ وَٱتَّبَعُواْ سَبِيلَكَ وَقِهِمۡ عَذَابَ ٱلۡجَحِيمِ﴾ «فرشتگانى كه عرش را حمل مىكنند و فرشتگانى كه گردِ آن حلقه زدهاند، پروردگارشان را به پاکی میستایند و به او ایمان دارند و [این گونه] براى اهل ایمان آمرزش مىخواهند: پروردگارا، رحمت و دانشت، هر چیزى را فراگرفته است؛ پس كسانى را كه توبه كردند و پیرو راه تو شدند، بیامرز و از عذاب دوزخ دور نگاه دار». [غافر: 7] و الله متعال میفرماید: ﴿وَٱلۡمَلَكُ عَلَىٰٓ أَرۡجَآئِهَاۚ وَيَحۡمِلُ عَرۡشَ رَبِّكَ فَوۡقَهُمۡ يَوۡمَئِذٖ ثَمَٰنِيَةٞ﴾ «و فرشتگان بر کنارههای آن [= آسمان] قرار میگیرند؛ و آن روز، هشت [فرشته] عرش پروردگارت را بر سرِ خود حمل میکنند». [الحاقة: 17]
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم از برخی صفات حاملان عرش خبر داده و فرمودند: «أُذِنَ لِي أَنْ أُحَدِّثَ عَنْ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَةِ اللَّهِ مِنْ حَمَلَةِ الْعَرْشِ، إِنَّ مَا بَيْنَ شَحْمَةِ أُذُنِهِ إِلَى عَاتِقِهِ مَسِيرَةُ سَبْعِ مِائَةِ عَامٍ»: «به من اجازه داده شده که در مورد فرشتهای از فرشتگان الله که از حاملان عرش است، سخن بگویم؛ فاصلهی بین نرمهی گوش تا گردنش، به مسافت هفتصد سال راه است». [به روایت ابو داود (4727) و طبرانی در "الأوسط" (1709) و ابو الشيخ در "العظمة" (476) و ابن شاهين در "الفوائد" (19)].
و ایمان داریم که فرشتگان، پیرامون عرش خداوند رحمن را فراگرفتهاند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَتَرَى ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ حَآفِّينَ مِنۡ حَوۡلِ ٱلۡعَرۡشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمۡدِ رَبِّهِمۡۚ وَقُضِيَ بَيۡنَهُم بِٱلۡحَقِّۚ وَقِيلَ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ «و فرشتگان را میبینی که بر گرد عرش حلقه زدهاند به ستایش پروردگارشان تسبیح میگویند، و در میان مردم به حق داوری میشود، و گفته شود: حمد و ستایش مخصوص الله پروردگار جهانیان است» [الزمر: 75].
و عرش به همراه کتاب مذکور در این رهنمود نبوی است که فرمودند: «لَمَّا قَضَى اللَّهُ الخَلْقَ كَتَبَ فِي كِتَابِهِ، فَهُوَ عِنْدَهُ فَوْقَ العَرْشِ: إِنَّ رَحْمَتِي غَلَبَتْ غَضَبِي»: «هنگامی كه خداوند مخلوقات را آفريد، در كتابش که نزد او و بالای عرش است، نوشت: براستی رحمتم بر خشمم غلبه دارد». [به روایت بخاری (3194) و مسلم (2751) وترمذی (3543) و ابن ماجه ( (189، (4295)]. و این دو بالاترین مخلوقات هستند؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «فَإِذَا سَأَلْتُمُ اللَّهَ فَسَلُوهُ الفِرْدَوْسَ؛ فَإِنَّهُ أَوْسَطُ الجَنَّةِ، وَأَعْلَى الجَنَّةِ، وَفَوْقَهُ عَرْشُ الرَّحْمَنِ، وَمِنْهُ تَفَجَّرُ أَنْهَارُ الجَنَّة»: «چون از الله متعال درخواست نمودید، پس از او فردوس را بخواهید که فردوس وسط بهشت و بالاترین جای بهشت میباشد و بالای آن عرش خداوند رحمن است و از آن رودهای بهشت میجوشند». به روایت بخاری (7423)
و ایمان داریم که الله متعال، آنطور که شایستهی جلال و بزرگی اوست، بر عرش خود قرار دارد؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ﴾ «(ای مردم) بیگمان پروردگار شما الله است که آسمانها و زمين را در شش روز آفريد، سپس بر عرش مستقر شد» [الأعراف: 54] و الله متعال میفرماید: ﴿ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ ٱلرَّحۡمَٰنُ فَسَۡٔلۡ بِهِۦ خَبِيرٗا﴾ «(همان) کسیکه آسمانها و زمین و آنچه را در میان آن دو است، در شش روز آفرید، سپس بر عرش قرار گرفت (او الله) رحمان است پس دربارۀ او (تعالی) از کسی (= پیامبر) بپرس که آگاه است» [الفرقان: 59]
وقتی از ربیعة الرأی در مورد این فرمودهی الله متعال: ﴿ٱلرَّحۡمَٰنُ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ ٱسۡتَوَىٰ﴾ [طه: 5] «[پروردگار] رحمان [آن گونه كه شايسته جلال و مقام اوست] بر عرش قرار گرفت»، سوال شد که استوای خداوند بر عرش چگونه است؟ گفت: «کیفیت و چگونگی آن مجهول است و استواء فهمیدنی و درک کردنی نیست و بر من و شما ایمان به همهی اینها واجب است». [الأسماء والصفات، بيهقی (2/306) و شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة (3/582)]
و مردی نزد مالک بن انس آمد و گفت: ای ابو عبدالله، ﴿ٱلرَّحۡمَٰنُ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ ٱسۡتَوَىٰ﴾ استواء چگونه است؟ راوی میگوید: هیچگاه مالک را ندیدیم که از چیزی چنان تحت تاثیر قرار بگیرد که از سخن او متاثر شد؛ و به شدت عرق نمود و چشمانش را به زمین دوخت و سکوت کرد و ما منتظر بودیم که در مورد او چه دستوری میدهد؛ راوی میگوید: سپس خشم و اندوه مالک برطرف شد و آنگاه گفت: «کیفیت و چگونگی آن فهمیدنی و درک کردنی نیست؛ و معنای استوای او مجهول نیست (معنای آن معلوم است) و ایمان به آن واجب و سوال کردن از (کیفیت) آن بدعت است؛ و من میترسم که تو گمراه شوی؛ سپس دستور به بیرون کردن او داد که او را بیرون کردند». [الرد على الجهمية، دارمی (ص: 66) و شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة (3/441) و حلية الأولياء وطبقات الأصفياء (6/325) و الاعتقاد، بيهقی (ص: 116) و شرح السنة، بغوی (1/171) و الأسماء والصفات، بيهقی (2/306)].
و امام احمد در رابطه با معنای استواء میگفت: «عبارت است از علو و بالا بودن؛ و الله متعال پیش از آنکه عرشش را خلق کند، همواره بالا و عالی مقام بوده است؛ پس او بالاتر از همه چیز است؛ و بر هر چیزی علو دارد؛ و الله متعال معنایی را به عرش اختصاص داده است، بر خلاف سایر اشیا؛ و عرش برترین اشیا و بالاترین آنهاست؛ و به این ترتیب الله متعال خود را با استوای بر عرش، مدح نموده است؛ یعنی بر بالای عرش است. و از عبدالرحمن بن مهدی از مالک حکایت شده که میگوید: الله متعال بر عرش مجید خود استوا دارد، چنانکه خبر داده است و علم او در همه جا هست (و همه چیز را در بر میگیرد)». [العقيدة رواية أبي بكر الخلال (ص: 108)].
و ربوبیت الله متعال نسبت به عرش، دلالت دارد بر استحقاق و شایستگی فقط او و نه دیگران، برای عبادت شدن؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَاۚ فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَرۡشِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾ «اگر در آنها [= آسمان و زمین] معبودانی جز الله وجود داشت، [در اثر ناسازگاریِ آنها] قطعاً هر دو تباه مىشدند؛ پس الله ـ پروردگار عرش ـ از توصیفی که [مشرکان] میکنند پاک و منزه است». [الأنبياء: 22] و الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ مَن رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ ٱلسَّبۡعِ وَرَبُّ ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡعَظِيمِ﴾ «بگو: پروردگارِ هفت آسمان و پروردگار عرش بزرگ کیست؟». [المؤمنون: 86] و الله بلند مرتبه میفرماید: ﴿قُل لَّوۡ كَانَ مَعَهُۥٓ ءَالِهَةٞ كَمَا يَقُولُونَ إِذٗا لَّٱبۡتَغَوۡاْ إِلَىٰ ذِي ٱلۡعَرۡشِ سَبِيلٗا﴾ «[ای پیامبر،] بگو: اگر [بر فرضِ محال،] چنان که [مشرکان] میگویند، با او [= الله] معبودانی [دیگر] بود، در این صورت، آنان [برای تقرّب و کسبِ خشنودی پروردگار] به سوی [اللهِ] صاحبعرش راهی میجستند». [الإسراء: 42]
باب: خلقت آب
كَانَ اللَّهُ وَلَمْ يَكُنْ شَيْءٌ قَبْلَهُ، وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الماءِ، ثُمَّ خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضَ»: «الله بود و پیش از او چیزی نبوده است؛ و عرش او بر آب بوده است؛ سپس آسمانها و زمین را خلق نمود». «كَانَ اللَّهُ وَلَمْ يَكُنْ شَيْءٌ قَبْلَهُ، وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الماءِ، ثُمَّ خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضَ»: «الله بود و پیش از او چیزی نبوده است؛ و عرش او بر آب بوده است؛ سپس آسمانها و زمین را خلق نمود». [به روایت مسلم (2713) وأبو داود (5051) و ترمذی (3400) و ابن ماجه (3831)] و الله متعال همه چیز را از آب زنده قرار داده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَجَعَلۡنَا مِنَ ٱلۡمَآءِ كُلَّ شَيۡءٍ حَيٍّ﴾ «و هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم؟». [الأنبياء: 30] و الله متعال آب را نشانهای از نشانههای ربوبیت و الوهیتش قرار داده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ فِرَٰشٗا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءٗ وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَخۡرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزۡقٗا لَّكُمۡۖ فَلَا تَجۡعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادٗا وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾ «همان ذاتی که زمین را برای شما گستراند و آسمان را [همچون سقفی] بالای سرتان قرار داد و از آسمان، آبی فروفرستاد و به وسیلهی آن، انواع میوهها را به وجود آورد تا روزیِ شما باشد؛ پس همتایانی برای الله قرار ندهید، در حالی که [حقیقت را] میدانید». [البقرة: 22]
و الله متعال میفرماید: ﴿وَفِي ٱلۡأَرۡضِ قِطَعٞ مُّتَجَٰوِرَٰتٞ وَجَنَّٰتٞ مِّنۡ أَعۡنَٰبٖ وَزَرۡعٞ وَنَخِيلٞ صِنۡوَانٞ وَغَيۡرُ صِنۡوَانٖ يُسۡقَىٰ بِمَآءٖ وَٰحِدٖ وَنُفَضِّلُ بَعۡضَهَا عَلَىٰ بَعۡضٖ فِي ٱلۡأُكُلِۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَعۡقِلُونَ﴾ «و در زمین، قطعاتی است در کنار هم [که با یکدیگر متفاوتند]؛ و [نیز] باغهایی از انگور و کشتزارها و درختان خرما که [نر و مادهاند و] گاه از یک ریشه میرویند و گاه از ریشههای متفاوتند و [همهی آنها] با یک آب سیراب میشوند. و [با این حال،] بعضی از آنها را در [طعم و خواص] میوه بر دیگری برتری میدهیم. بیتردید، در این [امر نیز] برای مردمی که خرد میورزند، نشانههای [روشنى] است». [الرعد: 4] و الله متعال میفرماید: ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي مَرَجَ ٱلۡبَحۡرَيۡنِ هَٰذَا عَذۡبٞ فُرَاتٞ وَهَٰذَا مِلۡحٌ أُجَاجٞ وَجَعَلَ بَيۡنَهُمَا بَرۡزَخٗا وَحِجۡرٗا مَّحۡجُورٗا﴾ «و او همان ذاتی است که دو دریا را به هم آمیخت: این یکی خوشگوار و شیرین است و آن یکی بسیار شور و تلخ؛ و در میان آن دو مانعی نفوذناپذیر قرار داد [تا با هم نیامیزند]». ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي خَلَقَ مِنَ ٱلۡمَآءِ بَشَرٗا فَجَعَلَهُۥ نَسَبٗا وَصِهۡرٗاۗ وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيرٗا﴾ [الفرقان: 54] «و اوست که انسان را از آب [منی] آفرید و او را دارای [پیوند] نسبی و سببی گردانید؛ و پروردگارت همواره تواناست». [الفرقان: 53-54] و از آب، دو دریای مختلف قرار داد و در میان آنها مانعی ایجاد کرد که هیچیک بر دیگری تجاوز نمیکند؛ چنانکه از آب، بشر را به وجود آورد؛ و بشر را از پیوند نسبی و سببی برخوردار نمود؛ پس با برکت است الله که بهترین آفرینندگان است؛ و امثال این آیات بسیارند.
چنانکه الله متعال آب را دلیلی بر بعث و برانگیخته شدن پس از مرگ قرار داده است و میفرماید: ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦٓ أَنَّكَ تَرَى ٱلۡأَرۡضَ خَٰشِعَةٗ فَإِذَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡهَا ٱلۡمَآءَ ٱهۡتَزَّتۡ وَرَبَتۡۚ إِنَّ ٱلَّذِيٓ أَحۡيَاهَا لَمُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰٓۚ إِنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ﴾ «از جمله نشانههاى [قدرت] الهى این است كه زمین خشک و فرسوده را مىبینى که چون باران بر آن فرومیریزیم، به جنبش درمیآید [و گیاه میرویاند] و [گیاهانش] رشد میكند؛ آن [پروردگار توانمندی] كه زمین را زنده مىكند، مردگان را نیز زنده خواهد كرد. به راستی كه او تعالی بر هر كارى تواناست». [فصلت: 39]
و آن را سربازی از سربازانش معرفی میکند که به وسیلهی آن دوستان و اولیای خود را یاری نموده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِذۡ يُغَشِّيكُمُ ٱلنُّعَاسَ أَمَنَةٗ مِّنۡهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيۡكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ لِّيُطَهِّرَكُم بِهِۦ وَيُذۡهِبَ عَنكُمۡ رِجۡزَ ٱلشَّيۡطَٰنِ وَلِيَرۡبِطَ عَلَىٰ قُلُوبِكُمۡ وَيُثَبِّتَ بِهِ ٱلۡأَقۡدَامَ﴾ «[و به یاد آورید] هنگامی که [الله آن] خواب سبک را که [امنیت و] آرامشی از سوی او تعالی بود، بر شما افکند و آبی از آسمان برایتان فروفرستاد تا شما را با آن پاک کند و پلیدی [= وسوسههای] شیطان را از شما دور سازد و دلهایتان را محکم بدارد و گامهایتان را با آن استوار نماید». [الأنفال: 11] و به وسیلهی آن دشمنانش را خوار و زبون کرده است؛ خداوندکارسازِ ستوده میفرماید: ﴿فَدَعَا رَبَّهُۥٓ أَنِّي مَغۡلُوبٞ فَٱنتَصِرۡ﴾ «تا آنجا که او پروردگارش را خواند [و گفت]: من مغلوب شدهام؛ پس یاریام فرما [و از آنان انتقام بگیر]». ﴿فَفَتَحۡنَآ أَبۡوَٰبَ ٱلسَّمَآءِ بِمَآءٖ مُّنۡهَمِرٖ﴾ [القمر: 11] «ما نیز درهاى آسمان را براى [ریزشِ] رگبارى سیلآسا گشودیم». ﴿وَفَجَّرۡنَا ٱلۡأَرۡضَ عُيُونٗا فَٱلۡتَقَى ٱلۡمَآءُ عَلَىٰٓ أَمۡرٖ قَدۡ قُدِرَ﴾ [القمر: 12] «و از زمین نیز چشمهها جارى ساختیم و آبها [از زمین و آسمان] براى طوفانى كه مقدر شده بود، به هم پیوست». [القمر: 10-12] و سایر حالاتی که الله متعال آب را سبب یاری و پیروزی اولیا و دوستانش یا خواری و زبونی دشمنانش قرار داده است.
باب: خلقت قلم
و ایمان داریم که الله متعال قلمی را آفریده که تقدیر را نوشته است؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْقَلَمَ، فَقَالَ لَهُ: اكْتُبْ، قَالَ: رَبِّ، وَمَاذَا أَكْتُبُ؟ قَالَ: اكْتُبْ مَقَادِيرَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ»: «همانا نخستین آفریدهی الله متعال قلم بوده است و الله متعال به آن فرموده است: بنویس؛ قلم گفت: پروردگارا، چه بنویسیم؟ الله متعال فرمود: کمیت و کیفیت همه چیز را تا روز قیامت بنویس». [به روایت أبو داود (4700) و ترمذی (2155، 3319) و طيالسی (578) و احمد (22705، 22707) و ابن أبي عاصم در السنة (115)].
و ایمان داریم که قلمها متعدد هستند؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم - درحال خبر دادن از اسراء و معراج - فرمودند: «ثُمَّ عُرِجَ بِي حَتَّى ظَهَرْتُ لِمُسْتَوًى أَسْمَعُ فِيهِ صَرِيفَ الأَقْلَامِ»: «سپس مرا عروج داد و بجايی رسيدم كه صدای خش خش قلمهای فرشتگان را شنيدم كه مشغول نوشتن بودند». [به روایت بخاری (349) و مسلم (163)].
و در قرآن و سنت خبرِ نوشته شدن افعال بندگان توسط فرشتگان، تکرار شده است؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿وَإِنَّ عَلَيۡكُمۡ لَحَٰفِظِينَ﴾ «و بیگمان، نگهبانانی [از فرشتگان] بر شما گمارده شدهاند». ﴿كِرَامٗا كَٰتِبِينَ﴾ «که نویسندگانی بزرگوارند». ﴿يَعۡلَمُونَ مَا تَفۡعَلُونَ﴾ «آنچه را انجام میدهید، میدانند [و اعمال نیک و بد شما را ثبت میکنند]». [الانفطار: 10-12]
و الله متعال میفرماید: ﴿إِذۡ يَتَلَقَّى ٱلۡمُتَلَقِّيَانِ عَنِ ٱلۡيَمِينِ وَعَنِ ٱلشِّمَالِ قَعِيدٞ﴾ «وقتی دو فرشته که بر سمت راست و چپ مراقب نشستهاند [رفتارش را] ثبت مىكنند». ﴿مَّا يَلۡفِظُ مِن قَوۡلٍ إِلَّا لَدَيۡهِ رَقِيبٌ عَتِيدٞ﴾ «هر سخنى که بر زبان مىآورد، [فرشتهی] مراقبى در کنار او آماده است [و آن سخن را مینویسد]». [ق: 17-18]
و الله متعال میفرماید: ﴿وَإِذَآ أَذَقۡنَا ٱلنَّاسَ رَحۡمَةٗ مِّنۢ بَعۡدِ ضَرَّآءَ مَسَّتۡهُمۡ إِذَا لَهُم مَّكۡرٞ فِيٓ ءَايَاتِنَاۚ قُلِ ٱللَّهُ أَسۡرَعُ مَكۡرًاۚ إِنَّ رُسُلَنَا يَكۡتُبُونَ مَا تَمۡكُرُونَ﴾ «و هنگامی که به مردم ـ پس از [زیان و] رنجی که به آنان رسیده است، [نعمت و] رحمتی بچشانیم ـ بهناگاه در آیات ما [تمسخر و] نیرنگ میکنند. بگو: الله در نیرنگزدن سریعتر است. بیتردید، فرستادگان [= فرشتگان] ما هر چه را نیرنگ میکنید، مینویسند». [يونس: 21]
و الله متعال میفرماید: ﴿أَمۡ يَحۡسَبُونَ أَنَّا لَا نَسۡمَعُ سِرَّهُمۡ وَنَجۡوَىٰهُمۚ بَلَىٰ وَرُسُلُنَا لَدَيۡهِمۡ يَكۡتُبُونَ﴾ «آیا مىپندارند كه ما سخنان سِرّى و نجوایشان را نمىشنویم؟ آرى، فرشتگان ما در كنارشان [هستند و همه چیز را] ثبت مىكنند». [الزخرف: 80]
و در حدیث صحیحی، رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ، وَمَا مِنْ نَفْسٍ مَنْفُوسَةٍ إِلَّا كُتِبَ مَكَانُهَا مِنَ الجَنَّةِ وَالنَّارِ، وَإِلَّا قَدْ كُتِبَتْ شَقِيَّةً أَوْ سَعِيدَةً»: «هیچیک از شما نیست و هیچ انسانی وجود ندارد مگر جای او در بهشت و دوزخ نوشته شده است؛ و شقاوت و سعادت او نوشته شده است». [به روایت بخاری (4948) و مسلم (2647) و أبو داود (4694) و ترمذی (2136، 3344) وابن ماجه (78)].
و همچنین فرمودند: «إِذَا أَحْسَنَ أَحَدُكُمْ إِسْلَامَهُ، فَكُلُّ حَسَنَةٍ يَعْمَلُهَا تُكْتَبُ بِعَشْرِ أَمْثَالِهَا إِلَى سَبْعِ مِائَةِ ضِعْفٍ، وَكُلُّ سَيِّئَةٍ يَعْمَلُهَا تُكْتَبُ بِمِثْلِهَا»: «اگر یکی از شما اسلامش را نیکو گرداند، پس هر نیکی که انجامش میدهد، ده تا هفتصد برابر آن نوشته میشود؛ و هر بدی که مرتکبش میشود، به مانند آن نوشته میشود». [به روایت بخاری (42، 7501) و مسلم (128، 129، 130) و ترمذی (3073)].
باب: آفرینش کرسی
و ایمان داریم که کرسی بزرگترین مخلوقات بعد از عرش میباشد؛ الله متعال در بیان عظمت و بزرگی آن میفرماید: ﴿وَسِعَ كُرۡسِيُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ﴾ «کرسیِ او آسمانها و زمین را در بر گرفته است». [البقرة: 255]
و کرسی جلوی عرش قرار دارد و جای قدمهاست. چنانکه ابن عباس رضی الله عنهما در تفسیر این آیه میگوید: «الكرسيُّ موضع القدمينِ، والعرشُ لا يُقدّرُ أحدٌ قدرهُ»: «کرسی جای دو قدم هست و کسی قدر و منزلت عرش را نمیداند». [دارقطنی در الصفات (36) به صورت مرفوع و موقوف و عثمان بن سعيد دارمی در الرد على بشر المريسی (84، 89) و عبدالله ابن أحمد در السنة (586) و ابن خزيمة در التوحيد (154) و أبو الشيخ در العظمة (216، 217)]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: مَا السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ فِي الْكُرْسِيِّ إِلَّا كَحَلْقَةٍ مُلْقَاةٍ فِي أَرْضِ فَلَاةٍ، وَفَضَلُ الْعَرْشِ عَلَى الْكُرْسِيِّ كَفَضْلِ الْفَلَاةِ عَلَى تِلْكَ الْحَلْقَةِ»: «آسمانهای هفتگانه در برابر کرسی جز به اندازهی حلقهای افتاده در بیابان نیستند؛ و برتری عرش بر کرسی همچون برتری آن بیابان بر آن حلقه است». (به روایت ابن حبان (361)، و در المجروحين (3/ 130)، و طبرانی در الكبير (1651) و در المكارم (1) و آجری در الأربعين (40) و ابو الشيخ در العظمة (259) و ابو نعيم در الحلية (1/18 و 166 - 168) و بيهقی در الأسماء (ص: 510 - 511) و در الشعب (4325 و 7668) و ابن عبدالبر در التمهيد (9/199). و آن حديثی طولانی است که جملهای از آن را ذکر نمودیم؛ این حدیث طرق زیادی دارد که ضعیف بوده و صحیح نیستند؛ و عقیلی برخی از طرق آن را ذکر نموده و به ضعف آن اشاره کرده است؛ و همچنین ابن عدی آن را ذکر نموده و میگوید: «هذا حديث منكر من هذا الطريق عن ابن جريج عن عطاء عن عبيد بن عمير عن أبي ذر، وهذا الحديث ليس له من الطرق إلا من رواية أبي إدريس الخولاني والقاسم ابن محمد عن أبي ذر والثالث حديث ابن جريج وهذا أنكر الروايات»؛ اما این حدیث مشهور است و جز آن، روایت مرفوعی در مورد کرسی روایت نشده است؛ به همین دلیل با وجود ضعف و منکر بودنش آن را ذکر نمودیم.
چنانکه بیهقی از عباس بن محمد روایت نموده که میگوید: از ابوعبیده شنیدم که گفت: «این احادیث که میگویند: پروردگارمان از ناامیدی بندگانش و نزدیک بودن حالتی غیر آن، به آنان، میخندد؛ و جهنم پر نمیشود تا اینکه پروردگارت قدم خود را در آن بگذارد؛ و کرسی جای دو قدم است؛ این احادیث نزد ما حق هستند؛ که یکی از دیگری روایت کرده است؛ جز اینکه وقتی از تفسیر آنها سوال شویم، آنها را تفسیر نمیکنیم و ما کسی را ندیده و درک نکردهایم که این روایات را تفسیر کند». [الأسماء والصفات، بيهقی (2/198)].
باب: خلقت آسمانها و زمین
و ایمان داریم که الله متعال آسمانها و زمین و هرچه را که بینشان است، در شش روز از ایام الله خلق کرده است؛ چنانکه نه خسته شده و نه درمانده؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ وَمَا مَسَّنَا مِن لُّغُوبٖ﴾ «ما آسمانها و زمین و آنچه را که میان آنهاست، در شش روز آفریدیم و [هرگز] رنج و خستگى به ما نرسید». [ق: 38] و الله متعال میفرماید: ﴿أَوَلَمۡ يَرَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَنَّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ كَانَتَا رَتۡقٗا فَفَتَقۡنَٰهُمَا﴾ «آیا کسانی که کفر ورزیدند، ندانستهاند که آسمانها و زمین به هم چسبیده بودند؛ [نه بارانی میبارید و نه گیاهی میرویید؛] سپس [ما] آن دو را [به قدرت خویش] از هم جدا کردیم». [الأنبياء: 30] و الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ أَئِنَّكُمۡ لَتَكۡفُرُونَ بِٱلَّذِي خَلَقَ ٱلۡأَرۡضَ فِي يَوۡمَيۡنِ وَتَجۡعَلُونَ لَهُۥٓ أَندَادٗاۚ ذَٰلِكَ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ9﴾ «بگو: آیا به آن [خالقِ توانمندی] كه زمین را در دو روز آفرید، کفر میورزید و همتایانى برایش قائل مىشوید؟ این [آفریدگار یکتاست که] پروردگار جهانیان است». ﴿وَجَعَلَ فِيهَا رَوَٰسِيَ مِن فَوۡقِهَا وَبَٰرَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَآ أَقۡوَٰتَهَا فِيٓ أَرۡبَعَةِ أَيَّامٖ سَوَآءٗ لِّلسَّآئِلِينَ10﴾ «او طى چهار روز، کوههای استواری بر روى زمین پدید آورد و خیر و بركتِ فراوان در آن نهاد و رزق و روزیِ آن را درست به اندازۀ نیازِ تقاضاكنندگان مقدّر نمود». ﴿ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰٓ إِلَى ٱلسَّمَآءِ وَهِيَ دُخَانٞ فَقَالَ لَهَا وَلِلۡأَرۡضِ ٱئۡتِيَا طَوۡعًا أَوۡ كَرۡهٗا قَالَتَآ أَتَيۡنَا طَآئِعِينَ١١﴾ «آنگاه به آسمان پرداخت، در حالى كه [هنوز به صورت] دودی بود؛ و به آسمان و زمین گفت: خواه یا ناخواه، از درِ تسلیم درآیید. آن دو گفتند: با میل، از درِ تسلیم درآمدیم». ﴿فَقَضَىٰهُنَّ سَبۡعَ سَمَٰوَاتٖ فِي يَوۡمَيۡنِ وَأَوۡحَىٰ فِي كُلِّ سَمَآءٍ أَمۡرَهَاۚ وَزَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِمَصَٰبِيحَ وَحِفۡظٗاۚ ذَٰلِكَ تَقۡدِيرُ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡعَلِيمِ١٢﴾ «سپس آن [تودۀ گاز] را به صورت هفت آسمان، در دو روز آفرید و به هر آسمانى برنامهاش را وحى كرد؛ و آسمان دنیا را با چراغهایى [از ستارگان] آراستیم و [آن را از شرِ شیاطین] حفظ نمودیم؛ این است تقدیر [پروردگارِ] شکستناپذیرِ دانا». [فصلت: 9-12].
و الله متعال میفرماید: ﴿ءَأَنتُمۡ أَشَدُّ خَلۡقًا أَمِ ٱلسَّمَآءُۚ بَنَىٰهَا٢٧﴾ «آیا آفرینش شما [بعد از مرگ] سختتر است یا آسمانی که [الله] آن را بنا کرد؟». ﴿رَفَعَ سَمۡكَهَا فَسَوَّىٰهَا٢٨﴾ «سقف آن را بر افراشت و به آن شکل و نظم داد». ﴿وَأَغۡطَشَ لَيۡلَهَا وَأَخۡرَجَ ضُحَىٰهَا٢٩﴾ «و شبش را تاریک و روزش را روشن گردانید». ﴿وَٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ ذَٰلِكَ دَحَىٰهَآ٣٠﴾ «و زمین را بعد از آن گسترانید». ﴿أَخۡرَجَ مِنۡهَا مَآءَهَا وَمَرۡعَىٰهَا٣١﴾ «و از آن، آب [چشمهها و چاهها و] چراگاهش را بیرون آورد». ﴿وَٱلۡجِبَالَ أَرۡسَىٰهَا٣٢﴾ «و کوهها را محکم و استوار [بر روی زمین] قرار داد». ﴿مَتَٰعٗا لَّكُمۡ وَلِأَنۡعَٰمِكُمۡ٣٣﴾ «[همهی اینها] برای بهرهگیری شما و چهارپایانتان است». [النازعات: 27-33].
و ایمان داریم که الله متعال آسمانها را بدون ستون برافراشته است؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱللَّهُ ٱلَّذِي رَفَعَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ بِغَيۡرِ عَمَدٖ تَرَوۡنَهَاۖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ وَسَخَّرَ ٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَۖ كُلّٞ يَجۡرِي لِأَجَلٖ مُّسَمّٗىۚ يُدَبِّرُ ٱلۡأَمۡرَ يُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ لَعَلَّكُم بِلِقَآءِ رَبِّكُمۡ تُوقِنُونَ﴾ «الله است که آسمانها را بدون ستونهایی که آنها را ببینید برافراشت، آنگاه [آن گونه كه شايسته جلال و مقام اوست] بر عرش قرار گرفت؛ و خورشید و ماه را به خدمت [انسان] گماشته است که هریک تا زمانی معیّن در [مدار خود] در حرکت باشند. [الله] کار [جهان] را تدبیر میکند و آیات [خویش] را به روشنی بیان میدارد؛ باشد که به دیدارِ پروردگارتان یقین پیدا کنید». [الرعد: 2] و الله متعال میفرماید: ﴿خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ بِغَيۡرِ عَمَدٖ تَرَوۡنَهَاۖ وَأَلۡقَىٰ فِي ٱلۡأَرۡضِ رَوَٰسِيَ أَن تَمِيدَ بِكُمۡ وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٖۚ وَأَنزَلۡنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَنۢبَتۡنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوۡجٖ كَرِيمٍ﴾ «چنان که میبینید، [الله] آسمانها را بدون ستون آفرید و کوههای استوار [و محکمی] در زمین پِی افکند تا [زمین] شما را نلرزانَد و از هر گونه جنبندهای در آن پراکنده ساخت و آبی از آسمان فرستادیم و از هر گونه [گیاه زیبا و] سودمندى در آن رویاندیم». [لقمان: 10]
و ایمان داریم که الله متعال آسمانها و زمین را از انحراف نگه داشته است؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُمۡسِكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ أَن تَزُولَاۚ وَلَئِن زَالَتَآ إِنۡ أَمۡسَكَهُمَا مِنۡ أَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِهِۦٓۚ إِنَّهُۥ كَانَ حَلِيمًا غَفُورٗا﴾ «به راستی، الله است که آسمانها و زمین را نگه مىدارد تا [از مسیر و مدارِ خود] منحرف نشوند؛ و اگر انحراف یابند، پس از او كسی آنها را نگه نمیدارد. بیتردید، الله همواره بردبارِ آمرزنده است». [فاطر: 41]
و ایمان داریم که الله متعال آسمان را از افتادن بر زمین نگه داشته است؛ مگر به اذن و فرمان او باشد؛ چنانکه میفرماید: ﴿وَيُمۡسِكُ ٱلسَّمَآءَ أَن تَقَعَ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦٓ﴾ «و آسمان را نگه میدارد که جز به اجازۀ او بر زمین نیفتد؟». [الحج: 65]
و ایمان داریم که الله متعال امور این مخلوقات را تدبیر نموده و حفظ میکند؛ و این مهم بر او سخت و دشوار نیست؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَسِعَ كُرۡسِيُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۖ وَلَا يَـُٔودُهُۥ حِفۡظُهُمَاۚ وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ﴾ «کرسیِ او آسمانها و زمین را در بر گرفته است و نگهداشتنِ آنها بر او [سنگین و] دشوار نیست و او بلندمرتبه [و] بزرگ است». [البقرة: 255]
و ایمان داریم که الله متعال این مخلوقات بزرگ را برای حکمتهای بزرگی خلق نموده که نمیتوان آنها را برشمرد و بر آنها احاطه یافت؛ و الله متعال خلقت و آفرینش آنها را محکم و استوار نموده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَتَرَى ٱلۡجِبَالَ تَحۡسَبُهَا جَامِدَةٗ وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ ٱلسَّحَابِۚ صُنۡعَ ٱللَّهِ ٱلَّذِيٓ أَتۡقَنَ كُلَّ شَيۡءٍۚ إِنَّهُۥ خَبِيرُۢ بِمَا تَفۡعَلُونَ﴾ «و کوهها را میبینی [و] آنها را بیحرکت میپنداری؛ حال آنکه مانند گذرِ ابرها در حرکتند. این، آفرینشِ الهی است که هر چیزی را محکم [و استوار] پدید آورده است. بیتردید، او به آنچه میکنید آگاه است». [النمل: 88] و الله متعال میفرماید: ﴿وَمَا خَلَقۡنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا لَٰعِبِينَ﴾ «ما آسمانها و زمین و آنچه را که میان آنهاست به بازی نیافریدهایم». [الدخان: 38] و الله متعال میفرماید: ﴿وَٱلۡأَرۡضَ مَدَدۡنَٰهَا وَأَلۡقَيۡنَا فِيهَا رَوَٰسِيَ وَأَنۢبَتۡنَا فِيهَا مِن كُلِّ شَيۡءٖ مَّوۡزُونٖ١٩﴾ «و زمین را گستردیم و کوههای استواری در آن افکندیم و از هر گیاه سنجیده [و مناسبی] در آن رویاندیم». ﴿وَجَعَلۡنَا لَكُمۡ فِيهَا مَعَٰيِشَ وَمَن لَّسۡتُمۡ لَهُۥ بِرَٰزِقِينَ٢٠﴾ «و براى شما و کسانی كه روزىدهنده آنان نیستید، اسباب زندگی در آن قرار دادیم». ﴿وَإِن مِّن شَيۡءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٖ مَّعۡلُومٖ٢١﴾ «و هیچ چیز نیست، مگر آنکه گنجینههایش نزد ماست و ما آن را جز به اندازهای معیّن فرو نمیفرستیم». [الحجر: 19-21].
و الله متعال برای ربوبیت خود که مستلزم الوهیتش میباشد، به آسمانها و زمین استدلال میکند؛ چنانکه میفرماید: ﴿أَمَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَنۢبَتۡنَا بِهِۦ حَدَآئِقَ ذَاتَ بَهۡجَةٖ مَّا كَانَ لَكُمۡ أَن تُنۢبِتُواْ شَجَرَهَآۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ بَلۡ هُمۡ قَوۡمٞ يَعۡدِلُونَ﴾ «[آیا معبودان شما بهترند] یا ذاتی که آسمانها و زمین را آفرید و آبی از آسمان برایتان نازل کرد و با آن باران، بوستانهایی خرم [و زیبا] رویاندیم که هرگز توان رویاندن درختانش را نداشتید؟ آیا معبود دیگری با الله است؟ [هرگز؛] بلکه آنان مردم منحرف هستند [که مخلوقات را همطرازِ الله قرار میدهند]». [النمل: 60] و الله متعال میفرماید: ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَسَخَّرَ ٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُۖ فَأَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ﴾ «و اگر از آنان [= مشرکان] بپرسی: چه کسی آسمانها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را به خدمت [انسان] گماشته است؟ مسلّماً میگویند: الله؛ پس چگونه [از حق] رویگردان میشوند؟». [العنكبوت: 61] و الله متعال میفرماید: ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَحۡيَا بِهِ ٱلۡأَرۡضَ مِنۢ بَعۡدِ مَوۡتِهَا لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُۚ قُلِ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِۚ بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡقِلُونَ﴾ «و اگر از آنان بپرسی: چه کسی از آسمان باران فرستاد و به وسیلهی آن، زمین را ـ پس از خشکی و خزانش ـ زنده کرد؟، مسلّماً میگویند: الله. بگو: حمد و ستایش مخصوص الله است؛ بلکه بیشتر آنان [در این نشانهها] نمیاندیشند». [العنكبوت: 63]
و ایمان داریم که الله متعال زمین را مکانی برای ابتلا و آزمایش قرار داده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ وَكَانَ عَرۡشُهُۥ عَلَى ٱلۡمَآءِ لِيَبۡلُوَكُمۡ أَيُّكُمۡ أَحۡسَنُ عَمَلٗا﴾ «و اوست كه آسمانها و زمین را در شش روز آفرید و [پیش از آن،] عرشِ او بر آب بود، تا شما را بیازماید كه كدامتان نیكوكارترید». [هود: 7] چنانکه زمین را محل استقرار و معاش و تجمع و جایگاه مردم قرار داد. الله متعال میفرماید: ﴿مِنۡهَا خَلَقۡنَٰكُمۡ وَفِيهَا نُعِيدُكُمۡ وَمِنۡهَا نُخۡرِجُكُمۡ تَارَةً أُخۡرَىٰ﴾ «شما را از آن [خاک] آفریدیم و به آن بازمیگردانیم و بار دیگر [در قیامت] از آن بیرون میآوریم». [طه: 55] و میفرماید: ﴿أَلَمۡ نَجۡعَلِ ٱلۡأَرۡضَ كِفَاتًا٢٥﴾ «آیا زمین را جایگاه [تجمع مردم] قرار ندادیم؟». ﴿أَحۡيَآءٗ وَأَمۡوَٰتٗا٢٦﴾ «هم در حال حیات و هم مرگشان؟». [المرسلات: 25، 26].
و ایمان داریم که این جهان با همهی بزرگی آن، الله را که پروردگار جهانیان است، تمجید نموده و به بزرگی یاد میکند؛ الله متعال میفرماید: ﴿تُسَبِّحُ لَهُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ ٱلسَّبۡعُ وَٱلۡأَرۡضُ وَمَن فِيهِنَّۚ وَإِن مِّن شَيۡءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمۡدِهِۦ وَلَٰكِن لَّا تَفۡقَهُونَ تَسۡبِيحَهُمۡۚ إِنَّهُۥ كَانَ حَلِيمًا غَفُورٗا﴾ «آسمانهای هفتگانه و زمین و هرکس در آنهاست او را به پاکی میستایند؛ و هیچ چیز نیست مگر آنکه او را به پاکی یاد میکند؛ ولی شما تسبیح آنان را درنمییابید. بیتردید، او همواره بردبار [و] آمرزنده است». [الإسراء: 44] و برای عظمت و بزرگی او خاضع و فروتن و به فرمان هستند. الله متعال میفرماید: ﴿ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰٓ إِلَى ٱلسَّمَآءِ وَهِيَ دُخَانٞ فَقَالَ لَهَا وَلِلۡأَرۡضِ ٱئۡتِيَا طَوۡعًا أَوۡ كَرۡهٗا قَالَتَآ أَتَيۡنَا طَآئِعِينَ﴾ «آنگاه به آسمان پرداخت، در حالى كه [هنوز به صورت] دودی بود؛ و به آسمان و زمین گفت: خواه یا ناخواه، از درِ تسلیم درآیید. آن دو گفتند: با میل، از درِ تسلیم درآمدیم». [فصلت: 11]
این جهان از تکبر و خودبزرگبینی بندگان در برابر پروردگار میترسد و هراس دارد؛ الله متعال میفرماید: ﴿تَكَادُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ يَتَفَطَّرۡنَ مِنۡهُ وَتَنشَقُّ ٱلۡأَرۡضُ وَتَخِرُّ ٱلۡجِبَالُ هَدًّا٩٠﴾ «از این [سخن کفرآمیز،] نزدیک است آسمانها از هم بپاشد و زمین بشکافد و کوهها در هم بشکنند و فروریزند». ﴿أَن دَعَوۡاْ لِلرَّحۡمَٰنِ وَلَدٗا٩١﴾ «[چرا] که برای [الله] رحمان فرزندی ادعا کردهاند». [مريم: 90، 91].
باب: خلقت خورشید و ماه
و ایمان داریم که الله متعال خورشید و ماه را خلق نموده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلَّيۡلَ وَٱلنَّهَارَ وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَۖ كُلّٞ فِي فَلَكٖ يَسۡبَحُونَ﴾ «اوست که شب و روز و خورشید و ماه را آفرید [و چنان منظم ساخت که] هریک [از اینها] در مداری [معیّن] شناورند». [الأنبياء: 33]
و ایمان داریم که خورشید و ماه در حرکت هستند؛ چنانکه الله متعال از این مهم خبر داده است: ﴿وَٱلشَّمۡسُ تَجۡرِي لِمُسۡتَقَرّٖ لَّهَاۚ ذَٰلِكَ تَقۡدِيرُ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡعَلِيمِ٣٨﴾ «و خورشید [نیز پیوسته] به سوی قرارگاهش در حرکت است. این تقدیرِ [پروردگارِ] شکستناپذیرِ داناست». ﴿وَٱلۡقَمَرَ قَدَّرۡنَٰهُ مَنَازِلَ حَتَّىٰ عَادَ كَٱلۡعُرۡجُونِ ٱلۡقَدِيمِ٣٩﴾ «و براى ماه [نیز] منزلگاههایی مقرر نمودهایم تا [سرانجام از قرص كامل به هلال و] به شکل شاخهی خشک خرما بازگردد». ﴿لَا ٱلشَّمۡسُ يَنۢبَغِي لَهَآ أَن تُدۡرِكَ ٱلۡقَمَرَ وَلَا ٱلَّيۡلُ سَابِقُ ٱلنَّهَارِۚ وَكُلّٞ فِي فَلَكٖ يَسۡبَحُونَ٤٠﴾ «نه خورشید را سزاوار است که [در سیر خود] به ماه برسد و نه شب بر روز پیشی میگیرد؛ و هر یک از [کُرات و سیارات] در مداری شناورند». [يس: 38-40] پس پربرکت و بزرگوار است الله که نیکوترین آفریننده است.
و از نمودهای رحمت پروردگار نسبت به بندگانش این است که به فرمان خویش، خورشید و ماه را رام نموده و در خدمت آنها قرار داد، تا منافع بندگان تامین شود؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَسَخَّرَ لَكُمُ ٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ دَآئِبَيۡنِۖ وَسَخَّرَ لَكُمُ ٱلَّيۡلَ وَٱلنَّهَارَ﴾ «و خورشید و ماه را که پیوسته [در مدارِ خود] در حرکتند و [همچنین] شب و روز را به خدمتتان گماشت». [إبراهيم: 33]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ وَٱلنُّجُومَ مُسَخَّرَٰتِۭ بِأَمۡرِهِۦٓ﴾ «و خورشید و ماه و ستارگان را [پدید آورد] كه [همگی] به فرمانِ او به خدمت [انسان] گماشته شدهاند». [الأعراف: 54]
و الله متعال خورشید و ماه را برای حکمتهای بزرگ و بیحد و حصری خلق نموده است؛ بیان یکی از این حکمتها در این کلام الهی آمده است: ﴿فَالِقُ ٱلۡإِصۡبَاحِ وَجَعَلَ ٱلَّيۡلَ سَكَنٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ حُسۡبَانٗاۚ ذَٰلِكَ تَقۡدِيرُ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡعَلِيمِ﴾ «[او] شکافندۀ سپیدهدم است و شب را [مایهی] آرامش قرار داد و خورشید و ماه را [نیز عامل] حساب [روزها و ماهها و سالها]. تقدیرِ [پروردگار] شکستناپذیرِ دانا چنین است». [الأنعام: 96] ابن عباس رضی الله عنهما میگوید: ﴿وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ حُسۡبَانٗاۚ﴾ [الأنعام: 96] یعنی: خورشید و ماه را سبب حساب روزها و ماهها و سالها قرار داده است. [تفسير طبری (11/558)]. همچنین الله متعال در بیان برخی از حکمتهای خلق خورشید و ماه میفرماید: ﴿هُوَ ٱلَّذِي جَعَلَ ٱلشَّمۡسَ ضِيَآءٗ وَٱلۡقَمَرَ نُورٗا وَقَدَّرَهُۥ مَنَازِلَ لِتَعۡلَمُواْ عَدَدَ ٱلسِّنِينَ وَٱلۡحِسَابَۚ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ ذَٰلِكَ إِلَّا بِٱلۡحَقِّۚ يُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ لِقَوۡمٖ يَعۡلَمُونَ﴾ «اوست که خورشید را درخشان نمود و ماه را تابان کرد و جایگاهها[ی مشخصی] برایش قرار داد تا [با تغییر وضع ماه] شمارشِ سالها و حساب [زندگی خود] را بدانید. الله اینها را جز بهحق نیافریده است. او نشانه[های خود] را برای گروهی که میدانند، به تفصیل بیان میکند». [يونس: 5]
و ایمان داریم که الله متعال خورشید و ماه را از آیات و نشانههای بزرگ دال بر ربوبیتش قرار داده است؛ ربوبیتش که مستلزم الوهیت او میباشد؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَسَخَّرَ ٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُۖ فَأَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ﴾ «و اگر از آنان [= مشرکان] بپرسی: چه کسی آسمانها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را به خدمت [انسان] گماشته است؟ مسلّماً میگویند: الله؛ پس چگونه [از حق] رویگردان میشوند؟». [العنكبوت: 61] و الله متعال میفرماید: ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِ ٱلَّيۡلُ وَٱلنَّهَارُ وَٱلشَّمۡسُ وَٱلۡقَمَرُۚ لَا تَسۡجُدُواْ لِلشَّمۡسِ وَلَا لِلۡقَمَرِ وَٱسۡجُدُواْۤ لِلَّهِۤ ٱلَّذِي خَلَقَهُنَّ إِن كُنتُمۡ إِيَّاهُ تَعۡبُدُونَ﴾ «از نشانههاى [توان و تدبیر] او، شب و روز و خورشید و ماه است. در برابر خورشید و ماه سجده نكنید؛ بلكه اگر تنها او را عبادت میکنید، بر الله كه آنها را آفریده است سجده کنید». [فصلت: 37] و در حدیث صحیح وارد شده که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ الشَّمْسَ وَالقَمَرَ آيَتَانِ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ، لَا يَنْكَسِفَانِ لِمَوْتِ أَحَدٍ وَلَا لِحَيَاتِهِ، وَلَكِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُخَوِّفُ بِهَا عِبَادَه»: «خورشید و ماه دو نشانه از نشانههای الله هستند؛ برای مرگ و زندگی کسی دچار کسوف نمیشوند؛ بلکه الله متعال به وسیلهی آن بندگانش را میترساند». [به روایت بخاری (1048) و نسائی (1459)].
و ایمان داریم که خورشید و ماه برای الله پروردگار جهانیان سجده میکنند؛ چنانکه باقی مخلوقات سجده میکنند؛ الله متعال میفرماید: ﴿أَلَمۡ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ يَسۡجُدُۤ لَهُۥۤ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ وَٱلشَّمۡسُ وَٱلۡقَمَرُ وَٱلنُّجُومُ وَٱلۡجِبَالُ وَٱلشَّجَرُ وَٱلدَّوَآبُّ وَكَثِيرٞ مِّنَ ٱلنَّاسِۖ وَكَثِيرٌ حَقَّ عَلَيۡهِ ٱلۡعَذَابُۗ وَمَن يُهِنِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِن مُّكۡرِمٍۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَفۡعَلُ مَا يَشَآءُ﴾ «آیا ندیدی که هرکس در آسمانها و هرکس در زمین است و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم برای الله سجده میکنند؟ و بسیاری نیز هستند که [در نتیجهی سرپیچی از عبادت، فرمانِ] عذاب بر آنان تحقق یافته است؛ و هرکس که الله او را خوار سازد، کسی گرامیاش نمیدارد. بیتردید، الله هر چه بخواهد انجام میدهد». [الحج: 18]
و ایمان داریم که خورشید همه روزه در زیر عرش سجده میکند؛ چنانکه صادق المصدوق صلی الله علیه وسلم از آن خبر داده است: چنانکه از ابوذر رضی الله عنه روایت است که به هنگام غروب خورشید، رسول خدا صلی الله علیه وسلم به او فرمود: «أَتَدْرِي أَيْنَ تَذْهَبُ؟»: «آیا میدانی خورشید کجا میرود؟». گفتم: الله و رسولش داناترند؛ رسول خدا فرمود: «فَإِنَّهَا تَذْهَبُ حَتَّى تَسْجُدَ تَحْتَ العَرْشِ، فَتَسْتَأْذِنَ فَيُؤْذَنُ لَهَا. وَيُوشِكُ أَنْ تَسْجُدَ، فَلَا يُقْبَلَ مِنْهَا، وَتَسْتَأْذِنَ فَلَا يُؤْذَنَ لَهَا، يُقَالُ لَهَا: ارْجِعِي مِنْ حَيْثُ جِئْتِ، فَتَطْلُعُ مِنْ مَغْرِبِهَا، فَذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى: ﴿وَٱلشَّمۡسُ تَجۡرِي لِمُسۡتَقَرّٖ لَّهَاۚ ذَٰلِكَ تَقۡدِيرُ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡعَلِيمِ﴾ [يس: 38] «خورشید میرود تا زیر عرش سجده کند؛ پس اجازه میگیرد و به آن اجازه داده میشود؛ و نزدیک است که سجده کند، اما از وی قبول نمیشود و اجازه میخواهد که به آن اجازه داده نمیشود؛ به خورشید گفته میشود: به همان جایی بازگرد که از آنجا آمدی؛ پس از محل غروبش طلوع میکند؛ و این همان است که الله متعال میفرماید: «و خورشید [نیز پیوسته] به سوی قرارگاهش در حرکت است. این تقدیرِ [پروردگارِ] شکستناپذیرِ داناست». [بخاری (3199) و مسلم (159) و أبو داود (4002) و ترمذی (2186، 3227)].
باب: خلقت ستارگان
و ایمان داریم که الله متعال ستارگان و سیارگان را برای حکمتهای بزرگی خلق نموده است؛ از جمله اینکه الله متعال میفرماید: ﴿وَعَلَٰمَٰتٖۚ وَبِٱلنَّجۡمِ هُمۡ يَهۡتَدُونَ﴾ «و نشانههایى [برای یافتن مسیرها در طول روز آفرید] و توسط ستاره[ها نیز در شب] راهیابی مىكنند». [النحل: 16] قتاده رحمه الله میگوید: «مراد از علامات، ستارگان است؛ و الله تبارک وتعالی ستارگان را به سبب سه ویژگی خلق نموده است: آنها را زینت آسمان قرار داده است؛ آنها را سبب راهیابی قرار داده است؛ و آنها را برای راندن شیاطین قرار داده است؛ بنابراین اگر کسی تعامل دیگری با آنها داشته باشد، اعتقاد خود را از دست داده است و در انتخاب خود به خطا رفته و سهم خود از موارد مذکور را ضایع کرده است؛ و خود را مکلف به چیزی نموده که علم و دانشی نسبت به آن ندارد». [تفسير طبری (17185)].
و از ابوموسی رضی الله عنه روایت است که میگوید: به همراه رسول خدا صلی الله علیه وسلم نماز مغرب را خواندیم؛ سپس گفتیم: کاش بنشینیم تا نماز عشاء را با ایشان بخوانیم؛ ابوموسی میگوید: پس نشستیم تا رسول خدا نزد ما آمد و آنگاه فرمود: «مَا زِلْتُمْ هَاهُنَا؟»: «همچنان شما اینجایید؟». گفتیم: ای رسول خدا، به همراه شما نماز مغرب را خواندیم، سپس با خود گفتیم: مینشینیم تا به همراه شما نماز عشاء را بخوانیم؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَحْسَنْتُمْ، أَوْ أَصَبْتُمْ»: «کار خوبی کردید؛ یا کار درستی کردید». راوی میگوید: پس رسول خدا سرش را به سوی آسمان بلند کرد؛ و زیاد سرش را به سوی آسمان بلند میکرد؛ آنگاه فرمود: «النُّجُومُ أَمَنَةٌ لِلسَّمَاءِ، فَإِذَا ذَهَبَتِ النُّجُومُ أَتَى السَّمَاءَ مَا تُوعَدُ، وَأَنَا أَمَنَةٌ لِأَصْحَابِي، فَإِذَا ذَهَبْتُ أَتَى أَصْحَابِي مَا يُوعَدُونَ، وَأَصْحَابِي أَمَنَةٌ لِأُمَّتِي، فَإِذَا ذَهَبَ أَصْحَابِي أَتَى أُمَّتِي مَا يُوعَدُونَ»: «ستارگان باعث امنیت آسمان هستند؛ پس چون ستارگان از بین بروند، آنچه به آسمان وعده داده شده به آن میرسد؛ و من سبب امنیت اصحابم میباشم؛ پس چون از میان بروم، آنچه به اصحابم وعده داده شده، به سراغشان میآید؛ و اصحاب من سبب امنیت امتم هستند؛ و چون اصحابم از میان بروند، آنچه به امتم وعده داده شده، به سراغشان میآید». [به روایت مسلم (2531)].
و الله متعال میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِمَصَٰبِيحَ وَجَعَلۡنَٰهَا رُجُومٗا لِّلشَّيَٰطِينِ﴾ «و به راستی ما آسمان دنیا را با چراغها آراستیم و آنها را برای راندن شیاطین قرار دادیم». [الملك: 5]
و از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که میگوید: مردی انصاری از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وسلم به من خبر داد: شبی آنها به همراه رسول خدا صلی الله علیه وسلم نشسته بودند که ستارهای پرتاب شد و همه جا را روشن کرد؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم به آنها گفت: «مَاذَا كُنْتُمْ تَقُولُونَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ، إِذَا رُمِيَ بِمِثْلِ هَذَا؟»: «در جاهلیت وقتی مانند این چیزی پرتاب میشد، چه میگفتید؟». گفتند: الله و رسولش داناترند. ما میگفتیم: امشب مرد بزرگی متولد شده است؛ مرد بزرگی مرده است؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «فَإِنَّهَا لَا يُرْمَى بِهَا لِمَوْتِ أَحَدٍ وَلَا لِحَيَاتِهِ، وَلَكِنْ رَبُّنَا تبارك وتعالى اسْمُهُ، إِذَا قَضَى أَمْرًا سَبَّحَ حَمَلَةُ الْعَرْشِ، ثُمَّ سَبَّحَ أَهْلُ السَّمَاءِ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، حَتَّى يَبْلُغَ التَّسْبِيحُ أَهْلَ هَذِهِ السَّمَاءِ الدُّنْيَا، ثُمَّ قَالَ: الَّذِينَ يَلُونَ حَمَلَةَ الْعَرْشِ لِحَمَلَةِ الْعَرْشِ: مَاذَا قَالَ رَبُّكُمْ؟ فَيُخْبِرُونَهُمْ مَاذَا قَالَ»: «ستارگان به سبب مرگ کسی یا تولد کسی پرتاب نمیشوند؛ بلکه پروردگار ما که اسم او مبارک و بزرگوار است، چون امری را مقدر نماید، حاملان عرش تسبیح میگویند، سپس اهل آسمان که نزدیک به آنها هستند، تسبیح میگویند تا اینکه تسبیح به اهل آسمان این دنیا میرسد؛ سپس فرمود: کسانی که نزدیک به حاملان عرش هستند به حاملان عرش میگویند: پروردگارتان چه گفت؟ و به این ترتیب آنها را خبر میدهد که الله متعال چه گفته است». رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «فَيَسْتَخْبِرُ بَعْضُ أَهْلِ السَّمَوَاتِ بَعْضًا، حَتَّى يَبْلُغَ الْخَبَرُ هَـذِهِ السَّمَاءَ الدُّنْيَا، فَتَخْطَفُ الْجِنُّ السَّمْعَ، فَيَقْذِفُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ، وَيُرْمَـوْنَ بِهِ، فَمَا جَاؤُوا بِهِ عَلَى وَجْهِهِ فَهُوَ حَقٌّ، وَلَكِنَّهُمْ يَقْرِفُونَ فِيهِ، وَيَزِيدُونَ»: «درنتیجه، اهل آسمانها در مورد آن به یکدیگر خبر میدهند تا خبر مذکور به آسمان دنیا میرسد؛ پس جنیان به استراق سمع میپردازند و آن را به دوستان خود القا میکنند و ستارگان به سوی آنان پرتاب میشوند؛ پس آنچه را به همان صورت خودش بیاورند (و به دوستانششان انتقال دهند)، حقیقت دارد؛ اما آن را آمیخته به دروغ میکنند و به آن میافزایند». [به روایت مسلم (2229)].
و شیاطین استراق سمع میکردند؛ اما وقتی پیامبر ما محمد صلی الله علیه وسلم مبعوث شد، از نشستن برای شنیدن منع شدند؛ الله متعال در این مورد خبر داده و میفرماید: ﴿وَأَنَّا كُنَّا نَقۡعُدُ مِنۡهَا مَقَٰعِدَ لِلسَّمۡعِۖ فَمَن يَسۡتَمِعِ ٱلۡأٓنَ يَجِدۡ لَهُۥ شِهَابٗا رَّصَدٗا﴾ «و اینکه در [گذشته] جاهایی [در آسمان] براى شنیدن، به كمین مىنشستیم؛ [اما] اكنون هرکس بخواهد گوش دهد، تیر شهابى در كمین خود مىیابد». [الجن: 9] و الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّا زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِزِينَةٍ ٱلۡكَوَاكِبِ٦﴾ «به راستی که ما آسمان دنیا را با زیورِ ستارگان آراستیم». ﴿وَحِفۡظٗا مِّن كُلِّ شَيۡطَٰنٖ مَّارِدٖ٧﴾ «و [آن را] از [دسترس] هر شیطان سرکشی حفظ کردیم». ﴿لَّا يَسَّمَّعُونَ إِلَى ٱلۡمَلَإِ ٱلۡأَعۡلَىٰ وَيُقۡذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٖ٨﴾ «[آن شیاطین، هرگز] نمیتوانند [سخنان فرشتگان] عالم بالا را بشنوند و از هر سو [با شهابهای آتشین] تیرباران میشوند». ﴿دُحُورٗاۖ وَلَهُمۡ عَذَابٞ وَاصِبٌ٩﴾ «[از ورود آنان، به عالم فرشتگان جلوگیری میشود و همواره به] عقب رانده میشوند و عذابی جاودان [در پیش] دارند». ﴿إِلَّا مَنۡ خَطِفَ ٱلۡخَطۡفَةَ فَأَتۡبَعَهُۥ شِهَابٞ ثَاقِبٞ١٠﴾ «مگر کسی [از شیاطین] که ناگهان چیزی [از گفتگوی فرشتگان را] برباید که [در این صورت،] شهابی درخشان او را دنبال میکند». [الصافات: 6-10].
و از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که میگوید: «جنیان به آسمان بالا میرفتند تا وحی را بشنوند و چون کلمهای را میشنیدند، نُه کلمه به آن میافزودند؛ و به این ترتیب آن یک کلمه حق بود و آنچه به آن میافزودند، باطل؛ وقتی رسول خدا صلی الله علیه وسلم مبعوث شد، از نشستن برای استراق سمع منع شدند، پس این مساله را برای ابلیس ذکر کردند؛ و پیش از این هدف ستارگان قرار نمیگرفتند؛ پس ابلیس به آنها گفت: اینکه هم اکنون هدف ستارگان قرار میگیرید به سبب امری است که در زمین روی داده است؛ پس سربازانش را فرستاد که رسول خدا صلی الله علیه وسلم را ایستاده در حال نماز بین دو کوه – به نظرم گفت: در مکه- یافتند؛ پس ابلیس را ملاقات نموده و در این مورد به او خبر دادند که گفت: این اتفاقی است که در زمین افتاده است». [به روایت ترمذی (3324) و أحمد (2482) و نسائی در الكبرى (11562) و أبو يعلى (2502)].
و ایمان داریم که ستارگان و سیارات نفع و ضرری نمیرسانند؛ و تاثیری در حوادث آسمانی و زمینی ندارند؛ و هرکس معتقد باشد که ذاتا تاثیری دارند، درواقع کفر یا شرک ورزیده است. چنانکه از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که میگوید: در زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم بر مردم باران بارید که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَصْبَحَ مِنَ النَّاسِ شَاكِرٌ، وَمِنْهُمْ كَافِرٌ»: «برخی از مردم شکرگزار شدند و برخی از آنها کافر گشتند». گفتند: این رحمت الله است. و برخی از آنان گفتند: فلان و فلان ستاره راست گفتند. ابن عباس میگوید: پس این آیات نازل شدند: ﴿۞فَلَآ أُقۡسِمُ بِمَوَٰقِعِ ٱلنُّجُومِ٧٥ وَإِنَّهُۥ لَقَسَمٞ لَّوۡ تَعۡلَمُونَ عَظِيمٌ٧٦ إِنَّهُۥ لَقُرۡءَانٞ كَرِيمٞ٧٧ فِي كِتَٰبٖ مَّكۡنُونٖ٧٨ لَّا يَمَسُّهُۥٓ إِلَّا ٱلۡمُطَهَّرُونَ٧٩ تَنزِيلٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٨٠ أَفَبِهَٰذَا ٱلۡحَدِيثِ أَنتُم مُّدۡهِنُونَ٨١ وَتَجۡعَلُونَ رِزۡقَكُمۡ أَنَّكُمۡ تُكَذِّبُونَ٨٢﴾ [الواقعة: 75-82] «سوگند به جایگاه ستارگان که اگر بدانید، سوگند بزرگی است. كه این [گفتار]، قرآنى گرانقدر است؛ در لوح محفوظ قرار دارد؛ جز فرشتگان پاکسیرت، کسی [آن را نمیبیند و] به آن دسترسی ندارد. از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است. آیا این سخن را سبک [و غیر قابل اعتنا] مىدانید؟! و به جای شکرِ روزیهایی که به شما داده شده است، آن را دروغ میپندارید؟». [به روایت مسلم (73)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أَخْوَفُ مَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِي فِي آخِرِ زَمَانِهَا إِيمَانٌ بِالنُّجُومِ، وَتَكْذِيبٌ بِالْقَدَرِ، وَحَيْفُ السُّلْطَانِ»: «بیشترین چیزی که در مورد امتم و در پایان عمرش میترسم، ایمان آوردن به ستارگان و تکذیب تقدیر و ظلم و جور حاکم است». [به روایت رویانی (1245) و طبرانی در الكبير (8113)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم از نگاه کردن به ستارگان نهی کردند؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنِ اقْتَبَسَ عِلْمًا مِنَ النُّجُومِ، اقْتَبَسَ شُعْبَةً مِنَ السِّحْرِ، زَادَ مَا زَادَ»: «هرکس علم و دانش نجوم را بیاموزد، شعبهای از سحر و جادوگری را آموخته است و هرچه بر دانش آن بیفزاید بر آموختهی خود از سحر افزوده است». [به روایت أبوداود (3905) و ابن ماجه (3726) و ابن أبي شيبة (26159) واحمد (2000) و عبد بن حميد (714)].
بنابراین آموزش و فراگیری علم نجوم جایز نیست مگر به اندازهای که بتوان به وسیلهی آن راه دریا و خشکی را یافت؛ چون فراگیری آن به کهانت میانجامد. چنانکه از سعید بن جبیر روایت است که میگوید: «مردی نزد عبدالله بن عباس آمد و گفت: ای ابن عباس، مرا سفارش کن. ابن عباس گفت: تو را به تقوای الهی توصیه میکنم؛ و از اینکه اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم را به بدی یاد کنی، بازمیدارم؛ زیرا نمیدانی آنان چه فضلی دارند. و تو را از استفادهی از ستارگان مگر برای راه یابی در دریاو خشکی، نهی کرده و برحذر میدارم؛ که این کار به کهانت میانجامد؛ و مبادا با کسانی همنشین شوی که تقدیر را تکذیب میکنند. و کسی که دوست دارد دعوتش اجابت شود و عملش مورد تایید قرار گرفته و پذیرفته شود، باید راستگو باشد و امانت را ادا کند و سینهاش را نسبت به مسلمانان سالم نگه دارد». [به روایت ابن بطة در الإبانة (1987)].
باب: خلقت فرشتگان
و ایمان داریم که الله متعال فرشتگان را از نور خلق نموده است؛ چنانکه در حدیث صحیح از ام المؤمنین عایشه رضی الله عنها روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «خُلِقَتِ الْمَلَائِكَةُ مِنْ نُورٍ، وَخُلِقَ الْجَانُّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ، وَخُلِقَ آدَمُ مِمَّا وُصِفَ لَكُمْ»: «فرشتگان از نور خلق شدند؛ و جنیان از شعلهی آتش خلق شدند؛ و آدم از آنچه برای شما توصیف شده، خلق شده است». [به روایت مسلم (2996)].
و الله متعال فرشتگان را در خلقت و آفرینش متفاوت آفریده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ فَاطِرِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ جَاعِلِ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ رُسُلًا أُوْلِيٓ أَجۡنِحَةٖ مَّثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَۚ يَزِيدُ فِي ٱلۡخَلۡقِ مَا يَشَآءُۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾ «سپاس [و ستایش] از آنِ الله - آفرینندۀ آسمانها و زمین- است؛ [پروردگاری که] فرشتگان را با بالهای دوگانه و سهگانه و چهارگانه، فرستادگان [خویش به سوی مردم] قرار داد [و] هر چه بخواهد در آفرینش میافزاید. بیتردید، الله بر هر چیزی تواناست». [فاطر: 1]
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم خبر داد از اینکه جبرئیل را در حالی دیده که ششصد بال داشته و بسیار بزرگ بوده است. چنانکه از ابو اسحاق شیبانی روایت است که میگوید: از زرِّ بن حبیش در مورد این آیه سوال نمودم که میفرماید: ﴿فَكَانَ قَابَ قَوۡسَيۡنِ أَوۡ أَدۡنَىٰ٩ فَأَوۡحَىٰٓ إِلَىٰ عَبۡدِهِۦ مَآ أَوۡحَىٰ١٠﴾ [النجم: 9-10] «تا آنکه [فاصلهی او با پیامبر] به اندازۀ طول دو کمان یا کمتر بود. آنگاه [آن فرشتهی بزرگوار] آنچه را که باید به بندۀ الله وحی میکرد، وحی نمود». گفت: ابن مسعود برای ما روایت نموده که: «رسول خدا صلی الله علیه وسلم جبرئیل را با ششصد بال دیده است». [به روایت بخاری (3232) و مسلم (174) و ترمذی (3277)]. و از ام المؤمنین عایشه رضی الله عنها روایت است که میگوید: «هرکس گمان میکند که محمد پروردگارش را دیده است، ادعای بزرگی کرده است؛ بلکه جبرئیل را در صورت خودش دیده است؛ و آفرینش او چنان بوده که بین دو افق را گرفته بوده است». [به روایت بخاری (3234) و مسلم (177) و ترمذی (3068)].
در مورد فرشتگان، به اذن الله، در کتاب ایمان به فرشتگان، به تفصیل سخن خواهیم گفت؛ و در اینجا فقط به خلقت و آفرینش آنها بسنده میکنیم.
باب: خلقت جن و شیاطین
و ایمان داریم که الله متعال جن را از شعلهای آتش آفریده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَٱلۡجَآنَّ خَلَقۡنَٰهُ مِن قَبۡلُ مِن نَّارِ ٱلسَّمُومِ﴾ «و پیش از آن، جن را از آتشی سوزان و بىدود آفریدیم». [الحجر: 27] و همچنین میفرماید: ﴿وَخَلَقَ ٱلۡجَآنَّ مِن مَّارِجٖ مِّن نَّارٖ﴾ «و جن را از شعلهای از آتش خلق کرد». [الرحمن: 15] و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «خُلِقَتِ الْمَلَائِكَةُ مِنْ نُورٍ، وَخُلِقَ الْجَانُّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ، وَخُلِقَ آدَمُ عليه السلام مِمَّا وُصِفَ لَكُمْ»: «فرشتگان از نور خلق شدند؛ و جن از شعلهی آتش خلق شده است؛ و آدم علیه السلام از آنچه برای شما توصیف شده، خلق شده است». [به روایت مسلم (2996)].
و ایمان داریم که الله متعال جن و انسان را برای عبادت خود خلق نموده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ﴾ «و جن و انس را فقط برای این آفریدهام که مرا عبادت كنند [و از بندگىِ دیگران سر باز زنند]». [الذاريات: 56] و در میان جنیان هشدار دهندگان و نه پیامبرانی هستند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَإِذۡ صَرَفۡنَآ إِلَيۡكَ نَفَرٗا مِّنَ ٱلۡجِنِّ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقُرۡءَانَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوٓاْ أَنصِتُواْۖ فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوۡاْ إِلَىٰ قَوۡمِهِم مُّنذِرِينَ﴾ «[ای پیامبر، به یاد آور] هنگامی که گروهى از جن را به سوی تو فرستادیم كه قرآن را بشنوند؛ هنگامی که نزد پیامبر حضور یافتند، [به یكدیگر] گفتند: خاموش باشید [تا به آیات قرآن گوش فرادهیم] و چون [تلاوتش] به پایان رسید، نزد قوم خود بازگشتند تا به آنان [در مورد عواقبِ سرپیچی از فرمان حق] هشدار دهند». [الأحقاف: 29] ابن عباس رضی الله عنهما میگوید: «الرسل من بني آدم، ومن الجن نذر»: «پیامبران از جنس آدمیزاد هستند و در میان جنیان هشداردهندگانی هستند». [تفسير ابن كثير (3/340)].
اما اینکه الله متعال میفرماید: ﴿يَٰمَعۡشَرَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ أَلَمۡ يَأۡتِكُمۡ رُسُلٞ مِّنكُمۡ يَقُصُّونَ عَلَيۡكُمۡ ءَايَٰتِي﴾ [الأنعام: 130] «ای گروه جن و انس، آیا رسولانی از میان خود شما برایتان نیامدند كه آیات مرا بر شما بخوانند». «منکم» یعنی از جملهی شما و نه از همهی شما؛ مانند این آیه است که میفرماید: ﴿وَجَعَلَ ٱلۡقَمَرَ فِيهِنَّ نُورٗا﴾ [نوح: 16] «و ماه را در میان آسمانها مایهی روشنایی قرار داد». و اینکه میفرماید: ﴿فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا﴾ [الشمس: 14] «[ولی آنان] او را تکذیب کردند و آن [مادهشتر] را کشتند». با اینکه قاتل شتر یک نفر بوده است.
و ایمان داریم که خلقت و آفرینش جن پیش از خلقت آدم بوده است؛ و بر این اساس است که الله متعال میفرماید: ﴿وَٱلۡجَآنَّ خَلَقۡنَٰهُ مِن قَبۡلُ مِن نَّارِ ٱلسَّمُومِ﴾ «و پیش از آن، جن را از آتشی سوزان و بىدود آفریدیم». [الحجر: 27] و ابلیس در راس شیاطین است؛ الله متعال ما را از شر او در پناه خود حفظ بفرماید. الله متعال او را از آتش خلق نموده است چنانکه سایر جن و شیاطین را از آتش خلق کرده است؛ الله متعال از ابلیس خبر میدهد که گفت: ﴿قَالَ أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡهُ خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٖ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٖ﴾ «[ابلیس] گفت: من از او بهترم: مرا از آتش آفریدی و[لی] او را از گِل پدید آوردی» [الأعراف: 12] و ابلیس از جنیان است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَإِذۡ قُلۡنَا لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ ٱسۡجُدُواْ لِأٓدَمَ فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبۡلِيسَ كَانَ مِنَ ٱلۡجِنِّ فَفَسَقَ عَنۡ أَمۡرِ رَبِّهِۦٓ﴾ «و [یاد کن از] هنگامی که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید؛ آنگاه [همه] سجده کردند، مگر ابلیس که از جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچید». [الكهف: 50]
و ابلیس کسی بود که پدر و مادر ما را فریب داد تا آنکه آنها را از بهشت بیرون نمود؛ چنانکه آنها را وسوسه نمود و برای آنان قسم خورد که ناصح و خیرخواه آنان است؛ بنابراین با فریب و نیرنگ، آنها را به نافرمانی سوق داد و از میوه درخت معلوم خوردند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَيَٰٓـَٔادَمُ ٱسۡكُنۡ أَنتَ وَزَوۡجُكَ ٱلۡجَنَّةَ فَكُلَا مِنۡ حَيۡثُ شِئۡتُمَا وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ١٩﴾ «و ای آدم، تو و همسرت در بهشت ساکن شوید و از [خوردنیهای آن از] هر جا که خواستید بخورید؛ و[لی] به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران [نافرمان] خواهید بود». ﴿فَوَسۡوَسَ لَهُمَا ٱلشَّيۡطَٰنُ لِيُبۡدِيَ لَهُمَا مَا وُۥرِيَ عَنۡهُمَا مِن سَوۡءَٰتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَىٰكُمَا رَبُّكُمَا عَنۡ هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةِ إِلَّآ أَن تَكُونَا مَلَكَيۡنِ أَوۡ تَكُونَا مِنَ ٱلۡخَٰلِدِينَ٢٠﴾ [الأعراف: 20] «پس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه از شرمگاهشان بر آنان پوشیده مانده بود، برایشان آشکار سازد [پس حیلهای اندیشید] و گفت: پروردگارتان شما را از [خوردن میوۀ] این درخت منع نكرد مگر [براى] آنكه [مبادا تبدیل به] دو فرشته گردید یا از جاودانان شوید». ﴿وَقَاسَمَهُمَآ إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ ٱلنَّٰصِحِينَ٢١﴾ «و برای آن دو سوگند یاد کرد که: من قطعاً خیرخواهتان هستم». ﴿فَدَلَّىٰهُمَا بِغُرُورٖۚ فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ بَدَتۡ لَهُمَا سَوۡءَٰتُهُمَا وَطَفِقَا يَخۡصِفَانِ عَلَيۡهِمَا مِن وَرَقِ ٱلۡجَنَّةِۖ وَنَادَىٰهُمَا رَبُّهُمَآ أَلَمۡ أَنۡهَكُمَا عَن تِلۡكُمَا ٱلشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَآ إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ لَكُمَا عَدُوّٞ مُّبِينٞ٢٢﴾ [الأعراف: 22] « پس آرام آرام آنان را با مكر وفريب (به سوی نافرمانی وخوردن از آن درخت) كشيد و چون از [میوۀ] آن درخت [ممنوعه] چشیدند، شرمگاهشان بر آنان نمایان شد؛ و شروع کردند به قرار دادن برگ[های درختانِ] بهشت بر [شرمگاه] خود [تا آن را بپوشانند]؛ و پروردگارشان [اینچنین] به آنها ندا داد: آیا شما را از [خوردنِ میوۀ] آن درخت منع نکردم و به شما نگفتم که بیتردید، شیطان دشمن آشکار شماست؟». ﴿قَالَا رَبَّنَا ظَلَمۡنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمۡ تَغۡفِرۡ لَنَا وَتَرۡحَمۡنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٢٣﴾ «[آن دو] گفتند: پروردگارا، ما [با سرپیچی از دستور تو] به خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و بر ما رحم نکنی، قطعاً از زیانکاران خواهیم بود». [الأعراف: 19-23].
و ایمان داریم که شیطان از سجده کردن تکبر نموده و سرباز زد و درنتیجه الله متعال از او خشمگین شد و او را لعنت نموده و از بهشت جاودان طرد کرد؛ و از الله متعال خواست که به او تا روز قیامت مهلت دهد؛ و الله متعال به او مهلت داد؛ و شیطان به عزت الله متعال سوگند یاد کرد که همهی فرزندان آدم را به فتنه بیندازد مگر بندگان خالص الله را؛ الله متعال از کید و مکر و نیرنگ شیطان خبر داده و میفرماید: ﴿إِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّي خَٰلِقُۢ بَشَرٗا مِّن طِينٖ٧١﴾ «[یاد کن از] هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشری از گِل میآفرینم». ﴿فَإِذَا سَوَّيۡتُهُۥ وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُۥ سَٰجِدِينَ٧٢﴾ «آنگاه كه او را سامان دادم و از روح خویش در او دمیدم، [به نشانۀ بزرگداشتِ الله] برایش به سجده بیفتید». ﴿فَسَجَدَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ كُلُّهُمۡ أَجۡمَعُونَ٧٣﴾ «[چون آدم پدید آمد،] فرشتگان همگی سجده کردند». ﴿إِلَّآ إِبۡلِيسَ ٱسۡتَكۡبَرَ وَكَانَ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ٧٤﴾ «مگر ابلیس [که] تکبر نمود و کافر شد». ﴿قَالَ يَٰٓإِبۡلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسۡجُدَ لِمَا خَلَقۡتُ بِيَدَيَّۖ أَسۡتَكۡبَرۡتَ أَمۡ كُنتَ مِنَ ٱلۡعَالِينَ٧٥﴾ «[الله] فرمود: «اى ابلیس، چه چیز مانع تو شد از اینکه در برابر آنچه به دستان خویش آفریدهام سجده كنى؟ آیا تکبر ورزیدی یا برتریجویی کردی؟». ﴿قَالَ أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡهُ خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٖ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٖ٧٦﴾ «او گفت: «من از او برترم: مرا از آتش آفریدهای و او را از گِل». ﴿قَالَ فَٱخۡرُجۡ مِنۡهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٞ٧٧﴾ «[الله] فرمود: « از آن [بهشت برین] بیرون شو [که] بیتردید، تو [منفور و] راندهشدهای». ﴿وَإِنَّ عَلَيۡكَ لَعۡنَتِيٓ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلدِّينِ٧٨﴾ «و لعنت من تا روز جزا [= قیامت] بر تو خواهد بود». ﴿قَالَ رَبِّ فَأَنظِرۡنِيٓ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ٧٩﴾ «[ابلیس] گفت: «پروردگارا، پس تا روزی که [بندگانت] برانگیخته میشوند، به من مهلت بده». ﴿قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ ٱلۡمُنظَرِينَ٨٠﴾ «[الله] فرمود: «مهلت خواهی داشت». ﴿إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡوَقۡتِ ٱلۡمَعۡلُومِ٨١﴾ «تا روز [قیامت،] آن وقت معیّن». ﴿قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغۡوِيَنَّهُمۡ أَجۡمَعِينَ٨٢﴾ «[ابلیس] گفت: «پس به عزت تو سوگند که قطعاً همۀ آنان را گمراه میکنم». ﴿إِلَّا عِبَادَكَ مِنۡهُمُ ٱلۡمُخۡلَصِينَ٨٣﴾ «مگر بندگان مخلصت را از میان آنان». [ص: 71-83]. و چنانکه الله متعال خبر داده است، شیطان گفت: ﴿قَالَ فَبِمَآ أَغۡوَيۡتَنِي لَأَقۡعُدَنَّ لَهُمۡ صِرَٰطَكَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾ «[ابلیس] گفت: پس به خاطر آنکه مرا در گمراهی [و هلاکت] افکندی، من نیز بر سر راه مستقیم تو برای [فریب] آنان مینشینم». ﴿ثُمَّ لَأٓتِيَنَّهُم مِّنۢ بَيۡنِ أَيۡدِيهِمۡ وَمِنۡ خَلۡفِهِمۡ وَعَنۡ أَيۡمَٰنِهِمۡ وَعَن شَمَآئِلِهِمۡۖ وَلَا تَجِدُ أَكۡثَرَهُمۡ شَٰكِرِينَ﴾ «سپس بر آنان ـ از روبرو و از پشت سر و از طرف راست و چپشانـ درمىآیم و [چنان میکنم که] بیشتر آنان را شكرگزار [نعمتهای خود] نیابی». [الأعراف: 16، 17].
و جنیان مخاطب شرایع و مکلف هستند؛ و قدرت شنیدن وحی و فهم آن را از پیامبران و هشدار دهنگان دارند؛ و چنانکه الله متعال خبر داده است، وقتی قرآن را شنیدند، گفتند: ﴿وَإِذۡ صَرَفۡنَآ إِلَيۡكَ نَفَرٗا مِّنَ ٱلۡجِنِّ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقُرۡءَانَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوٓاْ أَنصِتُواْۖ فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوۡاْ إِلَىٰ قَوۡمِهِم مُّنذِرِينَ﴾ «[ای پیامبر، به یاد آور] هنگامی که گروهى از جن را به سوی تو فرستادیم كه قرآن را بشنوند؛ هنگامی که نزد پیامبر حضور یافتند، [به یكدیگر] گفتند: خاموش باشید [تا به آیات قرآن گوش فرادهیم] و چون [تلاوتش] به پایان رسید، نزد قوم خود بازگشتند تا به آنان [در مورد عواقبِ سرپیچی از فرمان حق] هشدار دهند». ﴿قَالُواْ يَٰقَوۡمَنَآ إِنَّا سَمِعۡنَا كِتَٰبًا أُنزِلَ مِنۢ بَعۡدِ مُوسَىٰ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ يَهۡدِيٓ إِلَى ٱلۡحَقِّ وَإِلَىٰ طَرِيقٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾ «گفتند: اى قوم، ما [آیاتِ] كتابى را شنیدیم كه پس از موسى نازل شده است و کتابهای [آسمانیِ] پیش از خود را تصدیق میکند و به [سوى] حق و راه راست هدایت مىنماید». [الأحقاف: 29، 30].
و میدانیم که برخی از جنیان صالح هستند و برخی از آنان صالح نیستند؛ بنابراین هرکس از آنها ایمان آورد، فرجام و عاقبت او بهشت است؛ و هرکس از آنان که کفر ورزد، فرجام او آتش دوزخ است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَأَنَّا مِنَّا ٱلصَّٰلِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَٰلِكَۖ كُنَّا طَرَآئِقَ قِدَدٗا﴾ «و اینکه در میان ما افرادی صالح و افرادی نادرستند، ما گروههایی متفاوت [و گوناگون] هستیم». [الجن: 11] سپس الله متعال میفرماید: ﴿وَأَنَّا مِنَّا ٱلۡمُسۡلِمُونَ وَمِنَّا ٱلۡقَٰسِطُونَۖ فَمَنۡ أَسۡلَمَ فَأُوْلَٰٓئِكَ تَحَرَّوۡاْ رَشَدٗا﴾ «و اینکه گروهی از ما، مسلمان، و گروهی، کافر [و ظالم] هستند؛ هرکس که اسلام آورد، آنانند که راه رستگاری را جستجو کرده [و برگزیده]اند». ﴿وَأَمَّا ٱلۡقَٰسِطُونَ فَكَانُواْ لِجَهَنَّمَ حَطَبٗا﴾ «و اما کافران [و ستمکاران] هیزم [آتش] جهنم خواهند بود». [الجن: 14، 15].
و الله متعال از توبیخ انسانها و جنیان بدکار توسط فرشتگان در روز قیامت خبر داده و میفرماید: ﴿يَٰمَعۡشَرَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ أَلَمۡ يَأۡتِكُمۡ رُسُلٞ مِّنكُمۡ يَقُصُّونَ عَلَيۡكُمۡ ءَايَٰتِي وَيُنذِرُونَكُمۡ لِقَآءَ يَوۡمِكُمۡ هَٰذَا﴾ «ای گروه جن و انس، آیا رسولانی از میان خود شما برایتان نیامدند كه آیات مرا بر شما بخوانند و از دیدار این روز به شما هشدار دهند؟ آنان میگویند: [آری،] ما علیه خویش گواهى میدهیم [كه آمدند]؛ و زندگى دنیا فریبشان داد و به زیان خود گواهى دادند كه كافر بودهاند». [الأنعام: 130] همچنین الله متعال میفرماید: ﴿قَالَ ٱدۡخُلُواْ فِيٓ أُمَمٖ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِكُم مِّنَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ فِي ٱلنَّارِ﴾ «[فرشتگان] به آنها میگویند: در بین گروههایی از جن و انس که پیش از شما [کافر و گمراه] بودهاند، در آتش [دوزخ] وارد شوید». [الأعراف: 38]
و الله متعال سبب ورود آنان به دوزخ را گوش نکردن به هدایت بیان میکند؛ گوش کردنی که برای پذیرفتن باشد؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ ذَرَأۡنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِۖ لَهُمۡ قُلُوبٞ لَّا يَفۡقَهُونَ بِهَا وَلَهُمۡ أَعۡيُنٞ لَّا يُبۡصِرُونَ بِهَا وَلَهُمۡ ءَاذَانٞ لَّا يَسۡمَعُونَ بِهَآ﴾ «و بیتردید، بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریدهایم؛ [زیرا] دلهایی دارند كه با آنها [حقایق را] درک نمىكنند و چشمانى دارند كه با آنها [نشانههای توان و تدبیر الهی را] نمىبینند و گوشهایی دارند كه با آنها [سخنان حق را] نمىشنوند». [الأعراف: 179] آیهی مذکور بر این دلالت داردکه جنیان قلب و گوش و چشم دارند. و شیاطین صداهایی دارند که با آنها انسانها را سرگردان نموده و میفریبند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَٱسۡتَفۡزِزۡ مَنِ ٱسۡتَطَعۡتَ مِنۡهُم بِصَوۡتِكَ وَأَجۡلِبۡ عَلَيۡهِم بِخَيۡلِكَ وَرَجِلِكَ﴾ «و هرکس از آنان را توانستى به آواى خود برانگیز [و به سوی گناه بکشان] و با سواران و پیادگانت بر آنان بانگ بزن». [الإسراء: 64]
الله متعال بشر را موعظه نموده تا شیطان آنها را نفریبد، چنانکه پدرشان را فریب داد؛ الله متعال میفرماید: ﴿يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ لَا يَفۡتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ كَمَآ أَخۡرَجَ أَبَوَيۡكُم مِّنَ ٱلۡجَنَّةِ يَنزِعُ عَنۡهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوۡءَٰتِهِمَآۚ إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمۡ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ مِنۡ حَيۡثُ لَا تَرَوۡنَهُمۡۗ إِنَّا جَعَلۡنَا ٱلشَّيَٰطِينَ أَوۡلِيَآءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾ «ای فرزندان آدم، [آگاه باشید که] شیطان شما را نفریبد چنان که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد و لباس آن دو را از تنشان [بیرون] کشید تا شرمگاهشان را به آنان نشان دهد. بیتردید، او و گروهش، از جایی که آنها را نمیبینید، شما را میبینند. به راستی که ما شیاطین را دوستان کسانی قرار دادهایم که ایمان نمیآورند». [الأعراف: 27]
و ایمان داریم که شیطان – با اینکه میداند نمیتواند بندگان مخلص الله متعال را فریب دهد – به همراه سربازانش تلاش میکند که آنها را بفریبد و عبادتهای آنها را فاسد گرداند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّٗا شَيَٰطِينَ ٱلۡإِنسِ وَٱلۡجِنِّ يُوحِي بَعۡضُهُمۡ إِلَىٰ بَعۡضٖ زُخۡرُفَ ٱلۡقَوۡلِ غُرُورٗاۚ وَلَوۡ شَآءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُۖ فَذَرۡهُمۡ وَمَا يَفۡتَرُونَ﴾ «و [ای پیامبر محمد، تو را با دشمنیِ مشرکان آزمودیم و] همچنین برای هر پیامبری، دشمنی از شیاطین انس و جن قرار دادیم که برخی از آنان در نهان، به برخی دیگر سخنان فریبنده [و بیاساس] القا میکنند و اگر پروردگارت میخواست، [هرگز] چنین نمیکردند؛ پس آنان را با دروغهایی که میبافند واگذار». [الأنعام: 112] و در حدیث وارد شده که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ عِفْرِيتًا مِنَ الجِنِّ تَفَلَّتَ عَلَيَّ البَارِحَةَ -أَوْ كَلِمَةً نَحْوَهَا- لِيَقْطَعَ عَلَيَّ الصَّلَاةَ، فَأَمْكَنَنِي اللَّهُ مِنْهُ، فَأَرَدْتُ أَنْ أَرْبِطَهُ إِلَى سَارِيَةٍ مِنْ سَوَارِي المسْجِدِ حَتَّى تُصْبِحُوا وَتَنْظُرُوا إِلَيْهِ كُلُّكُمْ، فَذَكَرْتُ قَوْلَ أَخِي سُلَيْمَانَ: رَبِّ هَبْ لِي مُلْكًا لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي»: «ديشب، جن سركشی نزد من آمد تا نماز مرا بهم زند. اما خداوند مرا بر او چيره گردانيد. خواستم او را به يكی از ستونهای مسجد ببندم تا هنگام صبح، همهی شما او را ببينيد. اما بياد سخن برادرم سليمان افتادم كه فرموده بود: «پروردگارا! به من پادشاهی و قدرتی عنايت فرما كه بعد از من، شامل حال هيچكس نشود». روح میگوید: پس او را ناکام بازگرداند. [به روایت بخاری (461) و مسلم (541)]. و از ابن مسعود رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ، إِلَّا وَقَدْ وُكِّلَ بِهِ قَرِينُهُ مِنَ الْجِنِّ»: «هیچیک از شما نیست مگر اینکه همنشینی از جنیان بر او گماشته شده است». گفتند: ای رسول خدا، حتی برای شما چنین است؟ فرمود: «وَإِيَّايَ، إِلَّا أَنَّ اللهَ أَعَانَنِي عَلَيْهِ فَأَسْلَمَ، فَلَا يَأْمُرُنِي إِلَّا بِخَيْرٍ»: «و برای من چنین است؛ جز اینکه الله متعال مرا بر او یاری نموده و اسلام آورده است و مرا جز به خیر و خوبی امر نمیکند». [به روایت مسلم (2814)]
و از سبرة بن ابوفاکة رضی الله عنه روایت است که میگوید: از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: «إِنَّ الشَّيْطَانَ قَعَدَ لِابْنِ آدَمَ بِأَطْرُقِهِ، فَقَعَدَ لَهُ بِطَرِيقِ الْإِسْلَامِ، فَقَالَ: تُسْلِمُ وَتَذَرُ دِينَكَ وَدِينَ آبَائِكَ وَآبَاءِ أَبِيكَ، فَعَصَاهُ فَأَسْلَمَ، ثُمَّ قَعَدَ لَهُ بِطَرِيقِ الْهِجْرَةِ، فَقَالَ: تُهَاجِرُ وَتَدَعُ أَرْضَكَ وَسَمَاءَكَ، وَإِنَّمَا مَثَلُ الْمُهَاجِرِ كَمَثَلِ الْفَرَسِ فِي الطِّوَلِ، فَعَصَاهُ فَهَاجَرَ، ثُمَّ قَعَدَ لَهُ بِطَرِيقِ الْجِهَادِ، فَقَالَ: تُجَاهِدُ، فَهُوَ جَهْدُ النَّفْسِ وَالْمَالِ، فَتُقَاتِلُ فَتُقْتَلُ، فَتُنْكَحُ الْمَرْأَةُ، وَيُقْسَمُ الْمَالُ، فَعَصَاهُ فَجَاهَدَ»: «شیطان با راه و روشهایی که دارد برای آدمیزاد به کمین مینشیند؛ در راه اسلام برای او به کمین مینشیند و میگوید: اسلام میآوری و دین خود و دین پدرانت و پدران پدرت را رها میکنی؛ پس از او نافرمانی کرده و اسلام میآورد؛ سپس در مسیر هجرت به کمین او مینشیند و میگوید: هجرت میکنی و زمین و آسمانت را رها میکنی؛ حال آنکه مثال مهاجر همچون اسبی در افسار است (= در قید و بند است)؛ پس از شیطان نافرمانی نموده و هجرت میکند؛ سپس در مسیر جهاد برای او به کمین مینشیند و میگوید: جهاد میکنی که تباه کردن جان و مال است؛ میجنگی و کشته میشوی و همسرت ازدواج میکند و مالت تقسیم میشود؛ پس از او نافرمانی نموده و جهاد میکند». سپس رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «فَمَنْ فَعَلَ ذَلِكَ كَانَ حَقًّا عَلَى اللَّهِ عز وجل أَنْ يُدْخِلَهُ الْجَنَّةَ، وَمَنْ قُتِلَ كَانَ حَقًّا عَلَى اللَّهِ عز وجل أَنْ يُدْخِلَهُ الْجَنَّةَ، وَإِنْ غَرِقَ كَانَ حَقًّا عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ الْجَنَّةَ، أَوْ وَقَصَتْهُ دَابَّتُهُ كَانَ حَقًّا عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ الْجَنَّةَ»: «هرکس چنین کند، این حق را نزد الله عزوجل دارد که او را وارد بهشت کند؛ و هرکس کشته شود، این حق را نزد الله عزوجل دارد که او را وارد بهشت نماید؛ و اگر غرق شود، این حق را نزد الله عزوجل دارد که او را وارد بهشت کند؛ یا اگر چارپایش او را به زمین انداخته و گردنش بشکند، این حق را نزد الله عزوجل دارد که او را وارد بهشت کند». [به روایت نسائی (3134) و در الکبری (4327) و ابن ابی شیبة (19675) و احمد (15958) و ابن حبان (4593)].
وقتی شیطان خبیث از تسلط بر پیامبران علیهم السلام نا امید نمیشود، به طریق اولی از تسلط بر دیگران نا امید نمیشود؛ چنانکه ازابوالعلاء روایت است که عثمان بن ابوالعاص رضی الله عنه نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: ای رسول خدا، شیطان در میان من و نمازم مانع میشود؛ و مرا در مورد قرائتم به شک و تردید میاندازد؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «ذَاكَ شَيْطَانٌ يُقَالُ لَهُ خِنْزَبٌ، فَإِذَا أَحْسَسْتَهُ فَتَعَوَّذْ بِاللهِ مِنْهُ، وَاتْفِلْ عَلَى يَسَارِكَ ثَلَاثًا»: «آن شیطانی است که به او خنزب گفته میشود؛ چون او را احساس کردی، از او به الله پناه ببر و سه بار به سمت چپ خود تف کن». عثمان بن ابوالعاص میگوید: پس این کار را انجام دادم که الله متعال او را از من دور نمود. [به روایت مسلم (2203)].
و در صحیح بخاری روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ الشَّيْطَانَ يَجْرِي مِنِ ابْنِ آدَمَ مَجْرَى الدَّمِ»: «شیطان همچون خود در بدن آدمیزاد جریان مییابد». [به روایت بخاری (2038)، (7171)]. و ابن بطة رحمه الله در این معنا بابی را در کتابش «الابانة» ذکر نموده و میگوید: «باب ایمان به اینکه شیطان مخلوقی مسلط بر آدمیزاد است که همچون خون در بدن آنها جریان مییابد مگر نسبت به کسی که الله متعال او را در امان دارد؛ و هرکس این مساله را انکار کند، از فرقههای هلاکشده است». [الابانة الکبری، ابن بطة (4/ 61)].
و میدانیم که آدمیزاد هم دریافتهایی از فرشته دارد و هم دریافتهایی از شیطان؛ و پیامبر ما بیان نموده که چگونه از دریافتهای شیطان پرهیز کنیم؛ چنانکه از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ لِلشَّيْطَانِ لَمَّةً بِابْنِ آدَمَ، وَلِلْمَلَكِ لَمَّةً، فَأَمَّا لَمَّةُ الشَّيْطَانِ فَإِيعَادٌ بِالشَّرِّ وَتَكْذِيبٌ بِالحَقِّ، وَأَمَّا لَمَّةُ المَلَكِ فَإِيعَادٌ بِالخَيْرِ وَتَصْدِيقٌ بِالحَقِّ، فَمَنْ وَجَدَ ذَلِكَ فَلْيَعْلَمْ أَنَّهُ مِنَ اللَّهِ، فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ، وَمَنْ وَجَدَ الأُخْرَى فَلْيَتَعَوَّذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ، ثُمَّ قَرَأَ: ﴿ٱلشَّيۡطَٰنُ يَعِدُكُمُ ٱلۡفَقۡرَ وَيَأۡمُرُكُم بِٱلۡفَحۡشَآءِ﴾ [البقرة: 268]»: «شیطان پیامهایی به قلب آدمیزاد ارسال میکند و فرشته پیامهایی؛ اما پیامهای شیطان، از نوع وعدهی شر و بدی و تکذیب حق است؛ و پیامهای فرشته از نوع وعدهی خیر و خوبی و تصدیق حق؛ پس هرکس آن را احساس نمود، بداند که از جانب الله است؛ پس باید حمد و ستایش خداوند را بگوید؛ و هرکس آن یکی را احساس نمود، باید از شیطان رانده شده به الله پناه ببرد؛ سپس این آیه را خواند: «شیطان، شما را [به هنگام انفاق میترساند و] وعدۀ فقر [و تنگدستی] میدهد و شما را به زشتیها [= ارتکاب گناه] امر میکند». [به روایت ترمذی (2988) و ابن مبارک در الزهد (1435) و احمد در الزهد (854) و ابوداود در الزهد (164)].
و ایمان داریم که الله متعال بندگان مومنش را از کید و مکر و نیرنگ شیاطین حفظ میکند، مادامی که استغفار نموده و طلب آمرزش کنند. چنانکه در مسند روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ الشَّيْطَانَ قَالَ: وَعِزَّتِكَ يَا رَبِّ، لَا أَبْرَحُ أُغْوِي عِبَادَكَ مَا دَامَتْ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ، قَالَ الرَّبُّ: وَعِزَّتِي وَجَلَالِي لَا أَزَالُ أَغْفِرُ لَهُمْ مَا اسْتَغْفَرُونِي»: «شیطان گفت: پروردگارا، به عزت تو سوگند، از فریب دادن بندگانت دست نمیکشم مادامی که ارواح آنان در اجسادشان است؛ پروردگار فرمود: به عزت و جلالم سوگند، همواره آنها را میبخشم مادامی که از من طلب مغفرت و آمرزش کنند». [به روایت احمد (11237) و عبد بن حميد (932) و أبو يعلى (1273، 1399) و طبرانی در الأوسط (8788) و در الدعاء (1779)].
و میدانیم که شیطان خود را در صورت آدمیزاد یا به صورتی که الله متعال به او اجازه دهد، درمیآورد. چنانکه در صحیح بخاری از ابوهریره رضی الله عنه روایت شده که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم مرا مسئول نگهداری زکات رمضان نمود که فردی نزد من آمد و شروع به دزديدن گندم كرد. من او را دستگير نمودم و گفتم: بخدا سوگند، تو را نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم خواهم برد. و ادامه حدیث را ذکر میکند تا آنجا که: آن فرد گفت: چون به بستر خواب رفتی، آیة الکرسی را بخوان؛ در این صورت همواره نگهبانی از جانب خداوند بر تو خواهد بود و تا صبح شیطانی به تو نزدیک نمیشود؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «صَدَقَكَ وَهُوَ كَذُوبٌ، ذَاكَ شَيْطَانٌ»: «به تو راست گفته است، هرچند او دروغگوست؛ آن شیطان بوده است». [به روایت بخاری (3275، 5010)، به صورت معلق از شيخش عثمان بن هيثم در دو جا].
اهل جاهلیت از فرط جهلی که داشتند، به بزرگان جنیان پناه میبردند و این کار جز به ترس و گمراهی و سرکشی آنان نیفزود؛ الله متعال از این مساله خبر داده و میفرماید: ﴿وَأَنَّهُۥ كَانَ رِجَالٞ مِّنَ ٱلۡإِنسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٖ مِّنَ ٱلۡجِنِّ فَزَادُوهُمۡ رَهَقٗا﴾ «و اینکه مردانی از آدمیان، به مردانی از جنّیان پناه میبردند و [اینگونه] بر گمراهی و سرکشیِ آنان میافزودند». [الجن: 6]
و ایمان داریم که بتپرستان، فقط جنیان را عبادت میکردند؛ الله متعال از حقیقت معبودان آنها خبر داده و میفرماید: ﴿وَيَوۡمَ يَحۡشُرُهُمۡ جَمِيعٗا ثُمَّ يَقُولُ لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ أَهَٰٓؤُلَآءِ إِيَّاكُمۡ كَانُواْ يَعۡبُدُونَ﴾ «و [یاد کن از] روزی که الله همهی آنان را برمیانگیزد، آنگاه به فرشتگان میگوید: آیا اینها شما را عبادت میکردند؟» ﴿قَالُواْ سُبۡحَٰنَكَ أَنتَ وَلِيُّنَا مِن دُونِهِمۖ بَلۡ كَانُواْ يَعۡبُدُونَ ٱلۡجِنَّۖ أَكۡثَرُهُم بِهِم مُّؤۡمِنُونَ﴾ [سبأ: 41] «[فرشتگان] میگویند: تو منزّهی؛ [دوست و] کارسازِ ما تو هستی، نه آنان؛ بلکه [این مشرکان] شیاطین را عبادت میکردند و بیشتر آنان به آنها ایمان داشتند». [سبأ: 40، 41].
و میدانیم که شیطان انسان را با کفر میفریبد، سپس در دنیا او را رها میکند؛ چنانکه الله متعال از او خبر داده است: ﴿كَمَثَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ إِذۡ قَالَ لِلۡإِنسَٰنِ ٱكۡفُرۡ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيٓءٞ مِّنكَ إِنِّيٓ أَخَافُ ٱللَّهَ رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ «[داستان منافقان با یهودیان] همچون [داستان] شیطان است، هنگامی که به انسان گفت: کافر شو؛ اما هنگامی که کافر شد، [به او] گفت: من از تو بیزارم؛ [چرا که] من از الله ـ پروردگار جهانیان ـ میترسم». [الحشر: 16] و چنانکه او را با کفر گمراه نموده و فریب میدهد، با سحر او را میفریبد؛ و به او سحر میآموزد؛ الله متعال در این مورد خبر داده میفرماید: ﴿وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ﴾ «ولی شیاطین [که] کفر ورزیدند، به مردم سحر میآموختند». [البقرة: 102]
و میدانیم که شیاطین در آخرت دوستانشان را رها میکنند؛ و آنان را به خاطر پیرویشان از آنها ملامت و نکوهش مینمایند؛ الله متعال از شیطان خبر میدهد که در آتش دوزخ در میان آنها برخاسته و میگوید: ﴿وَقَالَ ٱلشَّيۡطَٰنُ لَمَّا قُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ إِنَّ ٱللَّهَ وَعَدَكُمۡ وَعۡدَ ٱلۡحَقِّ وَوَعَدتُّكُمۡ فَأَخۡلَفۡتُكُمۡۖ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنٍ إِلَّآ أَن دَعَوۡتُكُمۡ فَٱسۡتَجَبۡتُمۡ لِيۖ فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوٓاْ أَنفُسَكُمۖ مَّآ أَنَا۠ بِمُصۡرِخِكُمۡ وَمَآ أَنتُم بِمُصۡرِخِيَّ إِنِّي كَفَرۡتُ بِمَآ أَشۡرَكۡتُمُونِ مِن قَبۡلُۗ إِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾ «و چون كار [داورى] انجام شد، شیطان مىگوید: بیتردید، الله به شما وعده داد؛ وعدهای راست و درست؛ و من به شما وعده [دروغین] دادم و با شما خُلفِ وعده کردم؛ و من هیچ تسلطى بر شما نداشتم جز اینكه شما را دعوت دادم و شما [نیز دعوت] مرا اجابت کردید؛ پس مرا سرزنش نكنید و خودتان را سرزنش كنید. [امروز] نه من فریادرسِ شما هستم و نه شما فریادرسِ من هستید. من بیزارم از اینكه پیش از این مرا [با الله] شریک میگرفتید. ستمكاران [مشرک] عذابى پردرد خواهند داشت». [إبراهيم: 22]
باب خلقت و آفرینش انسان
و ایمان داریم که الله متعال به فرشتگانش خبر داده است که در زمین جانشینی قرار میدهد تا آن را با عبادت و بندگی خویش آباد نماید؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةٗۖ قَالُوٓاْ أَتَجۡعَلُ فِيهَا مَن يُفۡسِدُ فِيهَا وَيَسۡفِكُ ٱلدِّمَآءَ وَنَحۡنُ نُسَبِّحُ بِحَمۡدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَۖ قَالَ إِنِّيٓ أَعۡلَمُ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾ «و [یاد کن] هنگامی که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من در زمین جانشینى خواهم گماشت. [فرشتگان] گفتند: آیا كسى را در آنجا مىگمارى كه تبهكارى و خونریزی به راه اندازد؛ در حالی که ما تو را با سپاس به پاکی میستاییم و مقدس میداریم؟ الله فرمود: من [دربارۀ هدف و مصلحتِ آفرینشِ او] چیزهایی مىدانم كه شما نمىدانید». [البقرة: 30] و الله متعال بیان نموده که آدم را از خاک آفریده است؛ چنانکه میفرماید: ﴿إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ ٱللَّهِ كَمَثَلِ ءَادَمَۖ خَلَقَهُۥ مِن تُرَابٖ ثُمَّ قَالَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾ [آل عمران: 59] «در حقیقت، مَثَل عیسی نزد الله، همچون مَثل [خلقتِ] آدم است [که] او را از خاک آفرید سپس به او فرمود: باش؛ پس [بیدرنگ] موجود شد». و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ عز وجل خَلَقَ آدَمَ مِنْ قَبْضَةٍ قَبَضَهَا مِنْ جَمِيعِ الْأَرْضِ، فَجَاءَ بَنُو آدَمَ عَلَى قَدْرِ الْأَرْضِ. جَاءَ مِنْهُمُ الْأَبْيَضُ وَالْأَحْمَرُ وَالْأَسْوَدُ وَبَيْنَ ذَلِكَ، وَالْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ، وَالسَّهْلُ وَالْحَزْنُ، وَبَيْنَ ذَلِكَ»: «الله عزوجل آدم را از مشتی که آن را از همهی زمین برداشته، خلق نموده است؛ و به این ترتیب فرزندان آدم متناسب با زمین به وجود آمدند؛ برخی از آنان سفید و برخی سرخ و برخی سیاه و برخی ما بین این رنگها به دنیا آمدند. برخی بد و برخی خوب؛ برخی نرم و برخی خشن و برخی در بین اینها هستند». [به روایت ابو داود (4693) و ترمذی (2955) و عبدالرزاق در التفسـير (41) و احمد (19582) و بـزار (3025)، 3026))]. و الله متعال این خاک را به گل تبدیل نمود و سپس انسان را طی مراحلی خلق نمود. الله متعال میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن صَلۡصَٰلٖ مِّنۡ حَمَإٖ مَّسۡنُونٖ﴾ «و در حقیقت، ما [نخستین] انسان [= آدم] را از گِلِ خشک [بازمانده] از لجنی بدبو آفریدیم». ﴿وَٱلۡجَآنَّ خَلَقۡنَٰهُ مِن قَبۡلُ مِن نَّارِ ٱلسَّمُومِ﴾ «و پیش از آن، جن را از آتشی سوزان و بىدود آفریدیم». ﴿وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّي خَٰلِقُۢ بَشَرٗا مِّن صَلۡصَٰلٖ مِّنۡ حَمَإٖ مَّسۡنُونٖ﴾ «و [یاد کن] از هنگامی که پروردگارت به فرشتگان فرمود: همانا من بشری را از گِلِ خشک [بازمانده] از لجنی بدبو خواهم آفرید». ﴿فَإِذَا سَوَّيۡتُهُۥ وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُۥ سَٰجِدِينَ﴾ «پس چون [او را آفریدم و] به او سامان دادم و از روح خویش در وی دمیدم، [به نشانهی اطاعت از فرمان من، همگی] بر او سجده کنید». ﴿فَسَجَدَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ كُلُّهُمۡ أَجۡمَعُونَ﴾ «فرشتگان همگی سجده کردند». [الحجر: 26-30]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن سُلَٰلَةٖ مِّن طِينٖ﴾ «و در حقیقت، انسان را از چکیدهای از گِل آفریدیم». [المؤمنون: 12]. و الله متعال میفرماید: ﴿فَٱسۡتَفۡتِهِمۡ أَهُمۡ أَشَدُّ خَلۡقًا أَم مَّنۡ خَلَقۡنَآۚ إِنَّا خَلَقۡنَٰهُم مِّن طِينٖ لَّازِبِۭ﴾ «پس از آنان [= کافران] بپرس که آیا آفرینش [پیکرهای] آنان سختتر است یا آنچه که ما [از زمین و آسمانها و جهان بیکران] آفریدهایم؛ [در حالی که] ما آنها از گِلى [بیارزش و] چسبنده پدید آوردیم». [الصافات: 11]
امام احمد رحمه الله بعد از ذکر آیاتی که در آنها خلقت و آفرینش آدم علیه السلام بیان شده، میگوید: میگوییم: این آغاز خلقت و آفرینش آدم بوده است؛ الله متعال ابتدا او را از خاک و سپس گل سره و سیاه و سفید و گل خوب و بد خلق نموده است؛ و به همین دلیل نسل او خوب و بد و سیاه و سرخ و سفید هستند؛ سپس آن خاک را خیس نمود و تبدیل به گل شد؛ و این همان است که میفرماید: «مِّن طِينٖ» و چون اجزای گل به هم چسبیدند، گلی چسبنده شد؛ پس فرمود: «مِن سُلَٰلَةٖ مِّن طِينٖ»؛ میگوید: مانند گل زمانی که عصارهی آن گرفته شود و از لابلای انگشتان خارج میشود؛ سپس بدبو و متعفن میشود و تبدیل به لجنی بدبو میگردد؛ و از این لجن او را خلق نموده است؛ و زمانی که خشک شده، مانند گل خشکیدهای همچون سفال گشته است؛ میگوید: و به این ترتیب صدایی همچون صدای سفال به خود گرفته است. و این بیان خلقت و آفرینش انسان است؛ اما اینکه میفرماید: ﴿مِن سُلَٰلَةٖ مِّن مَّآءٖ مَّهِينٖ﴾ [السجدة: 8] «از چکیدۀ آبی ضعیف [و بیقدر] مقرّر کرد». بیانگر آغاز خلقت و آفرینش نسل آدم میباشد؛ که از «سلالة» یعنی نطفهای میباشد که از مرد خارج میشود؛ و این همان آبی است که اشاره شده است: «من ماءٍ» یعنی نطفه؛ و «مهین» یعنی ضعیف». [الرد على الجهمية والزنادقة (ص: 179-180) چاپ دغش العجمي].
و ایمان داریم که الله متعال آدم را با دست شریف و مبارک خود آفریده است و فرشتگان برای او سجده کردند؛ الله متعال میفرماید: ﴿فَإِذَا سَوَّيۡتُهُۥ وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُۥ سَٰجِدِينَ﴾ «پس چون [او را آفریدم و] به او سامان دادم و از روح خویش در وی دمیدم، [به نشانهی اطاعت از فرمان من، همگی] بر او سجده کنید». ﴿فَسَجَدَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ كُلُّهُمۡ أَجۡمَعُونَ﴾ «فرشتگان همگی سجده کردند». [الحجر: 29، 30]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «يَجْتَمِعُ المؤمِنُونَ يَوْمَ القِيَامَةِ، فَيَقُولُونَ: لَوِ اسْتَشْفَعْنَا إِلَى رَبِّنَا، فَيَأْتُونَ آدَمَ، فَيَقُولُونَ: أَنْتَ أَبُو النَّاسِ، خَلَقَكَ اللَّهُ بِيَدِهِ، وَأَسْجَدَ لَكَ مَلَائِكَتَهُ»: «مومنان در روز قیامت جمع میشوند و میگویند: ای کاش کسی را شفیع خود نزد پروردگارمان کنیم؛ پس نزد آدم میروند و میگویند: تو پدر مردم هستی، الله تو را با دست خود خلق نموده است و فرشتگان برای تو سجده نمودند». [به روایت بخاری (4476) و مسلم (193) و ابن ماجه (4312)].
و ایمان داریم که الله متعال آدم علیه السلام را بر صورت خودش خلق نموده است؛ چنانکه از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ، طُولُهُ سِتُّونَ ذِرَاعًا»: «الله متعال آدم را بر صورت خودش خلق نمود؛ و طول او شصت ذراع بوده است». [به روایت بخاری (6227) و مسلم (2841)]. و از ابوهریره روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا قَاتَلَ أَحَدُكُمْ أَخَاهُ فَلْيَجْتَنِبِ الْوَجْهَ؛ فَإِنَّ اللهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ»: «چون یکی از شما با برادرش درگیر شد، باید از ضربه زدن به صورت او پرهیز کند؛ چراکه الله متعال آدم را بر صورت خودش خلق نموده است». [به روایت بخاری (2559) و مسلم (2612) و این لفظ مسلم است]. و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا ضَرَبَ أَحَدُكُمْ فَلْيَتَجَنَّبِ الْوَجْهَ، وَلَا يَقُلْ: قَبَّحَ اللَّهُ وَجْهَكَ وَوَجْهَ مَنْ أَشْبَهَ وَجْهَكَ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ»: «چون یکی از شما (خواست) به دیگری ضربه زند، از ضربه زدن به صورت (طرف مقابل) دوری نماید و نگوید: "الله روی تو و کسی را که شبیه توست زشت گرداند"، زیرا الله متعال آدم را بر صورت خودش خلق کرده است». [به روایت عبدالرزاق (17952) و حميدی (1153) و احمد (7420) و بخاری در أدب المفرد (173) و ابن أبي عاصم در السنة (531)].
و ایمان داریم که الله متعال همسری از وجود آدم برای او خلق نمود تا در کنار او آرام بگیرد؛ و همسرش حواء بوده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿هُوَ ٱلَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ وَجَعَلَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا لِيَسۡكُنَ إِلَيۡهَا﴾ «[ای مردم،] او ذاتی است که شما را از یک تن آفرید و همسرش را از او پدید آورد تا در کنارش آرام گیرد». [الأعراف: 189] و الله متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ وَخَلَقَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا وَبَثَّ مِنۡهُمَا رِجَالٗا كَثِيرٗا وَنِسَآءٗ﴾ «ای مردم، تقوای پروردگارتان پیشه کنید [همان ذاتی] که شما را از یک تن آفرید و همسرش را [نیز] از او آفرید و از [نسلِ] آن دو، مردان و زنان بسیاری پراکند». [النساء: 1]
و ایمان داریم که الله متعال آدم و حواء را خلق نمود و آنان را در بهشت ساکن نمود؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَقُلۡنَا يَٰٓـَٔادَمُ ٱسۡكُنۡ أَنتَ وَزَوۡجُكَ ٱلۡجَنَّةَ وَكُلَا مِنۡهَا رَغَدًا حَيۡثُ شِئۡتُمَا﴾ «و گفتیم: ای آدم! تو و همسرت [حوّا] در بهشت سکونت کنید و از [نعمتهای] آن ـ از هر جا که میخواهید ـ گوارا بخورید». [البقرة: 35] و آنها را از خوردن از درختی مشخص نهی نمود؛ اما شیطان از روی حسادتی که به آنها داشت، آنان را وسوسه کرد و آن دو از میوه آن درخت خوردند و الله متعال نیز آنها را از بهشت بیرون نمود و به زمین فروفرستاد؛ الله متعال در این مورد خبر داده و میفرماید: ﴿وَيَٰٓـَٔادَمُ ٱسۡكُنۡ أَنتَ وَزَوۡجُكَ ٱلۡجَنَّةَ فَكُلَا مِنۡ حَيۡثُ شِئۡتُمَا وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ [الأعراف: 19] «و ای آدم، تو و همسرت در بهشت ساکن شوید و از [خوردنیهای آن از] هر جا که خواستید بخورید؛ و[لی] به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران [نافرمان] خواهید بود».(١٩)» ﴿فَوَسۡوَسَ لَهُمَا ٱلشَّيۡطَٰنُ لِيُبۡدِيَ لَهُمَا مَا وُۥرِيَ عَنۡهُمَا مِن سَوۡءَٰتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَىٰكُمَا رَبُّكُمَا عَنۡ هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةِ إِلَّآ أَن تَكُونَا مَلَكَيۡنِ أَوۡ تَكُونَا مِنَ ٱلۡخَٰلِدِينَ٢٠﴾ «پس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه از شرمگاهشان بر آنان پوشیده مانده بود، برایشان آشکار سازد [پس حیلهای اندیشید] و گفت: «پروردگارتان شما را از [خوردن میوۀ] این درخت منع نكرد مگر [براى] آنكه [مبادا تبدیل به] دو فرشته گردید یا از جاودانان شوید». ﴿وَقَاسَمَهُمَآ إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ ٱلنَّٰصِحِينَ٢١﴾ «و برای آن دو سوگند یاد کرد که: «من قطعاً خیرخواهتان هستم». ﴿فَدَلَّىٰهُمَا بِغُرُورٖۚ فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ بَدَتۡ لَهُمَا سَوۡءَٰتُهُمَا وَطَفِقَا يَخۡصِفَانِ عَلَيۡهِمَا مِن وَرَقِ ٱلۡجَنَّةِۖ وَنَادَىٰهُمَا رَبُّهُمَآ أَلَمۡ أَنۡهَكُمَا عَن تِلۡكُمَا ٱلشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَآ إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ لَكُمَا عَدُوّٞ مُّبِينٞ٢٢﴾ «پس آرام آرام آنان را با مكر وفريب (به سوی نافرمانی وخوردن از آن درخت) كشيد و چون از [میوۀ] آن درخت [ممنوعه] چشیدند، شرمگاهشان بر آنان نمایان شد؛ و شروع کردند به قرار دادن برگ[های درختانِ] بهشت بر [شرمگاه] خود [تا آن را بپوشانند]؛ و پروردگارشان [اینچنین] به آنها ندا داد: «آیا شما را از [خوردنِ میوۀ] آن درخت منع نکردم و به شما نگفتم که بیتردید، شیطان دشمن آشکار شماست؟». ﴿قَالَا رَبَّنَا ظَلَمۡنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمۡ تَغۡفِرۡ لَنَا وَتَرۡحَمۡنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٢٣﴾ «[آن دو] گفتند: «پروردگارا، ما [با سرپیچی از دستور تو] به خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و بر ما رحم نکنی، قطعاً از زیانکاران خواهیم بود». ﴿قَالَ ٱهۡبِطُواْ بَعۡضُكُمۡ لِبَعۡضٍ عَدُوّٞۖ وَلَكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مُسۡتَقَرّٞ وَمَتَٰعٌ إِلَىٰ حِينٖ٢٤﴾ «[الله] فرمود: «[از بهشت بر زمین] فرود آیید. [در حالی که زین پس] برخی از شما دشمن برخی دیگرید و در زمین تا مدتی [معیّن] قرارگاه و بهرهمندی برایتان خواهد بود». ﴿قَالَ فِيهَا تَحۡيَوۡنَ وَفِيهَا تَمُوتُونَ وَمِنۡهَا تُخۡرَجُونَ٢٥﴾ «[و] فرمود: «در آن زندگی میکنید و در همان[جا] میمیرید و [روز قیامت نیز] از آن بیرون آورده میشوید». [الأعراف: 19-25].
و ایمان داریم که الله متعال آدم را جانشینی در زمین قرار داده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةٗۖ قَالُوٓاْ أَتَجۡعَلُ فِيهَا مَن يُفۡسِدُ فِيهَا وَيَسۡفِكُ ٱلدِّمَآءَ وَنَحۡنُ نُسَبِّحُ بِحَمۡدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَۖ قَالَ إِنِّيٓ أَعۡلَمُ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾ «و [یاد کن] هنگامی که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من در زمین جانشینى خواهم گماشت. [فرشتگان] گفتند: آیا كسى را در آنجا مىگمارى كه تبهكارى و خونریزی به راه اندازد؛ در حالی که ما تو را با سپاس به پاکی میستاییم و مقدس میداریم؟ الله فرمود: من [دربارۀ هدف و مصلحتِ آفرینشِ او] چیزهایی مىدانم كه شما نمىدانید». [البقرة: 30].
و به این ترتیب الله متعال او را آزمایش نمود که فراموش نمود و درنتیجه نافرمانی کرد؛ و پس از آن پروردگارش او را برگزید و هدایت نمود؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ عَهِدۡنَآ إِلَىٰٓ ءَادَمَ مِن قَبۡلُ فَنَسِيَ وَلَمۡ نَجِدۡ لَهُۥ عَزۡمٗا﴾ «به راستی، پیش از این با آدم پیمان بستیم [که از میوۀ درخت ممنوعه نخورَد]؛ ولی [پیمانش را] فراموش کرد و عزمی [استوار] در او نیافتیم». [طه: 115] سپس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت نمود که سبب بخشیده شدن او از سوی الله متعال و پذیرفتن توبهاش شد؛ الله متعال میفرماید: ﴿فَتَلَقَّىٰٓ ءَادَمُ مِن رَّبِّهِۦ كَلِمَٰتٖ فَتَابَ عَلَيۡهِۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ٣٧﴾ «آنگاه آدم از پروردگارش کلماتی فراگرفت [و درخواستِ بخشایش نمود] و الله توبهی او را پذیرفت؛ زیرا الله، توبهپذیرِ مهربان است». ﴿قُلۡنَا ٱهۡبِطُواْ مِنۡهَا جَمِيعٗاۖ فَإِمَّا يَأۡتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدٗى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ٣٨﴾ «گفتیم: «همگی از آن [= بهشت] فرود آیید و هر گاه از جانبِ من رهنمودی برایتان آمد، کسانی که از آن [هدایت] پیروی کنند، نه ترسی خواهند داشت و نه اندوهگین میشوند». [البقرة: 37، 38].
و ایمان داریم که الله متعال همهی اینها را چهل سال پیش از خلقت و آفرینش آدم نوشته است؛ چنانکه در حدیث صحیح از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «آدم و موسی با یکدیگر بحث کردند؛ پس موسی به او گفت: ای آدم، تو پدر ما هستی؛ ما را محروم نمودی و از بهشت بیرون کردی؛ آدم به او گفت: ای موسی، الله متعال تو را برای سخن گفتن با خود برگزید و با دست خود (تورات را) برای تو نوشت؛ آیا به خاطر امری که الله متعال چهل سال پیش خلقتم برای من مقدر نموده، ملامتم می-کنی؟ و به این ترتیب حجت و دلیل آدم بر موسی غالب شد (و این عبارت را سه مرتبه فرمود) ». [به روایت بخاری (6614) و مسلم (2652) و ابو داود (4701) و ترمذی (2134) و ابن ماجه (80)].
و ایمان داریم که آغاز خلقت فرزندان آدم چنان است که الله متعال از آن خبر داده و فرموده است: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِن كُنتُمۡ فِي رَيۡبٖ مِّنَ ٱلۡبَعۡثِ فَإِنَّا خَلَقۡنَٰكُم مِّن تُرَابٖ ثُمَّ مِن نُّطۡفَةٖ ثُمَّ مِنۡ عَلَقَةٖ ثُمَّ مِن مُّضۡغَةٖ مُّخَلَّقَةٖ وَغَيۡرِ مُخَلَّقَةٖ لِّنُبَيِّنَ لَكُمۡۚ وَنُقِرُّ فِي ٱلۡأَرۡحَامِ مَا نَشَآءُ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمّٗى ثُمَّ نُخۡرِجُكُمۡ طِفۡلٗا ثُمَّ لِتَبۡلُغُوٓاْ أَشُدَّكُمۡۖ وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّىٰ وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَىٰٓ أَرۡذَلِ ٱلۡعُمُرِ لِكَيۡلَا يَعۡلَمَ مِنۢ بَعۡدِ عِلۡمٖ شَيۡـٔٗا﴾ «ای مردم، اگر دربارۀ برانگیخته شدن [در قیامت] تردید دارید، [بدانید که] بیتردید، ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه و آنگاه از خون بستهشده، سپس از پارهگوشتی دارای خلقت کامل و [بعضاً] خلقت ناقص؛ [چنین کردیم] تا [قدرت خویش را] برایتان آشکار سازیم؛ و هر چه را که بخواهیم، تا مدتی معیّن در رَحِم [مادران] نگه میداریم، آنگاه شما را به صورت نوزادی بیرون میآوریم، سپس [پرورش مییابید] تا به حد رشد [و بلوغ] خود برسید؛ و از شما کسی هست که [در دوران جوانی] میمیرد و کسی نیز هست [که آنقدر عمر میکند تا] به نهایت فرتوتی [و کهنسالی] میرسد، چنان که پس از [آن همه] دانش، [همه را فراموش میکند و] چیزی نمیداند». [الحج: 5] و الله متعال میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن سُلَٰلَةٖ مِّن طِينٖ١٢﴾ «و در حقیقت، انسان را از چکیدهای از گِل آفریدیم». ﴿ثُمَّ جَعَلۡنَٰهُ نُطۡفَةٗ فِي قَرَارٖ مَّكِينٖ١٣﴾ «سپس او را [به شکل] نطفهای در قرارگاهی استوار [= رحِم] نهادیم.(١٣)» ﴿ثُمَّ خَلَقۡنَا ٱلنُّطۡفَةَ عَلَقَةٗ فَخَلَقۡنَا ٱلۡعَلَقَةَ مُضۡغَةٗ فَخَلَقۡنَا ٱلۡمُضۡغَةَ عِظَٰمٗا فَكَسَوۡنَا ٱلۡعِظَٰمَ لَحۡمٗا ثُمَّ أَنشَأۡنَٰهُ خَلۡقًا ءَاخَرَۚ فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ أَحۡسَنُ ٱلۡخَٰلِقِينَ١٤﴾ «سپس نطفه را [به شکل] خونِ بسته ساختیم و آنگاه خونِ بسته را [به صورت] پارهگوشتی ساختیم؛ سپس پارهگوشت را [به شکل] استخوان درآوردیم و آنگاه بر استخوانها گوشت پوشاندیم؛ سپس آن [جنین] را آفرینشی دیگر بخشیدیم. [پربرکت و] بزرگوار است الله که نیکوترین آفریننده است». [المؤمنون: 12-14]. و از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم که صادق المصدوق است برای ما روایت نموده و فرمود: «إِنَّ أَحَدَكُمْ يُجْمَعُ خَلْقُهُ فِي بَطْنِ أُمِّهِ أَرْبَعِينَ يَوْمًا، ثُمَّ يَكُونُ عَلَقَةً مِثْلَ ذَلِكَ، ثُمَّ يَكُونُ مُضْغَةً مِثْلَ ذَلِكَ، ثُمَّ يَبْعَثُ اللَّهُ مَلَكًا فَيُؤْمَرُ بِأَرْبَعِ كَلِمَاتٍ، وَيُقَالُ لَهُ: اكْتُبْ عَمَلَهُ، وَرِزْقَهُ، وَأَجَلَهُ، وَشَقِيٌّ أَوْ سَعِيدٌ، ثُمَّ يُنْفَخُ فِيهِ الرُّوحُ»: «خلقت هریک از شما در شکم مادرش چهل روز طول میکشد (نطفه بسته میشود) سپس چهل روز تکه خونی میباشد و پس از آن چهل روز تکه گوشتی؛ سپس الله متعال فرشتهای را میفرستد که مامور به نوشتن چهار چیز است و به او گفته میشود: عمل و رزق و اجل و شقاوت یا سعادت او را بنویس؛ سپس در او روح دمیده میشود». [به روایت بخاری (3208) و مسلم (2643) و ابو داود (4708) و ترمذی (2137) و ابن ماجه (76)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم بیان نمودند که چگونه گاهی فرزند شبیه پدرش و گاهی شبیه مادرش میشود؛ وقتی عبدالله بن سلام از ایشان سوال نمود و گفت: من از شما در موردسه چیز سوال میکنم که جز یک پیامبر پاسخ آنها را نمیداند؛ نخستین علامت قیامت چیست؟ و نخستین غذایی که بهشتیان میخورند، چیست؟ و چگونه فرزندی که متولد میشود، گاهی شبیه پدر و گاهی شبیه مادرش میباشد؟ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَخْبَرَنِي بِهِ جِبْرِيلُ آنِفًا»: «اندکی قبل جبرئیل در این مورد به من خبر داد». ابن سلام گفت: در میان ملائکه، جبرئیل دشمن یهود است. رسول خدا فرمود: «أَمَّا أَوَّلُ أَشْرَاطِ السَّاعَةِ فَنَارٌ تَحْشُرُهُمْ مِنَ المشرِقِ إِلَى المغربِ، وَأَمَّا أَوَّلُ طَعَامٍ يَأْكُلُهُ أَهْلُ الجَنَّةِ فَزِيَادَةُ كَبِدِ الحُوتِ، وَأَمَّا الوَلَدُ فَإِذَا سَبَقَ مَاءُ الرَّجُلِ مَاءَ المرأةِ نَزَعَ الوَلَدَ، وَإِذَا سَبَقَ مَاءُ المرأةِ مَاءَ الرَّجُلِ نَزَعَتِ الوَلَدَ»: «اما نخستین نشانههای قیامت آتشی است که مردم را از مشرق به سوی مغرب جمع میکند؛ و نخستین غذایی که بهشتیان میخورند، زایدهی جگر ماهی است؛ اما فرزند، اگر انزال آب مرد زودتر از آب زن باشد، فرزند شبیه مرد میشود؛ و اگر انزال آب زن زودتر از آب مرد باشد، فرزند شبیه زن میشود». پس عبدالله بن سلام گفت: گواهی میدهم که معبود بر حقی جز الله نیست و تو فرستادهی الله هستی. [به روایت بخاری (3938)].
و ایمان داریم که همهی مردم فرزندان آدم هستند؛ و آدم از خاک است؛ و هیچکس برتر از دیگری نیست، مگر بر مبنای تقوا؛ الله متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّا خَلَقۡنَٰكُم مِّن ذَكَرٖ وَأُنثَىٰ وَجَعَلۡنَٰكُمۡ شُعُوبٗا وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوٓاْۚ إِنَّ أَكۡرَمَكُمۡ عِندَ ٱللَّهِ أَتۡقَىٰكُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٞ﴾ «ای مردم، ما شما را از [آمیزش] مرد و زنى آفریدیم و به تیرهها و قبیلههای مختلف تقسیم كردیم تا یكدیگر را بازشناسید. بیتردید، بزرگوارترین شما نزد الله پرهیزگارترینِ شماست؛ و الله [به آنچه میکنید] دانا و آگاه است». [الحجرات: 13] و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ عز وجل قَدْ أَذْهَبَ عَنْكُمْ عُبِّيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ، وَفَخْرَهَا بِالْآبَاءِ مُؤْمِنٌ تَقِيٌّ، وَفَاجِرٌ شَقِيٌّ، أَنْتُمْ بَنُو آدَمَ، وَآدَمُ مِنْ تُرَابٍ...»: «الله عزوجل فخرفروشی و تکبر دوران جاهليت و باليدن به آباء و اجداد را از شما ساقط کرده است؛ انسانها دو دستهاند: مؤمنِ پرهيزگار و بدکار و گمراه. شما فرزندان آدم هستيد و آدم از خاک آفريده شد». [به روایت ابو داود (5116) و ترمذی (3956) و معافى بن عمران در الزهد (147) و ابن وهب در الجامع (30) و احمد (8736)].
و ایمان داریم که الله متعال آدم را از خاک آفرید و از نفس او همسرش حواء را خلق نمود؛ و سایر بشر را از آبی پست خلق نمود جز عیسی علیه السلام که الله متعال او را از مادرش و بدون پدر آفرید؛ چنانکه الله متعال از این مهم خبر داده و فرموده است: ﴿إِذۡ قَالَتِ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَٰمَرۡيَمُ إِنَّ ٱللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٖ مِّنۡهُ ٱسۡمُهُ ٱلۡمَسِيحُ عِيسَى ٱبۡنُ مَرۡيَمَ وَجِيهٗا فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ وَمِنَ ٱلۡمُقَرَّبِينَ٤٥﴾ «و [ای پیامبر، یاد کن از] هنگامی که فرشتگان گفتند: «ای مریم، الله تو را به کلمهای از جانب خویش بشارت میدهد که نامش مسیح ـ عیسی پسر مریم ـ است؛ در حالی که [او] در دنیا و آخرت آبرومند و از نزدیکان [درگاه الهی] است». ﴿وَيُكَلِّمُ ٱلنَّاسَ فِي ٱلۡمَهۡدِ وَكَهۡلٗا وَمِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ٤٦﴾ «او در گهواره [به اعجاز،] و در کهنسالی [به وحی الهی] با مردم سخن میگوید و از شایستگان است». ﴿قَالَتۡ رَبِّ أَنَّىٰ يَكُونُ لِي وَلَدٞ وَلَمۡ يَمۡسَسۡنِي بَشَرٞۖ قَالَ كَذَٰلِكِ ٱللَّهُ يَخۡلُقُ مَا يَشَآءُۚ إِذَا قَضَىٰٓ أَمۡرٗا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ٤٧﴾ «[مریم] گفت: «پروردگارا، چگونه فرزندی خواهم داشت در حالی که [هیچ] بشری به من دست نزده است؟» [فرشته] گفت: «الله بدینسان هر چه را بخواهد میآفریند [و] هر گاه چیزی را اراده کند، فقط به آن میگوید: "باش" آنگاه آن [چیز بیدرنگ] موجود میشود». [آل عمران: 45-47].
و ایمان داریم که عیسی علیه السلام – هرچند خلقت او عجیب بوده است- بندهی الله و فرستادهی اوست؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا عَبۡدٌ أَنۡعَمۡنَا عَلَيۡهِ وَجَعَلۡنَٰهُ مَثَلٗا لِّبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾ «عیسى فقط بندهاى است كه نعمت [رسالت] بر او ارزانى داشتیم و او را نمونهای [از قدرت الهی] براى بنیاسرائیل قرار دادیم». [الزخرف: 59] بنابراین او هم بشری همچون سایر انسانهاست که غذا میخورد؛ و اله و معبود نیست؛ الله متعال میفرماید: ﴿مَّا ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ مَرۡيَمَ إِلَّا رَسُولٞ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِهِ ٱلرُّسُلُ وَأُمُّهُۥ صِدِّيقَةٞۖ كَانَا يَأۡكُلَانِ ٱلطَّعَامَۗ ٱنظُرۡ كَيۡفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ ثُمَّ ٱنظُرۡ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ﴾ «مسیح پسر مریم، جز پیامبری نیست که پیش از او [نیز] پیامبران دیگری بودند و مادرش زن بسیار راستگو [و درستکار] بود؛ هر دو [مانند انسانهای دیگر] غذا میخوردند. [ای پیامبر] بنگر که چگونه آیات [خود] را برایشان روشن میسازیم و باز بنگر که چگونه [از حقیقت] رویگردان میشوند». [المائدة: 75]
و در کتاب پروردگارمان، قرآن کریم میبینیم که الله متعال با دلایل زیادی ادعای کسانی را رد میکند که مسیح را اله و معبود خود خواندند؛ دو مورد از این دلایل از قرار زیر میباشد: ﴿مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٖ وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنۡ إِلَٰهٍۚ إِذٗا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهِۭ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾ «الله هرگز فرزندی برنگزیده است و هیچ معبودی با او نیست. [اگر چنین بود،] آنگاه هر معبودی آنچه را آفریده بود [با خود] میبُرد و مسلماً برخی بر برخی دیگر برتری میجستند [و نظامِ هستی تباه میگشت]. الله از آنچه [مشرکان] توصیف میکنند، منزّه است». [المؤمنون: 91] و میفرماید: ﴿لَّقَدۡ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ مَرۡيَمَۚ قُلۡ فَمَن يَمۡلِكُ مِنَ ٱللَّهِ شَيۡـًٔا إِنۡ أَرَادَ أَن يُهۡلِكَ ٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ وَأُمَّهُۥ وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗاۗ وَلِلَّهِ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَاۚ يَخۡلُقُ مَا يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾ [المائدة: 17] «کسانی که گفتند: الله همان مسیح ـ پسر مریم ـ است، یقیناً کافر شدند. [ای پیامبر، به آنان] بگو: اگر الله بخواهد که مسیح ـ پسر مریم ـ و مادرش و همهی کسانی را که روی زمین هستند نابود کند، چه كسى در برابر الله اختیارى دارد [كه مانع شود]؟ فرمانرواییِ آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو قرار دارد از آنِ الله است؛ هر چه بخواهد میآفریند؛ و الله بر همه چیز تواناست». [المائدة: 17]
و ایمان داریم که الله متعال انسانها را بر فطرت خلق نموده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿فَأَقِمۡ وَجۡهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفٗاۚ فِطۡرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَاۚ لَا تَبۡدِيلَ لِخَلۡقِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ﴾ «[ای پیامبر،] حقگرایانه و خالصانه به این دین روی آور. [این آیین پاک،] اسلام است که الله فطرت مردم را بر اساس آن سرشته است. هیچ تغییری در آفرینشِ الله نیست. این است [راه راست و] دین استوار؛ ولی بیشتر مردم [حقیقت را] نمیدانند». [الروم: 30] ابن زید و مجاهد و عکرمه میگویند: فطرت همان اسلام است. [تفسیر طبری (20/ 98)].
و ابن عباس رضی الله عنهما و ابراهیم نخعی و سعید بن جبیر و مجاهد و عکرمه و قتاده و ضحاک و ابن زید در این مورد که میفرماید: «لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» میگویند: یعنی دین الله تغییر پذیر نیست. و بخاری در صحیح خود بابی را با این عنوان ذکر نموده است: «باب «لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» یعنی «لدین الله»؛ «خُلُقُ الأَوَّلِين» یعنی دین اولینها؛ و فطرة یعنی اسلام».
و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الفِطْرَةِ، فَأَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ، أَوْ يُنَصِّرَانِهِ، أَوْ يُمَجِّسَانِهِ، كَمَثَلِ البَهِيمَـةِ تُنْتَجُ البَهِيمَةَ، هَلْ تَرَى فِيهَا جَدْعَاءَ؟»: «هر نوزادی که متولد میشود، بر فطرت متولد میگردد؛ و این پدر و مادرش هستند که او را یهودی یا نصرانی یا مجوسی میکنند؛ مانند چارپایی که چارپایی سالم به دنیا میآورد، آیا در فرزند او نقصی میبینید؟». سپس ابوهریره رضی الله عنه میگوید: ﴿فِطۡرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَاۚ لَا تَبۡدِيلَ لِخَلۡقِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ﴾ «[این آیین پاک،] اسلام است که الله فطرت مردم را بر اساس آن سرشته است. هیچ تغییری در آفرینشِ الله نیست. این است [راه راست و] دین استوار». [الروم: 30] [به روایت بخاری (4775) و مسلم (2658) و ابو داود (4714) و ترمذی (2138)].
و از عیاض بن حمار مجاشعی رضی الله عنه روایت است که: روزی رسول خدا صلی الله علیه وسلم در خطبهاش فرمود: «أَلَا إِنَّ رَبِّي أَمَرَنِي أَنْ أُعَلِّمَكُمْ مَا جَهِلْتُمْ، مِمَّا عَلَّمَنِي يَوْمِي هَذَا، كُلُّ مَالٍ نَحَلْتُهُ عَبْدًا حَلَالٌ، وَإِنِّي خَلَقْتُ عِبَادِي حُنَفَاءَ كُلَّهُمْ، وَإِنَّهُمْ أَتَتْهُمُ الشَّيَاطِينُ فَاجْتَالَتْهُمْ عَنْ دِينِهِمْ، وَحَرَّمَتْ عَلَيْهِمْ مَا أَحْلَلْتُ لَهُمْ، وَأَمَرَتْهُمْ أَنْ يُشْرِكُوا بِي مَا لَمْ أُنْزِلْ بِهِ سُلْطَانًا...»: «بدانید و آگاه باشید که پروردگارم به من امر نموده تا آنچه را نمیدانید به شما بیاموزم؛ از جمله آنچه امروز به من آموخته این است که: هر مالی به بندهای دادم، حلال است؛ و من همهی بندگانم را مسلمان آفریدم؛ اما این شیاطین هستند که به سراغ آنها آمده و آنان را از دینشان بازمیدارند؛ و آنچه برای آنان حلال نمودم، حرام میکنند؛ و آنان را دستور میدهند تا با من کسانی را شریک کنند که هیچ دلیلی برای آن نازل نشده است» [به روایت مسلم (2865)].
و ایمان داریم که الله متعال طرف مقابل منکران بعث میباشد؛ چنانکه آغاز خلقتشان از خاک را برایشان متذکر میشود؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَضَرَبَ لَنَا مَثَلٗا وَنَسِيَ خَلۡقَهُۥۖ قَالَ مَن يُحۡيِ ٱلۡعِظَٰمَ وَهِيَ رَمِيمٞ٧٨﴾ «و برای ما مثالی زد و آفرینش خویش را فراموش کرد [و] گفت: «چه کسی این استخوانها را [دوباره] زنده میکند در حالی که پوسیده است؟». ﴿قُلۡ يُحۡيِيهَا ٱلَّذِيٓ أَنشَأَهَآ أَوَّلَ مَرَّةٖۖ وَهُوَ بِكُلِّ خَلۡقٍ عَلِيمٌ٧٩﴾ «بگو: همان ذاتی زندهاش میکند که نخستین بار آن را پدید آورد و او به هر آفرینشی داناست». [يس: 78-79].
چنانکه به آنان تذکر میدهد که خلقتشان از آبی پست بوده است، پس چگونه در برابر پروردگارشان تکبر میکنند و زنده شدن پس از مرگ و حشر و حضور در برابر پروردگارشان را بعید میشمارند؟ الله متعال میفرماید: ﴿ٱلَّذِيٓ أَحۡسَنَ كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقَهُۥۖ وَبَدَأَ خَلۡقَ ٱلۡإِنسَٰنِ مِن طِينٖ٧﴾ «[همان] ذاتی که هر چه آفرید، به نیکوترین [شکل] آفرید و آفرینش [نخستین] انسان را از گِل آغاز کرد». ﴿ثُمَّ جَعَلَ نَسۡلَهُۥ مِن سُلَٰلَةٖ مِّن مَّآءٖ مَّهِينٖ٨﴾ «سپس [تداوم] نسل او را از چکیدۀ آبی پست [و بیقدر] مقرّر کرد». ﴿ثُمَّ سَوَّىٰهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِۦۖ وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ وَٱلۡأَفۡـِٔدَةَۚ قَلِيلٗا مَّا تَشۡكُرُونَ٩﴾ «آنگاه [اندام] او را سامان داد و از روح خویش [= روحی که خود آفرید] در وی دمید؛ و [نعمتِ] گوش و چشم و دل برایتان قرار داد. چه اندک سپاس میگزارید!». ﴿وَقَالُوٓاْ أَءِذَا ضَلَلۡنَا فِي ٱلۡأَرۡضِ أَءِنَّا لَفِي خَلۡقٖ جَدِيدِۭۚ بَلۡ هُم بِلِقَآءِ رَبِّهِمۡ كَٰفِرُونَ١٠﴾ «[مشرکان] میگویند: «آیا وقتی [مُردیم و] در زمین [تبدیل به خاک و] ناپدید شدیم، آفرینش جدیدی خواهیم یافت؟» بلکه آنان دیدار پروردگارشان را منکرند». ﴿قُلۡ يَتَوَفَّىٰكُم مَّلَكُ ٱلۡمَوۡتِ ٱلَّذِي وُكِّلَ بِكُمۡ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُمۡ تُرۡجَعُونَ١١﴾ «[ای پیامبر،] بگو: «فرشتۀ مرگ که بر شما گماشته شده است، جانتان را میگیرد؛ آنگاه به سوی پروردگارتان بازگردانده میشوید». [السجدة: 7-11].
و ایمان داریم که آفرینش بندگان توسط الله، دلالت دارد بر اینکه تنها او مستحق عبادت است؛ الله متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعۡبُدُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ﴾ «ای مردم! پروردگار خویش را عبادت کنید؛ همان ذاتی که شما و پیشینیانتان را آفرید؛ باشد که پرهیزگار شوید». [البقرة: 21]
چنانکه الله متعال در قرآن کریم به ما خبر داده است که نوح برای قومش یادآوری نمود که الله متعال آنها را در چند مرحله آفریده است؛ پس چگونه از عظمت الله نمیترسند؟ الله متعال میفرماید: ﴿مَّا لَكُمۡ لَا تَرۡجُونَ لِلَّهِ وَقَارٗا١٣﴾ «شما را چه شده است که از عظمت [و شکوه] الله نمیترسید؟». ﴿وَقَدۡ خَلَقَكُمۡ أَطۡوَارًا١٤﴾ «در حالی که شما را طی مراحل گوناگون آفرید». [نوح: 13، 14].
و انسان احوالی در برزخ و در سرای آخرت دارد که تفصیل آن در کتاب ایمان به روز آخرت ذکر خواهد شد. ان شاء الله.
باب خلقت روح:
و میدانیم که روح ناشی از امر و فرمان الله است؛ و بشر چیزی در مورد حقیقت آن نمیداند مگر به همان اندازهای که الله متعال او را آگاه کرده باشد؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَيَسۡـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِۖ قُلِ ٱلرُّوحُ مِنۡ أَمۡرِ رَبِّي وَمَآ أُوتِيتُم مِّنَ ٱلۡعِلۡمِ إِلَّا قَلِيلٗا﴾ «و [ای پیامبر، کافران] از تو دربارۀ روح میپرسند؛ بگو: روح از [جمله امور غیبی و ناشی از] فرمانِ پروردگارِ من است و جز اندکی از دانش به شما ندادهاند». [الإسراء: 85] و از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است که میگوید: من به همراه رسول خدا صلی الله علیه وسلم در زمین کشاورزی بودم و ایشان به عصایی از شاخهی درخت خرما تکیه زده بود که یهودیان گذشتند و به یکدیگر گفتند: از او در مورد روح سوال کنید؛ نظرتان چیست؟ برخی گفتند: با چیزی که دوست ندارید با شما مواجه نشود. پس گفتند: از او سوال کنید و در نهایت از پیامبر در مورد روح سوال کردند؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم درنگ نمود و پاسخی به آنان نداد؛ این بود که فهمیدم بر او وحی میشود؛ لذا از جا برخاستم؛ وقتی وحی نازل شد، فرمود: ﴿وَيَسۡـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِۖ قُلِ ٱلرُّوحُ مِنۡ أَمۡرِ رَبِّي﴾ «بگو: روح از [جمله امور غیبی و ناشی از] فرمانِ پروردگارِ من است». [به روایت بخاری (4721) و مسلم (2794) و ترمذی (3141)].
و ایمان داریم که ارواح مخلوق هستند؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱللَّهُ خَٰلِقُ كُلِّ شَيۡءٖۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ وَكِيلٞ﴾ «الله آفریدگار هر چیزی است و او تعالی بر همه چیز [نگهبان و] کارساز است». [الزمر: 62] و زمانی که الله متعال خلقت آدم علیه السلام را تمام نمود، از روحی که آن را خلق کرده بود، در او دمید؛ الله متعال میفرماید: ﴿فَإِذَا سَوَّيۡتُهُۥ وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُۥ سَٰجِدِينَ﴾ «پس چون [او را آفریدم و] به او سامان دادم و از روح خویش در وی دمیدم، [به نشانهی اطاعت از فرمان من، همگی] بر او سجده کنید». [الحجر: 29] و زمانی که جنین در شکم مادرش، چهار ماه را تمام میکند، الله متعال فرشته را به سوی او میفرستد و در او روح میدمد؛ چنانکه از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم که صادق المصدوق است، فرمودند: «إِنَّ أَحَدَكُمْ يُجْمَعُ فِي بَطْنِ أُمِّهِ أَرْبَعِينَ يَوْمًا، ثُمَّ عَلَقَةً مِثْلَ ذَلِكَ، ثُمَّ يَكُونُ مُضْغَةً مِثْلَ ذَلِكَ، ثُمَّ يَبْعَثُ اللَّهُ مَلَكًا فَيُؤْمَرُ بِأَرْبَعٍ: بِرِزْقِهِ وَأَجَلِهِ، وَشَقِيٌّ أَوْ سَعِيدٌ، ثُمَّ يُنْفَخُ فِيهِ الرُّوحُ»: «خلقت هریک از شما در شکم مادرش چهل روز طول میکشد (نطفه بسته میشود) سپس چهل روز تکه خونی میباشد و پس از آن چهل روز تکه گوشتی؛ سپس الله متعال فرشتهای را میفرستد که مامور به نوشتن چهار چیز است و به او گفته میشود: رزق و اجل و شقاوت یا سعادت او را بنویس؛ سپس در او روح دمیده میشود». [به روایت بخاری (3208) و مسلم (2643) و ابو داود (4708) و ترمذی (2137) و ابن ماجه (76)]. جز مسیح علیه السلام که مریم از طریق دمیدن فرشته در او، باردار شد؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَٱلَّتِيٓ أَحۡصَنَتۡ فَرۡجَهَا فَنَفَخۡنَا فِيهَا مِن رُّوحِنَا وَجَعَلۡنَٰهَا وَٱبۡنَهَآ ءَايَةٗ لِّلۡعَٰلَمِينَ﴾ «و [یاد کن از مریم،] زنی که دامانِ خود را پاک نگاه داشت و [ما] از روح[ی از جانب] خویش در [وجودِ] او دمیدیم و او و پسرش را برای جهانیان نشانهای [از قدرت الهی] قرار دادیم». [الأنبياء: 91] و الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّمَا ٱلۡمَسِيحُ عِيسَى ٱبۡنُ مَرۡيَمَ رَسُولُ ٱللَّهِ وَكَلِمَتُهُۥٓ أَلۡقَىٰهَآ إِلَىٰ مَرۡيَمَ وَرُوحٞ مِّنۡهُ﴾ «بیتردید، مسیح ـ عیسی پسر مریم ـ فرستادۀ الله و کلمۀ اوست که [امر کرد: «باش» که بیدرنگ موجود شد و به این صورت، به امرِ الله، جبرئیل] وی را به مریم القا کرد و [عیسی] روحی از جانب اوست». [النساء: 171]
و ایمان داریم که ارواح در حین خواب قبض میشوند و سپس به جسم بازگردانده میشوند؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱللَّهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ حِينَ مَوۡتِهَا وَٱلَّتِي لَمۡ تَمُتۡ فِي مَنَامِهَاۖ فَيُمۡسِكُ ٱلَّتِي قَضَىٰ عَلَيۡهَا ٱلۡمَوۡتَ وَيُرۡسِلُ ٱلۡأُخۡرَىٰٓ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمًّى﴾ «الله جانها را در لحظهی مرگ مىگیرد و [نیز] جان کسی را كه نمرده است، به هنگام خوابش [مىگیرد]؛ آنگاه جانهایی را كه حكم مرگ بر آنها رانده است، نگه مىدارد و جانِ دیگران را تا هنگام معین [مرگ] بازپس میفرستد». [الزمر: 42]
و از عبدالله بن ابوقتاده از پدرش رضی الله عنه روایت است که میگوید: شبی همسفر رسول الله صلى الله عليه وسلم بوديم. گروهی گفتند: ای رسول خدا، چه خوب بود اگر برای خواب توقف میكرديم. رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: «أَخَافُ أَنْ تَنَامُوا عَنِ الصَّلَاةِ»: «میترسم از نماز صبح خواب بمانید». بلال گفت: من شما را بيدار میكنم. مردم دراز كشيدند و خوابيدند. بلال هم نشست و به شترش تكيه زد. ديری نگذشت كه خواب بر او نيز غلبه كرد و خوابید. پس رسول الله صلى الله عليه وسلم زمانی از خواب بيدار شد كه آفتاب طلوع كرده بود. آنگاه خطاب به بلال فرمود: «يَا بِلَالُ، أَيْنَ مَا قُلْتَ؟»: «ای بلال! كجاست آنچه وعده نمودی؟» بلال گفت: من هرگز چنين بخواب نرفته بودم. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «إِنَّ اللَّهَ قَبَضَ أَرْوَاحَكُمْ حِينَ شَاءَ، وَرَدَّهَا عَلَيْكُمْ حِينَ شَاءَ»: «الله ارواح شما را هر گاه که خواست قبض کرد و آنگاه که خواست باز گرداند». [به روایت بخاری (595) و ابو داود (439، 440) و نسائی (846)].
و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا أَوَى أَحَدُكُمْ إِلَى فِرَاشِهِ فَلْيَنْفُضْ فِرَاشَهُ بِدَاخِلَةِ إِزَارِهِ، فَإِنَّهُ لَا يَدْرِي مَا خَلَفَهُ عَلَيْهِ، ثُمَّ يَقُولُ: بِاسْمِكَ رَبِّ وَضَعْتُ جَنْبِي، وَبِكَ أَرْفَعُهُ، إِنْ أَمْسَكْتَ نَفْسِي فَارْحَمْهَا، وَإِنْ أَرْسَلْتَهَا فَاحْفَظْهَا بِمَا تَحْفَظُ بِهِ عِبَادَكَ الصَّالِحِين»: «چون یکی از شما به بستر خواب رفت، باید بسترش را از طرفی که با بدن او در تماس است، تکان دهد؛ چون نمیداند که پس از او چه رخ داده است؛ سپس بگوید: پروردگارا با نام تو پهلو بر زمین میگذارم و با نام تو از زمین برمیدارم؛ اگر جانم را گرفتی به آن رحم بفرما و اگر آن را دوباره بازفرستادی، آن را با آن چه بندگان نيكوكارت را حفاظت مینمايی، حفاظت كن». [به روایت بخاری (6320) و مسلم (2714) و ابو داود (5050) و ترمذی (3401) و ابن ماجه (3874)].
و ایمان داریم به هنگام مرگ، روح از بدن جدا میشود؛ الله متعال میفرماید: ﴿كُلُّ نَفۡسٖ ذَآئِقَةُ ٱلۡمَوۡتِۖ ثُمَّ إِلَيۡنَا تُرۡجَعُونَ﴾ «هرکسی چشندۀ [طعم] مرگ است؛ آنگاه به سوی ما بازگردانده میشوید». [العنكبوت: 57] بنابراین با مرگ، روح به کلی از بدن جدا میشود؛ و چشم آن را دنبال میکند؛ چنانکه از ام سلمه رضی الله عنها روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم بر ابوسلمه وارد شد، درحالیکه چشمانش باز مانده بود، پس چشمانش را بست و سپس فرمود: «إِنَّ الرُّوحَ إِذَا قُبِضَ تَبِعَهُ الْبَصَرُ...»: «چون روح قبض شود، چشم آن را دنبال میکند». [به روایت مسلم (920) و ابو داود (3118) و ابن ماجه (1454)]. بنابراین روح همچون مرگ بدن نمیمیرد؛ بلکه مرگ روح، جدا شدن آن از بدن است.
و ایمان داریم که فرشتگان به هنگام مرگ، ارواح را از اجسادشان خارج میکنند؛ و ارواح یا در نعمت خواهند بود و یا در عذاب؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِي غَمَرَٰتِ ٱلۡمَوۡتِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ بَاسِطُوٓاْ أَيۡدِيهِمۡ أَخۡرِجُوٓاْ أَنفُسَكُمُۖ ٱلۡيَوۡمَ تُجۡزَوۡنَ عَذَابَ ٱلۡهُونِ بِمَا كُنتُمۡ تَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ غَيۡرَ ٱلۡحَقِّ وَكُنتُمۡ عَنۡ ءَايَٰتِهِۦ تَسۡتَكۡبِرُونَ﴾ [الأنعام: 93] «و [ای پیامبر، صحنهی هولناکی است] اگر هنگامی را ببینی که [این] ستمکاران، در [ترس و] سختیهای مرگ فرورفتهاند و فرشتگان [قبضِ روح،] دستهایشان را [به سوی آنان] گشودهاند [و فریاد مىزنند:] جانهایتان را [از بدن] بیرون دهید. امروز به [سزاى] آنچه به ناحق بر الله دروغ مىبستید و در برابر آیاتش تكبر مىكردید، به عذابی خفتبار مجازات میشوید».
و به این ترتیب فرشته روح را خارج میکند و سپس آن را در عذاب یا نعمت قرار میدهد؛ چنانکه جسم در چنین شرایطی قرار میگیرد. چنانکه از براء بن عازب رضی الله عنه روایت است که میگوید: به همراه رسول خدا صلی الله علیه وسلم در تشییع جنازهی مردی از انصار شرکت نمودیم تا اینکه به قبر رسیدیم؛ و زمانی که در قبر قرار گرفت، رسول خدا صلی الله علیه وسلم نشست؛ و ما پیرامون ایشان نشستیم؛ گویا در بالای سر ما پرندگانی بودند و در دست پیامبر چوبی که با آن به زمین میزد؛ پس سرش را بالا گرفت و دو یا سه بار فرمود: «اسْتَعِيذُوا بِاللَّهِ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ»: «از عذاب قبر به الله پناه ببرید». سپس فرمود: «إِنَّ الْعَبْدَ الْمُؤْمِنَ إِذَا كَانَ فِي انْقِطَاعٍ مِنَ الدُّنْيَا وَإِقْبَالٍ مِنَ الْآخِرَةِ، نَزَلَ إِلَيْهِ مَلَائِكَةٌ مِنَ السَّمَاءِ بِيضُ الْوُجُوهِ، كَأَنَّ وُجُوهَهُمُ الشَّمْسُ، مَعَهُمْ كَفَنٌ مِنْ أَكْفَانِ الْجَنَّةِ، وَحَنُوطٌ مِنْ حَنُوطِ الْجَنَّةِ، حَتَّى يَجْلِسُوا مِنْهُ مَدَّ الْبَصَرِ، ثُمَّ يَجِيءُ مَلَكُ الْمَوْتِ عليه السلام حَتَّى يَجْلِسَ عِنْدَ رَأْسِهِ، فَيَقُولُ: أَيَّتُهَا النَّفْسُ الطَّيِّبَةُ، اخْرُجِي إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ». قَالَ: «فَتَخْرُجُ تَسِيلُ كَمَا تَسِيلُ الْقَطْرَةُ مِنْ فِي السِّقَاءِ، فَيَأْخُذُهَا، فَإِذَا أَخَذَهَا لَمْ يَدَعُوهَا فِي يَدِهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ حَتَّى يَأْخُذُوهَا، فَيَجْعَلُوهَا فِي ذَلِكَ الْكَفَنِ، وَفِي ذَلِكَ الْحَنُوطِ، وَيَخْرُجُ مِنْهَا كَأَطْيَبِ نَفْحَةِ مِسْكٍ وُجِدَتْ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ»، قَالَ: «فَيَصْعَدُونَ بِهَا، فَلَا يَمُرُّونَ - يَعْنِي: بِهَا - عَلَى مَلَإٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ، إِلَّا قَالُوا: مَا هَذَا الرُّوحُ الطَّيِّبُ؟ فَيَقُولُونَ: فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ، بِأَحْسَنِ أَسْمَائِهِ الَّتِي كَانُوا يُسَمُّونَهُ بِهَا فِي الدُّنْيَا، حَتَّى يَنْتَهُوا بِهَا إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا، فَيَسْتَفْتِحُونَ لَهُ، فَيُفْتَحُ لَهُمْ، فَيُشَيِّعُهُ مِنْ كُلِّ سَمَاءٍ مُقَرَّبُوهَا إِلَى السَّمَاءِ الَّتِي تَلِيهَا، حَتَّى يُنْتَهَى بِهِ إِلَى السَّمَاءِ السَّابِعَةِ، فَيَقُولُ اللَّهُ عز وجل: اكْتُبُوا كِتَابَ عَبْدِي فِي عِلِّيِّينَ، وَأَعِيدُوهُ إِلَى الْأَرْضِ، فَإِنِّي مِنْهَا خَلَقْتُهُمْ، وَفِيهَا أُعِيدُهُمْ، وَمِنْهَا أُخْرِجُهُمْ تَارَةً أُخْرَى». قَالَ: «فَتُعَادُ رُوحُهُ فِي جَسَدِهِ...»: «چون بندهی مومن در هنگامهی جدایی از دنیا و روی آوردن به آخرت قرار میگیرد، فرشتگانی سفیدرو از آسمان بر او نازل میشوند؛ گویا چهرههایشان خورشیداست؛ با آنان کفنی از کفنهای بهشت است؛ و حنوط و خوشبویی از خوشبوییهای بهشت؛ و به این صورت تا جایی که چشم میبیند، نزد او مینشینند؛ سپس ملک الموت علیه السلام میآید تا اینکه نزد سرش مینشیند و میگوید: ای نفس پاکیزه، به سوی مغفرت و بخشش و رضایتی از جانب الله خارج شو». رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «پس روحش جاری میشود همچون جاری شدن قطره از دهانهی مشک؛ پس روحش را میگیرد؛ و چون روحش را میگیرد، به اندازهی یک چشم بر هم زدن در دستش رها نمیکنند و آن را میگیرند و در آن کفن و آن حنوط قرار میدهند؛ و از آن با بهترین بوی مشکی که بر روی زمین است، خارج میشود». رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «پس به همراه آن به آسمان صعود میکنند و با آن از هیچ گروهی از ملائکه نمیگذرند مگر اینکه میگویند: این روح پاکیزه از آن کیست؟ پس میگویند: فلان بن فلان است؛ و او را با زیباترین اسمی نام میبرند که در دنیا به آن نامیده میشد؛ تا اینکه با او به آسمان دنیا میرسند؛ پس برای او درخواست باز شدن آسمان میکنند و آسمان دنیا به روی او گشوده میشود؛ و به این ترتیب مقربان هر آسمانی تا آسمان دیگر او را همراهی میکنند؛ تا اینکه با او به آسمان هفتم میرسند؛ آنگاه الله عزوجل میفرماید: نامهی اعمال بندهام را در علیین بنویسید؛ و او را به زمین بازگردانید که من آنها را از زمین خلق نمودم و آنها را به آن بازمیگردانم؛ و بار دیگر از آن خارج میگردانم». رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «پس روحش به جسدش بازگردانده میشود». [به روایت ابو داود (3212) و نسائی (2001) و ابن ماجه (1548) و ابو داود طيالسی (789) و عبدالرزاق (6324)، 6737)) و احمد (18534) و این لفظ از اوست. در این حدیث رسول خدا صلی الله علیه وسلم ذکر میکند که روح خارج شده و جاری میشود و قبض میگردد و کفن میشود و به آسمان برده شده و بازگردانده میشود؛ و این شأن مخلوق است.
و ایمان داریم که ارواح پس از ترک بدن تا روز قیامت در خوشی یا در عذاب خواهند بود. زیرا از کعب بن مالک رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت است که فرمود: «إِنَّمَا نَسَمَةُ الْمُؤْمِنِ طَائِرٌ فِي شَجَرِ الْجَنَّةِ حَتَّى يَبْعَثَهُ اللَّهُ عز وجل إِلَى جَسَدِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»: «روح مؤمن پرندهای در میان درختان بهشت میباشد تا اینکه الله عزوجل در روز قیامت آن را به جسدش بازگرداند». [به روایت نسائی (2073) و ترمذی (1641) و ابن ماجه (4271) و عبدالرزاق در تفسير ( (484، (2681) و حميدی (897) و احمد ( (15776، (15777)].
و از مسروق روایت است که میگوید: در مورد این آیه از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه سوال کردیم: ﴿وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمۡوَٰتَۢاۚ بَلۡ أَحۡيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمۡ يُرۡزَقُونَ﴾ «هرگز کسانی را که در راه الله کشته شدهاند مُرده مپندار؛ بلکه زندهاند [و] نزد پروردگارشان روزی داده میشوند». [آل عمران: 169] گفت: ما در این مورد از رسول خدا صلی الله علیه وسلم سوال نمودیم که فرمود: «أَرْوَاحُهُمْ فِي جَوْفِ طَيْرٍ خُضْرٍ، لَهَا قَنَادِيلُ مُعَلَّقَةٌ بِالْعَرْشِ، تَسْرَحُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ شَاءَتْ، ثُمَّ تَأْوِي إِلَى تِلْكَ الْقَنَادِيلِ...»: «ارواح آنان در شکم پرندهای سبز رنگ است که لانههایی چراغمانند آویزان به عرش دارد؛ در بهشت هرجا که بخواهد، گشت و گذار میکند، سپس به این لانهها بازمیگردد». [ به روایت مسلم (1887) و ترمذی (3011) و ابن ماجه (2801)].
کتاب دین
خلاصهی کتاب:
ایمان داریم که الله متعال اسلام را به عنوان دین برگزیده است؛ و اسلام دین همهی پیامبران علیهم السلام است؛ و همان فطرتی است که الله متعال انسانها را بر آن سرشته است؛ و همان میثاق و پیمانی است که الله متعال از آدم و فرزندانش گرفته است.
و ایمان داریم که این اسلام، وصیت ابراهیم علیه السلام به فرزندانش میباشد؛ همچنین وصیت یعقوب علیه السلام به فرزندان میباشد؛ و بهترین ادیان و کاملترین آنهاست؛ و الله متعال دینی جز آن را نمیپذیرد.
و ایمان داریم که این دین، همان دینی است که جبرئیل امین آن را بر محمد صلی الله علیه وسلم نازل کرده است؛ و مراتبی دارد: اسلام، ایمان و احسان؛ و هریک ارکانی دارد.
و این دین جامع و دربردارندهی هر خیری است و اعمال قلوب و اعضا را شامل میشود.
و میدانیم که ایمان قول و عمل و اعتقاد است؛ و اهل ایمان در اعمالشان متفاوت هستند؛ و ایمان داریم که ایمان زیاد و کم میشود؛ با طاعت زیاد میشود و با معصیت و نافرمانی کم.
و گواهی میدهیم که اهل ایمان، همان رستگاران در دنیا و آخرت هستند؛ و عاقبت اهل این دین حق، بهشت است و درجات و مراتبشان متفاوت است.
و میدانیم که دستور آیات قرآن و احادیث شریف، پایبندی به سنت و تمسک به آن و پرهیز از مخالفت با آن است؛ چنانکه از پراکندگی و اختلاف نهی کرده است.
باب: دین نزد الله فقط اسلام است.
ایمان داریم که الله متعال اسلام را به عنوان دین برگزیده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا﴾ «و اسلام را [به عنوان بهترین] دین برایتان برگزیدم». [المائدة: 3] و الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُ﴾ «در حقیقت، دین [پسندیده] نزد الله همان اسلام است». [آل عمران: 19] و اسلام دین همهی پیامبران علیهم السلام بوده است؛ الله متعال از نوح علیه السلام خبر میدهد که گفت: ﴿وَأُمِرۡتُ أَنۡ أَكُونَ مِنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ﴾ «و من دستور یافتهام که از تسلیمشدگان [اوامر الهی] باشم». [يونس: 72] و الله متعال در مورد ابراهیم علیه السلام میفرماید: ﴿إِذۡ قَالَ لَهُۥ رَبُّهُۥٓ أَسۡلِمۡۖ قَالَ أَسۡلَمۡتُ لِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ [البقرة: 131] «آنگاه که پروردگارش به او فرمود: [خالصانه] تسلیم شو؛ [و او در پاسخ] گفت: تسلیمِ پروردگار جهانیان شدم».
و ایمان داریم که الله متعال دین را برای ما کامل کرده است؛ بنابراین به هیچ وجه نقصی در آن نیست؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا﴾ «امروز دینتان را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را [به عنوان بهترین] دین برایتان برگزیدم». [المائدة: 3] و اسلام بهترین و کاملترین ادیان است؛ و این دین، دین توحید است؛ دین ابراهیم علیه السلام؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمَنۡ أَحۡسَنُ دِينٗا مِّمَّنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ وَٱتَّبَعَ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗاۗ وَٱتَّخَذَ ٱللَّهُ إِبۡرَٰهِيمَ خَلِيلٗا﴾ «و دین چه کسی بهتر از [دین] کسی است که خالصانه خود را تسلیم الله كرده و نیكوكار است و از آیین ابراهیمِ حقگرا پیروى نموده است؟ و الله ابراهیم را به دوستی خالصانه خود برگزید». [النساء: 125] و الله متعال میفرماید: ﴿وَمَن يَرۡغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِـۧمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥۚ وَلَقَدِ ٱصۡطَفَيۡنَٰهُ فِي ٱلدُّنۡيَاۖ وَإِنَّهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾ «و چه کسی جز آن که خود را به [سبکسری و] نادانی میاندازد، از آیین ابراهیم رویگردان میگردد؟ و به راستی که ما او را در دنیا برگزیدیم و بیتردید، در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود». [البقرة: 130] و الله متعال که مقام و منزلت او والا و اسامی او مقدس هستند، در مورد ابراهیم علیه السلام میفرماید: ﴿مَا كَانَ إِبۡرَٰهِيمُ يَهُودِيّٗا وَلَا نَصۡرَانِيّٗا وَلَٰكِن كَانَ حَنِيفٗا مُّسۡلِمٗا وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ﴾ «ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی؛ بلکه حقگرایی مسلمان بود و هرگز از زمرۀ مشرکان نبود». [آل عمران: 67].
و همان فطرتی است که الله متعال انسانها را بر آن سرشته است؛ الله متعال میفرماید: ﴿فَأَقِمۡ وَجۡهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفٗاۚ فِطۡرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَاۚ لَا تَبۡدِيلَ لِخَلۡقِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ﴾ «[ای پیامبر،] حقگرایانه و خالصانه به این دین روی آور. [این آیین پاک،] اسلام است که الله فطرت مردم را بر اساس آن سرشته است. هیچ تغییری در آفرینشِ الله نیست. این است [راه راست و] دین استوار؛ ولی بیشتر مردم [حقیقت را] نمیدانند». [الروم: 30].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الفِطْرَةِ، فَأَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ، أَوْ يُنَصِّرَانِهِ، أَوْ يُمَجِّسَانِهِ، كَمَثَلِ البَهِيمَةِ تُنْتَجُ البَهِيمَةَ، هَلْ تَرَى فِيهَا جَدْعَاءَ»: «هر نوزادی که متولد میشود، بر فطرت متولد میگردد؛ و این پدر و مادرش هستند که او را یهودی یا نصرانی یا مجوسی میکنند؛ مانند چارپایی که چارپایی سالم به دنیا میآورد، آیا در فرزند او نقصی میبینید؟». سپس ابوهریره رضی الله عنه میگوید: ﴿فِطۡرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَاۚ لَا تَبۡدِيلَ لِخَلۡقِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ٠﴾ «[این آیین پاک،] اسلام است که الله فطرت مردم را بر اساس آن سرشته است. هیچ تغییری در آفرینشِ الله نیست. این است [راه راست و] دین استوار». [الروم: 30]. [به روایت بخاری (1385) و مسلم (2658) و ابو داود (4714) و ترمذی (2138)]. و این همان میثاق و پیمانی است که الله متعال از آدم و فرزندانش گرفت؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَإِذۡ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِيٓ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمۡ ذُرِّيَّتَهُمۡ وَأَشۡهَدَهُمۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَلَسۡتُ بِرَبِّكُمۡۖ قَالُواْ بَلَىٰ شَهِدۡنَآۚ أَن تَقُولُواْ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ إِنَّا كُنَّا عَنۡ هَٰذَا غَٰفِلِينَ﴾ «و [یاد کن از] هنگامی که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، نسلشان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه گرفت [و فرمود:] آیا من پروردگار شما نیستم؟ آنان گفتند: آری؛ [بر این حقیقت] گواهی میدهیم. [الله فرمود: از شما اقرار گرفتم] تا مبادا روز قیامت بگویید که "ما قطعاً از این [امر] بیخبر بودیم"». [الأعراف: 172].
و ایمان داریم که الله متعال دینی جز اسلام را نمیپذیرد؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾ «هرکس دینی غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیانکاران است». [آل عمران: 85].
باب اسلام
و ایمان داریم که این دین، همان دینی است که جبرئیل امین آن را بر محمد صلی الله علیه وسلم نازل کرده است؛ و مراتبی دارد: اسلام، ایمان و احسان؛ و هریک ارکانی دارد. چنانکه از عمر بن خطاب رضی الله عنه روایت است که میگوید: روزی نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم بودیم که مردی با لباسهای بسیار سفید وموهایی بسیار سیاه که اثری از سفر بر او نبود و کسی از ما او را نمیشناخت، بر ما وارد شد؛ تا اینکه نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم نشست و زانوانش را به زانوهای پیامبر چسباند؛ و دستانش را بر دو رانش گذاشت و گفت: ای محمد، از اسلام به من خبر بده؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «الْإِسْلَامُ أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم، وَتُقِيمَ الصَّلَاةَ، وَتُؤْتِيَ الزَّكَاةَ، وَتَصُومَ رَمَضَانَ، وَتَحُجَّ الْبَيْتَ إِنِ اسْتَطَعْتَ إِلَيْهِ سَبِيلًا»: «اسلام این است که گواهی دهی معبود بر حقی جز الله نیست و محمد فرستادهی الله است؛ و اینکه نماز بگزاری و زکات بدهی و رمضان را روزه بگیری و خانهی کعبه را حج کنی، اگر توانی برای ادای آن یافتی». آن مرد گفت: راست گفتی. عمر میگوید: ما از او تعجب کردیم که سوال میکند و پاسخ را تصدیق مینماید. وی گفت: در مورد ایمان به من خبر بده؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَنْ تُؤْمِنَ بِاللهِ، وَمَلَائِكَتِهِ، وَكُتُبِهِ، وَرُسُلِهِ، وَالْيَوْمِ الْآخِرِ، وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ»: «این است که به الله و ملائکهی او و کتابهایش و پیامبرانش و روز آخرت ایمان داشته باشی؛ و به خیر و شر تقدیر ایمان داشته باشی». آنگاه گفت: راست گفتی. سپس گفت: از احسان به من خبر بده؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَنْ تَعْبُدَ اللهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ، فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ»: «اینکه الله متعال را چنان عبادت کنی، گویا او را میبینی؛ و اگر از تصور این حالت ناتوان باشی که او را میبینی، یقین داشته باشی که او تو را میبیند». آنگاه گفت: در مورد قیامت به من خبر بده. پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «مَا الْمَسْؤولُ عَنْهَا بِأَعْلَمَ مِنَ السَّائِلِ»: «کسی که از آن سوال شده، از سوال کننده داناتر به آن نیست». سپس گفت: از علامتهای آن به من خبر بده؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَنْ تَلِدَ الْأَمَةُ رَبَّتَهَا، وَأَنْ تَرَى الْحُفَاةَ الْعُرَاةَ الْعَالَةَ رِعَاءَ الشَّاءِ يَتَطَاوَلُونَ فِي الْبُنْيَانِ»: «این است که کنیز اربابش را به دنیا بیاورد و پا برهنگان بیجامه و فقیر که چوپانی گوسفندان میکردند، در ساختمان سازی رقابت کنند». عمر رضی الله عنه میگوید: آنگاه وی رفت و مدتی در همین حال باقی ماندم؛ سپس رسول خدا صلی الله علیه وسلم به من فرمود: «يَا عُمَرُ، أَتَدْرِي مَنِ السَّائِلُ؟»: «ای عمر، میدانی سوالکننده که بود؟». گفتم: الله و رسولش داناترند؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «فَإِنَّهُ جِبْرِيلُ أَتَاكُمْ يُعَلِّمُكُمْ دِينَكُمْ»: «او جبرئیل بود؛ نزد شما آمده بود تا دینتان را به شما بیاموزد». [به روایت مسلم (8) و ابوداود (4695) و ترمذی (2610) و نسائی (4990) و ابن ماجه (63)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم ارکان اسلام را در احادیث دیگر بیان نموده و فرمودند: «بُنِيَ الإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ: شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، وَإِقَامِ الصَّلَاةِ، وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ، وَالحَجِّ، وَصَوْمِ رَمَضَانَ»: «اسلام بر پنج پایه بنا شده است: گواهی به اینکه معبود بر حقی جز الله نیست و محمد فرستادهی اوست؛ و برپاداشتن نماز و پرداختن زکات و ادای حج و روزهی رمضان». [به روایت بخاری (8) و مسلم (16) و ترمذی (2609) و نسائی (5001)]. و از طلحة بن عبیدالله رضی الله عنه روایت است که میگوید: مردی از اهالی نجد با موهايی آشفته نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمد. صدای زمزمهاش شنيده میشد ولی قابل فهم نبود تا اينكه نزديک آمد. آنگاه متوجه شديم كه در بارهی اسلام میپرسد. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «خَمْسُ صَلَوَاتٍ فِي اليَوْمِ وَاللَّيْلَةِ»: «در شبانه روز، پنج وعده نماز است». آن شخص پرسيد: آيا غير از اين پنج نماز، نماز ديگری بر من فرض است؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «لَا، إِلَّا أَنْ تَطَوَّعَ»: «خير، جز اینکه میتوانی نماز نفلی بخوانی». و بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «وَصِيَامُ رَمَضَانَ»: «و روزهی رمضان است». آن شخص پرسيد: آيا علاوه بر روزهی رمضان، روزهی ديگری بر من فرض است؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «خير، جز اینکه میتوانی روزهی نفلی بگیری». راوی میگويد: بعد از آن، رسول الله صلى الله عليه وسلم زكات را مطرح نمود. وآن شخص پرسيد: آيا غير از زكات، صدقهی ديگری بر من فرض است؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم در جواب فرمود: «خير، جز اينكه میتوانی صدقهی نفلی بدهی». راوی میگويد: سپس آن مرد درحالی برگشت که چنين میگفت: به خدا سوگند، نه بر اينها چيزی میافزايم ونه از آنها چيزی كم میكنم. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «أَفْلَحَ إِنْ صَدَقَ»: «اگر راست بگويد، رستگار شد». [به روایت بخاری (46) و مسلم (11) و ابو داود (391) و نسائی (458)].
و الله متعال میفرماید: ﴿وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ وَيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُواْ ٱلزَّكَوٰةَۚ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلۡقَيِّمَةِ﴾ «و آنان فرمان نیافتند جز اینکه الله را عبادت کنند درحالیکه دین [خود] را برای او خالص گردانند [و از شرک و عبادت معبودان باطل،] به توحید روی آورند؛ و نماز برپا دارند و زکات بپردازند؛ و این است آیین راستین و مستقیم». [البينة: 5] و الله متعال میفرماید: ﴿فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاْ ٱلزَّكَوٰةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾ «پس اگر توبه كردند و نماز برپا داشتند و زكات پرداختند، رهایشان کنید [چرا که] بیتردید الله آمرزندۀ مهربان است». [التوبة: 5] و الله عزوجل میفرماید: ﴿فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاْ ٱلزَّكَوٰةَ فَإِخۡوَٰنُكُمۡ فِي ٱلدِّينِ﴾ «پس [با این حال،] اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات پرداختند، برادران دینیِ شما [مسلمانان] هستند». [التوبة: 11] و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ، وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ، فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ عَصَمُوا مِنِّي دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلَّا بِحَقِّ الإِسْلَامِ، وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللَّهِ»: «ماموریت یافتم با مردم بجنگم تا گواهی دهند که معبود بر حقی جز الله نیست و محمد فرستادهی اوست و نماز برپادارند و زکات بپردازند؛ و هرگاه چنین کردند، جانها و مالهایشان را از من مصون داشتهاند مگر به سبب حقی در اسلام؛ و حسابشان با الله است». [به روایت بخاری (25)و مسلم (22)].
و از ابوموسی رضی الله عنه روایت است که میگوید: گفتند: ای رسول خدا، عمل چه کسی در اسلام برتر و بهتر است؟ رسول خدا صلی الله عليه وسلم فرمود: «مَنْ سَلِمَ المسلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَيَدِهِ»: «کسی که مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند». [به روایت بخاری (11) و مسلم (42) و ترمذی (2504) و نسائی (4999)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا أَسْلَمَ العَبْدُ فَحَسُنَ إِسْلَامُهُ، يُكَفِّرُ اللَّهُ عَنْهُ كُلَّ سَيِّئَةٍ كَانَ زَلَفَهَا، وَكَانَ بَعْدَ ذَلِكَ القِصَاصُ: الحَسَنَةُ بِعَشْرِ أَمْثَالِهَا إِلَى سَبْعِ مِائَةِ ضِعْفٍ، وَالسَّيِّئَةُ بِمِثْلِهَا إِلَّا أَنْ يَتَجَاوَزَ اللَّهُ عَنْهَا»: «چون بنده اسلام بیاورد و اسلام خویش را نیکو نماید (مسلمان خوبی شود)، الله متعال تمام گناهان گذشتهاش را میبخشد و بعد از آن نوبت به پاداش میرسد که: هر نیکی با ده برابر مانند آن تا هفتصد برابر پاداش داده میشود؛ و هر بدی به مانند آن محاسبه میشود مگر اینکه الله متعال از آن هم گذشت کند». [به روایت بخاری به صورت معلق (41)و نسائی (4998)].
باب ایمان
و ایمان داریم که مرتبهی دوم از مراتب دین، ایمان است. و ایمان چنانکه در پاسخ پیامبر صلی الله علیه وسلم به جبرئیل آمده است، آنگاه که از ایشان در مورد ایمان سوال نمود و گفت: از ایمان به من خبر بده، عبارت است از: «أَنْ تُؤْمِنَ بِاللهِ، وَمَلَائِكَتِهِ، وَكُتُبِهِ، وَرُسُلِهِ، وَالْيَوْمِ الْآخِرِ، وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ»: «اینکه به الله و ملائکهی او و کتابهایش و پیامبرانش و روز آخرت ایمان بیاوری؛ و به خیر و شر تقدیر ایمان داشته باشی». و جبرئیل در پاسخ گفت: راست گفتی. آنگاه عمر گفت: آن شخص رفت و اندکی من در همین حالت بودم که رسول خدا صلی الله علیه وسلم به من فرمود: «يَا عُمَرُ أَتَدْرِي مَنِ السَّائِلُ؟»: «ای عمر، میدانی سوالکننده که بود؟». گفتم: الله و رسولش داناترند. ایشان فرمود: «فَإِنَّهُ جِبْرِيلُ أَتَاكُمْ يُعَلِّمُكُمْ دِينَكُمْ»: «او جبرئیل بود، نزد شما آمده بود تا دینتان را به شما بیاموزد». [به روایت مسلم (8) و ابو داود (4695) و ترمذی (2610) و نسائی (4990) و ابن ماجه (63)].
هرچند رسول خدا صلی الله علیه وسلم در حدیث جبرئیل علیه السلام معنای خاصی را از ایمان ذکر نمودند؛ اینکه عبارت است از: «ایمان آوردن به الله و ملائکهی او و کتابهایش و پیامبرانش و روز آخرت؛ و ایمان آوردن به خیر و شر تقدیر»؛ همچنین به معنای عامتری هم میباشد که درواقع جامع و دربردارندهی هر خیر و خوبی و شامل اعمال قلب و اعضا میگردد؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَجِلَتۡ قُلُوبُهُمۡ وَإِذَا تُلِيَتۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُهُۥ زَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ٢﴾ «بیتردید، مؤمنان فقط کسانی هستند که وقتی ذکر و یاد الله میشود، دلهایشان هراسان میگردد و هرگاه آیاتش بر آنان خوانده میشود، بر ایمانشان میافزاید و بر پروردگارشان توکل میکنند». ﴿ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ٣﴾ «همان کسانی که نماز برپا میدارند و از آنچه روزیشان کردهایم انفاق میکنند». ﴿أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ حَقّٗاۚ لَّهُمۡ دَرَجَٰتٌ عِندَ رَبِّهِمۡ وَمَغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ٤﴾ «آنان هستند كه به راستی مؤمنند. براى آنان نزد پروردگارشان، درجاتی [والا] و آمرزش و روزىِ نیكو خواهد بود». [الأنفال: 2-4].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم ایمان را برای نمایندگان عبدالقیس، به شعایر ظاهری تفسیر نمود. چنانکه در حدیث صحیح از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که میگوید: وقتی نمایندگان عبدالقیس نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم آمدند، رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «مَنِ القَوْمُ؟ -أَوْ مَنِ الوَفْدُ؟-»: «از کدام گروه و طایفه هستید؟». گفتند: ربیعه؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «مَرْحَبًا بِالقَوْمِ، أَوْ بِالوَفْدِ، غَيْرَ خَزَايَا وَلَا نَدَامَى»: «بسيار خوش آمديد، اميدوارم از آمدنتان سرافکنده و پشيمان نشويد». پس گفتند: ای رسول خدا، چون كفار طايفة مُضَر در بین ما و شما قرار دارند، ما جز در ماههای حرام، نمیتوانيم خدمت شما برسيم. بنابراين رهنمودهای لازم را که مرزهای حق و باطل را از هم جدا کند، در اختيار ما قرار دهيد تا ما آنها را به ديگران ابلاغ نماييم و به وسیلهی آن وارد بهشت شویم. سپس در مورد نوشيدنیها از رسول الله صلى الله عليه وسلم سؤال كردند. پس رسول الله صلى الله عليه وسلم آنها را به چهار چیز امر نمود و از چهار چيز منع كرد. آنان را به ايمان آوردن به خدای يگانه دعوت نمود و فرمود: «أَتَدْرُونَ مَا الإِيمَانُ بِاللَّهِ وَحْدَهُ؟»: «آيا میدانيد ايمان آوردن به خدای يگانه يعنی چه؟» حاضران در جواب گفتند: الله و رسولش بهتر میدانند. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، وَإِقَامُ الصَّلَاةِ، وَإِيتَاءُ الزَّكَاةِ، وَصِيَامُ رَمَضَانَ، وَأَنْ تُعْطُوا مِنَ المغنَمِ الخُمُسَ»: «ايمان به الله عبارت است از: گواهی دادن به اینکه معبود بر حقی جز الله نیست و محمد فرستادهی اوست و برپاداشتن نماز و پرداختن زكات و روزه گرفتن ماه رمضان و پرداخت خمس غنيمت». و آنها را از چهار چيز نهی كرد كه عبارتند از: «عَنِ الْحَنْتَمِ، وَالدُّبَّاءِ، وَالنَّقِيرِ، وَالْمُزَفَّتِ، وَرُبَّمَا قَالَ: «الْمُقَيَّرِ»: «از خم، ظرف كدو، ظرف تنه درخت خرما و ظرف قير اندود». (در آن زمان، اين ظرفها مخصوص تهيهی شراب بودند). در پايان، رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمودند: «احْفَظُوهُنَّ، وَأَخْبِرُوا بِهِنَّ مَنْ وَرَاءَكُمْ»: «آنچه گفتم بخاطر بسپاريد و به اطلاع ديگران برسانيد». (حنتم: كوزه چرب شده که در آن خمر (شراب) را نگاه میداشتند [النهایة في غریب الحدیث، 1/448]؛ الدباء: کدو حلوایی كه در آن نبیذ میساختند و به سرعت تبدیل به شراب میشد [النهایة في غریب الحدیث، 1/96]؛ النقیر: تنه درخت که وسط آن سوراخ میشود و خرما را در وسط آن قرار میدهند و آب را بر آن میریزند، تا تبدیل به شراب مست کننده شود [النهایة في غریب الحدیث، 5/104]). [به روایت بخاری (53) و مسلم (17) و ابو داود (3692) و ترمذی (2611) و نسائی (5031)].
و بخاری در صحیح خود بابی را به این عنوان اختصاص داده است که میگوید: «باب امور ایمان و اینکه الله متعال میفرماید: ﴿لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلۡكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّـۧنَ وَءَاتَى ٱلۡمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ ذَوِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينَ وَٱبۡنَ ٱلسَّبِيلِ وَٱلسَّآئِلِينَ وَفِي ٱلرِّقَابِ وَأَقَامَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَى ٱلزَّكَوٰةَ وَٱلۡمُوفُونَ بِعَهۡدِهِمۡ إِذَا عَٰهَدُواْۖ وَٱلصَّٰبِرِينَ فِي ٱلۡبَأۡسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ وَحِينَ ٱلۡبَأۡسِۗ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُواْۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُتَّقُونَ﴾ «نیکی [فقط] این نیست که [برای نماز] روی خود را به سوی مشرق و [یا] مغرب بگردانید؛ بلکه نيكى آن است كه كسى به الله و روز قیامت و فرشتگان و کتاب [آسمانی] و پیامبران ایمان آورد و مال [خود] را ـ با وجود دوست داشتنشـ به خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و در راهماندگان و درخواستکنندگان [= گدایان] و در [راه آزادیِ] بردگان ببخشد و نماز برپا دارد و زکات بپردازد؛ و [نیز] کسانی که چون عهد میبندند به پیمانشان وفا میکنند و [کسانی که] در فقر و سختی و زیان و بیماری و به هنگام [شدت گرفتنِ] نبرد، [پایداری و] شکیبایی میکنند؛ آنان [که به این ویژگیها آراستهاند] کسانی هستند که راست گفتند و همانان پرهیزگارانند». [البقرة: 177]
و ایمان داریم که ایمان قول و عمل و اعتقاد است؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «الْإِيمَانُ بِضْعٌ وَسَبْعُونَ -أوْ بِضْعٌ وَسِتُّونَ- شُعْبَةً، فَأَفْضَلُهَا قَوْلُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، وَأَدْنَاهَا إِمَاطَةُ الْأَذَى عَنِ الطَّرِيقِ، وَالْحَيَاءُ شُعْبَةٌ مِنَ الْإِيمَانِ»: «ایمان هفتاد و اندی -یا شصت و اندی - شعبه است؛ برترین شعبه گفتن لااله الاالله است و پایینترین مرتبهی آن دور کردن سبب اذیت و آزار از مسیر است و حیا شعبهای از ایمان است». [ به روایت بخاری (9) و مسلم (35) و لفظ از مسلم میباشد؛ و ابو داود (4676) و ترمذی (2614) و نسائی (5005) و ابن ماجه (57)].
و ایمان داریم که اهل ایمان در اعمالشان متفاوت بوده و مراتب مختلفی دارند؛ چنانکه از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «يَدْخُلُ أَهْلُ الجَنَّةِ الجَنَّةَ، وَأَهْلُ النَّارِ النَّارَ، ثُمَّ يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى: أَخْرِجُوا مِنَ النَّارِ مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ إِيمَانٍ. فَيُخْرَجُونَ مِنْهَا قَدِ اسْوَدُّوا، فَيُلْقَوْنَ فِي نَهَرِ الحَيَا، أَوِ الحَيَاةِ -شَكَّ مَالِكٌ- فَيَنْبُتُونَ كَمَا تَنْبُتُ الحبَّةُ فِي جَانِبِ السَّيْلِ، أَلَمْ تَرَ أَنَّهَا تَخْرُجُ صَفْرَاءَ مُلْتَوِيَةً؟!»: «بهشتیان وارد بهشت میشوند و دوزخیان وارد دوزخ میشوند؛ سپس الله متعال میفرماید: کسی را که در قلبش به اندازهی دانهی خردلی ایمان وجود دارد، از دوزخ خارج کنید؛ و به این ترتیب این افراد را در حالی از دوزخ خارج میکنند که سیاه شدهاند؛ پس در رود زندگی انداخته میشوند و به این ترتیب همچون دانهای در کنار سیل، رشد میکنند، آيا نديدهايد كه آن دانه و جوانه، نخست زرد و بعد سبز و شاداب میشود». [به روایت بخاری (22) و مسلم (184)].
و از ابوامامه بن سهل بن حنیف روایت است که از ابوسعید خدری رضی الله عنه شنیده که میگوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «بَيْنَا أَنَا نَائِمٌ، رَأَيْتُ النَّاسَ يُعْرَضُونَ عَلَيَّ، وَعَلَيْهِمْ قُمُصٌ، مِنْهَا مَا يَبْلُغُ الثُّدِيَّ، وَمِنْهَا مَا دُونَ ذَلِكَ، وَعُرِضَ عَلَيَّ عُمَرُ بْنُ الخَطَّابِ، وَعَلَيْهِ قَمِيصٌ يَجُرُّهُ»: «باری خواب بودم که مردم را دیدم که به من عرضه میشدند و لباسی بر تن داشتند؛ برخی از این لباسها تا سینه بودند و برخی تا پایینتر از آن؛ و عمر بن خطاب بر من عرضه شد که لباس او بر روی زمین کشیده میشد». گفتند: ای رسول خدا، این خواب را به چه تعبیر کردید؟ فرمود: «الدِّينَ»: «به میزان دینداری هرکس». [به روایت بخاری (23) و مسلم (2390) و ترمذی (2285) و در آن از یکی از اصحاب پیامبر روایت شده است؛ و نسائی (5011)].
و ایمان داریم که ایمان کم و زیاد میشود؛ با طاعت و فرمانبرداری زیاد و با معصیت و نافرمانی کم میشود. الله متعال میفرماید: ﴿نَّحۡنُ نَقُصُّ عَلَيۡكَ نَبَأَهُم بِٱلۡحَقِّۚ إِنَّهُمۡ فِتۡيَةٌ ءَامَنُواْ بِرَبِّهِمۡ وَزِدۡنَٰهُمۡ هُدٗى﴾ «[ای پیامبر،] ما داستان آنان را به درستی برایت بازگو میکنیم. آنان جوانانی [شایسته] بودند که به پروردگارشان ایمان آورده بودند و ما [نیز] بر هدایتشان افزودیم». [الكهف: 13] و میفرماید: ﴿وَيَزۡدَادَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِيمَٰنٗا﴾ «و کسانی که ایمان آوردهاند بر ایمان خود بیفزایند». [المدثر: 31]
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «يَخْرُجُ مِنَ النَّارِ مَنْ قَالَ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَفِي قَلْبِهِ وَزْنُ شَعِيرَةٍ مِنْ خَيْرٍ، وَيَخْرُجُ مِنَ النَّارِ مَنْ قَالَ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَفِي قَلْبِهِ وَزْنُ بُرَّةٍ مِنْ خَيْرٍ، وَيَخْرُجُ مِنَ النَّارِ مَنْ قَالَ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَفِي قَلْبِهِ وَزْنُ ذَرَّةٍ مِنْ خَيْرٍ»: «کسی که لااله الاالله بگوید و در قلبش به اندازهی دانهی جوی خیر و خوبی باشد، از آتش دوزخ خارج میشوند؛ و کسی که لااله الاالله بگوید و در قلبش به اندازهی دانهی گندمی خیر و خوبی باشد، از آتش دوزخ خارج میشود؛ و کسی که لااله الاالله بگوید و در قلبش به اندازهی مورچهی کوچکی خیر و خوبی باشد، از آتش دوزخ خارج میشود». [به روایت بخاری (44) و مسلم (193) و ترمذی (2593)].
و عمر بن عبدالعزیز به عدی بن عدی نامه نوشت که: «ایمان فرایض و شرایع و حدود و سنتهایی دارد؛ پس هرکس آنها را کامل کند، ایمان را تکمیل کرده است؛ و هرکس آنها را کامل نکند، ایمان را تکمیل نکرده است؛ اگر حیاتی باقی باشد، آنها را برای شما بیان خواهم کرد تا به آنها عمل کنید؛ و اگر مُردم، من به همراهی با شما حریص نیستم». [به روایت بخاری به صورت معلق (1/ 10) و ابن ابی شيبة در مصنف (31084) و در الإيمان (135) و خلال در السنة ((1162، ( 1553) و ابن بطة در الإبانة (1166) و لالكائی در شرح اصول اعتقاد أهل السنة والجماعة (1572)].
و معمر و سفیان ثوری و مالک بن انس و ابن جریج و سفیان بن عیینه میگفتند: «ایمان عبارت است از قول و عمل؛ و زیاد و کم میشود». [الإبانة الكبرى (2/806) و الشريعة، آجری (2/ 606)].
و حافظ ابوبکر عبدالله بن زبیر حمُیدی میگوید: «و ایمان قول و عمل است؛ زیاد و کم میشود؛ و قول جز با عمل و عمل و قول جز با نیت و قول و عمل و نیت جز طبق سنت سودی ندارند». [أصول السنة، حُميدي ص 37].
و خلال میگوید: «عبدالملک میمونی میگوید: یعلی بن عبید بیش از شصت سال پیش به من گفت: ایمان قول و عمل است؛ و کسی که روزه میگیرد و نماز میخواند و کارهای نیک انجام میدهد، ایمان بیشتری از کسی دارد که دزدی میکند و مرتکب زنا میشود». [السنة، ابو بكر بن خلال (3/ 590)].
و ابن ابی حاتم میگوید: «از پدرم و ابوزرعه در مورد اعتقاد و باور مذاهب اهل سنت و علمایی که در شهرهای مختلف با آنان ملاقات داشته و درکشان نمودهاند و نیز اعتقاد خودشان در خصوص اصول دین، سؤال کردم؛ پس گفتند: مذهب علما در همهی شهرها – حجاز و عراق و شام و یمن – را چنین یافتیم که: ایمان قول و عمل است، زیاد و کم میشود». [شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة (1/198) و عقيدة السلف - مقدمة ابن أبي زيد القيرواني لكتابه الرسالة (ص: 29)].
و لالکائی میگوید: «ایمان قول و عمل است؛ و دیدگاه این فقها همین است: مالك بن انس، عبدالعزيز بن ابو سلمة الماجشون، ليث بن سعد، اوزاعی، سعيد بن عبدالعزيز، ابن جريج، سفيان بن عيينة، فضيل بن عياض، نافع بن عمر جمحی، محمد بن مسلم طائفی، محمد بن عبدالله ابن عمرو بن عثمان بن عفان، المثنى بن صباح، شافعی، عبدالله ابن الزبير حميدی، ابو ابراهيم مزنی، سفيان ثوری، شريک، ابو بكر بن عياش، وكيع، حماد بن سلمة، حماد بن زيد، يحيى بن سعيد قطان، عبدالله بن مبارک، ابو اسحاق فزاری، نضر بن محمد مروزی، نضر بن شميل، احمد بن حنبل، اسحاق بن راهويه، ابوثور و ابوعبيد». [شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة، امام لالكائی (4/ 913)].
و ابوعبدالله بن ابی زمنین در کتابش «اصول السنة» میگوید: «بابی در این زمینه که ایمان قول و عمل است: و دیدگاه اهل سنت این است که: ایمان اخلاص قلبی برای الله و گواهی دادن زبانی و عمل با اعضا و جوارح با نیت نیکو و طبق سنت نبوی میباشد». [أصول السنة ص: 207].
باب احسان:
و ایمان داریم که مرتبهی سوم از مراتب دین، احسان است. و عبارت است از همان پاسخی که رسول خدا صلی الله علیه وسلم در سوال از احسان، به جبرئیل داد؛ آنجا که جبرئیل علیه السلام گفت: از احسان به من خبر بده و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَنْ تَعْبُدَ اللهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ، فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ...»: «این است که الله متعال را چنان عبادت کنی که گویا او را میبینی؛ و اگر از تصور این حالت ناتوان باشی که او را میبینی، یقین داشته باشی که او تو را میبیند». و در ادامه عمر میگوید: آنگاه وی رفت و مدتی در همین حال باقی ماندم؛ سپس رسول خدا صلی الله علیه وسلم به من فرمود: «يَا عُمَرُ، أَتَدْرِي مَنِ السَّائِلُ؟»: «ای عمر، میدانی سوالکننده که بود؟». گفتم: الله و رسولش داناترند؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «فَإِنَّهُ جِبْرِيلُ أَتَاكُمْ يُعَلِّمُكُمْ دِينَكُمْ»: «او جبرئیل بود؛ نزد شما آمده بود تا دینتان را به شما بیاموزد». [به روایت مسلم (8) و ابو داود (4695) و ترمذی (2610) و نسائی (4990) و ابن ماجه (63)].
و الله متعال خبر داده است که فرجام اهل این دین حق، با اختلاف درجات و مراتبی که دارند، بهشت است؛ چه آنانی که اهل اسلام هستند و چه آنان که اهل ایمان هستند و چه آنان که اهل احسان هستند، همگی اهل بهشت هستند. چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿وَٱلَّذِيٓ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ هُوَ ٱلۡحَقُّ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِۗ إِنَّ ٱللَّهَ بِعِبَادِهِۦ لَخَبِيرُۢ بَصِيرٞ٣١﴾ «[ای پیامبر،] آنچه از این کتاب به تو وحی کردیم حق است و آن [کتابهای آسمانی] را که پیشتر بوده است تصدیق میکند. بیتردید، الله به [حال] بندگانش آگاه و بیناست». ﴿ثُمَّ أَوۡرَثۡنَا ٱلۡكِتَٰبَ ٱلَّذِينَ ٱصۡطَفَيۡنَا مِنۡ عِبَادِنَاۖ فَمِنۡهُمۡ ظَالِمٞ لِّنَفۡسِهِۦ وَمِنۡهُم مُّقۡتَصِدٞ وَمِنۡهُمۡ سَابِقُۢ بِٱلۡخَيۡرَٰتِ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَضۡلُ ٱلۡكَبِيرُ٣٢﴾ «آنگاه این کتاب [= قرآن] را به آن بندگانمان که [آنان را] برگزیدیم [= امت محمد] به میراث دادیم؛ [برخی] از آنان در حق خویش ستمکارند و [برخی دیگر] از آنان میانهرو هستند و [برخی] از آنان به فرمان الله در نیکیها پیشتازند. این [مسلمانی و بهرهمندی از قرآن، فضیلت و] بخشایش بزرگ است». ﴿جَنَّٰتُ عَدۡنٖ يَدۡخُلُونَهَا يُحَلَّوۡنَ فِيهَا مِنۡ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٖ وَلُؤۡلُؤٗاۖ وَلِبَاسُهُمۡ فِيهَا حَرِيرٞ٣٣﴾ «[پاداششان] باغهای جاودان [بهشتی] است که به آن وارد میشوند. در آنجا به دستبندهایی از طلا و مروارید آراسته میگردند و لباسشان از حریر است». ﴿وَقَالُواْ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِيٓ أَذۡهَبَ عَنَّا ٱلۡحَزَنَۖ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٞ شَكُورٌ٣٤﴾ «[آنان پس از ورود به بهشت] میگویند: «سپاس [و ستایش] از آنِ الله است که اندوه را از ما دور کرد. به راستی که پروردگارمان آمرزندۀ سپاسگزار است». [فاطر: 31-34].
باب امر به پایبندی سنت و تمسک به آن:
آیات قرآن کریم و احادیث شریف به پایبندی به سنت و تمسک به آن امر کردهاند و در مورد مخالفت با سنت هشدار داده و از پراکندگی و اختلاف و فرقه فرقه شدن نهی کردهاند. الله متعال میفرماید: ﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ لِّمَن كَانَ يَرۡجُواْ ٱللَّهَ وَٱلۡيَوۡمَ ٱلۡأٓخِرَ وَذَكَرَ ٱللَّهَ كَثِيرٗا﴾ «بیتردید، در [رفتار و گفتار] رسول الله، سرمشق نیکویی برایتان است؛ برای هرکس که به الله و روز آخرت امید دارد و الله را بسیار یاد میکند». [الأحزاب: 21] و الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمۡ وَكَانُواْ شِيَعٗا لَّسۡتَ مِنۡهُمۡ فِي شَيۡءٍ﴾ «[ای پیامبر،] كسانى كه دین خود را پراكنده ساختند و فرقهفرقه شدند، بیتردید، تو را با آنان کاری نیست». [الأنعام: 159] و الله متعال میفرماید: ﴿شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِۦ نُوحٗا وَٱلَّذِيٓ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ وَمَا وَصَّيۡنَا بِهِۦٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰٓۖ أَنۡ أَقِيمُواْ ٱلدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُواْ فِيهِ﴾ «از دین همان را براى شما مقرر كرد كه به نوح امر كرده بود؛ و نیز آنچه به تو وحى كردیم و آنچه به ابراهیم و موسى و عیسى امر كردیم؛ اینكه: دین را برپا نگاه دارید و در مورد آن فرقهفرقه نشوید [و اختلاف نورزید]». [الشورى: 13].
و از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ خَيْرَ الْحَدِيثِ كِتَابُ اللهِ، وَخَيْرُ الْهُدَى هُدَى مُحَمَّدٍ، وَشَرُّ الْأُمُورِ مُحْدَثَاتُهَا، وَكُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ»: «اما بعد؛ بهترین سخن، کتاب الله و بهترین روش، روش محمد و بدترین امور، امور نوپیدای در دین است؛ و هر بدعت و نوپیدایی در دین گمراهی است». [به روایت مسلم (867] و نسائی (1578) و ابو داود (2954) و ابن ماجه (45)].
و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول خدا ج فرمودند: «كُلُّ أُمَّتِي يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ أَبَى»: «همهی امتم وارد بهشت میشوند جز کسانی که از ورود به آن خودداری کنند». گفتند: ای رسول خدا؛ و چه کسی از ورود به آن خودداری میکند؟ فرمود: «مَنْ أَطَاعَنِي دَخَلَ الْجَنَّةَ، وَمَنْ عَصَانِي فَقَدْ أَبَى»: «هرکس از من اطاعت کند وارد بهشت میشود و هرکس از من نافرمانی کند، درحقیقت از ورود به آن خودداری کرده است». [به روایت بخاری (7280)].
از عِرْبَاض بن ساریة رضی الله عنه روایت است که میگوید: روزی رسول خدا صلی الله علیه وسلم بعد از نماز عصر ما را چنان موعظهای نمود که در اثر آن اشک از چشمها جاری شد و قلبها به خود لرزید؛ پس مردی گفت: این موعظهی خداحافظی و وداع است؛ ای رسول خدا، از ما چه عهد و پیمانی میگیری؛ فرمود: «أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللهِ، وَالسَّمْعِ وَالطَّاعَةِ، وَإِنْ عَبْدٌ حَبَشِيٌّ، فَإِنَّهُ مَنْ يَعِشْ مِنْكُمْ يَرَى اخْتِلَافًا كَثِيرًا، وَإِيَّاكُمْ وَمُحْدَثَاتِ الْأُمُورِ؛ فَإِنَّهَا ضَلَالَةٌ، فَمَنْ أَدْرَكَ ذَلِكَ مِنْكُمْ فَعَلَيْهِ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ الْمَهْدِيِّينَ، عَضُّوا عَلَيْهَا بِالنَّوَاجِذِ»: «شما را به تقوای الهی توصیه میکنم و شنیدن و اطاعت کردن از امیرتان، هرچند بردهای حبشی باشد؛ هریک از شما که زندگی کند (و عمری به دنیا داشته باشد) اختلافات زیادی را میبیند؛ از امور نوپیدا(ی در دین) حذر کنید که مصداق ضلالت و گمراهی هستند؛ پس هرکس از شما آن وضعیت را درک نمود، باید به سنت من و سنت و راه و روش خلفای هدایتگرِ هدایتشده تمسک جسته و پایبند و ملتزم باشد و با دندان آنها را محکم بگیرد». [به روایت ابو داود (4607) و ترمذی (2676) و ابن ماجه (42) و احمد (17416) و دارمی (96) و ترمذی این حديث را صحیح دانسته است].
و بخاری در صحیح خود، در کتاب «الاعتصام بالکتاب والسنة» میگوید: باب اقتدا به سنتهای رسول خدا صلی الله علیه وسلم و اینکه الله متعال میفرماید: ﴿وَٱجۡعَلۡنَا لِلۡمُتَّقِينَ إِمَامًا﴾ [الفرقان: 74] «و ما را پیشوای پرهیزگاران قرار بده». میگوید: یعنی امامانی که به افراد پیش از خودمان اقتدا کنیم و افراد پس از ما به ما اقتدا کنند؛ و ابن عون میگوید: «سه چیز هستند که آنها را برای خود و برادرانم دوست دارم: این سنت که آن را بیاموزند و در مورد آن سوال کنند؛ و قرآن که آن را فهمیده و درک کنند و در مورد آن سوال نمایند؛ و اینکه مردم را جز بر خیر و خوبی ترک نکنند». [صحیح بخاری (8/ 139)].
کتاب ایمان به الله
خلاصهی کتاب:
و ایمان داریم که الله متعال اول است و چیزی پیش از او نبوده است؛ و او آخِر است و چیزی پس از او نیست؛ و خود را به معرفی نموده که او کسی است که آسمانها و زمین را خلق کرده است؛ و او مالک حقیقی آسمانها و زمین است؛ و اوست که شب را در روز و روز را در شب وارد میکند؛ و این جهان شاهد و گواه بر این است که تنها خالق آن الله متعال است که هیچ خالقی به همراه او نیست.
و دلایل زیاد و بیحد و حصری از آیات و نشانههایش ذکر نموده که همگی دال بر این هستند که او به وجود آورنده و خالق این جهان است؛ و با نشانههایی که در وجودمان و اطرافمان میبینیم، حجت را بر ما اقامه کرده است.
و به آنچه پیامبران ایمان داشتند، ایمان داریم؛ و به دلایل و براهینی که با خود آوردند و بر الله متعال دلالت دارند، یقین داریم.
و ایمان داریم که الله متعال خالق است و مخلوقات را بیهوده و عبث نیافریده است؛ بلکه خلق و آفرینشی حکیمانه برای هدفی بزرگ و والاست.
دلایل وارده در قرآن کریم – چنانکه در سورهی انعام و نحل و سایر سورهها – وارده شدهاند، بیشمارند و شواهد بسیار زیادند که همگی بر وجود الله متعال و ربوبیت او دلالت میکنند؛ دلایل عقلی و براهین بزرگی که هیچکس نمیتواند مانند آنها یا نزدیک به آنها را بیاورد؛ و با تنوعی که دارند، مناسب همهی انسانها بوده و در اقامه حجت بر آنان کافی هستند؛ هرچند کافران انکار کنند و باطلگرایان دوست نداشته باشند؛ و اصلا آیا نزد کافر دلیلی جز انکار هست؟
و ایمان داریم که الله متعال در ربوبیت خویش یگانه است و تنها او خالق و آفریننده است و اوست که در ابتدا خلق را آفرید و کسی در این مهم با او مشارکت نداشت و الله متعال به امر خویش خلق میکند و به وسیله آنچه از اسباب که بخواهد، خلق میکند و جز او همه کس و همه چیز، مخلوق است.
و ایمان داریم که الله متعال پروردگار و خالق و مدبر و مالک همه چیز است؛ و در همه چیز تصرف تام دارد؛ و هیچ مخلوقی توان تدبیر خود یا تدبیر امر دیگری را ندارد مگر در موردی و به مقداری که الله متعال توانش را به او بدهد.
و ایمان داریم که او مالک حقیقی است؛ و هرچه جز او هست، مملوک و ملک اوست؛ و مالکیت هر مالکی باطل یا موقتی و از بین رفتنی است.
و ایمان داریم که فقط الله متعال زندهکننده و میراننده است؛ و او کسی است که مرگ و زندگی را خلق نموده و اوست که جانها را میگیرد.
و ایمان داریم که او روزیدهندهای بسیار قدرتمند با نیروی بیکران است؛ چنانکه روزیدهندهای جز او نیست؛ و کفایتکنندهای جز او نیست؛ و ایمان داریم که علم الله متعال به همه چیز محیط است؛ چنانکه هیچ کوچک یا بزرگی از علم و دانایی او پنهان نیست؛ و او دانای نهان و آشکار است.
و ایمان داریم که قدرت و امر و فرمان الله متعال بر همه چیز غالب است.
و ایمان داریم که خلقت و امر و فرمان از آن پروردگار متعال است؛ او که پروردگاری جز او نیست؛ قانونگذاری جز او نیست؛ اوست که مخلوقات را خلق نموده و شرایع را تشریع و قانونگذاری کرده و فرایض را فرض نموده و دین را بیان داشته است؛ و او مالک آنان است و او به تنهایی قادر به محاسبهی آنان و جزا دادن به آنان میباشد.
و ایمان داریم که پروردگار متعال خالق بندگان و خالق افعالشان است.
و ایمان داریم که فقط ایمان به ربوبیت الله متعال برای مومن شدن انسان کفایت نمیکند؛ و چنین ایمانی صاحبش را وارد بهشت نمیکند؛ چون ایمان نیاورده که الله متعال معبود بر حق است و نباید جز الله متعال را عبادت نمود.
و ایمان داریم که الله متعال در الوهیت خود یکتاست؛ و هیچ معبود بر حقی جز او نیست؛ یکتاست و شریکی ندارد؛ و او حق است و اینکه جز او را به فریاد میخوانند، باطل است. و این مسالهی بسیار مهم و بزرگی است که الله متعال به خاطر آن کتابها نازل کرده و پیامبران را فرستاده و بهشت و دوزخ را خلق کرده است؛ و جمهور علمای امت بر آن اجماع دارند؛ و فطرت بر آن دلالت میکند و عقلهای سالم گواه آن هستند. و به یقین میدانیم که اساس دعوت پیامبران که متوجه اقوامشان بوده، دعوت آنان به عبادت الله متعال به یگانگی و ترک عبادت هر چیزی جز او بوده است.
و عبادت حقیقی همان است که برای الله پروردگار جهانیان باشد و موافق با راه و روش سید و سرور پیامبران باشد؛ چون عبادت هر معبودی جز الله متعال باطل است.
و این رکن رکین و اساس استوار دین الله – یعنی اثبات الوهیت فقط برای الله متعال و نفی عبادت از جز او – پایهی اصلی آسیاب دین و ستون دعوت پیامبران است؛ و به این معناست که مخلوقات اعمال خویش را تنها برای الله خالق انجام دهند.
و الله متعال در قرآن کریم و در موارد بسیاری به آیات ربوبیتش استدلال میکند که مستلزم عبادت او به یگانگی هستند.
و ایمان داریم که خالق این آیات و نشانههای بزرگ در جهان، فقط الله متعال است؛ و چنانکه خالقی به همراه او نیست، نباید کسی جز او عبادت شود.
و الله متعال در دلایلی که به عنوان شواهدی بر الوهیتش ذکر میکند، چنان تنوعی قرار داده است که حجت با آن اقامه میشود و راه راست روشن میگردد؛ تا به این ترتیب مردم بهانه و حجتی نزد الله متعال نداشته باشند.
و اقرار و اعتراف به الوهیت الله، همراه با گواهی دادن به رسالت رسول الله صلی الله علیه وسلم، همان چیزی است که الله متعال آن را مرز میان اسلام و کفر شخص به الله قرار داده است.
و باید به همراه ایمان به الله متعال، کفر به طاغوت و برائت از شرک و مشرکان باشد.
اینکه این ایمان، تنها در قلب باشد، کفایت نمیکند، بلکه باید زبان گویای آن باشد؛ و ایمان محقق نمیگردد تا اینکه اعضا به آن عمل کنند؛ و ایمان در قلب متفاوت بوده و کم و زیاد میشود.
و بنده باید در این ایمان، برای الله متعال که پروردگار جهانیان است، اخلاص داشته باشد؛ یقینش کامل بوده و هیچ شک و تردیدی نداشته باشد؛ و ایمانش توام با علم و اخلاص و پذیرفتن و استسلام و فرمانبرداری و صدق و راستی در قول و فعل و اعتقادش باشد؛ به علاوهی محبتی که باید نسبت به این دین و شرع آن و کسی که آن را آورده و کسی که آن را پذیرفته، داشته باشد.
و چنانکه الله متعال حقیقت ایمان و مقتضای آن و ارکان و شروطش را بیان نموده، شبهات مشرکان معاند و لجباز را نقض کرده است؛ و بیان نموده که آنها برای شرک خود، حجتی ندارند؛ چون آن بتها و همتایانی که برای الله متعال قائل شدهاند، مخلوقاتی هستند که خود تدبیر میشوند و چیزی را خلق نمیکنند و مالک مقدار خیلی کم و ناچیزی نه در آسمانها و نه در زمین نیستند.
و حق تعالی بیان نموده که این معبودان باطلی که بجای الله عبادتشان میکنند، هیچ یک از دعاهای آنها را نمیشنوند و بر فرضی که توان شنیدن داشته باشند، توان اجابت کردن ندارند و روز قیامت به شرک آنان کفر میورزند و از آنها برائت میجویند.
چنانکه حق سبحانه وتعالی بیان فرموده، آن بتها و همتایانی که به عنوان معبودانی به جای الله متعال در نظر گرفته شدند، نه سودی میرسانند و نه ضرری؛ پس چگونه به جای الله متعال عبادت میشوند؟
و الله متعال اینکه ملائکه را عبادت کنند، باطل شمرده است؛ و بیان داشته که آنها – با وجود اینکه مقربان درگاه الهی هستند – شفاعت نمیکنند مگر بعد از اجازهی الله متعال؛ وقتی حال و وضع ملائکه به این صورت باشد، چگونه به جای الله متعال عبادت میشوند؟
و پیامبران علیهم السلام با وجود مقام و منزلت والایی که در دنیا و آخرت دارند، مالک هیچ سود و ضرری برای خود نیستند؛ چه رسد به دیگران؟
و ایمان داریم که الله متعال در صفات کمال و جلالش یکتاست؛ و الله متعال اسامی نیکو و صفات والایی دارد که عقلهای کامل به آنها گواهی میدهند؛ و فطرتهای سالم تسلیم آنها میباشند؛ و علمای امت اسلامی بر این مهم اجماع دارند؛ بلکه رسالتهای الهی با بیان صفات الله و اسامی و افعال او آمدهاند؛ و الله متعال از معبودان مشرکان عیب و ایراد میگیرد که نمیشنوند و نمیبینند.
و ایمان داریم که الله متعال چنان است که خود را وصف نموده و فرستادهاش او را توصیف کرده است؛ کسی مثل و مانند الله متعال نیست و او شنوای بیناست؛ بنابراین هر چه را الله متعال برای خود اثبات نموده یا فرستادهاش برای او اثبات نموده است، ثابت میدانیم و هرچه را الله متعال از خود نفی کرده یا فرستادهاش از او نفی نموده، از او نفی میکنیم؛ بیآنکه دچار تعطیل و تمثیل و تکییف و تحریف شویم. [تعطیل به معنای انکار اسماء و صفات؛ و تمثیل به معنای مثل و مانند قائل شدن برای آنها و تکییف به معنای کیفیت قائل شدن و تحریف به معنای تغییر لفظی نص یا معنای آن میباشد].
و به یقین میدانیم که پروردگار ما پیش از خلق مخلوقات، موصوف به صفاتش بوده است؛ و از ازل تا ابد در نهایت کمال و جلال و جمال میباشد؛ چون او اول و آخر است؛ اول است و کسی پیش از او نبوده است و آخر است و کسی بعد از او نیست؛ بنابراین او در کمال و بزرگی اسماء و صفاتش اول و آخر است.
و ایمان داریم که در میان صفات الله متعال، صفاتی هستند که ملازم ذاتش میباشند؛ مانند حیات و علم و شنوایی و بینایی و دست و انگشتان؛ و برخی از صفات او، صفات متعلق به اراده و مشیت او هستند؛ مانند غضب و رضایت و نزول.
و ایمان داریم که او «فعال لما یرید» است و هرکاری بخواهد انجام میدهد؛ چنانکه هرگاه بخواهد، هرکاری بخواهد، به گونهای که بخواهد انجام میدهد. هرکس را بخواهد عزت میبخشد و هرکس را بخواهد ذلیل میکند؛ کسی نمیتواند مانع امر و فرمان او گردد و حکم و داوری و قضاوت او را به میز محاکمه بکشاند.
و ایمان داریم که برخی از صفات الله متعال به صورت مطلق وارد شدهاند، بنابراین به همان اطلاق، الله متعال را به آنها وصف میکنیم؛ مانند شنوایی و حیات و بینایی و .. . و برخی از صفات به صورت مقید ذکر شدهاند که با قید خود باقی میمانند؛ مانند توصیف مکر برای الله متعال در برابر دشمنانش، زمانی که مکر و نیرنگ میکنند؛ و فراموش کردن دشمنانش، زمانی که او را فراموش میکنند.
برخی از صفات الله متعال عبارتند از: علم و شنوایی و بینایی و حیات و قیومیت و کلام؛ و الله متعال پیش از آنکه مخلوقات را خلق کند و با آنان هم کلام شود، موصوف به کلام بوده است؛ و کلام پروردگارمان وابسته به مشیت اوست؛ بنابراین هرگاه که خواسته، تکلم کرده است. خبرِ صفت کلام الله متعال از جهات متعدد در قرآن وارد شده است؛ چنانکه وارده شده: او با بندگانش سخن میگوید و هرکس از آنها را که بخواهد با صدای آهسته یا بلند، مخاطب قرار میدهد و در روز قیامت با مردم سخن میگوید و مردم در روز قیامت کلام الله را میشنوند.
و ایمان داریم که الله متعال با حجابی از نور، از چشم مخلوقاتش پنهان است؛ بنابراین او را در دنیا نمیبینند؛ هرچند برخی از پیامبرانش کلام او را شنیدهاند؛ چنانکه از پشت حجاب با آنان سخن گفته است؛ چنانکه با موسی علیه السلام هم کلام شده است.
و توصیف کلام پروردگارمان چنین است که هر کلام او جدیدتر و بهتر از کلام دیگر اوست.
بخشی از کلام او قرآن و همهی کتابهای الهی نازل شده بر پیامبرانش میباشد؛ مانند صحف ابراهیم و موسی علیهما السلام و تورات و انجیل و زبور که همگی کلام الله هستند؛ و الله متعال به همهی آنها تکلم نموده و جبرئیل بدون واسطه از الله متعال شنیده و آنها را بر پیامبران الله نازل نموده است. و در این بین وجه تمایز تورات این است که الله متعال آن را به صورت مکتوب و در شکل الواحی نازل کرده است. و کلام الله و کلمات او مخلوق نیستند؛ و کلام الله غیر از خلق اوست؛ چنانکه میان خلق و امرش تفاوت گذاشته است؛ و ما میان کلمات کَونی خداوند و کلمات شرعی او تفاوت میگذاریم.
و برخی صفات الله متعال عبارتند از: عزت، قهر، جبروت، ملکوت، کبریایی، عظمت، اراده، مشیت، قدرت، رحمت؛ و این رحمت صفتی از صفات الله متعال است و مضاف به الله متعال میباشد و اضافه شدن آن از نوع اضافهی صفت به موصوف است.
و از دیگر صفات او، علو است؛ علو قهر و علو قدر و منزلت و علو ذات؛ و هر سهی اینها صفت او هستند و دال بر کمالش؛ و قرآن عظیم و سنت نبوی شریف و عقل و فطرت، به طرق گوناگون، همگی بر علو با انواع آن، دلالت میکنند؛ بلکه دلایل دال بر علو الله متعال تنوع زیادی دارند؛ و هر نوعی زیرمجموعههای زیاد و بیشماری دارد.
و از صفات الله متعال، استواء بر عرش است که الله متعال در هفت جا از کتابش ذکر نموده است.
و یکی از صفات او محبت است؛ و از صفات او رضایت است؛ و از صفات او کراهیت نسبت به دشمنانش میباشد؛ چون آنها رضایت او را دوست ندارند و نمیپسندند؛ و از آنچه الله متعال بر فرستادهاش صلی الله علیه وسلم نازل نموده، بدشان میآید.
و از صفات او خشم و غصب نسبت به دشمنانش و مقت او نسبت به کافران است.
و از صفات او، مکر او نسبت به دشمنانش میباشد که در پی مکر و نیرنگ نسبت به دوستانش میباشند. و از صفات او «الأسف» میباشد که شدیدترین خشم و غضب است. و از صفات او مخادعهی کسانی است که در پی خدعه و فریب او هستند؛ چنانکه الله متعال منافقانی را که در پی فریب او هستند، به خدعه گرفتار میکند. و از صفات الله متعال این است که کسانی را مسخره میکند که او را مسخره میکنند.
و از صفات او، خندیدن و تعجب نمودن و آمدن در روز قیامت برای قضاوت و داوری در بین مردم است.
و به صفت نزول ایمان داریم؛ و اینکه پروردگارمان به صورت حقیقی به آسمان دنیا نزول مییابد، نزولی که شایستهی جلال و عظمت اوست؛ و نزول او همچون نزول مخلوقات نیست؛ بلکه همچون سایر صفات اوست که به آنها ایمان داشته و میدانیم؛ و در کیفیت و چگونگی آن عمیق نمیشویم یا در رد آن تکلف به خرج نمیدهیم؛ بلکه چنانکه پیامبر ما، صادق المصدوق از آن خبر داده است، به آن ایمان داریم.
و به صفت معیت و همراهی الله، پروردگار جهانیان ایمان داریم؛ و اینکه الله متعال به همراه مخلوقاتش میباشد. و این معیت دو نوع است: معیت خاص که برای اولیا و دوستان الله و پیامبرانش علیهم السلام میباشد؛ و مقتضای آن نصرت و یاری و تایید است؛ و معیت عام که شامل همهی انسانها میشود؛ هم انسانهای مومن و هم کافر؛ و مقتضای آن علم و احاطه و قدرت و تسلط است.
اما صفت معیت، حلول و اختلاط را ایجاب نمیکند؛ و با علو الله متعال منافاتی ندارد. چون به اجماع اهل علم به معنای علم و احاطه است؛ یعنی الله متعال با علم و احاطه و قدرت خود با ماست.
و برای الله متعال وجهی را ثابت میدانیم که شایستهی جلال و عظمت اوست؛ و دستی که شایستهی جلال و کمال اوست؛ و خبر آن در قرآن و سنت به صورتهای گوناگون وارد شده است؛ چنانکه ذکر دست به صورت مثنی وارد شده است؛ و اینکه الله متعال دستش را باز و بسته میکند. و الله متعال با دستش آسمانها را در هم میپیچد؛ و زمین در قبضهی اوست؛ و توصیف این دست چنان است که انگشتانی دارد. و همهی اینها ثابت میکنند که: دستی که وصف آن در قرآن و سنت وارد شده است، دستی حقیقی و شایسته و لایق جلال و بزرگی الله متعال است؛ و در تاویل یا تشبیه یا تحریف آیات و احادیث دال بر آن، تکلف نمیکنیم.و از صفات او صفت انگشتان است.
و ایمان داریم که مومنان در روز قیامت، پروردگارشان را میبینند؛ چنانکه قرآن بر آن دلالت دارد و اخبار متواتر از پیامبرمان صلی الله علیه وسلم ثابت است که مومنان را به دیدن عیان پروردگارشان در روز قیامت بشارت میدهند.
و همچنان که خود را با صفات کمال و جمال و جلال و عزت و کبریایی توصیف نموده است، صفات نقص را از خود نفی نموده است؛ و نفی صفات در قرآن و سنت، اصل نیستند؛ چون اصل، اثبات صفات است؛ و قرآن و سنت پر هستند از بیان صفات الله عزوجل، چنانکه شایستهی جلال و عظمت و کمال اوست؛ و چون پروردگار متعال صفتی را از خود نفی میکند، نفی آن بخاطر بیان کمالِ متضاد آن است؛ یا از این جهت است که بشر نقص را به او که صاحب عزت و کمال است، نسبت دادهاند؛ و به این ترتیب پروردگار متعال نقص منسوب به خود را نفی میکند.
و ایمان داریم که الله متعال اسامی نیکویی دارد؛ و اسامی او در نهایت نیکویی هستند؛ و نیکوتر از آنها نیست؛ و از هر اسمی برای الله متعال صفتی مشتق شده است؛ و اسامی او قابل شمارش نیستند.
و پروردگارمان ما را از الحاد در اسامیاش یا انکار آنها یا منکر شدن معانی آنها یا تعطیلشان بر حذر داشته است.
و اسامی و صفات الله متعال که در قرآن و سنت وارد شدهاند، بزرگتر از آن هستند که کتابی آنها را در خود جای دهد؛ و ما به این اسماء و صفات وفق مراد پروردگارمان و مراد پیامبرمان صلی الله علیه وسلم ایمان داریم؛ و میدانیم که حقایق آنها را بشر نمیداند و به آنها احاطه ندارد و اساسا عقل و درکشان به آنها نمیرسد و در تاویل آنها تکلف به خرج نمیدهیم.
باب ایمان به وجود الله
و ایمان داریم که الله متعال اول است و چیزی قبل از او نبوده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُ﴾ «او ازلى و ابدى است و پیدا و ناپیدا». [الحديد: 3]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «كَانَ اللَّهُ وَلَمْ يَكُنْ شَيْءٌ قَبْلَهُ، وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الماء»: «الله بود و چیزی پیش از او نبوده است و عرش او بر آب است». [به روایت بخاری (7418) و ترمذی (3951)]. و بخاری آن را از طریق عمران بن حصین تخریج نموده است؛ و در روایتی از او وارد شده که رسول خدا ج فرمودند: «كَانَ اللَّهُ وَلَمْ يَكُنْ شَيْءٌ غَيْرَهُ، وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الماء»: «الله بود و چیزی غیر از او نبوده است؛ و عرش او بر آب است». [به روایت بخاری (3191)]. و خود را برای ما چنین معرفی نموده که خالق آسمانها و زمین است؛ و مالک آسمانها و زمین است؛ و اوست که شب را در روز و روز را در شب وارد میکند؛ الله متعال میفرماید: ﴿هُوَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ يَعۡلَمُ مَا يَلِجُ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَا يَخۡرُجُ مِنۡهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ وَمَا يَعۡرُجُ فِيهَاۖ وَهُوَ مَعَكُمۡ أَيۡنَ مَا كُنتُمۡۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ٤﴾ «اوست كه آسمانها و زمین را در شش روز آفرید؛ آنگاه [آن گونه كه شايسته جلال و مقام اوست] بر عرش قرار گرفت. هر چه در زمین نفوذ میكند یا از آن برمیآید و هر چه از آسمان فرود میآید یا در آن صعود میكند، [همه را] مىداند؛ و هر جا كه باشید، همراه شماست؛ و الله به آنچه مىكنید، بیناست». ﴿لَّهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ وَإِلَى ٱللَّهِ تُرۡجَعُ ٱلۡأُمُورُ٥﴾ «فرمانروایی آسمانها و زمین از آنِ اوست؛ و همهی امور تنها به او بازگردانده مىشود». ﴿يُولِجُ ٱلَّيۡلَ فِي ٱلنَّهَارِ وَيُولِجُ ٱلنَّهَارَ فِي ٱلَّيۡلِۚ وَهُوَ عَلِيمُۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ٦﴾ «[با تغییر تدریجى فصول] شب را در روز مىكشانَد و روز را در شب؛ و او به راز دلها داناست». [الحديد: 4- 6].
و الله متعال تاکید نموده که این جهان خود شاهد و گواه این است که تنها او پدیدآورنده و خالقش است و خالقی به همراه او نیست؛ الله متعال میفرماید: ﴿هَٰذَا خَلۡقُ ٱللَّهِ فَأَرُونِي مَاذَا خَلَقَ ٱلَّذِينَ مِن دُونِهِۦ﴾ «این آفرینشِ الله است؛ اینک [ای مشرکان،] به من نشان دهید کسانی که غیر از او هستند [و شما آنها را عبادت میکنید] چه آفریدهاند؟». [لقمان: 11] و بر این اساس دلایل زیادی را ذکر میکند که همگی بر این دلالت دارند که او پدیدآورنده و خالق این جهان است، از جمله اینکه: او زنده را از مرده خارج میکند و مرده را از زنده. و اوست که بشر را از خاک خلق نمود. و اوست که از خودمان همسرانی برای ما خلق نمود. و از این قبیل است اختلاف زبانها و رنگها در میان مخلوقات. و نیز خوابیدن بندگان در شب و جستجوی رزق و روزی در روز. و اینکه رعد و برق را سبب بیم و امید قرار داده و آب را از آسمان نازل میکند. و اینکه او کسی است که خلق و آفرینش را آغاز نموده است؛ چنانکه میفرماید: ﴿يُخۡرِجُ ٱلۡحَيَّ مِنَ ٱلۡمَيِّتِ وَيُخۡرِجُ ٱلۡمَيِّتَ مِنَ ٱلۡحَيِّ وَيُحۡيِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَاۚ وَكَذَٰلِكَ تُخۡرَجُونَ١٩﴾ «او تعالی [موجود] زنده را از [مادّۀ] بیجان [= نطفه] پدید میآورد و [مادّۀ] بیجان را از [موجود] زنده خارج میسازد؛ و زمین را ـ پس از خشکی و خزانش ـ زنده میسازد؛ و [شما نیز روز قیامت،] اینچنین برانگیخته میشوید». ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦٓ أَنۡ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٖ ثُمَّ إِذَآ أَنتُم بَشَرٞ تَنتَشِرُونَ٢٠﴾ «و [یکی دیگر] از نشانههای او تعالی [این] است که شما را از خاک آفرید، سپس انسانهایی شدید [که تولید مثل کردید و در زمین] پراکنده گشتید». ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦٓ أَنۡ خَلَقَ لَكُم مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ أَزۡوَٰجٗا لِّتَسۡكُنُوٓاْ إِلَيۡهَا وَجَعَلَ بَيۡنَكُم مَّوَدَّةٗ وَرَحۡمَةًۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَتَفَكَّرُونَ٢١﴾ «و از [دیگر] نشانههای او [این] است که از جنس خود شما همسرانی برایتان آفرید تا در کنارشان آرام گیرید و در میانتان محبت و مهربانی قرار داد. بیگمان، در این [نعمت،] نشانههایی است [از قدرت پروردگار] برای مردمی که تفکر میکنند». ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦ خَلۡقُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفُ أَلۡسِنَتِكُمۡ وَأَلۡوَٰنِكُمۡۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّلۡعَٰلِمِينَ٢٢﴾ «و از [دیگر] نشانههای او تعالی، آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف زبانها و رنگهای شماست. بیتردید، در این [امور،] نشانههایی [از قدرت پروردگار] برای دانشوران است». ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦ مَنَامُكُم بِٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ وَٱبۡتِغَآؤُكُم مِّن فَضۡلِهِۦٓۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَسۡمَعُونَ٢٣﴾ «و [یکی دیگر] از نشانههای او، خواب شما در شب و روز و تلاشتان برای بهرهگیری از بخشش پروردگار [و تأمین معاش] است. بیگمان، در این امور، برای مردمی که گوش شنوا دارند، نشانههایی [از قدرتِ پروردگار] است». ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦ يُرِيكُمُ ٱلۡبَرۡقَ خَوۡفٗا وَطَمَعٗا وَيُنَزِّلُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَيُحۡيِۦ بِهِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَآۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَعۡقِلُونَ٢٤﴾ «و از [دیگر] نشانههای او [این] است که برق را برای ترس [از صاعقه] و امید [به باران]، به شما نشان میدهد و آبی از آسمان میفرستد و زمین را ـ پس از خشکی و خزانش ـ با آن زنده میسازد. بیگمان، در این امور، برای مردمی که میاندیشند، نشانههایی [از قدرتِ پروردگار] است». ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦٓ أَن تَقُومَ ٱلسَّمَآءُ وَٱلۡأَرۡضُ بِأَمۡرِهِۦۚ ثُمَّ إِذَا دَعَاكُمۡ دَعۡوَةٗ مِّنَ ٱلۡأَرۡضِ إِذَآ أَنتُمۡ تَخۡرُجُونَ٢٥﴾ «و از نشانههای او [این] است که آسمانها و زمین به فرمانش برپاست و [روز قیامت] هنگامی که با ندایی شما را از زمین فرامیخوانَد، ناگهان [همگی از گورها] بیرون میآیید». ﴿وَلَهُۥ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ كُلّٞ لَّهُۥ قَٰنِتُونَ٢٦﴾ «هر کس [و هر چه] در آسمانها و زمین است از آنِ الله است و همگی [تسلیم و] فرمانبردارِ او هستند». ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَهُوَ أَهۡوَنُ عَلَيۡهِ﴾ «او همان ذاتی است که آفرینش مخلوقات را آغاز میکند، سپس آنان را [پس از مرگشان] بازمیگردانَد و این کار برایش آسانتر [از آفرینش نخستین] است». [الروم: 19-27].
و همچنین الله متعال حجت را بر خلق اقامه نموده که آنها را از یک تن آفریده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿خَلَقَكُم مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ ثُمَّ جَعَلَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ ٱلۡأَنۡعَٰمِ ثَمَٰنِيَةَ أَزۡوَٰجٖۚ يَخۡلُقُكُمۡ فِي بُطُونِ أُمَّهَٰتِكُمۡ خَلۡقٗا مِّنۢ بَعۡدِ خَلۡقٖ فِي ظُلُمَٰتٖ ثَلَٰثٖۚ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمۡ لَهُ ٱلۡمُلۡكُۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ فَأَنَّىٰ تُصۡرَفُونَ﴾ «او شما را از یک تن آفرید، آنگاه همسرش را نیز از وی پدید آورد؛ و براى [استفادۀ] شما، هشت نوع از چهارپایان [= نر و مادۀ شتر، گاو، گوسفند و بز] را آفرید. شما را در شكم مادرتان طى مراحل مختلف در نهانگاههای سهگانه [پردۀ مَشیمه، رحِم و شكم] مىآفریند. این است الله، پروردگار شما كه فرمانروایى، خاص اوست. معبودى [بهحق] جز او نیست؛ پس چگونه [از عبادت الله] به بیراهه میروید؟». [الزمر: 6] و به این ترتیب آغاز خلقت را ذکر نموده است و اینکه همهی حیوانات مخلوق او هستند؛ سپس حجت را بر ما اقامه نموده که ما را در تاریکیهایی در رحمها خلق نموده است؛ و کسی جز او توان خلق انسان از نطفه را ندارد.
و در آیات گذشته، یکی از بزرگترین دلایل وجودش را ذکر نموده است که خلقت آسمانها و زمین و هر چیزی است که درون آنها و بر روی آنهاست.
همچنین با دلیل عنایتش به خلق و آنچه در وجود خود و فرزندانشان مییابند، حجت را بر خلق اقامه کرده است؛ چنانکه آنها را درحالی از شکمهای مادرانشان خارج نموده که چیزی نمیدانستند. و تا کامل شدن خلق و داناییشان عهدهدار امورشان بوده است. الله متعال میفرماید: ﴿وَٱللَّهُ أَخۡرَجَكُم مِّنۢ بُطُونِ أُمَّهَٰتِكُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ شَيۡـٔٗا وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ وَٱلۡأَفۡـِٔدَةَ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ﴾ «[ای مردم،] الله شما را از شکمِ مادرانتان خارج نمود در حالی که هیچ چیز نمیدانستید؛ و گوش و چشم و دل [= عقل] برایتان پدید آورد [تا قدرتهای الهی را درک کنید]؛ باشد که سپاس گزارید». [النحل: 78] و چنانکه همه چیز را به وجود آورده و سر و سامان بخشیده است، همهی مخلوقاتش را به آنچه مصلحتشان را به همراه دارد، هدایت کرده است؛ الله متعال از فرعون خبر داده که گفت: ﴿قَالَ فَمَن رَّبُّكُمَا يَٰمُوسَىٰ﴾ «[فرعون] گفت: ای موسی، پروردگار شما کیست؟». [طه: 49] و پاسخ الله متعال چنین بود: ﴿قَالَ رَبُّنَا ٱلَّذِيٓ أَعۡطَىٰ كُلَّ شَيۡءٍ خَلۡقَهُۥ ثُمَّ هَدَىٰ﴾ «[موسی] گفت: پروردگار ما [همان] ذاتی است که به هر چیزی آفرینشِ [= ظاهر و ویژگیهای مناسب] او را بخشیده و سپس [آن را] هدایت نموده است». [طه: 50]
و ایمان داریم که الله متعال زمین را گسترانده و کوهها را در آن استوار قرار داده است؛ و از هر چیزی در آن به اندازه و سنجیده رویانده است؛ و توازن مشهود در زمین بهترین شاهد بر این است که الله متعال به وجود آورنده است؛ چنانکه باریدن باران در هیئتی مخصوص، چنانکه بشر از باراندن آن ناتوان است و توان ذخیره کردن بارانی را ندارد که از آسمان نازل میشود، خود شاهدی بر این است که الله یکتای قهار به وجود آورنده و پدید آورنده است. الله متعال میفرماید: ﴿وَٱلۡأَرۡضَ مَدَدۡنَٰهَا وَأَلۡقَيۡنَا فِيهَا رَوَٰسِيَ وَأَنۢبَتۡنَا فِيهَا مِن كُلِّ شَيۡءٖ مَّوۡزُونٖ١٩﴾ «و زمین را گستردیم و کوههای استواری در آن افکندیم و از هر گیاه سنجیده [و مناسبی] در آن رویاندیم». ﴿وَجَعَلۡنَا لَكُمۡ فِيهَا مَعَٰيِشَ وَمَن لَّسۡتُمۡ لَهُۥ بِرَٰزِقِينَ٢٠﴾ «و براى شما و کسانی كه روزىدهنده آنان نیستید اسباب زندگی در آن قرار دادیم». ﴿وَإِن مِّن شَيۡءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٖ مَّعۡلُومٖ٢١﴾ «و هیچ چیز نیست، مگر آنکه گنجینههایش نزد ماست و ما آن را جز به اندازهای معیّن فرو نمیفرستیم». ﴿وَأَرۡسَلۡنَا ٱلرِّيَٰحَ لَوَٰقِحَ فَأَنزَلۡنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَسۡقَيۡنَٰكُمُوهُ وَمَآ أَنتُمۡ لَهُۥ بِخَٰزِنِينَ٢٢﴾ «و بادها را بارورکننده[ی ابرها] فرستادیم، سپس آبی از آسمانها نازل کردیم و شما را با آن سیراب ساختیم؛ در حالى كه شما ذخیرهكنندهاش نیستید». [الحجر: 19-22].
و به آنچه پیامبران ایمان داشتند، ایمان داریم؛ و به دلایل و براهینی که با خود آوردند و بر الله متعال دلالت دارند، یقین داریم. چنانکه الله متعال خبر میدهد که ابراهیم علیه السلام برای نمرود چنین استدلال نمود که الله خورشید را از مشرق میآورد و جز او کسی نمیتواند آن را از مغرب بر آورد؛ الله متعال میفرماید: ﴿قَالَ إِبۡرَٰهِـۧمُ رَبِّيَ ٱلَّذِي يُحۡيِۦ وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا۠ أُحۡيِۦ وَأُمِيتُۖ قَالَ إِبۡرَٰهِـۧمُ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَأۡتِي بِٱلشَّمۡسِ مِنَ ٱلۡمَشۡرِقِ فَأۡتِ بِهَا مِنَ ٱلۡمَغۡرِبِ﴾ «ابراهیم گفت: پروردگار من ذاتی است که زنده میکند و میمیرانَد. [نمرود] گفت: من [نیز] زنده میکنم و میمیرانم. ابراهیم گفت: الله خورشید را از مشرق [بیرون] میآورَد؛ پس تو آن را از مغرب بیاور. [آنگاه] آن کس که کفر ورزیده بود، مبهوت شد [و از ارائه دلیل ناتوان ماند]؛ و الله ستمکاران را هدایت نمیکند». [البقرة: 258]
چنانکه برای قومش استدلال نمود که: الله متعال است که او را هدایت کرده و به او غذا و آب داده است؛ و چون بیمار شود، شفایش میدهد؛ و اوست که میمیراند و زنده میگرداند؛ و چنانکه الله متعال خبر داده است، فرمود: ﴿ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ٧٨﴾ «آن [معبودی] که مرا آفریده و هدایتم میکند» ﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ٧٩﴾ «و همان ذاتی که به من غذا میدهد و سیرابم میسازد». ﴿وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ٨٠﴾ «و هنگامی که بیمار میشوم، اوست که شفایم میدهد». ﴿وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ٨١﴾ «و ذاتی که مرا میمیرانَد و [دوباره] زندهام میکند». [الشعراء: 78-81]. و الله متعال از موسی علیه السلام خبر میدهد که در برابر فرعون استدلال نموده و به او گفت: پروردگار او: ﴿ٱلَّذِيٓ أَعۡطَىٰ كُلَّ شَيۡءٍ خَلۡقَهُۥ ثُمَّ هَدَىٰ﴾ «ذاتی است که به هر چیزی آفرینشِ [= ظاهر و ویژگیهای مناسب] او را بخشیده و سپس [آن را] هدایت نموده است». [طه: 50] و در قرآن کریم آمده است که الله متعال خود را از هر عیب و نقصی پاک و مبرا دانسته است و خود را چنین به ما معرفی نموده و فرموده است: ﴿سَبِّحِ ٱسۡمَ رَبِّكَ ٱلۡأَعۡلَى١﴾ «نام پروردگار بلند مرتبهات را به پاکی یاد کن». ﴿ٱلَّذِي خَلَقَ فَسَوَّىٰ٢﴾ «[همان ذاتی] که [انسان را] آفرید و هماهنگ و متعادل ساخت». ﴿وَٱلَّذِي قَدَّرَ فَهَدَىٰ٣﴾ «و [همان] ذاتی که اندازهگیری کرد و [به شایستگی آفرید] و سپس هدایت نمود». [الأعلى: 1-3].
و الله متعال در اینکه او خالق و پدیدآورندهی این جهان است و خالقی جز او نیست، به این مهم استدلال میکند که اوست کسی که بوستانهای خرم و شاداب را رویانده است؛ و بشر نمیتواند درختی را برویاند. چنانکه به این مساله استدلال میکند که او زمین را قرارگاه امنی قرار داده است؛ و در آن رودها و کوههای استوار قرار داده است؛ و میان دو دریا مانعی قرار داده است تا با یکدیگر مخلوط نشوند. و او تنها کسی است که به هنگام دعای درمانده و از همه جا مانده، آن را اجابت میکند؛ هرچند مومن نباشد؛ و او کسی است که مردم را در تاریکیهای خشکی و دریا هدایت میکند؛ و او کسی است که بادها را بشارتدهندههای باران فرستاده است؛ و اوست که ما را روزی میدهد و رازقی جز او نیست؛ پروردگاری جز او نیست؛ خالقی جز او نیست؛ الله متعال میفرماید: ﴿أَمَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَنۢبَتۡنَا بِهِۦ حَدَآئِقَ ذَاتَ بَهۡجَةٖ مَّا كَانَ لَكُمۡ أَن تُنۢبِتُواْ شَجَرَهَآۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ بَلۡ هُمۡ قَوۡمٞ يَعۡدِلُونَ٦٠﴾ «[آیا معبودان شما بهترند] یا ذاتی که آسمانها و زمین را آفرید و آبی از آسمان برایتان نازل کرد و با آن باران، بوستانهایی خرم [و زیبا] رویاندیم که هرگز توان رویاندن درختانش را نداشتید؟ آیا معبود دیگری با الله است؟ [هرگز؛] بلکه آنان مردم منحرف هستند [که مخلوقات را همطرازِ الله قرار میدهند]». ﴿أَمَّن جَعَلَ ٱلۡأَرۡضَ قَرَارٗا وَجَعَلَ خِلَٰلَهَآ أَنۡهَٰرٗا وَجَعَلَ لَهَا رَوَٰسِيَ وَجَعَلَ بَيۡنَ ٱلۡبَحۡرَيۡنِ حَاجِزًاۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ٦١﴾ «[آیا معبودان شما بهترند] یا ذاتی که زمین را قرارگاه [امنی] ساخت و جویبارهایی میان آن جاری ساخت و کوههایی [استوار] برایش پدید آورد و میان دو دریا مانعی قرار داد [تا آب شور و شیرین با هم نیامیزند]؟ آیا معبود دیگری با الله وجود دارد؟ [هرگز؛] اما بیشتر آنان نمیدانند». ﴿أَمَّن يُجِيبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكۡشِفُ ٱلسُّوٓءَ وَيَجۡعَلُكُمۡ خُلَفَآءَ ٱلۡأَرۡضِۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ قَلِيلٗا مَّا تَذَكَّرُونَ٦٢﴾ «[آیا معبودان شما بهترند] یا ذاتی که [دعای] درمانده را ـ وقتی او را بخواند- اجابت میکند و گرفتاری را برطرف میسازد و شما را جانشینان [پیشینیان در] زمین قرار میدهد؟ آیا معبود دیگری با الله وجود دارد؟ چه اندک پند میگیرید!». ﴿أَمَّن يَهۡدِيكُمۡ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ وَمَن يُرۡسِلُ ٱلرِّيَٰحَ بُشۡرَۢا بَيۡنَ يَدَيۡ رَحۡمَتِهِۦٓۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ تَعَٰلَى ٱللَّهُ عَمَّا يُشۡرِكُونَ٦٣﴾ «[آیا معبودان شما بهترند] یا ذاتی که شما را در تاریکیهای بیابان و دریا [به وسیلهی ماه و ستارگان] هدایت میکند و آن ذاتی که پیش از [باران] رحمتش، بادها را به مژده میفرستد؟ آیا معبود دیگری با الله وجود دارد؟ الله از چیزهایی که [برایش] شریک قرار میدهند برتر است». ﴿أَمَّن يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَمَن يَرۡزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ قُلۡ هَاتُواْ بُرۡهَٰنَكُمۡ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ٦٤﴾ «[آیا معبودان شما بهترند] یا ذاتی که آفرینش را آغاز کرد و سپس آن را بازمیگردانَد و [یا] آن ذاتی که از آسمان و زمین به شما روزی میدهد؟ آیا معبود دیگری با الله وجود دارد؟ بگو: «اگر راستگویید، دلیلتان را بیاورید». [النمل: 60 -64].
و الله متعال که ثنا و ستایش او بیانتها و اسامی او پاک و مقدس است، میفرماید: ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي مَدَّ ٱلۡأَرۡضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَٰسِيَ وَأَنۡهَٰرٗاۖ وَمِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ جَعَلَ فِيهَا زَوۡجَيۡنِ ٱثۡنَيۡنِۖ يُغۡشِي ٱلَّيۡلَ ٱلنَّهَارَۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَتَفَكَّرُونَ٣﴾ «و او همان ذاتی است كه زمین را بگسترد و در آن، کوههای استوار و جویبارها پدید آورد و در آن از هر گونه میوهاى دو گونه آفرید؛ شب را به روز [و روز را به شب] میپوشانَد. قطعاً در این [امور] براى مردمى كه میاندیشند نشانههایی [از قدرت پروردگار] است». ﴿وَفِي ٱلۡأَرۡضِ قِطَعٞ مُّتَجَٰوِرَٰتٞ وَجَنَّٰتٞ مِّنۡ أَعۡنَٰبٖ وَزَرۡعٞ وَنَخِيلٞ صِنۡوَانٞ وَغَيۡرُ صِنۡوَانٖ يُسۡقَىٰ بِمَآءٖ وَٰحِدٖ وَنُفَضِّلُ بَعۡضَهَا عَلَىٰ بَعۡضٖ فِي ٱلۡأُكُلِۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَعۡقِلُونَ٤﴾ «و در زمین، قطعاتی است در کنار هم [که با یکدیگر متفاوتند]؛ و [نیز] باغهایی از انگور و کشتزارها و درختان خرما که [نر و مادهاند و] گاه از یک ریشه میرویند و گاه از ریشههای متفاوتند و [همۀ آنها] با یک آب سیراب میشوند. و [با این حال،] بعضی از آنها را در [طعم و خواص] میوه بر دیگری برتری میدهیم. بیتردید، در این [امر نیز] برای مردمی که خرد میورزند، نشانههای [روشنى] است». [الرعد: 3-4] و به این ترتیب الله متعال ثابت نموده که تنها او کسی است که زمین را گسترده است؛ و از همهی درختان و میوهها به صورت زوج آفریده است؛ و تنها اوست که با شب روز را میپوشاند. و بر این مساله استدلال میکند که قطعات کنار هم در زمین، میوههایی به بار میآورند که برخی شبیه به هم هستند و برخی شبیه به هم نیستند؛ حال آنکه همگی با یک آب آبیاری شدند؛ پس پاک و منزه است الله که پروردگار و خالقی جز او نیست.
و بیان میکند که کوهها با وجود سختی و صلابتی که دارند، خلقت و آفرینش بدیعی دارند که بر ابداع خالق دلالت میکند؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿وَمِنَ ٱلۡجِبَالِ جُدَدُۢ بِيضٞ وَحُمۡرٞ مُّخۡتَلِفٌ أَلۡوَٰنُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٞ﴾ «و از کوهها [نیز رگهها و] راههایی سفید و قرمز و كاملاً سیاه [آفریدیم] که رنگهایش گوناگون است؟». [فاطر: 27].
و الله متعال برای ما بیان نموده که: او کسی است که همهی این مخلوقات با تمام تنوعشان را خلق نموده و مسخر و درخدمت انسان قرار داده است؛ از جمله حرکت کشتی در دریا؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱللَّهُ ٱلَّذِي سَخَّرَ لَكُمُ ٱلۡبَحۡرَ لِتَجۡرِيَ ٱلۡفُلۡكُ فِيهِ بِأَمۡرِهِۦ وَلِتَبۡتَغُواْ مِن فَضۡلِهِۦ وَلَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ١٢﴾ «الله همان ذاتی است كه دریاها را در خدمت شما گماشت تا کشتیها به فرمانش در آن حرکت کنند و [شما بتوانید] از فضل او [روزى] بجویید؛ باشد که شکر به جای آورید». ﴿وَسَخَّرَ لَكُم مَّا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا مِّنۡهُۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَتَفَكَّرُونَ١٣﴾ «آنچه را در آسمانها و زمین است، از [رحمت] خویش در خدمت شما گماشت؛ كه در این [امر،] نشانههایی [از لطف و قدرت الهی] برای اندیشمندان است». [الجاثية: ١٢، ١٣].
و الله متعال ما را به وجود خود راهنمایی نموده است؛ به این صورت که این چارپایان را برای ما به عنوان مرکب قرار داده است که علاوه بر آن میتوانیم از پوست آنها به عنوان پوشاک و از گوشت آنها به عنوان خوراک و از شیر آنها به عنوان نوشیدنی استفاده کنیم؛ و پرندگان را بر فراز آسمان نگاه میدارد؛ الله متعال میفرماید: ﴿أَلَمۡ يَرَوۡاْ إِلَى ٱلطَّيۡرِ مُسَخَّرَٰتٖ فِي جَوِّ ٱلسَّمَآءِ مَا يُمۡسِكُهُنَّ إِلَّا ٱللَّهُۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ٧٩﴾ «آیا [مشرکان] پرندگان را ندیدهاند که در فضای آسمان رام شدهاند [و] کسی جز الله آنها را [در آن حال] نگه نمیدارد؟ به راستی، در این [امر]، براى مردمى كه ایمان دارند، نشانههایى [از قدرت پروردگار] است». ﴿وَٱللَّهُ جَعَلَ لَكُم مِّنۢ بُيُوتِكُمۡ سَكَنٗا وَجَعَلَ لَكُم مِّن جُلُودِ ٱلۡأَنۡعَٰمِ بُيُوتٗا تَسۡتَخِفُّونَهَا يَوۡمَ ظَعۡنِكُمۡ وَيَوۡمَ إِقَامَتِكُمۡ وَمِنۡ أَصۡوَافِهَا وَأَوۡبَارِهَا وَأَشۡعَارِهَآ أَثَٰثٗا وَمَتَٰعًا إِلَىٰ حِينٖ٨٠﴾ «الله از خانههایتان محلِ سکونت [و آرامش] برای شما قرار داد و از پوست چهارپایان [نیز] خانههایی [= خیمههایی] برایتان قرار داد تا روز کوچ کردن سبکبار باشید و روز اقامتتان [نیز برپاییاش آسان باشد]؛ و از پشم و کُرک و موهایشان تا مدتی معیّن اثاث [خانه] و اسباب [و وسایل زندگی، برایتان] فراهم کرد». ﴿وَٱللَّهُ جَعَلَ لَكُم مِّمَّا خَلَقَ ظِلَٰلٗا وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ ٱلۡجِبَالِ أَكۡنَٰنٗا وَجَعَلَ لَكُمۡ سَرَٰبِيلَ تَقِيكُمُ ٱلۡحَرَّ وَسَرَٰبِيلَ تَقِيكُم بَأۡسَكُمۡۚ كَذَٰلِكَ يُتِمُّ نِعۡمَتَهُۥ عَلَيۡكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تُسۡلِمُونَ٨١﴾ «الله از آنچه [مانند درختان] آفرید، سایههایی برایتان فراهم آورده است و از کوهها [نیز راهها و] پناهگاههایی برایتان قرار داده است و جامههایى برایتان پدید آورده است كه شما را از [سرما] و گرما نگاه میدارد و [زِرهها و] تنپوشهایی كه در جنگ[های]تان از شما محافظت مىکند. او اینچنین نعمتش را بر شما تمام مىگردانَد؛ باشد که [در برابرِ توحید] تسلیم شوید [و شرک نورزید]». [النحل: ٧٩-81]. همهی اینها دلایلی گواه بر وجود الله متعال و ربوبیت او هستند؛ براستی چه کسی جز الله متعال آنها را به وجود آورده است؟! بلکه بوجود آورنده و پدید آورنده و پروردگاری جز او نیست.
و برای ما شاهد بزرگی اقامه نموده که در هر روز تکرار میشود؛ شاهدی که بر وجود او و ربوبیتش شهادت میدهد. و آن این است که: او کسی است که صبح را میشکافد و دانه و هسته را میشکافد؛ الله متعال میفرماید: ﴿۞إِنَّ ٱللَّهَ فَالِقُ ٱلۡحَبِّ وَٱلنَّوَىٰۖ يُخۡرِجُ ٱلۡحَيَّ مِنَ ٱلۡمَيِّتِ وَمُخۡرِجُ ٱلۡمَيِّتِ مِنَ ٱلۡحَيِّۚ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُۖ فَأَنَّىٰ تُؤۡفَكُونَ٩٥﴾ «بیتردید، الله شکافندۀ دانه[ی گیاهان] و هسته[ی خرما در دل زمین] است؛ [موجود] زنده را از [مادۀ] بیجان بیرون مىآورد [= رویشِ گیاه از دانه] و [مادۀ به ظاهر] بیجان را از [موجود] زنده خارج مىسازد [= بیرون آمدنِ تخم یا نطفه از حیوانات]. این الله است [که چنین قدرت مطلقی دارد]؛ پس چگونه [از راه بندگى او] منحرف مىشوید؟» ﴿فَالِقُ ٱلۡإِصۡبَاحِ وَجَعَلَ ٱلَّيۡلَ سَكَنٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ حُسۡبَانٗاۚ ذَٰلِكَ تَقۡدِيرُ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡعَلِيمِ٩٦﴾ «[او] شکافندۀ سپیدهدم است و شب را [مایۀ] آرامش قرار داد و خورشید و ماه را [نیز] با حساب [و نظمی دقیق پدید آورد]. تقدیرِ [پروردگار] شکستناپذیرِ دانا چنین است». [الأنعام: ٩٥، ٩٦].
و چنانکه خورشید و ماه را دو آیه و نشانه قرار داده است، شب و روز را دو آیه و نشانهی دال بر وجودش و ربوبیتش قرار داده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَجَعَلۡنَا ٱلَّيۡلَ وَٱلنَّهَارَ ءَايَتَيۡنِۖ فَمَحَوۡنَآ ءَايَةَ ٱلَّيۡلِ وَجَعَلۡنَآ ءَايَةَ ٱلنَّهَارِ مُبۡصِرَةٗ﴾ «شب و روز را دو نشانه[ی قدرت و یگانگی خویش] قرار دادیم؛ و نشانۀ شب را محو [و تیره] كردیم و نشانۀ روز را روشنىبخش قرار دادیم». [الإسراء: 12]
و الله متعال این مساله که دریا را شور یا شیرین قرار داده است و از آنها گوشت تر و تازه و زیورآلات خارج میکند، دلیلی بر وجود خود بیان داشته است؛ چنانکه میفرماید: ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي سَخَّرَ ٱلۡبَحۡرَ لِتَأۡكُلُواْ مِنۡهُ لَحۡمٗا طَرِيّٗا وَتَسۡتَخۡرِجُواْ مِنۡهُ حِلۡيَةٗ تَلۡبَسُونَهَاۖ وَتَرَى ٱلۡفُلۡكَ مَوَاخِرَ فِيهِ﴾ «اوست كه دریا را به خدمتتان گماشت تا از [صیدِ] آن، گوشت تازه بخورید و زیورى [همچون مروارید و مرجان] از آن بیرون مىآورید که میپوشید؛ و کشتیها را در آن [دریا] مىبینى كه [امواج را] مىشكافند». [النحل: 14]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي مَرَجَ ٱلۡبَحۡرَيۡنِ هَٰذَا عَذۡبٞ فُرَاتٞ وَهَٰذَا مِلۡحٌ أُجَاجٞ وَجَعَلَ بَيۡنَهُمَا بَرۡزَخٗا وَحِجۡرٗا مَّحۡجُورٗا﴾ «و او همان ذاتی است که دو دریا را به هم آمیخت: این یکی خوشگوار و شیرین است و آن یکی بسیار شور و تلخ؛ و در میان آن دو مانعی نفوذناپذیر قرار داد [تا با هم نیامیزند]». [الفرقان: 53].
و الله متعال بیان نموده که عقلهای سالم این مساله را درک میکنند که امکان ندارد این جهان بدون پدید آورنده به وجود آمده باشد؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يُحۡيِۦ وَيُمِيتُ وَلَهُ ٱخۡتِلَٰفُ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾ «و اوست که زنده میکند و میمیراند و گردشِ شب و روز از [تدبیرِ] اوست. آیا نمیاندیشید؟». [المؤمنون: 80]. و الله متعال میفرماید: ﴿قَالَ أَفَتَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمۡ شَيۡـٔٗا وَلَا يَضُرُّكُمۡ٦٦﴾ «[ابراهیم] گفت: «آیا به جای الله چیزهایی را عبادت میکنید که نه سودی برایتان دارد و نه زیانی به شما میرساند؟». ﴿أُفّٖ لَّكُمۡ وَلِمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ٦٧﴾ «اُف بر شما و بر آنچه به جای الله عبادت میکنید! آیا نمیاندیشید؟». [الأنبياء: ٦٦، ٦٧]. آیا دلایلی بزرگتر از این دلایل دال بر وجود و ربوبیت الله متعال دیدهاید؟
الله متعال کسی که خلقت را به جز او نسبت میدهد، توبیخ نموده و از آنها سوال میکند: آیا از عدم خلق شدهاند؟ یا آنها خود خویشتن و آسمانها و زمین را خلق نمودهاند؟ یا خزائن الله متعال نزد آنهاست؟ یا اینکه آیا آنان بر همه چیز تسلط دارند؟ الله متعال میفرماید: ﴿أَمۡ خُلِقُواْ مِنۡ غَيۡرِ شَيۡءٍ أَمۡ هُمُ ٱلۡخَٰلِقُونَ٣٥﴾ «آیا آنان از هیچ آفریده شدهاند یا خود آفرینندۀ خویشند؟». ﴿أَمۡ خَلَقُواْ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۚ بَل لَّا يُوقِنُونَ٣٦﴾ «آیا آنان آسمانها و زمین را آفریدهاند؟ [نه،] بلکه آنان یقین ندارند [که الله آفرینندۀ مطلق است]». ﴿أَمۡ عِندَهُمۡ خَزَآئِنُ رَبِّكَ أَمۡ هُمُ ٱلۡمُصَۜيۡطِرُونَ٣٧﴾ «آیا گنجینههای [نعمت و هدایت] پروردگارت نزد آنان است؟ آیا [بر همه چیز] تسلط دارند؟». [الطور: ٣٥-٣٧]. و این آیه از بزرگترین آیات دال بر وجود خالق است؛ و بر این اساس ثابت است که جبیر بن مطعم میگوید: از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیدم که در نماز مغرب سورهی طور را خواند و چون به این آیات رسید: ﴿أَمۡ خُلِقُواْ مِنۡ غَيۡرِ شَيۡءٍ أَمۡ هُمُ ٱلۡخَٰلِقُونَ٣٥﴾ «آیا آنان از هیچ آفریده شدهاند یا خود آفرینندۀ خویشند؟». ﴿أَمۡ خَلَقُواْ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۚ بَل لَّا يُوقِنُونَ٣٦﴾ «آیا آنان آسمانها و زمین را آفریدهاند؟ [نه،] بلکه آنان یقین ندارند [که الله آفرینندۀ مطلق است]». ﴿أَمۡ عِندَهُمۡ خَزَآئِنُ رَبِّكَ أَمۡ هُمُ ٱلۡمُصَۜيۡطِرُونَ٣٧﴾ «آیا گنجینههای [نعمت و هدایت] پروردگارت نزد آنان است؟ آیا [بر همه چیز] تسلط دارند؟». فرمود: «كَادَ قَلْبِي أَنْ يَطِيرَ»: «نزدیک بود قلبم از جا کنده شود». [به روایت بخاری (4854) و مسلم (463) و ابو داود (811) و نسائی (987) و ابن ماجه (832)]. و جبیر رضی الله عنه این آیات را پیش از این شنیده که اسلام بیاورد؛ و آیات بیانگر این مهم هستند که آنها مخلوقاتی پرورش یافته و مقهور هستند؛ پس الله متعال از توصیف ناقص و معیوب آنان، پاک و منزه است.
الله متعال میفرماید: ﴿مَّآ أَشۡهَدتُّهُمۡ خَلۡقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَلَا خَلۡقَ أَنفُسِهِمۡ وَمَا كُنتُ مُتَّخِذَ ٱلۡمُضِلِّينَ عَضُدٗا﴾ «من آنان را [که مشرکانه به عبادت میگیرید] نه هنگام آفرینش آسمان و زمین به گواهی گرفتم و نه هنگام آفرینش خودشان؛ و من هرگز گمراهکنندگان را یار و مددکار [خویش] نگرفتهام». [الكهف: 51]. بنابراین وقتی انسان نسبت به خلقت و آفرینش آسمانها و خلقت خود جاهل است، چگونه خالق و بوجود آورندهاش را انکار میکند؟!
و ایمان داریم که الله متعال مخلوقات را بیهوده و عبث نیافریده است؛ بلکه ما را از روی حکمت و برای هدف بزرگی آفریده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمَا خَلَقۡنَا ٱلسَّمَآءَ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا لَٰعِبِينَ١٦﴾ «و ما آسمان و زمین و آنچه را که میان آنهاست به بازیچه نیافریدهایم». ﴿لَوۡ أَرَدۡنَآ أَن نَّتَّخِذَ لَهۡوٗا لَّٱتَّخَذۡنَٰهُ مِن لَّدُنَّآ إِن كُنَّا فَٰعِلِينَ١٧﴾ «اگر [به فرض] میخواستیم که سرگرمیای [مانند فرزند یا همصحبت برای خود] برگزینیم، آن را [نه از معبودهای شما بلکه] از نزد خویش برمیگزیدیم». [الأنبياء: 16-17]
و ادعای نصاری را رد میکند که مدعی بودند مسیح الهی خالق است و پروردگاری مدبر این جهان؛ و بیان میکند که چیزی در زمین و آسمان از الله متعال پوشیده و پنهان نیست؛ و او کسی است که بشر را در رحم صورت میبخشد؛ و از جمله کسانی که الله متعال او را خلق نموده و در رحم مادرش صورت بخشیده است، مسیح علیه السلام است؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَخۡفَىٰ عَلَيۡهِ شَيۡءٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فِي ٱلسَّمَآءِ﴾ «بیتردید، هیچ چیز ـ [نه] در زمین و نه در آسمان ـ از الله پوشیده نمیمانَد». ﴿هُوَ ٱلَّذِي يُصَوِّرُكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡحَامِ كَيۡفَ يَشَآءُۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ٦﴾ «اوست که شما را هر گونه که بخواهد در رحِمها شکل میدهد. هیچ معبودی [بهحق] جز آن ذاتِ شکستناپذیرِ حکیم نیست». [آل عمران: 5-6]. و دلایل زیاد و شواهد بیشمار دیگری که در قرآن کریم وارد شده است – چنانکه در سورهی انعام و نحل و دیگر سورهها وارد شده است – و همگی بر وجود الله متعال و ربوبیت او دلالت میکنند.
باب ایمان به ربوبیت الله متعال
و ایمان داریم که الله متعال در ربوبیتش یکتاست؛ و فقط او خالق است؛ و کسی است که خلقت و آفرینش را آغاز نموده است، بیآنکه شریکی در آن داشته باشد. الله متعال میفرماید: ﴿ٱللَّهُ يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ ثُمَّ إِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ﴾ «الله آفرینش مخلوقات را آغاز میکند؛ سپس آنان را [پس از مرگشان] بازمیگردانَد؛ آنگاه [در قیامت، همگی] به سویش بازگردانده میشوید». [الروم: 11] و الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ هَلۡ مِن شُرَكَآئِكُم مَّن يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥۚ قُلِ ٱللَّهُ يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥۖ فَأَنَّىٰ تُؤۡفَكُونَ﴾ «[ای پیامبر، به مشرکان] بگو: آیا از شریکان[=معبودانِ]تان كسى هست كه آفرینش را آغاز كند و سپس آن را [پس از مرگ] بازگردانَد؟ بگو: الله است كه آفرینش را آغاز مىكند سپس آن را بازمىگردانَد؛ پس به كجا منحرف مىشوید؟». [يونس: 34]
و الله متعال به امر و فرمانش خلق میکند؛ میفرماید: ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيۡـًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾ «فرمان او چون چیزی را اراده کند تنها این است که به آن میگوید: موجود شو؛ پس [بیدرنگ] موجود میشود». [يس: 82] و الله متعال به هر سببی که بخواهد میآفریند؛ الله متعال میفرماید: ﴿فَأَخۡرَجۡنَا بِهِۦٓ أَزۡوَٰجٗا مِّن نَّبَاتٖ شَتَّىٰ﴾ «و به وسیلهی آن، انواع گوناگون گیاهان را [از زمین] بیرون آوردیم». [طه: 53]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَمِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ جَعَلَ فِيهَا زَوۡجَيۡنِ ٱثۡنَيۡنِ﴾ «و در آن از هرگونه میوهاى دو گونه آفرید». [الرعد: 3]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَمِن كُلِّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَا زَوۡجَيۡنِ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ﴾ «و همه چیز را به صورت زوج [= نر و ماده] آفریدیم؛ باشد که [توجه كنید و] پند گیرید». [الذاريات: 49].
و الله متعال خبر داده که او خالق همه چیز است؛ و هر چیزی جز او مخلوق است؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱللَّهُ خَٰلِقُ كُلِّ شَيۡءٖۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ وَكِيلٞ﴾ «الله آفریدگار هر چیزی است و او تعالی بر همه چیز [نگهبان و] کارساز است». [الزمر: 62]
و ایمان داریم که الله، پروردگار همه چیز و و خالق و مدبر همه چیز است؛ الله متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعۡبُدُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ٢١﴾ «ای مردم! پروردگار خویش را عبادت کنید؛ همان ذاتی که شما و پیشینیانتان را آفرید؛ باشد که پرهیزگار شوید». ﴿ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ فِرَٰشٗا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءٗ وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَخۡرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزۡقٗا لَّكُمۡ﴾ «همان ذاتی که زمین را برای شما گستراند و آسمان را [همچون سقفی] بالای سرتان قرار داد و از آسمان، آبی فروفرستاد و به وسیلهی آن، انواع میوهها را به وجود آورد تا روزیِ شما باشد». [البقرة: 21، 22]. و الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ يُدَبِّرُ ٱلۡأَمۡرَ﴾ «بیگمان، پروردگار شما الله است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید؛ سپس [آن گونه كه شايسته جلال و مقام اوست] بر عرش قرار گرفت. او کار [جهان] را تدبیر میکند». [يونس: 3]. بنابراین الله متعال خالق آسمانها و زمین و مالک آنهاست؛ و در آنها تصرف تام دارد؛ الله متعال میفرماید: ﴿لَّهُۥ مَقَالِيدُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۗ وَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ﴾ «کلید گنجینههای آسمانها و زمین از آنِ اوست؛ و کسانی که به آیات الهی کافر شدند، قطعاً زیانکارند». [الزمر: 63]. و هیچ مخلوقی توان تدبیر امور خود یا تدبیر امور دیگری را ندارد؛ مگر در رابطه با آنچه که الله متعال توانش را به او داده باشد؛ بنابراین نه فرشتگان و نه پیامبران علیهم السلام و نه اولیا توانایی تصرف در جهان یا جلب منفعت یا دفع ضرر را ندارند؛ الله متعال میفرماید: ﴿قُلِ ٱدۡعُواْ ٱلَّذِينَ زَعَمۡتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ لَا يَمۡلِكُونَ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَا لَهُمۡ فِيهِمَا مِن شِرۡكٖ وَمَا لَهُۥ مِنۡهُم مِّن ظَهِيرٖ﴾ «[ای پیامبر، به مشرکان] بگو: کسانی را که به جای الله [یاور و شفاعتگرِ خود] میپندارید، [به فریاد] بخوانید. آنان حتی همسنگِ ذرهای در آسمانها و زمین مالک چیزی نیستند و نه در [آفرینش و تدبیر] آن دو [= زمین و آسمان] شرکتی دارند و نه او [= الله] از جانب آنان هیچ پشتیبانی دارد». [سبأ: 22].
و ایمان داریم که الله متعال مالک حقیقی است؛ و هرچه جز او مملوک است؛ و هر مالکی، مالکیتش موقت و تمام شدنی است؛ الله متعال میفرماید: ﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾ «مالک روزِ جزاست». [الفاتحة: 4]. و الله متعال میفرماید: ﴿قُلِ ٱللَّهُمَّ مَٰلِكَ ٱلۡمُلۡكِ تُؤۡتِي ٱلۡمُلۡكَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ ٱلۡمُلۡكَ مِمَّن تَشَآءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَآءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَآءُۖ بِيَدِكَ ٱلۡخَيۡرُۖ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾ «[ای پیامبر،] بگو: بارالها، ای فرمانروایِ هستی، هرکس را بخواهی حکومت میبخشی و از هرکس بخواهی حکومت را بازپس میگیری؛ و به هرکس بخواهی عزت [و قدرت] میدهی و هرکس را بخواهی خوار میداری. [پروردگارا،] خوبی به دست توست و بیگمان، تو بر هر چیزی توانایی». [آل عمران: 26]. و هرچه جز او هست، پرورش یافته و مقهور است؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِن كُلُّ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ إِلَّآ ءَاتِي ٱلرَّحۡمَٰنِ عَبۡدٗا﴾ «در آسمانها و زمین هیچ كسى نیست، مگر آنكه [در روز قیامت، خاکسار و] بندهوار نزد الله رحمان مىآید». [مريم: 93].
و ایمان داریم که الله متعال کسی است که آسمانها و زمین را خلق کرده است؛ و اوست که شب را بر روز و روز را بر شب میگستراند؛ و اوست که خورشید و ماه را در خدمت بندگان گذاشته است و هریک تا سرآمد معینی در حرکت است؛ الله متعال میفرماید: ﴿خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ بِٱلۡحَقِّۖ يُكَوِّرُ ٱلَّيۡلَ عَلَى ٱلنَّهَارِ وَيُكَوِّرُ ٱلنَّهَارَ عَلَى ٱلَّيۡلِۖ وَسَخَّرَ ٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَۖ كُلّٞ يَجۡرِي لِأَجَلٖ مُّسَمًّىۗ أَلَا هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡغَفَّٰرُ﴾ «آسمانها و زمین را بهحق [و با هدف] آفرید. شب را بر روز مىگسترانَد و روز را بر شب؛ و خورشید و ماه را در خدمت [شما] گماشت که هر یک تا سرآمدِ معیّنى در حرکت است. آگاه باشید! او شکستناپذیرِ آمرزگار است». [الزمر: 5]. و الله متعال کسی است که خورشید را درخشان و ماه را تابان و نورانی قرار داد؛ و آمد و شد شبانهروز را نشانهای دال بر عظمت و بزرگی خلقتش و تدبیر نیکویش قرار داده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿هُوَ ٱلَّذِي جَعَلَ ٱلشَّمۡسَ ضِيَآءٗ وَٱلۡقَمَرَ نُورٗا وَقَدَّرَهُۥ مَنَازِلَ لِتَعۡلَمُواْ عَدَدَ ٱلسِّنِينَ وَٱلۡحِسَابَۚ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ ذَٰلِكَ إِلَّا بِٱلۡحَقِّۚ يُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ لِقَوۡمٖ يَعۡلَمُونَ٥﴾ «اوست که خورشید را درخشان نمود و ماه را تابان کرد و جایگاهها[ی مشخصی] برایش قرار داد تا [با تغییر وضع ماه] شمارشِ سالها و حساب [زندگی خود] را بدانید. الله اینها را جز بهحق نیافریده است. او نشانه[های خود] را برای گروهی که میدانند، به تفصیل بیان میکند». ﴿إِنَّ فِي ٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ وَمَا خَلَقَ ٱللَّهُ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَتَّقُونَ٦﴾ «بیگمان، در آمد و شدِ شب و روز و آنچه الله در آسمانها و زمین آفریده است برای کسانی که پروا میکنند، نشانهها[ی قدرت الهی] است». [يونس: 5-6]. و اوست که ما را از یک تن آفرید و همسرش را از او قرار داد؛ و همهی حیوانات را خلق نمود؛ الله متعال که ثنا و ستایش او بزرگ و اسامی او مقدس هستند، میفرماید: ﴿خَلَقَكُم مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ ثُمَّ جَعَلَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ ٱلۡأَنۡعَٰمِ ثَمَٰنِيَةَ أَزۡوَٰجٖۚ يَخۡلُقُكُمۡ فِي بُطُونِ أُمَّهَٰتِكُمۡ خَلۡقٗا مِّنۢ بَعۡدِ خَلۡقٖ فِي ظُلُمَٰتٖ ثَلَٰثٖۚ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمۡ لَهُ ٱلۡمُلۡكُۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ فَأَنَّىٰ تُصۡرَفُونَ﴾ «او شما را از یک تن آفرید، آنگاه همسرش را نیز از وی پدید آورد؛ و براى [استفادۀ] شما، هشت نوع از چهارپایان [= نر و مادۀ شتر، گاو، گوسفند و بز] را آفرید. شما را در شكم مادرتان طى مراحل مختلف در نهانگاههای سهگانه [پردۀ مَشیمه، رحِم و شكم] مىآفریند. این است الله، پروردگار شما كه فرمانروایى، خاص اوست. معبودى [بهحق] جز او نیست؛ پس چگونه [از عبادت الله] به بیراهه میروید؟». [الزمر: 6].
و ایمان داریم که الله متعال روزیدهندهای بسیار قدرتمند با نیروی بیکران است؛ چنانکه روزیدهندهای جز او نیست؛ و کفایتکنندهای جز او نیست. الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلرَّزَّاقُ ذُو ٱلۡقُوَّةِ ٱلۡمَتِينُ﴾ «[زیرا] الله است که روزیرسانِ بسیار قدرتمند با نیروی بیکران است». [الذاريات: 58]. و الله عزوجل میفرماید: ﴿وَمَا مِن دَآبَّةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِ رِزۡقُهَا وَيَعۡلَمُ مُسۡتَقَرَّهَا وَمُسۡتَوۡدَعَهَاۚ كُلّٞ فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ﴾ «و هیچ جنبندهاى در زمین نیست، مگر [اینكه] روزیاش بر عهدۀ الله است و [او] قرارگاه و محل مرگش را مىداند. همه [اینها] در كتابى روشن [ثبت] است». [هود: 6].
و ایمان داریم که علم الله متعال به همه چیز محیط است و همه چیز را در بر میگیرد؛ الله متعال میفرماید: ﴿يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيۡءٖ مِّنۡ عِلۡمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَ﴾ «گذشته و آیندۀ آنان [= بندگان] را میداند و [آنان] به چیزی از علم او احاطه [و آگاهی] نمییابند، مگر آنچه خود [الله] بخواهد». [البقرة: 255]. چنانکه هیچ کوچک یا بزرگی از علم و دانایی او پنهان نیست؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لَا تَأۡتِينَا ٱلسَّاعَةُۖ قُلۡ بَلَىٰ وَرَبِّي لَتَأۡتِيَنَّكُمۡ عَٰلِمِ ٱلۡغَيۡبِۖ لَا يَعۡزُبُ عَنۡهُ مِثۡقَالُ ذَرَّةٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَآ أَصۡغَرُ مِن ذَٰلِكَ وَلَآ أَكۡبَرُ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ﴾ «کسانی که کفر ورزیدند میگویند: قیامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد. بگو: آری، سوگند به پروردگارم كه دانای غیب است، قطعاً به سراغتان مىآید. همسنگِ ذرهاى در آسمانها و زمین از او پوشیده نیست و كوچکتر و بزرگتر از آن ذره چیزى نیست، مگر آنكه در كتابی آشکار [= لوح محفوظ] ثبت است». [سبأ: 3]. و علم او به همه چیزِ این هستی احاطه دارد؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَعِندَهُۥ مَفَاتِحُ ٱلۡغَيۡبِ لَا يَعۡلَمُهَآ إِلَّا هُوَۚ وَيَعۡلَمُ مَا فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِۚ وَمَا تَسۡقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعۡلَمُهَا وَلَا حَبَّةٖ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡأَرۡضِ وَلَا رَطۡبٖ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ﴾ «و کلیدهای [گنجینههای] نهان نزد اوست [و] جز او [هیچ کس] آن را نمیداند و [اوست که] آنچه را در خشکی و دریاست میداند و هیچ برگی [از درخت] نمیافتد مگر اینکه آن را میداند؛ و هیچ دانهای در تاریکیهای زمین و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینكه در كتابى روشن [= لوح محفوظ] قرار دارد». [الأنعام: 59]. و همچنین درتوضیح بخشی از این علم محیط میفرماید: ﴿وَمَا مِن دَآبَّةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا طَٰٓئِرٖ يَطِيرُ بِجَنَاحَيۡهِ إِلَّآ أُمَمٌ أَمۡثَالُكُمۚ مَّا فَرَّطۡنَا فِي ٱلۡكِتَٰبِ مِن شَيۡءٖۚ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ يُحۡشَرُونَ﴾ «و هیچ جنبندهاى در زمین نیست و نه هیچ پرندهاى كه با دو بال خود پرواز مىكند، مگر آنكه آنها [نیز در آفرینش و زندگی،] گروههایی مانند شما هستند. ما هیچ چیزى را در كتاب [= لوح محفوظ] فروگذار نكردهایم؛ سپس [همه، روز قیامت] نزد پروردگارشان گرد آورده میشوند». [الأنعام: 38].
و ایمان داریم که الله متعال دانای نهان و آشکار است. الله متعال میفرماید: ﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ ٱلۡكَبِيرُ ٱلۡمُتَعَالِ﴾ «[او] دانای نهان و آشکار [و] بزرگِ بلندمرتبه است». [الرعد: 9]. و هیچیک از مخلوقاتش را از غیب آگاه نمیکند مگر پیامبرانی که آنان را برگزیده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ فَلَا يُظۡهِرُ عَلَىٰ غَيۡبِهِۦٓ أَحَدًا٢٦﴾ «[الله] دانای غیب است و هیچ کس را بر [اسرارِ] غیبِ خود آگاه نمیسازد». ﴿إِلَّا مَنِ ٱرۡتَضَىٰ مِن رَّسُولٖ فَإِنَّهُۥ يَسۡلُكُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦ رَصَدٗا٢٧﴾ «مگر رسولانی که آنان را پسندیده [و برگزیده] است؛ که بیگمان، از پیش روی او و پشت سرش، نگهبانی [از فرشتگان برای محافظت از وی] میگمارد». [الجن: 26-27]. و هرکس ادعای علم غیب کند، فردی دروغگو و دروغباف است. و پیامبران غیب نمیدانند؛ و الله متعال به پیامبرش صلی الله علیه وسلم امر نموده تا بگوید: ﴿قُل لَّآ أَقُولُ لَكُمۡ عِندِي خَزَآئِنُ ٱللَّهِ وَلَآ أَعۡلَمُ ٱلۡغَيۡبَ﴾ «[ای پیامبر، به مشرکان] بگو: من نمیگویم گنجینههای الله نزد من است و غیب [نیز] نمیدانم». [الأنعام: 50].
و ایمان داریم که فقط الله متعال زندهکنندهی میراننده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ يُحۡيِۦ وَيُمِيتُۚ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٖ﴾ «در حقیقت، فرمانرواییِ آسمانها و زمین از آنِ الله است. [اوست که] زنده میکند و میمیرانَد؛ و شما به جز الله هیچ کارساز و یاوری ندارید». [التوبة: 116]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَهُوَ ٱلَّذِيٓ أَحۡيَاكُمۡ ثُمَّ يُمِيتُكُمۡ ثُمَّ يُحۡيِيكُمۡۗ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَكَفُورٞ﴾ «و او تعالی ذاتی است که شما را زنده کرد، سپس میمیرانَد و آنگاه [بارِ دیگر] زنده میکند. به راستی که انسان [نسبت به نعمتهای الهی] بسیار ناسپاس است». [الحج: 66]. و این الله متعال است که مرگ و زندگی را خلق میکند؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلۡمَوۡتَ وَٱلۡحَيَوٰةَ لِيَبۡلُوَكُمۡ أَيُّكُمۡ أَحۡسَنُ عَمَلٗاۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡغَفُورُ﴾ «[همان] ذاتی که مرگ و زندگی را آفرید، تا شما را بیازماید که کدام یک از شما نیکوکارتر است؛ و او پیروزمندِ بخشنده است». [الملك: 2]. و اوست که جانها را میگیرد؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱللَّهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ حِينَ مَوۡتِهَا﴾ [الزمر: 42] «الله جانها را در لحظهی مرگ مىگیرد». [الزمر: 42].
و ایمان داریم که قدرت و امر و فرمان الله متعال بر همه چیز غالب است. چنانکه پروردگارمان به ما خبر داده است که: ﴿وَلِلَّهِ يَسۡجُدُ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ طَوۡعٗا وَكَرۡهٗا وَظِلَٰلُهُم بِٱلۡغُدُوِّ وَٱلۡأٓصَالِ﴾ [الرعد: 15] «و هرکس [و هر چه] در آسمانها و زمین است ـ خواه و ناخواه ـ و [حتی] سایههایشان، بامداد و شبانگاه براى الله سجده [و فروتنی] مىكنند». [الرعد: 15]. و الله متعال میفرماید: ﴿يَوۡمَ هُم بَٰرِزُونَۖ لَا يَخۡفَىٰ عَلَى ٱللَّهِ مِنۡهُمۡ شَيۡءٞۚ لِّمَنِ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَۖ لِلَّهِ ٱلۡوَٰحِدِ ٱلۡقَهَّارِ﴾ «روزی كه مردم حاضر و نمایان میشوند و چیزی از آنان بر الله پوشیده نخواهد ماند، [الله میفرماید:] امروز فرمانروایی از آنِ کیست؟ [آنگاه خود میفرماید:] از آنِ الله یگانه پیروزمند». [غافر: 16].
و ایمان داریم که الله متعال آسمان را خلق نمود و آن را بدون ستون برافراشت؛ الله متعال میفرماید: ﴿خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ بِغَيۡرِ عَمَدٖ تَرَوۡنَهَاۖ وَأَلۡقَىٰ فِي ٱلۡأَرۡضِ رَوَٰسِيَ أَن تَمِيدَ بِكُمۡ﴾ «چنان که میبینید، [الله] آسمانها را بدون ستون آفرید و کوههای استوار [و محکمی] در زمین پِی افکند تا [زمین] شما را نلرزانَد». [لقمان: 10]. و آنچه در آسمانها و در زمین است، همگی از آن الله متعال است و در خدمت مردم گماشته است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَسَخَّرَ لَكُم مَّا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا مِّنۡهُۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَتَفَكَّرُونَ﴾ «آنچه را در آسمانها و زمین است، از [رحمت] خویش در خدمت شما گماشت؛ كه در این [امر،] نشانههایی [از لطف و قدرت الهی] برای اندیشمندان است». [الجاثية: 13].
و ایمان داریم که خلقت و امر و فرمان از آن پروردگار متعال است؛ الله متعال میفرماید: ﴿أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُۗ تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ «آگاه باشید! آفرینش و فرمانروایی، از آنِ اوست. پربرکت [و بزرگ] است الله که پروردگار جهانیان است». [الأعراف: 54]. بنابراین پروردگاری جز او نیست؛ و قانونگذاری غیر او نیست؛ چنانکه خود میفرماید: ﴿شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِۦ نُوحٗا وَٱلَّذِيٓ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ﴾ «از دین همان را براى شما مقرر كرد كه به نوح امر كرده بود؛ و نیز آنچه به تو وحى كردیم». [الشورى: 13]. و الله متعال میفرماید: ﴿لِكُلّٖ جَعَلۡنَا مِنكُمۡ شِرۡعَةٗ وَمِنۡهَاجٗا﴾ «[ای مردم،] ما برای هریک از شما [امتها] آیین و راهی روشن قرار دادیم». [المائدة: 48]. بنابراین او کسی است که شرایع را تشریع نموده و فرایض را فرض کرده و دین را بیان داشته است. و الله متعال کسانی را توبیخ نموده که علما و راهبانشان را معبود خود کردند؛ و چیزهایی را که آنها از نزد خود به عنوان دین تراشیدند و به آنان عرضه کردند، قبول نمودند. الله متعال میفرماید: ﴿ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ﴾ «[این مشرکان،] علما و راهبان خود را به جای الله [به عنوان] معبودان خویش تلقی کردند». [التوبة: 31]. و الله متعال میفرماید: ﴿أَمۡ لَهُمۡ شُرَكَٰٓؤُاْ شَرَعُواْ لَهُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا لَمۡ يَأۡذَنۢ بِهِ ٱللَّهُ﴾ «آیا [مشرکان] معبودانى دارند كه بدون اجازۀ الله، [قوانین] دینى برایشان مقرر كردهاند؟». [الشورى: 21].
و چنانکه الله متعال کسی است که مردم را خلق نموده است، همچنین مالک آنان میباشد؛ او کسی است که شرایع را برای آنان تشریع نموده و او به تنهایی قادر به محاسبهی آنان و جزا دادن به آنان میباشد. الله متعال میفرماید: ﴿وَخَلَقَ ٱللَّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ بِٱلۡحَقِّ وَلِتُجۡزَىٰ كُلُّ نَفۡسِۭ بِمَا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾ «الله آسمانها و زمین را [هدفمند و] بهحق آفرید تا [همه آزمایش شوند] و جزاى دستاوردهاى همه [بندگان] داده شود؛ بدون آنكه ظلمی به آنان شود». [الجاثية: 22]. و الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلسَّاعَةَ ءَاتِيَةٌ أَكَادُ أُخۡفِيهَا لِتُجۡزَىٰ كُلُّ نَفۡسِۭ بِمَا تَسۡعَىٰ﴾ «یقیناً قیامت آمدنی است؛ [ولی] میخواهم [وقت] آن را پنهان دارم تا به هر کسی در برابر [کار و] تلاشی که میکند پاداش داده شود». [طه: 15].
و ایمان داریم که پروردگار متعال خالق بندگان و خالق افعالشان است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَٱللَّهُ خَلَقَكُمۡ وَمَا تَعۡمَلُونَ﴾ «و حال آنکه الله، [هم] شما و [هم] آنچه را انجام میدهید آفریده است». [الصافات: 96].
و صادقانه شهادت میدهیم که الله متعال هر آیه و نشانهای از نشانههای خود در هستی را شاهد و گواهی بر خالق بودن خود قرار داده است؛ و الله متعال این مساله را با این کلامش تاکید نموده است: ﴿أَفَمَن يَخۡلُقُ كَمَن لَّا يَخۡلُقُۚ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ﴾ «آیا آن ذاتی که میآفریند همچون کسی است که [هیچ] نمیآفریند؟ آیا پند نمیگیرید؟». [النحل: 17]. و الله متعال کسانی را توبیخ نموده که برای او شریکانی در ربوبیت یا الوهیتش قائل میشوند؛ چون فقط او خالق است؛ چنانکه میفرماید: ﴿أَمۡ جَعَلُواْ لِلَّهِ شُرَكَآءَ خَلَقُواْ كَخَلۡقِهِۦ فَتَشَٰبَهَ ٱلۡخَلۡقُ عَلَيۡهِمۡۚ قُلِ ٱللَّهُ خَٰلِقُ كُلِّ شَيۡءٖ وَهُوَ ٱلۡوَٰحِدُ ٱلۡقَهَّٰرُ﴾ «یا آنان شریکانی برای الله قرار دادهاند که همچون آفرینش او آفریدهاند و [در نتیجه، امرِ] آفرینش بر آنان مُشتبه شده است؟ بگو: الله آفرینندۀ همه چیز است و او یگانهی پیروزمند است». [الرعد: 16].
و مشرکان به ربوبیت الله متعال ایمان داشتند و میدانستند که الله خالق و رازق و زندهکننده و میراننده است؛ و او نفع و ضرر میرساند؛ و بتها و معبودانشان نفع و ضرری متوجه کسی نمیکنند؛ و بلکه آنها را وسایل و واسطههایی میدانستند که آنها را به الله نزدیک میگرداندند؛ با این همه الله متعال چنین اعتقاد و باوری را از آنها نپذیرفت؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَسَخَّرَ ٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُۖ فَأَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ٦١﴾ «و اگر از آنان [= مشرکان] بپرسی: «چه کسی آسمانها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را به خدمت [انسان] گماشته است؟» مسلّماً میگویند: «الله»؛ پس چگونه [از حق] رویگردان میشوند؟» ﴿ٱللَّهُ يَبۡسُطُ ٱلرِّزۡقَ لِمَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ وَيَقۡدِرُ لَهُۥٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ٦٢﴾ «الله [نعمت و] روزی را برای هر کس که بخواهد میگشاید و [یا] تنگ میگرداند. بیتردید، الله به هر چیزی داناست». ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَحۡيَا بِهِ ٱلۡأَرۡضَ مِنۢ بَعۡدِ مَوۡتِهَا لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُۚ قُلِ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِۚ بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡقِلُونَ٦٣﴾ «و اگر از آنان بپرسی: «چه کسی از آسمان باران فرستاد و به وسیلهی آن، زمین را ـ پس از خشکی و خزانش ـ زنده کرد؟»، مسلّماً میگویند: «الله». بگو: «حمد و ستایش مخصوص الله است»؛ بلکه بیشتر آنان [در این نشانهها] نمیاندیشند». [العنكبوت: 61-63]. و با اینکه آنها در سختیها از الله متعال کمک میخواستند و چون اندوهگین میشدند، به او پناه میبردند، اما این مساله سودی به آنها نرساند؛ چون همواره بر شرک و کفرشان پایدار بودند؛ الله متعال میفرماید: ﴿فَإِذَا رَكِبُواْ فِي ٱلۡفُلۡكِ دَعَوُاْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ فَلَمَّا نَجَّىٰهُمۡ إِلَى ٱلۡبَرِّ إِذَا هُمۡ يُشۡرِكُونَ٦٥﴾ «وقتی [مشرکان] در کشتی سوار میشوند، الله را با اخلاص میخوانند؛ اما چون آنان را به خشکی میرسانَد و [از خطرِ غرقشدن] میرهانَد، آنگاه [باز هم] شرک میورزند (65)» ﴿لِيَكۡفُرُواْ بِمَآ ءَاتَيۡنَٰهُمۡ وَلِيَتَمَتَّعُواْۚ فَسَوۡفَ يَعۡلَمُونَ٦٦﴾ «[چنین میکنند] تا نسبت به نعمتهایی که به آنان دادهایم ناسپاسی کنند و [از لذتهای زندگی دنیا] بهرهمند باشند. به زودی [سرانجامِ دردناکشان را] خواهند دانست (66)» [العنكبوت: 65-66].
باب ایمان به الوهیت الله
و ایمان داریم که الله متعال در الوهیت خود یکتاست؛ و هیچ معبود بر حقی جز او نیست؛ یکتاست و شریکی ندارد؛ و او حق است و اینکه جز او را به فریاد میخوانند، باطل است. و این مسالهی بسیار مهم و بزرگی است که الله متعال به خاطر آن کتابها نازل کرده و پیامبران را فرستاده و بهشت و دوزخ را خلق کرده است؛ و فطرت بر آن دلالت میکند و عقلهای سالم گواه آن هستند. و به یقین میدانیم که اساس دعوت پیامبران که متوجه اقوامشان بوده، دعوت آنان به عبادت الله متعال به یگانگی و ترک عبادت هر چیزی جز او بوده است. الله متعال میفرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِيٓ إِلَيۡهِ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدُونِ﴾ «و ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر آنکه به او وحی کردیم که [به مردم بگوید]: معبودی [بهحق] جز من [= الله] نیست؛ پس تنها مرا عبادت کنید». [الأنبياء: 25]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ﴾ «یقیناً ما در هر امتی، پیامبری را [با این پیام] برانگیختیم که: الله یکتا را عبادت کنید و از طاغوت [= معبودان غیر الله] دوری کنید». [النحل: 36]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَسۡـَٔلۡ مَنۡ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رُّسُلِنَآ أَجَعَلۡنَا مِن دُونِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ءَالِهَةٗ يُعۡبَدُونَ﴾ «از پیامبرانی که پیش از تو فرستادیم بپرس که آیا غیر از [الله] رحمان، معبودانی برای عبادت قرار دادهایم [مسلّماً چنین نیست]». [الزخرف: 45]. و هر پیامبری به قوم خود گفته است: الله را عبادت کنید که معبودی جز او ندارید؛ از نوح تا محمد صلی الله علیه وسلم دعوتشان همین بوده است؛ چنانکه الله متعال از نوح علیه السلام خبر میدهد که فرمود: ﴿يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾ «ای قوم من، الله را عبادت کنید که جز او معبود [برحقی] ندارید». [الأعراف: 59]. و از آخرین پیامبران محمد صلی الله علیه وسلم خبر میدهد که: ﴿قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ مُنذِرٞۖ وَمَا مِنۡ إِلَٰهٍ إِلَّا ٱللَّهُ ٱلۡوَٰحِدُ ٱلۡقَهَّارُ﴾ «[ای پیامبر، به کافران] بگو: من فقط بیمدهندهام و معبودی [بهحق] نیست، مگر الله یگانهی پیروزمند». [ص: 65]. و الله متعال میفرماید: ﴿ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمۡۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ خَٰلِقُ كُلِّ شَيۡءٖ فَٱعۡبُدُوهُۚ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ وَكِيلٞ﴾ «این است الله، پروردگار شما؛ هیچ معبودی [بهحق] جز او نیست؛ آفرینندۀ همه چیز است؛ پس او را عبادت کنید و [بدانید که] او [مراقب و] کارگزار همه چیز است». [الأنعام: 102].
و این امر بزرگی است که الله متعال مردم را به خاطر آن خلق نموده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ﴾ «و جن و انس را فقط برای این آفریدهام که مرا عبادت كنند [و از بندگىِ دیگران سر باز زنند]». [الذاريات: 56]. و «یعبدون» به معنای «یوحدون»: «موحد باشند» میباشد. بخاری رحمه الله در تفسیر این آیه میگوید: «در میان این دو گروه، اهل سعادت را نیافریدم مگر برای اینکه موحد باشند». [اینگونه در بخاری وارد شده بدون اینکه به کسی نسبت داده شود (6/ 49) و ابن حجر در «الفتح» ذکر نموده که این سخن فراء است (8/600)].
و از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که میگوید: وقتی رسول خدا صلی الله علیه وسلم معاذ بن جبل را به سوی اهل یمن فرستاد، به او فرمود: «إِنَّكَ تَقْدَمُ عَلَى قَوْمٍ مِنْ أَهْلِ الكِتَابِ، فَلْيَكُنْ أَوَّلَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَى أَنْ يُوَحِّدُوا اللَّهَ تَعَالَى»: «تو نزد گروهی از اهل کتاب میروی؛ پس باید نخستین چیزی که آنها را به سوی آن دعوت میکنی، این باشد که الله متعال را یکتا و یگانه بدانند». [بخاری (1458) و مسلم (19)]. و بخاری رحمه الله در این زمینه بابی را باز نموده، با این عنوان: «باب آنچه در زمینهی دعوت پیامبر صلی الله علیه وسلم مبنی بر دعوت امتش به توحید و یگانگی الله متعال آمده است».
و عبادت حقیقی همان است که خالص برای الله پروردگار جهانیان و موافق با راه و روش سید و سرور پیامبران باشد؛ چون عبادت هر معبودی جز الله متعال باطل است. الله متعال میفرماید: ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ هُوَ ٱلۡبَٰطِلُ﴾ «این به سبب آن است که الله حق است و آنچه را که [مشرکان] جز او میخوانند [همه] باطل است». [الحج: 62]. و «لااله الاالله» به این معناست که: معبود بر حقی جز الله نیست؛ چنانکه آیهی قبل بر آن دلالت میکند.
و فقط ایمان داشتن به الله متعال و عبادت او و نه هیچکسی جز او، مضمون «لااله الاالله» میباشد؛ و این کلمهی بزرگ متضمن نفی استحقاق عبادت از هر معبودی جز الله متعال و نفی الوهیت حقیقی از هر معبودی جز الله متعال و اثبات الوهیت حقیقی برای الله، پروردگار جهانیان میباشد؛ و اینکه عبادت صحیح فقط برای الله متعال میباشد؛ و این کلمه زیاد در قرآن کریم وارد شده است؛ و آیات زیادی در معنای آن توام با نفی و اثبات وارد شدهاند؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ﴾ «یقیناً ما در هر امتی، پیامبری را [با این پیام] برانگیختیم که: الله یکتا را عبادت کنید و از طاغوت [= معبودان غیر الله] دوری کنید». [النحل: 36]. و اینکه الله متعال میفرماید: ﴿وَٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَلَا تُشۡرِكُواْ بِهِۦ شَيۡـٔٗا﴾ «و الله را عبادت کنید و چیزی را با او شریک نگردانید». [النساء: 36].
و این رکن رکین و اساس استوار دین الله – یعنی اثبات الوهیت فقط برای الله متعال و نفی عبادت از جز او – پایهی اصلی آسیاب دین و ستون دعوت پیامبران است؛ و به این معناست که مخلوقات اعمال خویش را تنها برای الله خالق انجام دهند. و تقریبا سورهای در قرآن نیست که خالی از این پیام باشد؛ و در همهی سورهها یا این مفهوم بیان گردیده و یا بر آن تاکید شده است؛ و الله متعال با دلایل بسیار و شواهد متعدد و بیشمار و بیحد و حصر حجت را بر بندگان اقامه کرده است؛ و بزرگترین دلیل بر این امر، شهادت و گواهی الله متعال است که میفرماید: ﴿قُلۡ أَيُّ شَيۡءٍ أَكۡبَرُ شَهَٰدَةٗۖ قُلِ ٱللَّهُۖ شَهِيدُۢ بَيۡنِي وَبَيۡنَكُمۡۚ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ لِأُنذِرَكُم بِهِۦ وَمَنۢ بَلَغَۚ أَئِنَّكُمۡ لَتَشۡهَدُونَ أَنَّ مَعَ ٱللَّهِ ءَالِهَةً أُخۡرَىٰۚ قُل لَّآ أَشۡهَدُۚ قُلۡ إِنَّمَا هُوَ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞ وَإِنَّنِي بَرِيٓءٞ مِّمَّا تُشۡرِكُونَ﴾ «[ای پیامبر، به مشرکان] بگو: گواهى چه كسى از همه برتر است؟ بگو: الله [که] میان من و شما گواه است؛ و این قرآن [از جانب او] بر من وحی شده است تا به وسیلهی آن به شما و هر کس [این پیام به او] میرسد هشدار دهم. آیا شما به راستی گواهی میدهید که با الله معبودان دیگری هست؟ بگو: من [هرگز به چنین چیزی] گواهی نمیدهم. بگو: یقیناً او تنها معبود یگانه است و من از آنچه [با او] شریک قرار میدهید بیزارم». [الأنعام: 19].
و الله متعال و بزرگوارترین شاهدان از میان مخلوقاتش که فرشتگان و اهل علم هستند، بر بزرگترین مشهود که وحدانیت و الوهیت الله متعال است، گواهی میدهند؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿شَهِدَ ٱللَّهُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَأُوْلُواْ ٱلۡعِلۡمِ قَآئِمَۢا بِٱلۡقِسۡطِۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾ «الله، که [در جهان هستی] برپادارندۀ عدل است، گواهی داده است که معبودی [بهحق] جز او نیست و فرشتگان و علما [نیز بر یگانگی و عدالتِ الهی گواهی میدهند]. معبودی [بهحق] جز او نیست [که] شکستناپذیرِ حکیم است». [آل عمران: 18]. و به این ترتیب فرشتگان و اهل علم به همان چیزی گواهی میدهند که الله متعال به آن در مورد خود شهادت میدهد: ﴿وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدٗا﴾ «و گواهی الله [در این باره] کافی است». [النساء: 79].
الله متعال برای بندگانش چنین استدلال نموده که او خالق هر چیزی است که در این جهان وجود دارد؛ بلکه هر آیه و نشانهای در جهان را شاهدی بر این مهم قرار داده است، شاهدی بر اینکه او مستحق الوهیت و عبادت میباشد؛ و به همین دلیل، به کثرت در خصوص این مهم از آنها (مشرکان) سؤال میکند و اقرار آنها را مبنی بر اینکه او تعالی خالق و روزی دهنده و زنده کننده و میراننده است، بیان میدارد؛ سپس آنان را به خاطر عبادت نکردنش یا عبادت جز او به همراه او، توبیخ میکند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَسَخَّرَ ٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُۖ فَأَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ٦١﴾ «و اگر از آنان [= مشرکان] بپرسی: «چه کسی آسمانها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را به خدمت [انسان] گماشته است؟» مسلّماً میگویند: «الله»؛ پس چگونه [از حق] رویگردان میشوند؟». ﴿ٱللَّهُ يَبۡسُطُ ٱلرِّزۡقَ لِمَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ وَيَقۡدِرُ لَهُۥٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ٦٢﴾ «الله [نعمت و] روزی را برای هر کس که بخواهد میگشاید و [یا] تنگ میگرداند. بیتردید، الله به هر چیزی داناست». ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَحۡيَا بِهِ ٱلۡأَرۡضَ مِنۢ بَعۡدِ مَوۡتِهَا لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُۚ قُلِ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِۚ بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡقِلُونَ٦٣﴾ «و اگر از آنان بپرسی: «چه کسی از آسمان باران فرستاد و به وسیلهی آن، زمین را ـ پس از خشکی و خزانش ـ زنده کرد؟»، مسلّماً میگویند: «الله». بگو: «حمد و ستایش مخصوص الله است»؛ بلکه بیشتر آنان [در این نشانهها] نمیاندیشند». [العنكبوت: 61 - 63]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡعَلِيمُ٩﴾ «[ای پیامبر] اگر از مشرکان بپرسی: «آسمانها و زمین را چه کسی آفریده است؟»، قطعاً میگویند: «[الله] شکستناپذیر دانا». ﴿ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ مَهۡدٗا وَجَعَلَ لَكُمۡ فِيهَا سُبُلٗا لَّعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ١٠﴾ «همان [پروردگاری] كه زمین را محل آسایش شما قرار داد و راههایی در آن برایتان پدید آورد تا راه یابید». ﴿وَٱلَّذِي نَزَّلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءَۢ بِقَدَرٖ فَأَنشَرۡنَا بِهِۦ بَلۡدَةٗ مَّيۡتٗاۚ كَذَٰلِكَ تُخۡرَجُونَ١١﴾ «و همان ذاتی كه باران را از آسمان به مقدار معینى فرستاد؛ آنگاه سرزمین خزانزده و خشک را به وسیلهی آن حیات بخشیدیم؛ شما نیز همین گونه [از گورها] بیرون آورده مىشوید». ﴿وَٱلَّذِي خَلَقَ ٱلۡأَزۡوَٰجَ كُلَّهَا وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ ٱلۡفُلۡكِ وَٱلۡأَنۡعَٰمِ مَا تَرۡكَبُونَ١٢﴾ «پروردگاری كه تمام مخلوقات را آفرید و از کشتیها و چهارپایان، وسیلهی سوارى برایتان پدید آورد». [الزخرف: 9-12].
و الله متعال برای بندگانش به نعمتهایی استدلال میکند که به آنان عطا کرده است؛ نعمتهایی که عبادت کسی را بر آنها واجب میکند که نعمت را بوجود آورده و به آنها بخشیده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ مَن يَرۡزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ أَمَّن يَمۡلِكُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ وَمَن يُخۡرِجُ ٱلۡحَيَّ مِنَ ٱلۡمَيِّتِ وَيُخۡرِجُ ٱلۡمَيِّتَ مِنَ ٱلۡحَيِّ وَمَن يُدَبِّرُ ٱلۡأَمۡرَۚ فَسَيَقُولُونَ ٱللَّهُۚ فَقُلۡ أَفَلَا تَتَّقُونَ٣١﴾ «[ای پیامبر، به مشرکان] بگو: «كیست كه از آسمان و زمین به شما روزى مىبخشد؟ یا كیست كه بر گوشها و دیدگان حاكم است؟ و كیست كه [موجودِ] زنده را از [مادۀ] بیجان بیرون مىآورد و [مادۀ] بیجان مرده را از [موجودِ] زنده خارج مىسازد؟ و كیست كه كار [جهان و جهانیان] را تدبیر مىكند؟» خواهند گفت: «الله». پس بگو: «آیا پروا نمىكنید؟». ﴿فَذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمُ ٱلۡحَقُّۖ فَمَاذَا بَعۡدَ ٱلۡحَقِّ إِلَّا ٱلضَّلَٰلُۖ فَأَنَّىٰ تُصۡرَفُونَ٣٢﴾ «پس آن الله پروردگار حقیقی شماست، و پس از حقیقت، جز گمراهى چیست؟ پس چگونه [از حق] بازگردانده مىشوید؟». [يونس: 31، 32].
و الله متعال در آیات زیادی از قرآن برای بندگانش به آیات و نشانههای ربوبیتش استدلال میکند که مستلزم عبادت او به یگانگی هستند؛ و اینکه خالق این آیات و نشانههای موجود در جهان، فقط الله متعال است؛ و چنانکه خالقی جز او نیست، نباید کسی جز او عبادت شود؛ بر این اساس آیات مذکور را با این جمله تمام میکند که: «أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِ»: «آیا معبود دیگری با الله است؟» چنانکه میفرماید: ﴿أَمَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَنۢبَتۡنَا بِهِۦ حَدَآئِقَ ذَاتَ بَهۡجَةٖ مَّا كَانَ لَكُمۡ أَن تُنۢبِتُواْ شَجَرَهَآۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ بَلۡ هُمۡ قَوۡمٞ يَعۡدِلُونَ٦٠﴾ «[آیا معبودان شما بهترند] یا ذاتی که آسمانها و زمین را آفرید و آبی از آسمان برایتان نازل کرد و با آن باران، بوستانهایی خرم [و زیبا] رویاندیم که هرگز توان رویاندن درختانش را نداشتید؟ آیا معبود دیگری با الله است؟ [هرگز؛] بلکه آنان مردم منحرف هستند [که مخلوقات را همطرازِ الله قرار میدهند]». ﴿أَمَّن جَعَلَ ٱلۡأَرۡضَ قَرَارٗا وَجَعَلَ خِلَٰلَهَآ أَنۡهَٰرٗا وَجَعَلَ لَهَا رَوَٰسِيَ وَجَعَلَ بَيۡنَ ٱلۡبَحۡرَيۡنِ حَاجِزًاۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ٦١﴾ «[آیا معبودان شما بهترند] یا ذاتی که زمین را قرارگاه [امنی] ساخت و جویبارهایی میان آن جاری ساخت و کوههایی [استوار] برایش پدید آورد و میان دو دریا مانعی قرار داد [تا آب شور و شیرین با هم نیامیزند]؟ آیا معبود دیگری با الله وجود دارد؟ [هرگز؛] اما بیشتر آنان نمیدانند». ﴿أَمَّن يُجِيبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكۡشِفُ ٱلسُّوٓءَ وَيَجۡعَلُكُمۡ خُلَفَآءَ ٱلۡأَرۡضِۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ قَلِيلٗا مَّا تَذَكَّرُونَ٦٢﴾ «[آیا معبودان شما بهترند] یا ذاتی که [دعای] درمانده را ـ وقتی او را بخواند- اجابت میکند و گرفتاری را برطرف میسازد و شما را جانشینان [پیشینیان در] زمین قرار میدهد؟ آیا معبود دیگری با الله وجود دارد؟ چه اندک پند میگیرید!». ﴿أَمَّن يَهۡدِيكُمۡ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ وَمَن يُرۡسِلُ ٱلرِّيَٰحَ بُشۡرَۢا بَيۡنَ يَدَيۡ رَحۡمَتِهِۦٓۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ تَعَٰلَى ٱللَّهُ عَمَّا يُشۡرِكُونَ٦٣﴾ «[آیا معبودان شما بهترند] یا ذاتی که شما را در تاریکیهای بیابان و دریا [به وسیلهی ماه و ستارگان] هدایت میکند و آن ذاتی که پیش از [باران] رحمتش، بادها را به مژده میفرستد؟ آیا معبود دیگری با الله وجود دارد؟ الله از چیزهایی که [برایش] شریک قرار میدهند برتر است». [النمل: 60-63].
و در سورهی روم مخلوقات بزرگی را ذکر میکند که بر ربوبیت او دلالت میکند؛ ربوبیتی که مستلزم الوهیت اوست؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦٓ أَنۡ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٖ ثُمَّ إِذَآ أَنتُم بَشَرٞ تَنتَشِرُونَ٢٠﴾ «و [یکی دیگر] از نشانههای او تعالی [این] است که شما را از خاک آفرید، سپس انسانهایی شدید [که تولید مثل کردید و در زمین] پراکنده گشتید». ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦٓ أَنۡ خَلَقَ لَكُم مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ أَزۡوَٰجٗا لِّتَسۡكُنُوٓاْ إِلَيۡهَا وَجَعَلَ بَيۡنَكُم مَّوَدَّةٗ وَرَحۡمَةًۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَتَفَكَّرُونَ٢١﴾ «و از [دیگر] نشانههای او [این] است که از جنس خود شما همسرانی برایتان آفرید تا در کنارشان آرام گیرید و در میانتان محبت و مهربانی قرار داد. بیگمان، در این [نعمت،] نشانههایی است [از قدرت پروردگار] برای مردمی که تفکر میکنند». ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦ خَلۡقُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفُ أَلۡسِنَتِكُمۡ وَأَلۡوَٰنِكُمۡۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّلۡعَٰلِمِينَ٢٢﴾ «و از [دیگر] نشانههای او تعالی، آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف زبانها و رنگهای شماست. بیتردید، در این [امور،] نشانههایی [از قدرت پروردگار] برای دانشوران است». ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦ مَنَامُكُم بِٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ وَٱبۡتِغَآؤُكُم مِّن فَضۡلِهِۦٓۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَسۡمَعُونَ٢٣﴾ «و [یکی دیگر] از نشانههای او، خواب شما در شب و روز و تلاشتان برای بهرهگیری از بخشش پروردگار [و تأمین معاش] است. بیگمان، در این امور، برای مردمی که گوش شنوا دارند، نشانههایی [از قدرتِ پروردگار] است». ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦ يُرِيكُمُ ٱلۡبَرۡقَ خَوۡفٗا وَطَمَعٗا وَيُنَزِّلُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَيُحۡيِۦ بِهِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَآۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَعۡقِلُونَ٢٤﴾ «و از [دیگر] نشانههای او [این] است که برق را برای ترس [از صاعقه] و امید [به باران]، به شما نشان میدهد و آبی از آسمان میفرستد و زمین را ـ پس از خشکی و خزانش ـ با آن زنده میسازد. بیگمان، در این امور، برای مردمی که میاندیشند، نشانههایی [از قدرتِ پروردگار] است». ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦٓ أَن تَقُومَ ٱلسَّمَآءُ وَٱلۡأَرۡضُ بِأَمۡرِهِۦۚ ثُمَّ إِذَا دَعَاكُمۡ دَعۡوَةٗ مِّنَ ٱلۡأَرۡضِ إِذَآ أَنتُمۡ تَخۡرُجُونَ٢٥﴾ «و از نشانههای او [این] است که آسمانها و زمین به فرمانش برپاست و [روز قیامت] هنگامی که با ندایی شما را از زمین فرامیخوانَد، ناگهان [همگی از گورها] بیرون میآیید». ﴿وَلَهُۥ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ كُلّٞ لَّهُۥ قَٰنِتُونَ٢٦ وَهُوَ ٱلَّذِي يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَهُوَ أَهۡوَنُ عَلَيۡهِۚ وَلَهُ ٱلۡمَثَلُ ٱلۡأَعۡلَىٰ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ٢٧﴾ «هر کس [و هر چه] در آسمانها و زمین است از آنِ الله است و همگی [تسلیم و] فرمانبردارِ او هستند. او همان ذاتی است که آفرینش مخلوقات را آغاز میکند، سپس آنان را [پس از مرگشان] بازمیگردانَد و این کار برایش آسانتر [از آفرینش نخستین] است؛ و برترین صفت در آسمانها و زمین برای اوست و او تعالی شکستناپذیرِ حکیم است». ﴿ضَرَبَ لَكُم مَّثَلٗا مِّنۡ أَنفُسِكُمۡۖ هَل لَّكُم مِّن مَّا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُم مِّن شُرَكَآءَ فِي مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ فَأَنتُمۡ فِيهِ سَوَآءٞ تَخَافُونَهُمۡ كَخِيفَتِكُمۡ أَنفُسَكُمۡۚ كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ لِقَوۡمٖ يَعۡقِلُونَ٢٨﴾ «[ای مشرکان،] الله برای شما از خودتان مثالی میآورد: آیا از بردگانتان کسی هست که در آنچه (= کنیز و همسر) به شما روزی کردهایم، شریکتان باشد؛ چنان که هر دو [در برخورداری از او] یکسان باشید و همان طور که از یکدیگر بیم دارید، از آنان نیز بیم داشته باشید؟ [حال که چنین نیست، پس چرا بندگان و مخلوقات الله را با او شریک میدانید؟] ما آیات خویش را برای کسانی که میاندیشند، اینچنین به روشنی بیان میکنیم». ﴿بَلِ ٱتَّبَعَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ أَهۡوَآءَهُم بِغَيۡرِ عِلۡمٖۖ فَمَن يَهۡدِي مَنۡ أَضَلَّ ٱللَّهُۖ وَمَا لَهُم مِّن نَّٰصِرِينَ٢٩﴾ «[دلیل شرک، کمبود دلایل توحیدی نیست؛] بلکه ستمکاران بدون علم و آگاهی، از هوی و هوس خود پیروی میکنند؛ پس کسی را که الله گمراه کرده است چه کسی هدایت میکند؟ و آنان [در برابر عذاب الهی] هیچ یاوری نخواهند داشت». [الروم: 20-29]. الله متعال هر آیهای را با «وَمِنْ آيَاتِهِ» آغاز میکند؛ یعنی از دلایل و نشانههای جهان که بر ربوبیت الله متعال دلالت میکنند که خود مستلزم الوهیت او هستند، این موارد میباشند. و به دنبال آن مثالی را ذکر میکند؛ الله متعال این مثال را برای کسانی ذکر میکند چیزی از مخلوقاتش را با او یکسان میدانند؛ میفرماید: «آیا یکی از شما میپذیرد که کسی در همبستری با کنیزش یا در رابطه با همسرش، با وی شریک باشد؟! به همین ترتیب الله متعال راضی نیست که یکی از مخلوقاتش با او یکسان شمرده شود». و این تفسیر قتاده از آیه است. [تفسیر طبری (20/ 95)]. سپس این آیات را با بیان این مساله به پایان میبرد که اقتضای فطرت سالم، عبادت الله متعال به یگانگی است؛ لذا میفرماید: ﴿فَأَقِمۡ وَجۡهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفٗاۚ فِطۡرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَاۚ لَا تَبۡدِيلَ لِخَلۡقِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ﴾ «[ای پیامبر،] حقگرایانه و خالصانه به این دین روی آور. [این آیین پاک،] اسلام است که الله فطرت مردم را بر اساس آن سرشته است. هیچ تغییری در آفرینشِ الله نیست. این است [راه راست و] دین استوار؛ ولی بیشتر مردم [حقیقت را] نمیدانند». [الروم: 30].
و الله متعال در دلایلی که به عنوان شواهدی بر الوهیتش ذکر میکند، چنان تنوعی قرار داده است که حجت با آن اقامه میشود و راه راست روشن میگردد؛ تا به این ترتیب مردم حجتی نزد الله متعال نداشته باشند. و چنانکه الله متعال به دلایل قاطع و حجتهای ساطع و شواهد روشن دال بر وحدانیتش استدلال میکند، مثالهایی ذکر میکند و حق را چنانکه باید واضح میگرداند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلٗا رَّجُلَيۡنِ أَحَدُهُمَآ أَبۡكَمُ لَا يَقۡدِرُ عَلَىٰ شَيۡءٖ وَهُوَ كَلٌّ عَلَىٰ مَوۡلَىٰهُ أَيۡنَمَا يُوَجِّههُّ لَا يَأۡتِ بِخَيۡرٍ هَلۡ يَسۡتَوِي هُوَ وَمَن يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَهُوَ عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾ «و الله مَثل [دیگری] زده است: دو مرد را [فرض کنید] که یکی از آنها گنگ است و هیچ کاری از وی برنمیآید و سربارِ سرور خود میباشد، هر کجا او را میفرستد، هیچ خیری به همراه نمیآورد [و وظایفش را به درستی انجام نمیدهد]؛ آیا او با کسی که به عدالت فرمان میدهد و خود بر راهی مستقیم قرار دارد برابر است؟ [پس شما مشرکان چگونه قادر مطلق را با مردگان و بُتهای بیاحساسِ ناتوان یکسان میدانید؟]». [النحل: 76] ابن جریر در تفسیر این آیه میگوید: «این مثالی است که الله متعال برای خود و معبودانی میزند که به جای الله عبادت میشوند؛ چنانکه میفرماید: ﴿وَضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلٗا رَّجُلَيۡنِ أَحَدُهُمَآ أَبۡكَمُ لَا يَقۡدِرُ عَلَىٰ شَيۡءٖ﴾، یعنی: فرد گنگ را مثل میزند برای بتی که نه چیزی میشنود و نه سخنی میگوید؛ چون یا چوبی تراشیده است و یا فلزی ساخته شده؛ نه میتواند به کسی که خدمتش را میکند، نفعی رساند، نه اینکه ضرری را از وی دور کند. ﴿وَهُوَ كَلٌّ عَلَىٰ مَوۡلَىٰهُ﴾ و او سر بار صاحبش میباشد؛ میگوید: این فرد گنگ، سربار پسر عمویش و همپیمانان و سرپرستانش میباشد؛ بت هم به همین صورت سربار کسی است که آن را عبادت میکند؛ باید آن را حمل و جابجا نموده و به آن رسیدگی کند؛ مانند فرد گنگی که توان کاری را ندارد؛ و سر بار سرپرستانش از پسرعموهایش و دیگران میشود؛ ﴿أَيۡنَمَا يُوَجِّههُّ لَا يَأۡتِ بِخَيۡر﴾ یعنی: هرکجا او را میفرستد، خیری به همراه نمیآورد، زیرا نمیداند چه چیزی به او گفته شده و نمیتواند چیزی را که میخواهد بر زبان آورد و نه خود میفهمد و نه دیگران مقصودش را میفهمند؛ بت نیز همینگونه است، چیزهایی را که به او گفته شود، درک نمیکند، تا امر آمر را بجا آورد و نیز توان صحبت کردن ندارد تا به این صورت امر و نهی کند؛ الله متعال میفرماید: ﴿هَلۡ يَسۡتَوِي هُوَ وَمَن يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ﴾، یعنی: آیا این فرد گنگی که سربار مولایش میباشد و هر جا برود، هیچ خیری به همراه نمیآورد، با کسی که سخن میگوید و به حق امر نموده و به آن فرامیخواند؛ یعنی الله واحد و قهار که بندگانش را به توحید و طاعتش میخواند، یکسان است؟ میگوید: الله متعال با بتی که چنین اوصافی دارد، یکسان نیست». [تفسیر طبری (1/ 262)].
همچنین الله متعال مثالی برای معبود باطل و معبود حق میزند؛ چنانکه مجاهد گفته است. [تفسیر طبری (21/ 285)]. الله متعال میفرماید: ﴿ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلٗا رَّجُلٗا فِيهِ شُرَكَآءُ مُتَشَٰكِسُونَ وَرَجُلٗا سَلَمٗا لِّرَجُلٍ هَلۡ يَسۡتَوِيَانِ مَثَلًاۚ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِۚ بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ﴾ «الله [براى مقایسهی مشرک و موحد،] مردى را مثال میزند كه چند شریک دربارۀ [مالکیتِ] او پیوسته با هم اختلاف و مشاجره دارند؛ و در مقابل آن، مردى كه تحت فرمان یک نفر قرار دارد. آیا این دو نفر، [از نظرِ موقعیت] یكسانند؟ ستایش مخصوص الله است؛ ولى بیشتر آنان نمىدانند». [الزمر: 29]
این امر - یعنی اقرار و اعتراف به یگانگی الله همراه با گواهی دادن به رسالت رسول الله صلی الله علیه وسلم - همان چیزی است که الله تعالی آن را به عنوان مرز میان ایمان و کفر انسان قرار داده است. الله تعالی میفرماید: ﴿فَإِذَا ٱنسَلَخَ ٱلۡأَشۡهُرُ ٱلۡحُرُمُ فَٱقۡتُلُواْ ٱلۡمُشۡرِكِينَ حَيۡثُ وَجَدتُّمُوهُمۡ وَخُذُوهُمۡ وَٱحۡصُرُوهُمۡ وَٱقۡعُدُواْ لَهُمۡ كُلَّ مَرۡصَدٖۚ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاْ ٱلزَّكَوٰةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمۡ﴾ «وقتی ماههای حرام سپرى شد، مشركان را هر كجا یافتید، بکُشید و آنان را دستگیر كنید و در محاصره بگذارید و در هر گذرگاهی به كمین آنان بنشینید؛ پس اگر توبه كردند و نماز برپا داشتند و زكات پرداختند، رهایشان کنید». [التوبة: 5] و الله متعال میفرماید: ﴿فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاْ ٱلزَّكَوٰةَ فَإِخۡوَٰنُكُمۡ فِي ٱلدِّينِ﴾ «پس [با این حال،] اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات پرداختند، برادران دینیِ شما [مسلمانان] هستند». [التوبة: 11]. و از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ، وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ، فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ عَصَمُوا مِنِّي دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلَّا بِحَقِّ الإِسْلَامِ، وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللَّهِ»: «ماموریت یافتم با مردم بجنگم تا گواهی دهند که معبود بر حقی جز الله نیست و محمد فرستادهی الله است و نماز برپادارند و زکات بپردازند؛ پس اگر چنین کردند، جانها و مالهایشان را از من مصون داشتهاند مگر به سبب حقی در اسلام؛ و حسابشان با الله است». [به روایت بخاری (1399)، 7284)) و مسلم (20) و ابو داود (1556) و ترمذی (2607) و نسائی (2443)].
و کفایت نمیکند که این ایمان تنها در قلب باشد؛ بلکه باید به زبان آورده شود؛ و بر این اساس است که رسول الله صلی الله علیه وسلم میفرماید: «أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَقُولُوا: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»: «ماموریت یافتم که با مردم بجنگم تا اینکه لا اله الا الله بگویند». [به روایت بخاری (25) و مسلم (22)]. و ایمان محقق نمیشود تا اینکه اعضا و جوارح به آن عمل کنند؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَجِلَتۡ قُلُوبُهُمۡ وَإِذَا تُلِيَتۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُهُۥ زَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ٢﴾ «بیتردید، مؤمنان فقط کسانی هستند که وقتی الله یاد میشود، دلهایشان هراسان میگردد و هرگاه آیاتش بر آنان خوانده میشود، بر ایمانشان میافزاید و بر پروردگارشان توکل میکنند». ﴿ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ٣﴾ «همان کسانی که نماز برپا میدارند و از آنچه روزیشان کردهایم انفاق میکنند». ﴿أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ حَقّٗاۚ لَّهُمۡ دَرَجَٰتٌ عِندَ رَبِّهِمۡ وَمَغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ٤﴾ «آنان هستند كه به راستی مؤمنند. براى آنان نزد پروردگارشان، درجاتی [والا] و آمرزش و روزىِ نیكو خواهد بود». [الأنفال: 2-4]. و الله متعال میفرماید: ﴿لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلۡكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّـۧنَ وَءَاتَى ٱلۡمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ ذَوِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينَ وَٱبۡنَ ٱلسَّبِيلِ وَٱلسَّآئِلِينَ وَفِي ٱلرِّقَابِ وَأَقَامَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَى ٱلزَّكَوٰةَ وَٱلۡمُوفُونَ بِعَهۡدِهِمۡ إِذَا عَٰهَدُواْۖ وَٱلصَّٰبِرِينَ فِي ٱلۡبَأۡسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ وَحِينَ ٱلۡبَأۡسِۗ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُواْۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُتَّقُونَ﴾ «نیکی [فقط] این نیست که [برای نماز] روی خود را به سوی مشرق و [یا] مغرب بگردانید؛ بلکه نيكى آن است كه كسى به الله و روز قیامت و فرشتگان و کتاب [آسمانی] و پیامبران ایمان آورد و مال [خود] را ـ با وجود دوست داشتنشـ به خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و در راهماندگان و درخواستکنندگان [= گدایان] و در [راه آزادیِ] بردگان ببخشد و نماز برپا دارد و زکات بپردازد؛ و [نیز] کسانی که چون عهد میبندند به پیمانشان وفا میکنند و [کسانی که] در فقر و سختی و زیان و بیماری و به هنگام [شدت گرفتنِ] نبرد، [پایداری و] شکیبایی میکنند؛ آنان [که به این ویژگیها آراستهاند] کسانی هستند که راست گفتند و همانان پرهیزگارانند». [البقرة: 177].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ، وَذَلِكَ أَضْعَفُ الْإِيمَانِ»: «هرکه از شما منکری را دید، پس باید آن را با دستش تغییر دهد؛ اما اگر نتوانست با دستش آن را تغییر دهد، پس باید با زبانش آن را تغییر دهد؛ و اگر با زبانش نتوانست، پس باید با قلبش آن را زشت و ناروا بشمارد؛ و این ضعیفترین مرتبهی ایمان است». [به روایت مسلم (49) و ابو داود (1140) و ترمذی (2172) و نسائی (5008) و ابن ماجه (1275)]. و این حدیث بر آن دلالت دارد که ایمان در قلب متفاوت است.
و باید همراه ایمان به الله متعال، کفر به طاغوت باشد. الله متعال میفرماید: ﴿فَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ لَا ٱنفِصَامَ لَهَاۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾ «پس هرکس به طاغوت کفر بورزد و به الله ایمان بیاورد، قطعاً به محكمترین دستاویز چنگ زده است كه هرگز نخواهد گسست؛ و الله شنواى داناست». [البقرة: 256]. و نیز باید با برائت از شرک و مشرکان همراه باشد. بنابراین کسی نمیتواند موحد باشد تا اینکه از شرک و مشرکان برائت بجوید؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦٓ إِنَّنِي بَرَآءٞ مِّمَّا تَعۡبُدُونَ﴾ «[یاد کن] هنگامی را که ابراهیم به پدر و قومش گفت: از آنچه شما عبادت میکنید، بیزارم». [الزخرف: 26].
و باید بنده در این ایمان، برای الله متعال که پروردگار جهانیان است، اخلاص داشته باشد؛ الله متعال میفرماید: ﴿هُوَ ٱلۡحَيُّ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَٱدۡعُوهُ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَۗ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ «الله زنده [و پاینده] است و معبودى [بهحق] جز او نیست؛ پس او را با خلوص اعتقاد بخوانید. ستایش و سپاس مخصوص الله، پروردگار جهانیان است». [غافر: 65]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ﴾ «و آنان فرمان نیافتند جز اینکه الله را عبادت کنند در حالی که دین [خود] را برای او خالص گردانند [و از شرک و عبادت معبودان باطل،] به توحید روی آورند». [البينة: 5]. و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که میگوید: گفته شد: ای رسول خدا، در روز قیامت، سعادتمندترین و برخوردارترین فرد از شفاعت شما چه کسی است؟ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَقَدْ ظَنَنْتُ -يَا أَبَا هُرَيْرَةَ- أَلَّا يَسْأَلُنِي عَنْ هَذَا الحَدِيثِ أَحَدٌ أَوَّلُ مِنْكَ؛ لِمَا رَأَيْتُ مِنْ حِرْصِكَ عَلَى الحَدِيثِ، أَسْعَدُ النَّاسِ بِشَفَاعَتِي يَوْمَ القِيَامَةِ، مَنْ قَالَ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ خَالِصًا مِنْ قَلْبِهِ، أَوْ نَفْسِهِ»: «ای ابوهریره، میدانستم که کسی پیش از تو در این مورد از من سوال نمیکند؛ چون اشتیاق تو به حدیث را دیدم؛ سعادتمندترین مردم به شفاعت من در روز قیامت کسی است که خاصانه و از صمیم قلب لااله الاالله بگوید». [به روایت بخاری (99)، (6570)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ حَرَّمَ عَلَى النَّارِ مَنْ قَالَ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، يَبْتَغِي بِذَلِكَ وَجْهَ اللَّهِ»: «الله متعال آتش دوزخ را بر کسی حرام نموده که جهت رضایت و دیدار وجه الله، لا اله الا الله بگوید». [به روایت بخاری (425) و مسلم (33) و نسائی (788) و ابن ماجه (754)].
و به آن یقین داشته و شک و تردیدی نسبت به آن نداشته باشد؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ لَمۡ يَرۡتَابُواْ﴾ «مؤمنان [حقیقی] كسانى هستند كه به الله و پیامبرش ایمان آوردهاند و [لحظهای در ایمانشان] تردید نكردند». [الحجرات: 15]. و الله متعال از صاحب باغی خبر میدهد که کافر بود و گفت: ﴿وَمَآ أَظُنُّ ٱلسَّاعَةَ قَآئِمَةٗ وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَىٰ رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيۡرٗا مِّنۡهَا مُنقَلَبٗا﴾ «و گمان نمیکنم که قیامت بر پا گردد؛ و اگر [قیامتی در کار باشد و] به سوی پروردگارم بازگردانده شوم، قطعاً جایگاهی بهتر از این مییابم». [الكهف: 36].
و ایمانش عالمانه و آگاهانه باشد؛ چنانکه حقیقت ایمان و مقتضای آن را به همراه متضادهای آن بداند؛ الله متعال میفرماید: ﴿فَٱعۡلَمۡ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾ «[ای پیامبر،] بدان که معبودی [بهحق] جز الله نیست». [محمد: 19].
و باید به همراه علم و اخلاص، پذیرش ارمغانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم آورده و آنچه ایمان در بردارد و کلمهی لااله الاالله بر آن دلالت دارد، یعنی عبادت الله متعال به یگانگی و ترک عبادت جز او، وجود داشته باشد؛ بنابراین چون کسی این کلمه را بگوید و عبادت الله متعال به یگانگی را نپذیرد، از جمله کسانی است که الله متعال در مورد آنها میفرماید: ﴿إِنَّهُمۡ كَانُوٓاْ إِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ يَسۡتَكۡبِرُونَ٣٥﴾ «آنان بودند كه وقتی به آنان گفته مىشد: «معبودی [بهحق] جز الله نیست» سرکشی [و تکبر] میکردند». ﴿وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوٓاْ ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٖ مَّجۡنُونِۭ٣٦﴾ «و میگفتند: «آیا ما معبودانمان را به خاطر [سخن] شاعری دیوانه رها کنیم؟». [الصافات: 35-36].
و باید تسلیم و فرمانبردار باشد؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمَن يُسۡلِمۡ وَجۡهَهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ﴾ «هرکس [خالصانه] به الله رو کند و نیکوکار باشد، به راستی که به محكمترين دستاويز چنگ زده است». [لقمان: 22].
و باید در قول و عمل و اعتقاد صادق باشد تا به بشارتی دست یابد که پیامبر صلی الله علیه وسلم داده و فرموده است: «مَا مِنْ أَحَدٍ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، صِدْقًا مِنْ قَلْبِهِ، إِلَّا حَرَّمَهُ اللَّهُ عَلَى النَّارِ»: «هیچکس نیست که صادقانه و از صمیم قبل شهادت دهد معبود بر حقی جز الله نیست و محمد فرستادهی اوست، مگر اینکه الله متعال او را بر آتش دوزخ حرام نموده است». [به روایت بخاری (128) و مسلم (32)].
و باید دوستدار این دین و کسی باشد که آن را تشریع نموده است؛ و کسی که آن را ابلاغ نموده و بدان عمل نموده، دوست داشته باشد. الله متعال میفرماید: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَندَادٗا يُحِبُّونَهُمۡ كَحُبِّ ٱللَّهِۖ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَشَدُّ حُبّٗا لِّلَّهِ﴾ «برخی از مردم، همتایانی غیر از الله را [برای عبادت] برمیگزینند و آنها را همچون الله دوست میدارند؛ و[لی] کسانی که ایمان آوردهاند الله را بیشتر دوست دارند». [البقرة: 165] و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَا يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ وَلَدِهِ وَوَالِدِهِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِيْنَ»: «هیچیک از شما ایمان ندارد تا اینکه من نزد او از فرزند و پدر و همهی مردم محبوبتر نباشم». [به روایت بخاری (15) و مسلم (44) و نسائی (5013) و ابن ماجه (67)]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «ثَلَاثٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ وَجَدَ حَلَاوَةَ الإِيمَانِ: أَنْ يَكُونَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِمَّا سِوَاهُمَا، وَأَنْ يُحِبَّ المرءَ لَا يُحِبُّهُ إِلَّا لِلَّهِ، وَأَنْ يَكْرَهَ أَنْ يَعُودَ فِي الكُفْرِ كَمَا يَكْرَهُ أَنْ يُقْذَفَ فِي النَّارِ»: «هرکس در او سه خصلت وجود داشته باشد، حلاوت و شیرینی ایمان را میچشد: اینکه الله و رسولش نزد او محبوبتر از هر چیزی جز آنها باشد؛ و اینکه کسی را دوست نداشته باشد مگر برای الله؛ و اینکه چنان بازگشت به کفر برای او ناخوشایند باشد که افتادن در آتش برای او ناخوشایند است». [به روایت بخاری (16) و مسلم (43) و ترمذی (2624) و نسائی (4987) و ابن ماجه (4033)].
و چنانکه الله متعال حقیقت ایمان و مقتضای آن و ارکان و شروطش را بیان نموده، شبهات مشرکان معاند و لجباز را نقض کرده است؛ و بیان نموده که آنها در شرکشان حجتی ندارند؛ چون آن بتها و همتایانی که برای الله متعال قائل شدهاند، مخلوقاتی هستند که خود تدبیر میشوند و هرگز چیزی را خلق نکردهاند؛ و مالک ذرهای در آسمانها و زمین نیستند؛ الله متعال میفرماید: ﴿أَيُشۡرِكُونَ مَا لَا يَخۡلُقُ شَيۡـٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ١٩١﴾ «آیا چیزهایی را شریک [الله] قرار میدهند که چیزی نمیآفرینند و خود آفریده میشوند؟». ﴿وَلَا يَسۡتَطِيعُونَ لَهُمۡ نَصۡرٗا وَلَآ أَنفُسَهُمۡ يَنصُرُونَ١٩٢﴾ «و نه میتوانند آنان را یاری کنند و نه به خویشتن یاری میرسانند». ﴿وَإِن تَدۡعُوهُمۡ إِلَى ٱلۡهُدَىٰ لَا يَتَّبِعُوكُمۡۚ سَوَآءٌ عَلَيۡكُمۡ أَدَعَوۡتُمُوهُمۡ أَمۡ أَنتُمۡ صَٰمِتُونَ١٩٣﴾ «و [ای مشرکان،] اگر آنها [= معبودها] را به [راه] هدایت دعوت کنید، از شما پیروی نمیکنند. چه آنها را دعوت کنید و چه خاموش باشید، برایتان یکسان است [و پاسخی نخواهید شنید]». ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ عِبَادٌ أَمۡثَالُكُمۡۖ فَٱدۡعُوهُمۡ فَلۡيَسۡتَجِيبُواْ لَكُمۡ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ١٩٤﴾ «بیگمان، آنهایی که به جای الله [به یاری و دعا] میخوانید، بندگان[و آفریدگان]ی همچون خودتان هستند؛ پس آنها را [در سختیها به یاری و دعا] بخوانید. اگر راست مىگویید، باید پاسخ شما را بدهند». ﴿أَلَهُمۡ أَرۡجُلٞ يَمۡشُونَ بِهَآۖ أَمۡ لَهُمۡ أَيۡدٖ يَبۡطِشُونَ بِهَآۖ أَمۡ لَهُمۡ أَعۡيُنٞ يُبۡصِرُونَ بِهَآۖ أَمۡ لَهُمۡ ءَاذَانٞ يَسۡمَعُونَ بِهَاۗ قُلِ ٱدۡعُواْ شُرَكَآءَكُمۡ ثُمَّ كِيدُونِ فَلَا تُنظِرُونِ١٩٥﴾ «آیا آنها پاهایی دارند که با آنها راه بروند یا دستهایی دارند که با آنها [یاریتان دهند و از شما] دفاع کنند؟ آیا چشمانی دارند که با آنها ببینند یا گوشهایی دارند که با آنها بشنوند؟ [ای پیامبر، به مشرکان] بگو: «شریکانتان را بخوانید، سپس [علیه من] تدبیر [و نیرنگ] کنید و به من مهلت ندهید». ﴿إِنَّ وَلِـِّۧيَ ٱللَّهُ ٱلَّذِي نَزَّلَ ٱلۡكِتَٰبَۖ وَهُوَ يَتَوَلَّى ٱلصَّٰلِحِينَ١٩٦﴾ «بیتردید، [دوست و] کارسازِ من الله است که [این] کتاب را نازل کرده است و او برای شایستگان [دوستی و] کارسازی میکند». ﴿وَٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ لَا يَسۡتَطِيعُونَ نَصۡرَكُمۡ وَلَآ أَنفُسَهُمۡ يَنصُرُونَ١٩٧﴾ «و کسانی را که [شما مشرکان] به جای او [به یاری و دعا] میخوانید، نه میتوانند شما را یاری کنند و نه به خویشتن یاری رسانند». ﴿وَإِن تَدۡعُوهُمۡ إِلَى ٱلۡهُدَىٰ لَا يَسۡمَعُواْۖ وَتَرَىٰهُمۡ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ وَهُمۡ لَا يُبۡصِرُونَ١٩٨﴾ «و اگر آنان را به [راه] هدایت دعوت کنید، [سخنانتان را] نمیشنوند؛ و آنان را میبینی که [ظاهراً] به تو نگاه میکنند، در حالی که نمیبینند». [الأعراف: 191-198]. و الله متعال میفرماید: ﴿قُلِ ٱدۡعُواْ ٱلَّذِينَ زَعَمۡتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ لَا يَمۡلِكُونَ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَا لَهُمۡ فِيهِمَا مِن شِرۡكٖ وَمَا لَهُۥ مِنۡهُم مِّن ظَهِيرٖ٢٢﴾ «[ای پیامبر، به مشرکان] بگو: «کسانی را که به جای الله [یاور و شفاعتگرِ خود] میپندارید، [به فریاد] بخوانید. آنان حتی همسنگِ ذرهای در آسمانها و زمین مالک چیزی نیستند و نه در [آفرینش و تدبیر] آن دو [= زمین و آسمان] شرکتی دارند و نه او [= الله] از جانب آنان هیچ پشتیبانی دارد». ﴿وَلَا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ عِندَهُۥٓ إِلَّا لِمَنۡ أَذِنَ لَهُۥ﴾ [سبأ: 23] «شفاعت [هیچ کس] نزد او [= الله] سودی ندارد؛ مگر برای آن کس که [الله] به او اجازه داده باشد». [سبأ: 22، 23] و این آیه همهی وابستگیهای شرکی را از بین میبرد.
و حق سبحانه وتعالی بیان داشته که آن بتها و همتایانی که معبودانی به جای الله متعال در نظر گرفته شدند، دعا و فریاد کسانی که آنها را میخوانند، نمیشنوند و اگر بر فرض هم بشنوند، اجابتشان نمیکنند؛ و روز قیامت به شرک آنان کفر میورزند و از آنان اعلام برائت و بیزاری میکنند؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِن تَدۡعُوهُمۡ لَا يَسۡمَعُواْ دُعَآءَكُمۡ وَلَوۡ سَمِعُواْ مَا ٱسۡتَجَابُواْ لَكُمۡۖ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكۡفُرُونَ بِشِرۡكِكُمۡۚ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثۡلُ خَبِيرٖ﴾ «اگر آنان را [به یاری و دعا] بخوانید، صدایتان را نمیشنوند و [به فرض محال] اگر بشنوند، پاسختان را نمیدهند و روز قیامت از شرک شما بیزاری میجویند؛ و [ای پیامبر،] هیچکس همچون [پروردگارِ] آگاه، تو را [از حقایق] خبردار نمیسازد». [فاطر: 14].
چنانکه الله متعال بیان نموده که آن بتها و همتایانی که معبودانی به جای الله متعال در نظر گرفته شدند، نه سودی میرسانند و نه ضرری؛ پس چگونه به جای الله متعال عبادت میشوند؟ الله متعال میفرماید: ﴿وَٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗ لَّا يَخۡلُقُونَ شَيۡـٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ وَلَا يَمۡلِكُونَ لِأَنفُسِهِمۡ ضَرّٗا وَلَا نَفۡعٗا وَلَا يَمۡلِكُونَ مَوۡتٗا وَلَا حَيَوٰةٗ وَلَا نُشُورٗا﴾ «و [مشرکان] به جای او [= الله] معبودانی برگزیدهاند که چیزی نمیآفرینند و خود آفریده میشوند و مالک هیچ زیان و سودی برای خود نیستند و [نیز] مالک مرگ و زندگی و [قادر به] برانگیختن [مردگان] نیستند». [الفرقان: 3].
و الله متعال روشن نموده که بتها و همتایانی که برای الله متعال در نظر میگیرند، مالک هیچ روزی و رزقی برای پیروانشان نیستند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَيَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَمۡلِكُ لَهُمۡ رِزۡقٗا مِّنَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ شَيۡـٔٗا وَلَا يَسۡتَطِيعُونَ﴾ «و [مشرکان] به جاى الله چیزهایى را عبادت میکنند كه مالک هیچ روزىای در آسمانها و زمین برایشان نیستند و توانایی [هیچ کاری] ندارند». [النحل: 73]. بنابراین چگونه کسی یا کسانی را عبادت میکنند که مالک چیزی نیستند؛ و نمیتوانند روزی دهند و کمترین سود و ضرری برسانند؟
و الله متعال برای آنان خاطرنشان نموده که چون ضرری به آنها برسد یا دچار اندوهی شوند، تنها و تنها و خالصانه به الله پناه میبرند؛ اما چون الله متعال آنها را نجات میدهد، به شرک خود بازمیگردند. الله متعال میفرماید: ﴿فَإِذَا رَكِبُواْ فِي ٱلۡفُلۡكِ دَعَوُاْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ فَلَمَّا نَجَّىٰهُمۡ إِلَى ٱلۡبَرِّ إِذَا هُمۡ يُشۡرِكُونَ﴾ «وقتی [مشرکان] در کشتی سوار میشوند، الله را با اخلاص میخوانند؛ اما چون آنان را به خشکی میرسانَد و [از خطرِ غرقشدن] میرهانَد، آنگاه [باز هم] شرک میورزند». [العنكبوت: 65].
حق تعالی همانطور که ادعای مشرکان مبنی بر گزینش همتایانی برای الله را باطل میشمارد، هر ادعایی مبنی بر فرزند داشتن الله متعال را باطل میداند؛ چنانکه میفرماید: ﴿مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٖ وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنۡ إِلَٰهٍۚ إِذٗا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهِۭ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾ «الله هرگز فرزندی برنگزیده است و هیچ معبودی با او نیست. [اگر چنین بود،] آنگاه هر معبودی آنچه را آفریده بود [با خود] میبُرد و مسلماً برخی بر برخی دیگر برتری میجستند [و نظامِ هستی تباه میگشت]. الله از آنچه [مشرکان] توصیف میکنند، منزّه است». [المؤمنون: 91]. و الله متعال میفرماید: ﴿لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَاۚ فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَرۡشِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾ «اگر در آنها [= آسمان و زمین] معبودانی جز الله وجود داشت، [در اثر ناسازگاریِ آنها] قطعاً هر دو تباه مىشدند؛ پس الله ـ پروردگار عرش ـ از توصیفی که [مشرکان] میکنند پاک و منزه است». [الأنبياء: 22]. و الله متعال در مورد یهود و نصاری که ادعا میکردند الله متعال فرزند دارد، میفرماید: ﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ عُزَيۡرٌ ٱبۡنُ ٱللَّهِ وَقَالَتِ ٱلنَّصَٰرَى ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ ٱللَّهِۖ ذَٰلِكَ قَوۡلُهُم بِأَفۡوَٰهِهِمۡۖ يُضَٰهِـُٔونَ قَوۡلَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبۡلُۚ قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُۖ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ﴾ «و یهود گفتند: عُزَیر پسر الله است؛ و نصاری گفتند: مسیح پسر الله است. این سخن [باطلى] است كه بر زبان مىآورند و به گفتار كسانى كه پیش از این كفر ورزیدند شباهت دارد. الله آنان را نابود کند! چگونه [از حق] منحرف میشوند؟». [التوبة: 30]. و الله متعال اعتقاد و باورشان را از اساس رد میکند، اینکه چگونه بشری که غذا میخورد، میتواند اله و معبود باشد؟ حال آنکه اله و معبود نمیخورد و نمینوشد و نیازهای بشری را ندارد؛ الله متعال میفرماید: ﴿مَّا ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ مَرۡيَمَ إِلَّا رَسُولٞ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِهِ ٱلرُّسُلُ وَأُمُّهُۥ صِدِّيقَةٞۖ كَانَا يَأۡكُلَانِ ٱلطَّعَامَۗ ٱنظُرۡ كَيۡفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ ثُمَّ ٱنظُرۡ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ٧٥﴾ «مسیح پسر مریم، جز پیامبری نیست که پیش از او [نیز] پیامبران دیگری بودند و مادرش زن بسیار راستگو [و درستکار] بود؛ هر دو [مانند انسانهای دیگر] غذا میخوردند. [ای پیامبر] بنگر که چگونه آیات [خود] را برایشان روشن میسازیم و باز بنگر که چگونه [از حقیقت] رویگردان میشوند». ﴿قُلۡ أَتَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَمۡلِكُ لَكُمۡ ضَرّٗا وَلَا نَفۡعٗاۚ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ٧٦﴾ «[ای پیامبر،] بگو: «آیا چیزی را به جای الله عبادت میکنید که سود و زیانی برایتان ندارد؟ و [حال آنكه] الله شنوای داناست». [المائدة: 75-76].
و الله متعال اینکه ملائکه را عبادت کنند، باطل شمرده است؛ و بیان داشته که آنها – با وجود اینکه مقربان درگاه الهی هستند – شفاعت نمیکنند مگر بعد از اجازهی الله متعال؛ پروردگارمان جل جلاله میفرماید: ﴿وَكَم مِّن مَّلَكٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ لَا تُغۡنِي شَفَٰعَتُهُمۡ شَيۡـًٔا إِلَّا مِنۢ بَعۡدِ أَن يَأۡذَنَ ٱللَّهُ لِمَن يَشَآءُ وَيَرۡضَىٰٓ﴾ «چه بسیار فرشتگانی در آسمانها هستند كه شفاعتشان به هیچ وجه سودمند نخواهد بود؛ مگر پس از آنكه الله، براى هر کس که بخواهد و راضی باشد، اجازه دهد». [النجم: 26]. و از پروردگارشان بر فراز آنهاست، میترسند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلِلَّهِۤ يَسۡجُدُۤ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ مِن دَآبَّةٖ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَهُمۡ لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ٤٩﴾ «و هر چه در آسمانها و زمین است ـ از جنبندگان و فرشتگانـ [همگی] برای الله سجده میآورند و گردنکشی نمیکنند». ﴿يَخَافُونَ رَبَّهُم مِّن فَوۡقِهِمۡ وَيَفۡعَلُونَ مَا يُؤۡمَرُونَ۩٥٠﴾ «[فرشتگان] از پروردگار خویش كه [به ذات و غلبه و قدرتش] بالای آنان است مىترسند و آنچه را فرمان داده مىشوند انجام میدهند». [النحل: 49-50]. و الله متعال میفرماید: ﴿لَّن يَسۡتَنكِفَ ٱلۡمَسِيحُ أَن يَكُونَ عَبۡدٗا لِّلَّهِ وَلَا ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ٱلۡمُقَرَّبُونَۚ وَمَن يَسۡتَنكِفۡ عَنۡ عِبَادَتِهِۦ وَيَسۡتَكۡبِرۡ فَسَيَحۡشُرُهُمۡ إِلَيۡهِ جَمِيعٗا﴾ «مسیح و فرشتگان مقرّب هرگز اِبا ندارند از اینکه بندۀ الله باشند؛ و هرکس از عبادت او تعالی سرپیچی کند و تکبر ورزد، همهی آنان را [برای حسابرسی] نزد خویش جمع خواهد کرد». [النساء: 172]. وقتی حال و وضع فرشتگان چنین باشد، چگونه به جای الله عبادت میشوند؟
همچنین پیامبران علیهم السلام با وجود علو شأن و مقامی که در دنیا و آخرت دارند، مالک نفع و ضرری برای خود نیستند، چه رسد به دیگران که مقامشان کمتر و پایینتر از ایشان است؟ الله متعال از پیامبران خبر میدهد که آنان پروردگارشان را با بیم و امید عبادت میکردند: ﴿إِنَّهُمۡ كَانُواْ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ وَيَدۡعُونَنَا رَغَبٗا وَرَهَبٗاۖ وَكَانُواْ لَنَا خَٰشِعِينَ﴾ «آنان همواره در کارهای خیر میشتافتند و در حال بیم و امید ما را میخواندند و پیوسته برای ما [فرمانبردار و] فروتن بودند». [الأنبياء: 90]. و پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم را امر نموده تا بگوید: ﴿قُل لَّآ أَمۡلِكُ لِنَفۡسِي نَفۡعٗا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُۚ وَلَوۡ كُنتُ أَعۡلَمُ ٱلۡغَيۡبَ لَٱسۡتَكۡثَرۡتُ مِنَ ٱلۡخَيۡرِ وَمَا مَسَّنِيَ ٱلسُّوٓءُۚ إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ وَبَشِيرٞ لِّقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ﴾ «[ای پیامبر،] بگو: من مالکِ سود و زیان خویشتن نیستم، مگر آنچه را که الله بخواهد؛ و اگر غیب میدانستم، خیر [و سود] بسیاری [برای خود] فراهم میساختم و هیچ بدی [و زیانی] به من نمیرسید. من [کسی] نیستم، مگر بیمدهنده و بشارتبخشی [دلسوز] برای گروهی که ایمان دارند». [الأعراف: 188]. و زمانی که رسول خدا صلی الله علیه وسلم علیه کسانی از مشرکان دعا نمود که در غزوهی احد او را اذیت کردند، الله متعال این آیه را بر او نازل نمود: ﴿لَيۡسَ لَكَ مِنَ ٱلۡأَمۡرِ شَيۡءٌ أَوۡ يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡ أَوۡ يُعَذِّبَهُمۡ فَإِنَّهُمۡ ظَٰلِمُونَ﴾ «[ای پیامبر،] هیچ چیزی از کار [بندگان] در دست تو نیست؛ یا [الله] توبهی آنان [= مشرکان] را میپذیرد [و از گناهشان درمیگذرد] یا عذابشان میکند؛ زیرا آنان ستمکارند». [آل عمران: 128]. و از زهری روایت است که میگوید: سالم از پدرش رضی الله عنه روایت نموده که وی از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیده که وقتی سرش را از رکوع رکعت آخر نماز صبح بلند کرده، بعد از گفتن «سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ، رَبَّنَا وَلَكَ الحَمْدُ» گفته است: «اللَّهُمَّ العَنْ فُلَانًا وَفُلَانًا وَفُلَانًا»: «بارالها، فلانی و فلانی و فلانی را لعنت کن». پس الله متعال این آیه را نازل نمود: ﴿لَيۡسَ لَكَ مِنَ ٱلۡأَمۡرِ شَيۡءٌ أَوۡ يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡ أَوۡ يُعَذِّبَهُمۡ فَإِنَّهُمۡ ظَٰلِمُونَ﴾. [به روایت بخاری (4559) و نسائی (1078)].
باب ایمان به اسماء و صفات الله متعال
و ایمان داریم که الله متعال در صفات کمال و جلالش یکتاست؛ و الله متعال اسامی نیکو و صفات والایی دارد که نصوص قرآن و سنت در این زمینه متواتر هستند؛ عقلهای کامل به آنها گواهی میدهند؛ و فطرتهای سالم تسلیم آنها میباشند؛ و علمای امت اسلامی بر این مهم اجماع دارند؛ بلکه تمام رسالتهای الهی با بیان صفات الله و اسامی و افعال او آمدهاند؛ و الله متعال از مشرکان بابت عبادت بتها، عیب و ایراد میگیرد، چون مثل خودشان مخلوق هستند؛ و بلکه از آنها کمتر و ناقصترند؛ نه میبینند و نه میشنوند؛ بلکه نه پاهایی دارند که با آنها راه بروند و نه دستهایی که با آن چیزی بگیرند؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ عِبَادٌ أَمۡثَالُكُمۡۖ فَٱدۡعُوهُمۡ فَلۡيَسۡتَجِيبُواْ لَكُمۡ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ١٩٤﴾ «بیگمان، آنهایی که به جای الله [به یاری و دعا] میخوانید، بندگان[و آفریدگان]ی همچون خودتان هستند؛ پس آنها را [در سختیها به یاری و دعا] بخوانید. اگر راست مىگویید، باید پاسخ شما را بدهند». ﴿أَلَهُمۡ أَرۡجُلٞ يَمۡشُونَ بِهَآۖ أَمۡ لَهُمۡ أَيۡدٖ يَبۡطِشُونَ بِهَآۖ أَمۡ لَهُمۡ أَعۡيُنٞ يُبۡصِرُونَ بِهَآۖ أَمۡ لَهُمۡ ءَاذَانٞ يَسۡمَعُونَ بِهَاۗ قُلِ ٱدۡعُواْ شُرَكَآءَكُمۡ ثُمَّ كِيدُونِ فَلَا تُنظِرُونِ١٩٥﴾ «آیا آنها پاهایی دارند که با آنها راه بروند یا دستهایی دارند که با آنها [یاریتان دهند و از شما] دفاع کنند؟ آیا چشمانی دارند که با آنها ببینند یا گوشهایی دارند که با آنها بشنوند؟ [ای پیامبر، به مشرکان] بگو: «شریکانتان را بخوانید، سپس [علیه من] تدبیر [و نیرنگ] کنید و به من مهلت ندهید». [الأعراف: 194-195]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَٱتَّخَذَ قَوۡمُ مُوسَىٰ مِنۢ بَعۡدِهِۦ مِنۡ حُلِيِّهِمۡ عِجۡلٗا جَسَدٗا لَّهُۥ خُوَارٌۚ أَلَمۡ يَرَوۡاْ أَنَّهُۥ لَا يُكَلِّمُهُمۡ وَلَا يَهۡدِيهِمۡ سَبِيلًاۘ ٱتَّخَذُوهُ وَكَانُواْ ظَٰلِمِينَ﴾ [الأعراف: 148] «و قوم موسی پس از [رفتنِ] او [به کوه طور،] از زیورهایشان مجسمهی گوسالهای را ساختند [و عبادت کردند] که صدایی [همچون صدای گوساله] داشت. آیا نمیدیدند که [آن پیکرِ بیجان] با آنان سخن نمیگوید و آنان را به راهی هدایت نمیکند؟ آن را [معبود] گرفتند و [به خاطر این شرک، نسبت به خویش] ستمكار بودند». [الأعراف: 148].
و ایمان داریم که الله متعال چنان است که خود را وصف نموده و فرستادهاش، یعنی رسول الله صلی الله علیه وسلم او را توصیف کرده است؛ پس هیچ چیزی همانند الله متعال نیست و او تعالی شنوای بیناست، الله متعال میفرماید: ﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ١١﴾ «هیچ چیز همانند او نیست، و او شنوای بیناست». [الشورى: 11]. پس آنچه را الله برای خویش ثابت دانسته یا رسول الله صلی الله علیه وسلم در حق الله متعال ثابت دانسته را، پذیرفته و ثابت میدانیم و از او چیزهایی را نفی میکنیم که از خود نفی نموده یا رسولش صلی الله علیه وسلم از او نفی کرده است؛ بیآنکه دچار تعطیل و تمثیل و تکییف و تحریف شویم. [تعطیل به معنای انکار اسماء و صفات؛ و تمثیل به معنای مثل و مانند قائل شدن برای آنها و تکییف به معنای کیفیت قائل شدن و تحریف به معنای تغییر لفظی نص یا معنای آن میباشد]. و به یقین میدانیم که پروردگار ما پیش از خلق مخلوقات، موصوف به صفاتش بوده است؛ و از ازل تا ابد در نهایت کمال و جلال و جمال میباشد؛ چون او اول و آخر است؛ اول است و کسی پیش از او نبوده است و آخر است و کسی بعد از او نیست؛ بنابراین او در کمال و بزرگی اسماء و صفاتش، اول و آخر است.
و ایمان داریم چنانکه علم و آگاهی خلق، حق تعالی را فرا نمیگیرد، چشمانشان نیز او را در نمییابند؛ الله متعال میفرماید: ﴿يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِۦ عِلۡمٗا﴾ «[الله] آنچه را که انسانها [در آخرت] در پیش دارند و آنچه را که [در دنیا] پشت سر گذاشتهاند [همه را] مىداند؛ ولی دانش آنان او را فرانمیگیرد». [طه: 110]. و الله متعال میفرماید: ﴿لَّا تُدۡرِكُهُ ٱلۡأَبۡصَٰرُ وَهُوَ يُدۡرِكُ ٱلۡأَبۡصَٰرَۖ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ﴾ «چشمها او را درنمییابند و[لی] او چشمها را درمییابد و اوست که باریکبین و آگاه است». [الأنعام: 103]. امام ابن قتیبه رحمه الله میگوید: «بر ما واجب است که در مورد صفات الله متعال در همان جایی توقف کنیم که الله متعال یا رسولش صلی الله علیه وسلم نسبت به آن صفت توقف نمودهاند؛ و نباید معنایی را از لفظ وارد شده بگیریم که برای عرب معلوم است و آن معنا را برای آن لفظ به کار میبرند؛ و از تاویل آن به معنای دیگری خودداری میکنیم». [الاختلاف في اللفظ والرد على الجهمية، ابن قتيبه (ص: 44)].
و ایمان داریم که در میان صفات الله متعال، صفاتی هستند که ملازم ذاتش میباشند؛ مانند حیات و علم و شنوایی و بینایی و دست و انگشتان؛ و برخی از صفات او، صفات متعلق به اراده و مشیت او هستند؛ مانند غضب و رضایت و نزول. و ایمان داریم که او «فعال لما یرید» است و هرکاری بخواهد انجام میدهد؛ چنانکه هرگاه بخواهد، هرکاری بخواهد، به گونهای که بخواهد انجام میدهد. هرکس را بخواهد عزت میبخشد و هرکس را بخواهد ذلت؛ کسی نمیتواند مانع امر و فرمان او گردد و حکم و داوری و قضاوت او را به میز محاکمه بکشاند.
و ایمان داریم که برخی از صفات الله متعال به صورت مطلق وارد شدهاند، بنابراین به همان اطلاق، الله متعال را به آنها وصف میکنیم؛ مانند شنوایی و حیات و بینایی و .. . و برخی از صفات به صورت مقید ذکر شدهاند که با قید خود باقی میمانند؛ مانند توصیف مکر برای الله متعال در برابر دشمنانش، زمانی که مکر و نیرنگ میکنند؛ و فراموش کردن دشمنانش، زمانی که او را فراموش میکنند.
و ایمان داریم که برخی از صفات الله متعال به یک صورت وارد شدهاند؛ مانند صفت حیات و قیومیت و عظمت؛ این صفات در قرآن یا سنت به یک صورت وارد شدهاند؛ و برخی از صفات در قرآن کریم یا سنت نبوی به صورتهای متعدد وارد شدهاند؛ مانند صفت کلام و علو و دست و رویت خداوند توسط مومنان در عرصات قیامت و در بهشت.
از جمله صفات الله متعال، علم و شنوایی است؛ الله متعال میفرماید: ﴿قَالَ رَبِّي يَعۡلَمُ ٱلۡقَوۡلَ فِي ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ﴾ «[پیامبر] گفت: پروردگارم هر سخنی را که در آسمان و زمین باشد میداند و او شنوای داناست». [الأنبياء: 4].
و از صفات او بینایی است؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ﴾ «به راستی که الله شنوای بیناست». [غافر: 20]. و از ابویونس سلیم بن جبیر غلام آزاد شدهی ابوهریره رضی الله روایت است که میگوید: از ابوهریره رضی الله عنه شنیدم که این آیه را میخواند: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواْ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا وَإِذَا حَكَمۡتُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ أَن تَحۡكُمُواْ بِٱلۡعَدۡلِۚ إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ سَمِيعَۢا بَصِيرٗا﴾ [النساء: 58] «الله به شما فرمان میدهد که امانتها را [به طور کامل] به صاحبانشان بازگردانید و هنگامی که میان مردم داوری میکنید، به عدالت داوری کنید. الله شما را به امری نیک پند میدهد. به راستی که الله شنوای بیناست». وی میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم را دیدم که انگشت ابهامش را بر گوشش گذاشت و انگشت بعدی را بر چشمش؛ ابوهریره رضی الله عنه میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم را دیدم که این آیه را میخواند و دو انگشتش را چنین بر گوش و چشمش میگذاشت. ابن یونس میگوید: مقریء گفت: مراد این بخش از آیه است: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ سَمِيعَۢا بَصِيرٗا﴾ یعنی الله متعال شنوایی و بینایی دارد». [به روایت ابو داود (4728) و حفص بن عمر در جزء قراءات النبي (33) و ابن خزيمة در التوحيد (49) و ابن ابی حاتم در التفسير (5524)].
و از جمله صفات الله متعال چشم است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلِتُصۡنَعَ عَلَىٰ عَيۡنِيٓ﴾ «و [تو را حمایت کردم] تا در برابر چشمم پرورش یابى». [طه: 39]. و میفرماید: ﴿وَٱصۡبِرۡ لِحُكۡمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعۡيُنِنَا﴾ [الطور: 48] «[ای پیامبر،] در برابر حکم پروردگارت شکیبا باش؛ زیرا تو در برابر چشمان ما هستی». و الله متعال میفرماید: ﴿وَٱصۡنَعِ ٱلۡفُلۡكَ بِأَعۡيُنِنَا﴾ «و کِشتی را در برابر چشمان ما بساز». [هود: 37]. و الله متعال میفرماید: ﴿تَجۡرِي بِأَعۡيُنِنَا﴾ «در برابر چشمان ما حركت مىكرد». [القمر: 14]. و از نافع از عبدالله رضی الله عنه روایت است که میگوید: نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم ذکر دجال شد که ایشان فرمود: «إِنَّ اللَّهَ لَا يَخْفَى عَلَيْكُمْ، إِنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِأَعْوَرَ -وَأَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى عَيْنِهِ- وَإِنَّ المسيحَ الدَّجَّالَ أَعْوَرُ العَيْنِ اليُمْنَى، كَأَنَّ عَيْنَهُ عِنَبَةٌ طَافِيَةٌ»: «الله متعال بر شما پوشیده نیست؛ الله متعال کور نیست – و با دستش به چشمش اشاره نمود – و مسیح دجال چشم راستش کور است؛ گویا چشمش دانهی انگوری برآمده است». [به روایت بخاری (7407) و مسلم (169) و ابو داود (4757) و ترمذی (2241)].
و از جمله صفات الله متعال، حیات و قیومیت است؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُ﴾ «الله [معبودِ راستین است؛] هیچ معبودی [بهحق] جز او نیست؛ زندۀ پاینده [و قائم به ذات] است». [آل عمران: 2].
و از صفات الله متعال، کلام است؛ الله متعال موصوف به کلام است؛ پیش از اینکه مخلوقات را خلق کند و با آنان سخن بگوید؛ و کلام پروردگارمان وابسته به مشیت اوست؛ چنانکه هرگاه بخواهد تکلم میکند. و خبرِ صفت کلام الله از جهات متعدد در قرآن وارد شده است؛ و هر آنچه الله متعال در مورد خود خبر داده است و هر امر و نهی خداوند دال بر کلام خداوند متعال است؛ مانند اینکه میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَٱلۡإِحۡسَٰنِ وَإِيتَآيِٕ ذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَيَنۡهَىٰ عَنِ ٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ وَٱلۡبَغۡيِۚ يَعِظُكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ﴾ «در حقیقت، الله [شما را] به عدالت و نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان فرمان مىدهد و از فحشا و زشتکاری و سرکشی نهى مىكند. او شما را پند مىدهد؛ باشد كه پند گیرید». [النحل: 90]. و هرآنچه الله متعال در مورد خود از آن خبر داده که آن را گفته یا میگوید، دال بر کلام الله متعال است؛ مانند اینکه میفرماید: ﴿إِذۡ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَىٰٓ إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ﴾ «[یاد کن از] هنگامی که الله [به عیسی] فرمود: ای عیسی، من تو را [از زمین] برمیگیرم و به سوی خویش بالا میبرم». [آل عمران: 55]. و هر مطلبی که در نصوص (قرآن و سنت) وارد شده و خبر دادن (از چیزی) را نسبت میدهد به الله متعال (یعنی خبر دهنده الله متعال است)، دلالت دارد بر اثبات صفت کلام برای الله، پروردگار جهانیان؛ حق تعالی میفرماید: ﴿قَالَتۡ مَنۡ أَنۢبَأَكَ هَٰذَاۖ قَالَ نَبَّأَنِيَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡخَبِيرُ٣﴾ «گفت: چه کسی این را به تو خبر داده است؟ (پیامبر) فرمود: (الله) دانای آگاه مرا خبر داده است» [التحريم: 3].
و هر ندا یا نجوایی که به الله متعال منسوب شده است، دال بر صفت کلام الله متعال، پروردگار جهانیان است؛ چنانکه در این آیه ذکر شده است: ﴿وَنَٰدَيۡنَٰهُ مِن جَانِبِ ٱلطُّورِ ٱلۡأَيۡمَنِ وَقَرَّبۡنَٰهُ نَجِيّٗا﴾ «و [ما] او [=موسى] را از كناره [كوه] طور و سمت راست [خودش] ندا دادیم و او را مناجاتکنان [به خویش] نزدیک ساختیم». [مريم: 52]. و هر سخنی که به الله متعال منسوب شده است یا کلامی که در قرآن وارد شده و الله متعال به آن موصوف شده است، دلیلی بر صفت کلام است. و این موارد بسیار زیاد هستند؛ از جمله اینکه الله متعال با فرشتگان سخن گفته و فرموده است: ﴿وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةٗۖ﴾ «و [یاد کن] هنگامی که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من در زمین جانشینى خواهم گماشت». [البقرة: 30]. و با آدم سخن گفت: ﴿وَقُلۡنَا يَٰٓـَٔادَمُ ٱسۡكُنۡ أَنتَ وَزَوۡجُكَ ٱلۡجَنَّةَ وَكُلَا مِنۡهَا رَغَدًا حَيۡثُ شِئۡتُمَا﴾ «و گفتیم: ای آدم! تو و همسرت [حوّا] در بهشت سکونت کنید و از [نعمتهای] آن ـ از هر جا که میخواهید ـ گوارا بخورید». [البقرة: 35]. و با موسی علیه السلام سخن گفت: ﴿قَالَ يَٰمُوسَىٰٓ إِنِّي ٱصۡطَفَيۡتُكَ عَلَى ٱلنَّاسِ بِرِسَٰلَٰتِي وَبِكَلَٰمِي﴾ «[الله] فرمود: ای موسی، [بدان که] من تو را به پیامها و کلام [بیواسطهی] خویش، بر مردمان برگزیدم». [الأعراف: 144].
و کلام پروردگارمان شامل ندا دادن میشود؛ چنانکه ابراهیم خلیل علیه السلام را ندا داد؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَنَٰدَيۡنَٰهُ أَن يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ﴾ «به او ندا دادیم که: ای ابراهیم». [الصافات: 104]. و نیز شامل نجوا میباشد؛ مانند نجوای پروردگارمان با موسی علیه السلام: ﴿وَنَٰدَيۡنَٰهُ مِن جَانِبِ ٱلطُّورِ ٱلۡأَيۡمَنِ وَقَرَّبۡنَٰهُ نَجِيّٗا﴾ «و [ما] او [=موسى] را از كناره [كوه] طور و سمت راست [خودش] ندا دادیم و او را مناجاتکنان [به خویش] نزدیک ساختیم». [مريم: 52]. ابن عباس رضی الله عنهما در مورد این آیه میفرماید: «تا جایی که صدای خِش خِش قلم را شنید». [به روایت ابن ابی شيبة (32506) و هناد در الزهد (149) و عبد الله بن احمد در السنة (1231) و طبری در التفسير (15/559) و حاكم (3472)]. و سدی میگوید: ﴿وَقَرَّبۡنَٰهُ نَجِيّٗا﴾ یعنی: «موسی علیه السلام به آسمان وارد گردید و با او سخن گفته شد». [تفسير ابن كثير (5/238) و الدر المنثور في التفسير بالمأثور (5/ 515)]. و فرشتگان کلام پروردگارمان را میشنوند؛ چنانکه در این آیه ذکر شده است: ﴿حَتَّىٰٓ إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمۡ قَالُواْ مَاذَا قَالَ رَبُّكُمۡۖ قَالُواْ ٱلۡحَقَّۖ وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡكَبِيرُ﴾ «تا آنگاه که اضطراب [و تشویش] از دلهایشان برطرف میگردد، [گروهی از آنان به گروه دیگر] میگویند: پروردگارتان چه گفت؟ [آنان در پاسخ] میگویند: حق را [فرمود] و او بلندمرتبهی بزرگ است». [سبأ: 23]. و از مسروق از عبدالله رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا تَكَلَّمَ اللَّهُ بِالْوَحْيِ، سَمِعَ أَهْلُ السَّمَاءِ لِلسَّمَاءِ صَلْصَلَةً كَجَرِّ السِّلْسِلَةِ عَلَى الصَّفَا، فَيُصْعَقُونَ، فَلَا يَزَالُونَ كَذَلِكَ حَتَّى يَأْتِيَهُمْ جِبْرِيلُ، حَتَّى إِذَا جَاءَهُمْ جِبْرِيلُ فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ. قَالَ: فَيَقُولُونَ: يَا جِبْرِيلُ، مَاذَا قَالَ رَبُّكَ؟ فَيَقُولُ: الْحَقَّ، فَيَقُولُونَ: الْحَقَّ، الْحَقَّ»: «وقتی الله متعال تکلم به وحی میکند، اهل آسمان از آسمان صدایی چون به هم خوردن آهنها به یکدیگر میشنوند؛ مانند صدای کشیده شدن زنجیر بر روی صخرهی صاف؛ پس بیهوش میشوند؛ و همواره در این حالت هستند تا اینکه جبرئیل نزد آنان میآید و چون جبرئیل نزد آنان میآید ترس از قلبهایشان برچیده میشود؛ پس اهل آسمان میگویند: ای جبرئیل، پروردگارت چه فرمود؟ پس جبرئیل میگوید: حق گفت؛ پس میگویند: حق حق». [به روایت ابو داود (4738) و عثمان بن سعيد دارمی در الرد على الجهمية (158) و عبد الله بن احمد در السنة (536) و محمد بن نصر در تعظيم قدر الصلاة (217)].
و در روز قیامت با مردم سخن میگوید، چنانکه رسول خدا صلی الله علیه وسلم در این مورد خبر داده و فرموده است: «مَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا سَيُكَلِّمُهُ رَبُّهُ، لَيْسَ بَيْنَهُ وَبَيْنَهُ تُرْجُمَانٌ، وَلَا حِجَابٌ يَحْجُبُهُ»: «هیچیک از شما نیست مگر اینکه پروردگارش با او سخن خواهد گفت؛ چنانکه بین او و بین پروردگارش نه مترجمی خواهد بود و نه حجاب و مانعی که او را بپوشاند». [به روایت بخاری (7443) و مسلم (1016) و ترمذی (2415) و ابن ماجه (185)].
و مردم در روز قیامت کلام الله متعال را میشوند؛ چنانکه در حدیث عبدالله بن انیس رضی الله عنه وارد شده که میگوید: از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: «يَحْشُرُ اللَّهُ العِبَادَ، فَيُنَادِيهِمْ بِصَوْتٍ يَسْمَعُهُ مَنْ بَعُدَ كَمَا يَسْمَعُهُ مَنْ قَرُبَ: أَنَا الملكُ، أَنَا الدَّيَّانُ»: «الله متعال بندگان را محشور میگرداند؛ آنگاه با صدایی ندایشان میدهد که آنکه دور است چنان میشنود که آنکه نزدیک است؛ ندا میدهد که: من پادشاه و فرمانروا هستم، من دیان (محاسبهگر و جزادهنده) هستم». [به روایت بخاری به صورت معلق (9/ 141) و در الأدب المفرد (970) و در خلق أفعال العباد (90) و احمد (16042)].
و ایمان داریم که الله متعال با حجابی از چشم مخلوقاتش پنهان است؛ بنابراین در دنیا او را نمیبینند؛ و با هر یک از فرشتگان و پیامبرانش علیهم السلام که خواسته و بخواهد، از پشت حجاب سخن گفته و میگوید؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ ٱللَّهُ إِلَّا وَحۡيًا أَوۡ مِن وَرَآيِٕ حِجَابٍ أَوۡ يُرۡسِلَ رَسُولٗا فَيُوحِيَ بِإِذۡنِهِۦ مَا يَشَآءُۚ إِنَّهُۥ عَلِيٌّ حَكِيمٞ﴾ «درخورِ هیچ بشرى نیست كه الله با او سخن بگوید؛ مگر با وحى یا از فراسویِ حجابى یا [اینکه الله] فرشتهاى بفرستد كه به فرمانش هر چه بخواهد، وحى كند. بیتردید، او تعالی بلندمرتبهی حکیم است». [الشورى: 51].
و از ابوموسی رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم در میان ما برخاست و پنج نکته بیان نموده و فرمود: «إِنَّ اللهَ عز وجل لَا يَنَامُ، وَلَا يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَنَامَ، يَخْفِضُ الْقِسْطَ وَيَرْفَعُهُ، يُرْفَعُ إِلَيْهِ عَمَلُ اللَّيْلِ قَبْلَ عَمَلِ النَّهَارِ، وَعَمَلُ النَّهَارِ قَبْلَ عَمَلِ اللَّيْلِ، حِجَابُهُ النُّورُ لَوْ كَشَفَهُ لَأَحْرَقَتْ سُبُحَاتُ وَجْهِهِ مَا انْتَهَى إِلَيْهِ بَصَرُهُ مِنْ خَلْقِهِ»: «الله عزوجل نمیخوابد و شایستهی او نیست که بخوابد؛ ترازوی عدالت را بالا و پایین میبرد؛ عمل شب پیش از عمل روز و عمل روز پیش از عمل شب به سوی او بالا برده میشود؛ حجاب او نور است که اگر آن را کنار بزند، انوار صورتش همهی آفریدهها را میسوزاند». [به روایت مسلم (179) و ابن ماجه (195)].
و توصیف کلام پروردگارمان چنین است که هر کلام او جدیدتر و تازهتر است. الله متعال میفرماید: ﴿مَا يَأۡتِيهِم مِّن ذِكۡرٖ مِّن رَّبِّهِم مُّحۡدَثٍ إِلَّا ٱسۡتَمَعُوهُ وَهُمۡ يَلۡعَبُونَ﴾ «هیچ پند تازهای از جانب پروردگارشان برای آنان نمیآید، مگر آنکه بازیکنان به آن گوش میدهند». [الأنبياء: 2]. و هرکلام او بهتر از کلام دیگر اوست. چنانکه از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که: مردی از دیگری شنید که «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد» را میخواند و آن را تکرار میکرد؛ وقتی صبح شد، نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم رفت و این مساله را با ایشان در میان گذاشت؛ گويا آن را كار كم اهميتی میدانست؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ، إِنَّهَا لَتَعْدِلُ ثُلُثَ القُرْآنِ»: «سوگند به کسی که جانم در دست اوست، این سوره معادل یک سوم قرآن است». [به روایت بخاری (5013) و ابو داود (1461) و نسائی (995)].
و از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که میگوید: باری جبرئیل نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم نشسته بود که ناگهان صدايی از بالای سرش شنيد؛ پس سرش را بالا گرفت و گفت: «هَذَا بَابٌ مِنَ السَّمَاءِ فُتِحَ الْيَوْمَ لَمْ يُفْتَحْ قَطُّ إِلَّا الْيَوْمَ، فَنَزَلَ مِنْهُ مَلَكٌ، فَقَالَ: هَذَا مَلَكٌ نَزَلَ إِلَى الْأَرْضِ لَمْ يَنْزِلْ قَطُّ إِلَّا الْيَوْمَ، فَسَلَّمَ، وَقَالَ: أَبْشِرْ بِنُورَيْنِ أُوتِيتَهُمَا لَمْ يُؤْتَهُمَا نَبِيٌّ قَبْلَكَ: فَاتِحَةُ الْكِتَابِ، وَخَوَاتِيمُ سُورَةِ الْبَقَرَةِ، لَنْ تَقْرَأَ بِحَرْفٍ مِنْهُمَا إِلَّا أُعْطِيتَهُ»: «اين (صدای) دروازهای از آسمان است که امروز باز شد و جز امروز هرگز گشوده نشده است؛ پس فرشتهای از آن پايين آمد؛ آن گاه گفت: اين فرشتهایست که به زمين فرود آمده و جز امروز پايين نيامده است. پس سلام کرد و گفت: تو را به دو نور مژده باد که به تو داده شده و پيش از تو به هيچ پيامبری داده نشد: فاتحة الکتاب و آيات پايانیِ سورهی بقره؛ هر حرفی از آن را بخوانی، درخواستهايی را که در آن آمده است، به تو داده میشود». [به روایت مسلم (806) و نسائی (912)].
قرآن و همهی کتابهای الهی نازل شده بر پیامبران الله علیهم السلام، مانند صحف ابراهیم و موسی علیهما السلام و تورات و انجیل و زبور، همگی کلام الله هستند؛ و الله متعال به همهی آنها تکلم کرده است؛ و جبرئیل علیه السلام ازباری تعالی بدون واسطه شنیده است؛ و الله متعال تورات را مکتوب بر الواح، فرستاده است؛ و جبرئیل وحی را برای پیامبران الله علیهم السلام نازل مینمود؛ الله متعال میفرماید: ﴿نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلۡأَمِينُ١٩٣﴾ «روح الامین [= جبرئیل] آن را فرود آورده است». ﴿عَلَىٰ قَلۡبِكَ لِتَكُونَ مِنَ ٱلۡمُنذِرِينَ١٩٤﴾ «بر قلب تو [نازل کرده است] تا بیمدهنده باشی». [الشعراء: 193-194]. و الله متعال میفرماید: ﴿فَـَٔامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِ ٱلنَّبِيِّ ٱلۡأُمِّيِّ ٱلَّذِي يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَكَلِمَٰتِهِۦ وَٱتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ﴾ «پس به الله و فرستادهاش ـآن پیامبرِ درسناخواندهای که به الله و سخنانش باور داردـ ایمان بیاورید و از او پیروی کنید؛ باشد که هدایت شوید». [الأعراف: 158]. و کلام الله و کلمات او مخلوق نیستند؛ و بر این اساس است که رسول الله صلی الله علیه وسلم به کلمات الله پناه میبرد؛ چنانکه میفرماید: «مَنْ نَزَلَ مَنْزِلًا، ثُمَّ قَالَ: أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ، لَمْ يَضُرَّهُ شَيْءٌ، حَتَّى يَرْتَحِلَ مِنْ مَنْزِلِهِ ذَلِكَ»: «هرکس در جایی اتراق نماید و سپس بگوید: «أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ»: «پناه میبرم به کلمات الله از شر آنچه خلق نموده است» چیزی به او ضرر و آسیبی نمیرساند تا اینکه از آنجا حرکت نموده و میرود». [به روایت مسلم (2708) و ترمذی (3437) و ابن ماجه (3547)]. و اگر کلمات الله مخلوق میبود، پیامبرمان صلی الله علیه وسلم به آن پناه نمیبرد؛ و کلام الله غیر از خلق اوست؛ چنانکه الله متعال قول و خلق خود را از هم جدا نموده است و خلقتش را قول ننامیده است؛ بلکه میفرماید: ﴿أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُ﴾ [الأعراف: 54] «آگاه باشید! آفرینش و فرمان از آنِ اوست». وقتی میفرماید: ﴿أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ﴾ هیچ چیز مخلوقی باقی نمیماند مگر در دایرهی آن میگنجد؛ سپس چیزی را ذکر میکند که مخلوق نیست: ﴿وَٱلۡأَمۡرُ﴾ و امر و فرمان او، قول و سخنش میباشد؛ الله متعال پروردگار جهانیان برتر از آن است که قول و سخن او مخلوق باشد». [الرد على الجهمية، امام احمد (ص: 224)].
و میان کلمات کَونی خداوند و کلمات شرعی او تفاوت میگذاریم. کلمات کونی او مانند: ﴿وَلَقَدۡ كُذِّبَتۡ رُسُلٞ مِّن قَبۡلِكَ فَصَبَرُواْ عَلَىٰ مَا كُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّىٰٓ أَتَىٰهُمۡ نَصۡرُنَاۚ وَلَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَٰتِ ٱللَّهِۚ وَلَقَدۡ جَآءَكَ مِن نَّبَإِيْ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾ «و پیش از تو نیز پیامبرانى تكذیب شدند؛ ولى بر آنچه تكذیب شدند و آزار دیدند، شكیبایى كردند تا [سرانجام] یارى ما به آنان فرارسید؛ و سخنان الله [در مورد پیروزی پیامبرانش] را هیچ تغییردهندهای نیست [که مانع گردد]؛ و مسلّماً اخبار پیامبران [پیشین و داستان شکست دشمنانشان] به تو رسیده است». [الأنعام: 34]. و اینکه میفرماید: ﴿قُل لَّوۡ كَانَ ٱلۡبَحۡرُ مِدَادٗا لِّكَلِمَٰتِ رَبِّي لَنَفِدَ ٱلۡبَحۡرُ قَبۡلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَٰتُ رَبِّي وَلَوۡ جِئۡنَا بِمِثۡلِهِۦ مَدَدٗا﴾ «[ای پیامبر،] بگو: اگر دریا برای [نگارش] کلمات پروردگارم جوهر شود، پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان یابد، قطعاً دریا به پایان میرسد؛ هر چند [دریاهایی دیگر] همانند آن [دریا را نیز] به کمک [آن] بیاوریم». [الكهف: 109]. و کلمات شرعی او مانند: ﴿وَتَمَّتۡ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدۡقٗا وَعَدۡلٗاۚ لَّا مُبَدِّلَ لِكَلِمَٰتِهِۦۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ﴾ «و سخن پروردگارت [= قرآن] با راستى [در گفتار] و عدل [در احکام] به حد تمام و کمال رسید. هیچ تغییردهندهاى براى سخنانش نیست؛ و او شنواى داناست». [الأنعام: 115]. و اینکه میفرماید: ﴿وَإِذِ ٱبۡتَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِـۧمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَٰتٖ فَأَتَمَّهُنَّ﴾ «و [ای پیامبر، یاد کن از] هنگامی که الله ابراهیم را با سخنانی [مشتمل بر احکام و تکالیف شرعی] آزمود و او همه را به خوبی به انجام رساند». [البقرة: 124].
امام دارمی میگوید: «کسی کلام الله عزوجل را انکار نمیکند مگر آنکه قصد ابطال چیزهایی را دارد که الله عزوجل نازل کرده است؛ چگونه ممکن است کسی که سخن گفتن را به بندگان آموخته و انسانها را به سخن آورده است، خود از سخن گفتن ناتوان باشد؟». [الرد على الجهمية، دارمی (ص: 155)].
و از جمله صفات الله متعال «عزت» است؛ الله متعال میفرماید: ﴿سُبۡحَٰنَ رَبِّكَ رَبِّ ٱلۡعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾ «پروردگارت ـ پرورگار عزت و قدرت ـ از آنچه [مشرکان به دروغ] توصیف میکنند پاک و منزه است». [الصافات: 180]. و الله متعال میفرماید: ﴿مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡعِزَّةَ فَلِلَّهِ ٱلۡعِزَّةُ جَمِيعًا﴾ «هرکس سربلندی [دنیا و آخرت را] میخواهد، [بداند که] سربلندی همه از آنِ الله است». [فاطر: 10].
و از جمله صفات الله متعال «قهر» است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمَا مِنۡ إِلَٰهٍ إِلَّا ٱللَّهُ ٱلۡوَٰحِدُ ٱلۡقَهَّارُ﴾ «و معبودی [بهحق] نیست، مگر الله یگانهی پیروزمند». [ص: 65].
و از جمله صفات الله متعال جبروت، ملکوت، کبریایی و عظمت هستند؛ و رسول خدا صلی الله علیه وسلم در رکوعش این ذکر را میخواند: «سُبْحَانَ ذِي الْجَبَرُوتِ وَالْمَلَكُوتِ وَالْكِبْرِيَاءِ وَالْعَظَمَةِ»: «پاک و منزه است آنکه صاحب غلبه و چیرگی و فرمانروایی و بزرگی و عظمت است». [به روایت ابو داود (873) و نسائی (1049) و احمد (23980) و ترمذی در الشمائل (314) و بزار (2750)]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «قال الله عز وجل: الْكِبْرِيَاءُ رِدَائِي، وَالْعَظَمَةُ إِزَارِي، فَمَنْ نَازَعَنِي وَاحِدًا مِنْهُمَا، قَذَفْتُهُ فِي النَّارِ»: «الله عزوجل فرموده است: کبریایی و بزرگی ردای من است و عظمت ازار من؛ پس هرکس در یکی از آنها با من نزاع کند، او را در آتش دوزخ میاندازم». [به روایت ابو داود (4090) و ابن ماجه (4174) و حميدی (1183) و ابن ابی شيبه (27111) و احمد (7382)].
و از جمله صفات الله متعال اراده و مشیت است؛ الله متعال میفرماید: ﴿يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلۡعُسۡرَ﴾ «الله [با بیان این احکام،] برایتان آسانی میخواهد و دشواری نمیخواهد». [البقرة: 185]. و میفرماید: ﴿وَيُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُحِقَّ ٱلۡحَقَّ بِكَلِمَٰتِهِۦ وَيَقۡطَعَ دَابِرَ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾ «و[لی] الله میخواست با سخنان خویش [دربارۀ کشتار کفار]، حق [= اسلام] را پایدار گردانَد و ریشهی کافران را قطع کند». [الأنفال: 7]. و میفرماید: ﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ «و شما [چیزی را] نمیخواهید، مگر آنکه پروردگار جهانیان [اراده کند و] بخواهد». [التكوير: 29].
و از جمله صفات الله متعال قدرت است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦ خَلۡقُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَآبَّةٖۚ وَهُوَ عَلَىٰ جَمۡعِهِمۡ إِذَا يَشَآءُ قَدِيرٞ﴾ «از نشانههاى [توان و تدبیر] او، آفرینش آسمانها و زمین و موجودات زندهاى است كه در آنها پراكنده كرده است؛ و هرگاه اراده كند، بر جمعآورى آنها نیز قادر و تواناست». [الشورى: 29]. و میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾ «زیرا الله بر هر کاری تواناست». [البقرة: 20].
و از جمله صفات الله متعال رحمت است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَرَحۡمَتِي وَسِعَتۡ كُلَّ شَيۡءٖ﴾ «و رحمتم همه چیز را فراگرفته است». [الأعراف: 156]. و الله متعال میفرماید: ﴿كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ﴾ «پروردگارتان [در حق شما بخشایش و] رحمت را بر خود مقرر داشته است». [الأنعام: 54]. پس این رحمت، صفتی از صفات الله متعال است؛ و نسبت آن به الله متعال، نسبت صفت به موصوف است؛ و گاهی در قرآن و سنت نبوی، رحمت منسوب به الله متعال، از باب نسبت مخلوق به خالق میباشد؛ چنانکه در این آیه چنین است: ﴿وَهُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ ٱلرِّيَٰحَ بُشۡرَۢا بَيۡنَ يَدَيۡ رَحۡمَتِهِۦۚ وَأَنزَلۡنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ طَهُورٗا﴾ «و اوست كه پیش از [باران] رحمتش بادها را بشارتبخش فرستاد و از آسمان آبی پاک [و پاککننده] فروفرستادیم». [الفرقان: 48]. و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که میگوید: از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الرَّحْمَةَ يَوْمَ خَلَقَهَا مِائَةَ رَحْمَةٍ»: «الله متعال در روزی که رحمت را خلق نمود، آن را صد رحمت خلق کرد». [به روایت بخاری (6469) و مسلم (2752) و ترمذی (3541) و ابن ماجه (4293)]. پس این رحمت، مخلوقی است که نسبت آن به الله متعال، از باب نسبت مخلوق به خالق است.
و از دیگر صفات او، علو است؛ علو قهر و علو قدر و منزلت و علو ذات؛ و هر سه مورد صفت او هستند و دال بر کمالش؛ و قرآن عظیم و سنت نبوی شریف و عقل و فطرت، همگی بر علو با انواع آن دلالت میکنند؛ بنابراین هر خبر الله متعال یا خبر نبوی مبنی بر اینکه الله متعال «العلی» یا «الاعلی» هست یا به این اشاره دارد که الله متعال در بالا هست، دلالت بر علو و بالا بودن الله متعال دارد؛ و هر خبری که حاکی از نزول چیزی از سوی او میباشد، مانند نزول وحی و نزول امر و فرمان و اینکه در روز قیامت برای قضاوت و داوری میآید یا در هر شب و در شب عرفه نازل میشود و فرشتگان را فرو میفرستد، همگی دال بر علو و بالا بودن اوست. همچنین هر خبری مبنی بر اینکه او در آسمان است یا بالای آسمان است یا بالای عرش است یا بر عرش استوا دارد، همگی دال بر علو و بالا بودن او هست؛ و نیز هر خبری مبنی بر اینکه چیزی به سوی او صعود میکند، دال بر علو و بالابودن او تعالی میباشد.
از جمله اینکه: فرشتگان از پروردگاری که فوق آنان است، میترسند؛ و به سوی او عروج نموده و بالا میروند؛ و اعمال به سوی او بالا برده میشوند؛ و به سوی او بالا رفته و صعود میکنند؛ و الله متعال عیسی علیه السلام را به سوی خود بالا برد؛ و سیر شبانهی پیامبر ما صلی الله علیه وسلم و عروج ایشان به آسمان؛ همگی دلالت بر علو و بالا بودن الله متعال دارند؛ بلکه دلایل دال بر علو الله متعال تنوع زیادی دارند؛ و هر نوعی زیرمجموعههای زیاد و بیشماری دارد که برشمردن آنها کار دشواری است.
برخی از این دلایل عبارتند از اینکه: الله متعال میفرماید: ﴿لَهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۖ وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ﴾ «هرچه در آسمانها و زمین است متعلق به اوست؛ و او بلندمرتبه و بزرگ است». [الشورى: 4]. و الله متعال میفرماید: ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ هُوَ ٱلۡبَٰطِلُ وَأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡكَبِيرُ﴾ «این به سبب آن است که الله حق است و آنچه را که [مشرکان] جز او میخوانند [همه] باطل است و الله بلندمرتبهی بزرگ است». [الحج: 62]. و میفرماید: ﴿إِلَيۡهِ يَصۡعَدُ ٱلۡكَلِمُ ٱلطَّيِّبُ وَٱلۡعَمَلُ ٱلصَّٰلِحُ يَرۡفَعُهُۥ﴾ «گفتار پاک [و ذکر الهی] به سویش اوج میگیرد و کردار شایسته، آن [گفتار] را بالا میبرد». [فاطر: 10]. و اینکه میفرماید: ﴿وَهَٰذَا كِتَٰبٌ أَنزَلۡنَٰهُ مُبَارَكٞ فَٱتَّبِعُوهُ وَٱتَّقُواْ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ﴾ «و این [قرآن] که آن را نازل کردیم کتابی پُربرکت است؛ از آن پیروی کنید و پروا نمایید؛ باشد که مورد رحمت [الله] قرار گیرید». [الأنعام: 155]. و میفرماید: ﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ قُرۡءَٰنًا عَرَبِيّٗا لَّعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾ «ما آن را قرآنی [به زبان] عربی نازل کردیم؛ باشد که [در مفاهیمش] بیندیشید». [يوسف: 2]. و میفرماید: ﴿يَخَافُونَ رَبَّهُم مِّن فَوۡقِهِمۡ وَيَفۡعَلُونَ مَا يُؤۡمَرُونَ﴾ «[فرشتگان] از پروردگار خویش كه [به ذات و غلبه و قدرتش] بالای آنان است مىترسند و آنچه را فرمان داده مىشوند انجام میدهند». [النحل: 50]. و میفرماید: ﴿إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ﴾ «ای عیسی، من تو را [از زمین] برمیگیرم و به سوی خویش بالا میبرم». [آل عمران: 55]. و میفرماید: ﴿تَعۡرُجُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ إِلَيۡهِ فِي يَوۡمٖ كَانَ مِقۡدَارُهُۥ خَمۡسِينَ أَلۡفَ سَنَةٖ﴾ «فرشتگان و روح [= جبرئیل] به سوی او عروج میکنند، در روزی که مقدارش [در مقیاس بشری،] پنجاه هزار سال است». [المعارج: 4]. و اینکه میفرماید: ﴿ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ سَبۡعَ سَمَٰوَٰتٖ وَمِنَ ٱلۡأَرۡضِ مِثۡلَهُنَّۖ يَتَنَزَّلُ ٱلۡأَمۡرُ بَيۡنَهُنَّ لِتَعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ وَأَنَّ ٱللَّهَ قَدۡ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عِلۡمَۢا﴾ «الله است که هفت آسمان را آفرید و از زمین [نیز] همانند آنها را [آفرید]؛ و فرمان [الله] پیوسته در میان آنها نازل میشود، تا بدانید که الله بر همه چیز تواناست و اینکه علم الله بر همه چیز احاطه دارد». [الطلاق: 12]. و اینکه میفرماید: ﴿بَل رَّفَعَهُ ٱللَّهُ إِلَيۡهِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا﴾ «بلکه الله او را به سوی خویش بالا بُرد؛ و الله شکستناپذیرِ حکیم است». [النساء: 158]. و پروردگارمان میفرماید: ﴿سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِيٓ أَسۡرَىٰ بِعَبۡدِهِۦ لَيۡلٗا مِّنَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ إِلَى ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡأَقۡصَا ٱلَّذِي بَٰرَكۡنَا حَوۡلَهُۥ لِنُرِيَهُۥ مِنۡ ءَايَٰتِنَآۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ﴾ «پاک و منزّه است آن [پروردگاری] كه بندهاش [محمد] را شبانگاه از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى ـ كه پیرامونش را بركت دادهایم ـ سِیر داد تا برخی از نشانههاى [قدرت] خویش را به او بنمایانیم. بیتردید، او همان شنواى بیناست». [الإسراء: 1].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَمَّا قَضَى اللَّهُ الخَلْقَ، كَتَبَ كِتَابًا عِنْدَهُ: غَلَبَتْ، أَوْ قَالَ: سَبَقَتْ رَحْمَتِي غَضَبِي، فَهُوَ عِنْدَهُ فَوْقَ العَرْشِ»: «وقتی الله متعال کار خلقت را به پایان برد، نزد او نوشته شد: غلبه یافت یا رحمتم بر خشمم پیشی گرفت؛ و این نوشته نزد او بالای عرش است». [به روایت بخاری (7553) و مسلم (2751) و ترمذی (3543) و ابن ماجه (189)]. و از معاویه بن حکم سلمی رضی الله عنه روایت است که میگوید: باری به همراه رسول خدا صلی الله علیه وسلم نماز میخواندم که مردی از میان جمع عطسه زد که من گفتم: «يَرْحَمُكَ اللهُ»: «الله به تو رحم کند». پس جمع حاضر با چشمانشان به من خیره شدند؛ پس با خود گفتم: مادرت به عزایت بنشیند، چه شده که اینگونه به من نگاه میکنید؟ پس شروع کردند به ضربه زدن به رانهایشان با دستانشان؛ و به این ترتیب وقتی دیدم که مرا ساکت میکنند، ساکت شدم؛ وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز خواند - که پدر و مادرم به فدایش باد و قبل و بعد از او معلمی بهتر از او در آموزش ندیدم – نه با من رو ترش کرد و نه مرا زد و نه بد و بیراه گفت، فرمود: «إِنَّ هَذِهِ الصَّلَاةَ لَا يَصْلُحُ فِيهَا شَيْءٌ مِنْ كَلَامِ النَّاسِ، إِنَّمَا هُوَ التَّسْبِيحُ وَالتَّكْبِيرُ وَقِرَاءَةُ الْقُرْآنِ»: «هيچيک از سخنان مردم، شايستهی اين نماز نيست؛ زيرا نماز، تسبيح و تکبير و قرائت قرآن است». يا چنين سخنی فرمود. گفتم: ای رسول خدا، من تازه مسلمانم و اينک الله اسلام را فرستاده است؛ و در ميانِ ما کسانی هستند که نزد کاهنان میروند (حكمشان چیست، ما پیش آنها برویم؟). فرمود: «فَلَا تَأْتِهِمْ»: «تو نزدِ کاهنان نرو». گفتم: در ميانِ ما کسانی هستند که - هر چيزی را- به فال بد میگيرند؟ فرمود: «ذَاكَ شَيْءٌ يَجِدُونَهُ فِي صُدُورِهِمْ، فَلَا يَصُدَّنَّهُمْ»: «اين وسوسهایست که در دلهایشان خطور میکند و نبايد آنها را از تصميم و کارِشان باز دارد». - ابن صبّاح میگوید: «فَلَا يَصُدَّنَّکُمْ» درست است -. گفتم: در ميان ما کسانی هستند که با کشيدنِ خط، فال میگيرند؟ فرمود: «كَانَ نَبِيٌّ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ يَخُطُّ، فَمَنْ وَافَقَ خَطَّهُ فَذَاكَ»: «يکی از پيامبران نيز با کشيدنِ خط، فال میگرفت؛ لذا کسی که خطش درست از آب درمیآيد، با خط آن پيامبر موافق افتاده است». راوی میگويد: من کنيزی داشتم که گوسفندانم را در اطراف کوه احد و جوانيه میچرانيد. روزی مطلع شدم که گرگ يکی از گوسفندان را برده است و از آنجا که من انسان هستم و مانند ساير انسانها خشمگين میشوم، يک سيلی به او زدم. پس از آن، نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمدم. رسول خدا آن را (گناه و اشتباه) خيلی بزرگی بحساب آورد. من گفتم: يا رسول الله، آنرا آزاد نکنم؟ فرمود: «ائْتِنِي بِهَا»: «او را نزد من بياور». من او را نزد رسول خدا بردم. رسول خدا صلی الله علیه وسلم به او فرمود: «أَيْنَ اللهُ؟»: «الله کجاست؟». کنيز گفت: «در آسمان است». رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسيد: «مَنْ أَنَا؟»: «من کيستم؟». کنيز گفت: تو پيامبر الله هستی. رسول الله (خطاب به معاويه بن حکم) گفت: «أَعْتِقْهَا، فَإِنَّهَا مُؤْمِنَةٌ»: «او را آزاد کن که او مؤمن است». (در آسمان است يعنی بالا است.) [به روایت مسلم (537) و ابو داود (930) و نسائی (1218)].
و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «همواره، پی در پی و به دنبال هم فرشتگانی در شب و فرشتگانی در روز نزد شما میآیند و در نماز صبح و نماز عصر گرد میآیند؛ سپس کسانی که شب را نزد شما به سر بردهاند به آسمان میروند و الله متعال درحالیکه خود میداند، از آنان میپرسد: بندگانم را چگونه ترک نمودید؟ پس میگویند: درحالیکه نماز میخواندند ترکشان نمودیم؛ و درحالی نزد آنان رفتیم که نماز میخواندند». [به روایت بخای (555) و مسلم (632) و نسائی (485)]. و در حدیث ابورزین رضی الله عنه وارد شده که میگوید: گفتم: ای رسول خدا، پروردگارمان پیش از اینکه مخلوقات را خلق کند، کجا بوده است؟ فرمود: «كَانَ فِي عَمَاءٍ مَا تَحْتَهُ هَوَاءٌ وَمَا فَوْقَهُ هَوَاءٌ، وَخَلَقَ عَرْشَهُ عَلَى الماء»: «در ابری بود، که زیر آن [ابر] هوا بود و بالایش هوا [یا الله بود و چیزی با او نبود] و عرش خود را بر آب آفرید». [به روایت ترمذی (3109) و ابن ماجه (182) و طيالسی (1189) و احمد (16188) و ابن ابی عاصم در السنة (625)]. این نصوص و نیز بسیاری از آیات و احادیث، دلالت بر علو دارند.
و دلایل دال بر علو، از دایره شمار بیروناند؛ و علمای اسلام بر اثبات آن اجماع دارند؛ چنانکه عقل و فطرت سالم بر آن دلالت میکند؛ امام ابن بطه رحمه الله میگوید: «و مسلمانان از صحابه و تابعین و همهی اهل علم از مومنان اجماع دارند که الله تبارک وتعالی بر عرش خود، بالای آسمانها و جدای از مخلوقاتش میباشد و علم او به همهی مخلوقاتش محیط است». [الإبانة الكبرى، ابن بطة (7/ 136)].
و دارمی رحمه الله سخن ابن مبارک را نقل نموده که وقتی سوال شد: چگونه پروردگارمان را بشناسیم؟ گفت: به این صورت که بالای عرش است، بالای آسمان هفتم بر عرش و جدای از مخلوقاتش میباشد». [الرد على الجهمية، دارمی (ص: 98)].
و از جمله صفات الله متعال، استواء بر عرش است که الله متعال در هفت جا از کتابش ذکر نموده است. از جمله اینکه میفرماید: ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ يُغۡشِي ٱلَّيۡلَ ٱلنَّهَارَ يَطۡلُبُهُۥ حَثِيثٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ وَٱلنُّجُومَ مُسَخَّرَٰتِۭ بِأَمۡرِهِۦٓۗ أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُۗ تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ «[ای مردم،] بیگمان، پروردگار شما الله است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید؛ سپس [آن گونه كه شايسته جلال و عظمت اوست] بر عرش قرار گرفت. [تاریکیِ] شب را با [روشناییِ] روز میپوشانَد که [هریک،] آن [دیگری] را شتابان [و پیوسته] میجوید و خورشید و ماه و ستارگان را [پدید آورد] كه [همگی] به فرمانِ او به خدمت [انسان] گماشته شدهاند. آگاه باشید! آفرینش و فرمانروایی، از آنِ اوست. پربرکت [و بزرگ] است الله که پروردگار جهانیان است». [الأعراف: 54]. و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَمَّا قَضَى اللَّهُ الخَلْقَ، كَتَبَ كِتَابًا عِنْدَهُ: غَلَبَتْ، أَوْ قَالَ: سَبَقَتْ رَحْمَتِي غَضَبِي، فَهُوَ عِنْدَهُ فَوْقَ العَرْشِ»: «وقتی الله متعال کار خلقت را به پایان برد، نزد او نوشته شد: غلبه یافت یا رحمتم بر خشمم پیشی گرفت؛ و این نوشته نزد او بالای عرش است». [به روایت بخاری (7553) و مسلم (2751) و ترمذی (3543) و ابن ماجه (189)]. و لالکائی از ابن عیینه روایت نموده که گفت: در رابطه با این آیه: ﴿ٱلرَّحۡمَٰنُ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ ٱسۡتَوَىٰ﴾ [طه: 5] «[پروردگار] رحمان [آن گونه كه شايسته جلال و مقام اوست] بر عرش استوا نمود»، از ربیعه سؤال شد: استوا چگونه است؟ گفت: «استوا معنای مجهولی ندارد (= قرار گرفتن) و کیفیت آن در حیطهی عقل نمیگنجد و رسالت از جانب الله است و بر پیامبر ابلاغ است و بر ما تصدیق». [شرح اصول اعتقاد أهل السنة والجماعة (3/442) و العرش، ذهبی (2/ 213)]. و مانند این سخن از امام دارالهجرة امام مالک رحمه الله نیز نقل شده است. [به روایت ابو نعيم در الحلية (6/325، 326) و بيهقی در الأسماء والصفات (2/ 304) و ابن عبدالبر در التمهيد (7/ 138) و ذهبی رحمه الله میگوید: «امام مالک گفته است: «استوا معلوم است و کیفیت آن مجهول و ایمان به آن واجب و سوال از کیفیت آن بدعت است» و علما این سخن ایشان را به عنوان قاعدهای اقتباس نمودهاند که در این زمینه بدان استناد میشود». العلو، ذهبی (1/ 117)].
و از جمله صفات الله متعال محبت است؛ الله متعال میفرماید: ﴿فَسَوۡفَ يَأۡتِي ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ يُحِبُّهُمۡ وَيُحِبُّونَهُۥٓ﴾ «الله به زودی گروهی را میآورد که آنان را دوست دارد و آنها [نیز] او تعالی را دوست دارند». [المائدة: 54]. امام دارمی رحمه الله میگوید: «و به این ترتیب میان دو محبت جمع نموده است: محبت خالق و محبت مخلوق در کنار یکدیگر؛ سپس میان آنچه دوست دارد و آنچه دوست ندارد، تفاوت گذاشته است؛ تا به خلقش بیاموزد که آن دو متضاد یکدیگر هستند و اتفاقی در میان آنها نیست؛ چنانکه میفرماید: ﴿لَّا يُحِبُّ ٱللَّهُ ٱلۡجَهۡرَ بِٱلسُّوٓءِ مِنَ ٱلۡقَوۡلِ﴾ [النساء: 148] «الله بدگوییِ آشکار را دوست ندارد» و ﴿إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُسۡرِفِينَ﴾ [الأنعام: 141] «[چرا که] بیتردید، او تعالی اسرافکاران را دوست ندارد». [نقض الدارمی (2/ 865)].
و میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلتَّوَّٰبِينَ وَيُحِبُّ ٱلۡمُتَطَهِّرِينَ﴾ «به راستی که الله توبهکنندگان را دوست دارد و پاکیزگان را [نیز] دوست دارد». [البقرة: 222]. و از سهل بن سعد رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم در روز خیبر فرمود: «لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَدًا رَجُلًا يُفْتَحُ عَلَى يَدَيْهِ، يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ، وَيُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ»: «فردا پرچم را به مردی میدهم که به دستان او فتح صورت میگیرد و الله و رسولش را دوست دارد و الله و رسولش او را دوست دارند». [به روایت بخاری (3009) و مسلم (2406) و ابو داود (3661)]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَا يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ، حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ وَالِدِهِ وَوَلَدِهِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ»: «هیچیک از شما ایمان نمیآورد تا اینکه نزد او از پدر و فرزند و همهی مردم محبوبتر باشم». [به روایت بخاری (15)) و مسلم (44) و نسائی (5013) و ابن ماجه (67)].
و از جمله صفات الله متعال «رضایت» است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَٱلسَّٰبِقُونَ ٱلۡأَوَّلُونَ مِنَ ٱلۡمُهَٰجِرِينَ وَٱلۡأَنصَارِ وَٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُم بِإِحۡسَٰنٖ رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُ﴾ «و پیشگامان نخستین ـ از مهاجران و انصارـ و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کردند، الله از آنان راضی گشت و آنان [نیز] از او راضی شدند». [التوبة: 100]. و از ام المومنین عایشه رضی الله عنها روایت است که میگوید: شبی رسول خدا صلی الله علیه وسلم را در بسترم نیافتم؛ پس در جستجوی او برآمدم، دستم به کفِ پاهايش خورد؛ آن بزرگوار به سجده رفته و دو پايش را بالا گرفته بود و میگفت: «اللهُمَّ أَعُوذُ بِرِضَاكَ مِنْ سَخَطِكَ، وَبِمُعَافَاتِكَ مِنْ عُقُوبَتِكَ، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْكَ لَا أُحْصِي ثَنَاءً عَلَيْكَ، أَنْتَ كَمَا أَثْنَيْتَ عَلَى نَفْسِكَ»: «بارالها، از خشم تو به رضایتت و از مجازاتت به عفو و بخششت پناه میآورم؛ و از تو به تو پناه میآورم و بیشمار ثنا و ستایشت میگویم؛ تو چنانی که خود را ستایش گفتی». [به روایت مسلم (486) و ابو داود (879) و ترمذی (3493) و نسائی (169) و ابن ماجه (3841)].
و از جمله صفات الله متعال این است که نسبت به دشمنانش کراهت دارد؛ چون آنها رضایتش را دوست ندارند؛ و نسبت به آنچه بر پیامبرش صلی الله علیه وسلم نازل کرده است، کراهت دارند. الله متعال میفرماید: ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمُ ٱتَّبَعُواْ مَآ أَسۡخَطَ ٱللَّهَ وَكَرِهُواْ رِضۡوَٰنَهُۥ فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾ «این [کیفر،] از آن روست که آنان پیرو راهی شدند که الله را به خشم میآورَد و از انجام کارهایی که موجب خشنودی الهی میشود کراهت داشتند؛ پس [الله نیز نتیجهی] کارهایشان را تباه ساخت». [محمد: 28]. و میفرماید: ﴿وَلَٰكِن كَرِهَ ٱللَّهُ ٱنۢبِعَاثَهُمۡ فَثَبَّطَهُمۡ وَقِيلَ ٱقۡعُدُواْ مَعَ ٱلۡقَٰعِدِينَ﴾ «ولى الله رهسپاریِ آنان را [برای جهاد در رکاب تو] کراهت داشت؛ پس آنان را منصرف نمود و [به آنان] گفته شد: با خانهنشینان بمانید». [التوبة: 46]. و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «قَالَ اللَّهُ: إِذَا أَحَبَّ عَبْدِي لِقَائِي أَحْبَبْتُ لِقَاءَهُ، وَإِذَا كَرِهَ لِقَائِي كَرِهْتُ لِقَاءَهُ»: «الله متعال میفرماید: چون بندهام دیدار مرا دوست داشته باشد، من دیدار او را دوست دارم؛ و اگر از دیدار من کراهیت داشته باشد، نسبت به دیدار او کراهیت دارم». [به روایت بخاری (7504) و نسائی (1835)].
و از جمله صفات الله متعال خشم و غضب گرفتن بر دشمنانش میباشد؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمۡ وَلَعَنَهُمۡ﴾ «الله بر آنان خشم گرفته و آنان را از رحمت خویش دور کرده است». [الفتح: 6]. و از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که میگوید: «اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَى مَنْ قَتَلَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم فِي سَبِيلِ اللَّهِ، اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَى قَوْمٍ دَمَّوْا وَجْهَ نَبِيِّ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم»: «الله متعال بر کسی که پیامبر در راه الله او را کشته است، به شدت خشم گرفته است؛ و الله متعال بر گروهی که صورت پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم را خونآلود کردند، به شدت خشم گرفته است». [به روایت بخاری (4074)].
و از صفات او خشم و غصب نسبت به دشمنانش و مقت او نسبت به کافران است. الله متعال میفرماید: .«{إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنَادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَكْبَرُ مِن مَّقْتِكُمْ أَنفُسَكُمْ}: «[در دوزخ] به کافران ندا میدهند که: دشمنی و خشم الله سختتر از دشمنی و خشم شما نسبت به خودتان است. [غافر: 10].
و از صفات او، مکر او نسبت به دشمنانش میباشد که در پی مکر و نیرنگ نسبت به دوستانش میباشند. الله متعال میفرماید: ﴿وَمَكَرُواْ مَكۡرٗا وَمَكَرۡنَا مَكۡرٗا وَهُمۡ لَا يَشۡعُرُونَ٥٠﴾ «آنان [برای قتل صالح و پیروانش] نیرنگی به کار بردند و ما [نیز برای نابودی کافران] نیرنگی اندیشیدیم؛ در حالی که آنان نمیدانستند». ﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ مَكۡرِهِمۡ أَنَّا دَمَّرۡنَٰهُمۡ وَقَوۡمَهُمۡ أَجۡمَعِينَ٥١﴾ «بنگر عاقبت نیرنگشان چه شد: ما همهی آن افراد و قومشان را نابود کردیم». [النمل: 50-51].
و از جمله صفات الله متعال «الأسف» میباشد که شدیدترین حالت خشم و غضب است؛ الله متعال میفرماید: ﴿فَلَمَّآ ءَاسَفُونَا ٱنتَقَمۡنَا مِنۡهُمۡ فَأَغۡرَقۡنَٰهُمۡ أَجۡمَعِينَ﴾ «پس چون ما را به خشم آوردند، از آنان انتقام گرفتیم و همگی را [در دریا] غرق کردیم». [الزخرف: 55]. قتادی و سدی میگویند: ««فَلَمَّآ ءَاسَفُونَا» یعنی زمانی که ما را به خشم و غضب آوردند». [تفسير الطبری (21/ 622)].
و از جمله صفات الله متعال، مخادعهی کسانی است که در پی خدعه و فریب او هستند؛ چنانکه الله متعال منافقانی را که در پی فریب او هستند، به خدعه گرفتار میکند. الله متعال میفرماید: ﴿يُخَٰدِعُونَ ٱللَّهَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَمَا يَخۡدَعُونَ إِلَّآ أَنفُسَهُمۡ وَمَا يَشۡعُرُونَ﴾ «آنان [گمان میکنند] الله و مؤمنان را فریب میدهند؛ در حالی که فقط خود را فریب میدهند؛ ولی نمیفهمند». [البقرة: 9]. و میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ يُخَٰدِعُونَ ٱللَّهَ وَهُوَ خَٰدِعُهُمۡ﴾ «بیتردید، منافقان [با دروغگویی و تظاهرشان] با الله فریبکاری میکنند [و حال آنکه به سزای رفتارشان] الله فریبدهندۀ آنان است». [النساء: 142].
و الله متعال بیان نموده که دشمنانش را فراموش میکند چنانکه آنان دیدارش را فراموش کردند؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ دِينَهُمۡ لَهۡوٗا وَلَعِبٗا وَغَرَّتۡهُمُ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَاۚ فَٱلۡيَوۡمَ نَنسَىٰهُمۡ كَمَا نَسُواْ لِقَآءَ يَوۡمِهِمۡ هَٰذَا﴾ «[همان] کسانی كه دین خود را به سرگرمى و بازى گرفتند و زندگى دنیا فریبشان داد. پس چنان كه آنان دیدار امروزشان را از یاد بردند و آیات ما را انكار كردند، ما [نیز] امروز آنان را از یاد مىبریم [و در عذاب رها میکنیم]». [الأعراف: 51].
و از جمله صفات الله متعال مسخره نمودن کسانی است که او را مسخره میکنند. الله متعال میفرماید: ﴿ٱللَّهُ يَسۡتَهۡزِئُ بِهِمۡ وَيَمُدُّهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾ «الله آنان را مسخره مىكند و مهلتشان میدهد [تا] در طُغیانشان سرگشته بمانند». [البقرة: 15]. ابن عباس رضی الله عنهما میگوید: «برای عذابشان آنها را مسخره میکند». [تفسير الطبری (1/304) و ابن ابی حاتم در التفسير (143)].
و از جمله صفات الله متعال «خندیدن» است. چنانکه از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «يَضْحَكُ اللَّهُ إِلَى رَجُلَيْنِ يَقْتُلُ أَحَدُهُمَا الآخَرَ يَدْخُلَانِ الجَنَّةَ»: «الله متعال به دو مردی میخندد که یکی دیگری را میکشد و هردو وارد بهشت میشوند». [به روایت بخاری (2826) و مسلم (1890) و نسائی (3166) و ابن ماجه (191)]. و در حدیث طولانی ابوهریره رضی الله عنه در مورد رویت الله متعال در روز قیامت، داستان آخرین کسی که وارد بهشت میشود، ذکر شده است: «فَيَقُولُ اللَّهُ: وَيْحَكَ يَا ابْنَ آدَمَ، مَا أَغْدَرَكَ، أَلَيْسَ قَدْ أَعْطَيْتَ العُهُودَ وَالمِيثَاقَ، أَنْ لَا تَسْأَلَ غَيْرَ الَّذِي أُعْطِيتَ؟ فَيَقُولُ: يَا رَبِّ لَا تَجْعَلْنِي أَشْقَى خَلْقِكَ، فَيَضْحَكُ اللَّهُ عز وجل مِنْهُ، ثُمَّ يَأْذَنُ لَهُ فِي دُخُولِ الجَنَّةِ»: «پس الله متعال میفرماید: وای بر تو ای فرزند آدم؛ چقدر خیانتکاری؛ آیا عهد و پیمانها نبستی که جز آنچه به تو داده شد، درخواست دیگری نداشته باشی؟ پس میگوید: پروردگارا، مرا بدبختترین خلقت قرار مده؛ پس الله متعال از این رفتار او میخندد، سپس به او اجازهی ورود به بهشت میدهد». [به روایت بخاری (806)].
وکیع میگوید: «اگر از شما پرسیدند: آیا پروردگار ما میخندد؟ بگویید: اینچنین شنیدیم». [شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة (3/ 477)].
و حافظ ابن بطه رحمه الله در کتابش «الإبانة» بابی با این عنوان آورده است: «باب ایمان به اینکه الله عزوجل میخندد». و در این باب میگوید: «رحمت خداوند بر شما، بدانید که یکی از صفات مومنانِ اهل حق، تصدیق آثار صحیح و پذیرفتن آنها و اعتراض نکردن به آنها با قیاس و عرضه نکردن آنها به آراء و اهواء میباشد؛ چراکه ایمان تصدیق است و مومن تصدیق کننده؛ الله عزوجل میفرماید: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا﴾ «نه؛ سوگند به پروردگارت [ای محمد] که آنان ایمان نمیآورند مگر اینکه در اختلافاتشان تو را داور قرار دهند و از داوری تو در دلِ خویش احساس ناراحتی نکنند و کاملاً تسلیم [حکم تو] باشند». [النساء: 65]. و از نشانههای مومنان این است که الله متعال را به گونهای و به چیزی توصیف میکنند که الله متعال خود را به آن توصیف نموده است؛ و نیز به آنچه رسولش صلی الله علیه وسلم او را توصیف نموده و علما نقل کردهاند و راویان و ناقلان ثقه و مورد اطمینان روایت کردهاند که در روایت حلال و حرام و سنن و آثار حجت هستند؛ و در مورد آنچه به طور صحیح از رسول خدا صلی الله علیه وسلم روایت شده، گفته نمیشود: چگونه؟ و چرا؟ بلکه مومنانِ اهل حق پیروی میکنند و بدعت و نوآوری نمیکنند؛ تسلیم میشوند و روی نمیگردانند؛ یقین میکنند و شک و تردید به خود راه نمیدهند؛ و از جمله مواردی که روایان عادل به طور صحیح از رسول خدا صلی الله علیه وسلم روایت کردهاند و مومنان ملزم به پذیرفتن روایت آنها و مخالفت نکردن با آنها میباشند، این است که الله متعال میخندد. بنابراین کسی آن را انکار نمیکند مگر مبتدعی که نزد علما مذموم و نکوهیده است». [الإبانة الكبرى، ابن بطة (7/ 191)].
و از جمله صفات الله متعال آمدن (المجیء) و (الاتیان) در روز قیامت و برای قضاوت و داوری بین مردم است: ﴿هَلۡ يَنظُرُونَ إِلَّآ أَن تَأۡتِيَهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ أَوۡ يَأۡتِيَ رَبُّكَ﴾ «آیا [کافران] انتظاری جز این دارند که فرشتگان [مرگ] نزدشان بیایند یا پروردگارت [خود برای داوری] بیاید». [الأنعام: 158]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلۡمَلَكُ صَفّٗا صَفّٗا﴾ «و پروردگارت [برای دادرسی] بیاید و [نیز] فرشتگان صفدرصف [بایستند]». [الفجر: 22]. و الله متعال میفرماید: ﴿هَلۡ يَنظُرُونَ إِلَّآ أَن يَأۡتِيَهُمُ ٱللَّهُ فِي ظُلَلٖ مِّنَ ٱلۡغَمَامِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَقُضِيَ ٱلۡأَمۡرُۚ وَإِلَى ٱللَّهِ تُرۡجَعُ ٱلۡأُمُورُ﴾ «آیا انتظارِ [پیروان شیطان] غیر از این است که الله [در روز قیامت، برای داوری] در سایبانهایی از ابر به سویشان بیاید و فرشتگان [نیز برای اجرای عذاب الهی آنان را احاطه کنند] و کار یکسره شود؟ و [آگاه باشید كه همهی] کارها به سوی الله بازگردانده میشود». [البقرة: 210]. و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: « يَجْمَعُ اللَّهُ النَّاسَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، فَيَقُولُ: مَنْ كَانَ يَعْبُدُ شَيْئًا فَلْيَتَّبِعْهُ...»: «الله متعال مردم را در روز قیامت جمع میکند و آنگاه میگوید: هرکس هرچیزی را عبادت کرده است، باید در پی آن برود». و حدیث را ادامه میدهد تا آنجا که میفرماید: «وتبقى هذه الأمة، فيقولون: هذا مكاننا حتى يأتينا ربنا، فإذا جاء ربنا عرفناه، فيأتيهم الله عز وجل فيقول: أنا ربكم، فيقولون: أنت ربنا فيتبعونه»: «و این امت باقی میماند که میگویند: ما از اینجا تکان نمیخوریم تا پروردگارمان نزد ما بیاید؛ و چون پروردگارمان بیاید، او را میشناسیم؛ پس الله عزوجل نزد آنان میآید و میفرماید: من پروردگارتان هستم؛ و آنان میگویند: تو پروردگار ما هستی؛ و او را دنبال میکنند». [به روایت بخاری (806) و مسلم (182) و ابو داود (4730) و ترمذی (2554) و ابن ماجه (178)].
و از ابوالعالیة روایت است که در مورد این آیه: ﴿هَلۡ يَنظُرُونَ إِلَّآ أَن يَأۡتِيَهُمُ ٱللَّهُ فِي ظُلَلٖ مِّنَ ٱلۡغَمَامِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ٠﴾ [البقرة: 210] میگوید: «فرشتگان در سایبانهایی از ابرها میآیند و الله عزوجل در آنچه بخواهد میآید». [الأسماء والصفات، بيهقی (2/ 370)].
و از جمله صفات الله متعال این است که الله متعال به صورت حقیقی به آسمان دنیا نزول مییابد، چنانکه شایستهی جلال و عظمت اوست؛ و نزول او همچون نزول مخلوقات نیست؛ بلکه همچون سایر صفات اوست که به آنها ایمان داریم؛ و در کیفیت و چگونگی آن عمیق نمیشویم یا در رد آن تکلف به خرج نمیدهیم؛ بلکه چنانکه پیامبر ما، صادق المصدوق از آن خبر داده است، به آن ایمان داریم. چنانکه فرموده است: «إِذَا مَضَى شَطْرُ اللَّيْلِ، أَوْ ثُلُثَاهُ، يَنْزِلُ اللهُ تبارك وتعالى إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا، فَيَقُولُ: هَلْ مِنْ سَائِلٍ يُعْطَى؟ هَلْ مِنْ دَاعٍ يُسْتَجَابُ لَهُ؟ هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ يُغْفَرُ لَهُ؟ حَتَّى يَنْفَجِرَ الصُّبْحُ»: «چون نیمی از شب یا یک سوم شب بگذرد، الله تبارک وتعالی به آسمان دنیا نزول مییابد و میفرماید: آیا درخواستکنندهای هست تا به او داده شود؟ آیا دعاکنندهای هست تا برای او اجابت شود؟ آیا استغفارکنندهای هست تا بخشیده شود؟ تا اینکه صبح طلوع میکند». [مسلم (758)].
و امام الائمة محمد بن خزیمه رحمه الله در کتابش «التوحید» بابی با این عنوان ذکر نموده است: «باب اخباری که سندشان ثابت است و متنشان صحیح؛ و علمای حجاز و عراق در مورد نزول پروردگار جل وعلا به آسمان دنیا در هر شب، از پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت کردهاند؛ به درستی این روایات با اقرار زبانی و تصدیق قلبی و یقین به آنچه در این اخبار مبنی بر نزول پروردگار آمده، شهادت میدهیم؛ بیآنکه کیفیت را توصیف کنیم؛ چون پیامبر برگزیدهی ما، کیفیت نزول خالقمان به آسمان دنیا را برای ما توصیف نکرده است؛ و به ما آموخته است که نزول مییابد؛ به علاوه الله متعال و پیامبرش علیه السلام مواردی را که در ارتباط با دین، نیاز یک مسلمان است، رها نکردند؛ لذا ما به آنچه در این اخبار وارد شده، از جمله ذکر نزول، معتقد هستیم و تصدیقشان میکنیم، بی آنکه مکلف به توصیف کیفیت آن باشیم؛ چون رسول خدا صلی الله علیه وسلم کیفیت نزول را برای ما توصیف نکرده است». [التوحيد، ابن خزيمة (1/ 289)].
و حافظ ابن بطة رحمه الله در کتابش «الابانة» بابی را با این عنوان آورده است: «باب ایمان و تصدیق به اینکه الله متعال در هر شب به آسمان دنیا نازل میشود، بی آنکه از مکان خویش جدا شود و کیفیت را بدانیم». سپس میگوید: «رحمت خداوند به شما، بدانید که الله متعال اطاعت از رسولش صلی الله علیه وسلم، پذیرفتن و قبول کردن آنچه میگوید و آورده است، ایمان به همهی اخباری که به طور صحیح از او روایت شده است و تسلیم شدن به این اخبار با ترک اعتراض و ذکر مثال و مقایسه و چرا و چگونه آوردن برای آنها را بر هر مؤمنی فرض نموده است. و از رسول خدا صلی الله علیه وسلم از طریق صحیح روایت شده که فرمودند: «يَنْزِلُ رَبُّنَا تبارك وتعالى كُلَّ لَيْلَةٍ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا حِينَ يَبْقَى ثُلُثُ اللَّيْلِ الآخِرُ، يَقُولُ: مَنْ يَدْعُونِي فَأَسْتَجِيبَ لَهُ مَنْ يَسْأَلُنِي فَأُعْطِيَهُ، مَنْ يَسْتَغْفِرُنِي فَأَغْفِرَ لَهُ»: «پروردگارمان تبارک وتعالی هرشب به آسمان دنیا نازل میشود، آنگاه که یک سوم آخر شب باقی میماند؛ میفرماید: چه کسی مرا میخواند تا برای او اجابت کنم؛ چه کسی از من درخواست میکند تا به او عطا کنم؛ چه کسی از من طلب آمرزش و بخشش میکنم تا او را ببخشم». در حدیثی طولانی، این حدیث را به طور کامل ذکر خواهیم کرد – انشاءالله-؛ ائمهی محدث و ثقه که صفات را ثابت میدانند و فقهای پرهیزکار آن را روایت کردهاند؛ همان کسانی که شریعت اسلام و قواعد آن را برای ما نقل کردهاند؛ ناقلان نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و به دنبال آن سایر احکام چون نکاح و طلاق و معاملات و حلال و حرام». [الإبانة الكبرى، ابن بطة (7/ 201) و حديث به روایت بخاری (1145) و مسلم (758) و ابو داود (1315) و ترمذی (446) و ابن ماجه (1366)].
و به صفت معیت و همراهی الله، پروردگار جهانیان ایمان داریم؛ و اینکه الله متعال با علم و احاطه و مشیتش به همراه مخلوقاتش میباشد. و قرآن و سنت بر اثبات این صفت برای الله متعال دلالت دارند. الله متعال میفرماید: ﴿أَلَمۡ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۖ مَا يَكُونُ مِن نَّجۡوَىٰ ثَلَٰثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمۡ وَلَا خَمۡسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمۡ وَلَآ أَدۡنَىٰ مِن ذَٰلِكَ وَلَآ أَكۡثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمۡ أَيۡنَ مَا كَانُواْۖ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُواْ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ﴾ «مگر ندیدهای که الله آنچه را که در آسمانها و آنچه را که در زمین است میداند؟ هیچ نجوایی میان سه نفر نیست، مگر آنکه او [با علم خویش] چهارمینِ آنهاست؛ و نه میان پنج نفر، مگر آنکه او [با علم خویش] ششمینِ آنهاست؛ و نه کمتر از این [عدد] و نه بیشتر؛ مگر آنکه هر کجا باشند، او [با علم خویش] همراهِ آنهاست. سپس روز قیامت آنها را از آنچه کردهاند باخبر میسازد. بیگمان، الله به همه چیز داناست». [المجادلة: 7].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «ارْبَعُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ، إِنَّكُمْ لَا تَدْعُونَ أَصَمَّ وَلَا غَائِبًا، إِنَّكُمْ تَدْعُونَ سَمِيعًا قَرِيبًا، وَهُوَ مَعَكُمْ»: «بر خود رحم کنيد (و صدایتان را پايين بياوريد)؛ زيرا شما شخصِ ناشنوا و غايبی را نمیخوانيد؛ بلکه کسی را میخوانید که شنوا و نزدیک است و با شماست». [به روایت بخاری (4205) و مسلم (2704) و ابو داود (1526) و ترمذی (3461)].
و این معیت دو نوع است:
معیت خاص که برای پیامبران الله علیهم السلام و اولیا و دوستان الله میباشد؛ و مقتضای آن نصرت و یاری و تایید است؛ الله متعال میفرماید: ﴿قَالَ لَا تَخَافَآۖ إِنَّنِي مَعَكُمَآ أَسۡمَعُ وَأَرَىٰ﴾ «[الله] فرمود: نترسید [که] یقیناً من همراهتان هستم [و همه چیز را] میشنوم و میبینم». [طه: 46].
و معیت عام به این معنا که الله متعال به همراه همهی انسانها میباشد؛ مومن و کافرشان؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَهُوَ مَعَكُمۡ أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ﴾ «و هر جا كه باشید، همراه شماست». [الحديد: 4]. و معیت عام به معنای علم و احاطه و قدرت و تسلط الله متعال میباشد.
و این معیت منافاتی با علو الله متعال ندارد؛ چون چنانکه پیشتر گذشت، به اجماع اهل علم، به معنای علم و احاطه است؛ یعنی الله متعال با علم و احاطهی خود با مخلوقاتش میباشد.
و از جمله صفات الله متعال «تعجب» است؛ چنانکه از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «عَجِبَ اللَّهُ مِنْ قَوْمٍ يَدْخُلُونَ الجَنَّةَ فِي السَّلَاسِلِ»: «الله متعال از گروهی تعجب میکند که در غل و زنجیر وارد بهشت میشوند». [به روایت بخاری (3010) و ابو داود (2677)]. و از عقبة بن عامر رضی الله عنه روایت است که میگوید: از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: «يَعْجَبُ رَبُّكُمْ مِنْ رَاعِي غَنَمٍ فِي رَأْسِ شَظِيَّةٍ بِجَبَلٍ، يُؤَذِّنُ بِالصَّلَاةِ، وَيُصَلِّي، فَيَقُولُ اللَّهُ عز وجل: انْظُرُوا إِلَى عَبْدِي هَذَا يُؤَذِّنُ، وَيُقِيمُ الصَّلَاةَ، يَخَافُ مِنِّي، قَدْ غَفَرْتُ لِعَبْدِي، وَأَدْخَلْتُهُ الْجَنَّةَ»: «پروردگارتان از کسی که گوسفندانی را در بخشی از قلهی کوه میچراند و برای نماز اذان میدهد و نماز میخواند، تعجب میکند؛ الله عزوجل میفرماید: به این بندهام بنگرید که اذان میدهد و نماز میخواند، از من میترسد؛ بندهام را بخشیدم و او را وارد بهشت نمودم». [به روایت ابو داود (1203) و نسائی (666) و احمد (17312) و ابن ابی عاصم در السنة (584) و رويانی (232)].
و ایمان داریم که مومنان در روز قیامت، پروردگارشان را میبینند؛ چنانکه قرآن بر آن دلالت دارد و اخبار متواتر از پیامبرمان صلی الله علیه وسلم ثابت است که مومنان را به دیدن عیان پروردگارشان در روز قیامت بشارت میدهند. و به الله سوگند، این بزرگترین نعمت بهشتیان است. الله متعال میفرماید: ﴿وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ٢٢﴾ «آن روز، [اهل ایمان دارای] چهرههایی تازه [و شاداب] هستند». ﴿إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ٢٣﴾ «به سوی پروردگارشان مینگرند». [القيامة: 22-23]. و الله متعال میفرماید: ﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞ﴾ «برای کسانی که نیکی کردهاند، پاداش نیک [= بهشت] است و افزون بر آن، [رؤیت باری تعالی است؛]». [يونس: 26]. و الله متعال میفرماید: ﴿كَلَّآ إِنَّهُمۡ عَن رَّبِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّمَحۡجُوبُونَ﴾ «هرگز چنین نیست [که آنها میپندارند]. بیگمان، آنان در آن روز از [دیدار] پروردگارشان محرومند». [المطففين: 15]. و از امام مالک سوال شده و گفته شد: ای ابوعبدالله، آیا در روز قیامت، مومنان پروردگارشان را میبینند؟ امام مالک در پاسخ گفت: اگر مومنان در روز قیامت پروردگارشان را نمیدیدند، الله متعال کفار را به محرومیت از آن سرزنش نمیکرد؛ چنانکه میفرماید: ﴿كَلَّآ إِنَّهُمۡ عَن رَّبِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّمَحۡجُوبُونَ﴾ [المطففين: 15] «هرگز چنین نیست [که آنها میپندارند]. بیگمان، آنان در آن روز از [دیدار] پروردگارشان محرومند». [شرح أصول اعتقاد أهل السنة (2/ 468)].
و از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که میگوید: گفتیم: ای رسول خدا، آیا روز قیامت پروردگارمان را میبینیم؟ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «هَلْ تُضَارُونَ فِي رُؤْيَةِ الشَّمْسِ وَالقَمَرِ إِذَا كَانَتْ صَحْوًا؟»: «آیا در دیدن خورشید و ماه در آسمان صاف با مشکلی مواجهید؟» گفتیم: نه؛ فرمود: «فَإِنَّكُمْ لَا تُضَارُونَ فِي رُؤْيَةِ رَبِّكُمْ يَوْمَئِذٍ، إِلَّا كَمَا تُضَارُونَ فِي رُؤْيَتِهِمَا»: «به همین ترتیب در دیدن پروردگارتان در آن روز با مشکلی مواجه نخواهید بود مگر به اندازهای که در دیدن خورشید و ماه با مشکل مواجهید». سپس فرمود: «يُنَادِي مُنَادٍ: لِيَذْهَبْ كُلُّ قَوْمٍ إِلَى مَا كَانُوا يَعْبُدُونَ، فَيَذْهَبُ أَصْحَابُ الصَّلِيبِ مَعَ صَلِيبِهِمْ، وَأَصْحَابُ الأَوْثَانِ مَعَ أَوْثَانِهِمْ، وَأَصْحَابُ كُلِّ آلِهَةٍ مَعَ آلِهَتِهِم، حَتَّى يَبْقَى مَنْ كَانَ يَعْبُدُ اللَّهَ، مِنْ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ، وَغُبَّرَاتٌ مِنْ أَهْلِ الكِتَابِ، ثُمَّ يُؤْتَى بِجَهَنَّمَ تُعْرَضُ كَأَنَّهَا سَرَابٌ، فَيُقَالُ لِلْيَهُودِ: مَا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ؟ قَالُوا: كُنَّا نَعْبُدُ عُزَيْرَ ابْنَ اللَّهِ، فَيُقَالُ: كَذَبْتُمْ، لَمْ يَكُنْ لِلَّهِ صَاحِبَةٌ وَلَا وَلَدٌ، فَمَا تُرِيدُونَ؟ قَالُوا: نُرِيدُ أَنْ تَسْقِيَنَا، فَيُقَالُ: اشْرَبُوا، فَيَتَسَاقَطُونَ فِي جَهَنَّمَ، ثُمَّ يُقَالُ لِلنَّصَارَى: مَا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ؟ فَيَقُولُونَ: كُنَّا نَعْبُدُ المسِيحَ ابْنَ اللَّهِ، فَيُقَالُ: كَذَبْتُمْ، لَمْ يَكُنْ لِلَّهِ صَاحِبَةٌ، وَلَا وَلَدٌ، فَمَا تُرِيدُونَ؟ فَيَقُولُونَ: نُرِيدُ أَنْ تَسْقِيَنَا، فَيُقَالُ: اشْرَبُوا، فَيَتَسَاقَطُونَ فِي جَهَنَّمَ، حَتَّى يَبْقَى مَنْ كَانَ يَعْبُدُ اللَّهَ مِنْ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ، فَيُقَالُ لَهُمْ: مَا يَحْبِسُكُمْ، وَقَدْ ذَهَبَ النَّاسُ؟ فَيَقُولُونَ: فَارَقْنَاهُمْ، وَنَحْنُ أَحْوَجُ مِنَّا إِلَيْهِ اليَوْمَ، وَإِنَّا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي: لِيَلْحَقْ كُلُّ قَوْمٍ بِمَا كَانُوا يَعْبُدُونَ، وَإِنَّمَا نَنْتَظِرُ رَبَّنَا، قَالَ: فَيَأْتِيهِمُ الجَبَّارُ فِي صُورَةٍ غَيْرِ صُورَتِهِ الَّتِي رَأَوْهُ فِيهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ، فَيَقُولُ: أَنَا رَبُّكُمْ، فَيَقُولُونَ: أَنْتَ رَبُّنَا، فَلَا يُكَلِّمُهُ إِلَّا الأَنْبِيَاءُ، فَيَقُولُ: هَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ آيَةٌ تَعْرِفُونَهُ؟ فَيَقُولُونَ: السَّاقُ، فَيَكْشِفُ عَنْ سَاقِهِ، فَيَسْجُدُ لَهُ كُلُّ مُؤْمِن»: «منادی ندا میدهد: هر گروهی به سوی چیزی برود که آنرا عبادت میکرده است؛ بنابراین صلیبپرستان به سوی صلیب میروند و بتپرستان به سوی بتهایشان؛ و هرکه هر معبودی را عبادت میکرده، به سوی معبودش میرود؛ تا اینکه افراد نیک و بدی باقی میمانند که الله متعال را عبادت میکردند؛ و بقایای اهل کتاب؛ سپس جهنم آورده میشود و همچون سرابی عرضه میشود؛ پس به یهود گفته میشود: چه عبادت میکردید؟ میگویند: ما عزیر پسر الله را عبادت میکردیم؛ پس گفته میشود: دروغ میگویید، الله همسر و فرزندی نداشته است؛ چه میخواهید؟ میگویند: میخواهیم که ما را سیراب کنید؛ پس گفته میشود: بنوشید؛ آنگاه در جهنم سقوط میکنند. سپس به نصاری گفته میشود: چه عبادت میکردید؟ میگویند: ما مسیح پسر الله را عبادت میکردیم؛ پس گفته میشود: دروغ میگویید؛ الله همسر و فرزندی نداشته است؛ چه میخواهید؟ میگویند: میخواهیم که ما را سیراب کنید. پس گفته میشود: بنوشید؛ و آنگاه در جهنم سقوط می-کنند؛ تا اینکه افراد نیک و بدی باقی میمانند که الله متعال را عبادت کردهاند؛ پس به آنها گفته میشود: چه چیزی مانع رفتن شما به سوی کسی شده که او را عبادت میکردید؟ درحالیکه مردم به سوی معبودانشان رفتند؟ میگویند: ما از آنان فاصله گرفتیم و امروز بیش از هر وقت دیگری به معبودمان نیازمندیم؛ و ما ندای منادی را شنیدیم که ندا داد: هر گروهی به آنچه عبادتش میکرده، بپیوندد؛ و ما منتظر پروردگارمان هستیم؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: پس خداوند جبار در صورتی غیر از صورتی که در بار اول او را دیده بودند، نزدشان میآید و میگوید: من پروردگارتان هستم؛ پس میگویند: تو پروردگار ما هستی و فقط پیامبران با او سخن میگویند؛ آنگاه الله متعال میفرماید: آیا میان شما و معبودتان نشانهای هست که با آن او را بشناسید؟ میگویند: ساق؛ پس الله متعال از ساق خود پرده برمیدارد و به این ترتیب هر مومنی برای او سجده میکند». [به روایت بخاری (7439) و مسلم (183)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّكُمْ سَتَرَوْنَ رَبَّكُمْ، كَمَا تَرَوْنَ هَذَا القَمَرَ، لَا تُضَامُّونَ فِي رُؤْيَتِهِ»: «قطعا شما پروردگارتان را خواهید دید، چنانکه این ماه را میبینید و در دیدن آن هیچ مشکلی ندارید». [به روایت بخاری (554) و مسلم (633) و ابو داود (4729) و ترمذی (2551) و ابن ماجه (177)].
و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که میگوید: مردم گفتند: ای رسول خدا، آیا پروردگارمان را در روز قیامت میبینیم؟ رسول خدا ج فرمود: «فَهَلْ تُمَارُونَ فِي الشَّمْسِ لَيْسَ دُونَهَا سَحَابٌ»: «آيا در رؤيت خورشيد در هوای غير ابری شک داريد؟» گفتند: نه ای رسول خدا؛ آنگاه رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: «فَإِنَّكُمْ تَرَوْنَهُ كَذَلِكَ، يُحْشَرُ النَّاسُ يَوْمَ القِيَامَةِ، فَيَقُولُ: مَنْ كَانَ يَعْبُدُ شَيْئًا فَلْيَتَّبِعْ، فَمِنْهُمْ مَنْ يَتَّبِعُ الشَّمْسَ، وَمِنْهُمْ مَنْ يَتَّبِعُ القَمَرَ، وَمِنْهُمْ مَنْ يَتَّبِعُ الطَّوَاغِيتَ، وَتَبْقَى هَذِهِ الأُمَّةُ فِيهَا مُنَافِقُوهَا، فَيَأْتِيهِمُ اللَّهُ، فَيَقُولُ: أَنَا رَبُّكُمْ، فَيَقُولُونَ: هَذَا مَكَانُنَا حَتَّى يَأْتِيَنَا رَبُّنَا، فَإِذَا جَاءَ رَبُّنَا عَرَفْنَاهُ، فَيَأْتِيهِمُ اللَّهُ، فَيَقُولُ: أَنَا رَبُّكُمْ، فَيَقُولُونَ: أَنْتَ رَبُّنَا، فَيَدْعُوهُمْ، فَيُضْرَبُ الصِّرَاطُ بَيْنَ ظَهْرَانَيْ جَهَنَّمَ، فَأَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَجُوزُ مِنَ الرُّسُلِ بِأُمَّتِهِ، وَلَا يَتَكَلَّمُ يَوْمَئِذٍ أَحَدٌ إِلَّا الرُّسُلُ، وَكَلَامُ الرُّسُلِ يَوْمَئِذٍ: اللَّهُمَّ سَلِّمْ سَلِّمْ»«شما پروردگارتان را در روز قيامت به همين صورت خواهيد ديد. همه مردم در آن روز محشور خواهند شد و خداوند خطاب به آنان میفرمايد: هركس در دنيا چيزی (يا كسی) را عبادت كرده است، دنبال آن برود. عدهای به دنبال خورشيد میروند، عدهای به دنبال ماه راه میافتند و گروهی پشت سر طاغوتها حركت میكنند. و سرانجام، اين امت باقی میماند درحالیكه منافقين در میان آنها قرار دارند. پس الله متعال میآيد و میفرماید: من پروردگار شما هستم. آنان میگويند: تا پروردگار ما نيايد، از جای خود تكان نمیخوريم. هرگاه پروردگارمان بيايد، او را خواهيم شناخت. آنگاه خداوند به صورتی كه برای آنان شناخته شده است، میآيد و میفرماید: من پروردگار شما هستم. میگويند: آری، تو پروردگار ما هستی. سپس خداوند آنان را بسوی خود فرا میخواند و پلی بر روی دوزخ نصب میگردد. من نخستين پيامبری خواهم بود كه با امت خود از روی آن عبور خواهم كرد. و در آن روز كسی جز پيامبران سخن نمیگويد. و سخن پيامبران هم اين خواهد بود: «اللّهم سلِّم، سلِّم» يعنی: پروردگارا، نجات، نجات». [به روایت بخاری (806) و مسلم (182) و ابو داود (4730) و ترمذی (2554) و ابن ماجه (178)].
پس احادیث رویت خداوند – به حمد الله- به صورت متواتر از رسول خدا صلی الله علیه وسلم روایت شدهاند؛ و اینکه الله متعال میفرماید: ﴿قَالَ رَبِّ أَرِنِيٓ أَنظُرۡ إِلَيۡكَۚ قَالَ لَن تَرَىٰنِي وَلَٰكِنِ ٱنظُرۡ إِلَى ٱلۡجَبَلِ فَإِنِ ٱسۡتَقَرَّ مَكَانَهُۥ فَسَوۡفَ تَرَىٰنِي﴾ [الأعراف: 143] «[موسی] عرض کرد: پروردگارا، خود را به من نشان بده تا به تو بنگرم. [الله] فرمود: [در دنیا] هرگز مرا نخواهی دید؛ ولی به این کوه بنگر؛ اگر در جای خود برقرار باقی ماند، تو [نیز] مرا خواهی دید». نفی رویت نیست؛ چون این آیه در ارتباط با دنیاست. و مانند این پاسخ پیامبر صلی الله علیه وسلم به ابوذر رضی الله عنه میباشد که وقتی از رسول خدا صلی الله علیه وسلم سوال کرد که آیا پروردگارت را دیدی؟ فرمود: «نُورٌ أَنَّى أَرَاهُ»: «نوری است، چگونه او را ببینم». [به روایت مسلم (178) و ترمذی (3282)]. بنابراین پیامبر ما صلی الله علیه وسلم در شب اسراء و معراج پروردگارش را ندید؛ و الله متعال آیات شب سِیر پیامبر صلی الله علیه وسلم را نازل نموده و ما را از اکرامی که در آن شب نسبت به پیامبرش داشته، با خبر نموده است؛ چنانکه میفرماید: ﴿سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِيٓ أَسۡرَىٰ بِعَبۡدِهِۦ لَيۡلٗا مِّنَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ إِلَى ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡأَقۡصَا ٱلَّذِي بَٰرَكۡنَا حَوۡلَهُۥ لِنُرِيَهُۥ مِنۡ ءَايَٰتِنَآۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ﴾ «پاک و منزّه است آن [پروردگاری] كه بندهاش [محمد] را شبانگاه از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى ـ كه پیرامونش را بركت دادهایم ـ سِیر داد تا برخی از نشانههاى [قدرت] خویش را به او بنمایانیم. بیتردید، او همان شنواى بیناست». [الإسراء: 1]. و الله متعال ذکر نکرده که پیامبر صلی الله علیه وسلم پروردگارش را دیده است؛ و اگر پروردگارش را میدید، الله متعال از باب امتنان بر او، آن را ذکر میکرد.
و همچنین اینکه الله متعال میفرماید: ﴿لَّا تُدۡرِكُهُ ٱلۡأَبۡصَٰرُ وَهُوَ يُدۡرِكُ ٱلۡأَبۡصَٰرَۖ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ﴾ «چشمها او را درنمییابند و[لی] او چشمها را درمییابد و اوست که باریکبین و آگاه است». [الأنعام: 103]. بر نفی رویت دلالت نمیکند؛ چون «ادراک» معنایی افزون بر رویت است؛ وهمچنین: آیات قبل از این آیه در سیاق تاکید بر توحید و نفی فرزند هستند و نه در سیاق اخبار معاد، تا آیه مربوط به رویت باشد.
دارمی رحمه الله میگوید: «همهی این احادیث – و بیش از آنها – در باب رؤیت روایت شدهاند؛ ما مشایخ و اساتید اهل فقه و بصیرتمان را در حالی یافتیم که این مورد را تصدیق نموده و بدان ایمان داشتند؛ و همواره در گذشته و حال، مسلمانان آن را روایت کردهاند و به آن ایمان داشتند و منکر آن نشدند؛ و هر یک از منحرفان که آن را انکار مینمود، گمراهش میخواندند؛ بلکه از بزرگترین امیدهای مومنان و بزرگترین پاداشهایی که انتظارش را دارند، نگاه کردن به صورت خالقشان میباشد؛ نعمتی که هیچ نعمتی در بهشت با آن برابری نمیکند». [الرد على الجهمية، دارمی (ص: 122)].
و امام مفسران ابن جریر طبری رحمه الله میگوید: «دیدگاه درست در این زمینه که مومنان در روز قیامت پروردگارشان را میبینند و آنچه دین و اعتقاد و باور ما هست و اهل سنت و جماعت را بر آن یافتیم، این است که: با توجه به اخبار صحیحی که از رسول خدا صلی الله علیه وسلم وارد شده است، بهشتیان پروردگارشان را میبینند». [صريح السنة، طبری (ص )].
ابن بطة رحمه الله میگوید: «قصدشان از انکار رویت خداوند، ابطال ربوبیت الله متعال است؛ چون در صورتی که به رویت الله متعال اعتراف کنند، درواقع به ربوبیت او اقرار کردهاند؛ چون الله متعال ثواب و پاداش کسی را که ندیده او را تصدیق نموده و به او ایمان آورد، این قرار داده که او را آشکارا میبیند». [الإبانة الكبرى، ابن بطة (2/ 7)].
و ولید بن مسلم میگوید: از اوزاعی و مالک بن انس و سفیان ثوری و لیث بن سعد در مورد احادیث وارد شده در باب رویت و امثال آن سوال نمودم که در پاسخ گفتند: «آنها را چنانکه وارد شدهاند بپذیر، بیآنکه کیفیتی برای آنها قائل شوی». [الصفات، دارقطنی (ص 75)].
و برای الله متعال وجهی را ثابت میدانیم که شایستهی جلال و بزرگی او میباشد؛ چنانکه میفرماید: ﴿كُلُّ شَيۡءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجۡهَهُۥۚ لَهُ ٱلۡحُكۡمُ وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ﴾ «همه چیز فناپذیر است؛ مگر [ذات جاوید و] روی او. فرمانروایی [تنها] از آنِ اوست و [روز قیامت، همگی] به پیشگاه او تعالی بازگردانده میشوید». [القصص: 88]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَيَبۡقَىٰ وَجۡهُ رَبِّكَ ذُو ٱلۡجَلَٰلِ وَٱلۡإِكۡرَامِ﴾ «و [تنها ذات جاوید و] روی پروردگار باشکوه و ارجمندت باقی خواهد ماند». [الرحمن: 27]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ صَبَرُواْ ٱبۡتِغَآءَ وَجۡهِ رَبِّهِمۡ﴾ «و کسانی که برای کسب (دیدار) رویِ پروردگارشان شکیبایی کردهاند». [الرعد: 22]. و میفرماید: ﴿إِلَّا ٱبۡتِغَآءَ وَجۡهِ رَبِّهِ ٱلۡأَعۡلَىٰ﴾ «مگر [برای] کسبِ (دیدار) روی پروردگار برترش». [الليل: 20]. و الله متعال میفرماید: ﴿يُرِيدُونَ وَجۡهَهُۥ﴾ «[و] رویِ او را میطلبند». [الأنعام: 52]. و از رسول خدا صلی الله علیه وسلم روایت است که فرمودند: «جَنَّتَانِ مِنْ فِضَّةٍ، آنِيَتُهُمَا وَمَا فِيهِمَا، وَجَنَّتَانِ مِنْ ذَهَبٍ، آنِيَتُهُمَا وَمَا فِيهِمَا، وَمَا بَيْنَ القَوْمِ وَبَيْنَ أَنْ يَنْظُرُوا إِلَى رَبِّهِمْ إِلَّا رِدَاءُ الكِبْرِ عَلَى وَجْهِهِ فِي جَنَّةِ عَدْنٍ»: «دو باغ از نقره هستند که ظرفهای آنها و آنچه در آنهاست از نقرهاند؛ و دو باغ از طلا هستند که ظرفهای آنها و آنچه در آنهاست، از طلاست؛ و میان آنها و دیدن پروردگارشان در بهشت عدن، جز ردای کبر بر رویِ خداوند نیست». [به روایت بخاری (4878) و مسلم (180) و ترمذی (2528) و ابن ماجه (186)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ اللهَ عز وجل لَا يَنَامُ، وَلَا يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَنَامَ، يَخْفِضُ الْقِسْطَ وَيَرْفَعُهُ، يُرْفَعُ إِلَيْهِ عَمَلُ اللَّيْلِ قَبْلَ عَمَلِ النَّهَارِ، وعمل النَّهَارِ قَبْلَ عَمَلِ اللَّيْلِ، حِجَابُهُ النُّورُ لَوْ كَشَفَهُ لَأَحْرَقَتْ سُبُحَاتُ وَجْهِهِ مَا انْتَهَى إِلَيْهِ بَصَرُهُ مِنْ خَلْقِهِ»: «الله عزوجل نمیخوابد و شایستهی او نیست که بخوابد؛ ترازوی عدالت را بالا و پایین میبرد؛ عمل شب پیش از عمل روز و عمل روز پیش از عمل شب به سوی او بالا برده میشود؛ حجاب او نور است که اگر آن را کنار بزند، انوار صورتش همهی آفریدهها را میسوزاند». [به روایت مسلم (179) و ابن ماجه (195)، (196)].
و ابو عثمان صابونی رحمه الله میگوید: «و نیز چنین میگویند در مورد همهی صفاتی که در قرآن ذکر شده و اخبار صحیح در مورد آنها وارد شده است، صفاتی مانند شنوایی و بینایی و چشم و وجه و علم و قوت و قدرت و عزت و عظمت و اراده و مشیت و قول و کلام و رضایت و خشم و حیات و بیداری و خوشحالی و خندیدن و سایر صفات؛ و این صفات را به صفات مخلوقات پرورش یافته، تشبیه نمیکنند، بلکه در مورد این صفات همانی را میگویند که الله متعال و رسولش صلی الله علیه وسلم گفته و بیان داشتهاند؛ بیآنکه بر آنها چیزی بیفزایند و برای آنها کیفیت قائل شوند و نسبت به آنها تشبیه و تحریف و تبدیل و تغییری قائل باشند؛ و معنایی برای لفظ وارده در خبر قائل شوند که جز معنای معروف نزد عرب باشد؛ و تاویل نادرستی برای آن در نظر بگیرند؛ بلکه آن را بر ظارهش حمل میکنند و علم آن را به خدا وامیگذارند و اعتراف میکنند که تاویل آن را کسی جز الله متعال نمیداند؛ چنانکه الله متعال از راسخان در علم خبر داده است که میگویند: ﴿وَٱلرَّٰسِخُونَ فِي ٱلۡعِلۡمِ يَقُولُونَ ءَامَنَّا بِهِۦ كُلّٞ مِّنۡ عِندِ رَبِّنَاۗ وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّآ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾ «و راسخان در علم [= علمای دین] میگویند: ما به همۀ آن [آیات ـ چه محکم و چه متشابهـ] ایمان آوردیم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست؛ و جز خردمندان کسی پند نمیگیرد». [آل عمران: 7]. [عقيدة السلف أصحاب الحديث، ابو عثمان الصابونی (ص: 16، 17)].
و از جمله صفات الله متعال، صفت «ید» به معنای دست است؛ خبر آن به صورتهای متعدد در قرآن و سنت وارد شده است؛ چنانکه باری به صورت مثنی ذکر شده و باری الله متعال خبر داده که دستش را باز و بسته میکند و زمین را با دستش قبض میکند و آسمانها را با دست راستش میپیچد؛ و باری آن را موصوف به انگشتان توصیف میکند؛ و همهی اینها ثابت میکند که دست وارد شده در قرآن و سنت، دستی حقیقی شایستهی جلال و بزرگی الله متعال است که در تاویل یا تشبیه یا تحریف آیات و احادیث دال بر آن تکلف به خرج نمیدهیم؛ الله متعال میفرماید: ﴿قَالَ يَٰٓإِبۡلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسۡجُدَ لِمَا خَلَقۡتُ بِيَدَيَّۖ أَسۡتَكۡبَرۡتَ أَمۡ كُنتَ مِنَ ٱلۡعَالِينَ﴾ «[الله] فرمود: اى ابلیس، چه چیز مانع تو شد از اینکه در برابر آنچه به دستان خویش آفریدهام سجده كنى؟ آیا تکبر ورزیدی یا برتریجویی کردی؟». [ص: 75]. و الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ ٱللَّهَ يَدُ ٱللَّهِ فَوۡقَ أَيۡدِيهِمۡ﴾ «بیتردید، كسانى كه با تو بیعت مىكنند، در حقیقت، با الله بیعت مىكنند؛ دست الله بالای دستهای آنان است». [الفتح: 10]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦ وَٱلۡأَرۡضُ جَمِيعٗا قَبۡضَتُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُ مَطۡوِيَّٰتُۢ بِيَمِينِهِۦۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ﴾ «مشرکان، الله را چنان كه سزاوار اوست، ارج ننهادند؛ حال آنکه در روز قیامت، زمین یكسره در قبضهی اوست؛ و آسمانها به دست وی درهمپیچیده خواهد شد. پاک و منزه است الله؛ و از چیزهایی که با [وی] شریک میسازند، برتر است». [الزمر: 67].
و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «احْتَجَّ آدَمُ وَمُوسَى عليهما السلام عِنْدَ رَبِّهِمَا، فَحَجَّ آدَمُ مُوسَى، قَالَ مُوسَى: أَنْتَ آدَمُ الَّذِي خَلَقَكَ اللهُ بِيَدِهِ، وَنَفَخَ فِيكَ مِنْ رُوحِهِ»: «آدم و موسی علیهما السلام نزد پروردگارشان با یکدیگر بحث و گفتگو کردند؛ پس آدم بر موسی چیره شد؛ موسی گفت: تو آدم هستی که الله متعال تو را با دست خود خلق نمود و از روح خود در تو دمید». [به روایت بخاری (6614) و مسلم (2652) و ابو داود (4701) و ترمذی (2134) و ابن ماجه (80)]. و در روایتی آمده است: «احْتَجَّ آدَمُ وَمُوسَى، فَقَالَ لَهُ مُوسَى: يَا آدَمُ، أَنْتَ أَبُونَا خَيَّبْتَنَا وَأَخْرَجْتَنَا مِنَ الجَنَّةِ، قَالَ لَهُ آدَمُ: يَا مُوسَى اصْطَفَاكَ اللَّهُ بِكَلَامِهِ، وَخَطَّ لَكَ بِيَدِهِ»: «آدم و موسی با یکدیگر بحث و گفتگو کردند؛ پس موسی به او گفت: ای آدم، تو پدر ما هستی، ما را محروم نمودی و از بهشت خارج کردی؛ آدم به او گفت: ای موسی، الله متعال تو را برای هم کلامی انتخاب نمود و با دستش برای تو (تورات را) نوشت». [به روایت بخاری (6614) و مسلم (2652) و ابو داود (4701) و ترمذی (2134) و ابن ماجه (80)].
و در حدیثی صحیح، رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ الْمُقْسِطِينَ عِنْدَ اللهِ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ عَنْ يَمِينِ الرَّحْمَنِ عز وجل، وَكِلْتَا يَدَيْهِ يَمِينٌ، الَّذِينَ يَعْدِلُونَ فِي حُكْمِهِمْ وَأَهْلِيهِمْ وَمَا وَلُوا»: «همانا دادگران نزد الله متعال بر منابری از نور در سمت راست خداوند رحمن قرار دارند؛ و هر دو دست الله راست است؛ کسانی که در حکمرانی و در ميان همسران و خانوادهی خويش و نيز در مسؤوليتی که به آن ها داده میشود، عدالت میورزند». [مسلم (1827) و نسائی (5379)].
و از ابوموسی رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ اللهَ عز وجل يَبْسُطُ يَدَهُ بِاللَّيْلِ لِيَتُوبَ مُسِيءُ النَّهَارِ، وَيَبْسُطُ يَدَهُ بِالنَّهَارِ لِيَتُوبَ مُسِيءُ اللَّيْلِ، حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِهَا»: «الله عزوجل دستش را در شب باز میکند تا گنهکار روز توبه نماید؛ و دستش را در روز باز میکند تا گنهکار شب توبه کند؛ تا اینکه خورشید از مغرب طلوع نماید». [به روایت مسلم (2759)].
و در حدیث صحیح از رسول خدا صلی الله علیه وسلم روایت است که فرمودند: «أَرَأَيْتُمْ مَا أَنْفَقَ مُنْذُ خَلَقَ السَّمَاءَ وَالأَرْضَ؟ فَإِنَّهُ لَمْ يَغِضْ مَا فِي يَدِهِ، وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الماء، وَبِيَدِهِ المِيزَانُ يَخْفِضُ وَيَرْفَعُ»: «آيا نمیبينيد كه از بدو آفرينش آسمانها و زمين، چقدر انفاق كرده، ولی چيزی از آنچه در دست دارد، كم نشده است. و عرش خدا بر روی آب قرار دارد. ترازو در دست اوست، آن را بالا و پایین میبرد». [به روایت بخاری (4684) و مسلم (993) و ترمذی (3045) و ابن ماجه (197)].
و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ، وَنَفَخَ فِيهِ الرُّوحَ، عَطَسَ، فَقَالَ: الحَمْدُ لِلَّهِ، فَحَمِدَ اللَّهَ بِإِذْنِهِ...» إلى أن قال: «فَقَالَ اللَّهُ لَهُ وَيَدَاهُ مَقْبُوضَتَانِ: اخْتَرْ أَيَّهُمَا شِئْتَ، قَالَ: اخْتَرْتُ يَمِينَ رَبِّي، وَكِلْتَا يَدَيْ رَبِّي يَمِينٌ مُبَارَكَةٌ، ثُمَّ بَسَطَهَا، فَإِذَا فِيهَا آدَمُ وَذُرِّيَّتُهُ»: «وقتی الله متعال آدم را خلق نمود و در او روح دمید، آدم عطسه زد و گفت: الحمدلله؛ و به اذن خداوند حمد و ستایش الله متعال را گفت». تا آنجا که میگوید: «پس الله متعال درحالیکه دو دستش بسته بود، به او گفت: هر کدام را که میخواهی انتخاب کن؛ آدم گفت: دست راست پروردگارم را انتخاب میکنم و هر دو دست پروردگارم راست و مبارک هستند؛ سپس دستش را باز نمود که در آن آدم و فرزندانش بود». [به روایت ترمذی (3368) و ابن ابی عاصم در السنة (596) و بزار (8194) و نسائی در الكبرى (9977)].
و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ قُلُوبَ بَنِي آدَمَ كُلَّهَا بَيْنَ إِصْبَعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَنِ، كَقَلْبٍ وَاحِدٍ يُصَرِّفُهُ حَيْثُ يَشَاءُ»: «قلبهای همهی فرزندان آدم در بین دو انگشت از انگشتان خداوند رحمن هستند؛ همچون یک قلب؛ هرگونه بخواهد آن را دگرگون میکند». [به روایت مسلم (2654)].
و عبدالله پسر امام احمد در کتابش «السنة» با سندش از وکیع روایت نموده که میگوید: «این احادیث را چنانکه وارد شدهاند میپذیریم؛ و نمیگوییم: چگونه چنین است؟ چرا چنین است؟ منظورم احادیثی مانند این حدیث ابن مسعود رضی الله عنه است: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ يَحْمِلُ السَّمَاوَاتِ عَلَى إِصْبَعٍ، وَالْجِبَالَ عَلَى إِصْبَعٍ»: «الله عز وجل (روز قیامت) آسمانها را بر یک انگشت خویش حمل میکند و کوهها را بر انگشتی دیگر». و این حدیث رسول خدا صلی الله علیه وسلم که فرمودند: «إِنَّ قُلُوبَ بَنِي آدَمَ كُلَّهَا بَيْنَ إِصْبَعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَنِ»: «قلبهای همهی فرزندان آدم در بین دو انگشت از انگشتان خداوند رحمن هستند». [به روایت مسلم (2654)]. و احادیث مانند آن». [السنة، عبدالله بن احمد (1/267)].
و شریک رحمه الله در پاسخ کسی که از او در مورد شخصی سوال نمود که برخی از احادیث صفات را انکار میکند، چنین گفت: «کسانی که این احادیث را روایت کردهاند، همان کسانی هستند که قرآن را روایت کردهاند؛ همانانی هستند که نمازهای پنجگانه، حج بیت الله و روزهی رمضان را روایت کردهاند؛ پس الله متعال را نمیشناسیم مگر با این احادیث». [السنة، عبدالله بن احمد (1/ 273)].
حافظ ابن بطه رحمه الله بعد از ذکر احادیثی که بر صفت دست الله متعال پروردگار جهانیان دلالت میکند، میگوید: «در رابطه با این احادیث و احادیث مشابه و آنچه در معنای آنها وارد شده است، از کمال دینداری و پذیرفتن کامل سنت این است که به آنها ایمان بیاوریم و آنها را بپذیریم و با ترک اعتراض به آنها، دریافتشان نموده و در خصوص روایت این احادیث، بدون سوال از چگونگی و چرایی آنها، از آثار سلف پیروی کنیم». [الإبانة، ابن بطة (3/ 313)].
و همچنان که خود را با صفات کمال و جمال و جلال و عزت و کبریایی توصیف نموده است، صفات نقص را از خود نفی نموده است؛ و نفی صفات در قرآن و سنت، اصل نیستند؛ چون اصل اثبات صفات است؛ و قرآن و سنت پر هستند از بیان صفات الله عزوجل، چنانکه شایستهی جلال و عظمت و کمال اوست؛ و چون پروردگار متعال صفتی را از خود نفی میکند، نفی آن در واقع برای بیان کمال او در متضاد آن است؛ یا از این جهت است که بشر نقص را به او که صاحب عزت و کمال است، نسبت دادهاند؛ و به این ترتیب پروردگار متعال نقص منسوب به خود را نفی میکند.
و از جمله مواردی که الله متعال از خود نفی نموده است: چرت زدن و خوابیدن است؛ چنانکه میفرماید: ﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُۚ لَا تَأۡخُذُهُۥ سِنَةٞ وَلَا نَوۡمٞ﴾ «الله [معبودِ راستین است؛] هیچ معبودی [بهحق] جز او نیست؛ زندۀ پاینده [و قائم به ذات] است؛ نه خوابی سبک او را فرا میگیرد و نه خوابی سنگین». [البقرة: 255]. و فراموشی را از خود نفی کرده است؛ چنانکه میفرماید: ﴿وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيّٗا﴾ [مريم: 64] «و پروردگارت فراموشکار نیست». و الله متعال رنج و خستگی را از خود نفی کرده است؛ چون یهود که لعنت خداوند بر آنها باد، خستگی و درماندگی را بعد از خلقت مخلوقات، به او نسبت دادند؛ و الله متعال استراحت بعد از اتمام خلقت را از خود نفی میکند. ﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ وَمَا مَسَّنَا مِن لُّغُوبٖ٣٨﴾ «ما آسمانها و زمین و آنچه را که میان آنهاست، در شش روز آفریدیم و [هرگز] رنج و خستگى به ما نرسید». [ق: 38].
و پروردگارمان بیان داشته که انسانها را برای حکمت بزرگی خلق نموده است؛ و آنان را بیهود نیافریده است؛ و به این ترتیب پروردگارمان بیهودهکاری را از خود نفی کرده و میفرماید: ﴿أَفَحَسِبۡتُمۡ أَنَّمَا خَلَقۡنَٰكُمۡ عَبَثٗا وَأَنَّكُمۡ إِلَيۡنَا لَا تُرۡجَعُونَ﴾ «آیا پنداشتهاید که شما را بیهوده آفریدهایم و به سوی ما بازگردانده نمیشوید؟». [المؤمنون: 115]. و الله متعال بیان داشته که حکم و فرمان او عین عدالت و سخن او تمام کننده است و به کسی ظلم نمیکند؛ و این به خاطر عدالت مطلق اوست؛ پروردگارمان میفرماید: ﴿وَوَجَدُواْ مَا عَمِلُواْ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا﴾ «و هر چه کردهاند حاضر مییابند و پروردگارت به هیچ کسی ستم نمیکند». [الكهف: 49]. و میفرماید: ﴿وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّٰمٖ لِّلۡعَبِيدِ﴾ «و پروردگار تو هرگز به بندگان ستم نمیکند». [فصلت: 46].
و یهود و نصاری به الله متعال نسبت فرزند دادند؛ همچون کافرانی که پیش از آنان بودند؛ و الله متعال فرزند داشتن را از خود نفی نموده و میفرماید: ﴿مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٖ وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنۡ إِلَٰهٍ﴾ «الله هرگز فرزندی برنگزیده است و هیچ معبودی با او نیست». [المؤمنون: 91]. و الله متعال بیان نموده که هرکس فرزندی داشته باشد، باید همسری داشته باشد و الله متعال از داشتن همسر و فرزند پاک و مبراست؛ چنانکه میفرماید: ﴿بَدِيعُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُۥ وَلَدٞ وَلَمۡ تَكُن لَّهُۥ صَٰحِبَةٞۖ وَخَلَقَ كُلَّ شَيۡءٖۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ﴾ «[او] پدید آورندۀ آسمانها و زمین است؛ چگونه ممکن است فرزندی داشته باشد در حالی که همسری ندارد؟ و همه چیز را آفریده و او به همه چیز داناست». [الأنعام: 101]. و میفرماید: ﴿وَأَنَّهُۥ تَعَٰلَىٰ جَدُّ رَبِّنَا مَا ٱتَّخَذَ صَٰحِبَةٗ وَلَا وَلَدٗا﴾ «و اینکه شأن و عظمت پروردگارمان، بس [عظیم و] بلند است. او [هرگز برای خود] همسر و فرزندی انتخاب نکرده است». [الجن: 3].
و ایمان داریم که الله متعال اسامی نیکویی دارد؛ و اسامی او در نهایت نیکویی هستند؛ و نیکوتر از آنها نیست؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ لَهُ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ﴾ «الله است که هیچ معبودی [بهحق] جز او نیست [و] نیکوترین نامها از آنِ اوست». [طه: 8]. و برخی از این اسامی در این آیات ذکر شدهاند: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٢﴾ «تمام ستایشها [و سپاسها] از آنِ الله ـ پروردگار جهانیان ـ است». ﴿ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ٣﴾ «بخشندۀ مهربان است». ﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ٤﴾ «مالک روزِ جزاست». [الفاتحة: 2-4]. و برخی در این آیات ذکر شدهاند که الله متعال میفرماید: ﴿هُوَ ٱللَّهُ ٱلَّذِي لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِۖ هُوَ ٱلرَّحۡمَٰنُ ٱلرَّحِيمُ٢٢﴾ «او الله است که معبودی [راستین] جز او نیست؛ دانای غیب و آشکار است؛ او بخشندۀ مهربان است». ﴿هُوَ ٱللَّهُ ٱلَّذِي لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡمَلِكُ ٱلۡقُدُّوسُ ٱلسَّلَٰمُ ٱلۡمُؤۡمِنُ ٱلۡمُهَيۡمِنُ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡجَبَّارُ ٱلۡمُتَكَبِّرُۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يُشۡرِكُونَ٢٣﴾ «او الله است که معبودی [بهحق] جز او نیست؛ [اوست] فرمانروا، منزّه، بیعیب و نقص، تصدیقکنندۀ پیامبرانش، مراقب [اعمال بندگانش]، قدرتمندِ شکستناپذیر، شکوهمند و شکستدهندۀ مطلق، والامقام و شایستۀ عظمت. الله از چیزهایی که [برای او به عنوان] شریک میآورند، پاک و منزّه است». ﴿هُوَ ٱللَّهُ ٱلۡخَٰلِقُ ٱلۡبَارِئُ ٱلۡمُصَوِّرُۖ لَهُ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰۚ يُسَبِّحُ لَهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ٢٤﴾ «او الله است: خالقِ هستی، آفریدگارِ آن از نیستی [و] شکلدهندۀ مخلوقات؛ نامهایی نیک دارد. آنچه در آسمانها و زمین است تسبیحِ او را میگویند، و او قدرتمندِ شکستناپذیر [و] حکیم است». [الحشر: 22-24].
و اسامی الله متعال مشتق بوده و جامد نیستند؛ و از هر یک از این اسامی، برای الله متعال صفتی مشتق شده است؛ چنانکه صفت رحمت از اسم «الرحیم» و عزت از اسم «العزیز» و حکمت از اسم «الحکیم» و حیات از اسم «الحی» اشتقاق یافته است.
و اسامی الله متعال قابل شمارش نیستند. رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أَسْأَلُكَ بِكُلِّ اسْمٍ سَمَّيْتَ بِهِ نَفْسَكَ، أَوْ أَنْزَلْتَهُ فِي كِتَابِكَ، أَوْ عَلَّمْتَهُ أَحَدًا مِنْ خَلْقِكَ، أَوِ اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِي عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَكَ»: «از تو به واسطهی هر اسمی که بر خود نامیدی یا در کتابت نازل کردی یا کسی از خلقت را از آن آگاه نمودی یا نزد خود در علم غیب نگه داشتی، درخواست میکنم». [به روایت الضبی در الدعاء (6) و ابن ابی شيبة در المصنف (29930) و در المسند (329) و احمد (3712) و حارث بن ابی اسامة در المسند، چنانکه در بغية الباحث (1057) آمده است]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ لِلَّهِ تِسْعَةً وَتِسْعِينَ اسْمًا: مِائَةً إِلَّا وَاحِدًا، مَنْ أَحْصَاهَا دَخَلَ الجَنَّةَ»: «الله متعال نود و نه اسم دارد، از صد اسم یک اسم کمتر؛ هرکس آنها را بشمارد، وارد بهشت میشود». [به روایت بخاری (2736) و مسلم (2677) و ترمذی (3506) و ابن ماجه (3860)].
و پروردگارمان ما را از الحاد در اسامیاش بر حذر داشته است؛ چنانکه میفرماید: ﴿وَلِلَّهِ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ فَٱدۡعُوهُ بِهَاۖ وَذَرُواْ ٱلَّذِينَ يُلۡحِدُونَ فِيٓ أَسۡمَٰٓئِهِۦۚ سَيُجۡزَوۡنَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ﴾ «و الله زیباترین نامها را دارد؛ پس او را به آن [نامها] بخوانید و کسانی را که در [مورد] نامهایش بيراهه میروند [و آنها را تحریف میکنند] رها کنید. آنان به [سزاى] آنچه مىکردند، مجازات خواهند شد». [الأعراف: 180].
و الحاد در اسامی الله متعال انواعی دارد؛ از جمله: نامگذاری به اسمهایی که نامگذاری بشر به آنها جایز نیست، مانند خالق و رحمن و .. . و از دیگر مصادیق الحاد در اسامی خداوند، نام نهادن بتها به اسامی مشتق از اسامی الله متعال است، مانند «اللات» با اشتقاق از اسم «الله» و «العزی» با اشتقاق از اسم «العزیز». از دیگر مصادیق الحاد در اسامی خداوند، انکار اسامی یا معانی آنها یا تعطیل آنها میباشد.
و اسامی و صفات الله متعال که در قرآن و سنت وارد شدهاند، بزرگتر از آن هستند که کتابی آنها را در خود جای دهد؛ اما برای ما همین شرف کفایت میکند که در قالب جملاتی در این باب، اشاراتی به آنها داشتیم.
و ایمان داریم که مسلمان نباید الله متعال را با اسم یا صفتی بخواند، جز اسم و صفتی که الله متعال خود را با آن وصف نموده یا خود را با آن نامیده است، یا فرستادهاش صلی الله علیه وسلم برای او ذکر نموده است؛ و باید از الله متعال مواردی را نفی کند که الله متعال آنها را از خود نفی کرده است یا رسولش صلی الله علیه وسلم از او نفی نموده است؛ و در مورد بیش از این سکوت کند.
و ما به این اسماء و صفات وفق مراد پروردگارمان و مراد پیامبرمان صلی الله علیه وسلم ایمان داریم؛ و میدانیم که حقایق آنها را بشر نمیداند و به آنها احاطه ندارد و اساسا عقل و درکشان به آنها نمیرسد و در تاویل آنها تکلف به خرج نمیدهیم. چون الله متعال پیامبرش صلی الله علیه وسلم را امر نموده تا بگوید: ﴿وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلۡمُتَكَلِّفِينَ٨٦﴾ «و من و از تکلفکنندگان نیستم». [ص: 86]. در بهشت نعمتهای گوناگونی است که در قرآن و سنت ذکر شدهاند و با نعمتهای امثالشان در دنیا، در اسم مشترک هستند، اما چنان تفاوتی با هم دارند که بشر کنه آن را درک نمیکند؛ لذا ما به نعمتهای بهشت ایمان داریم، با اینکه آنها را ندیدیم و حقیقت و کیفیت آنها را نمیدانیم؛ به این ترتیب الله متعال بزرگتر از آن است که بشر به مجرد اشتراک در صفات یا اسماء شبیه او باشد؛ و لازمهی اشتراک لفظی، نفی اسماء و صفات از الله متعال نیست.
و ائمه علم و هدایت به این مساله تصریح کردهاند؛ ابن ابی زمنین میگوید: «این صفات پروردگارمان است که در کتابش خود را به آن توصیف کرده است؛ و پیامبرش صلی الله علیه وسلم او را به آنها توصیف کرده است؛ و در هیچیک از آنها محدودیت و تشبیه و اندازهای نیست؛ پس پاک و منزه است کسی که چیزی مانند او نیست و او شنوای بیناست. چشمها او را ندیدند که کیفیت و کنه او را برشمارند اما قلبها او را در حقایق ایمان به او، دیدهاند». [أصول السنة، ابن ابی زمنين (ص: 74)].
و عبدالرحمن بن قاسم میگوید: «برای هیچکس جایز نیست الله متعال را به چیزی جز آنچه خود را در کتابش توصیف نموده، توصیف کند؛ و نباید دستانش را به چیزی و وجه او را به چیزی تشبیه کند؛ بلکه باید بگوید: الله متعال دو دست دارد چنانکه خود را در قرآن توصیف نموده است؛ و الله متعال وجه دارد، چنانکه خود را وصف نموده است؛ و باید در همان چارچوبی که خود را در قرآن توصیف نموده، توقف کند؛ چراکه الله تبارک وتعالی مثل و شبیهی ندارد؛ بلکه او الله است که معبود بر حقی جز او نیست، چنانکه خود را وصف نموده است؛ و دو دست او باز هستند چنانکه خود توصیف نموده است: ﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦ وَٱلۡأَرۡضُ جَمِيعٗا قَبۡضَتُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُ مَطۡوِيَّٰتُۢ بِيَمِينِهِۦ﴾ «مشرکان، الله را چنان كه سزاوار اوست، ارج ننهادند؛ حال آنکه در روز قیامت، زمین یكسره در قبضهی اوست؛ و آسمانها به دست وی درهمپیچیده خواهد شد». [الزمر: 67]. چنانکه خود را توصیف نموده است». [أصول السنة، ابن ابی زمنين (ص: 75)].
و امام حمیدی رحمه الله میگوید: «آنچه قرآن و سنت بیانگر آن هستند، مانند: ﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ يَدُ ٱللَّهِ مَغۡلُولَةٌۚ غُلَّتۡ أَيۡدِيهِمۡ﴾ «و یهود [هنگام سختی و تنگدستی] گفتند: دست الله [از خیر و بخشش] بسته است؛ دستانشان بسته باد». [المائدة: 64]. و مانند: ﴿وَٱلسَّمَٰوَٰتُ مَطۡوِيَّٰتُۢ بِيَمِينِهِۦ﴾ «و آسمانها به دست وی درهمپیچیده خواهد شد». [الزمر: 67]. و موارد مشابه در قرآن و حدیث، نه به آنها میافزاییم و نه آنها را تفسیر میکنیم. بر آنچه قرآن و سنت ذکر نمودهاند، توقف میکنیم». [العلو للعلي العظيم، ذهبی (ص: 168)].
و امام احمد میگوید: «الله متعال را با صفاتش عبادت میکنیم، چنانکه خود را توصیف کرده است؛ با زیباترین صفات خود را وصف کرده است؛ و از قرآن و حدیث تجاوز نمیکنیم؛ و همان را میگوییم که خداوند میگوید؛ و الله متعال را چنان توصیف میکنیم که خود را وصف کرده است؛ و از دایرهی آن تجاوز نمیکنیم؛ به همهی آیات محکم و متشابه قرآن ایمان داریم و صفتی از صفات الله متعال را از او زایل نمیکنیم؛ کار زشتی که مرتکب شدهاند؛ و صفت کلام و نزول و خلوت کردن با بندهاش در روز قیامت و اینکه او را احاطه میکند و خود را با آنها وصف نموده، از او زایل نمیگردانیم؛ و همهی اینها بر آن دلالت دارند که الله متعال در آخرت دیده میشود؛ و محدودیت قائل شدن در این زمینه بدعت است؛ و باید تسلیم امر خداوند بود؛ و همواره الله متعال متکلم، عالم، غفور و آگاه به نهان و آشکار است و دانندهی غیبها؛ و این صفات الله متعال است که خود را با آنها توصیف کرده است و هرگز رد و انکار نمیشوند. میفرماید: ﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُ﴾ «الله [معبودِ راستین است؛] هیچ معبودی [بهحق] جز او نیست؛ زندۀ پاینده [و قائم به ذات] است». [البقرة: 255]. ﴿لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡمَلِكُ ٱلۡقُدُّوسُ ٱلسَّلَٰمُ ٱلۡمُؤۡمِنُ ٱلۡمُهَيۡمِنُ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡجَبَّارُ ٱلۡمُتَكَبِّرُ﴾ «معبودی [بهحق] جز او نیست؛ [اوست] فرمانروا، منزّه، بیعیب و نقص، تصدیقکنندۀ پیامبرانش، مراقب [اعمال بندگانش]، قدرتمندِ شکستناپذیر، متکبر». [الحشر: 23]. این اسماء و صفات الله متعال است». [الإبانة الكبرى، ابن بطة (7/ 326)].
و امام قِوام السنة ابوالقاسم – در پاسخ به سوال از صفات الله متعال – میگوید: «مذهب مالک و ثوری و اوزاعی و شافعی و حماد بن سلمه و حماد بن زید و احمد بن حنبل و یحیی بن سعید و عبدالرحمن بن مهدی و اسحاق بن راهویه این است: صفاتی که الله متعال خود را با آنها توصیف کرده است یا فرستادهاش او را به آنها توصیف نموده است، از جمله شنوایی و بینایی و وجه و دو دست و سایر صفاتش، بر ظاهر معروف و مشهور آنها حمل میشوند، بیآنکه با وهم و خیال کیفیتی برای آنها در نظر گرفته شود و مورد تشبیه و تاویل قرار بگیرند». [العلو للعلي العظيم، ذهبی (2/ 459)].
و همچنین میگوید: «به توفیق خداوند گروهی از ائمه و پیشوایانمان در میان سلف را ذکر میکنم که به این معانی پرداختهاند؛ از جمله: ابوعبدالله سفیان بن سعید بن مسروق ثوری که اعتقاد و مذهبش را در جاهای مختلف آشکار نموده و آن را بر شعیب بن حرب املا کرده است؛ و از این علما ابومحمد سفیان بن عیینه هلالی است که وقتی در مورد اعتقادش سوال شد، چنانکه محمد بن اسحاق ثقفی میگوید، چنین پاسخ داده است؛ و از دیگر علما ابوعمرو عبدالرحمن بن عمرو اوزاعی، امام اهل شام است که اعتقادش را در زمان خود آشکار نمود و ابن اسحاق فزاری آن را روایت کرده است. و از این علما ابوعبدالرحمن بن عبدالله بن مبارک، امام خراسان و فضیل بن عیاض و وکیع بن جراح و یوسف بن اسباط هستند که اعتقاد و مذاهبشان را در باب سنتها آشکار نمودهاند. و از این علما شریک بن عبدالله نخعی و یحیی بن سعید قطان و ابو اسحاق فزاری است؛ و همچنین ابوعبدالله مالک بن انس اصبحی مدینی امام دارالهجره و فقیه حرمین که اعتقاد خود در باب ایمان و قرآن را آشکار نموده است. و نیز ابو عبدالله محمد بن ادریس شافعی مطلبی، سید فقهای زمانش؛ و ابوعبید القاسم بن سلام و نضر بن شمیل و ابو یعقوب یوسف بن یحیی البویطی از شاگردان شافعی که وقتی واقعهی محنت در باب قرآن روی دارد، اعتقادش را آشکار نمود؛ و ابوعبدالله احمد بن حنبل سید اهل حدیث در زمانش ... و ابو احمد بن اسامه قرشی هروی از بزرگان علما و فقهای خراسان بود که اعتقاد او املا گشته که میگوید: شایستهی هرکسی از خلف که الله متعال با علم هدایت بر او منت نهاده و با سنت او را گرامی داشته، این است که الگو و پیشوایش سلف باشد؛ و مذهب ما و مذهب ائمه و پیشوایان اهل اثر ما این است که میگوییم: الله عزوجل یکتاست و نه شریکی دارد و نه متضادی و نه همتایی و نه شبیهی؛ معبودی یکتا و بینیاز است؛ نه همسری و نه فرزندی برگزیده و کسی در حکم و فرمانش با او شریک نیست». [الحجة في بيان المحجة (2/ 508)].
و همچنین میگوید: «نحوهی تعامل با اخبار وارد شده در باب صفات چنین است که: به آنها ایمان آورده شود و به آنها اعتراضی نشود و همان دیدگاه اسلاف در مورد آنها وجود داشته شود، بدون تمثیل و تاویل». [الترغيب والترهيب، قوام السنة (1/ 253)].
و ابن قتیبه رحمه الله میگوید: «سخن عادلانه در مورد این اخبار – یعنی اخبار صفات – این است که: به اخبار صحیحی که از طریق راویان ثقه نقل شدهاند، ایمان داریم؛ بنابراین به رویت و تجلی و اینکه الله متعال تعجب میکند و به آسمان دنیا نزول مییابد و بر عرش قرار دارد و به نفس و دو دست ایمان داریم، بیآنکه برای آنها قایل به کیفیت یا حدودی شویم یا آنها را قیاس کنیم؛ امیدواریم با این دیدگاه، فردای قیامت در راه نجات باشیم، ان شاء الله تعالی». [الاختلاف في اللفظ والرد على الجهمية، ابن قتيبة (ص: 53)].
و زهری میگوید: «بر الله متعال بیان است و بر پیامبر ابلاغ و بر ما تسلیم». [الحجة في بيان المحجة (2/ 512) و شرح السنة، بغوی (1/ 171)].
کتاب ایمان به ملائکه
خلاصهی کتاب
و به فرشتگان ایمان داریم و به یقین میدانیم که ایمان به فرشتگان رکن دوم از ارکان ایمان است.
و ایمان به فرشتگان، امور زیر را در بر میگیرد:
اول: تصدیق به وجود آنها.
دوم: آنان را در جایگاه خود قرار دهیم؛ و اعتقاد به اینکه آنها بندگان الله و مخلوقات او هستند؛ مانند انسانها و جنیان؛ و مامور و مکلف هستند و توانایی آنها به همان میزانی است که الله متعال به آنان داده است؛ و مرگ در حق آنها جایز است؛ ولی الله متعال برای آنها طول عمر زیادی قرار داده است و جان آنها را نمیگیرد تا زمانشان به سرآید؛ و به گونهای توصیف نمیشوند که وصفشان منجر به شریک دانستن آنها با الله متعال شود؛ و اله و معبود شمرده نمیشوند چنانکه مشرکان ادعا میکردند.
سوم: اعتراف به اینکه برخی از آنها فرستادگان الله متعال هستند که آنها را به سوی هر بشری که بخواهد، میفرستد؛ و جایز است که برخی از آنها به سوی برخیشان فرستاده شوند؛ و اعتراف به اینکه برخی از آنها حاملان عرش هستند و برخیشان به صف ایستادهاند و برخی نگهبان بهشت و برخی نگهبان دوزخاند؛ و برخی نگارندهی اعمال و برخی به حرکت درآورندهی ابرها؛ و همهی اینها یا بیشترشان در قرآن وارد شده است. [شعب الإيمان (1/ 296)].
چهارم: ایمان به فرشتگان به صورت اجمالی و تفصیلی؛ چنانکه بطور کلی و تفصیلی به وجود فرشتگان ایمان داریم؛ به فرشتگانی که اسامی و صفات و اعمال آنها را میدانیم، به تفصیل ایمان داریم؛ چنانکه در قرآن و سنت وارد شدهاند.
و به فرشتگانی که میشناسیم و آنان که شناختی نسبت به آنها نداریم، ایمان داریم؛ و به اعمال و صفات آنها ایمان داریم؛ و میدانیم اطلاعاتی که در مورد تعداد و اعمال و صفاتشان بر ما پوشیده است، بسیار بیشتر از مواردی است که نسبت به آنها میدانیم؛ اما به همه اینها ایمان داریم؛ چنانکه الله و رسولش صلی الله علیه وسلم به ما خبر دادند؛ و در پی کیفیت آنها نمیرویم و با عقلهایمان آنها را رد و انکار نمیکنیم؛ و با آراء و نظراتمان آنها را خیال نکرده و با اجتهاداتمان به تاویل آنها نمیپردازیم؛ بلکه میگوییم: ایمان آوردیم و تصدیق نمودیم و تسلیم شدیم.
و ایمان داریم که الله متعال فرشتگان را از نور خلق نموده است؛ بنابراین مخلوقاتی از مخلوقات الله متعال هستند که آنها را در هیئتی مخصوص آفریده است که حقیقت آن را کسی جز الله متعال نمیداند؛ و آنها بندگانی پرورش یافته هستند؛ الله متعال آنها را برای عبادت خود و پرداختن به اوامرش آفریده است و آنان او را عبادت میکنند و از عبادتش سر باز نمیزنند.
و از عبادتهایشان تسبیح و سجده و ترس میباشد؛ و با وجود عبادت بزرگی که دارند، به شدت از پروردگارشان میترسند؛ و از عبادتهایشان این است که محبت و دوستیشان در راه الله است.
و ایمان داریم که الله متعال آنها را در شکل و هیئتی خلق نموده که کسی نسبت به آن احاطه و غلبه ندارد مگر کسی که آنها را خلق نموده است.
و ایمان داریم که الله متعال برای آنها بالهایی قرار داده است؛ و به آنها اجازه داده است که با هیئت بشری نزد پیامبران علیهم السلام بروند؛ و مشرکانی که ادعا کردند فرشتگان دختران الله هستند، الله متعال آنها را تکذیب کرده است.
و ایمان داریم که فرشتگان نمیخورند و نمینوشند؛ چون شهوت ندارند؛ و از اخلاق آنها حیاست و از چیزهایی اذیت میشوند که آدمیزاد اذیت میشود.
و ایمان داریم که الله متعال به آنها توان و قدرتی داده است که احاطهپذیر نیست؛ و فرشتگان مخلوقات زیادی هستند که کسی نمیتواند تعدادشان را بشمارد مگر آنکه آنها را خلق نموده است.
و ایمان داریم که الله متعال آنها را گرامی داشته و مکلف به اعمال بزرگ و زیاد و متنوعی کرده است؛ و شریفترین آنها این است که فرستادگانی میان الله و بندگانش میباشند که وحی را به آنها ابلاغ میکنند؛ و فرشتهی موکل به نازل نمودن وحی بر پیامبران الله علیهم السلام، جبرئیل علیه السلام است؛ و گاهی الله متعال فرشتگان را برای ابتلا و آزمایش کسانی جز پیامبران میفرستد.
و از جمله اعمال فرشتگان، حمل عرش و نوشتن تقدیر و پرداختن به امور رَحِمها و کسانی است که درون آن هستند؛ - از حیث خلقت و صورتگری و دمیدن روح- و گرفتن جان بندگان و دمیدن ارواح در اجساد در دنیا و در آخرت؛ و جهاد با مومنان و دعا برای مومنان و استغفار کردن برای آنها؛ و شاهد بودن بر عبادتهای مومنان و بالا بردن کلمات نیکوی آنها و خبر دادن به پروردگار متعال از اعمال آنها، در حالی که الله متعال آگاهِ دانایی است که نیازمند کسی نیست که به او خبر دهد.
و از جمله اعمال فرشتگان، نازل شدن و فرود آمدن به زمین در مواسم ایمان است؛ مانند روز جمعه و روز عرفه و شب قدر.
و از جمله اعمال آنها این است که، درودهای امت پیامبر را به او ابلاغ میکنند.
و از جمله اعمال آنها، حفاظت از آدمیزاد و نوشتن نیکیها و بدیها و حراست مدینه شهر پیامبر از دجال و سوال کردن از میت در قبر و بشارت دادن به مومنان در هنگام مرگ به رستگاری بزرگ و استقبال از آنان در سرای آخرت و وارد شدن بر آنان از درهای بهشت میباشد؛ و اینکه روز قیامت صف به صف به همراه الله نازل میشوند.
و از جمله اعمال آنها این است که برخی نگهبان بهشت و برخی نگهبان دوزخ هستند.
و ایمان داریم که الله متعال مقامات و مراتبی برای فرشتگان قرار داده است؛ و بالاترین مقام را در میان فرشتگان، جبرئیل و میکائیل و اسرافیل دارند؛ و از شریفترین آنان حاملان عرش هستند و فرشتگانی که در غزوهی بدر حضور یافتند؛ و آنان که در هر آسمانی هستند و تعداد شان را فقط الله متعال میداند؛ و این فرشتگان هریک مقام و مرتبهی معلومی دارند و در میان آنها مقربان نیز هستند.
باب وجوب ایمان به فرشتگان
و به فرشتگان ایمان داریم و به یقین میدانیم که ایمان به فرشتگان، رکن دوم از ارکان ایمان است؛ الله متعال میفرماید: ﴿ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ﴾ «رسول [الله] به آنچه از [سوی] پروردگارش بر او نازل شده ایمان آورده است و مؤمنان [نیز] همگی به الله و فرشتگان و کتابها و پیامبرانش ایمان آوردهاند». [البقرة: 285]. و الله متعال میفرماید: ﴿لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلۡكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّـۧنَ﴾ «نیکی [فقط] این نیست که [برای نماز] روی خود را به سوی مشرق و [یا] مغرب بگردانید؛ بلکه نيكى آن است كه كسى به الله و روز قیامت و فرشتگان و کتاب [آسمانی] و پیامبران ایمان آورد». [البقرة: 177]. و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که میگوید: روزی رسول خدا صلی الله علیه وسلم در میان مردم بود که مردی نزد ایشان آمد و گفت: ای رسول خدا، ایمان چیست؟ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَنْ تُؤْمِنَ بِاللهِ، وَمَلَائِكَتِهِ، وَكِتَابِهِ، وَلِقَائِهِ، وَرُسُلِهِ، وَتُؤْمِنَ بِالْبَعْثِ الْآخِرِ»: «این است که به الله و فرشتگانش و کتابش و دیدارش و پیامبرانش ایمان داشته باشی و به برانگیخته شدن پس از مرگ ایمان داشته باشی». [به روایت بخاری (4777) و مسلم (9) و ابن ماجه (64)].
بیهقی رحمه الله میگوید: «ایمان به فرشتگان این معانی را در بردارد: 1- تصدیق به وجود آنها؛ 2- قرار دادن آنها در جایگاه خودشان و اعتقاد به اینکه بندگان الله هستند؛ و مخلوقاتی همچون انسانها و جنیان میباشند؛ مأمورند و مکلف و توان و قدرتشان به همان اندازهای است که الله متعال به آنها داده است؛ و مرگ در حق آنان جایز است، اما الله متعال طول عمر زیادی برای آنان درنظرگرفته است و جان آنها را نمیگیرد تا اینکه سرآمد خود برسند؛ و به چیزی توصیف نمیشوند که منجر به شریک شمردن آنها با الله متعال شود؛ و اله و معبود خوانده نمیشوند چنانکه اوائل ادعا میکردند». (مراد از اطلاق اوائل، فلاسفه است). 3- اعتراف به اینکه برخی از آنها فرستادگان الله متعال هستند که آنها را به سوی هر بشری میفرستد؛ و جایز است که برخی از آنها به سوی برخیشان فرستاده شوند؛ و اعتراف به اینکه برخی از آنها حاملان عرش هستند و برخیشان به صف ایستادهاند و برخی نگهبان بهشت و برخی نگهبان دوزخاند؛ و برخی نگارندهی اعمال و برخی به حرکت درآورندهی ابرها؛ و همهی اینها یا بیشترشان در قرآن وارد شده است. [شعب الإيمان (1/ 296)].
بیهقی سه مورد از معانی ایمان به فرشتگان را ذکر نموده است.
و چهارمین مورد، ایمان به فرشتگان به صورت اجمالی و تفصیلی است؛ چنانکه اجمالا به وجود فرشتگان ایمان داریم؛ و به فرشتگانی که اسامی و صفات و اعمالشان را میدانیم که در قرآن و سنت وارد شدهاند، ایمان تفصیلی داریم.
و میدانیم اطلاعاتی که در مورد تعداد و اعمال و صفاتشان بر ما پوشیده است، بسیار بیشتر از مواردی است که نسبت به آنها میدانیم؛ اما به همه اینها ایمان داریم، چنانکه الله و رسولش صلی الله علیه وسلم به ما خبر دادند؛ و در پی کیفیت آنها نمیرویم و با عقلهایمان آنها را رد و انکار نمیکنیم؛ و با آراء و نظراتمان آنها را خیال نکرده و با اجتهاداتمان به تاویل آنها نمیپردازیم؛ بلکه میگوییم: ایمان آوردیم و تصدیق نمودیم و تسلیم شدیم.
باب خلقت فرشتگان و تعداد زیاد آنها و صفاتشان
و ایمان داریم که الله متعال فرشتگان را از نور خلق کرده است؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «خُلِقَتِ الْمَلَائِكَةُ مِنْ نُورٍ»: «فرشتگان از نور خلق شدهاند». [به روایت مسلم (2996)]. فرشتگان مخلوقاتی از مخلوقات الله متعال در هیئتی خاص هستند، اما فقط ارواحی نیستند و فقط نیروهایی نیستند؛ بلکه عالمی غیبی هستند و بندگانی پرورش یافته که الله متعال برای عبادتش و پرداختن به اوامرش خلق نموده است؛ لذا فرشتگان الله متعال را عبادت میکنند و از عبادت او سرباز نمیزنند.
و از جمله عبادتهای آنان، تسبیح و سجده و ترس و .. است؛ الله متعال میفرماید: ﴿لَّا يَعۡصُونَ ٱللَّهَ مَآ أَمَرَهُمۡ وَيَفۡعَلُونَ مَا يُؤۡمَرُونَ﴾ «هرگز از الله در [مورد] آنچه به آنان فرمان داده، نافرمانی نمیکنند و هر چه فرمان مییابند انجام میدهند». [التحريم: 6]. و همچنین میفرماید: ﴿وَلِلَّهِ يَسۡجُدُ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ مِن دَآبَّةٖ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَهُمۡ لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ﴾ «و هر چه در آسمانها و زمین است ـ از جنبندگان و فرشتگانـ [همگی] برای الله سجده میآورند و گردنکشی نمیکنند». [النحل: 49]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَتَرَى ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ حَآفِّينَ مِنۡ حَوۡلِ ٱلۡعَرۡشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمۡدِ رَبِّهِمۡ﴾ «[در آن روز،] فرشتگان را خواهی دید كه پیرامون عرش حلقه زدهاند و پروردگارشان را به پاکی میستایند». [الزمر: 75]. و آنها با وجود عبادت بزرگی که دارند، به شدت از پروردگارشان میترسند؛ الله متعال میفرماید: ﴿يَخَافُونَ رَبَّهُم مِّن فَوۡقِهِمۡ وَيَفۡعَلُونَ مَا يُؤۡمَرُونَ﴾ «[فرشتگان] از پروردگار خویش كه [به ذات و غلبه و قدرتش] بالای آنان است مىترسند و آنچه را فرمان داده مىشوند انجام میدهند». [النحل: 50].
و از جمله عبادتهای آنان دوستی و محبت در راه الله است؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا أَحَبَّ اللَّهُ العَبْدَ نَادَى جِبْرِيلَ: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ فُلَانًا فَأَحْبِبْهُ، فَيُحِبُّهُ جِبْرِيلُ، فَيُنَادِي جِبْرِيلُ فِي أَهْلِ السَّمَاءِ: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ فُلَانًا فَأَحِبُّوهُ، فَيُحِبُّهُ أَهْلُ السَّمَاءِ، ثُمَّ يُوضَعُ لَهُ القَبُولُ فِي الأَرْضِ»: «زمانی که الله متعال بندهای را دوست داشته باشد، جبرئیل را ندا میدهد: الله فلانی را دوست دارد، پس او را دوست بدار؛ و به این ترتیب جبرئیل او را دوست میدارد؛ سپس جبرئیل در میان اهل آسمان ندا میدهد: الله فلانی را دوست دارد، پس او را دوست بدارید؛ پس اهل آسمان او را دوست میدارند؛ سپس مقبولیت در زمین برای او میسر میشود». [به روایت بخاری (3209) و مسلم (2637) و ترمذی (3161)]. و در راه الله عداوت و دشمنی میکنند؛ و نسبت به محارم الهی غیرت میکنند؛ و کسی را لعنت میکنند که الله متعال او را لعنت کند؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَمَاتُواْ وَهُمۡ كُفَّارٌ أُوْلَٰٓئِكَ عَلَيۡهِمۡ لَعۡنَةُ ٱللَّهِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ﴾ «کسانی که کفر ورزیدند [و به انکار حق کوشیدند] و در حال کفر مُردند، لعنتِ الله و فرشتگان و همهی مردم بر آنها خواهد بود». [البقرة: 161]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَا تَدْخُلُ الْمَلَائِكَةُ بَيْتًا فِيهِ تَمَاثِيلُ أَوْ تَصَاوِيرُ»: «فرشتگان به خانهای وارد نمیشوند که در آن مجسمه و تصاویر باشد». [به روایت مسلم (2112)].
و ایمان داریم که الله متعال آنها را در هیئتی خلق نموده که کسی به آنها احاطه ندارد، مگر آنکه آنها را خلق نموده است؛ چنانکه از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أُذِنَ لِي أَنْ أُحَدِّثَ عَنْ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَةِ اللَّهِ مِنْ حَمَلَةِ الْعَرْشِ، إِنَّ مَا بَيْنَ شَحْمَةِ أُذُنِهِ إِلَى عَاتِقِهِ مَسِيرَةُ سَبْعِ مِائَةِ عَامٍ»: «به من اجازه داده شد تا در مورد فرشتهای از فرشتگان الله که از حاملان عرش است، سخن بگویم؛ فاصلهی میان نرمهی گوش تا گردنش، به مسافت هفتصد سال راه است». [به روایت ابو داود (4727) و ابن طهمان در مشيخه (21) و طبرانی در الأوسط (1709) و ابو الشيخ در العظمة (313)].
و ایمان داریم که الله متعال برای فرشتگان بالهایی قرار داده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿جَاعِلِ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ رُسُلًا أُوْلِيٓ أَجۡنِحَةٖ مَّثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَۚ يَزِيدُ فِي ٱلۡخَلۡقِ مَا يَشَآءُ﴾ «[پروردگاری که] فرشتگان را با بالهای دوگانه و سهگانه و چهارگانه، فرستادگان [خویش به سوی مردم] قرار داد [و] هر چه بخواهد در آفرینش میافزاید». [فاطر: 1]. و از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است که میگوید: «محمد صلی الله علیه وسلم جبرئیل را دید که ششصد بال داشت». [به روایت بخاری (4857) و مسلم (174) و ترمذی (3277)]. و فرشتگان قلب دارند؛ الله متعال میفرماید: ﴿حَتَّىٰٓ إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمۡ قَالُواْ مَاذَا قَالَ رَبُّكُمۡۖ قَالُواْ ٱلۡحَقَّۖ وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡكَبِيرُ﴾ «[در آن روز فرشتگان از خوف و هیبت الهی ترسانند] تا آنگاه که اضطراب [و تشویش] از قلبهایشان برطرف میگردد، [گروهی از آنان به گروه دیگر] میگویند: پروردگارتان چه گفت؟ [آنان در پاسخ] میگویند: حق را [فرمود] و او بلندمرتبهی بزرگ است». [سبأ: 23].
و به آنها اجازه داده شده تا در هیئت بشری نزد پیامبران علیهم السلام بروند؛ چنانکه در هیئت مهمانانی نزد ابراهیم و لوط علیهما السلام رفتند که آنها را نمیشناختند؛ الله متعال در این مورد خبر داده و میفرماید: ﴿هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ضَيۡفِ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ٢٤﴾ «[ای پیامبر] آیا داستان میهمانان گرامى ابراهیم به تو رسیده است؟». ﴿إِذۡ دَخَلُواْ عَلَيۡهِ فَقَالُواْ سَلَٰمٗاۖ قَالَ سَلَٰمٞ قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ٢٥﴾ «آنگاه که بر او وارد شدند و سلام گفتند، او گفت: «سلام» [و زیر لب گفت:] «گروهى ناشناسند». [الذاريات: 24-25]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَلَمَّا جَآءَتۡ رُسُلُنَا لُوطٗا سِيٓءَ بِهِمۡ وَضَاقَ بِهِمۡ ذَرۡعٗا وَقَالَ هَٰذَا يَوۡمٌ عَصِيبٞ﴾ «و چون فرستادگان ما نزد لوط آمدند، از [تصور بیشرمىِ قومش نسبت به] آنان نگران و دلتنگ شد و گفت: امروز، روز بسیار سختی است». [هود: 77]. و جبرئیل علیه السلام در وهلهی اول به صورتی نزد مریم علیها السلام آمد که او را نشناخت؛ چنانکه الله متعال برای ما ذکر نموده است: ﴿فَٱتَّخَذَتۡ مِن دُونِهِمۡ حِجَابٗا فَأَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرٗا سَوِيّٗا١٧﴾ «و میان خود و آنها پردهاى افكند [تا خلوتگاهِ عبادتش باشد]. آنگاه [ما] روحِ خود [= جبرئیل] را به سویش فرستادیم و به [شكل] انسانی خوشاندام بر وی نمایان گشت». ﴿قَالَتۡ إِنِّيٓ أَعُوذُ بِٱلرَّحۡمَٰنِ مِنكَ إِن كُنتَ تَقِيّٗا١٨ قَالَ إِنَّمَآ أَنَا۠ رَسُولُ رَبِّكِ﴾ «[مریم] گفت: «من از [شرّ] تو، به [الله] رحمان پناه میبرم. اگر پرهیزگاری [به من آسیب نرسان]». [جبرئیل] گفت: «یقیناً من فرستادۀ پروردگارت هستم». [مريم: 17-19]. و از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که میگوید: «جبرئیل علیه السلام در چهرهی دِحْیَة نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم میآمد». [به روایت احمد (5857) و محمد بن نصر مَروزی در تعظيم قدر الصلاة (372) و ابن بطة در الإبانة (831)].
و ایمان داریم که فرشتگان نه میخورند و نه مینوشند؛ چون شهوت ندارند؛ چنانکه وقتی نزد ابراهیم علیه السلام رفتند و غذایی برای آنها تدارک دید، از آن نخوردند؛ الله متعال در این مورد خبر داده و میفرماید: ﴿فَرَاغَ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ فَجَآءَ بِعِجۡلٖ سَمِينٖ٢٦﴾ «آنگاه آهسته نزد خانوادۀ خود رفت و [گوشتِ بریانِ] گوسالهاى فربه [براى پذیرایى] آورد». ﴿فَقَرَّبَهُۥٓ إِلَيۡهِمۡ قَالَ أَلَا تَأۡكُلُونَ٢٧﴾ «[او غذا را] نزد آنان گذاشت [و چند لحظه بعد] گفت: «آیا نمیخورید؟». ﴿فَأَوۡجَسَ مِنۡهُمۡ خِيفَةٗۖ قَالُواْ لَا تَخَفۡۖ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٖ٢٨﴾ «[چون دست به غذا نزدند] از آنان احساس ترس كرد؛ گفتند: نترس [ما فرشتهایم]؛ و او را به [تولد] پسرى دانا بشارت دادند». [الذاريات: 26-28]. و ایمان داریم که حیا از اخلاق آنهاست؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أَلَا أَسْتَحِي مِنْ رَجُلٍ تَسْتَحِي مِنْهُ الْمَلَائِكَةُ»: «آیا از مردی حیا نکنم که فرشتگان از او حیا میکنند». [به روایت مسلم (2401)].
و آنان از آنچه آدمیزاد از آن اذیت میشود، اذیت میشوند؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ أَكَلَ مِنْ هَذِهِ الْبَقْلَةِ، الثُّومِ -وقَالَ مَرَّةً: مَنْ أَكَلَ الْبَصَلَ وَالثُّومَ وَالْكُرَّاثَ- فَلَا يَقْرَبَنَّ مَسْجِدَنَا؛ فَإِنَّ الْمَلَائِكَةَ تَتَأَذَّى مِمَّا يَتَأَذَّى مِنْهُ بَنُو آدَمَ»: «هرکس از این سبزی یعنی سیر خورد – و باری فرمود: هرکس پیاز و سیر و تره خورد – نباید به مسجد ما نزدیک شود؛ چون فرشتگان از چیزی اذیت میشوند که آدمیزاد از آن اذیت میشود». [به روایت بخاری (854) و مسلم (564) و لفظ از مسلم است؛ و ابو داود (3822) و ترمذی (1806) و نسائی (707) و ابن ماجه (3365)].
و ایمان داریم که الله متعال به آنها توان و قدرتی داده است که احاطهپذیر نیست؛ الله متعال میفرماید: ﴿ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي ٱلۡعَرۡشِ مَكِينٖ﴾ «[همان فرشتهای] که [مقتدر و] نیرومند است و نزد [اللهِ] صاحبعرش، مقام والایی دارد». [التكوير: 20]. و الله متعال میفرماید: ﴿عَلَيۡهَا مَلَٰٓئِكَةٌ غِلَاظٞ شِدَادٞ لَّا يَعۡصُونَ ٱللَّهَ مَآ أَمَرَهُمۡ وَيَفۡعَلُونَ مَا يُؤۡمَرُونَ﴾ «[آتشی که] فرشتگانِ خشن و سختگیر بر آن، [گمارده شدهاند] که هرگز از الله در [مورد] آنچه به آنان فرمان داده، نافرمانی نمیکنند و هر چه فرمان مییابند انجام میدهند». [التحريم: 6]. و الله متعال فرشتهای را به سوی شهرهای قوم لوط فرستاد که هفت شهر بودند و همه را بر آنان واژگون نمود. الله متعال میفرماید: ﴿فَلَمَّا جَآءَ أَمۡرُنَا جَعَلۡنَا عَٰلِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهَا حِجَارَةٗ مِّن سِجِّيلٖ مَّنضُودٖ﴾ «هنگامی که فرمان ما فرارسید، آن [سرزمین] را زیر و رو کردیم و بر آنان سنگگِلهایی پیاپی باریدیم». [هود: 82].
و ایمان داریم که فرشتگان مخلوقات زیادی هستند که تعدادشان را فقط کسی میداند که آنها را خلق نموده است؛ چنانکه از رسول خدا صلی الله علیه وسلم روایت است که فرمودند: «فَرُفِعَ لِي البَيْتُ المعمُورُ، فَسَأَلْتُ جِبْرِيلَ، فَقَالَ: هَذَا البَيْتُ المعمُورُ يُصَلِّي فِيهِ كُلَّ يَوْمٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ، إِذَا خَرَجُوا لَمْ يَعُودُوا إِلَيْهِ آخِرَ مَا عَلَيْهِمْ...»: «به بیت المعمور بالا برده شدم، پس از جبرئیل سوال نمودم؛ پس گفت: این بیت المعمور است که همه روزه هفتادهزار فرشته در آن نماز میخوانند که چون از آن خارج میشوند، دیگر به آن بازنمیگردند و این بار آخرشان است». [به روایت بخاری (3207) و مسلم (164) و ترمذی (3346) و نسائی (448)].
و از ابوذر رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنِّي أَرَى مَا لَا تَرَوْنَ، وَأَسْمَعُ مَا لَا تَسْمَعُونَ أَطَّتِ السَّمَاءُ، وَحُقَّ لَهَا أَنْ تَئِطَّ، مَا فِيهَا مَوْضِعُ أَرْبَعِ أَصَابِعَ إِلَّا وَمَلَكٌ وَاضِعٌ جَبْهَتَهُ سَاجِدًا لِلَّهِ»: «من چیزی را میبینم که شما نمیبینید؛ و چیزی میشنوم که شما نمیشنوید؛ صدای آسمان درآمده است و حق آن است که صدایش درآید؛ در آسمان به اندازهی چهار انگشت جا نیست مگر فرشتهای پیشانیاش را برای الله به سجده گذاشته است». [به روایت ترمذی (2312) و ابن ماجه (4190) و ابن ابی شيبة (27044) و احمد (21516) و بزار (3924، 3925)].
و از رسول خدا صلی الله علیه وسلم روایت است که فرمودند: «يُؤْتَى بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لَهَا سَبْعُونَ أَلْفَ زِمَامٍ، مَعَ كُلِّ زِمَامٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ يَجُرُّونَهَا»: «در آن روز جهنم با هفتاد هزار افسار آورده میشود که با هر افسار هفتاد هزار فرشته است که آن را میکشند». [به روایت مسلم (2842) و ترمذی (2573)].
و مشرکان مدعی شدند که فرشتگان دختران الله هستند، پس الله متعال آنها را تکذیب نمود؛ چنانکه میفرماید: ﴿أَمۡ خَلَقۡنَا ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ إِنَٰثٗا وَهُمۡ شَٰهِدُونَ﴾ «آیا ما فرشتگان را دختر آفریدیم و آنان حضور داشتند؟». [الصافات: 150]. و این ادعا و اعتقادشان را رد نموده و میفرماید: ﴿أَفَأَصۡفَىٰكُمۡ رَبُّكُم بِٱلۡبَنِينَ وَٱتَّخَذَ مِنَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ إِنَٰثًاۚ إِنَّكُمۡ لَتَقُولُونَ قَوۡلًا عَظِيمٗا﴾ «آیا [شما مشرکان گمان میکنید كه] پروردگارتان [داشتن] پسران را به شما اختصاص داده است و خود از [میانِ] فرشتگان، دخترانى برگرفته است؟ به راستی که سخنى بسیار بزرگ [و ناروا] مىگویید». [الإسراء: 40].
باب اعمال فرشتگان
و ایمان داریم که الله متعال آنها را گرامی داشته و به اعمال و کارهای بزرگ و زیاد و متنوعی مکلف نموده است که شریفترین آنها این است که: فرستادگانی میان الله و بندگانش باشند که وحی را به آنها ابلاغ نمایند؛ و فرشته موکل به نزول وحی به پیامبران علیهم السلام جبرئیل علیه السلام است؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ نَزَّلَهُۥ رُوحُ ٱلۡقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِٱلۡحَقِّ﴾ «بگو: روح القُدُس [= جبرئیل] آن را از جانب پروردگارت بهحق نازل کرده است». [النحل: 102]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ١٩٢﴾ «و به راستی [این] قرآن فروفرستادۀ پروردگار جهانیان است». ﴿نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلۡأَمِينُ١٩٣﴾ «روح الامین [= جبرئیل] آن را فرود آورده است». ﴿عَلَىٰ قَلۡبِكَ لِتَكُونَ مِنَ ٱلۡمُنذِرِينَ١٩٤﴾ «بر قلب تو [نازل کرده است] تا بیمدهنده باشی». ﴿بِلِسَانٍ عَرَبِيّٖ مُّبِينٖ١٩٥﴾ «[قرآن را] به زبان عربی روشن [نازل نمود]». [الشعراء: 192-195].
و گاهی الله متعال آنها را از باب ابتلا و آزمایش به سوی کسانی جز پیامبران میفرستد؛ چنانکه در داستان سه نفر از بنی اسرائیل آمده است. از عبدالرحمن بن ابی عمرة روایت است که ابوهریره رضی الله عنه برای او روایت نموده که از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیده که فرمودند: «إِنَّ ثَلَاثَةً فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ: أَبْرَصَ، وَأَقْرَعَ، وَأَعْمَى، بَدَا لِلَّهِ عز وجل أَنْ يَبْتَلِيَهُمْ، فَبَعَثَ إِلَيْهِمْ مَلَكًا، فَأَتَى الأَبْرَصَ، فَقَالَ: أَيُّ شَيْءٍ أَحَبُّ إِلَيْكَ؟ قَالَ: لَوْنٌ حَسَنٌ، وَجِلْدٌ حَسَنٌ، قَدْ قَذِرَنِي النَّاسُ، قَالَ: فَمَسَحَهُ فَذَهَبَ عَنْهُ، فَأُعْطِيَ لَوْنًا حَسَنًا، وَجِلْدًا حَسَنًا، فَقَالَ: أَيُّ المال أَحَبُّ إِلَيْكَ؟ قَالَ: الإِبِلُ -أَوْ قَالَ: البَقَرُ، هُوَ شَكَّ فِي ذَلِكَ: إِنَّ الأَبْرَصَ، وَالأَقْرَعَ، قَالَ أَحَدُهُمَا: الإِبِلُ، وَقَالَ الآخَرُ: البَقَرُ- فَأُعْطِيَ نَاقَةً عُشَرَاءَ، فَقَالَ: يُبَارَكُ لَكَ فِيهَا، وَأَتَى الأَقْرَعَ، فَقَالَ: أَيُّ شَيْءٍ أَحَبُّ إِلَيْكَ؟ قَالَ شَعَرٌ حَسَنٌ، وَيَذْهَبُ عَنِّي هَذَا، قَدْ قَذِرَنِي النَّاسُ، قَالَ: فَمَسَحَهُ فَذَهَبَ، وَأُعْطِيَ شَعَرًا حَسَنًا، قَالَ: فَأَيُّ المال أَحَبُّ إِلَيْكَ؟ قَالَ: البَقَرُ، قَالَ: فَأَعْطَاهُ بَقَرَةً حَامِلًا، وَقَالَ: يُبَارَكُ لَكَ فِيهَا، وَأَتَى الأَعْمَى، فَقَالَ: أَيُّ شَيْءٍ أَحَبُّ إِلَيْكَ؟ قَالَ: يَرُدُّ اللَّهُ إِلَيَّ بَصَرِي، فَأُبْصِرُ بِهِ النَّاسَ، قَالَ: فَمَسَحَهُ، فَرَدَّ اللَّهُ إِلَيْهِ بَصَرَهُ، قَالَ: فَأَيُّ المال أَحَبُّ إِلَيْكَ؟ قَالَ الغَنَمُ: فَأَعْطَاهُ شَاةً وَالِدًا، فَأُنْتِجَ هَذَانِ، وَوَلَّدَ هَذَا، فَكَانَ لِهَذَا وَادٍ مِنْ إِبِلٍ، وَلِهَذَا وَادٍ مِنْ بَقَرٍ، وَلِهَذَا وَادٍ مِنْ غَنَمٍ، ثُمَّ إِنَّهُ أَتَى الأَبْرَصَ فِي صُورَتِهِ وَهَيْئَتِهِ، فَقَالَ: رَجُلٌ مِسْكِينٌ، تَقَطَّعَتْ بِيَ الحِبَالُ فِي سَفَرِي، فَلَا بَلَاغَ اليَوْمَ إِلَّا بِاللَّهِ، ثُمَّ بِكَ، أَسْأَلُكَ بِالَّذِي أَعْطَاكَ اللَّوْنَ الحَسَنَ، وَالجِلْدَ الحَسَنَ، وَالمال، بَعِيرًا أَتَبَلَّغُ عَلَيْهِ فِي سَفَرِي، فَقَالَ لَهُ: إِنَّ الحُقُوقَ كَثِيرَةٌ، فَقَالَ لَهُ: كَأَنِّي أَعْرِفُكَ، أَلَمْ تَكُنْ أَبْرَصَ يَقْذَرُكَ النَّاسُ، فَقِيرًا فَأَعْطَاكَ اللَّهُ؟ فَقَالَ: لَقَدْ وَرِثْتُ لِكَابِرٍ عَنْ كَابِرٍ، فَقَالَ: إِنْ كُنْتَ كَاذِبًا فَصَيَّرَكَ اللَّهُ إِلَى مَا كُنْتَ، وَأَتَى الأَقْرَعَ فِي صُورَتِهِ وَهَيْئَتِهِ، فَقَالَ لَهُ مِثْلَ مَا قَالَ لِهَذَا، فَرَدَّ عَلَيْهِ مِثْلَ مَا رَدَّ عَلَيْهِ هَذَا، فَقَالَ: إِنْ كُنْتَ كَاذِبًا فَصَيَّرَكَ اللَّهُ إِلَى مَا كُنْتَ، وَأَتَى الأَعْمَى فِي صُورَتِهِ، فَقَالَ: رَجُلٌ مِسْكِينٌ وَابْنُ سَبِيلٍ وَتَقَطَّعَتْ بِيَ الحِبَالُ فِي سَفَرِي، فَلَا بَلَاغَ اليَوْمَ إِلَّا بِاللَّهِ ثُمَّ بِكَ، أَسْأَلُكَ بِالَّذِي رَدَّ عَلَيْكَ بَصَرَكَ شَاةً أَتَبَلَّغُ بِهَا فِي سَفَرِي، فَقَالَ: قَدْ كُنْتُ أَعْمَى، فَرَدَّ اللَّهُ بَصَرِي، وَفَقِيرًا فَقَدْ أَغْنَانِي، فَخُذْ مَا شِئْتَ، فَوَاللَّهِ لَا أَجْهَدُكَ اليَوْمَ بِشَيْءٍ أَخَذْتَهُ لِلَّهِ، فَقَالَ: أَمْسِكْ مَالَكَ، فَإِنَّمَا ابْتُلِيتُمْ، فَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنْكَ، وَسَخِطَ عَلَى صَاحِبَيْكَ»: «سه نفر در بنیاسرائيل بودند که يكی از آنها بيماریِ پيسی داشت و ديگری كچَل بود و سومی نابينا؛ الله متعال اراده کرد که آنها را بيازمايد. پس فرشتهای به سوی آنان فرستاد. فرشته نزد پيس آمد و گفت: محبوبترين چيز نزد تو چيست؟ گفت: رنگ زيبا و پوست زيبا و برطرف شدن اين عيب كه باعث نفرت و دوری مردم از من شده است. فرشته دستی بر او كشيد و بيماریاش برطرف شد و رنگ و پوست زيبايی به او عطا گرديد. سپس فرشته پرسيد: محبوبترين مال نزد تو چيست؟ گفت: شتر (یا گفت گاو. راوی در اين باره شک کرده است؛ از میان پیس و کچل یکی گفته شتر و دیگری گفته گاو) پس شتری آبستن به او داد و گفت: الله در آن برايت بركت دهد. سپس فرشته نزد مرد كَچل آمد و گفت: محبوبترين چيز نزد تو چيست؟ گفت: موی زيبا و رفع اين عيب که باعث نفرت مردم از من شده است. فرشته دستی بر سرش كشيد. در نتيجه کچلیاش برطرف شد و مويی زيبا به او عطا گرديد. آنگاه فرشته پرسيد: كدامين مال نزد تو محبوبتر است؟ گفت: گاو. پس گاوی آبستن به او عطا كرد و گفت: الله در آن برايت برکت دهد. سرانجام نزد نابينا آمد و گفت: محبوبترين چيز نزد تو چيست؟ گفت: اينكه الله بينايیام را به من بازگرداند تا مردم را ببينم. فرشته دستی بر چشمانش كشيد و خداوند بينايیاش را به او بازگردانيد. آنگاه فرشته پرسيد: محبوبترين مال نزد تو چيست؟ گفت: گوسفند. پس گوسفندی آبستن به او عطا كرد. سپس آن شتر و گاو وگوسفند، زاد و ولد كردند؛ به گونهای كه نفر اول، صاحب يک دره پر از شتر و دومی، صاحب يک دره پر از گاو و سومی، صاحب يک دره پر از گوسفند شد. سپس فرشته به شكل آدمِ پيس نزد اولی رفت و گفت: فقير و مسافری غريب و در راه ماندهام و چيزی ندارم که به مقصد برسم. امروز، پس از الله اميدم به توست تا به من كمک کنی که به مقصد برسم. از تو میخواهم به خاطر همان ذاتی كه به تو رنگ و پوست زيبا و مال فراوان عنايت كرده است، شتری به من بدهی تا به وسيلهی آن به مقصد برسم. آن مرد گفت: تعهدات و حقوق زيادی بر عهدهی من است- و نمیتوانم به تو کمک کنم-. فرشته گفت: گويا تو را میشناسم؛ آيا تو همان فرد پيس و فقير نيستی كه مردم از تو متنفر بودند و الله متعال همه چيز به تو عنايت كرد؟ گفت: اين اموال را پشت به پشت از نياكانم به ارث بردهام. فرشته گفت: اگر دروغ میگويی، خداوند تو را به همان وضعيت اول برگرداند. آنگاه فرشته، به شکل فرد مبتلا به کچلی، نزد دومين نفر رفت و سخنانی را كه به اولی گفته بود، به او نيز گفت. او، همان پاسخی را داد که اولی داده بود. فرشته گفت: اگر دروغ میگويی، الله تو را به وضعيت اول برگرداند. سپس فرشته، به شكل همان مرد نابينا نزد او رفت و گفت: مردی مسكين و مسافری غريبم و چيزی ندارم که به مقصد برسم. امروز، بعد از خدا اميدم به توست که به من کمک کنی تا به مقصد برسم. به خاطر همان ذاتی كه بينايیات را به تو برگرداند، گوسفندی به من بده تا با آن به مقصد برسم. آن مرد گفت: من نابينا بودم؛ الله، بينايیام را به من بازگردانيد. هرچه میخواهی بردار و هرچه میخواهی، بگذار. سوگند به الله كه امروز هرچه برداری، به خاطر رضای الله، از تو دريغ نخواهم كرد. پس فرشته گفت: مالت را نگه دار. شما مورد آزمايش قرار گرفتيد؛ الله از تو خشنود و از دوستانت ناراض شد». [به روایت بخاری (3464) و مسلم (2964)].
و از فرشتگان کسانی هستند که حامل عرش میباشند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَٱلۡمَلَكُ عَلَىٰٓ أَرۡجَآئِهَاۚ وَيَحۡمِلُ عَرۡشَ رَبِّكَ فَوۡقَهُمۡ يَوۡمَئِذٖ ثَمَٰنِيَةٞ﴾ «و فرشتگان بر کنارههای آن [= آسمان] قرار میگیرند؛ و آن روز، هشت [فرشته] عرش پروردگارت را بر سرِ خود حمل میکنند». [الحاقة: 17].
و یکی از اعمال و کارهای آنان، نوشتن تقدیر است؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ أَحَدَكُمْ يُجْمَعُ خَلْقُهُ فِي بَطْنِ أُمِّهِ أَرْبَعِينَ يَوْمًا، ثُمَّ يَكُونُ عَلَقَةً مِثْلَ ذَلِكَ، ثُمَّ يَكُونُ مُضْغَةً مِثْلَ ذَلِكَ، ثُمَّ يَبْعَثُ اللَّهُ مَلَكًا فَيُؤْمَرُ بِأَرْبَعِ كَلِمَاتٍ، وَيُقَالُ لَهُ: اكْتُبْ عَمَلَهُ، وَرِزْقَهُ، وَأَجَلَهُ، وَشَقِيٌّ أَوْ سَعِيدٌ»: «خلقت هریک از شما در شکم مادرش چهل روز طول میکشد (نطفه بسته میشود) سپس چهل روز تکه خونی میباشد و پس از آن چهل روز تکه گوشتی؛ سپس الله متعال فرشتهای را میفرستد که مامور به نوشتن چهار چیز است و به او گفته میشود: عمل و رزق و اجل و شقاوت یا سعادت او را بنویس». [به روایت بخاری (3208) و مسلم (2643) و ابو داود (4708) و ترمذی (2137) و ابن ماجه (76)].
و از جمله اعمال و کارهای فرشتگان، پرداختن آنها به امور مربوط به ارحام و جنین درون آنها از نگاه خلقت و صورتگری و دمیدن در آنها است؛ چنانکه رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا مَرَّ بِالنُّطْفَةِ ثِنْتَانِ وَأَرْبَعُونَ لَيْلَةً، بَعَثَ اللهُ إِلَيْهَا مَلَكًا، فَصَوَّرَهَا وَخَلَقَ سَمْعَهَا وَبَصَرَهَا وَجِلْدَهَا وَلَحْمَهَا وَعِظَامَهَا، ثُمَّ قَالَ: يَا رَبِّ، أَذَكَرٌ أَمْ أُنْثَى؟ فَيَقْضِي رَبُّكَ مَا شَاءَ، وَيَكْتُبُ الْمَلَكُ، ثُمَّ يَقُولُ: يَا رَبِّ أَجَلُهُ، فَيَقُولُ رَبُّكَ مَا شَاءَ، وَيَكْتُبُ الْمَلَكُ»: «چون چهل و دو شب از نطفه بگذرد، الله متعال فرشتهای را به سوی آن میفرستد که به آن تصویر میدهد و گوش و چشم و پوست و گوشت و استخوانش را خلق میکند؛ سپس میگوید: پروردگارا، مذکر باشد یا مونث؟ و پروردگارت آنچه بخواهد حکم مینماید؛ و فرشته مینویسد؛ سپس میگوید: پروردگارا، اجل او چه وقت باشد؟؛ پس پروردگارت آنچه بخواهد میگوید؛ و فرشته مینویسد». [به روایت مسلم (2645)].
و از انس رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «وَكَّلَ اللَّهُ بِالرَّحِمِ مَلَكًا، فَيَقُولُ: أَيْ رَبِّ نُطْفَةٌ، أَيْ رَبِّ عَلَقَةٌ، أَيْ رَبِّ مُضْغَةٌ، فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَقْضِيَ خَلْقَهَا، قَالَ: أَيْ رَبِّ، أَذَكَرٌ أَمْ أُنْثَى؟ أَشَقِيٌّ أَمْ سَعِيدٌ؟ فَمَا الرِّزْقُ؟ فَمَا الأَجَلُ؟ فَيُكْتَبُ كَذَلِكَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ»: «الله متعال رحم را به فرشتهای سپرده است که (پس از هر مرحله) میگوید: پروردگارا نطفه بسته شد، پروردگارا نطفه به تکه خونی تبدیل شد، پروردگارا تکه خون به تکه گوشتی تبدیل شد؛ و چون ارادهی الله متعال بر خلق آن رفته باشد، فرشته میگوید: پروردگارا، مذکر باشد یا مونث؟ شقاوتمند باشد یا سعادتمند؟ رزق و روزی او چقدر باشد؟ اجل او چه زمانی باشد؟ و همهی اینها در شکم مادرش نوشته میشود». [به روایت بخاری (6595) و مسلم (2646)].
و از اعمال و کارهای فرشتگان، قبض ارواح بندگان است؛ الله متعال میفرماید: ﴿حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَ أَحَدَكُمُ ٱلۡمَوۡتُ تَوَفَّتۡهُ رُسُلُنَا وَهُمۡ لَا يُفَرِّطُونَ﴾ «تا زمانی که مرگ یکی از شما فرارسد فرستادگان ما [با همراهی فرشتهی مرگ] جانش را میگیرند و آنان [در مأموریت خود] کوتاهی نمیکنند». [الأنعام: 61]. و الله متعال میفرماید: ﴿فَكَيۡفَ إِذَا تَوَفَّتۡهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ﴾ «آنگاه كه فرشتگان الهی بر چهره و پشتشان مىزنند و جانشان را مىگیرند، [حال این منافقان] چگونه خواهد بود؟». [محمد: 27].
و از اعمال و کارهای آنان دمیدن در اجساد در دنیا و آخرت است؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ أَحَدَكُمْ يُجْمَعُ خَلْقُهُ فِي بَطْنِ أُمِّهِ أَرْبَعِينَ يَوْمًا، ثُمَّ يَكُونُ عَلَقَةً مِثْلَ ذَلِكَ، ثُمَّ يَكُونُ مُضْغَةً مِثْلَ ذَلِكَ، ثُمَّ يَبْعَثُ اللَّهُ مَلَكًا، فَيُؤْمَرُ بِأَرْبَعِ كَلِمَاتٍ، وَيُقَالُ لَهُ: اكْتُبْ عَمَلَهُ، وَرِزْقَهُ، وَأَجَلَهُ، وَشَقِيٌّ أَوْ سَعِيدٌ، ثُمَّ يُنْفَخُ فِيهِ الرُّوحُ»: «خلقت هریک از شما در شکم مادرش چهل روز طول میکشد (نطفه بسته میشود) سپس چهل روز تکه خونی میباشد و پس از آن چهل روز تکه گوشتی؛ سپس الله متعال فرشتهای را میفرستد که مامور به نوشتن چهار چیز است و به او گفته میشود: عمل و رزق و اجل و شقاوت یا سعادت او را بنویس؛ سپس در او روح دمیده میشود». [به روایت بخاری (3208) و مسلم (2643) و ابو داود (4708) و ترمذی (2137) و ابن ماجه (76)]. و الله متعال میفرماید: ﴿ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخۡرَىٰ فَإِذَا هُمۡ قِيَامٞ يَنظُرُونَ﴾ «آنگاه بار دیگر در آن دمیده میشود و ناگهان [همه از مرگ] برمیخیزند و چشمبهراه [فرمان پروردگار] هستند». [الزمر: 68].
و از اعمال و کارهای آنان جهاد به همراه مومنان و پایدار نمودن مومنان در میادین جنگ و نبرد و در نبرد زندگی است؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِذۡ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ أَنِّي مَعَكُمۡ فَثَبِّتُواْ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْۚ سَأُلۡقِي فِي قُلُوبِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ٱلرُّعۡبَ فَٱضۡرِبُواْ فَوۡقَ ٱلۡأَعۡنَاقِ وَٱضۡرِبُواْ مِنۡهُمۡ كُلَّ بَنَانٖ﴾ «[و ای پیامبر، به یاد آور] هنگامی که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد: من با شما هستم؛ پس کسانی را که ایمان آوردهاند، ثابتقدم دارید. به زودی در دل کسانی که کفر ورزیدند، هراس میافکنم؛ پس [ای مجاهدان، شمشیر خویش را] بر فرازِ گردنهایشان بزنید و همهی انگشتانشان را قطع کنید [تا سلاح برنگیرند]». [الأنفال: 12]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ لِلشَّيْطَانِ لَمَّةً بِابْنِ آدَمَ وَلِلْمَلَكِ لَمَّةً: فَأَمَّا لَمَّةُ الشَّيْطَانِ فَإِيعَادٌ بِالشَّرِّ وَتَكْذِيبٌ بِالحَقِّ، وَأَمَّا لَمَّةُ الملك فَإِيعَادٌ بِالخَيْرِ وَتَصْدِيقٌ بِالحَقِّ، فَمَنْ وَجَدَ ذَلِكَ فَلْيَعْلَمْ أَنَّهُ مِنَ اللَّهِ، فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ، وَمَنْ وَجَدَ الأُخْرَى فَلْيَتَعَوَّذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ، ثُمَّ قَرَأَ: ﴿ٱلشَّيۡطَٰنُ يَعِدُكُمُ ٱلۡفَقۡرَ وَيَأۡمُرُكُم بِٱلۡفَحۡشَآءِ﴾ [البقرة: 268] «شیطان پیامهایی به قلب آدمیزاد ارسال میکند و فرشته پیامهایی؛ اما پیامهای شیطان، از نوع وعدهی شر و بدی و تکذیب حق است؛ و پیامهای فرشته از نوع وعدهی خیر و خوبی و تصدیق حق؛ پس هرکس آن را احساس نمود، بداند که از جانب الله است؛ پس باید حمد و ستایش خداوند بگوید؛ و هرکس آن یکی را احساس نمود، باید به از شیطان رانده شده به الله پناه ببرد؛ سپس این آیه را خواند: «شیطان، شما را [به هنگام انفاق میترساند و] وعدۀ فقر [و تنگدستی] میدهد و شما را به زشتیها [= ارتکاب گناه] امر میکند». [به روایت ترمذی (2988) و ابن مبارک در الزهد (1435) و احمد در الزهد (854) و ابوداود در الزهد (164)].
و از اعمال و کارهای آنها دعا برای مومنان و استغفار و طلب آمرزش برای آنها میباشد؛ الله کارساز ستوده میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يَحۡمِلُونَ ٱلۡعَرۡشَ وَمَنۡ حَوۡلَهُۥ يُسَبِّحُونَ بِحَمۡدِ رَبِّهِمۡ وَيُؤۡمِنُونَ بِهِۦ وَيَسۡتَغۡفِرُونَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْۖ رَبَّنَا وَسِعۡتَ كُلَّ شَيۡءٖ رَّحۡمَةٗ وَعِلۡمٗا فَٱغۡفِرۡ لِلَّذِينَ تَابُواْ وَٱتَّبَعُواْ سَبِيلَكَ وَقِهِمۡ عَذَابَ ٱلۡجَحِيمِ﴾ «فرشتگانى كه عرش را حمل مىكنند و فرشتگانى كه گردِ آن حلقه زدهاند، پروردگارشان را به پاکی میستایند و به او ایمان دارند و [این گونه] براى اهل ایمان آمرزش مىخواهند: پروردگارا، رحمت و دانشت هر چیزى را فراگرفته است؛ پس كسانى را كه توبه كردند و پیرو راه تو شدند، بیامرز و از عذاب دوزخ دور نگاه دار». [غافر: 7].
و از اعمال و کارهای فرشتگان، حضور در عبادتهای مومنان در مواسم ایمان و خیر و اوقات برتر مانند روز جمعه و روز عرفه و شب قدر و دو نماز صبح و عصر است که کلمات نیکوی آنها (یعنی مردم) را بالا میبرند و به پروردگار متعال از اعمالشان خبر میدهند؛ و الله متعال آگاهِ دانایی است که نیازمند کسی برای خبر دادن نیست؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَقُرۡءَانَ ٱلۡفَجۡرِۖ إِنَّ قُرۡءَانَ ٱلۡفَجۡرِ كَانَ مَشۡهُودٗا﴾ «و [به ویژه] نماز صبح را. به راستی که نماز صبح [و تلاوت قرآن در این وقت،] مورد مشاهده [و در حضورِ فرشتگانِ روز و شب] است». [الإسراء: 78]. و الله متعال میفرماید: ﴿تَنَزَّلُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ فِيهَا بِإِذۡنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمۡرٖ﴾ «فرشتگان و روح [= جبرئیل] در آن [شب،] به فرمان پروردگارشان برای [انجام] هر کاری نازل میشوند». [القدر: 4]
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «يَتَعَاقَبُونَ فِيكُمْ مَلَائِكَةٌ بِاللَّيْلِ وَمَلَائِكَةٌ بِالنَّهَارِ، وَيَجْتَمِعُونَ فِي صَلَاةِ الفَجْرِ وَصَلَاةِ العَصْرِ، ثُمَّ يَعْرُجُ الَّذِينَ بَاتُوا فِيكُمْ، فَيَسْأَلُهُمْ -وَهُوَ أَعْلَمُ بِهِمْ: كَيْفَ تَرَكْتُمْ عِبَادِي؟ فَيَقُولُونَ: تَرَكْنَاهُمْ وَهُمْ يُصَلُّونَ، وَأَتَيْنَاهُمْ وَهُمْ يُصَلُّونَ»: «همواره، پی در پی و به دنبال هم فرشتگانی در شب و فرشتگانی در روز نزد شما میآیند و در نماز صبح و نماز عصر گرد میآیند؛ سپس کسانی که شب را نزد شما به سر بردهاند به آسمان میروند و الله متعال درحالیکه خود میداند، از آنان میپرسد: بندگانم را چگونه ترک نمودید؟ پس میگویند: درحالیکه نماز میخواندند ترکشان نمودیم؛ و درحالی نزد آنان رفتیم که نماز میخواندند». [به روایت بخاری (555) و مسلم (632) و نسائی (485)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ لِلَّهِ مَلَائِكَةً يَطُوفُونَ فِي الطُّرُقِ يَلْتَمِسُونَ أَهْلَ الذِّكْرِ، فَإِذَا وَجَدُوا قَوْمًا يَذْكُرُونَ اللَّهَ تَنَادَوْا: هَلُمُّوا إِلَى حَاجَتِكُمْ. قَالَ: فَيَحُفُّونَهُمْ بِأَجْنِحَتِهِمْ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا»: «الله متعال فرشتگانی دارد که در راهها میگردند و در جستجوی اهل ذکر هستند؛ چون گروهی را بیابند که ذکر و یاد الله میکنند، در میان خود ندا میدهند: به سوی چيزی بياييد که در جستجوی آن بوديد. پس با بالهایشان آنها را تا آسمان میپوشانند». [به روایت بخاری (6408) و مسلم (2689)].
و فرشتگان در مواسم ایمان چون روز جمعه و روز عرفه و شب قدر حضور مییابند؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «فَإِذَا خَرَجَ الإِمَامُ حَضَرَتِ الملائِكَةُ يَسْتَمِعُونَ الذِّكْرَ»: «پس چون امام خارج شود، فرشتگان برای شنیدن خطبه حاضر میشوند». [به روایت بخاری (881) و مسلم (850) و ابو داود (351) و ترمذی (499) و نسائی (1388)].
و از اعمال و کارهای فرشتگان، ابلاغ درودها و صلواتهایی به پیامبر صلی الله علیه وسلم است که امتش بر او فرستادند؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «وَصَلُّوا عَلَيَّ؛ فَإِنَّ صَلَاتَكُمْ تَبْلُغُنِي حَيْثُ كُنْتُمْ»: «و بر من درود بفرستید که درود شما را به من میرسانند، هرجا که باشید». [ به روایت ابو داود (204) و احمد (8804) و طبرانی در الأوسط (8030) و بيهقی در الشعب (3865)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ لِلَّهِ مَلَائِكَةً سَيَّاحِينَ فِي الْأَرْضِ يُبَلِّغُونِي مِنْ أُمَّتِي السَّلَامَ»: «الله متعال فرشتگانی دارد که در زمین سیر میکنند و سلام امتم را به من میرسانند». [به روایت نسائی (1282) و عبدالرزاق (3116) و ابن ابی شيبة در مصنف (8797) و در مسند (269) و احمد (3666)].
و از اعمال و کارهای آنها حفاظت از انسانهاست؛ الله متعال میفرماید: ﴿لَهُۥ مُعَقِّبَٰتٞ مِّنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦ يَحۡفَظُونَهُۥ مِنۡ أَمۡرِ ٱللَّهِ﴾ «برای او [= انسان] فرشتگانی است که به فرمان الله، همواره او را از پیش رو و از پشت سرش حفاظت میکنند». [الرعد: 11]. و علی بن ابی طلحه از ابن عباس رضی الله عنهما روایت نموده که میگوید: «الْمُعَقِّبَاتُ: از امر و فرمان الله متعال است و همان فرشتگان هستند». [به روایت طبری در تفسير (13/ 463) و ابن ابی حاتم در تفسير (12198)].
و از اعمال و کارهای آنها نوشتن نیکیها و بدیهاست؛ الله متعال میفرماید: ﴿كِرَامٗا كَٰتِبِينَ﴾ «که نویسندگانی بزرگوارند». [الانفطار: 11]. و الله متعال میفرماید: ﴿إِذۡ يَتَلَقَّى ٱلۡمُتَلَقِّيَانِ عَنِ ٱلۡيَمِينِ وَعَنِ ٱلشِّمَالِ قَعِيدٞ١٧﴾ «وقتی دو فرشته که بر سمت راست و چپ مراقب نشستهاند [رفتارش را] ثبت مىكنند». ﴿مَّا يَلۡفِظُ مِن قَوۡلٍ إِلَّا لَدَيۡهِ رَقِيبٌ عَتِيدٞ١٨﴾ «هر سخنى که بر زبان مىآورد، [فرشتهی] مراقبى در کنار او آماده است [و آن سخن را مینویسد]». [ق: 17-18]. و میفرماید: ﴿وَيُرۡسِلُ عَلَيۡكُمۡ حَفَظَةً﴾ «و نگهبانانی [از فرشتگان] بر شما میفرستد». [الأنعام: 61]. و الله متعال در مورد آنها میفرماید: ﴿أَمۡ يَحۡسَبُونَ أَنَّا لَا نَسۡمَعُ سِرَّهُمۡ وَنَجۡوَىٰهُمۚ بَلَىٰ وَرُسُلُنَا لَدَيۡهِمۡ يَكۡتُبُونَ﴾ «آیا مىپندارند كه ما سخنان سِرّى و نجوایشان را نمىشنویم؟ آرى، فرشتگان ما در كنارشان [هستند و همه چیز را] ثبت مىكنند». [الزخرف: 80]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «يَقُولُ اللَّهُ: فَلَا تَكْتُبُوهَا عَلَيْهِ حَتَّى يَعْمَلَهَا، فَإِنْ عَمِلَهَا فَاكْتُبُوهَا بِمِثْلِهَا، وَإِنْ تَرَكَهَا مِنْ أَجْلِي فَاكْتُبُوهَا لَهُ حَسَنَةً، وَإِذَا أَرَادَ أَنْ يَعْمَلَ حَسَنَةً فَلَمْ يَعْمَلْهَا فَاكْتُبُوهَا لَهُ حَسَنَةً، فَإِنْ عَمِلَهَا فَاكْتُبُوهَا لَهُ بِعَشْرِ أَمْثَالِهَا إِلَى سَبْعِ مِائَةِ ضِعْفٍ»: «الله متعال میفرماید: پس آن را برای او ننویسید تا به آن عمل نماید؛ و اگر به آن عمل کرد، فقط به مانند آن برای او بنویسید؛ و اگر آن را به خاطر من ترک نمود، آن را برای او نیکی بنویسید؛ و چون قصد انجام کار نیکی نمود و آن را انجام نداد، یک نیکی برای او بنویسید؛ و اگر به آن عمل نمود، برای او از ده برابر مثل آن تا هفتصد برابر بنویسید». [به روایت بخاری (7501) و مسلم (128) و ترمذی (3073)]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «قَالَتِ الْملَائِكَةُ: رَبِّ، ذَاكَ عَبْدُكَ يُرِيدُ أَنْ يَعْمَلَ سَيِّئَةً -وَهُوَ أَبْصَرُ بِهِ- فَقَالَ: ارْقُبُوهُ، فَإِنْ عَمِلَهَا فَاكْتُبُوهَا لَهُ بِمِثْلِهَا، وَإِنْ تَرَكَهَا فَاكْتُبُوهَا لَهُ حَسَنَةً، إِنَّمَا تَرَكَهَا مِنْ جَرَّايَ»: «فرشتگان میگویند: پروردگارا، آن بندهی توست که میخواهد کار بدی انجام دهد – و الله متعال به او داناتر است – پس الله متعال میفرماید: مراقبش باشید، اگر به آن عمل نمود، برای او به مثل آن بنویسید؛ و اگر آن را ترک کرد، آن را برای او نیکی بنویسید؛ چون آن را فقط به خاطر من ترک نموده است». [به روایت مسلم (129)].
و از اعمال و کارهای آنها حراست از مدینه شهر پیامبر صلی الله علیه وسلم در برابر دجال است؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «عَلَى أَنْقَابِ المدينَةِ مَلَائِكَةٌ لَا يَدْخُلُهَا الطَّاعُونُ، وَلَا الدَّجَّالُ»: «در گوشه وكنار مدينه فرشتههايی وجود دارند كه مانع ورود طاعون و دجال به آن میشوند». [به روایت بخاری (1880) و مسلم (1379)].
و از اعمال و کارهای آنها سوال نمودن از میت در قبرش میباشد. چنانکه از براء بن عازب رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم در مورد وضعیت انسان در قبرش فرمودند: «وَيَأْتِيهِ مَلَكَانِ فَيُجْلِسَانِهِ، فَيَقُولَانِ لَهُ: مَنْ رَبُّكَ؟ فَيَقُولُ: رَبِّيَ اللَّهُ، فَيَقُولَانِ لَهُ: مَا دِينُكَ؟ فَيَقُولُ: دِينِيَ الْإِسْلَامُ، فَيَقُولَانِ لَهُ: مَا هَذَا الرَّجُلُ الَّذِي بُعِثَ فِيكُمْ؟ قَالَ: فَيَقُولُ: هُوَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم»: «و دو فرشته نزد او میآیند و او را مینشانند و به او میگویند: پروردگارت کیست؟ پس میگوید: پروردگار من الله است؛ پس به او میگویند: دین تو چیست؟ میگوید: دین من اسلام است؛ سپس به او میگویند: این مردی که در میان شما فرستاده شد، کیست؟ میگوید: او رسول خدا صلی الله علیه وسلم است». [به روایت ابو داود (4753) و نسائی (2001) و ابن ماجه (1548) و طيالسی (789) و عبدالرزاق (6737) و ابن ابی شيبة (12185)].
و از اعمال و کارهای فرشتگان این است که برخی نگهبان بهشت هستند؛ چنانکه از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «آتِي بَابَ الْجَنَّةِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، فَأَسْتَفْتِحُ، فَيَقُولُ الْخَازِنُ: مَنْ أَنْتَ؟ فَأَقُولُ: مُحَمَّدٌ، فَيَقُولُ: بِكَ أُمِرْتُ لاَ أَفْتَحُ لأَِحَدٍ قَبْلَكَ »: «روز قیامت نزد در بهشت میروم و اجازهی ورود میخواهم که نگهبان میگوید: کیستی؟ پس میگویم: محمد هستم؛ نگهبان میگوید: من دستور یافتهام که در بهشت را برای کسی پیش از تو باز نکنم». [به روایت مسلم (197)]. و برخی از فرشتگان نگهبان دوزخ هستند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَنَادَوۡاْ يَٰمَٰلِكُ لِيَقۡضِ عَلَيۡنَا رَبُّكَۖ قَالَ إِنَّكُم مَّٰكِثُونَ﴾ «[دوزخیان، نگهبان آتش را صدا میزنند و] فریاد برمیآرند: اى مالک [كاش] پروردگارت كار ما را یكسره كند [و ما را بمیراند]. او میگوید: نه، شما [در این عذاب] ماندگارید». [الزخرف: 77]. و الله متعال میفرماید: ﴿عَلَيۡهَا تِسۡعَةَ عَشَرَ٣٠﴾ «بر آن [آتش،] نوزده [فرشته] گمارده شده است». ﴿وَمَا جَعَلۡنَآ أَصۡحَٰبَ ٱلنَّارِ إِلَّا مَلَٰٓئِكَةٗ﴾ «ما مأموران دوزخ را فقط از فرشتگان قرار دادیم». [المدثر: 30-31]. و در حدیث صحیح از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه ثابت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «يُؤْتَى بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لَهَا سَبْعُونَ أَلْفَ زِمَامٍ، مَعَ كُلِّ زِمَامٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ يَجُرُّونَهَا»: «در آن روز جهنم با هفتاد هزار افسار آورده میشود که با هر افسار هفتاد هزار فرشته است که آن را میکشند». [به روایت مسلم (2842) و ترمذی (2573)]. [تفسیر قرطبی (19/ 80)].
باب مراتب فرشتگان
و ایمان داریم که الله متعال مقامات و مراتبی برای فرشتگان قرار داده است؛ الله متعال از آنها خبر داده و میفرماید: ﴿وَمَامِنَّآ إِلَّا لَهُۥ مَقَامٞ مَّعۡلُومٞ١٦٤﴾ «و [فرشتگان میگویند:] «هیچیک از ما نیست، مگر آنکه مقام مشخصی [در پیشگاه الهی] دارد». ﴿وَإِنَّا لَنَحۡنُ ٱلصَّآفُّونَ١٦٥﴾ «ماییم که [برای عبادت و نیایش به درگاه پروردگار] به صف ایستادهایم». [الصافات: 164-166].
و در میان فرشتگان بزرگترین مقام و مرتبه را جبرئیل و میکائیل و اسرافیل دارند؛ و بر این اساس است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم به ربوبیت الله متعال در وهلهی نخست برای این سه توسل میجوید؛ چنانکه از ابو سلمه بن عبدالرحمن بن عوف روایت است که میگوید: از ام المومنین عایشه رضی الله عنها سوال نمودم که: چون پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم نیمه شب برای نماز شب برمیخاست، نمازش را چگونه آغاز میکرد؟ ام المومنین عایشه فرمود: چون برای نماز شب برمیخاست، نمازش را با این ذکر و دعا آغاز میکرد: «اللهُمَّ رَبَّ جَبْرَائِيلَ، وَمِيكَائِيلَ، وَإِسْرَافِيلَ، فَاطِرَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ، عَالِمَ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ، أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ، اهْدِنِي لِمَا اخْتُلِفَ فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِكَ؛ إِنَّكَ تَهْدِي مَنْ تَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»: «بارالها، پروردگار جبرائیل و میکائیل و اسرافیل، خالق و آفرینندهی آسمانها و زمین، دانندهی نهان و آشکار، تو در میان بندگان در اموری داوری خواهی نمود که با هم اختلاف دارند؛ در آنچه اختلاف شده، به اذن خود مرا به سوی حق هدایت کن؛ چراکه تو هرکس را بخواهی به راه راست هدایت میکنی». [به روایت مسلم (770) و ابو داود (767) و نسائی (1625) و ابن ماجه (1357)].
و از شریفترین فرشتگان، حاملان عرش هستتند؛ و فرشتگانی که در غزوهی بدر حضور یافتتند. از معاذ بن رفاعه بن رافع زرقی از پدرش رضی الله عنه – که پدرش از اهل بدر بود – روایت است که میگوید: جبرئیل نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: «مَا تَعُدُّونَ أَهْلَ بَدْرٍ فِيكُمْ، قَالَ: مِنْ أَفْضَلِ المسلِمِينَ - أَوْ كَلِمَةً نَحْوَهَا - قَالَ: وَكَذَلِكَ مَنْ شَهِدَ بَدْرًا مِنَ المَلَائِكَةِ»: « اهل بدر را در ميان خود چگونه به حساب میآوريد؟ پيامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: آنان را جزو برترين مسلمانان به شمار میآوريم» يا سخنی به همين مضمون گفت. جبرئيل عليه السلام گفت: «(از نظر ما) فرشتگانی که در بدر حضور داشتند نيز همين گونه هستند». [به روایت بخاری (3992)].
و در هر آسمان به تعدادی از فرشتگان هستند که شمار آنها را کسی جز الله متعال نمیداند؛ و هریک از این فرشتگان مقام و مرتبهی معلومی دارد و در میان آنها مقربان هستند. چنانکه رسول خدا صلی الله علیه وسلم در مورد صعود و عروج روح مومن بعد از مرگش میفرماید: «فَيَصْعَدُونَ بِهَا، فَلَا يَمُرُّونَ -يَعْنِي بِهَا- عَلَى مَلَإٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ، إِلَّا قَالُوا: مَا هَذَا الرُّوحُ الطَّيِّبُ؟ فَيَقُولُونَ: فُلَانُ ابْنُ فُلَانٍ، بِأَحْسَنِ أَسْمَائِهِ الَّتِي كَانُوا يُسَمُّونَهُ بِهَا فِي الدُّنْيَا، حَتَّى يَنْتَهُوا بِهَا إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا، فَيَسْتَفْتِحُونَ لَهُ، فَيُفْتَحُ لَهُمْ، فَيُشَيِّعُهُ مِنْ كُلِّ سَمَاءٍ مُقَرَّبُوهَا إِلَى السَّمَاءِ الَّتِي تَلِيهَا»: «پس روح مؤمن را با خود بالا میبرند و همراه آن از کنار هیچ گروهی از فرشتگان نمیگذرند، مگر اینکه میگویند: این روح پاکیزه کیست؟ پس میگویند: فلان بن فلان است؛ و او را با بهترین نامهایی که او را در دنیا مینامیدند، نام میبرند؛ تا اینکه همراه آن به آسمان دنیا میرسند و برای او اجازهی باز شدن درهای آسمان را میخواهند که برای آنها باز میشود؛ و به این ترتیب در هر آسمانی، مقربان آن او را تا آسمان دیگر تشییع میکنند». [به روایت ابو داود (3212) و نسائی (2001) و ابن ماجه (1548) و ابو داود طيالسی (789) و عبد الرزاق (6324، 6737) و احمد (18534) و لفظ از اوست].
کتاب ایمان به کتابهای آسمانی
خلاصه این کتاب:
و به کتابها ایمان داریم؛ کتابهایی که الله متعال بر پیامبرانش علیهم السلام نازل کرده است که برخی از این کتابها را میدانیم و عبارتند از: صحف ابراهیم و صحف موسی و تورات و زبور و انجیل و قرآن؛ و به کتابهایی که میدانیم و آنها که نمیدانیم، ایمان داریم.
و ایمان داریم که همهی این کتابها کلام الله و وحی او هستند؛ و الله متعال تورات را با دست خود نوشته است. و این کتابها را بر پیامبرانش علیهم السلام نازل نموده و جبرئیل امین آنها را نازل کرده است؛ و متضمن شرایع الهی و اخبار و مواعظ و اوامر و نواهی است؛ و هر کتابی در زمان خود وحیی بوده و عمل به آن و مرجع قرار دادن آن در قضاوت و داوری برای امتی که بر آنها نازل شده، واجب بوده است.
و ایمان داریم که برخی از این کتابها برتر از برخی دیگر هستند. و الله متعال تورات را با دست خود نوشته است.
و به یقین میدانیم که ایمان به کتابها، رکن سوم از ارکان ایمان است؛ لذا به همهی آنها ایمان داریم و همچون کسانی نیستیم که به برخی از آنها ایمان آورده و به برخی کافر شدند.
و ایمان داریم الله متعال حفاظت از هیچیک از کتابهای پیش از قرآن را به عهده نگرفته است؛ بلکه حفظ آنها را به گروهی سپرده است که بر آنها نازل کرده است؛ و بر این اساس است که دچار تحریف شدند و این کتابهای الهی در معرض ضایع شدن و فراموشی قرار گرفتند؛ و دروغپردازان آنها را بازنویسی کردند و تحریفات خود را به واسطهی تهمت و بهتان به الله متعال نسبت دادند؛ آنها را نوشتند و به هنگام تلاوتش زبانشان را به قصد تلبیس بر خلق چرخاندند تا آنها را از جانب الله بپندارند.
و ایمان داریم که قرآن کریم بزرگترین کتابهای الهی و کاملترین و شریفترین آنها و آخرین آنهاست که جبرئیل علیه السلام بر قلب محمد صلی الله علیه وسلم و به زبان عربی آشکار نازل نمود؛ و الله متعال بهترین لغات را برای آن برگزید؛ چون زبان عربی فصیحترین و واضحترین و وسیعترین زبانهاست که بیشترین معانی را در خود جای داده است. لذا برترین کتابها به برترین زبانها بر برترین پیامبران به واسطهی برترین فرشتگان در برترین نقاط زمین نازل شده است؛ و ابتدای نزول آن در برترین ماه سال یعنی رمضان بوده است؛ و به این ترتیب از هر جهت کامل است؛ و نخستین آیاتی که الله متعال نازل نموده این کلام الهی است که میفرماید: ﴿ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ﴾ «بخوان به نام پروردگارت که [هستی را] آفرید». [العلق: 1]. و از آخرین آیاتی که نازل گردید، این کلام الهی است که میفرماید: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا﴾ «امروز دینتان را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را [به عنوان بهترین] دین برایتان برگزیدم». [المائدة: 3]. قرآن کریم به مرور و در طول سالهای نبوت رسول خدا صلی الله علیه وسلم بر ایشان نازل گشت؛ برخی از آیات آن مکی هستند که در مکه نازل شدهاند و برخی مدنی هستند که در مدینه نازل شدند؛ تعداد سورههای آن 114 سوره است و برترین سورههای آن سورهی فاتحه و سورهی اخلاص است که معادل یک سوم قرآن میباشد؛ و برترین آیات آن، آیة الکرسی میباشد.
الله متعال این کتاب بزرگ را ستایش نموده و آن را نور و هدایت و رحمتی برای مومنان قرار داده است؛ و پند و اندرز و شفایی برای بیماریهای قلب و جسم قرار داده است.
و ایمان داریم که این کتاب بزرگ، کاملترین کتابهای الهی و جامعترین آنهاست؛ و حجتها و براهین و مثالهایی را در بردارد که تا برپایی قیامت حجت را بر مردم اقامه میکند. و محتوای همهی مواردی را در بر دارد که در کتابهای الهی گذشته وارد شدهاند و محتوایی افزون بر آنها دارد؛ و دربردارندهی همهی مواردی است که انسانها در باب اصول ایمان و شرایع و براهین و حکمتها و مواعظ و اخبار نیاز دارند؛ و در نهایت فصاحت و بلاغت و روشنی است. و از بزرگترین دلایل مبنی بر اینکه این قرآن کلام پروردگار جهانیان میباشد این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم امی بوده و نه توان خواندن داشته و نه نوشتن؛ و بزرگترین کتابها و کاملترین آنها از لحاظ فصاحت و بیان بر او نازل شده است.
و ایمان داریم که لفظ و معنای قرآن، آیه و نشانهای آشکار است؛ و الله متعال همهی جنیان و انسانها را تحدی نموده که مانند آنرا بیاورند یا ده سوره مانند آن را بیاورند یا یک سوره مانند آن را بیاورند.
و ایمان داریم که این قرآن کلام الله متعال است که نازل شده و مخلوق نیست؛ و در سینهها محفوظ و در مصاحف مکتوب و در محرابها و مساجد تلاوت میشود؛ و همهی اینها آن را از اینکه کلام الله متعال باشد، خارج نمیکند. و کلام الله صفتی از صفات او میباشد و هرچه صفت الله متعال باشد، مخلوق نیست؛ چون اگر مخلوق باشد، فنا و زوال و تغییرپذیری سایر محدثات نسبت به آن هم جریان دارد.
و ایمان داریم که الله متعال حفاظت این قرآن را به عهده گرفته است؛ و حفاظت آن را به مردم نسپرده است؛ و آن را محکم و در نهایت استواری قرار داده است؛ چنانکه آن را متشابه قرار داده است؛ و بیان نموده که منحرفان متشابهات آن را دنبال میکنند و مومنان به همهی آیات محکم و متشابه آن ایمان میآورند.
و الله متعال قرآن را مرجع قضاوت در مورد همهی کتابهای گذشته و نگهبان بر آنها قرار داده است؛ و این کتاب، اخبار امتهای گذشته را برای ما ذکر میکند؛ و میان اهل کتاب، در اختلافاتشان قضاوت میکند.
و ایمان داریم که این قرآن بزرگ، کلام پروردگار جهانیان است که روح الامین آن را فرود آورده است؛ و این امری بدیهی و ضروری در دین مسلمانان میباشد؛ و همهی مسلمانان چه علما و چه عامه بر این مساله اجماع دارند؛ و هیچیک از آنها در این مورد مخالفت نکرده است؛ و الله متعال خود شهادت داده است که این قرآن از جانب اوست و فرشتگان شهادت دادهاند که این قرآن از جانب خداوند حکیمِ حمید نازل شده است. و اهل کتابی که معاصر رسول خدا صلی الله علیه وسلم بودند، به این مهم شهادت دادند؛ و الله متعال این شهادت را در کتابش ذکر نموده است. و شاهدی از جنیان شهادت داده که این قرآن از جانب الله نازل شده است و مطابق همان رسالتی است که موسی علیه السلام با خود آورده بود؛ و کفار قریش شهادت دادند که این قرآن کلام بشر نیست و مخالف با کلام آنان است.
و ایمان داریم علم الهی و احکام شرعی و آدابی را که قرآن در بردارد، در فطرت بشر وجود دارد و با تعالیم و آموزههای پیامبران علیهم السلام موافق میباشد؛ و همهی اصولی که در قرآن به آنها تاکید شده است، همان مواردی هستند که پیامبران به سوی آنها فراخواندهاند و بر آنها تاکید کردهاند.
و قرآن عظیم موافق خواستهی الله متعال از خلق و موافق خواستهی خلق از خالق میباشد؛ چون الله متعال خالق است و میداند که بندگان به چه نیاز دارند و میداند که چه به صلاح دین و جسم و اموال و دیارشان است؛ و هرگز به چیزی امر نکرده است مگر امر و فرمان او در نهایت مصلحت بوده است؛ و هرگز از چیزی نهی نکرده و بازنداشته است، مگر نهی او در نهایت احتیاط و حمایت بوده است.
و قرآن کریم موافقِ اقتضایِ عقلها میباشد؛ و بر این اساس است که وقتی الله متعال اصول محرمات را در سورهی انعام ذکر میکند، آن را با این جمله به پایان میبرد: «لَعَلَّكُم تَعْقِلُونَ»: «باشد که بیندیشید».
و دلایلی که قرآن کریم ذکر نموده است، دلایلی در نهایت روشنی و فصاحت و قوت و درستی و آسانی است؛ چنانکه هرکس آنها را میفهمد و کسی نمیتواند آنها را نقض نموده یا رد و انکار نماید؛ و این ویژگی است که نمیتوان آن را در کلام هیچ بشری یافت؛ و به هیچ وجه امکان ندارد که دلایل آن بر باطل دلالت نماید.
قرآن عظیم کلام پروردگار جهانیان است، با این همه برای هر کسی آسان است؛ و در طول تاریخ بشر سابقه ندارد که بشری کتابی نوشته باشد که برای هرکس آسان و قابل فهم باشد و همه را مخاطب قرار دهد؛ و این ویژگی مخصوص این کتاب کریم است.
و قرآن عظیم از هرگونه تغییر و اختلافی محفوظ است؛ و تقدیر الهی بر بقا و جاودانگی آن تا قیام قیامت رفته است؛ و این بقا و جاودانگی و عدم تغییر بر این دلالت میکند که از جانب خداوند حکیم حمید نازل شده است؛ و با وجود بقا و جاودانگی و محفوظ ماندنش و با وجود پیشرفت علوم و فنون و کشفیات، علمی را نمییابیم که چیزی مخالف قرآن را ثابت کرده باشد؛ بلکه علوم موافق با مواردی هستند که در قرآن وارد شده است؛ مانند خلقت آسمانها و خلقت انسان و سایر موارد.
و قرآن به راهی هدایت میکند که استوارتر است؛ جامع هر خیر و خوبی است و شامل خبر از خالق و مخلوق و دنیا و آخرت و جن و انسان و اوامر و نواهی و آداب و واجبات و بهشت و دوزخ است؛ و به طور کلی شامل ایمان و عمل و جزا میباشد.
و قرآن کریم شفای بیماریهاست؛ و در کلام بشر، کلامی یافت نمیشود که همچون این قرآن عظیم، شفای بیماریهای قلب و جسم باشد؛ قرآن عظیمی که کلام پروردگار جهانیان است.
و قرآن اخبار امتهای گذشته را چنانکه روی دادهاند، برای ما بیان میکند؛ امتهایی که اخبارشان در میان اهل مکه پخش و پراکنده نبوده است؛ اما الله متعال آنها را چنانکه بودند، برای ما بیان مینماید؛ و این خود شاهدی بر این است که قرآن از جانب خداوند حکیمِ حمید نازل شده است.
و این قرآن عظیم را که برخوردار از نهایت بیان و فصاحت و اخبار غیبی و شرایع ربانی است، پیامبر امی با خود آورده است، پیامبری که نمیخواند و نمینویسد؛ و این مهم دال بر این است که از جانب خداوند حکیم حمید نازل شده است. یک سوره، در اوقات و زمانهای مختلف و با فاصله زمانی و مکانی نازل شده است، اما وقتی سوره را میخوانید، گویی یکباره نازل شده است؛ اما معمولا وقتی بشر کتابی را در اوقات مختلف مینویسد، اسلوب و توانمندیهای وی متفاوت مینماید.
و الله متعال به پیامبر صلی الله علیه وسلم سنت عنایت کرده است، چنانکه به او قرآن را داده است؛ و هرکس در قرآن و سنت بنگرد، تفاوتی در میان آنها میبیند که پنهان نیست.
و قرآن راهنمای پیامبر صلی الله علیه وسلم است به آنچه باید باشد یا آنچه باید انجام دهد.
باب وجوب ایمان به کتابها
و به کتابها ایمان داریم؛ کتابهایی که الله متعال بر پیامبرانش علیهم السلام نازل کرده است.
برخی از این کتابها را میدانیم و میشناسیم که عبارتند از: صحف ابراهیم و صحف موسی و تورات و زبور و انجیل و قرآن.
و هم به کتابهایی که میدانیم و میشناسیم و هم آنهایی که نمیدانیم، ایمان داریم.
و ایمان داریم که همهی این کتابها کلام الله و وحی او هستند که آنها را بر پیامبرانش علیهم السلام نازل کرده است که جبرئیل امین آنها را فرود آورده است؛ و متضمن شرایع الهی و اخبار و مواعظ و اوامر و نواهی هستند؛ و هر کتابی در زمان خود وحیی بوده که عمل به آن و مرجع قرار دادن آن در قضاوت و داوری واجب بوده است.
و ایمان داریم که برخی از این کتابها برتر از برخی دیگر هستند. چنانکه الله متعال تورات را با دست خود نوشته است. الله متعال میفرماید: ﴿وَكَتَبۡنَا لَهُۥ فِي ٱلۡأَلۡوَاحِ مِن كُلِّ شَيۡءٖ مَّوۡعِظَةٗ وَتَفۡصِيلٗا لِّكُلِّ شَيۡءٖ﴾ «و در الواح [تورات] براى او در هر موردى پندى [آوردیم] و براى هر امری شرحی نگاشتیم». [الأعراف: 145]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم از آدم علیه السلام خبر میدهد که به موسی علیه السلام گفت: «يَا مُوسَى اصْطَفَاكَ اللَّهُ بِكَلَامِهِ، وَخَطَّ لَكَ بِيَدِهِ»: «ای موسی، الله متعال تو را به همکلامی با خویش برگزید و با دست خود برای تو نوشت». [به روایت بخاری (6614) و مسلم (2652) و ابو داود (4701) و ترمذی (2134) و ابن ماجه (80)]. و الله متعال در مورد تورات میفرماید: ﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَا ٱلتَّوۡرَىٰةَ فِيهَا هُدٗى وَنُورٞۚ يَحۡكُمُ بِهَا ٱلنَّبِيُّونَ ٱلَّذِينَ أَسۡلَمُواْ﴾ «به راستی ما تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نور است. پیامبرانی که [در برابر فرمان الله] تسلیم بودند، بر اساس [آموزههای] آن برای یهود داوری میکردند». [المائدة: 44]. و الله متعال در مورد انجیل میفرماید: ﴿وَءَاتَيۡنَٰهُ ٱلۡإِنجِيلَ فِيهِ هُدٗى وَنُورٞ وَمُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ مِنَ ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَهُدٗى وَمَوۡعِظَةٗ لِّلۡمُتَّقِينَ﴾ «و انجیل را که در آن هدایت و نور بود به او دادیم که تصدیقکنندۀ توراتِ پیش از وی بود و هدایت و اندرزی برای پرهیزگاران بود». [المائدة: 46].
و ایمان به کتابها، رکن سوم از ارکان ایمان به الله متعال است؛ الله متعال میفرماید: ﴿ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ لَا نُفَرِّقُ بَيۡنَ أَحَدٖ مِّن رُّسُلِهِۦۚ وَقَالُواْ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَاۖ غُفۡرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيۡكَ ٱلۡمَصِيرُ﴾ «رسول [الله] به آنچه از [سوی] پروردگارش بر او نازل شده ایمان آورده است و مؤمنان [نیز] همگی به الله و فرشتگان و کتابها و پیامبرانش ایمان آوردهاند؛ [و رسول و مؤمنان گفتند]: میان هیچیک از پیامبرانش فرق نمیگذاریم [و به همه شان ایمان داریم]. و گفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا، آمرزش تو را [خواهانیم] و بازگشت [تمام امور] به سوی توست». [البقرة: 285]. و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که میگوید: روزی رسول خدا صلی الله علیه وسلم در میان مردم بود که مردی نزد ایشان آمد و گفت: ای رسول خدا، ایمان چیست؟ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَنْ تُؤْمِنَ بِاللهِ، وَمَلَائِكَتِهِ، وَكِتَابِهِ، وَلِقَائِهِ، وَرُسُلِهِ، وَتُؤْمِنَ بِالْبَعْثِ الْآخِرِ»: «این است که به الله و فرشتگانش و کتابش و دیدارش و پیامبرانش ایمان داشته باشی و به برانگیخته شدن پس از مرگ ایمان داشته باشی». [به روایت بخاری (4777) و مسلم (9) و ابن ماجه (64)]. و همچون کسانی نیستیم که به برخی از آنها ایمان دارند و به برخی کافرند. چنانکه الله متعال از آنها خبر داده و فرموده است: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكۡفُرُونَ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيۡنَ ٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَيَقُولُونَ نُؤۡمِنُ بِبَعۡضٖ وَنَكۡفُرُ بِبَعۡضٖ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيۡنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا﴾ «كسانى كه به الله و پیامبرانش كفر مىورزند و مىخواهند میان الله و پیامبرانش جدایى اندازند و مىگویند: ما به بعضى ایمان داریم و بعضى را انكار مىكنیم و مىخواهند در این [میان، بین کفر و ایمان برای خود] راهى برگزینند». [النساء: 150]. و یا همچون کسانی نیستیم که کتابهایی را تکذیب کردند که الله متعال بر پیامبرانش نازل کرده بود؛ چنانکه الله متعال از آنها خبر داده و فرموده است: ﴿ٱلَّذِينَ كَذَّبُواْ بِٱلۡكِتَٰبِ وَبِمَآ أَرۡسَلۡنَا بِهِۦ رُسُلَنَاۖ فَسَوۡفَ يَعۡلَمُونَ﴾ «کسانی که كتاب [آسمانى] و پیام پیامبران ما را دروغ شمردند، به زودى [نتیجهی کردارشان را] خواهند دانست». [غافر: 70].
و ایمان داریم الله متعال حفاظتِ هیچیک از کتابهای پیش از قرآن را به عهده نگرفته است؛ بلکه حفظ آنها را به گروهی سپرده است که بر آنها نازل کرده است؛ چنانکه میفرماید: ﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَا ٱلتَّوۡرَىٰةَ فِيهَا هُدٗى وَنُورٞۚ يَحۡكُمُ بِهَا ٱلنَّبِيُّونَ ٱلَّذِينَ أَسۡلَمُواْ لِلَّذِينَ هَادُواْ وَٱلرَّبَّٰنِيُّونَ وَٱلۡأَحۡبَارُ بِمَا ٱسۡتُحۡفِظُواْ مِن كِتَٰبِ ٱللَّهِ وَكَانُواْ عَلَيۡهِ شُهَدَآءَ﴾ «به راستی ما تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نور است. پیامبرانی که [در برابر فرمان الله] تسلیم بودند، بر اساس [آموزههای] آن برای یهود داوری میکردند و [نیز] مصلحان و دانشمندان [یهود] که پاسداری از كتاب الله [و جلوگیری از تحریف تورات] به آنان سپرده شده بود و بر [حقانیتِ] آن گواه بودند [و بنا به دستورهایش حکم میکردند]». [المائدة: 44]. و بر این اساس است که دچار تحریف شدند؛ الله متعال میفرماید: ﴿فَبِمَا نَقۡضِهِم مِّيثَٰقَهُمۡ لَعَنَّٰهُمۡ وَجَعَلۡنَا قُلُوبَهُمۡ قَٰسِيَةٗۖ يُحَرِّفُونَ ٱلۡكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِۦ وَنَسُواْ حَظّٗا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِۦ﴾ «پس به [سزای] پیمانشکنیشان، آنان را از رحمت خویش دور ساختیم و دلهایشان را سخت گرداندیم؛ [زیرا با تغییرِ لفظ و تأویلِ معنا] سخنان [الله] را از جایگاهش تحریف میکنند و بخشى از آنچه را به آن پند داده شدند فراموش کردند». [المائدة: 13].
و این کتابهای الهی در معرض ضایع شدن و فراموشی قرار گرفتند؛ و دروغپردازان آنها را بازنویسی کردند و تحریفات خود را به واسطهی تهمت و بهتان به الله متعال نسبت دادند؛ الله متعال میفرماید: ﴿فَوَيۡلٞ لِّلَّذِينَ يَكۡتُبُونَ ٱلۡكِتَٰبَ بِأَيۡدِيهِمۡ ثُمَّ يَقُولُونَ هَٰذَا مِنۡ عِندِ ٱللَّهِ لِيَشۡتَرُواْ بِهِۦ ثَمَنٗا قَلِيلٗاۖ فَوَيۡلٞ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتۡ أَيۡدِيهِمۡ وَوَيۡلٞ لَّهُم مِّمَّا يَكۡسِبُونَ﴾ «پس وای بر کسانی که [کتابی تحریفشده] با دست خود مینویسند، سپس میگویند: این از جانب الله است؛ تا آن را به بهای اندک بفروشند! پس وای بر آنها از آنچه دستهایشان نوشته است و وای بر آنان از آنچه [از این راه] به دست میآورند!». [البقرة: 79]. و به هنگام تلاوتش زبانشان را به قصد تلبیس بر خلق چرخاندند تا آنها را از جانب الله بپندارند. الله متعال از این مساله خبر داده و میفرماید: ﴿وَإِنَّ مِنۡهُمۡ لَفَرِيقٗا يَلۡوُۥنَ أَلۡسِنَتَهُم بِٱلۡكِتَٰبِ لِتَحۡسَبُوهُ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَمَا هُوَ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنۡ عِندِ ٱللَّهِ وَمَا هُوَ مِنۡ عِندِ ٱللَّهِۖ وَيَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَ وَهُمۡ يَعۡلَمُونَ﴾ «و گروهی از آنان [= یهود] هستند که زبان خود را به [هنگام تلاوت] کتاب [تورات] چنان میگردانند [و آن را تحریف میکنند] که گمان کنید [آنچه میخوانند واقعاً] از [مطالبِ آن] کتاب [آسمانی] است، در حالی که از آن کتاب نیست؛ و [باز به دروغ] میگویند: آن [جملات] از جانب الله است؛ در صورتی که از جانب الله نیست و بر الله دروغ میبندند، در حالی که خود [نیز حقیقت را] میدانند». [آل عمران: 78].
باب ایمان به قرآن عظیم
و ایمان داریم که قرآن کریم بزرگترین کتابهای الهی و کاملترین و شریفترین آنها و آخرین آنهاست که جبرئیل علیه السلام آن را بر قلب پیامبرمان محمد صلی الله علیه وسلم فرود آورد؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ١٩٢﴾ «و به راستی [این] قرآن فروفرستادۀ پروردگار جهانیان است». ﴿نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلۡأَمِينُ١٩٣﴾ «روح الامین [= جبرئیل] آن را فرود آورده است». ﴿عَلَىٰ قَلۡبِكَ لِتَكُونَ مِنَ ٱلۡمُنذِرِينَ١٩٤﴾ «بر قلب تو [نازل کرده است] تا بیمدهنده باشی». [الشعراء: 192-194]. و الله متعال بهترین لغات را برای آن برگزید؛ و آن را به زبانی عربی آشکار نازل نمود. الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ قُرۡءَٰنًا عَرَبِيّٗا لَّعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾ «ما آن را قرآنی [به زبان] عربی نازل کردیم؛ باشد که [در مفاهیمش] بیندیشید». [يوسف: 2]. ابن قتیبه میگوید: «فقط کسی فضیلت قرآن را میشناسد و درک میکند که تاملش زیاد باشد و علمش وسیع؛ و مذاهب عرب و تنوع آن در روشها و اسلوبها را بفهمد؛ و زبانی را که الله متعال از میان همهی زبانها به آنها اختصاص داده است؛ چنانکه در میان همهی امتها، امتی نیست که همچون عرب از دو ویژگی تصحیح در گفتار و بیان و دامنهی لغات برخوردار باشد؛ دو ویژگی که الله متعال به آنها داده است؛ دانشی که آن را در پیامبر گرامی اسلام نهادینه کرد و آن را به عنوان اقامهی دلیل بر نبوتش با کتاب قرار داد و به این ترتیب آن را علم و دانش او قرار داد؛ چنانکه علم و دانش هر پیامبری از پیامبران را از جنس شبیهترین امور به آنچه قرار داده که در زمان بعثتش مشهور و رایج بوده است». [تأويل مشكل القرآن ص (17)].
و نخستین چیزی که الله متعال از آن نازل نمود، این آیه است که میفرماید: ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ﴾ «بخوان به نام پروردگارت که [هستی را] آفرید». [العلق: 1]. از ام المومنین عایشه رضی الله عنها روایت است که در مورد نخستین باری که بر رسول خدا صلی الله علیه وسلم وحی شد، میگوید: تا اینکه حق (وحی) بر او آمد درحالیکه در غار حراء بود؛ چنانکه فرشته نزد او آمد و گفت: «اقْرَأْ»: «بخوان». و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «مَا أَنَا بِقَارِئٍ»: «من خواندن نمیدانم». رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «فَأَخَذَنِي، فَغَطَّنِي حَتَّى بَلَغَ مِنِّي الجَهْدَ، ثُمَّ أَرْسَلَنِي، فَقَالَ: اقْرَأْ، قُلْتُ: مَا أَنَا بِقَارِئٍ، فَأَخَذَنِي، فَغَطَّنِي الثَّانِيَةَ حَتَّى بَلَغَ مِنِّي الجَهْدَ، ثُمَّ أَرْسَلَنِي، فَقَالَ: اقْرَأْ، فَقُلْتُ: مَا أَنَا بِقَارِئٍ، فَأَخَذَنِي، فَغَطَّنِي الثَّالِثَةَ، ثُمَّ أَرْسَلَنِي، فَقَالَ: «فرشته مرا در بغل گرفت و تا جايی كه تحمل داشتم، فشرد و بعد مرا رها كرد و گفت: بخوان. گفتم: خواندن نمیدانم. فرشته برای بار دوم مرا در بغل گرفت و به اندازهای فشرد كه بيش از حد توان من بود. بعد مرا رها كرد و گفت: بخوان. گفتم: خواندن نمیدانم. رسول الله صلى الله عليه وسلم میفرمايد: برای بار سوم مرا در بغل گرفت، فشرد و رها كرد و گفت: ﴿ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ١﴾ «(ای پیامبر) بخوان به نام پروردگارت که (هستی را) آفرید(1)» ﴿خَلَقَ ٱلۡإِنسَٰنَ مِنۡ عَلَقٍ٢﴾ «(همان پروردگار که) انسان را از خون بسته آفرید(2)» ﴿ٱقۡرَأۡ وَرَبُّكَ ٱلۡأَكۡرَمُ٣﴾ «بخوان، و پروردگارت (از همه) بزرگوارتر است(3)». [العلق: 1-3]. و به این ترتیب رسول خدا صلی الله علیه وسلم بازگشت، درحالیکه قلبش میلرزید. [به روایت بخاری (3) و مسلم (160) و ترمذی (3632)]. و از آخرین آیاتی که نازل گردید، این کلام الهی است که میفرماید: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا﴾ «امروز دینتان را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را [به عنوان بهترین] دین برایتان برگزیدم». [المائدة: 3].
و قرآن کریم به مرور و در طول سالهای نبوت رسول خدا صلی الله علیه وسلم بر ایشان نازل گشت؛ برخی از آیات آن مکی هستند که در مکه نازل شدهاند و برخی مدنی هستند که در مدینه نازل شدند؛ تعداد سورههای آن 114 سوره است و برترین سورههای آن سورهی فاتحه میباشد. چنانکه از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که میگوید: باری جبرئيل عليه السلام نزد پيامبر صلى الله عليه وسلم نشسته بود که ناگهان صدايی از بالای سرش شنيد؛ پس سرش را بالا گرفت و گفت: «هَذَا بَابٌ مِنَ السَّمَاءِ فُتِحَ الْيَوْمَ لَمْ يُفْتَحْ قَطُّ إِلَّا الْيَوْمَ، فَنَزَلَ مِنْهُ مَلَكٌ، فَقَالَ: هَذَا مَلَكٌ نَزَلَ إِلَى الْأَرْضِ لَمْ يَنْزِلْ قَطُّ إِلَّا الْيَوْمَ، فَسَلَّمَ، وَقَالَ: أَبْشِرْ بِنُورَيْنِ أُوتِيتَهُمَا لَمْ يُؤْتَهُمَا نَبِيٌّ قَبْلَكَ: فَاتِحَةُ الْكِتَابِ، وَخَوَاتِيمُ سُورَةِ الْبَقَرَةِ، لَنْ تَقْرَأَ بِحَرْفٍ مِنْهُمَا إِلَّا أُعْطِيتَهُ»: «اين، (صدای) دروازهای از آسمان است که امروز باز شد و جز امروز هرگز گشوده نشده است؛ و فرشتهای از آن پايين آمد؛ آنگاه فرمود: اين، فرشتهایست که به زمين فرود آمده و جز امروز پايين نيامده است. پس سلام کرد و گفت: تو را به دو نور مژده باد که به تو داده شده و پيش از تو به هيچ پيامبری داده نشد: فاتحة الکتاب و آيات پايانیِ سورهی بقره؛ هیچ حرفی از آندو را نمیخوانی مگر درخواستهایی را که در آن آمده، به تو داده میشود». [به روایت مسلم (806) و نسائی (912)]. و سورهی اخلاص معادل یک سوم قرآن میباشد. چنانکه از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم نزد ما آمد و فرمود: «أَقْرَأُ عَلَيْكُمْ ثُلُثَ الْقُرْآنِ»: «یک سوم قرآن را بر شما میخوانم». و «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد * اللَّهُ الصَّمَد» را تا پایان خواند. [مسلم (812)].
و برترین آیات آن، آیة الکرسی است. از ابی بن کعب رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «يَا أَبَا الْمُنْذِرِ، أَتَدْرِي أَيُّ آيَةٍ مِنْ كِتَابِ اللهِ مَعَكَ أَعْظَمُ؟»: «ای ابومنذر، آیا میدانی کدامیک از آیات کتاب الله که به همراه داری، بزرگتر و برتر است؟» میگوید: گفتم: «اللّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ» [البقرة: 255] پس بر سینهام زد و فرمود: «وَاللهِ لِيَهْنِكَ الْعِلْم أَبَا الْمُنْذِرِ»: «ای ابامنذر؛ علم بر تو خجسته و گوارا باد». [به روایت مسلم (810) و ابو داود (1460)].
و الله متعال با نازل نمودن این کتاب، ثنا و ستایش خود گفته است؛ چنانکه میفرماید: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ عَلَىٰ عَبۡدِهِ ٱلۡكِتَٰبَ وَلَمۡ يَجۡعَل لَّهُۥ عِوَجَاۜ﴾ «حمد و سپاس مخصوص الله است که این کتاب [= قرآن] را بر بندهاش [محمد] نازل کرد و هیچ گونه انحرافی در آن قرار نداد». [الكهف: 1]. چنانکه این کتاب بزرگ را ستایش نموده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿لَوۡ أَنزَلۡنَا هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ عَلَىٰ جَبَلٖ لَّرَأَيۡتَهُۥ خَٰشِعٗا مُّتَصَدِّعٗا مِّنۡ خَشۡيَةِ ٱللَّهِۚ وَتِلۡكَ ٱلۡأَمۡثَٰلُ نَضۡرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَتَفَكَّرُونَ﴾ «اگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم، یقیناً آن را از ترس الله خاکسار [و] از هم پاشیده میدیدی؛ و این مَثلها را برای مردم میزنیم، باشد که بیندیشند». [الحشر: 21]. و میفرماید: ﴿وَلَوۡ أَنَّ قُرۡءَانٗا سُيِّرَتۡ بِهِ ٱلۡجِبَالُ أَوۡ قُطِّعَتۡ بِهِ ٱلۡأَرۡضُ أَوۡ كُلِّمَ بِهِ ٱلۡمَوۡتَىٰ﴾ «و [حتی] اگر قرآنی بود که کوهها از [هیبت] آن به حرکت درمیآمد و زمین پارهپاره میشکافت یا مردگان از [تلاوتِ] آن به سخن درمیآمدند [باز هم کافران ایمان نمیآوردند]». [الرعد: 31]. و آن را نور و هدایت و رحمتی برای مومنان قرار داده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿هَٰذَا بَصَٰٓئِرُ لِلنَّاسِ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٞ لِّقَوۡمٖ يُوقِنُونَ﴾ «این [قرآن] مایهی بصیرت مردم است و هدایت و رحمتی برای اهل یقین است». [الجاثية: 20]. و قرآن را پند و اندرز و شفایی برای بیماریهای قلب و جسم قرار داده است. الله متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ قَدۡ جَآءَتۡكُم مَّوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَشِفَآءٞ لِّمَا فِي ٱلصُّدُورِ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٞ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ «اى مردم، به راستى براى شما از جانب پروردگارتان موعظهاى آمده است و شفایى براى آنچه در دلهاست و هدایت و رحمتى براى مؤمنان». [يونس: 57]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ ٱلۡقُرۡءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٞ وَرَحۡمَةٞ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ ٱلظَّٰلِمِينَ إِلَّا خَسَارٗا﴾ «و از قرآن، آنچه درمان [شرک و کفر] و رحمتی برای مؤمنان است نازل میکنیم و [این کتاب،] بر ستمکاران [مشرک] جز زیان نمیافزاید». [الإسراء: 82].
و ایمان داریم که این کتاب بزرگ، کاملترین کتابهای الهی و جامعترین آنهاست؛ و حجتها و براهین و مثالهایی را در بردارد که تا برپایی قیامت حجت را بر مردم اقامه میکند. الله متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ قَدۡ جَآءَكُم بُرۡهَٰنٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَأَنزَلۡنَآ إِلَيۡكُمۡ نُورٗا مُّبِينٗا﴾ «ای مردم، به راستی که برای شما از جانب پروردگارتان دلیلی روشن [= محمد صلی الله علیه وسلم ] آمد و نوری آشکار [= قرآن] به سویتان نازل کردیم». [النساء: 174]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَلَا يَأۡتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ وَأَحۡسَنَ تَفۡسِيرًا﴾ «و [کافران] هیچ [اعتراض و] مَثلی برایت نمیآورند، مگر آنکه ما [نیز پاسخی] برحق و خوشبیانتر برایت میآوریم». [الفرقان: 33]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ صَرَّفۡنَا لِلنَّاسِ فِي هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ مِن كُلِّ مَثَلٖ فَأَبَىٰٓ أَكۡثَرُ ٱلنَّاسِ إِلَّا كُفُورٗا﴾ «و به راستى ما در این قرآن از هرگونه مثال [و اندرز و داستان] برای مردم آوردیم؛ ولى بیشتر مردم [از پذیرشِ آن] خودداری کردند [و] جز سرِ انكار نداشتند». [الإسراء: 89]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ صَرَّفۡنَا فِي هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ لِيَذَّكَّرُواْ وَمَا يَزِيدُهُمۡ إِلَّا نُفُورٗا﴾ «و بیتردید، ما در این قرآن [احکام و اندرزها را با شیوههای روشن و] گوناگون بیان كردیم تا [مردم] پند بگیرند؛ و[لى این سخنان،] جز دوری [از حق] بر آنان نمىافزاید». [الإسراء: 41]. ابن جریر میگوید: «الله متعال میفرماید: «وَلَقَدۡ صَرَّفۡنَا» یعنی ما برای آن مشرکانی که به الله دروغ و افترا میبندند «فِي هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ» در این قرآن پند و عبرتها و آیات و نشانهها و حجتهایی بیان داشتیم و مثالهایی ذکر نمودیم؛ و در آن هشدارشان دادیم «لِيَذَّكَّرُواْ» تا پند بگیرند؛ پند بگیرند که آن حجتها علیه آنان است و اینگونه متوجه خطا و اشتباه خود شوند و عبرت گرفته و پند پذیرند و از جهالت خود دست بردارند؛ اما به هیچیک توجه نکردند و از هیچ کدام از آیات و هشدارها پند نگرفتند». [تفسیر طبری (17/ 453)].
و این قرآن بزرگ، در بر دارنده همهی مواردی است که در کتابهای الهی گذشته وارد شدهاند و محتوایی افزون بر آنها دارد؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَتَمَّتۡ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدۡقٗا وَعَدۡلٗاۚ لَّا مُبَدِّلَ لِكَلِمَٰتِهِۦۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ﴾ «و سخن پروردگارت [= قرآن] با راستى [در گفتار] و عدل [در احکام] به حد تمام و کمال رسید. هیچ تغییردهندهاى براى سخنانش نیست؛ و او شنواى داناست». [الأنعام: 115]. و دربردارندهی همهی مواردی است که خلق در باب اصول ایمان و شرایع و براهین و حکمتها و مواعظ و اخبار نیاز دارند؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ يَهۡدِي لِلَّتِي هِيَ أَقۡوَمُ﴾ «به راستی که این قرآن به استوارترین راه هدایت مىکند». [الإسراء: 9]. و الله متعال میفرماید: ﴿نَحۡنُ نَقُصُّ عَلَيۡكَ أَحۡسَنَ ٱلۡقَصَصِ بِمَآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ﴾ «[ای پیامبر،] ما بهترین داستانها را با وحی کردنِ این قرآن بر تو حکایت میکنیم». [يوسف: 3]. و در نهایت فصاحت و بلاغت و روشنی است. الله متعال میفرماید: ﴿ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحۡسَنَ ٱلۡحَدِيثِ كِتَٰبٗا مُّتَشَٰبِهٗا مَّثَانِيَ﴾ «الله بهترین سخن را به صورت كتابى نازل كرده كه [برخی از آیاتش] همانند یكدیگر و [برخی نیز] مکرر است». [الزمر: 23]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «بُعِثْتُ بِجَوَامِعِ الكَلِمِ، وَنُصِرْتُ بِالرُّعْبِ»: «با کلمات کوتاه و پرمحتوا مبعوث شدم و با رعب و وحشت در دل دشمنان یاری گشتم». [به روایت بخاری (2977) و مسلم (523) و ترمذی (1553) و نسائی (3087)].
و از بزرگترین دلایلی که این قرآن کلام پروردگار جهانیان میباشد این است که: پیامبر صلی الله علیه وسلم امی بوده و نه توان خواندن داشته و نه نوشتن؛ و بزرگترین کتابها و کاملترین آنها از لحاظ فصاحت و بیان بر او نازل شده است. الله متعال میفرماید: ﴿وَمَا كُنتَ تَتۡلُواْ مِن قَبۡلِهِۦ مِن كِتَٰبٖ وَلَا تَخُطُّهُۥ بِيَمِينِكَۖ إِذٗا لَّٱرۡتَابَ ٱلۡمُبۡطِلُونَ﴾ «و پیش از [نزول] قرآن، تو [هرگز] هیچ کتابی نمیخواندی و با دست خود چیزی نمینوشتی؛ وگرنه، قطعاً باطلاندیشان [دربارۀ صحتِ پیامبریات] تردید میکردند». [العنكبوت: 48]. و میفرماید: ﴿فَـَٔامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِ ٱلنَّبِيِّ ٱلۡأُمِّيِّ ٱلَّذِي يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَكَلِمَٰتِهِۦ وَٱتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ﴾ «پس به الله و فرستادهاش ـآن پیامبرِ درسناخواندهای که به الله و سخنانش باور داردـ ایمان بیاورید و از او پیروی کنید؛ باشد که هدایت شوید». [الأعراف: 158].
و ایمان داریم که لفظ و معنای قرآن، آیه و نشانهای آشکار است؛ و الله متعال همهی جنیان و انسانها را تحدی نموده که مانند آنرا بیاورند یا ده سوره مانند آن را بیاورند یا یک سوره مانند آن را بیاورند. مبارک است الله پروردگار جهانیان؛ الله متعال میفرماید: ﴿قُل لَّئِنِ ٱجۡتَمَعَتِ ٱلۡإِنسُ وَٱلۡجِنُّ عَلَىٰٓ أَن يَأۡتُواْ بِمِثۡلِ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ لَا يَأۡتُونَ بِمِثۡلِهِۦ وَلَوۡ كَانَ بَعۡضُهُمۡ لِبَعۡضٖ ظَهِيرٗا﴾ «[ای پیامبر،] بگو: اگر انس و جن [همگی] جمع شوند تا همانند این قرآن را بیاورند، [هرگز] همانندش را نخواهند آورد؛ هر چند آنان پشتیبان یکدیگر باشند». [الإسراء: 88]. و الله متعال میفرماید: ﴿أَمۡ يَقُولُونَ ٱفۡتَرَىٰهُۖ قُلۡ فَأۡتُواْ بِعَشۡرِ سُوَرٖ مِّثۡلِهِۦ مُفۡتَرَيَٰتٖ وَٱدۡعُواْ مَنِ ٱسۡتَطَعۡتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾ «یا میگویند: [محمد] آن [کتاب] را برساخته است. بگو: اگر راست میگویید، ده سورۀ برساخته همانند آن بیاورید و جز الله هرکس را میتوانید به یاری بخوانید». [هود: 13]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَإِن كُنتُمۡ فِي رَيۡبٖ مِّمَّا نَزَّلۡنَا عَلَىٰ عَبۡدِنَا فَأۡتُواْ بِسُورَةٖ مِّن مِّثۡلِهِۦ وَٱدۡعُواْ شُهَدَآءَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾ «و اگر دربارۀ آنچه بر بندۀ خود [محمد] نازل کردهایم در شک و تردید هستید، اگر راست میگویید، سورهای همانند آن بیاورید و گواهان [و یاوران] خود را ـ غیر از الله ـ فراخوانید». [البقرة: 23].
و ایمان داریم که الله متعال حفاظت این قرآن را خود به عهده گرفته و حفاظت آن را به مردم نسپرده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّكۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ﴾ «به راستی که ما خود، قرآن را نازل کردیم و قطعاً خودمان نیز نگهبان آن [از هرگونه تبدیل و تحریفی] هستیم». [الحجر: 9]. و الله متعال میفرماید: ﴿لَّا يَأۡتِيهِ ٱلۡبَٰطِلُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَلَا مِنۡ خَلۡفِهِۦۖ تَنزِيلٞ مِّنۡ حَكِيمٍ حَمِيدٖ﴾ «سخن باطل، نه از پیش رو و نه از پشت سرش [= از هیچ جهت و از هیچ نظری] به آن راه نمییابد و از جانب [پروردگارِ] حکیمِ ستوده نازل شده است». [فصلت: 42]. و همهی آن را محکم و در نهایت استواری قرار داده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿الٓرۚ كِتَٰبٌ أُحۡكِمَتۡ ءَايَٰتُهُۥ ثُمَّ فُصِّلَتۡ مِن لَّدُنۡ حَكِيمٍ خَبِيرٍ﴾ «الر [= الف. لام. را]. این [قرآن،] كتابى است كه آیات آن استحكام یافته [که هیچ خلل و نقصانی در آن وجود ندارد]، سپس از جانب [ذات] حكیمى آگاه، به روشنى بیان شده است». [هود: 1]. چنانکه همهی آن را متشابه قرار داده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحۡسَنَ ٱلۡحَدِيثِ كِتَٰبٗا مُّتَشَٰبِهٗا مَّثَانِيَ﴾ «الله بهترین سخن را به صورت كتابى نازل كرده كه [برخی از آیاتش] همانند یكدیگر و [برخی نیز] مکرر است». [الزمر: 23]. و در آن محکم و متشابه قرار داده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ مِنۡهُ ءَايَٰتٞ مُّحۡكَمَٰتٌ هُنَّ أُمُّ ٱلۡكِتَٰبِ وَأُخَرُ مُتَشَٰبِهَٰتٞۖ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمۡ زَيۡغٞ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَٰبَهَ مِنۡهُ ٱبۡتِغَآءَ ٱلۡفِتۡنَةِ وَٱبۡتِغَآءَ تَأۡوِيلِهِۦۖ وَمَا يَعۡلَمُ تَأۡوِيلَهُۥٓ إِلَّا ٱللَّهُۗ وَٱلرَّٰسِخُونَ فِي ٱلۡعِلۡمِ يَقُولُونَ ءَامَنَّا بِهِۦ كُلّٞ مِّنۡ عِندِ رَبِّنَاۗ وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّآ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾ «[ای پیامبر،] اوست که کتاب [= قرآن] را بر تو نازل کرد. بخشی از آن، آیات محکم [صریح و روشن] است که آنها اساسِ کتابند و [بخشی] دیگر متشابهات است [که تأویلپذیرند]؛ اما کسانی که در دلهایشان انحراف است، برای فتنهجویی [و گمراه کردن مردم] و به خاطرِ تأویل آن [به دلخواه خود،] از متشابهِ آن پیروی میکنند؛ حال آنکه تأویلش را [کسی] جز الله نمیداند؛ و راسخان در علم [= علمای دین] میگویند: ما به همهی آن [آیات ـ چه محکم و چه متشابهـ] ایمان آوردیم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست؛ و جز خردمندان کسی پند نمیگیرد». [آل عمران: 7]. و بیان نموده که منحرفان متشابهات آن را دنبال میکنند و مومنان به همهی آیات محکم و متشابه آن ایمان میآورند.
و الله متعال قرآن را مرجع قضاوت در مورد همهی کتابهای گذشته و نگهبان بر آنها قرار داده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَأَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَمُهَيۡمِنًا عَلَيۡهِ﴾ «و [ای پیامبر، ما این] کتاب را بهحق بر تو نازل کردیم [که] تصدیقکنندۀ کتابهای پیشین و نگهبان و گواه بر آنهاست». [المائدة: 48]. و الله متعال بیان نموده که این کتاب، اخبار امتهای گذشته را برای ما ذکر میکند؛ چنانکه میفرماید: ﴿ذَٰلِكَ مِنۡ أَنۢبَآءِ ٱلۡغَيۡبِ نُوحِيهِ إِلَيۡكَۖ وَمَا كُنتَ لَدَيۡهِمۡ إِذۡ أَجۡمَعُوٓاْ أَمۡرَهُمۡ وَهُمۡ يَمۡكُرُونَ﴾ «[ای پیامبر،] این [داستان،] از خبرهای غیب است که به تو وحی میکنیم؛ و هنگامی که [برادران یوسف علیه وی] بداندیشی میکردند و نیرنگ میزدند، تو نزدشان نبودی». [يوسف: 102]. و از این قبیل آیات بسیارند؛ و قرآن میان اهل کتاب، در اختلافاتشان قضاوت میکند. الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ يَقُصُّ عَلَىٰ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ أَكۡثَرَ ٱلَّذِي هُمۡ فِيهِ يَخۡتَلِفُونَ﴾ «بیگمان، این قرآن بیشتر آنچه را بنیاسرائیل دربارهاش اختلاف دارند، برایشان بیان میکند». [النمل: 76].
و عمر بن خطاب رضی الله عنه بر منبرش فرمود: «این قرآن کلام الله عزوجل است، پس آن را در جای خود به کار برده و قرار دهید و در آن از هوی و هوس خود پیروی نکنید». [به روایت احمد در الزهد (191) و دارمی (3398) و عبدالله بن احمد در السنة (117) و آجری در الشريعة (155) و لفظ از او میباشد؛ و ابن بطة در الإبانة (23)].
و همچنین عمر بن خطاب رضی الله عنه میگوید: «قرآن کلام الله است، پس مطابق آراء و نظرات خود با آن برخورد نکنید». [به روایت آجری در الشريعة (156)].
و از فَرْوَةَ بْنِ نَوْفَل أَشْجَعِی روایت است که میگوید: «خباب بن ارت رضی الله عنه همسایهی من بود؛ روزی به من گفت: فلانی، تا میتوانی به الله متعال تقرب حاصل کن؛ و بدان محبوبترین چیز نزد او که بدان میتوانی به الله متعال تقرب جویی، کلامش است». [به روایت ابو عبيد در فضائل القرآن (ص: 77) و ابن ابی شيبة (30722) و احمد در الزهد (192) و عثمان بن سعيد دارمی در الرد على الجهمية (160) و عبدالله بن احمد در السنة (111)].
و ایمان داریم که این قرآن، کلام الله است، نازل شده و مخلوق نیست؛ و در سینهها محفوظ است؛ الله متعال میفرماید: ﴿بَلۡ هُوَ ءَايَٰتُۢ بَيِّنَٰتٞ فِي صُدُورِ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَۚ وَمَا يَجۡحَدُ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَّا ٱلظَّٰلِمُونَ﴾ «بلکه آن [کتاب، شامل] آیات روشنی است که در سینهی دانشوران [مؤمن] جای دارد؛ و جز ستمکاران [مشرک، کسی] آیات ما را انکار نمیکند». [العنكبوت: 49]. و چه در مصاحف مکتوب باشد یا در محرابها و مساجد تلاوت شود، آن را از اینکه کلام الله متعال باشد، خارج نمیکند. الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَتۡلُونَ كِتَٰبَ ٱللَّهِ وَأَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ سِرّٗا وَعَلَانِيَةٗ يَرۡجُونَ تِجَٰرَةٗ لَّن تَبُورَ﴾ «در حقیقت، کسانی که کتاب الله را میخوانند و نماز برپا میدارند و از آنچه به آنان روزی دادهایم، پنهان و آشکار انفاق میکنند، به تجارتی [پرسود] امید دارند که هرگز زیان [و کسادی] ندارد». [فاطر: 29]. و الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّهُۥ لَقُرۡءَانٞ كَرِيمٞ٧٧﴾ «كه این [گفتار]، قرآنى گرانقدر است؛» ﴿فِي كِتَٰبٖ مَّكۡنُونٖ٧٨﴾ «در لوح محفوظ قرار دارد» ﴿لَّا يَمَسُّهُۥٓ إِلَّا ٱلۡمُطَهَّرُونَ٧٩﴾ «جز فرشتگان پاکسیرت، کسی [آن را نمیبیند و] به آن دسترسی ندارد.» ﴿تَنزِيلٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٨٠﴾ «از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است.» [الواقعة: 77-80].
و قرآن عظیم کلام الله است؛ و کلام الله صفتی از صفات او میباشد و هرچه صفت الله متعال باشد، مخلوق نیست؛ چون اگر مخلوق باشد، فنا و زوال و تغییرپذیری سایر محدثات نسبت به آن هم جریان دارد. الله متعال میفرماید: ﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلۡقُرۡءَانَۚ وَلَوۡ كَانَ مِنۡ عِندِ غَيۡرِ ٱللَّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ ٱخۡتِلَٰفٗا كَثِيرٗا﴾ «آیا در قرآن نمیاندیشند که اگر از سوی [کسی] غیر از الله بود، قطعاً اختلاف [و تناقض] بسیاری در آن مییافتند؟». [النساء: 82]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَإِنۡ أَحَدٞ مِّنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ٱسۡتَجَارَكَ فَأَجِرۡهُ حَتَّىٰ يَسۡمَعَ كَلَٰمَ ٱللَّهِ ثُمَّ أَبۡلِغۡهُ مَأۡمَنَهُۥۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَوۡمٞ لَّا يَعۡلَمُونَ﴾ «و [ای پیامبر،] اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست، پناهش بده تا سخن الله را بشنود؛ سپس او را به محل امنش برسان. این [اماندادن به مشرکان،] به سبب آن است که آنان گروهی نادانند». [التوبة: 6].
و از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم حسن و حسین را پناه میداد و میفرمود: «إِنَّ أَبَاكُمَا كَانَ يُعَوِّذُ بِهَا إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ: أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّةِ، مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ وَهَامَّةٍ، وَمِنْ كُلِّ عَيْنٍ لَامَّةٍ»: «پدر شما (ابراهيم عليه السلام) برای حفظ اسماعيل و اسحاق اين دعا را میخواند: از هر شيطان، حشرهی گزنده و چشم شور به سخنان كامل خدا پناه میبرم». [به روایت بخاری (3371) و ابو داود (4737) و میگوید: این دلیلی بر آن است که قرآن مخلوق نیست؛ و ترمذی (2060) و ابن ماجه (3525)].
و اسماعیل بن ابی اویس اجماع اهل مدینه بر غیر مخلوق بودن قرآن را حکایت نموده و میگوید: «مالک و علمای شهر ما میگویند: قرآن از جانب الله است و چیزی از صفات الله متعال مخلوق نیست؛ و علمای اهل مدینه در زمان مالک بن انس از جمله محمد بن عبدالرحمن بن ابی ذئب و عبدالعزیز بن ابی سلمه ماجشون و ابوبکر بن ابی سبره و ابراهیم بن سعد زهری و سعید بن عبدالرحمن جمحی و حاتم بن اسماعیل و عبدالله بن عبدالعزیز عمری زاهد و ابو ضمره انس بن عیاض و محمد بن اسماعیل بن ابی فدیک چنین میگویند». [شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة (2/ 300)].
و شعیب بن حرب میگوید: به ابوعبدالله سفیان بن سعید ثوری گفتم: «حدیثی از سنت برای من روایت کن که الله عزوجل به وسیلهی آن مرا بهرهمند گرداند؛ و چون در برابر الله متعال حضور یافتم و از آن سوال شدم و به من گفته شد: از کجا آن را اخذ نمودی؟ بگویم: پروردگارا، سفیان ثوری این حدیث را برای من روایت نموده است و از او دریافت نمودم؛ و به این ترتیب من نجات یابم و تو مواخذه شوی. پس گفت: ای شعیب، این تاکید است و چه تاکیدی؛ بنویس: بسم الله الرحمن الرحیم: قرآن کلام الله است و غیر مخلوق؛ از او صادر شده و به سوی او بازمیگردد». [شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة (1/ 170)].
و امام ابن جریر طبری میگوید: ابن عیینه برای ما روایت نموده و میگوید: از عمرو بن دینار شنیدم که میگوید: «حدود هفتاد سال است که مشایخمان را چنین درک نمودم که میگویند: قرآن کلام الله است، از او صادر شده و به سوی او بازمیگردد». [صريح السنة، طبری (ص 19)].
و از حسن بن ایوب روایت است که میگوید: «از احمد بن حنبل شنیدم که از فریابی روایت نمود که میگوید: از ثوری – یعنی سفیان – شنیدم که میگوید: هرکس بگوید قرآن مخلوق است، زندیق است. و از عبدالله بن احمد بن حنبل روایت است که میگوید: از پدرم شنیدم که فرمود: از ابراهیم بن سعد و سعید بن عبدالرحمن جمحی و وهب بن جریر و ابونضر هاشم بن قاسم و سلیمان بن حرب به من خبر رسیده که میگویند: قرآن مخلوق نیست». [شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة (2/ 277)].
و امام الائمه محمد بن خزیمه رحمه الله در این مساله بابی را ذکر نموده با این عنوان: «بابی از دلایلی که بر این مهم دلالت میکنند که قرآن، کلام الله خالق است و اینکه غیر مخلوق است». [التوحيد، ابن خزيمة (1/ 404)].
و ابوسعید دارمی میگوید: «احادیث مذکور بیانگر این مساله هستند که قرآن غیر مخلوق است؛ چراکه هیچ دو مخلوقی نیستند که چنان با یکدیگر تفاوت داشته باشند که میان الله و مخلوقش تفاوت است؛ چون تفاوت میان مخلوقات قابل درک و جبران است اما میزان برتری الله متعال بر مخلوقش قابل درک و شمارش نیست؛ همچنین برتری کلامش بر کلام مخلوقات؛ و اگر کلامی مخلوق میبود، تفاوت میان آن و سایر کلامها همچون برتری الله بر مخلوقاتش نبود؛ و نیز همچون یک صدم بخشی از یک میلیون جزء؛ پس این مساله را خوب بفهمید و درک کنید که چیزی مثل و مانند او نیست؛ لذا همچون کلام او کلامی نیست؛ و هرگز به مانند آن نیامده و نمیآید». [الرد على الجهمية، دارمی (ص: 188)].
و از ابویوسف رحمه الله روایت است که میگوید: «اما قرآن، کلام الله متعال است و وحی او که نازل شده است؛ ابوحنیفه و ائمه را بر همین اعتقاد یافتم و نزد آنان مخلوق و خالق نبود». [الاعتقاد، نيسابوری (ص135)].
باب قرآن کریم نازل شده از سوی رب العالمین
و ایمان داریم که این قرآن عظیم، کلام رب العالمین است که روح الامین آن را فرود آورده است؛ و این امری بدیهی و ضروری در دین مسلمانان میباشد؛ و همهی مسلمانان بر این مساله اجماع دارند؛ و هیچیک از آنها در این مورد مخالفت نکرده است؛ و این امر – که از جانب پروردگار جهانیان است – دلایل زیادی بر آن دلالت میکند، چنانکه قابل حصر و احاطه نیستند؛ از جمله:
شهادت الله متعال نسبت به این قرآن که از جانب الله است؛ الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ أَيُّ شَيۡءٍ أَكۡبَرُ شَهَٰدَةٗۖ قُلِ ٱللَّهُۖ شَهِيدُۢ بَيۡنِي وَبَيۡنَكُمۡۚ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ لِأُنذِرَكُم بِهِۦ وَمَنۢ بَلَغَ﴾ «[ای پیامبر، به مشرکان] بگو: گواهى چه كسى از همه برتر است؟ بگو: الله [که] میان من و شما گواه است؛ و این قرآن [از جانب او] بر من وحی شده است تا به وسیلهی آن به شما و هرکس [این پیام به او] میرسد هشدار دهم». [الأنعام: 19]. و الله متعال میفرماید: ﴿لَّٰكِنِ ٱللَّهُ يَشۡهَدُ بِمَآ أَنزَلَ إِلَيۡكَۖ أَنزَلَهُۥ بِعِلۡمِهِۦ﴾ «[ای پیامبر، کافران پیامت را انکار میکنند] ولی الله به [درستیِ] آنچه بر تو نازل کرده است گواهی میدهد؛ آن را به علم خویش نازل کرده است». [النساء: 166].
و از این قبیل است شهادت فرشتگان مبنی بر اینکه این قرآن نازل شده از سوی خداوند حکیم حمید است؛ الله متعال میفرماید: ﴿لَّٰكِنِ ٱللَّهُ يَشۡهَدُ بِمَآ أَنزَلَ إِلَيۡكَۖ أَنزَلَهُۥ بِعِلۡمِهِۦۖ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَشۡهَدُونَۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدًا﴾ «[ای پیامبر، کافران پیامت را انکار میکنند] ولی الله به [درستیِ] آنچه بر تو نازل کرده است گواهی میدهد؛ آن را به علم خویش نازل کرده است و فرشتگان نیز گواهی میدهند؛ و [برای حقانیتِ قرآن،] کافی است که الله گواه باشد». [النساء: 166].
و از دیگر دلایل این است که موافق با پیام و رسالت پیامبران علیهم السلام است؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاْ إِلَّآ إِيَّاهُ وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنًاۚ إِمَّا يَبۡلُغَنَّ عِندَكَ ٱلۡكِبَرَ أَحَدُهُمَآ أَوۡ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفّٖ وَلَا تَنۡهَرۡهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوۡلٗا كَرِيمٗا﴾ «و پروردگارت چنین فرمان داده است که: جز او را عبادت نکنید و به پدر و مادر [تان] نیکی کنید. هرگاه یکی از آن دو یا هر دوی آنها در کنارِ تو به سن پیری رسیدند، حتی کمترین اهانتی به ایشان نکن و بر سرشان فریاد نزن و به نیکی [و مهربانی] با آنان سخن بگو». [الإسراء: 23]. تا آنجا که میفرماید: ﴿ذَٰلِكَ مِمَّآ أَوۡحَىٰٓ إِلَيۡكَ رَبُّكَ مِنَ ٱلۡحِكۡمَةِۗ وَلَا تَجۡعَلۡ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ فَتُلۡقَىٰ فِي جَهَنَّمَ مَلُومٗا مَّدۡحُورًا﴾ «این [سفارشها] از آن حکمت[هایی] است که از جانب پروردگارت به تو وحی شده است؛ و معبودِ دیگری با الله قرار نده که نکوهیده و راندهشده [از رحمت الله] به دوزخ خواهی افتاد». [الإسراء: 39].
و الله متعال میفرماید: ﴿نَزَّلَ عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ وَأَنزَلَ ٱلتَّوۡرَىٰةَ وَٱلۡإِنجِيلَ﴾ «این کتاب [= قرآن] را که تأییدکنندۀ کتابهای [آسمانی] پیشین است، به حق و راستی بر تو نازل کرد و تورات و انجیل را». [آل عمران: 3]. و همهی این اصول که بر آنها تاکید شده است، همان مواردی هستند که پیامبران به سوی آنها فراخوانده و بر آنها تاکید داشتند.
و از دیگر دلایل، شهادت اهل کتابی است که معاصر رسول خدا صلی الله علیه وسلم بودند؛ و الله متعال این شهادت را در کتابش ذکر نموده است؛ چنانکه میفرماید: ﴿قُلۡ أَرَءَيۡتُمۡ إِن كَانَ مِنۡ عِندِ ٱللَّهِ وَكَفَرۡتُم بِهِۦ وَشَهِدَ شَاهِدٞ مِّنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ عَلَىٰ مِثۡلِهِۦ فَـَٔامَنَ وَٱسۡتَكۡبَرۡتُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ «بگو: به من بگویید اگر قرآن از سوی الله [رسیده] باشد و با آنكه شاهدى از بنیاسرائیل، مشابهتش را [با تورات] گواهى کرده و ایمان آورده باشد و شما در برابرش انكار و تكبر ورزید، [آیا گمراه و ستمگر نیستید]؟ بىگمان، الله ستمکاران را هدایت نخواهد كرد». [الأحقاف: 10]. و در صحیحین، در خبر ورقة آمده است که وقتی رسول خدا صلی الله علیه وسلم به او از آنچه دیده بود، خبر داد، ورقه به او گفت: «این فرشتهای است که الله بر موسی نازل نمود». [به روایت بخاری (3392) و مسلم (160)].
و در خبر جعفر رضی الله عنه آمده است که وقتی نجاشی از او سوال نمود: آیا بخشی از پیامهایی که پیامبر صلی الله علیه وسلم آورده است، با خود داری؟ و جعفر آیاتی را بر او خواند، آنگاه نجاشی گفت: «به الله سوگند، این کلام و کلامی که موسی آورده است، از یک منبع خارج شدهاند». [به روایت اسحاق بن راهويه (1835) و احمد (22498) و ابن خزيمة (2260) و طحاوی در شرح مشكل الآثار (5598) و ابو نعيم در الحلية (1/ 115) و در دلائل النبوة (194)].
و از جمله دلایل دیگر، شهادت جنیان به این مهم است که این قرآن از جانب الله نازل شده است و مطابق همان رسالتی است که موسی علیه السلام با خود آورده بود: ﴿وَإِذۡ صَرَفۡنَآ إِلَيۡكَ نَفَرٗا مِّنَ ٱلۡجِنِّ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقُرۡءَانَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوٓاْ أَنصِتُواْۖ فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوۡاْ إِلَىٰ قَوۡمِهِم مُّنذِرِينَ٢٩﴾ «[ای پیامبر، به یاد آور] هنگامی که گروهى از جن را به سوی تو فرستادیم كه قرآن را بشنوند؛ هنگامی که نزد پیامبر حضور یافتند، [به یكدیگر] گفتند: «خاموش باشید [تا به آیات قرآن گوش فرادهیم] و چون [تلاوتش] به پایان رسید، نزد قوم خود بازگشتند تا به آنان [در مورد عواقبِ سرپیچی از فرمان حق] هشدار دهند» ﴿قَالُواْ يَٰقَوۡمَنَآ إِنَّا سَمِعۡنَا كِتَٰبًا أُنزِلَ مِنۢ بَعۡدِ مُوسَىٰ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ يَهۡدِيٓ إِلَى ٱلۡحَقِّ وَإِلَىٰ طَرِيقٖ مُّسۡتَقِيمٖ٣٠﴾ «گفتند: اى قوم، ما [آیاتِ] كتابى را شنیدیم كه پس از موسى نازل شده است و کتابهای [آسمانیِ] پیش از خود را تصدیق میکند و به [سوى] حق و راه راست هدایت مىنماید». [الأحقاف: 29-30]. و الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ ٱسۡتَمَعَ نَفَرٞ مِّنَ ٱلۡجِنِّ فَقَالُوٓاْ إِنَّا سَمِعۡنَا قُرۡءَانًا عَجَبٗا١﴾ «[ای پیامبر،] بگو: «به من وحی شده است که گروهی از جنیان [به این قرآن] گوش فرا دادند، و [پس از بازگشت به میان قوم خویش، به آنان] گفتند: بیگمان ما قرآنی شگفتآور شنیدیم» ﴿يَهۡدِيٓ إِلَى ٱلرُّشۡدِ فَـَٔامَنَّا بِهِۦۖ وَلَن نُّشۡرِكَ بِرَبِّنَآ أَحَدٗا٢﴾ «که به راه راست هدایت میکند؛ پس ما به آن ایمان آوردیم و هرگز کسی را با پروردگارمان شریک قرار نمیدهیم؛» [الجن: 1، 2].
و از این دلایل، شهادت کفار قریش است مبنی بر اینکه این قرآن کلام بشر نیست؛ و متفاوت است از کلامشان؛ چنانکه از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که میگوید: «ولید بن مغیرة نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم آمد و رسول خدا بر او قرآن خواند؛ گویا برای او لذتبخش آمد و دلش را نرم نمود؛ پس این خبر به ابوجهل رسید که ابوجهل نزد ولید آمد و گفت: ای عمو، قومت میخواهند برای تو مالی جمع کنند؛ ولید گفت: چرا؟ ابوجهل گفت: تا آن را به تو بدهند؛ گمان میکنند که برای دریافت مالی از وی نزد او رفتهای؛ ولید گفت: قریش میداند که من از ثروتمندان آنها هستم؛ ابوجهل گفت: پس در مورد او چیزی بگو که حاوی این پیام برای قومت باشد که با او مخالف هستی؛ یا از او نفرت داری؛ ولید گفت: چه بگویم؟! به الله سوگند در میان شما کسی نیست که از من داناتر به اشعار باشد؛ و کسی داناتر به رجزخوانی و قصیدهخوانی و اشعار جن نیست؛ به الله سوگند چیزی که او میگوید، شبیه این موارد نیست؛ و به الله سوگند در سخنانی که میگوید، شیرینی و دلربایی است؛ پر ثمر است و با ریشههای پر آب؛ غلبه مییابد و مغلوب نمیشود و پایینتر از خود را در هم میشکند». [به روایت حاكم (3872) و بيهقی در الشعب (133) و در دلائل النبوة (2/ 198)].
و از دلایل دیگر این است که: قرآن عظیم موافق خواستهی الله متعال از خلق است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَأَنَّ هَٰذَا صِرَٰطِي مُسۡتَقِيمٗا فَٱتَّبِعُوهُۖ وَلَا تَتَّبِعُواْ ٱلسُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمۡ عَن سَبِيلِهِۦۚ ذَٰلِكُمۡ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ﴾ «و [بدانید] که این راهِ راست من است؛ پس از آن پیروى كنید و از [دیگر] راهها پیروى نكنید [چرا که] شما را از راه او جدا مىسازد. این است [آنچه الله] شما را به [پیروی از] آن سفارش كرده است؛ باشد که پروا کنید». [الأنعام: 153].
یکی دیگر از دلایل این است که: آنچه قرآن از معارف الهی و احکام شرعی و آداب در بردارد، همگی مواردی هستند که در فطرت مستقر و نهادینه میباشند؛ الله متعال میفرماید: ﴿فَأَقِمۡ وَجۡهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفٗاۚ فِطۡرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَاۚ لَا تَبۡدِيلَ لِخَلۡقِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ﴾ «[ای پیامبر،] حقگرایانه و خالصانه به این دین روی آور. [این آیین پاک،] اسلام است که الله فطرت مردم را بر اساس آن سرشته است. هیچ تغییری در آفرینشِ الله نیست. این است [راه راست و] دین استوار؛ ولی بیشتر مردم [حقیقت را] نمیدانند». [الروم: 30].
از دیگر دلایل این است که قرآن عظیم موافق با مصلحت خلق است؛ چون الله متعال خالق است و میداند که بندگان به چه نیاز دارند و میداند که چه به صلاح دین و جسم و اموال و دیارشان است؛ الله متعال میفرماید: ﴿أَلَا يَعۡلَمُ مَنۡ خَلَقَ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ﴾ «آیا کسی که [همۀ موجودات را] آفریده است، [حالِ بندگان را] نمیداند؟ در حالی که او باریکبین و آگاه است». [الملك: 14]. و هرگز به چیزی امر نکرده است مگر امر و فرمان او در نهایت مصلحت بوده است؛ و هرگز از چیزی نهی نکرده و بازنداشته است، مگر نهی او در نهایت احتیاط و حمایت بوده است.
و از جمله دلایل این است که قرآن کریم موافقِ اقتضایِ عقلها میباشد؛ و بر این اساس است که وقتی الله متعال اصول محرمات را در سورهی انعام ذکر میکند، آن را با این جمله به پایان میبرد: «لَعَلَّكُم تَعْقِلُونَ»: «باشد که بیندیشید». الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ تَعَالَوۡاْ أَتۡلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمۡ عَلَيۡكُمۡۖ أَلَّا تُشۡرِكُواْ بِهِۦ شَيۡـٔٗاۖ وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنٗاۖ وَلَا تَقۡتُلُوٓاْ أَوۡلَٰدَكُم مِّنۡ إِمۡلَٰقٖ نَّحۡنُ نَرۡزُقُكُمۡ وَإِيَّاهُمۡۖ وَلَا تَقۡرَبُواْ ٱلۡفَوَٰحِشَ مَا ظَهَرَ مِنۡهَا وَمَا بَطَنَۖ وَلَا تَقۡتُلُواْ ٱلنَّفۡسَ ٱلَّتِي حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلۡحَقِّۚ ذَٰلِكُمۡ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ﴾ «بگو: بیایید آنچه را که پروردگارتان بر شما حرام كرده است برایتان بخوانم: اینکه چیزى را با او شریک قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی كنید و فرزندان خود را از [ترس] تنگدستى نكشید ـ ما به شما و آنان روزى مىدهیمـ و به كارهاى زشت چه آشکار و چه پنهانـ نزدیک نشوید و کسی را كه الله [قتلش را] حرام کرده است جز بهحق نكشید. این است [آنچه الله] شما را به [پیروی از] آن سفارش كرده است؛ باشد كه بیندیشید». [الأنعام: 151].
و خطابهای قرآن به اهل خِرد، بسیار زیاد است؛ چنانکه الله متعال در موارد زیادی از بندگانش خواسته است که در آنچه امر نموده یا نهی کرده است، بیندیشند و تامل کنند و عبرت بگیرند.
و از دلایل دیگر این است که: دلایلی که قرآن کریم ذکر نموده است، دلایلی در نهایت روشنی و فصاحت و قوت و درستی و آسانی است؛ چنانکه هرکسی آنها را میفهمد؛ و این ویژگیای است که نمیتوان آن را در کلام هیچ بشری یافت؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿هَٰذَا خَلۡقُ ٱللَّهِ فَأَرُونِي مَاذَا خَلَقَ ٱلَّذِينَ مِن دُونِهِۦۚ بَلِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾ «این آفرینشِ الله است؛ اینک [ای مشرکان،] به من نشان دهید کسانی که غیر از او هستند [و شما آنها را عبادت میکنید] چه آفریدهاند؟ بلکه ستمکاران [مشرک] در گمراهی آشکارند». [لقمان: 11]. و الله متعال میفرماید: ﴿لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَاۚ فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَرۡشِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾ «اگر در آنها [= آسمان و زمین] معبودانی جز الله وجود داشت، [در اثر ناسازگاریِ آنها] قطعاً هر دو تباه مىشدند؛ پس الله ـ پروردگار عرش ـ از توصیفی که [مشرکان] میکنند پاک و منزه است». [الأنبياء: 22]. چنانکه هرگز و به هیچ وجه امکان ندارد دلایل آن بر باطل دلالت نماید. و از قوت دلایل آن است که امکان نقض یا رد آنها نیست؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَقُلۡ جَآءَ ٱلۡحَقُّ وَزَهَقَ ٱلۡبَٰطِلُۚ إِنَّ ٱلۡبَٰطِلَ كَانَ زَهُوقٗا﴾ «و بگو: حق [= اسلام] آمد و باطل [= شرک] نابود شد. به راستی که باطل نابودشدنی است». [الإسراء: 81].
و از دلایل دیگر این است که قرآن عظیم - کلام پروردگار جهانیان - برای هر کسی آسان است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ يَسَّرۡنَا ٱلۡقُرۡءَانَ لِلذِّكۡرِ فَهَلۡ مِن مُّدَّكِرٖ﴾ «به راستی که قرآن را براى پند گرفتن آسان ساختیم؛ آیا پندپذیرى هست؟». [القمر: 17]. و در طول تاریخ بشر سابقه ندارد که بشری کتابی نوشته باشد که برای هرکس آسان و قابل فهم باشد و همه را مخاطب قرار دهد؛ و این ویژگی مخصوص این کتاب کریم است.
و از دلایل دیگر این است که قرآن عظیم از هرگونه تغییر و اختلافی محفوظ است؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّكۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ﴾ «به راستی که ما خود، قرآن را نازل کردیم و قطعاً خودمان نیز نگهبان آن [از هر گونه تبدیل و تحریفی] هستیم». [الحجر: 9]. و الله متعال بقا و جاودانگی تا قیام قیامت را برای آن نوشته است؛ و این بقا و جاودانگی و عدم تغییر بر این دلالت میکند که از جانب خداوند حکیم حمید نازل شده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلۡقُرۡءَانَۚ وَلَوۡ كَانَ مِنۡ عِندِ غَيۡرِ ٱللَّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ ٱخۡتِلَٰفٗا كَثِيرٗا﴾ «آیا در قرآن نمیاندیشند که اگر از سوی [کسی] غیر از الله بود، قطعاً اختلاف [و تناقض] بسیاری در آن مییافتند؟». [النساء: 82].
و با وجود بقا و جاودانگی و محفوظ ماندنش و با وجود پیشرفت علوم و فنون و کشفیات، علمی را نمییابیم که چیزی مخالف قرآن را ثابت کرده باشد؛ بلکه علوم موافق با مواردی هستند که در قرآن وارد شده است؛ مانند خلقت آسمانها و خلقت انسان و سایر موارد.
و از دیگر دلایل این است که قرآن به راهی هدایت میکند که استوارتر است؛ جامع هر خیر و خوبی است و شامل خبر از خالق و مخلوق و دنیا و آخرت و جن و انسان و اوامر و نواهی و آداب و واجبات و بهشت و دوزخ است؛ و به طور کلی شامل ایمان و عمل و جزا میباشد. الله متعال میفرماید: ﴿مَّا فَرَّطۡنَا فِي ٱلۡكِتَٰبِ مِن شَيۡءٖ﴾ «ما هیچ چیزى را در كتاب فروگذار نكردهایم». [الأنعام: 38]. و الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ يَهۡدِي لِلَّتِي هِيَ أَقۡوَمُ﴾ «به راستی که این قرآن به استوارترین راه هدایت مىکند». [الإسراء: 9].
و از دیگر دلایل این است که قرآن کریم شفای بیماریهاست؛ الله متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ قَدۡ جَآءَتۡكُم مَّوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَشِفَآءٞ لِّمَا فِي ٱلصُّدُورِ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٞ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ﴾ «اى مردم، به راستى براى شما از جانب پروردگارتان موعظهاى آمده است و شفایى براى آنچه در دلهاست و هدایت و رحمتى براى مؤمنان». [يونس: 57]. و در کلام بشر، کلامی یافت نمیشود که همچون این قرآن عظیم، شفای بیماریهای قلب و جسم باشد؛ قرآن عظیمی که کلام پروردگار جهانیان است.
و از دلایل دیگر این است که الله متعال انسانها و جنیان را تحدی نموده که به مانند آن یا مانند سورهای از آن بیاورند؛ الله متعال میفرماید: ﴿أَمۡ يَقُولُونَ ٱفۡتَرَىٰهُۖ قُلۡ فَأۡتُواْ بِسُورَةٖ مِّثۡلِهِۦ وَٱدۡعُواْ مَنِ ٱسۡتَطَعۡتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾ «یا میگویند: [محمد] آن [سخنان] را به دروغ [به الله] نسبت داده است؟ بگو: اگر راست میگویید، یک سوره همانند آن بیاورید و به جز الله، هر کس را میتوانید [به یاری] بخوانید». [يونس: 38]. و بیان نموده که هیچ شک و تردیدی در آن نیست؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمَا كَانَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ أَن يُفۡتَرَىٰ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَلَٰكِن تَصۡدِيقَ ٱلَّذِي بَيۡنَ يَدَيۡهِ وَتَفۡصِيلَ ٱلۡكِتَٰبِ لَا رَيۡبَ فِيهِ مِن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ «و نشاید كه این قرآن از جانب غیرِ الله [و] به دروغ ساخته شده باشد؛ بلكه تصدیقکننده کتابهایی است كه پیش از آن آمده است و شرح [احکام] آنهاست و تردیدى در آن نیست [و] از [جانبِ] پروردگار جهانیان [نازل شده] است». [يونس: 37].
و از دلایل دیگر آن است که این قرآن، اخبار امتهای گذشته را چنانکه روی دادهاند، برای ما بیان میکند؛ امتهایی که اخبارشان در میان اهل مکه پخش و پراکنده نبوده است؛ اما الله متعال آنها را چنانکه بودند، برای ما بیان مینماید؛ چنانکه میفرماید: ﴿نَحۡنُ نَقُصُّ عَلَيۡكَ أَحۡسَنَ ٱلۡقَصَصِ بِمَآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ وَإِن كُنتَ مِن قَبۡلِهِۦ لَمِنَ ٱلۡغَٰفِلِينَ﴾ «[ای پیامبر،] ما بهترین داستانها را با وحی کردنِ این قرآن بر تو حکایت میکنیم؛ و مسلّماً پیشتر تو [از این داستانها] بیخبر بودی». [يوسف: 3]. و این خود شاهدی بر این است که قرآن از جانب خداوند حکیمِ حمید نازل شده است.
و از دیگر دلایل آن است که این قرآن عظیم را، قرآنی که از نهایت بیان و فصاحت و اخبار غیبی و شرایع ربانی برخوردار است، پیامبر امی با خود آورده که نمیخواند و نمینویسد؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمَا كُنتَ تَتۡلُواْ مِن قَبۡلِهِۦ مِن كِتَٰبٖ وَلَا تَخُطُّهُۥ بِيَمِينِكَۖ إِذٗا لَّٱرۡتَابَ ٱلۡمُبۡطِلُونَ﴾ «و پیش از [نزول] قرآن، تو [هرگز] هیچ کتابی نمیخواندی و با دست خود چیزی نمینوشتی؛ وگرنه، قطعاً باطلاندیشان [دربارۀ صحتِ پیامبریات] تردید میکردند». [العنكبوت: 48]. و الله متعال میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلرَّسُولَ ٱلنَّبِيَّ ٱلۡأُمِّيَّ ٱلَّذِي يَجِدُونَهُۥ مَكۡتُوبًا عِندَهُمۡ فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَٱلۡإِنجِيلِ﴾ «همان کسانی که از فرستاده و پیامبرِ درسناخوانده [= اُمّی] پیروی میکنند؛ [همان] که نام [و نشانههای] او را نزد خود در تورات و انجیل نوشتهشده مییابند». [الأعراف: 157]
و از دلایل دیگر این است که: یک سوره از قرآن کریم در اوقات دور از هم و اماکن مختلف نازل شده است، اما وقتی سوره را میخوانید، انگار یکباره نازل شده است؛ اما معمولا وقتی بشر کتابی را در اوقات مختلف مینویسد، اسلوب و توانمندیهای وی متفاوت مینماید.
از دیگر دلایل این است که: الله متعال به پیامبر صلی الله علیه وسلم سنت عنایت کرده است، چنانکه به او قرآن را داده است؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم میفرماید: «أَلَا إِنِّي أُوتِيتُ الْكِتَابَ، وَمِثْلَهُ مَعَهُ»: «بدانید و آگاه باشید که به من کتاب و مانند آن داده شده است». [به روایت ابو داود (4604) و ترمذی (2664) و ابن ابی شيبة در المصنف (24816) و در المسند (927) و احمد (17174)].
و از دلایل دیگر این است که: قرآن راهنمای پیامبر صلی الله علیه وسلم است به آنچه باید باشد یا آنچه باید انجام دهد؛ چنانکه در این آیه میفرماید: ﴿لَّوۡلَا كِتَٰبٞ مِّنَ ٱللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمۡ فِيمَآ أَخَذۡتُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾ «اگر در آنچه [از غنایم و فدیهها که] گرفتید، حکم پیشین الهی وجود نداشت [و آن را برایتان حلال نکرده بود]، قطعاً عذابی بزرگ به شما میرسید». [الأنفال: 68] و الله متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكَۖ تَبۡتَغِي مَرۡضَاتَ أَزۡوَٰجِكَۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾ «ای پیامبر، چرا چیزی را که الله بر تو حلال کرده است، به خاطر راضیکردن همسرانت [بر خود] حرام میکنی؟ و [بدان که در همه حال،] الله آمرزندۀ مهربان است». [التحريم: 1]. و میفرماید: ﴿عَبَسَ وَتَوَلَّىٰٓ١﴾ «[پیامبر] چهره در هم کشید و روی برگردانْد» ﴿أَن جَآءَهُ ٱلۡأَعۡمَىٰ٢﴾ «از اینکه آن نابینا [= عبدالله بن اُمّ مَکتوم] نزدش آمد.» ﴿وَمَا يُدۡرِيكَ لَعَلَّهُۥ يَزَّكَّىٰٓ٣﴾ «و [ای پیامبر،] تو چه میدانی؟ چه بسا او [از گناهانش] پاک شود،» ﴿أَوۡ يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ ٱلذِّكۡرَىٰٓ٤﴾ «یا پند گیرد و این پند به سودش باشد» ﴿أَمَّا مَنِ ٱسۡتَغۡنَىٰ٥﴾ «اما آن کس که [از ایمان] بینیازی میورزد» ﴿فَأَنتَ لَهُۥ تَصَدَّىٰ٦﴾ «تو به او روی میآوری؛» ﴿وَمَا عَلَيۡكَ أَلَّا يَزَّكَّىٰ٧﴾ «در حالی که اگر او خود را [از کفر] پاک نسازد، ایرادی بر تو نیست؛» [عبس: 1-7]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَلَوۡلَآ أَن ثَبَّتۡنَٰكَ لَقَدۡ كِدتَّ تَرۡكَنُ إِلَيۡهِمۡ شَيۡـٔٗا قَلِيلًا٧٤﴾ «و اگر [ما] تو را ثابتقدم نمیکردیم، به راستی نزدیک بود اندکی به آنان متمایل شوی [و در آنچه که بر تو پیشنهاد دادهاند و بخاطر اشتیاق زیاد بر ایمان آوردنشان با آنها موافقت کنی].» ﴿إِذٗا لَّأَذَقۡنَٰكَ ضِعۡفَ ٱلۡحَيَوٰةِ وَضِعۡفَ ٱلۡمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ عَلَيۡنَا نَصِيرٗا٧٥﴾ «در آن صورت، قطعاً چند برابر عذاب زندگی در دنیا و چند برابر عذاب مرگ در آخرت به تو میچشاندیم و آنگاه در برابر ما یاورى برای خویش نمىیافتى». [الإسراء: 74-75]. و اگر قرآن از جانب پیامبر صلی الله علیه وسلم میبود، این مساله را در مورد خود، ثبت نمیکرد؛ و از آنجا که چنین راهنمایی و توجیهی چون چنین راهنمایی متوجه پیامبر در آن ذکر شده است، قطعا بر این دلالت دارد که قرآن از جانب او نبوده است، بلکه از جانب خداوند دانای حکیم بوده است.
کتاب پیامبران علیهم السلام
خلاصهی کتاب
ایمان داریم که ایمان به پیامبران علیهم السلام رکن چهارم از ارکان ایمان به الله متعال است.
و ایمان داریم که اساس دعوت پیامبران علیهم السلام، علم و آگاهی نسبت به الله متعال و اسماء و صفات و افعالش بوده است؛ و ایمان داریم که همهی آنها با توحید و برای توحید مبعوث شدند و مردم را فراخواندند به اینکه تنها الله یگانه را بپرستند و عبادت جز او را ترک گویند؛ بنابراین پیامبران کاملترین مردم از نظر توحید و ایمان هستند؛ و داناترین مردمند نسبت به خالق متعال و آنچه در حق او واجب و محال است.
و هر پیامبری قومش را به دو اصل بزرگ دعوت داده است که عبارتند از: عبادت الله به یگانگی و ایمان به روز آخرت و نعمتهایی که در آن برای اولیا و دوستانش و عذابی که برای دشمنانش آماده کرده است.
و ایمان داریم که پیامبران علیهم السلام در اصول اساسی و بزرگی که به سوی آنها دعوت کردهاند، اتفاق داشتند؛ چنانکه همهی آنها به ایمان به الله و فرشتگان و کتابهای الهی و پیامبرانش و روز آخرت و ایمان به خیر و شر تقدیر فراخواندهاند؛ و همگی به اصول عبادتها مانند نماز و زکات و روزه و حج و اصول اخلاق نیکو و پسندیده دعوت کرده و از اصول اخلاق نکوهیده و ناپسند نهی کردهاند. بنابراین پیامبران علیهم السلام در اصول متفق هستند، اما شرایعی که به سوی آنها دعوت میدادند، در احکام و تفاصیل، مختلف بودهاند.
و ایمان داریم که ایمان به همهی پیامبران علیهم السلام و تصدیق آنان در هر آنچه از غیب خبر دادهاند و اطاعت از آنان در آنچه بدان امر نمودند و دست کشیدن از چیزهایی که نهی کردهاند و نیز محبت و دوست داشتن آنها و رعایت احترامشان و اقتدا نمودن به آنها واجب است؛ و شهادت دادن به اینکه آنان رسالت را ابلاغ نمودند و امانت را ادا کردند و برای الله و بندگانش خیرخواهی داشتند و چنانکه باید، در راه الله جهاد کردند؛ و بر هر امتی عمل به شریعت پیامبری واجب است که به سوی آنها فرستاده شده است؛ و بر جنیان و انسانهای این امت – امت محمد صلی الله علیه وسلم – عمل به شریعت خاتم پیامبران محمد صلی الله علیه وسلم واجب است، چون ایشان به سوی همهی جنیان و انسانها فرستاده شده است.
و همهی پیامبران علیهم السلام برای خارج نمودن مردم از تاریکیهای کفر و شرک و جهل آمدهاند؛ هرچند که این مردم در دنیا صاحب عزت و قدرت و شوکت و کشاورزی و صنعت باشند.
و ایمان داریم که الله متعال آنها را بشارتدهنده و بیمدهنده فرستاده است، تا بعد از پیامبران، برای مردم حجتی بر الله متعال نباشد.
و ایمان داریم که الله متعال در هر امتی پیامبری را فرستاده است؛ بنابراین هر پیامبری که اسم او را میدانیم، ایمان به او واجب است؛ و کسی از پیامبران که اسمش را نمیدانیم، به صورت اجمالی به او ایمان داریم؛ چراکه ایمان آوردن به همهی پیامبران علیهم السلام، بر هر مرد و زن مسلمانی واجب است؛ و هرکس به یک پیامبر کفر بورزد، درواقع به همهی پیامبران علیهم السلام کفر ورزیده است.
و ایمان داریم که الله متعال مطابق اقتضای حکمتش، پیامبرانش را به سوی هرکس از بندگانش که بخواهد، میفرستد؛ لذا کسی را یارای محاسبهی حکمش نیست؛ هرکاری که بخواهد و برگزیند، انجام میدهد.
و ایمان داریم که نبوت منتی الهی و رحمتی ربانی است که الله متعال به هرکس از بندگانش که بخواهد، عطا میکند. و این الله متعال است که از میان فرشتگان و انسانها پیامبران و رسولانی را برمیگزیند.
و پیامبران علیهم السلام در میان خود از مراتب مختلفی برخورداند؛ و برترین آنها پیامبران اولوالعزم هستند؛ و برترین پیامبران اولوالعزم دو پیامبر خلیل، ابراهیم و محمد علیهما السلام هستند؛ و رسول خدا صلی الله علیه وسلم از تفاوت گذاشتن میان پیامبران نهی کرده است، زمانی که از باب تعصب یا عیبجویی باشد؛ و چنانکه الله متعال ابراهیم و محمد علیهماالسلام را خلیل خود گزیده است، موسی علیه السلام را به رسالتها و همکلامی، بر مردم ترجیح داده و برگزیده است؛ و پیامبر ما محمد صلی الله علیه وسلم به مرتبهی خلت دست یافته است؛ و شرف اینکه پروردگارش در شب اسراء از پشت حجاب با او همکلام شده است؛ و به این ترتیب پیامبر ما محمد صلی الله علیه وسلم به شرف خلیل بودن و شرف همکلامی با الله متعال دست یافته است.
و ایمان داریم که پیامبران برترین انسانها هستند و هیچکس به مرتبهی پیامبر نمیرسد، چه ولی و چه غیر ولی؛ و برتر شمردن هیچ بشری بر هیچ پیامبری جایز نیست؛ و نبوت کسبی نیست و بنده با تلاش در طاعت و تزکیهی نفس و مجاهده و پاک نمودن قلب و تهذیب رفتار به آن دست نمییابد.
و ایمان داریم که الله متعال پیامبران را مرد فرستاده است؛ و میدانیم که پیامبران علیهم السلام بشر بودند، همچون سایر انسانها؛ و آنان کاملترین انسانها در دین و عقل و اخلاق بودهاند؛ اما به آنها وحی شده است؛ و آنان در امر و فرمانی که از اجانب الله متعال ابلاغ میکنند، معصوم هستند؛ و چون پیامبر در آنچه به او وحی نشده، اجتهاد کند و به رای و نظر درست دست نیابد، الله متعال او را بر این اجتهاد تایید نمیکند، بلکه بر او وحی نازل میکند تا همواره مسیر او راست و مستقیم و درست باشد.
و پیامبران علیهم السلام مالک نفع و ضرری برای خود نیستند، با اینکه از مقام و منزلت والا و مقام محمود در دنیا و آخرت برخوردارند؛ و وقتی برای خود مالک هیچ نفع و ضرری نیستند، از باب اولی مالک نفع و ضرری برای دیگران نیستند؛ و چون برای خود و دیگران – در زمان حیاتشان – مالک نفع و ضرری نیستند، از باب اولی بعد از وفاتشان برای دیگران مالک نفع و ضرری نیستند.
و غیب نمیدانند مگر به اندازهای که الله متعال آنان را اطلاع دهد و در آن مورد به آنها اجازه دهد.
و پیامبران علیهم السلام الله متعال را با بیم و امید عبادت میکنند؛ و جویای وسیله به سوی او هستند و به او تقرب میجویند.
و ایمان داریم که پیامبران علیهم السلام همچون سایر بشر، دچار عوارض بشری میشوند؛ مصیبت میبینند و بیمار میشوند و دچار اندوه و مرگ میشوند؛ و آنان همسران و فرزندانی داشتند؛ میخوردند و در بازارها راه میرفتند. و میدانیم که الله متعال مسیح علیه السلام را زنده بالا برد، زمانی که قومش میخواستند او را بکشند.
و گواهی میدهیم که پیامبران خلق را نصیحت کردند و امانت را ادا نمودند و رسالتهای پروردگارشان را ابلاغ کردند و اینکه پیروانشان آنها را اجابت نکردند و سران قوم بر آنان سرکشی نمودند، ضرری را متوجه آنها نمیکند.
و ایمان داریم که الله متعال به هر پیامبری آیات و حجتها و معجزاتی عطا نموده که بشر با دیدن امثال آنها ایمان میآورد.
و ایمان داریم که الله متعال هیچ پیامبری را مبعوث نکرده است مگر اینکه آیه و نشانهای به همراه داشته که بر صداقت و راستی او دلالت میکرده است؛ چه آنها را بدانیم یا نه؛ و الله متعال برخی از آنها در قرآن کریم ذکر نموده است؛ و همچنین میدانیم که آیات زیادی بودند که الله متعال به وسیلهی آنها پیامبرانش را تایید کرده و آنها را برای ما ذکر نکرده است؛ و گاهی الله متعال آیات روشنگر را بیان میکند و گاهی ذکر دلیل میکند؛ و میدانیم که آیات و حجتهایی که الله متعال به وسیلهی آنها پیامبرانش علیهم السلام را تایید نموده، بسیار زیاد هستند.
و بزرگترین دلایلی که بر صدق و راستی آنان دلالت میکند، همان توحیدی است که به سوی آن فرامیخوانند و در فطرتها سرشته است و عقلها بر درستی آن گواهی میدهند؛ و نیز علم سودمند و عمل صالح و هدایت و دین حق و میزانی که با خود آوردهاند، همگی بر صدق و راستی آنها گواهاند. و الله متعال شهادت میدهد که پیامبرانش بر حق هستند و پیام و آوردههای آنها حق است. و از بزرگترین آیات آنان، وحی است که از جانب الله متعال بر آنان نازل میشود؛ و بزرگترین وحی، قرآن عظیم است که معجزهی پیامبر ما محمد صلی الله علیه وسلم میباشد؛ و این وحی بهگونهای است که بشر از آوردن مثل آن ناتوان است؛ چون کلام الله و وحی است؛ و اخبار غیبی را دربردارد و شامل هدایت و نور و رحمت و حکمت است.
و از جمله مواردی که الله متعال به وسیلهی آنها پیامبرانش علیهم السلام را تایید نموده است، براهین عقلی است که الله متعال به وسیلهی آن، پیامبران را کمک نموده است و درنتیجه کافر مبهوت مانده و باطلش از بین رفته است.
و از بزرگترین آیات و معجزات پیامبران، خبر دادن آنها از غیبهایی بوده است که الله متعال به آنها اجازهی خبر دادن از آنها را داده است. و از دیگر نشانههای آنها، نجات یافتن پیامبران گذشته و نجات یافتن پیروانشان از مکر و نیرنگ دشمنانشان و هلاکت و نابودی معاندان و سرکشان است؛ و اینکه الله متعال به مخاطبان دعوت یادآور میشود که با امتهای گذشته چه کرده است و سنت الهی در جریان است. از دیگر دلایل صدق و راستی پیامبران، کمال آنان در صفاتشان و خوشاخلاقی آنان و افعال و سیرت نیکویشان است؛ و راستگویی آنان به گونهای است که دروغ در حق آنان محال است. از دیگر دلایل، تواتری است که در نقل معجزات پیامبران و علم و هدایت و دین حقی وجود دارد که آورندهی آن بودند. تواتری که با وجود آن تبانی بر نقل کذب و دروغ محال است. و از دیگر دلایل آن است که پیامبران اجر و مزدی در برابر رسالتهایشان مطالبه نکردند و فرمانروایی نخواستند. از دیگر دلایل این است که کسی در نبوت پیامبران عیب و ایراد وارد نکرده است، جز جاهلی که در دین و علم و هدایتی که پیامبران آوردهاند، تامل نکرده است، یا معاند سرکش.
و از بزرگترین آیات و نشانههای آنان، معجزات حسی قابل مشاهده با چشم است که عقل تسلیم آنها میشود؛ مانند غرق شدن قوم نوح و شتر صالح و تحدی هود که همهی قومش برای او مکر و نیرنگ کنند؛ و نجات ابراهیم از آتش و آیات و معجزات موسی از جمله: عصا و ملخ و شپش و قورباغه و خون و طوفان و غرق شدن فرعون و قومش؛ و آیات و معجزات داود علیه السلام مانند تسبیح کوهها و نرم شدن آهن؛ و آیات و معجزات سلیمان علیه السلام و تسخیر باد و جن برای او و شناخت زبان پرندگان؛ و آیات و معجزات مسیح علیه السلام مانند شفای پیس و کور مادرزاد و نابینا و زنده کردن مردگان و اینکه از گل چیزی مانند پرنده ایجاد میکرد و به اذن خداوند در آن میدمید و پرندهای میشد؛ و آیات و معجزات پیامبرمان محمد صلی الله علیه وسلم که بسیارند و جز با تکلف قابل شمارش نیستند، مانند دو نیمه شدن ماه و اسراء و معراج و زیاد شدن غذا و سخن گفتن چارپا و تسبیح سنگریزهها و ناله کردن تنهی درخت و پیروز نمودن الله متعال او را بر دشمنانش.
و از نشانههای پیامبران وضعیت پیامبری است که به سوی حق فرامیخواند؛ چنانکه مردم تفاوت میگذارند میان دعوتگر به سوی حق که صادق و راستگوست و دعوتگری که دروغگو میباشد؛ و دیگر آیات و نشانههایی که دارند.
اثری از هیچیک از آیات و نشانههای پیامبران باقی نمانده است جز قرآن عظیم و سنت پیامبرمان محمد صلی الله علیه وسلم که هر دو باقی هستند؛ چون وحی هستند و الله متعال خود عهدهدار حفظ آنها شده است؛ و در آنها بزرگترین دلایل و براهین صدق و راستی رسالت و صداقت پیامبر صلی الله علیه وسلم وجود دارند.
و ایمان داریم که الله متعال پیامبرانش علیهم السلام را با آیات و براهین کونی و شرعی که اقتضای حکمت هستند، تایید نموده است؛ و به این ترتیب هرکس را بخواهد با فضل خود هدایت میکند و هرکس را بخواهد با عدل خود گمراه مینماید؛ اما آیات جز به عناد و سرکشی معاند نمیافزایند.
و ایمان داریم که اگر الله متعال بخواهد و اراده کند، همهی مردم هدایت مییابند.
و ایمان داریم که دلایل پیامبران و آیاتی که آوردهاند و براهینی که الله متعال به وسیلهی آنها یاریشان نموده است، از جمله مواردی هستند که هیچ مدعی نبوتی یا ساحر یا دروغگویی توان آوردن و ارائهی آنها را ندارد؛ چون تقدیر الهی بر این رفته است که اهل باطل را با دلیل صحیح یاری نکند و دروغگو با برهان درست تصدیق نشود؛ چون الله متعال در شرع و امرش حکیم است و حکمت الله و سنت جاری او مانع این مهم میباشد.
و ایمان داریم که پیامبر ما محمد بن عبدالله، فرستادهی پروردگار جهانیان است؛ و او خاتم پیامبران است و سید فرزندان آدم؛ و او خلیل رب العالمین است.
و میدانیم که به او آیات و معجزاتی داده شده که به هیچیک از پیامبران علیهم السلام داده نشده است؛ و بزرگترین آیات و معجزاتش قرآن کریم است؛ و نخستین وحی که بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نمایان گشت، از طریق رویای صالحه در خواب بوده است؛ و هیچ رویایی درعالم خواب نمیدیده مگر اینکه همچون روشنی صبح به وقوع میپیوسته است؛ و نخستین آیاتی که بر او نازل شده، ابتدای سورهی علق بوده است؛ و بعد از آن آیات سورهی مدثر نازل شده است؛ و به دنبال آن وحی ادامه یافته و به استمرار نازل شده است؛ و او سیزده سال در مکه به توحید دعوت داده است و ده سال در مدینه اقامت گزیده و شرایع الهی را بیان داشته و به دینش فراخوانده است؛ و در راه الله جهاد نموده تا اینکه الله متعال در سن 63 سالگی جان مبارکش را گرفته است. پدر و مادرم به فدایش.
و میدانیم که از بزرگترین آیات و نشانههای پیامبر صلی الله علیه وسلم بعد از قرآن عظیم، اسراء و معراج است؛ و از دیگر معجزات ایشان، دو نیمه شدن ماه است؛ و الله متعال ویژگیهایی را به او اختصاص داده است؛ و علما این ویژگیها را باری در میان مصنفاتشان ذکر نمودهاند و درمواردی در قالب مصنفاتی مستقل به آنها پرداختهاند.
و ایمان داریم که بر هر انسان و جنی ایمان آوردن به او و تصدیق او در اخبارش و اطاعت از او در آنچه امر میکند، واجب است.
و ایمان داریم که واجب است الله متعال را طبق شریعتش عبادت کنیم. و الله متعال در مورد مخالفت با امر و فرمان پیامبر صلی الله علیه وسلم هشدار داده است؛ و الله متعال به رعایت احترام و محبت و دوست داشتنش امر نموده است؛ و اینکه باید رسول خدا صلی الله علیه وسلم نزد انسان از خودش و پدر و مادرش و فرزندش و همهی مردم محبوبتر باشد.
و ایمان داریم که الله متعال ذکر پیامبرمان صلی الله علیه وسلم را در شهادتین و در اذان مقرون به ذکر خود آورده است؛ و ذکر پیامبر صلی الله علیه وسلم در کتابهای الهی گذشته و در قرآن عظیم به وفور آمده است؛ و ائمهی اسلام مصنفات متنوعی در بیان سنت و سیرت و شمایل و اخلاق و غزوات پیامبر صلی الله علیه وسلم تصنیف کردهاند.
و ایمان داریم که الله متعال او را به سوی همهی مردم فرستاده است؛ بنابراین او فرستادهی الله به سوی جنیان و انسانها میباشد؛ و الله متعال گروهی از جنیان را متوجه او نمود تا به او گوش دهند و به این ترتیب بیم دهندگان قوم خود باشند؛ و حجت را بر آنان اقامه کنند؛ و الله متعال از هر پیامبری عهد و پیمان گرفته است که اگر محمد صلی الله علیه وسلم مبعوث شد و او زنده بود، باید به او ایمان بیاورد.
و ایمان داریم که پیامبران بشارت او را به اقوامشان دادند و صفات او و صفات اصحابش رضی الله عنهم در تورات و انجیل واردشده است؛ و مسیح علیه السلام به صورت مشخص، بنی اسرائیل را به او بشارت داد؛ و بنیاسرائیل او را چنان میشناختند که فرزندانشان را میشناختند. و از علامتهای نبوتش که نزد اهل کتاب معروف بود، مهر نبوت در کتف شریفش بود.
و به عمومیت رسالتش ایمان داریم؛ و به همین دلیل نامههایی به پادشاهان و فرمانروایان فرستاد و آنان را به عبادت موحدانهی الله متعال و ایمان به رسالتش و تصدیق او فراخواند.
و ایمان داریم که الله متعال زمین را برای پیامبر ما جمع نمود و تا جایی را دید که فرمانروایی امتش خواهد رسید.
و از دلایل عمومیت رسالت پیامبر صلی الله علیه وسلم این است که نصارای نجران از مباهلهی با او سرباز زدند و پرداخت ذلیلانهی جزیه به او را پذیرفتند؛ چون میدانستند که او پیامبر است.
و از دیگر دلایل عمومیت رسالت پیامبر صلی الله علیه وسلم، اسلام آوردن بسیاری از علمای یهود و راهبان نصاری و بلکه هزاران نفر از اهل کتاب است. و از دلایل عمومیت رسالتش این است که با روم جنگید و اصحابش را به جهاد با فارس و روم بعد از خودش امر نمود.
و از دلایل عمومیت رسالتش دادن وعده پوشیدن النگوهای کسری به سراقه است و سراقه در خلافت عمر رضی الله عنه آنها را پوشید.
و به یقین میدانیم اقتضای حکمت الهی این است که هرکس را بخواهد به فضل خود هدایت میکند و به عدل خود هرکس را بخواهد، گمراه مینماید؛ چنانکه حکمتش اقتضا نموده که هر پیامبری دشمنی داشته باشد؛ و میان آن دشمنان توصیههایی بر باطل و توافقاتی در اقوالشان باشد. چنانکه سخن بزرگان و سران در هر امتی این بوده که گاهی میگفتند: او ساحر یا کاهن یا کاذب است؛ و باری انکار میکردند که آیه و معجزهای برایشان بیاورد؛ و باری مدعی میشدند که بر الله دروغ میبندد. و باری او را به جنون توصیف میکردند؛ اما حاشا که پیامبران الله علیهم السلام که کاملترین عقلها و پاکترین قلبها را داشتند، چنین بوده باشند. و باری خود را برتر از دعوت شدن به عبادت موحدانهی الله میدیدند؛ و باری دعوت پیامبر را رد میکردند، چون بشری همچون خود آنهاست؛ و باری از پیامبران چیزهایی میخواستند که در قدرت خلق نبود؛ اما از روی تکبر و عناد و سرکشی چنین مطالباتی را مطرح میکردند؛ چنانکه از پیامبر ما محمد صلی الله علیه وسلم خواستند که از زمین چشمههایی بیرون بیاورد یا برای او باغهایی باشد یا سبب سقوط تکهای از آسمان بر آنان شود؛ یا الله متعال و فرشتگان را بیاورد؛ یا برای پیامبر خانهای از زیورآلات باشد یا در آسمان بالا رود و کتابی بر آنان نازل نماید. و باری از پیامبر خواستند که آنچه به آنها وعده میدهد، بر سرشان بیاورد؛ و باری از راه الله بازمیداشتند و به پیروانشان میگفتند: به این قرآن گوش ندهید و هنگام بلند شدن صدای قرآن، سر و صدا راه بیندازید. و باری سلاحشان تکذیب بود و با تکذیب با رسول خدا مواجه میشدند؛ یا رسول خدا صلی الله علیه وسلم را متهم میکردند که بشری به او میآموزد و آنچه نزد اوست، وحی از جانب الله نیست.
و گاهی از اطراف پیامبر دور میشدند، چون کسانی که از او پیروی میکردند، ضعیفان بودند؛ و باری پیامبران را تمسخر و استهزا میکردند؛ و باری پیامبر را فریب میدادند و مشتاق مداهنهی او نسبت به آنها یا تمایل نمودن به آنها بودند. و باری چنان عیبجویی میکردند که خودِ معاند میدانست دارد دروغ میگوید؛ چنانکه فرعون موسی را متهم به کفر نمود.
و گاهی سران و بزرگان، پیامبر صلی الله علیه وسلم را به اخراج از محل سکونت تهدید میکردند؛ و کفار قریش محمد صلی الله علیه وسلم و همراهانش و بنی هاشم را به مدت سه سال در شعب ابی طالب محاصره کردند؛ و او را از شهرش اخراج کردند. و قوم ابراهیم علیه السلام تلاش کردند او را با آتش بسوزانند که الله متعال او را نجات داد. و بنی اسرائیل تلاش کردند تا پیامبران را بکشند و بلکه برخی از آنها را کشتند.
این راه و روش سرکشان و متکبران در برابر پیامبران است؛ و این سنتی است جاری در میان سران و بزرگان هر امتی در قبال مصلحانش.
باب ایمان به پیامبران علیهم الصلاة والسلام
ایمان به پیامبران علیهم السلام رکن چهارم از ارکان ایمان است؛ الله متعال میفرماید: ﴿ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ﴾ «رسول [الله] به آنچه از [سوی] پروردگارش بر او نازل شده ایمان آورده است و مؤمنان [نیز] همگی به الله و فرشتگان و کتابها و پیامبرانش ایمان آوردهاند». [البقرة: 285]. و الله متعال میفرماید: ﴿لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلۡكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّـۧنَ﴾ «نیکی [فقط] این نیست که [برای نماز] روی خود را به سوی مشرق و [یا] مغرب بگردانید؛ بلکه نيكى آن است كه كسى به الله و روز قیامت و فرشتگان و کتاب [آسمانی] و پیامبران ایمان آورد». [البقرة: 177]. و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که میگوید: روزی رسول خدا صلی الله علیه وسلم در میان مردم بود که مردی نزد ایشان آمد و گفت: ای رسول خدا، ایمان چیست؟ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَنْ تُؤْمِنَ بِاللهِ، وَمَلَائِكَتِهِ، وَكِتَابِهِ، وَلِقَائِهِ، وَرُسُلِهِ، وَتُؤْمِنَ بِالْبَعْثِ الْآخِرِ»: «این است که به الله و فرشتگانش و کتابش و دیدارش و پیامبرانش ایمان بیاوری؛ و به برانگیخته شدن دوبارهی پس از مرگ ایمان بیاوری». [به روایت بخاری (4777) و مسلم (9) و ابن ماجه (64)].
و ایمان داریم که اساس دعوت پیامبران علیهم السلام، علم و آگاهی نسبت به الله متعال و اسماء و صفات و افعالش بوده است؛ و اینکه همهی آنها با توحید مبعوث شدند و به عبادت الله متعال به یگانگی و ترک عبادت جز او فراخواندند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِيٓ إِلَيۡهِ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدُونِ﴾ «و ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر آنکه به او وحی کردیم که [به مردم بگوید]: معبودی [بهحق] جز من [= الله] نیست؛ پس تنها مرا عبادت کنید». [الأنبياء: 25]. و هر پیامبری به قوم خود گفت: ﴿ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓۚ أَفَلَا تَتَّقُونَ﴾ «ای قوم من، الله را عبادت کنید که جز او معبودی [بهحق] ندارید. آیا پروا نمیکنید؟». [الأعراف: 65]. بنابراین پیامبران کاملترین مردم از نظر توحید و ایمان هستند؛ و داناترین مردمند به خالق متعال و آنچه در حق او واجب و محال است.
و هر پیامبری قومش را به دو اصل بزرگ دعوت داده است که عبارتند از: عبادت الله به یگانگی و ایمان به روز آخرت و نعمتهایی که در آن برای اولیا و دوستانش و عذابی که برای دشمنانش آماده کرده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿لَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوۡمِهِۦ فَقَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾ «بیتردید، ما نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس گفت: ای قوم من، الله را عبادت کنید که جز او معبودی [بهحق] ندارید. [اگر او را عبادت نکنید،] من بر شما از عذاب روزی بزرگ میترسم». [الأعراف: 59]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَإِلَىٰ مَدۡيَنَ أَخَاهُمۡ شُعَيۡبٗاۚ قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥۖ وَلَا تَنقُصُواْ ٱلۡمِكۡيَالَ وَٱلۡمِيزَانَۖ إِنِّيٓ أَرَىٰكُم بِخَيۡرٖ وَإِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٖ مُّحِيطٖ﴾ «و به سوی [مردم] مَدیَن، برادرشان شعیب را [فرستادیم]. او گفت: ای قوم من، الله را عبادت کنید که معبودی [بهحق] جز او ندارید؛ و پیمانه و میزان را کم نکنید. به راستی، شما را در نعمت میبینم؛ و[لی] از عذاب روز فراگیر بر شما میترسم». [هود: 84]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَٱذۡكُرۡ أَخَا عَادٍ إِذۡ أَنذَرَ قَوۡمَهُۥ بِٱلۡأَحۡقَافِ وَقَدۡ خَلَتِ ٱلنُّذُرُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦٓ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاْ إِلَّا ٱللَّهَ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾ «[ای پیامبر، سرگذشت هود،] برادر قوم عاد را یاد کن؛ آنگاه كه در سرزمین «احقاف» [= ریگزاری در جنوب شبه جزیرۀ عربستان] قومش را هشدار مىداد ـ در حالى كه هشداردهندگان [دیگرى نیز] در گذشتههاى دور و نزدیک آمده بودند ـ [و چنین میگفت] كه: تنها الله را عبادت کنید كه من از عذاب روزى بزرگ بر شما مىترسم». [الأحقاف: 21].
و ایمان داریم که پیامبران علیهم السلام در اصول اساسی و بزرگی که به سوی آنها دعوت کردهاند، اتفاق داشتند؛ چنانکه همهی آنها به ایمان به الله و فرشتگانش و کتابهای الهی و پیامبرانش و روز آخرت و ایمان به خیر و شر تقدیر فراخواندهاند؛ و همگی به اصول عبادتها مانند نماز و زکات و روزه و حج و اصول اخلاق نیکو و پسندیده دعوت کرده و از اصول اخلاق نکوهیده و ناپسند نهی کردهاند؛ الله متعال میفرماید: ﴿شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِۦ نُوحٗا وَٱلَّذِيٓ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ وَمَا وَصَّيۡنَا بِهِۦٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰٓۖ أَنۡ أَقِيمُواْ ٱلدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُواْ فِيهِ﴾ «از دین همان را براى شما مقرر كرد كه به نوح امر كرده بود؛ و نیز آنچه به تو وحى كردیم و آنچه به ابراهیم و موسى و عیسى امر كردیم؛ اینكه: دین را برپا نگاه دارید و در مورد آن فرقهفرقه نشوید [و اختلاف نورزید]». [الشورى: 13]. بنابراین پیامبران علیهم السلام در اصول متفق هستند، اما شرایعی که به سوی آنها دعوت میدادند، در احکام و تفاصیل مختلف بودهاند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَأَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَمُهَيۡمِنًا عَلَيۡهِۖ فَٱحۡكُم بَيۡنَهُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُۖ وَلَا تَتَّبِعۡ أَهۡوَآءَهُمۡ عَمَّا جَآءَكَ مِنَ ٱلۡحَقِّۚ لِكُلّٖ جَعَلۡنَا مِنكُمۡ شِرۡعَةٗ وَمِنۡهَاجٗا﴾ «و [ای پیامبر، ما این] کتاب را بهحق بر تو نازل کردیم [که] تصدیقکنندۀ کتابهای پیشین و نگهبان و گواه بر آنهاست. پس بین آنان بر اساس آنچه الله نازل کرده است حکم کن و به جای حقیقتی که [از جانب قرآن] به تو رسیده است، از هوسهای آنان پیروی نکن. [ای مردم،] ما برای هریک از شما [امتها] آیین و راهی روشن قرار دادیم». [المائدة: 48].
و ایمان داریم که ایمان به همهی پیامبران علیهم السلام و تصدیق آنان در هر آنچه از غیب خبر دادهاند و اطاعت از آنان در آنچه بدان امر نمودند و دست کشیدن از چیزهایی که نهی کردهاند و نیز محبت و دوست داشتن آنها و رعایت احترامشان و اقتدا نمودن به آنها واجب است؛ و شهادت دادن به اینکه آنان رسالت را ابلاغ نمودند و امانت را ادا کردند و برای الله و بندگانش خیرخواهی داشتند و چنانکه باید، در راه الله جهاد کردند؛ و بر هر امتی عمل به شریعت پیامبری واجب است که به سوی آنها فرستاده شده است؛ و بر جنیان و انسانهای این امت – امت محمد صلی الله علیه وسلم – عمل به شریعت خاتم پیامبران محمد صلی الله علیه وسلم واجب است، چون ایشان به سوی همهی جنیان و انسانها فرستاده شده است.
و همهی پیامبران علیهم السلام برای خارج نمودن مردم از تاریکیهای کفر و شرک و جهل آمدهاند؛ هرچند این مردم در دنیا برخوردار از عزت و قدرت و شوکت و کشاورزی و صنعت باشند؛ الله متعال در مورد موسی علیه السلام میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ بِـَٔايَٰتِنَآ أَنۡ أَخۡرِجۡ قَوۡمَكَ مِنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ وَذَكِّرۡهُم بِأَيَّىٰمِ ٱللَّهِۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّكُلِّ صَبَّارٖ شَكُورٖ﴾ «و به راستی، ما موسی را با نشانههای روشنِ خود فرستادیم [و به او دستور دادیم] که: قومت را از تاریکیها[ی کفر] به روشنایی [توحید] بیرون آور و روزهای الله را به آنان یادآوری کن. بیتردید، در این [یادآوری]، برای هر شکیبای شکرگزار، نشانههایی [از یگانگی و بزرگیِ الله] است». [إبراهيم: 5]. و الله متعال میفرماید: ﴿أَتَبۡنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ ءَايَةٗ تَعۡبَثُونَ١٢٨﴾ «آیا بر هر مکان بلندی، بنایی برافراشته میسازید [و در آن] بيهودهكارى میکنید؟!» ﴿وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمۡ تَخۡلُدُونَ١٢٩﴾ «و قصرها و قلعههایی محکم و استوار بنا میکنید؛ گویی [در دنیا] جاودانید.» ﴿وَإِذَا بَطَشۡتُم بَطَشۡتُمۡ جَبَّارِينَ١٣٠﴾ «و چون [به کسی] حملهور میشوید، [بیرحم و] ظالمانه حمله میکنید.» [الشعراء: 128-130] و الله متعال میفرماید: ﴿أَوَلَمۡ يَسِيرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَيَنظُرُواْ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡۚ كَانُوٓاْ أَشَدَّ مِنۡهُمۡ قُوَّةٗ وَأَثَارُواْ ٱلۡأَرۡضَ وَعَمَرُوهَآ أَكۡثَرَ مِمَّا عَمَرُوهَا وَجَآءَتۡهُمۡ رُسُلُهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِۖ فَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيَظۡلِمَهُمۡ وَلَٰكِن كَانُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ﴾ «آیا [مشرکان] در زمین گشت و گذار نکردهاند تا ببینند سرانجامِ کسانی که پیش از آنان بودند چگونه بوده است؟ آنها بسیار نیرومندتر از اینان بودند و زمین را [برای کشاورزی و عمران،] بیش از اینان دگرگون ساختند و آباد کردند؛ و پیامبرانشان با دلایل روشن به سراغشان آمدند [اما آنان انکار کردند و نابود شدند]. الله هرگز بر آن نبود که به آنان ستم کند؛ بلکه آنان خود به خویشتن ستم میکردند». [الروم: 9].
و ایمان داریم که الله متعال آنها را بشارتدهنده و بیمدهنده فرستاده است، تا بعد از پیامبران، برای مردم حجتی بر الله متعال نباشد؛ الله متعال میفرماید: ﴿رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا﴾ «پیامبرانى [فرستادیم] كه بشارتبخش و بیمدهنده بودند تا براى مردم پس از [بعثت] پیامبران، در مقابل الله [هیچ بهانه و] حجتى نباشد؛ و الله همواره شکستناپذیزِ حكیم است». [النساء: 165].
و ایمان داریم که الله متعال در هر امتی پیامبری را فرستاده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ﴾ «یقیناً ما در هر امتی، پیامبری را [با این پیام] برانگیختیم که: فقط الله را عبادت کنید و از طاغوت [= معبودان غیر الله] دوری کنید». [النحل: 36]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «كَانَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ تَسُوسُهُمُ الأَنْبِيَاءُ، كُلَّمَا هَلَكَ نَبِيٌّ خَلَفَهُ نَبِيٌّ، وَإِنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي»: «بنی اسرائیل را پیامبران رهبری میکردند؛ هرگاه پیامبری از دنیا میرفت، پیامبر دیگری جایگزین او میشد؛ اما پس از من پیامبری نخواهد بود». [به روایت بخاری (3455) و مسلم (1842) و ابن ماجه (2871)]. بلکه الله متعال به ما خبر داده است که یک آن و در یک زمان، به شهری از شهرها، سه پیامبر فرستاده است؛ چنانکه میفرماید: ﴿إِذۡ أَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡهِمُ ٱثۡنَيۡنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزۡنَا بِثَالِثٖ فَقَالُوٓاْ إِنَّآ إِلَيۡكُم مُّرۡسَلُونَ﴾ «وقتی دو نفر از پیامبران را به سویشان فرستادیم، اما [مردم] آنان را تکذیب کردند، پس آن دو را با فرستادن پیامبر سوم، [تأیید و] تقویت کردیم. آنان [به اهالی شهر] میگفتند: ما رسولان [الهی] به سوی شما هستیم». [يس: 14].
بنابراین هر پیامبری از پیامبران که اسم او را میدانیم، ایمان به او واجب است؛ و کسی از پیامبران که اسمش را نمیدانیم، به صورت اجمالی به او ایمان داریم؛ چراکه ایمان آوردن به همهی پیامبران علیهم السلام واجب است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَرُسُلٗا قَدۡ قَصَصۡنَٰهُمۡ عَلَيۡكَ مِن قَبۡلُ وَرُسُلٗا لَّمۡ نَقۡصُصۡهُمۡ عَلَيۡكَۚ وَكَلَّمَ ٱللَّهُ مُوسَىٰ تَكۡلِيمٗا﴾ «و پیامبرانى [فرستادیم] كه در حقیقت، [سرگذشت] آنان را پیش از این برای تو حكایت نمودیم و پیامبرانى [را نیز برانگیختهایم] كه [داستان] آنان را برایت بیان نكردهایم؛ و الله با موسى آشكارا [و بیواسطه] سخن گفت». [النساء: 164]. و الله متعال میفرماید: ﴿ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ لَا نُفَرِّقُ بَيۡنَ أَحَدٖ مِّن رُّسُلِهِۦۚ وَقَالُواْ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَاۖ غُفۡرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيۡكَ ٱلۡمَصِيرُ﴾ «رسول [الله] به آنچه از [سوی] پروردگارش بر او نازل شده ایمان آورده است و مؤمنان [نیز] همگی به الله و فرشتگان و کتابها و پیامبرانش ایمان آوردهاند؛ [و رسول و مؤمنان گفتند]: میان هیچیک از پیامبرانش فرق نمیگذاریم [و به همه شان ایمان داریم]. و گفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا، آمرزش تو را [خواهانیم] و بازگشت [تمام امور] به سوی توست». [البقرة: 285]. و الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ عَلَيۡنَا وَمَآ أُنزِلَ عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَإِسۡمَٰعِيلَ وَإِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ وَٱلۡأَسۡبَاطِ وَمَآ أُوتِيَ مُوسَىٰ وَعِيسَىٰ وَٱلنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمۡ لَا نُفَرِّقُ بَيۡنَ أَحَدٖ مِّنۡهُمۡ وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ﴾ «[ای پیامبر،] بگو: به الله و آنچه بر ما نازل شده است ایمان آوردیم و [همچنین به] آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و [پیامبرانی که از] نوادگان [یعقوب بودند] نازل گردیده است و آنچه به موسی و عیسی و [دیگر] پیامبران از جانب پروردگارشان داده شده است؛ میان هیچیک از آنان فرقی نمیگذاریم و تسلیمِ او هستیم». [آل عمران: 84].
و ایمان داریم که الله متعال مطابق اقتضای حکمتش، پیامبرانش را به سوی هرکس از بندگانش که بخواهد، میفرستد؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلَوۡ شِئۡنَا لَبَعَثۡنَا فِي كُلِّ قَرۡيَةٖ نَّذِيرٗا﴾ «و اگر میخواستیم، در هر دیاری بیمدهندهای برمىانگیختیم». [الفرقان: 51]. و الله متعال میفرماید: ﴿ثُمَّ أَرۡسَلۡنَا رُسُلَنَا تَتۡرَاۖ كُلَّ مَا جَآءَ أُمَّةٗ رَّسُولُهَا كَذَّبُوهُۖ فَأَتۡبَعۡنَا بَعۡضَهُم بَعۡضٗا وَجَعَلۡنَٰهُمۡ أَحَادِيثَۚ فَبُعۡدٗا لِّقَوۡمٖ لَّا يُؤۡمِنُونَ﴾ «سپس پیامبران خود را پیاپی فرستادیم. هرگاه پیامبری برای [هدایت] امتی میآمد، او را دروغگو میانگاشتند؛ [ما نیز] آنان را یکی پس از دیگری هلاک کردیم و آنان را داستانها[ی عبرتآموزی برای آیندگان] قرار دادیم. پس نابود باد قومی که ایمان نمیآورند!». [المؤمنون: 44]. لذا کسی را یارای محاسبهی حکمش نیست؛ هرکاری که بخواهد و برگزیند، انجام میدهد؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَرَبُّكَ يَخۡلُقُ مَا يَشَآءُ وَيَخۡتَارُۗ مَا كَانَ لَهُمُ ٱلۡخِيَرَةُۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ﴾ «و پروردگارت هر چه بخواهد میآفریند و [هرکس را بخواهد به عبادت و پیامبری] برمیگزیند. مشرکان اختیاری ندارند [که در این مورد اعتراض کنند]. الله از چیزهایی که با او شریک میدانند منزه و برتر است». [القصص: 68].
و هرکس به یک پیامبر کفر بورزد، درحقیقت به همهی پیامبران کفر ورزیده است؛ و بر این اساس است که الله متعال میفرماید: ﴿كَذَّبَتۡ قَوۡمُ نُوحٍ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾ «قوم نوح، پیامبران را دروغگو انگاشتند». [الشعراء: 105]. و این آیه، همچون این آیه است که میفرماید: ﴿كُلّٞ كَذَّبَ ٱلرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِيدِ﴾ «هریک [از آنان] پیامبران [الهی] را دروغگو شمردند؛ پس وعدۀ عذاب من [بر آنان] تحقّق یافت». [ق: 14].
و ایمان داریم که نبوت منتی الهی است؛ و رحمتی ربانی است که الله متعال به هرکس از بندگانش که بخواهد، عطا میکند. و این الله متعال است که از میان فرشتگان و انسانها پیامبران و رسولانی را برمیگزیند؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱللَّهُ يَصۡطَفِي مِنَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ رُسُلٗا وَمِنَ ٱلنَّاسِۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعُۢ بَصِيرٞ﴾ [الحج: 75] «الله از میان فرشتگان، فرستادگانی [برای ابلاغ وحی به پیامبران] برمیگزیند و از میان انسانها نیز [پیامبرانی برای رساندنِ پیام الهی به مردم انتخاب میکند]. بیتردید، الله شنوای بیناست». [الحج: 75]. و الله متعال میفرماید: ﴿ٱللَّهُ أَعۡلَمُ حَيۡثُ يَجۡعَلُ رِسَالَتَهُۥ﴾ «الله بهتر میداند رسالت خویش را کجا [و بر عهدۀ چه کسی] قرار دهد». [الأنعام: 124]. بنابراین پیامبری و نبوت امری کسبی نیست؛ و بنده با تلاش و کوشش در طاعت و فرمانبرداری و با تزکیهی نفس و مجاهده و پاک نمودن قلب و اصلاح رفتار و تهذیب به آن دست نمییابد و آن را کسب نمیکند.
و ایمان داریم که پیامبران علیهم السلام در میان خود از مراتب مختلفی برخورداند؛ الله متعال میفرماید: ﴿تِلۡكَ ٱلرُّسُلُ فَضَّلۡنَا بَعۡضَهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۘ مِّنۡهُم مَّن كَلَّمَ ٱللَّهُۖ وَرَفَعَ بَعۡضَهُمۡ دَرَجَٰتٖۚ وَءَاتَيۡنَا عِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ ٱلۡبَيِّنَٰتِ وَأَيَّدۡنَٰهُ بِرُوحِ ٱلۡقُدُسِ﴾ «این پیامبران [که نام برخی از آنان گذشت] برخی از آنان را [در دریافت وحی و تعداد پیروان] بر برخی دیگر برتری دادیم. از [میان] اینان کسی [مانند موسی] بود که الله با او سخن گفت و درجات برخی [دیگر] از آنان را بالا برد؛ و به عیسی - پسر مریمـ نشانههای روشنی [بر اثبات نبوتش] دادیم و او را توسط روح القُدُس [= جبرئیل] تأیید [و تقویت] کردیم». [البقرة: 253]. و برترین آنها پیامبران اولوالعزم هستند که در این آیه ذکر شدهاند: ﴿وَإِذۡ أَخَذۡنَا مِنَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ مِيثَٰقَهُمۡ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٖ وَإِبۡرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَى ٱبۡنِ مَرۡيَمَۖ وَأَخَذۡنَا مِنۡهُم مِّيثَٰقًا غَلِيظٗا﴾ «و [ای پیامبر، یاد کن از] هنگامی که از پیامبران پیمان [عبادت الله به یگانگی و نبوت] گرفتیم و [به ویژه] از تو و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی ـ پسر مریم؛ و از [همهی] آنان پیمان محکمی [دربارۀ تبلیغ دین] گرفتیم». [الأحزاب: 7]. و الله متعال در این آیه به آنها اشاره نموده است: ﴿فَٱصۡبِرۡ كَمَا صَبَرَ أُوْلُواْ ٱلۡعَزۡمِ مِنَ ٱلرُّسُلِ﴾ «[ای پیامبر،] تو نیز همچون پیامبران اولوالعزم [كه همواره ثابتقدم بودند، در برابر آزار و تکذیبِ قومت] شکیبا باش». [الأحقاف: 35]. و برترین پیامبران اولوالعزم دو پیامبر خلیل، ابراهیم و محمد علیهما السلام هستند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمَنۡ أَحۡسَنُ دِينٗا مِّمَّنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ وَٱتَّبَعَ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗاۗ وَٱتَّخَذَ ٱللَّهُ إِبۡرَٰهِيمَ خَلِيلٗا﴾ «و دین چه کسی بهتر از [دین] کسی است که خالصانه خود را تسلیم الله كرده و نیكوكار است و از آیین ابراهیمِ حقگرا پیروى نموده است؟ و الله ابراهیم را به دوستی خالصانه خود برگزید». [النساء: 125]. و از جندب رضی الله عنه روایت است که میگوید: از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیدم که پنج روز پیش از وفات فرمود: «إِنِّي أَبْرَأُ إِلَى اللهِ أَنْ يَكُونَ لِي مِنْكُمْ خَلِيلٌ، فَإِنَّ الله تَعَالَى قَدِ اتَّخَذَنِي خَلِيلًا، كَمَا اتَّخَذَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا»: «من به سوی الله برائت میجویم (امتناع میورزم) از اینکه خلیلی از میان شما داشته باشم؛ الله متعال مرا خلیل خود برگزیده است چنانکه ابراهیم را خلیل خود برگزیده است». [به روایت مسلم (532)]. [خليل، به دوستِ بسيار خاص و ويژهای گفته میشود که بيشترين محبت و دوستی را دارد و تنها ابراهيم و محمد عليهما الصلاة والسلام به اين مقام از دوستی رسيدهاند. به نقل از شرح ریاض الصالحین اثر شیخ ابن عثیمین].
و گواهی میدهیم که پیامبر ما محمد صلی الله علیه وسلم، برترین پیامبران است؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أنا سيد ولد آدم يوم القيامة»: «من در روز قیامت، سید و سرور فرزندان آدم هستم». [به روایت مسلم (2278) و ابو داود (4673)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم از تفاوت گذاشتن میان پیامبران نهی کرده است، زمانی که از باب تعصب یا عیبجویی و ایراد نقص باشد. چنانکه از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که میگوید: دو مرد که یکی از مسلمانان بود و دیگری از یهودیان، به یکدیگر دشنام دادند و بد و بیراه گفتند؛ مسلمان گفت: سوگند به کسی که محمد را بر همهی جهانیان برگزید؛ و یهودی گفت: سوگند به کسی که موسی را بر جهانیان برگزید؛ و در این هنگام مسلمان دستش را بالا برد و سیلی به صورت یهودی زد؛ و به این ترتیب یهودی نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم رفت و از آنچه بین او و مسلمان روی داده بود، به ایشان خبر داد؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم مسلمان را خواست و در این مورد از او سوال نمود؛ و او نیز از ماجرا خبر داد. پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «لَا تُخَيِّرُونِي عَلَى مُوسَى؛ فَإِنَّ النَّاسَ يَصْعَقُونَ يَوْمَ القِيَامَةِ، فَأَصْعَقُ مَعَهُمْ، فَأَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يُفِيقُ، فَإِذَا مُوسَى بَاطِشٌ جَانِبَ العَرْشِ، فَلَا أَدْرِي أَكَانَ فِيمَنْ صَعِقَ، فَأَفَاقَ قَبْلِي أَوْ كَانَ مِمَّنِ اسْتَثْنَى اللَّهُ؟»: «مرا بر موسی ترجیح ندهید؛ زیرا همهی مردم در روز قیامت از هوش میروند و من نیز به همراه آنان بیهوش میشوم و من نخستین کسی از آنان هستم که به هوش میآیم و موسی را در حالی مییابم که گوشهی عرش را گرفته است؛ لذا نمیدانم که او هم از کسانی بوده که از هوش رفته است و پیش از من به هوش آمده است یا از جمله کسانی است که الله متعال او را از این امر استثنا کرده است؟». [به روایت بخاری (2411) و مسلم (2373) و ابو داود (4671) و ترمذی (3245) و ابن ماجه (4274)]. و در روایتی آمده است: پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم چنان خشمگین شد که خشم و غضب در چهرهی او نمایان گشت؛ سپس گفت: «لَا تُفَضِّلُوا بَيْنَ أَنْبِيَاءِ اللهِ»: «میان پیامبران الله تفاوت نگذارید». [به روایت مسلم (2373)].
و چنانکه الله متعال ابراهیم و محمد علیهما السلام را خلیل خود گزیده است، موسی علیه السلام را با رسالتها و همکلامی بر مردم ترجیح داده و برگزیده است؛ و با اینکه پیامبر ما محمد صلی الله علیه وسلم به مرتبهی خُلّت دست یافته است، به شرف همکلامی با پروردگارش در شب اسراء و از پشت حجاب، نایل آمده است. الله متعال میفرماید: ﴿فَأَوۡحَىٰٓ إِلَىٰ عَبۡدِهِۦ مَآ أَوۡحَىٰ﴾ «آنگاه [آن فرشتهی بزرگوار] آنچه را که باید به بندۀ الله وحی میکرد، وحی نمود». [النجم: 10]. و به این ترتیب پیامبر ما محمد صلی الله علیه وسلم به شرف خلیل بودن و شرف همکلامی با الله متعال دست یافته است.
و ایمان داریم که پیامبران برترین انسانها هستند و هیچکس به مرتبهی پیامبر نمیرسد، چه ولی و چه غیر ولی؛ و برتر شمردن هیچ بشری بر یکی از پیامبران جایز نیست؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ أَنْ يَكُونَ خَيْرًا مِنْ يُونُسَ بْنِ مَتَّى»: «هیچکس نمیتواند بهتر از یونس بن متی باشد». [به روایت بخاری (4804)].
و ایمان داریم که الله متعال پیامبران را مرد فرستاده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا قَبۡلَكَ إِلَّا رِجَالٗا نُّوحِيٓ إِلَيۡهِمۡ﴾ «و [ای پیامبر،] پیش از تو جز مردانی که به آنان وحی میکردیم [برای هدایت مردم] نفرستادیم». [الأنبياء: 7].
و میدانیم که پیامبران علیهم السلام برگزیدگانی از میان انسانها بودند؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱللَّهُ يَصۡطَفِي مِنَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ رُسُلٗا وَمِنَ ٱلنَّاسِۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعُۢ بَصِيرٞ﴾ «الله از میان فرشتگان، فرستادگانی [برای ابلاغ وحی به پیامبران] برمیگزیند و از میان انسانها نیز [پیامبرانی برای رساندنِ پیام الهی به مردم انتخاب میکند]. بیتردید، الله شنوای بیناست». [الحج: 75]. و آنان کاملترین انسانها در دین و عقل و اخلاق بودهاند؛ الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُوحَىٰٓ إِلَيَّ﴾ «[ای پیامبر،] بگو: من فقط بشری [عادی] همچون شما هستم که به من وحی میشود». [الكهف: 110]. بنابراین آنان هم از جنس بشر هستند و انسانهایی چون سایر انسانها، با این تفاوت که به آنها وحی میشود؛ و آنان در امر و فرمانی که از جانب الله متعال ابلاغ میکنند، معصوم هستند؛ الله متعال از پیامبر و خلیلش محمد صلی الله علیه وسلم خبر میدهد که: ﴿وَمَا يَنطِقُ عَنِ ٱلۡهَوَىٰٓ٣﴾ «و از روی هوای نفس سخن نمیگوید.» ﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا وَحۡيٞ يُوحَىٰ٤﴾ «[آنچه میگوید] نیست جز وحی [الهی] که به [او] وحی میشود.» ﴿عَلَّمَهُۥ شَدِيدُ ٱلۡقُوَىٰ٥﴾ «[جبرئیل که فرشتهاى است] پُرتوان، به او آموزش داده است.» [النجم: 3-5].
و چون پیامبر در آنچه به او وحی نشده، اجتهاد کند و به رای و نظر درست دست نیابد، الله متعال او را بر این اجتهاد تایید نمیکند، بلکه بر او وحی نازل میکند تا همواره مسیر او راست و مستقیم و درست باشد؛ چنانکه میفرماید: ﴿مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكُونَ لَهُۥٓ أَسۡرَىٰ حَتَّىٰ يُثۡخِنَ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ تُرِيدُونَ عَرَضَ ٱلدُّنۡيَا وَٱللَّهُ يُرِيدُ ٱلۡأٓخِرَةَۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٞ﴾ «برای هیچ پیامبری سزاوار نیست که اسیران [جنگی] داشته باشد [تا آنان را در مقابل دریافت فدیه رها کند، مگر] تا [زمانیکه با ریختن خون آنها] در زمین کشتار بسیار به راه اندازد [و به این وسیله، دشمن را به وحشت بیندازد]. شما [مؤمنان، با گرفتن فدیه از اسیران بدر، ثروت و] کالای دنیا را میخواهید و الله آخرت را [برایتان] میخواهد؛ و الله شکستناپذیرِ حکیم است». [الأنفال: 67]. و اینکه میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكَۖ تَبۡتَغِي مَرۡضَاتَ أَزۡوَٰجِكَۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾ «ای پیامبر، چرا چیزی را که الله بر تو حلال کرده است، به خاطر راضیکردن همسرانت [بر خود] حرام میکنی؟ و [بدان که در همه حال،] الله آمرزندۀ مهربان است». [التحريم: 1].
و پیامبران علیهم السلام مالک نفع و ضرری برای خود نیستند، با اینکه از مقام و منزلت والا و مقام محمود در دنیا و آخرت برخوردارند؛ الله متعال میفرماید: ﴿قُل لَّآ أَمۡلِكُ لِنَفۡسِي ضَرّٗا وَلَا نَفۡعًا إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُۗ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌۚ إِذَا جَآءَ أَجَلُهُمۡ فَلَا يَسۡتَـٔۡخِرُونَ سَاعَةٗ وَلَا يَسۡتَقۡدِمُونَ﴾ «بگو: من مالک هیچ زیان و سودی برای خویش نیستم، مگر آنچه الله بخواهد. هر امتى، اَجَلی دارد و آنگاه كه اجلشان به سر آید، نه ساعتى [از آن] تأخیر میكنند و نه پیشى میگیرند». [يونس: 49].
و وقتی برای خود مالک هیچ نفع و ضرری نیستند، از باب اولی مالک نفع و ضرری برای دیگران نیستند؛ الله متعال در مورد پیامبر و خلیل خود محمد صلی الله علیه وسلم میفرماید: ﴿لَيۡسَ لَكَ مِنَ ٱلۡأَمۡرِ شَيۡءٌ أَوۡ يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡ أَوۡ يُعَذِّبَهُمۡ فَإِنَّهُمۡ ظَٰلِمُونَ﴾ «[ای پیامبر،] هیچ چیزی از کار [بندگان] در دست تو نیست؛ یا [الله] توبهی آنان [= مشرکان] را میپذیرد [و از گناهشان درمیگذرد] یا عذابشان میکند؛ زیرا آنان ستمکارند». [آل عمران: 128]. و در مورد مسیح علیه السلام میفرماید: ﴿قُلۡ فَمَن يَمۡلِكُ مِنَ ٱللَّهِ شَيۡـًٔا إِنۡ أَرَادَ أَن يُهۡلِكَ ٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ وَأُمَّهُۥ وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا﴾ «[ای پیامبر، به آنان] بگو: اگر الله بخواهد که مسیح ـ پسر مریم ـ و مادرش و همهی کسانی را که روی زمین هستند نابود کند، چه كسى در برابر الله اختیارى دارد [كه مانع شود]؟». [المائدة: 17].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم به عمه و دخترش فاطمه رضی الله عنها فرمود: «يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ -أَوْ كَلِمَةً نَحْوَهَا- اشْتَرُوا أَنْفُسَكُمْ، لَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا، يَا بَنِي عَبْدِ مَنَافٍ لَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا، يَا عَبَّاسُ بْنَ عَبْدِ المطَّلِبِ لَا أُغْنِي عَنْكَ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا، وَيَا صَفِيَّةُ عَمَّةَ رَسُولِ اللَّهِ لَا أُغْنِي عَنْكِ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا، وَيَا فَاطِمَةُ بِنْتَ مُحَمَّدٍ سَلِينِي مَا شِئْتِ مِنْ مَالِي لَا أُغْنِي عَنْكِ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا»: «ای گروه قریش، - یا سخنی مانند آن فرمود – خودتان را از آتش دوزخ نجات دهید که من نمیتوانم در برابر الله کاری برای شما انجام دهم؛ ای بنی عبد مناف، نمیتوانم در برابر الله متعال کاری برای شما انجام دهم؛ ای عباس بن عبدالمطلب، نمیتوانم در برابر الله کاری برای تو انجام دهم؛ و ای صفیه عمهی رسول خدا، نمیتوانم در برابر الله کاری برای تو انجام دهم؛ و ای فاطمه دختر محمد، از مالم هرچه میخواهی بخواه که در برابر الله نمیتوانم کاری برای تو انجام دهم». [به روایت بخاری (2753) و مسلم (206) و ترمذی (3185) و نسائی (3646)]. و چون برای خود و دیگران – در زمان حیاتشان – مالک نفع و ضرری نیستند، از باب اولی بعد از وفاتشان برای دیگران مالک نفع و ضرری نیستند.
و ایمان داریم که پیامبران غیب نمیدانند مگر به اندازهای که الله متعال آنان را اطلاع دهد و در آن مورد به آنها اجازه دهد؛ الله متعال میفرماید: ﴿قُل لَّآ أَقُولُ لَكُمۡ عِندِي خَزَآئِنُ ٱللَّهِ وَلَآ أَعۡلَمُ ٱلۡغَيۡبَ وَلَآ أَقُولُ لَكُمۡ إِنِّي مَلَكٌۖ إِنۡ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰٓ إِلَيَّ﴾ «[ای پیامبر، به مشرکان] بگو: من نمیگویم گنجینههای الله نزد من است و غیب [نیز] نمیدانم و به شما نمیگویم که من فرشتهام. من از چیزی پیروی نمیکنم مگر از آنچه که به من وحی میگردد». [الأنعام: 50]. و الله متعال میفرماید: ﴿قُل لَّآ أَمۡلِكُ لِنَفۡسِي نَفۡعٗا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُۚ وَلَوۡ كُنتُ أَعۡلَمُ ٱلۡغَيۡبَ لَٱسۡتَكۡثَرۡتُ مِنَ ٱلۡخَيۡرِ وَمَا مَسَّنِيَ ٱلسُّوٓءُۚ إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ وَبَشِيرٞ لِّقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ﴾ «[ای پیامبر،] بگو: من مالکِ سود و زیان خویشتن نیستم، مگر آنچه را که الله بخواهد؛ و اگر غیب میدانستم، خیر [و سود] بسیاری [برای خود] فراهم میساختم و هیچ بدی [و زیانی] به من نمیرسید. من [کسی] نیستم، مگر بیمدهنده و بشارتبخشی [دلسوز] برای گروهی که ایمان دارند». [الأعراف: 188]. و الله متعال میفرماید: ﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ فَلَا يُظۡهِرُ عَلَىٰ غَيۡبِهِۦٓ أَحَدًا٢٦﴾ «[الله] دانای غیب است و هیچ کس را بر [اسرارِ] غیبِ خود آگاه نمیسازد؛» ﴿إِلَّا مَنِ ٱرۡتَضَىٰ مِن رَّسُولٖ فَإِنَّهُۥ يَسۡلُكُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦ رَصَدٗا٢٧﴾ «مگر رسولانی که آنان را پسندیده [و برگزیده] است؛ که بیگمان، از پیش روی او و پشت سرش، نگهبانی [از فرشتگان برای محافظت از وی] میگمارد،» [الجن: 26، 27].
و پیامبران علیهم السلام الله متعال را با بیم و امید عبادت میکنند؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّهُمۡ كَانُواْ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ وَيَدۡعُونَنَا رَغَبٗا وَرَهَبٗاۖ وَكَانُواْ لَنَا خَٰشِعِينَ﴾ «آنان همواره در کارهای خیر میشتافتند و در حال بیم و امید ما را میخواندند و پیوسته برای ما [فرمانبردار و] فروتن بودند». [الأنبياء: 90]. و جویای وسیله به سوی او هستند و به او تقرب میجویند؛ الله متعال میفرماید: ﴿أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ يَبۡتَغُونَ إِلَىٰ رَبِّهِمُ ٱلۡوَسِيلَةَ أَيُّهُمۡ أَقۡرَبُ وَيَرۡجُونَ رَحۡمَتَهُۥ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُۥٓۚ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحۡذُورٗا﴾ «کسانی را که آنان [به یاری و دعا] میخوانند، خود [با عبادت و عمل صالح] وسیلهای [برای تقرّب] به پروردگارشان میجویند [و در رقابتند تا بدانند] كدامیک از آنان [به عبادت الله] نزدیکترند و به رحمتش امیدوارند و از عذابش میترسند؛ [چرا که] بیتردید، عذاب پروردگارت همواره شایستهی پرهیز است». [الإسراء: 57].
و ایمان داریم که پیامبران علیهم السلام همچون سایر بشر، دچار عوارض بشری میشوند؛ مصیبت میبینند و بیمار میشوند و دچار اندوه و مرگ میشوند؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّكَ مَيِّتٞ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ﴾ «[ای پیامبر،] قطعاً تو خواهی مُرد و آنان [نیز] خواهند مُرد». [الزمر: 30]. و الله متعال از ایوب علیه السلام خبر میدهد که دچار رنج و بیماری شد: ﴿وَأَيُّوبَ إِذۡ نَادَىٰ رَبَّهُۥٓ أَنِّي مَسَّنِيَ ٱلضُّرُّ وَأَنتَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ﴾ «و ایوب را [یاد کن] آنگاه که پروردگارش را [چنین] ندا داد: رنج [و بیماری] به من رسیده است و تو مهربانترینِ مهربانانی». [الأنبياء: 83]. و پیامبران همسران و فرزندانی داشتند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا رُسُلٗا مِّن قَبۡلِكَ وَجَعَلۡنَا لَهُمۡ أَزۡوَٰجٗا وَذُرِّيَّةٗ﴾ «و بیتردید، پیش از تو [نیز] پیامبرانی فرستادیم و برای آنان [مانند دیگر انسانها] همسران و فرزندانی قرار دادیم». [الرعد: 38]. و غذا میخوردند و در بازارها راه میرفتند. الله متعال میفرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا قَبۡلَكَ مِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ إِلَّآ إِنَّهُمۡ لَيَأۡكُلُونَ ٱلطَّعَامَ وَيَمۡشُونَ فِي ٱلۡأَسۡوَاقِ﴾ «[ای پیامبر،] پیش از تو پیامبران را نفرستادیم، مگر اینکه آنان [نیز] غذا میخوردند و [همچون سایر انسانها] در بازارها راه میرفتند». [الفرقان: 20]. و دچار غم و اندوه میشدند؛ چنانکه الله متعال از یعقوب علیه السلام خبر میدهد: ﴿وَتَوَلَّىٰ عَنۡهُمۡ وَقَالَ يَٰٓأَسَفَىٰ عَلَىٰ يُوسُفَ وَٱبۡيَضَّتۡ عَيۡنَاهُ مِنَ ٱلۡحُزۡنِ فَهُوَ كَظِيمٞ﴾ «و از آنان روی برگرداند و گفت: دریغ از یوسف! و چشمانش از شدت اندوه [و گریستن برای فرزندش] سفید شد و همچنان اندوه خود را فرومىخورد». [يوسف: 84]. و در صحیحین و در خبر وفات نوهی دختری پیامبر صلی الله علیه وسلم آمده است که: وقتی رسول خدا صلی الله علیه وسلم نشست، نوهی ایشان را به او دادند که او را در آغوشش نشاند و کودک ترسیده بود؛ پس اشک از چشمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم جاری شد و سعد گفت: این گریه چیست ای رسول خدا؟ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «هَذِهِ رَحْمَةٌ يَضَعُهَا اللَّهُ فِي قُلُوبِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ، وَإِنَّمَا يَرْحَمُ اللَّهُ مِنْ عِبَادِهِ الرُّحَمَاءَ»: «این رحمتی است که الله متعال آن را در قلبهای هرکسی از بندگانش که بخواهد قرار میدهد؛ و الله متعال فقط به بندگان مهربانش رحم میکند». [به روایت بخاری (6655) و مسلم (923) و ابو داود (3125) و نسائی (1868) و ابن ماجه (1588)]. [جئث: یعنی فزع: ترسید؛ و (جئث فهو مجئوث) یعنی: ترسو. فتح الباری (8/ 722) و النهاية في غريب الحديث (1/ 232)].
و گواهی میدهیم که پیامبران، خلق را نصیحت کردند و امانت را ادا نمودند و رسالتهای پروردگارشان را ابلاغ کردند و اینکه برخی پیروانشان آنها را اجابت نکردند و سران قوم بر آنان سرکشی نمودند، ضرری متوجه آنها نمیکند؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «عُرِضَتْ عَلَيَّ الْأُمَمُ، فَرَأَيْتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم وَمَعَهُ الرُّهَيْطُ، وَالنَّبِيَّ وَمَعَهُ الرَّجُلُ وَالرَّجُلَانِ، وَالنَّبِيَّ لَيْسَ مَعَهُ أَحَدٌ»: «امتها بر من عرضه شدند، پس پیامبری را دیدم که گروهی کمتر از ده نفر با او بودند؛ و پیامبری را دیدم که یک یا دو نفر با او بودند؛ و پیامبری که هیچکس با او نبود». [به روایت بخاری (5705) و مسلم (220) و ترمذی (2446)].
و ایمان داریم که الله متعال مسیح علیه السلام را زنده بالا برد، زمانی که قومش خواستند او را بکشند؛ الله متعال میفرماید: ﴿فَلَمَّآ أَحَسَّ عِيسَىٰ مِنۡهُمُ ٱلۡكُفۡرَ قَالَ مَنۡ أَنصَارِيٓ إِلَى ٱللَّهِۖ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ نَحۡنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَٱشۡهَدۡ بِأَنَّا مُسۡلِمُونَ٥٢﴾ «سپس چون عیسی به کفر آنان پی برد گفت: «چه کسانی یاوران من [در راه دعوت] به سوی الله هستند؟» حواریون گفتند: «ما یاوران [دینِ] الله هستیم؛ به الله ایمان آوردهایم و [تو نیز ای عیسی،] گواه باش که ما تسلیم [او] هستیم.(٥٢)» ﴿رَبَّنَآ ءَامَنَّا بِمَآ أَنزَلۡتَ وَٱتَّبَعۡنَا ٱلرَّسُولَ فَٱكۡتُبۡنَا مَعَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾ «پروردگارا، به آنچه نازل کردهای ایمان آوردیم و از فرستادۀ [تو] پیروی نمودیم؛ پس ما را در زمرۀ گواهان [به حق و مؤمنان به پیامبرت] بنویس». ﴿وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ ٱللَّهُۖ وَٱللَّهُ خَيۡرُ ٱلۡمَٰكِرِينَ﴾ «[پس از مدتی کافران بنیاسرائیل برای کشتن عیسی] مکر ورزیدند و الله [نیز در پاسخشان] تدبیر نمود و الله بهترینِ تدبیرکنندگان است.» [آل عمران: 52-54] و الله متعال میفرماید: ﴿وَإِنَّهُۥ لَعِلۡمٞ لِّلسَّاعَةِ فَلَا تَمۡتَرُنَّ بِهَا وَٱتَّبِعُونِۚ هَٰذَا صِرَٰطٞ مُّسۡتَقِيمٞ﴾ «قطعاً [نزول] او [= عیسی] نشانه [نزدیکی وقوع] قیامت است؛ پس هرگز در مورد قیامت شک نكنید و پیرو من باشید كه راه راست [به سوی بهشت،] همین است». [الزخرف: 61]. و از ابن عباس رضی الله عنهما و مجاهد و قتاده روایت است که مراد از آن، نزول عیسی بن مریم علیه السلام است. [به روایت طبری در تفسیر (20/ 631-633)].
و الله متعال میفرماید: ﴿وَإِن مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ إِلَّا لَيُؤۡمِنَنَّ بِهِۦ قَبۡلَ مَوۡتِهِۦۖ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكُونُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا﴾ «و [کسی] از اهل کتاب نیست، مگر اینکه پیش از مرگش، حتماً به او [= عیسی] ایمان میآورَد و روز قیامت [نیز] وی بر [کفر و ایمانِ] آنان گواه خواهد بود». [النساء: 159]. ابن عباس رضی الله عنهما میگوید: «اینکه فرمود: «قَبۡلَ مَوۡتِهِۦ» یعنی پیش از مرگ عیسی بن مریم». [تفسیر طبری (9/ 380)].
و ایمان داریم که عیسی علیه السلام در آخر الزمان به عنوان حاکمی عادل نازل خواهد شد؛ چنانکه از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ، لَيُوشِكَنَّ أَنْ يَنْزِلَ فِيكُمْ ابْنُ مَرْيَمَ حَكَمًا مُقْسِطًا، فَيَكْسِرَ الصَّلِيبَ، وَيَقْتُلَ الخِنْزِيرَ، وَيَضَعَ الجِزْيَةَ، وَيَفِيضَ المالُ حَتَّى لَا يَقْبَلَهُ أَحَدٌ»: «سوگند به کسی که جانم در دست اوست، نزدیک است که فرزند مریم به عنوان حاکمی عادل در میان شما نزول یابد؛ و به این ترتیب صلیب را بشکند و خوک را بکشد و جزیه را وضع نماید و چنان مال و اموال زیاد شود که هیچکس مالی قبول نکند». [به روایت بخاری (2222) و مسلم (155) و ابو داود (4324) و ترمذی (2233) و ابن ماجه (4078)].
و در خبر نزول مسیح علیه السلام وارد شده که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «فَبَيْنَمَا هُوَ كَذَلِكَ إِذْ بَعَثَ اللهُ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ، فَيَنْزِلُ عِنْدَ الْمَنَارَةِ الْبَيْضَاءِ شَرْقِيَّ دِمَشْقَ، بَيْنَ مَهْرُودَتَيْنِ»: «در اين ميان که دجال چنين رفتاری دارد، الله متعال مسيح بن مريم را میفرستد و او بر روی "منارهی بيضاء" در شرق دمشق در ميان دو لباس رنگ شده» یعنی در دو تکه پارچه است؛ و گفته شده: «الثوب المهرود» عبارت است از لباسی که با ورس و زعفران رنگ شده است. النهایة فی غریب الحدیث (5/ 258). وَاضِعًا كَفَّيْهِ عَلَى أَجْنِحَةِ مَلَكَيْنِ، إِذَا طَأْطَأَ رَأْسَهُ قَطَرَ، وَإِذَا رَفَعَهُ تَحَدَّرَ مِنْهُ جُمَانٌ كَاللُّؤْلُؤِ...»: «و درحالیکه پاهايش بر روی بالهای دو فرشته است، فرود میآيد؛ آنگاه که سَرَش را پايين میگيرد، قطرههای آب از آن میچکد و چون سَرَش را بالا میگيرد، قطرههای نقرهای و مرواريدگونِ آب از آن میغلتد». [به روایت مسلم (2937) و ابو داود (4321) و ترمذی (2240) و ابن ماجه (4075)].
باب آیات و معجزات پیامبران و دلایل نبوتشان علیهم السلام
و میدانیم که الله متعال به هر پیامبری آیات و حجتها و معجزاتی عطا نموده که بشر با دیدن امثال آنها ایمان میآورد؛ چنانکه از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَا مِنَ الأَنْبِيَاءِ نَبِيٌّ إِلَّا أُعْطِيَ مِنَ الآيَاتِ مَا مِثْلُهُ أُومِنَ، أَوْ آمَنَ عَلَيْهِ البَشَرُ، وَإِنَّمَا كَانَ الَّذِي أُوتِيتُ وَحْيًا أَوْحَاهُ اللَّهُ إِلَيَّ، فَأَرْجُو أَنِّي أَكْثَرُهُمْ تَابِعًا يَوْمَ القِيَامَةِ»: «هیچ پیامبری از پیامبران نیست مگر به او آیات و معجزاتی داده شده که با امثال آنها تصدیق میشوند؛ یا بشر به آنها ایمان میآورد؛ و معجزهای که به من داده شده، وحیی است که الله متعال به من وحی کرده است؛ و من امیدوارم که از میان پیامبران، بیشترین پیروان را در روز قیامت داشته باشم». [به روایت بخاری (7274) و مسلم (152)].
و ایمان داریم که الله متعال هیچ پیامبری را مبعوث نکرده است مگر اینکه آیه و نشانهای به همراه داشته که بر صداقت و راستی او دلالت میکرده است؛ چه آنها را بدانیم یا نه؛ و الله متعال برخی از آنها را در قرآن کریم ذکر نموده است؛ و همچنین میدانیم که معجزات زیادی بودند که الله متعال به وسیلهی آنها پیامبرانش را در گذشته تایید کرده و آنها را برای ما ذکر نکرده است؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَكَذَّبُواْ بِـَٔايَٰتِنَآ أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَحِيمِ﴾ «و کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما را تکذیب کردند، آنان اهل دوزخند». [المائدة: 10]. و الله متعال میفرماید: ﴿كَدَأۡبِ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡۚ كَذَّبُواْ بِـَٔايَٰتِنَا فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمۡۗ وَٱللَّهُ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ «[شیوۀ این کافران] همچون شیوۀ خاندان فرعون و [روشِ] کسانی است که پیش از آنها بودند: آیات ما را تکذیب کردند؛ پس الله آنان را به [سزای] گناهانشان عذاب کرد؛ و الله [نسبت به کافران] سختکیفر است». [آل عمران: 11]. و گاهی الله متعال آیات روشنگر را بیان میکند و گاهی ذکر دلیل میکند؛ چنانکه میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ بِـَٔايَٰتِنَا وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ﴾ «و به راستی موسی را با آیات خود و دلیلی آشکار فرستادیم». [هود: 96]. و الله متعال میفرماید: ﴿قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجۡعَلُ لَكُمَا سُلۡطَٰنٗا فَلَا يَصِلُونَ إِلَيۡكُمَا بِـَٔايَٰتِنَآ﴾ «[الله] فرمود: تو را با [پیوستنِ] برادرت تقویت خواهیم نمود و سلطه و برتری برایتان قرار میدهیم که [فرعونیان هرگز] به شما دست نیابند؛ و به [برکتِ] معجزاتمان [که در اختیار دارید] شما و هرکس که از شما پیروی کند، پیروزید». [القصص: 35]. عکرمه میگوید: «مراد از هر "سلطان" که در قرآن کریم وارد شده، حجت است». [تفسیر طبری (8/ 30) و (9/ 337)].
و میدانیم که آیات و حجتهایی که الله متعال به وسیلهی آنها پیامبرانش علیهم السلام را تایید نموده، بسیار زیاد هستند. و بزرگترین دلایلی که بر صدق و راستی آنان دلالت میکند، همان وحیی است که با خود آوردهاند؛ و وحی الله متعال به پیامبرانش علیهم السلام، یا وحی بیواسطه بوده است مانند رویا؛ چنانکه الله متعال از ابراهیم علیه السلام خبر داده و میفرماید: ﴿فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ ٱلسَّعۡيَ قَالَ يَٰبُنَيَّ إِنِّيٓ أَرَىٰ فِي ٱلۡمَنَامِ أَنِّيٓ أَذۡبَحُكَ﴾ «و چون [اسماعیل] به [سن نوجوانى و] حد تلاش [و همكارى] با او [= ابراهیم] رسید، به وی گفت: پسرم، در خواب [به من وحی میشود و] مىبینم كه تو را ذبح مىكنم». [الصافات: 102]. یا اینکه پیامبر کلام الله متعال را مستقیم میشنود، اما از پشت حجاب؛ چنانکه الله متعال میفرماید: وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ ٱللَّهُ إِلَّا وَحۡيًا أَوۡ مِن وَرَآيِٕ حِجَابٍ﴾ «درخورِ هیچ بشرى نیست كه الله با او سخن بگوید؛ مگر با وحى یا از فراسویِ حجابى». [الشورى: 51]. و همچنین سخن گفتن الله متعال با موسی علیه السلام که در این آیه ذکر شده است: ﴿قَالَ يَٰمُوسَىٰٓ إِنِّي ٱصۡطَفَيۡتُكَ عَلَى ٱلنَّاسِ بِرِسَٰلَٰتِي وَبِكَلَٰمِي فَخُذۡ مَآ ءَاتَيۡتُكَ وَكُن مِّنَ ٱلشَّٰكِرِينَ﴾ «[الله] فرمود: ای موسی، [بدان که] من تو را به پیامها و کلام [بیواسطهی] خویش، بر مردمان برگزیدم. آنچه به تو میبخشم بگیر و سپاسگزار باش». [الأعراف: 144]. یا اینکه فرشته با پیامبر سخن میگوید و وحی را به او منتقل میکند؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿أَوۡ يُرۡسِلَ رَسُولٗا فَيُوحِيَ بِإِذۡنِهِۦ مَا يَشَآءُ﴾ «یا [اینکه الله] فرشتهاى بفرستد كه به فرمانش هر چه بخواهد، وحى كند». [الشورى: 51].
و میدانیم که از بزرگترین دلایل صدق و راستی پیامبران، همان توحیدی است که به سوی آن فرامیخوانند و در فطرتها سرشته است و عقلها بر درستی آن گواهی میدهند؛ و نیز علم سودمند و عمل صالح و هدایت و دین حق و میزانی که با خود آوردهاند، همگی بر صدق و راستی آن گواهاند. چنانکه از عُبَیدِالله بن عبدالله روایت است که عبدالله بن عباس رضی الله عنهما به او خبر داده و گفته است: ابوسفیان به من خبر داده است که: «هرقل به او گفت: از تو پرسیدم که شما را به چه دستور میدهد؟ پس اذعان نمودی که شما را به نماز و صداقت و عفاف و پاکدامنی و وفای به عهد و ادای امانت دستور میدهد؛ هرقل گفت: و این صفت یک پیامبر است». [به روایت بخاری (2681) و مسلم (1773) و ترمذی (2717)].
و زمانی که جعفر رضی الله عنه ابتدای سورهی مریم را برای نجاشی خواند، نجاشی گفت: «این کلام و کلامی که موسی با خود آورده است، از یک منبع سرچشمه میگیرند». [به روایت اسحاق بن راهويه (1835) و احمد (22498) و ابن خزيمة (2260) و طحاوی در شرح مشكل الآثار (5598) و ابو نعيم در الحلية (1/ 115) و در دلائل النبوة (194)].
و از دیگر دلایل صدق و راستی آنها این است که الله متعال شهادت میدهد که پیامبرانش بر حق هستند و پیام و آوردههای آنها حق است؛ الله متعال میفرماید: ﴿لَّٰكِنِ ٱللَّهُ يَشۡهَدُ بِمَآ أَنزَلَ إِلَيۡكَۖ أَنزَلَهُۥ بِعِلۡمِهِۦۖ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَشۡهَدُونَۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدًا﴾ «[ای پیامبر، کافران پیامت را انکار میکنند] ولی الله به [درستیِ] آنچه بر تو نازل کرده است گواهی میدهد؛ آن را به علم خویش نازل کرده است و فرشتگان نیز گواهی میدهند؛ و [برای حقانیتِ قرآن،] کافی است که الله گواه باشد». [النساء: 166]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لَسۡتَ مُرۡسَلٗاۚ قُلۡ كَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدَۢا بَيۡنِي وَبَيۡنَكُمۡ وَمَنۡ عِندَهُۥ عِلۡمُ ٱلۡكِتَٰبِ﴾ «و کسانی که کفر ورزیدند میگویند: [ای محمد،] تو رسول [الله] نیستی. بگو: کافی است که الله و کسانی که دانش [کتابهای آسمانیِ پیشین] نزدشان است، میان من و شما گواه باشند». [الرعد: 43].
و از بزرگترین آیات آنان، وحی است که از جانب الله متعال بر آنان نازل میشود؛ و بزرگترین وحی، قرآن عظیم است که معجزهی پیامبر ما محمد صلی الله علیه وسلم میباشد. و این وحی بهگونهای است که بشر از آوردن مثل آن ناتوان است؛ چون کلام الله و وحی است؛ و اخبار غیبی را دربردارد و شامل هدایت و نور و رحمت و حکمت است.
و از جمله مواردی که الله متعال به وسیلهی آنها پیامبرانش علیهم السلام را تایید نموده است، براهین عقلی است که الله متعال به وسیلهی آن، پیامبران را کمک نموده است و درنتیجه کافر مبهوت مانده و باطلش از بین رفته است؛ چنانکه در این آیه آمده است: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِي حَآجَّ إِبۡرَٰهِـۧمَ فِي رَبِّهِۦٓ أَنۡ ءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ إِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِـۧمُ رَبِّيَ ٱلَّذِي يُحۡيِۦ وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا۠ أُحۡيِۦ وَأُمِيتُۖ قَالَ إِبۡرَٰهِـۧمُ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَأۡتِي بِٱلشَّمۡسِ مِنَ ٱلۡمَشۡرِقِ فَأۡتِ بِهَا مِنَ ٱلۡمَغۡرِبِ فَبُهِتَ ٱلَّذِي كَفَرَۗ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ «[ای پیامبر،] آیا [داستان] آن شخص [= نمرود] را ندانستهای که از [سرمستیِ] آنکه الله به او فرمانروایی بخشیده بود با ابراهیم دربارۀ پروردگارش مجادله میکرد؟ هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگار من ذاتی است که زنده میکند و میمیرانَد. [نمرود] گفت: من [نیز] زنده میکنم و میمیرانم. ابراهیم گفت: الله خورشید را از مشرق [بیرون] میآورَد؛ پس تو آن را از مغرب بیاور. [آنگاه] آن کس که کفر ورزیده بود، مبهوت شد [و از ارائه دلیل ناتوان ماند]؛ و الله ستمکاران را هدایت نمیکند». [البقرة: 258]. و الله متعال که ثنا و ستایش او بیکران است و اسامی او مقدس، میفرماید: ﴿فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٧٧﴾ [الشعراء: 77] «یقیناً [همۀ] آنها [= معبودان باطل] دشمنِ [عقیدۀ توحیدیِ] من هستند؟ مگر پروردگار جهانیان.(٧٧)» ﴿ٱلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهۡدِينِ٧٨﴾ «آن [معبودی] که مرا آفریده و هدایتم میکند» ﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ٧٩﴾ «و همان ذاتی که به من غذا میدهد و سیرابم میسازد» ﴿وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ٨٠﴾ «و هنگامی که بیمار میشوم، اوست که شفایم میدهد» ﴿وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ٨١﴾ «و ذاتی که مرا میمیرانَد و [دوباره] زندهام میکند» ﴿وَٱلَّذِيٓ أَطۡمَعُ أَن يَغۡفِرَ لِي خَطِيٓـَٔتِي يَوۡمَ ٱلدِّينِ٨٢﴾ «و ذاتی که امیدوارم روز جزا گناهانم را ببخشد.» [الشعراء: 77-82] و الله متعال از موسی علیه السلام خبر میدهد که به فرعون گفت: ﴿رَبُّنَا ٱلَّذِيٓ أَعۡطَىٰ كُلَّ شَيۡءٍ خَلۡقَهُۥ ثُمَّ هَدَىٰ﴾ «پروردگار ما [همان] ذاتی است که به هر چیزی آفرینشِ [= ظاهر و ویژگیهای مناسب] او را بخشیده و سپس [آن را] هدایت نموده است». [طه: 50]. و اینکه الله متعال میفرماید: ﴿لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَاۚ فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَرۡشِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾ «اگر در آنها [= آسمان و زمین] معبودانی جز الله وجود داشت، [در اثر ناسازگاریِ آنها] قطعاً هر دو تباه مىشدند؛ پس الله ـ پروردگار عرش ـ از توصیفی که [مشرکان] میکنند پاک و منزه است». [الأنبياء: 22]. و الله متعال میفرماید: ﴿مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٖ وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنۡ إِلَٰهٍۚ إِذٗا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهِۭ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾ «الله هرگز فرزندی برنگزیده است و هیچ معبودی با او نیست. [اگر چنین بود،] آنگاه هر معبودی آنچه را آفریده بود [با خود] میبُرد و مسلماً برخی بر برخی دیگر برتری میجستند [و نظامِ هستی تباه میگشت]. الله از آنچه [مشرکان] توصیف میکنند، منزّه است». [المؤمنون: 91]. این دلایل بسیار زیاد هستند و برخی از آنها را در باب ربوبیت و الوهیت ذکر نمودیم؛ و از بزرگترین آیات و معجزات پیامبران، خبر دادن آنها از غیبهایی بوده است که الله متعال به آنها اجازهی خبر دادن از آنها را داده است.
و از دیگر نشانههای آشکار پیامبران، نجات یافتن پیامبران گذشته و نجات یافتن پیروانشان از مکر و نیرنگ دشمنانشان و هلاکت و نابودی معاندان و سرکشان است؛ و اینکه الله متعال به مخاطبان دعوت یادآور میشود که با امتهای گذشته چه کرده است و سنت الهی در جریان است؛ الله متعال در ابتدای سورهی انبیاء میفرماید: ﴿ثُمَّ صَدَقۡنَٰهُمُ ٱلۡوَعۡدَ فَأَنجَيۡنَٰهُمۡ وَمَن نَّشَآءُ وَأَهۡلَكۡنَا ٱلۡمُسۡرِفِينَ﴾ «سپس وعدهای را که [دربارۀ پیروزی و نجات] به آنان داده بودیم تحقق بخشیدیم و آنان را به همراه هرکس که خواستیم نجات دادیم و اسرافکاران [کافر] را نابود کردیم». [الأنبياء: 9]. و در پایان این سوره میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ كَتَبۡنَا فِي ٱلزَّبُورِ مِنۢ بَعۡدِ ٱلذِّكۡرِ أَنَّ ٱلۡأَرۡضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ ٱلصَّٰلِحُونَ﴾ «و به راستی پس [از اینکه در] لوح محفوظ [ثبت شده بود]، در [تمام] کتابهای [آسمانی] نوشتیم که: زمین را بندگان شایستهام به ارث میبرند». [الأنبياء: 105]. و الله متعال میفرماید: ﴿كَذَّبُواْ بِـَٔايَٰتِنَا كُلِّهَا فَأَخَذۡنَٰهُمۡ أَخۡذَ عَزِيزٖ مُّقۡتَدِرٍ٤٢﴾ «[ولى] آنان تمامى آیات ما را دروغ شمردند؛ ما نیز چنان [که شایستۀ پروردگار] شکستناپذیرِ مقتدر [است،] آنان را عذاب کردیم». ﴿أَكُفَّارُكُمۡ خَيۡرٞ مِّنۡ أُوْلَٰٓئِكُمۡ أَمۡ لَكُم بَرَآءَةٞ فِي ٱلزُّبُرِ٤٣﴾ «[ای اهل مکه،] آیا کافران شما از آنان بهترند یا برای شما اماننامهای در کتابهای [آسمانی پیشین نوشته شده] است؟» [القمر: 42-43]. و در سورهی شعراء، هرگاه الله متعال نجات یافتن پیامبران گذشته و هلاکت و نابودی دشمنانشان را ذکر میکند، به دنبال هریک از این اخبار میفرماید: ﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗۖ وَمَا كَانَ أَكۡثَرُهُم مُّؤۡمِنِينَ﴾ «قطعاً در این [ماجرا] نشانهای [برای عبرت گرفتن] است؛ و[لی] بیشتر آنان مؤمن نبودند». [الشعراء: 67]. و الله متعال میفرماید: ﴿فَإِنۡ أَعۡرَضُواْ فَقُلۡ أَنذَرۡتُكُمۡ صَٰعِقَةٗ مِّثۡلَ صَٰعِقَةِ عَادٖ وَثَمُودَ﴾ «[ای پیامبر،] اگر آنان [از پذیرشِ اسلام] روی گرداندند، بگو: من شما را از صاعقهاى مانند صاعقه [هلاکت قوم] عاد و ثمود هشدار مىدهم». [فصلت: 13]. و الله متعال میفرماید: ﴿أَوَلَمۡ يَسِيرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَيَنظُرُواْ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡۚ كَانُوٓاْ أَشَدَّ مِنۡهُمۡ قُوَّةٗ وَأَثَارُواْ ٱلۡأَرۡضَ وَعَمَرُوهَآ أَكۡثَرَ مِمَّا عَمَرُوهَا وَجَآءَتۡهُمۡ رُسُلُهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِۖ فَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيَظۡلِمَهُمۡ وَلَٰكِن كَانُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ﴾ «آیا [مشرکان] در زمین گشت و گذار نکردهاند تا ببینند سرانجامِ کسانی که پیش از آنان بودند چگونه بوده است؟ آنها بسیار نیرومندتر از اینان بودند و زمین را [برای کشاورزی و عمران،] بیش از اینان دگرگون ساختند و آباد کردند؛ و پیامبرانشان با دلایل روشن به سراغشان آمدند [اما آنان انکار کردند و نابود شدند]. الله هرگز بر آن نبود که به آنان ستم کند؛ بلکه آنان خود به خویشتن ستم میکردند». [الروم: 9].
از دیگر دلایل صدق و راستی پیامبران و نبوتشان، کمال آنان در صفاتشان و خوشاخلاقی آنان و افعال و سیرت نیکویشان است؛ و راستگویی آنان به گونهای است که دروغ در حق آنان محال است؛ الله متعال از قوم صالح علیه السلام خبر میدهد که گفتند: ﴿يَٰصَٰلِحُ قَدۡ كُنتَ فِينَا مَرۡجُوّٗا قَبۡلَ هَٰذَآۖ أَتَنۡهَىٰنَآ أَن نَّعۡبُدَ مَا يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا وَإِنَّنَا لَفِي شَكّٖ مِّمَّا تَدۡعُونَآ إِلَيۡهِ مُرِيبٖ﴾ «ای صالح، پیش از این، تو میان ما مایهی امیدوارى بودى. آیا ما را از عبادت آنچه پدرانمان عبادت میکردند بازمیداری؟ و به راستی، ما از آنچه که ما را به سوی آن دعوت میکنی، سخت تردید داریم». [هود: 62]. و الله متعال میفرماید: ﴿قَالُواْ يَٰشُعَيۡبُ أَصَلَوٰتُكَ تَأۡمُرُكَ أَن نَّتۡرُكَ مَا يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَآ أَوۡ أَن نَّفۡعَلَ فِيٓ أَمۡوَٰلِنَا مَا نَشَٰٓؤُاْۖ إِنَّكَ لَأَنتَ ٱلۡحَلِيمُ ٱلرَّشِيدُ﴾ «آنان گفتند: ای شعیب، آیا نمازت تو را بر آن میدارد که [به ما امر کنی تا] دست از آنچه پدرانمان عبادت میکردند برداریم یا در اموالمان هر کاری که میخواهیم نکنیم؟ تو که بردبار [و] خردمندی [پس چرا چنین میگویی؟]». [هود: 87].
و پس از اینکه هرقل از ابوسفیان در مورد پیامبرمان محمد صلی الله علیه وسلم پرسید، گفت: «و از تو سوال نمودم که آیا پیش از اینکه چنین ادعایی کند، او را به دروغگویی متهم میکردید؟ که پاسخ دادی خیر؛ پس دانستم که او کسی نیست که دروغ بستن به مردم را رها کند و بر الله دروغ ببندد». [به روایت بخاری (7) و مسلم (1773)].
از دیگر دلایل، تواتری است که در نقل معجزات پیامبران و علم و هدایت و دین حقی وجود دارد که آورندهی آن بودند. تواتری که با وجود آن تبانی بر نقل کذب و دروغ محال است.
و از دیگر دلایل آن است که پیامبران اجر و مزدی در برابر رسالتهایشان مطالبه نکردند و فرمانروایی و پادشاهی نخواستند؛ الله متعال از بسیاری از پیامبرانشان خبر میدهد که همگی به قوم خود میگفتند: ﴿يَٰقَوۡمِ لَآ أَسۡـَٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ أَجۡرًاۖ إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَى ٱلَّذِي فَطَرَنِيٓۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾ «ای قوم من، برای [رساندن] این [دعوت] از شما پاداشی نمیطلبم. پاداش من تنها بر [عهدۀ] ذاتی است که مرا آفرید. آیا نمیاندیشید؟». [هود: 51].
از دیگر دلایل این است که کسی در نبوت پیامبران عیب و ایراد وارد نکرده است، جز جاهلی که در دین و علم و هدایتی که پیامبران آوردهاند، تامل نکرده است، یا معاند سرکش؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَجَحَدُواْ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾ «و آنها را از روی ستم و سرکشی انکار کردند درحالیکه دلهایشان به آنها یقین داشتند». [النمل: 14]. و الله متعال میفرماید: ﴿قَدۡ نَعۡلَمُ إِنَّهُۥ لَيَحۡزُنُكَ ٱلَّذِي يَقُولُونَۖ فَإِنَّهُمۡ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَٰكِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ يَجۡحَدُونَ﴾ «[ای پیامبر،] به یقین ما مىدانیم كه آنچه [مشرکان] مىگویند، تو را سخت غمگین مىكند. در واقع، آنان [در دل،] تو را تكذیب نمىكنند؛ بلکه ستمكاران [با آنکه حقیقت را میدانند] آیاتِ الله را انكار مىكنند». [الأنعام: 33].
و برخی از این دلایل، معجزات حسی قابل مشاهده با چشم است که عقل تسلیم آنها میشود؛ مانند غرق شدن قوم نوح و شتر صالح و تحدی هود که همهی قومش برای او مکر و نیرنگ کنند؛ و نجات ابراهیم از آتش و آیات و معجزات موسی از جمله: عصا و ملخ و شپش و قورباغه و خون و طوفان و غرق شدن فرعون و قومش؛ و آیات و معجزات داود علیه السلام مانند تسبیح کوهها و نرم شدن آهن؛ و آیات و معجزات سلیمان علیه السلام مانند تسخیر باد و جن برای او و شناخت زبان پرندگان؛ و آیات و معجزات مسیح علیه السلام مانند شفای پیس و کور مادرزاد و نابینا و زنده کردن مردگان و اینکه از گل چیزی مانند پرنده ایجاد میکرد و به اذن خداوند در آن میدمید و پرندهای میشد؛ و آیات و معجزات پیامبرمان محمد صلی الله علیه وسلم که بسیارند و جز با تکلف قابل شمارش نیستند، مانند دو نیمه شدن ماه و اسراء و معراج و زیاد شدن غذا و سخن گفتن چارپایان و تسبیح سنگریزهها و ناله کردن تنهی درخت و اینکه الله متعال او را بر دشمنانش پیروز نمود.
و از نشانههای پیامبران وضعیت پیامبری است که به سوی حق فرامیخواند؛ چنانکه مردم تفاوت میگذارند میان دعوتگر به سوی حق که صادق و راستگوست و دعوتگری که دروغگو میباشد؛ و بر این اساس است که عبدالله بن سلام گفت: «وقتی رسول خدا صلی الله علیه وسلم به مدینه تشریف آورد، مردم برای دیدن او شتافتند؛ و گفته شده: رسول خدا صلی الله علیه وسلم تشریف آورد و من برای دیدن او، در میان مردم رفتم؛ و زمانی که صورت رسول خدا صلی الله علیه وسلم را دیدم، دانستم که این صورت، صورت فردی دروغگو نیست». [به روایت ترمذی (2485) و ابن ماجه (1334) و ابن ابی شيبة (25898) و احمد (23784) و عبد بن حميد (496)]. و دیگر آیات و نشانههایی که دارند.
اثری از هیچیک از آیات و نشانههای پیامبران باقی نمانده است جز قرآن عظیم و سنت پیامبرمان محمد صلی الله علیه وسلم که هر دو باقی هستند؛ چون وحی هستند و الله متعال خود عهدهدار حفظ آنها شده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّكۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ﴾ «به راستی که ما خود، قرآن را نازل کردیم و قطعاً خودمان نیز نگهبان آن [از هر گونه تبدیل و تحریفی] هستیم». [الحجر: 9]. و در آن دو بزرگترین دلایل و براهین بر راستی رسالت و صداقت پیامبر صلی الله علیه وسلم وجود دارند.
و ایمان داریم که الله متعال پیامبرانش علیهم السلام را با آیات و براهین کونی و شرعی که اقتضای حکمت هستند، تایید نموده است؛ و به این ترتیب هرکس را بخواهد با فضل خود هدایت میکند و هرکس را بخواهد با عدل خود گمراه مینماید؛ اما آیات جز به عناد و سرکشی معاند نمیافزایند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ صَرَّفۡنَا فِي هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ لِيَذَّكَّرُواْ وَمَا يَزِيدُهُمۡ إِلَّا نُفُورٗا﴾ «و بیتردید، ما در این قرآن [احکام و اندرزها را با شیوههای روشن و] گوناگون بیان كردیم تا [مردم] پند بگیرند؛ و[لى این سخنان،] جز دوری [از حق] بر آنان نمىافزاید». [الإسراء: 41]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرٗا مِّنۡهُم مَّآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ طُغۡيَٰنٗا وَكُفۡرٗا﴾ «و [ای پیامبر،] بیتردید آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است، بر سرکشی و کفرِ بسیاری از آنان میافزاید؛ پس بر [این] گروه کافران، افسوس مخور». [المائدة: 68]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَأَقۡسَمُواْ بِٱللَّهِ جَهۡدَ أَيۡمَٰنِهِمۡ لَئِن جَآءَهُمۡ نَذِيرٞ لَّيَكُونُنَّ أَهۡدَىٰ مِنۡ إِحۡدَى ٱلۡأُمَمِۖ فَلَمَّا جَآءَهُمۡ نَذِيرٞ مَّا زَادَهُمۡ إِلَّا نُفُورًا﴾ «[کافران] با سختترین سوگندهایشان به الله سوگند یاد کردند که اگر [پیامبرِ] بیمدهندهای برایشان بیاید، از هر امتی راهیافته ترند؛ اما چون [محمد به عنوان] بیمدهندهای نزدشان آمد، جز دوری [و نفرت از حق چیزی] بر آنان نیفزود». [فاطر: 42]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَأَقۡسَمُواْ بِٱللَّهِ جَهۡدَ أَيۡمَٰنِهِمۡ لَئِن جَآءَتۡهُمۡ ءَايَةٞ لَّيُؤۡمِنُنَّ بِهَاۚ قُلۡ إِنَّمَا ٱلۡأٓيَٰتُ عِندَ ٱللَّهِۖ وَمَا يُشۡعِرُكُمۡ أَنَّهَآ إِذَا جَآءَتۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾ «و [مشرکان] با سختترین سوگندهایشان به الله سوگند خوردند كه اگر معجزهاى [که خواستهاند] برایشان بیاید، حتماً ایمان میآورند. [ای پیامبر،] بگو: معجزات فقط در اختیار الله است و شما [ای مؤمنان،] چه مىدانید كه اگر [معجزهای هم] بیاید، ایمان نمىآورند». [الأنعام: 109]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَءَاتَيۡنَا ثَمُودَ ٱلنَّاقَةَ مُبۡصِرَةٗ فَظَلَمُواْ بِهَاۚ وَمَا نُرۡسِلُ بِٱلۡأٓيَٰتِ إِلَّا تَخۡوِيفٗا﴾ «و ما به ثمود [قوم صالح] آن مادهشتر را به عنوان نشانهای روشن دادیم؛ اما به آن ستم كردند و ما نشانهها [و معجزات] را جز براى بیمدادن [مردم] نمىفرستیم». [الإسراء: 59].
و از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که میگوید: «اهل مکه از رسول خدا صلی الله علیه وسلم خواستند که کوه صفا را برای آنان به طلا تبدیل کند و کوهها را از آنان دور کند تا زراعت و کشاورزی کنند؛ پس به او گفته شد: اگر میخواهی در مورد آنان صبر پیشه نموده و درنگ کن و چون بخواهی، آنچه میخواهند به آنان میدهیم؛ اما اگر پس از آن کفر ورزیدند، هلاک میشوند چنانکه کسانِ پیش از آنها را هلاک نمودم؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: خیر، بلکه در مورد آنها صبر نموده و درنگ میکنم؛ پس الله عزوجل این آیه را نازل نمود: ﴿وَمَا مَنَعَنَآ أَن نُّرۡسِلَ بِٱلۡأٓيَٰتِ إِلَّآ أَن كَذَّبَ بِهَا ٱلۡأَوَّلُونَۚ وَءَاتَيۡنَا ثَمُودَ ٱلنَّاقَةَ مُبۡصِرَة﴾ «[چیزى] ما را از فرستادن معجزات [درخواستى مشركان] بازنداشت، مگر اینكه پیشینیان آن را دروغ پنداشتند؛ و ما به ثمود [قوم صالح] آن مادهشتر را به عنوان نشانهای روشن دادیم». [الإسراء: 59]. [به روایت احمد (2333) و بزار (5036) و نسائی در الكبرى (11226) و حاكم (3437) و بيهقی در دلائل النبوة (605)].
و میدانیم که اگر الله متعال بخواهد و اراده کند، همهی مردم هدایت مییابند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَعَلَكُمۡ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ وَلَٰكِن يُضِلُّ مَن يَشَآءُ وَيَهۡدِي مَن يَشَآءُ﴾ «و اگر الله میخواست، همهی شما را یک امت قرار میداد؛ ولی [با عدالت خویش] هرکس را که بخواهد گمراه میکند و [با فضل خویش] هرکس را که بخواهد هدایت مینماید». [النحل: 93]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَمَعَهُمۡ عَلَى ٱلۡهُدَىٰۚ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡجَٰهِلِينَ﴾ «و اگر الله مىخواست، قطعاً آنان را بر [مسیر] هدایت جمع میکرد؛ پس هرگز از نادانان مباش». [الأنعام: 35].
و ایمان داریم که دلایل پیامبران و آیاتی که آوردهاند و براهینی که الله متعال به وسیلهی آنها یاریشان نموده است، از جمله مواردی هستند که هیچ مدعی نبوت یا ساحر یا دروغگویی توان آوردن و ارائهی آنها را ندارد؛ چون تقدیر الهی بر این رفته است که اهل باطل را با دلیل صحیح یاری نکند و دروغگو با برهان درست تصدیق نشود؛ چون الله متعال در شرع و امرش حکیم است و حکمت الله و سنت جاری او مانع این مهم میباشد؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلَوۡ تَقَوَّلَ عَلَيۡنَا بَعۡضَ ٱلۡأَقَاوِيلِ٤٤﴾ «اگر [پیامبر] سخنانی [به دروغ] بر ما میبست،» ﴿لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ٤٥﴾ «مسلّماً ما دست راست او را میگرفتیم،» ﴿ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ٤٦﴾ «سپس [شاه]رگِ قلبش را قطع میکردیم». [الحاقة: 44-46].
باب نبوت پیامبرمان محمد صلی الله علیه وسلم
ایمان داریم که پیامبر ما محمد بن عبدالله، فرستادهی پروردگار جهانیان است؛ و او خاتم پیامبران است؛ الله متعال میفرماید: ﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٖ مِّن رِّجَالِكُمۡ وَلَٰكِن رَّسُولَ ٱللَّهِ وَخَاتَمَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ﴾ «محمد هرگز پدر هیچیک از مردان شما [از جمله زید] نیست؛ بلکه رسول الله و خاتم پیامبران است». [الأحزاب: 40]. و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ مَثَلِي وَمَثَلَ الْأَنْبِيَاءِ مِنْ قَبْلِي كَمَثَلِ رَجُلٍ بَنَى بَيْتًا فَأَحْسَنَهُ وَأَجْمَلَهُ إِلَّا مَوْضِعَ لَبِنَةٍ مِنْ زَاوِيَةٍ، فَجَعَلَ النَّاسُ يَطُوفُونَ بِهِ وَيَعْجَبُونَ لَهُ وَيَقُولُونَ: هَلَّا وُضِعَتْ هَذِهِ اللَّبِنَةُ قَالَ فَأَنَا اللَّبِنَةُ وَأَنَا خَاتَمُ النَّبِيِّينَ»: «مثال من و پیامبران پیش از من همچون مردی است که خانهای را به خوبی و زیبایی میسازد و فقط جای یک خشت را درگوشهای خالی میگذارد و مردم پیرامون این خانه میگردند و از این جای خالی تعجب میکنند و میگویند: آیا این خشت گذاشته نمیشود؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: من همان خشت هستم و من خاتم و پایانبخش پیامبران میباشم». [به روایت بخاری (3535) و مسلم(2286)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم سید فرزندان آدم میباشد؛ چنانکه خود میفرماید: «أَنَا سَيِّدُ وَلَدِ آدَمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، وَأَوَّلُ مَنْ يَنْشَقُّ عَنْهُ الْقَبْرُ، وَأَوَّلُ شَافِعٍ وَأَوَّلُ مُشَفَّع»: «در روز قیامت، من سید و سرور فرزندان آدم هستم و نخستین کسی که قبرش شکافته میشود و اولین کسی که شفاعت میکند و اولین کسی که شفاعتش پذیرفته خواهد شد». [به روایت مسلم (2278) و ابو داود (4673)]. و او خلیل رب العالمین است؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَوْ كُنْتُ مُتَّخِذًا مِنْ أُمَّتِي خَلِيلًا، لَاتَّخَذْتُ أَبَا بَكْرٍ، وَلَكِنْ أَخِي وَصَاحِبِي»: «اگر از امتم خلیلی بر میگزیدم، ابوبکر را به عنوان خلیل خود برمیگزیدم؛ اما او برادر و دوست و همراه من است». [به روایت بخاری (3656)].
و میدانیم که به او آیات و معجزاتی داده شده که به هیچیک از پیامبران علیهم السلام داده نشده است؛ و بزرگترین آیات و معجزاتش قرآن کریم است؛ و نخستین آیاتی که بر او نازل شده، ابتدای سورهی علق بوده است؛ چنانکه در حدیث صحیح وارد شده است: از ام المومنین عایشه رضی الله عنها روایت است که میگوید: نخستین بخش از وحی که بر رسول خدا صلی الله علیه وسلم نمایان گشت، رویای صالحه در خواب بود؛ چنانکه هیج رویایی نمیدید مگر اینکه همچون روشنی روز در بیداری به وقوع میپیوست؛ پس از آن خلوت کردن را دوست داشت؛ و در غار حراء خلوت نموده و چندین شب را بیآنکه به خانه بیاید، در آن مشغول عبادت میشد؛ و برای این منظور توشه با خود میبرد؛ و هرگاه توشهاش تمام میشد، نزد خدیجه بازمیگشت و چنان توشهای برمیگرفت. تا اینکه حق (وحی) بر او نازل گشت، درحالیکه در غار حراء بود؛ چنانکه فرشته نزد او آمد و گفت: بخوان؛ و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: خواندن نمیدانم؛ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: پس فرشته مرا گرفت و تا جایی که تحمل داشتم مرا فشرد؛ سپس رهایم کرد؛ آنگاه گفت: بخوان؛ و من گفتم: من خواندن نمیدانم؛ پس مرا گرفت و برای بار دوم تا آنجا که تحمل داشتم فشرد؛ سپس رهایم کرد و گفت: بخوان؛ و من گفتم: خواندن نمیدانم؛ پس برای بار سوم مرا گرفت و فشرد؛ سپس رهایم کرد و گفت: ﴿ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ١ خَلَقَ ٱلۡإِنسَٰنَ مِنۡ عَلَقٍ٢ ٱقۡرَأۡ وَرَبُّكَ ٱلۡأَكۡرَمُ٣﴾ [العلق: 1-3] «بخوان به نام پروردگارت که [هستی را] آفرید؛ [همان پروردگاری که] انسان را از خونِ بسته آفرید. بخوان و پروردگارت [از همه] بزرگوارتر است». و به این ترتیب بود که رسول خدا صلی الله علیه وسلم درحالی به خانه بازگشت که دلش میلرزید. [به روایت بخاری (3) و مسلم (160) و ترمذی (3632)]. و بعد از آن آیات سورهی مدثر نازل شده است؛ چنانکه از جابر بن عبدالله رضی الله عنه روایت است که از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیده که در مورد فترت (زمان انقطاع) وحی سخن گفته و فرمودند: «فَبَيْنَا أَنَا أَمْشِي سَمِعْتُ صَوْتًا مِنَ السَّمَاءِ، فَرَفَعْتُ بَصَرِي قِبَلَ السَّمَاءِ، فَإِذَا الملَكُ الَّذِي جاءَنِي بِحِرَاءٍ قَاعِدٌ عَلَى كُرْسِيٍّ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ، فَجَئِثْتُ مِنْهُ حَتَّى هَوَيْتُ إِلَى الأَرْضِ، فَجِئْتُ أَهْلِي فَقُلْتُ: زَمِّلُونِي زَمِّلُونِي فَزَمَّلُونِي»: «باری درحال راه رفتن بودم که صدایی از آسمان شنیدم؛ پس چشم به سوی آسمان بلند کردم که همان فرشتهای را دیدم که در حرا نزدم آمده بود و بر کرسی بین آسمان و زمین نشسته بود؛ پس از او ترسیدم تا جایی که به زمین افتادم و نزد خانوادهام رفتم و گفتم: مرا بپوشانید، مرا بپوشانید، مرا بپوشانید». پس الله متعال این آیات را نازل نمود: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُدَّثِّرُ١ قُمۡ فَأَنذِرۡ٢ وَرَبَّكَ فَكَبِّرۡ٣ وَثِيَابَكَ فَطَهِّرۡ٤ وَٱلرُّجۡزَ فَٱهۡجُرۡ٥﴾ [المدثر: 1-5] «ای جامهبرسرکشیده، برخیز و بیم ده و پروردگارت را بزرگ شمار و جامهات را پاکیزه بدار و از پلیدی [عبادت معبودان باطل] دوری کن». ابوسلمه میگوید: «وَالرِّجْزُ» بتها هستند؛ سپس نزول وحی ادامه یافت و پیاپی گشت. [به روایت بخاری (4926) و مسلم (161) و ترمذی (3325)].
و از ام المومنین عایشه رضی الله عنها روایت است که حارث بن هشام رضی الله عنه از رسول خدا صلی الله علیه وسلم سوال نمود و گفت: ای رسول خدا، چگونه وحی بر شما نازل میشود؟ پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَحْيَانًا يَأْتِينِي مِثْلَ صَلْصَلَةِ الجَرَسِ، وَهُوَ أَشَدُّهُ عَلَيَّ، فَيُفْصَمُ عَنِّي، وَقَدْ وَعَيْتُ عَنْهُ مَا قَالَ، وَأَحْيَانًا يَتَمَثَّلُ لِيَ الملَكُ رَجُلًا، فَيُكَلِّمُنِي، فَأَعِي مَا يَقُولُ»: «گاهی به مانند صدای زنگ که سختترین حالت است؛ و پس از فراگرفتن وحی، اين كيفيت خاتمه پيدا میكند. گاهی هم فرشتهی وحی، بصورت انسان میآيد و با من سخن میگويد و من گفتههايش را حفظ میكنم». عايشه رضی الله عنها میگويد: در فصل زمستان و شدت سرما، شاهد نزول وحی بر رسول خدا صلى الله عليه وسلم بودم که چون وحی تمام میشد، پيشانی مبارک خيس عرق میشد و از آن، عرق میچكيد. [به روایت بخاری (2) و مسلم (2333) و ترمذی (3634) و نسائی (933)].
رسول خدا صلی الله علیه وسلم سیزده سال در مکه به توحید دعوت داده است و ده سال در مدینه اقامت گزیده و شرایع الهی را بیان داشته و به دینش فراخوانده است؛ و در راه الله جهاد نموده تا اینکه الله متعال در سن 63 سالگی جان مبارکش را گرفته است. پدر و مادرم به فدایش.
و میدانیم که بزرگترین آیات و نشانههای پیامبر بعد از قرآن عظیم، اسراء و معراج است؛ الله متعال میفرماید: ﴿سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِيٓ أَسۡرَىٰ بِعَبۡدِهِۦ لَيۡلٗا مِّنَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ إِلَى ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡأَقۡصَا ٱلَّذِي بَٰرَكۡنَا حَوۡلَهُۥ لِنُرِيَهُۥ مِنۡ ءَايَٰتِنَآۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ﴾ «پاک و منزّه است آن [پروردگاری] كه بندهاش [محمد] را شبانگاه از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى ـ كه پیرامونش را بركت دادهایم ـ سِیر داد تا برخی از نشانههاى [قدرت] خویش را به او بنمایانیم. بیتردید، او همان شنواى بیناست». [الإسراء: 1].
و از انس رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أُتِيتُ بِالْبُرَاقِ، وَهُوَ دَابَّةٌ أَبْيَضُ طَوِيلٌ فَوْقَ الْحِمَارِ، وَدُونَ الْبَغْلِ، يَضَعُ حَافِرَهُ عِنْدَ مُنْتَهَى طَرْفِهِ، قَالَ: فَرَكِبْتُهُ حَتَّى أَتَيْتُ بَيْتَ الْمَقْدِسِ، قَالَ: فَرَبَطْتُهُ بِالْحَلْقَةِ الَّتِي يَرْبِطُ بِهِ الْأَنْبِيَاءُ، قَالَ: ثُمَّ دَخَلْتُ الْمَسْجِدَ، فَصَلَّيْتُ فِيهِ رَكْعَتَيْنِ، ثُمَّ خَرَجْتُ فَجَاءَنِي جِبْرِيلُ عليه السلام بِإِنَاءٍ مِنْ خَمْرٍ، وَإِنَاءٍ مِنْ لَبَنٍ، فَاخْتَرْتُ اللَّبَنَ، فَقَالَ جِبْرِيلُ صلى الله عليه وسلم: اخْتَرْتَ الْفِطْرَةَ، ثُمَّ عُرِجَ بِنَا إِلَى السَّمَاءِ، فَاسْتَفْتَحَ جِبْرِيلُ، فَقِيلَ: مَنْ أَنْتَ؟ قَالَ: جِبْرِيلُ، قِيلَ: وَمَنْ مَعَكَ؟ قَالَ: مُحَمَّدٌ، قِيلَ: وَقَدْ بُعِثَ إِلَيْهِ؟ قَالَ: قَدْ بُعِثَ إِلَيْهِ، فَفُتِحَ لَنَا، فَإِذَا أَنَا بِآدَمَ، فَرَحَّبَ بِي، وَدَعَا لِي بِخَيْرٍ، ثُمَّ عُرِجَ بِنَا إِلَى السَّمَاءِ الثَّانِيَةِ، فَاسْتَفْتَحَ جِبْرِيلُ عليه السلام ، فَقِيلَ: مَنْ أَنْتَ؟ قَالَ: جِبْرِيلُ، قِيلَ: وَمَنْ مَعَكَ؟ قَالَ: مُحَمَّدٌ، قِيلَ: وَقَدْ بُعِثَ إِلَيْهِ؟ قَالَ: قَدْ بُعِثَ إِلَيْهِ، فَفُتِحَ لَنَا، فَإِذَا أَنَا بِابْنَيِ الْخَالَةِ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ، وَيَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّاءَ، صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِمَا، فَرَحَّبَا، وَدَعَوَا لِي بِخَيْرٍ، ثُمَّ عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ الثَّالِثَةِ، فَاسْتَفْتَحَ جِبْرِيلُ، فَقِيلَ: مَنْ أَنْتَ؟ قَالَ: جِبْرِيلُ، قِيلَ: وَمَنْ مَعَكَ؟ قَالَ: مُحَمَّدٌ صلى الله عليه وسلم، قِيلَ: وَقَدْ بُعِثَ إِلَيْهِ؟ قَالَ: قَدْ بُعِثَ إِلَيْهِ، فَفُتِحَ لَنَا، فَإِذَا أَنَا بِيُوسُفَ صلى الله عليه وسلم، إِذَا هُوَ قَدْ اُعْطِيَ شَطْرَ الْحُسْنِ، فَرَحَّبَ وَدَعَا لِي بِخَيْرٍ، ثُمَّ عُرِجَ بِنَا إِلَى السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ، فَاسْتَفْتَحَ جِبْرِيلُ عليه السلام ، قِيلَ: مَنْ هَذَا؟ قَالَ: جِبْرِيلُ، قِيلَ: وَمَنْ مَعَكَ؟ قَالَ: مُحَمَّدٌ، قَالَ: وَقَدْ بُعِثَ إِلَيْهِ؟ قَالَ: قَدْ بُعِثَ إِلَيْهِ، فَفُتِحَ لَنَا فَإِذَا أَنَا بِإِدْرِيسَ، فَرَحَّبَ وَدَعَا لِي بِخَيْرٍ، قَالَ اللهُ عز وجل: {وَرَفَعْنَاهُ مَكَانًا عَلِيًّا} [مريم: 57]، ثُمَّ عُرِجَ بِنَا إِلَى السَّمَاءِ الْخَامِسَةِ، فَاسْتَفْتَحَ جِبْرِيلُ، قِيلَ: مَنْ هَذَا؟ فَقَالَ: جِبْرِيلُ، قِيلَ: وَمَنْ مَعَكَ؟ قَالَ: مُحَمَّدٌ، قِيلَ: وَقَدْ بُعِثَ إِلَيْهِ؟ قَالَ: قَدْ بُعِثَ إِلَيْهِ، فَفُتِحَ لَنَا فَإِذَا أَنَا بِهَارُونَ صلى الله عليه وسلم، فَرَحَّبَ، وَدَعَا لِي بِخَيْرٍ، ثُمَّ عُرِجَ بِنَا إِلَى السَّمَاءِ السَّادِسَةِ، فَاسْتَفْتَحَ جِبْرِيلُ عليه السلام ، قِيلَ: مَنْ هَذَا؟ قَالَ: جِبْرِيلُ، قِيلَ: وَمَنْ مَعَكَ؟ قَالَ: مُحَمَّدٌ، قِيلَ: وَقَدْ بُعِثَ إِلَيْهِ؟ قَالَ: قَدْ بُعِثَ إِلَيْهِ، فَفُتِحَ لَنَا، فَإِذَا أَنَا بِمُوسَى صلى الله عليه وسلم، فَرَحَّبَ وَدَعَا لِي بِخَيْرٍ، ثُمَّ عُرِجَ بِنَا إِلَى السَّمَاءِ السَّابِعَةِ، فَاسْتَفْتَحَ جِبْرِيلُ، فَقِيلَ: مَنْ هَذَا؟ قَالَ: جِبْرِيلُ، قِيلَ: وَمَنْ مَعَكَ؟ قَالَ: مُحَمَّدٌ صلى الله عليه وسلم، قِيلَ: وَقَدْ بُعِثَ إِلَيْهِ؟ قَالَ: قَدْ بُعِثَ إِلَيْهِ، فَفُتِحَ لَنَا فَإِذَا أَنَا بِإِبْرَاهِيمَ صلى الله عليه وسلم مُسْنِدًا ظَهْرَهُ إِلَى الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ، وَإِذَا هُوَ يَدْخُلُهُ كُلَّ يَوْمٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ لَا يَعُودُونَ إِلَيْهِ، ثُمَّ ذَهَبَ بِي إِلَى السِّدْرَةِ الْمُنْتَهَى، وَإِذَا وَرَقُهَا كَآذَانِ الْفِيَلَةِ، وَإِذَا ثَمَرُهَا كَالْقِلَالِ، قَالَ: فَلَمَّا غَشِيَهَا مِنْ أَمْرِ اللهِ مَا غَشِيَ تَغَيَّرَتْ، فَمَا أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللهِ يَسْتَطِيعُ أَنْ يَنْعَتَهَا مِنْ حُسْنِهَا، فَأَوْحَى اللهُ إِلَيَّ مَا أَوْحَى، فَفَرَضَ عَلَيَّ خَمْسِينَ صَلَاةً فِي كُلِّ يَوْمٍ وَلَيْلَةٍ، فَنَزَلْتُ إِلَى مُوسَى صلى الله عليه وسلم، فَقَالَ: مَا فَرَضَ رَبُّكَ عَلَى أُمَّتِكَ؟ قُلْتُ: خَمْسِينَ صَلَاةً، قَالَ: ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ، فَاسْأَلْهُ التَّخْفِيفَ؛ فَإِنَّ أُمَّتَكَ لَا يُطِيقُونَ ذَلِكَ، فَإِنِّي قَدْ بَلَوْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَخَبَرْتُهُمْ، قَالَ: فَرَجَعْتُ إِلَى رَبِّي، فَقُلْتُ: يَا رَبِّ، خَفِّفْ عَلَى أُمَّتِي، فَحَطَّ عَنِّي خَمْسًا، فَرَجَعْتُ إِلَى مُوسَى، فَقُلْتُ: حَطَّ عَنِّي خَمْسًا، قَالَ: إِنَّ أُمَّتَكَ لَا يُطِيقُونَ ذَلِكَ، فَارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ، فَاسْأَلْهُ التَّخْفِيفَ، قَالَ: فَلَمْ أَزَلْ أَرْجِعُ بَيْنَ رَبِّي تبارك وتعالى، وَبَيْنَ مُوسَى عليه السلام حَتَّى قَالَ: يَا مُحَمَّدُ، إِنَّهُنَّ خَمْسُ صَلَوَاتٍ كُلَّ يَوْمٍ وَلَيْلَةٍ، لِكُلِّ صَلَاةٍ عَشْرٌ، فَذَلِكَ خَمْسُونَ صَلَاةً، وَمَنْ هَمَّ بِحَسَنَةٍ فَلَمْ يَعْمَلْهَا كُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةً، فَإِنْ عَمِلَهَا كُتِبَتْ لَهُ عَشْرًا، وَمَنْ هَمَّ بِسَيِّئَةٍ فَلَمْ يَعْمَلْهَا لَمْ تُكْتَبْ شَيْئًا، فَإِنْ عَمِلَهَا كُتِبَتْ سَيِّئَةً وَاحِدَةً، قَالَ: فَنَزَلْتُ حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى مُوسَى صلى الله عليه وسلم، فَأَخْبَرْتُهُ، فَقَالَ: ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ فَاسْأَلْهُ التَّخْفِيفَ»، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: «فَقُلْتُ: قَدْ رَجَعْتُ إِلَى رَبِّي حَتَّى اسْتَحْيَيْتُ مِنْهُ»: «بُراق را که حيوانی سفيدرنگ و طويل و بزرگتر از الاغ و کوچکتر از قاطر بود، آوردند. اين حيوان، قدمش را در منتهای ديد چشمش میگذاشت. من سوار بر آن شدم تا اينکه به بيت المقدس رسيدم و براق را به همان حلقهای بستم که پيامبران سواریهایشان را به آن میبستند. سپس وارد مسجد شدم و در آن دو رکعت نماز بجای آوردم. بعد از آن، از مسجد بيرون رفتم. در اين هنگام، جبرئيل علیه السلام يک ظرف شراب و يک ظرف شير آورد. من شير را انتخاب کردم. پس جبرئيل صلی الله علیه وسلم فرمود: فطرت را برگزيدی. سپس ما را به سوی آسمان برد و جبرئيل درخواست نمود تا در را باز نمايند. پس گفته شد: کیستی؟ گفت: جبرئيل؛ گفته شد: چه کسی همراه توست؟ گفت: محمد. گفته شد: آيا به دنبال او فرستاده شده است؟ گفت: دعوت شده است. بعد از اين گفت و شنود، در برای ما باز شد. چون داخل شدم، آدم را ديدم. او به من خير مقدم گفت و برايم دعای خير نمود. سپس ما به آسمان دوم برده شديم و جبرئيل علیه السلام درخواست نمود تا در را باز نمايند. گفته شد: کيستی؟ گفت: جبرئيل. گفته شد: چه کسی همراه توست؟ گفت: محمد. گفته شد: آيا دعوت شده است؟ گفت: دعوت شده است. پس از آن، دروازهای برای ما باز شد. به محض ورود، دو پسرخاله: عيسی بن مريم و يحيي بن زکريا صلوات الله علیهما را ديدم. آنها به من خير مقدم گفتند و برای من دعای خير نمودند. سپس ما را به آسمان سوم برد و جبرئيل در خواست کرد تا در را باز نمايند. پس گفته شد: کیستی؟ جواب داد: جبرئيل. گفته شد: چه کسی همراه توست؟ جواب داد: محمد. گفته شد: آيا دعوت شده است؟ جبرئيل جواب داد: دعوت شده است. سپس دروازه برای ما باز شد. چون داخل شدم، يوسف صلی الله علیه وسلم را ديدم و متوجه شدم که نصف زيبايی به او داده شده است. او هم به من خيرمقدم گفت و برايم دعای خير نمود. سپس ما را به آسمان چهارم برد و جبرئيل علیه السلام درخواست نمود تا در را باز نمايند. گفته شد: کیست؟ گفت: جبرئیل؛ گفته شد: و چه کسی همراه توست؟ جواب داد: محمد. گفته شد: آيا دعوت شده است؟ جبرئيل گفت: دعوت شده است. سپس دروازه برای ما باز شد. چون داخل شدم، ادريس را ديدم. او نيز به من خير مقدم گفت و برايم دعای خير نمود. الله عز وجل میفرمايد: «وَرَفَعْنَاهُ مَكَانًا عَلِيًّا» [مریم: 57] «ما به او منزلت والايی عنايت کرديم». سپس ما را به آسمان پنجم برد و جبرئيل درخواست کرد تا در را باز نمايند. گفته شد: کيست؟ جواب داد: جبرئيل؛ گفته شد: چه کسی همراه توست؟ جبرئيل جواب داد: محمد. گفته شد: آيا دعوت شده است؟ جبرئيل جواب داد: دعوت شده است. سپس دروازه برای ما باز شد. وقتی وارد شدم، هارون صلی الله علیه وسلم را ديدم. او هم به من خير مقدم گفت و برايم دعای خير نمود. سپس ما را به آسمان ششم برد و جبرئيل درخواست نمود تا در را باز نمايند. گفته شد: کیست؟ جواب داد: جبرئيل. گفته شد: چه کسی همراه توست؟ جواب داد: محمد. پرسيده شد: آيا دعوت شده است؟ جبرئيل جواب داد: دعوت شده است. بدنبال آن، دروازه باز شد. هنگامی که وارد شدم، موسی صلی الله علیه وسلم را ديدم. او نيز به من خير مقدم گفت و برايم دعای خير نمود. بعد از آن، ما را به آسمان هفتم برد و جبرئيل درخواست نمود تا دروازه را باز نمايند. گفته شد: کیست؟ جواب داد: جبرئيل؛ پرسيده شد: چه کسی همراه توست؟ جواب داد: محمد صلی الله علیه وسلم. گفته شد: آيا دعوت شده است؟ جبرئيل جواب داد: دعوت شده است. آنگاه دروازه برای ما باز شد. وقتی وارد شدم، ابراهيم صلی الله علیه وسلم را ديدم که به بيت المعمور تکيه زده است و متوجه شدم که روزانه هفتاد هزار فرشته به بيت المعمور میآيند و دوباره به آن بر نمیگردند. سپس مرا به سدره المنتهی برد. برگهای آن به اندازهی گوش فيل و ميوههای آن به اندازهی کوزه بود. و هنگامی که دستور الله آنها را فرا گرفت، تغيير کردند، به گونهای که هيچ مخلوقی نمیتواند زيبايی آنها را توصيف نمايد. سپس آنچه را که خواست الله بود به سوی من وحی کرد و در هر شبانه روز، پنجاه نماز بر من فرض گرداند. آنگاه من بسوی موسی صلی الله علیه وسلم پايين آمدم. موسی فرمود: پروردگارت چه چيزی بر امت تو فرض گرداند؟ گفتم: پنجاه نماز. موسی گفت: بسوی پرودگارت برگرد و از او بخواه تا تخفيف دهد؛ زيرا امت تو اين توانايی را ندارد. من بنیاسرائيل را آزمودهام. آنگاه من نزد پرودگارم برگشتم و گفتم: پروردگارا! به امتم تخفيف بده و آسان بگردان. الله متعال پنج نماز را برای من تخفيف داد. سپس نزد موسی برگشتم و گفتم: پنج نماز را برايم تخفيف داد. موسی گفت: امتت توانايی اين را ندارد. نزد پرودگارت برگرد و از او طلب تخفيف کن». رسول الله صلی الله علیه وسلم میفرمايد: «همچنان ميان پرودگارم و موسی رفت و آمد مینمودم تا اينکه الله متعال فرمود: ای محمد! پنج نماز در هر شبانه روز، فرض است و هر نماز برابر با ده نماز است. در نتيجه، پنجاه نماز میشود. و هرکس اراده کند که کار نيکی انجام دهد ولی آن را انجام ندهد، يک نيکی برايش نوشته میشود. ولی اگر آن را انجام دهد، ده نيکی برايش نوشته میشود. و هرکس قصد انجام کار بدی نمايد و آنرا عملی نکند، گناهی برايش نوشته نمیشود. و اگر آنرا عملی کند، فقط يک بدی برايش نوشته میشود». رسول الله میفرمايد: «آنگاه من پايين آمدم تا به موسی صلی الله علیه وسلم رسيدم و او را در جريان امر قرار دادم. موسی فرمود: نزد پرودگارت برگرد و از او تخفيف بخواه». رسول خدا صلی الله علیه وسلم میفرمايد: «من گفتم: به اندازهای به پروردگارم مراجعه کردم که از او خجالت کشيدم و حيا کردم». [به روایت بخاری (7517) و مسلم (162) و لفظ از مسلم است؛ و ترمذی (3131) و نسائی (450) و ابن ماجه (1399)].
و از دیگر معجزات پیامبر صلی الله علیه وسلم دو نیمه شدن ماه است؛ الله عزوجل میفرماید: ﴿ٱقۡتَرَبَتِ ٱلسَّاعَةُ وَٱنشَقَّ ٱلۡقَمَرُ﴾ «قیامت نزدیک شد و ماه [از هم] شکافت». [القمر: 1]. و از ابن مسعود رضی الله عنه روایت است که میگوید: در زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم، ماه دو نیمه شد: نیمهای در بالای کوه و نیمهای در پایین آن؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «اشْهَدُوا»: «مشاهده کنید». [به روایت بخاری (4864)و مسلم (2800) و ترمذی (3285)].
و الله متعال ویژگیهای زیادی را به او اختصاص داده است؛ چنانکه رسول خدا صلی الله علیه وسلم میفرماید: «فُضِّلْتُ عَلَى الْأَنْبِيَاءِ بِسِتٍّ: أُعْطِيتُ جَوَامِعَ الْكَلِمِ، وَنُصِرْتُ بِالرُّعْبِ، وَأُحِلَّتْ لِيَ الْغَنَائِمُ، وَجُعِلَتْ لِيَ الْأَرْضُ طَهُورًا وَمَسْجِدًا، وَأُرْسِلْتُ إِلَى الْخَلْقِ كَافَّةً، وَخُتِمَ بِيَ النَّبِيُّونَ»: «با شش ویژگی بر پیامبران برتری یافتم: جوامع الکلم (سخنان کوتاه و جامع) به من داده شده است؛ با ترس و وحشت دشمن یاری شدم؛ غنایم برای من حلال شده است؛ و زمین برای من پاک و مسجد قرار داده شده است؛ و به سوی همهی مردم فرستاده شدم؛ و پیامبران با من خاتمه یافتهاند». [به روایت مسلم (523) و ترمذی (1553)]. علما این ویژگیها را باری در میان مصنفاتشان ذکر نمودهاند و در مواردی در قالب مصنفاتی مستقل به آنها پرداختهاند.
و ایمان داریم که بر هر زن و مرد مومنی، ایمان آوردن به او و تصدیق او در اخبارش و اطاعت از او در آنچه امر میکند، واجب است؛ الله متعال میفرماید: ﴿لِّتُؤۡمِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُۚ وَتُسَبِّحُوهُ بُكۡرَةٗ وَأَصِيلًا﴾ «تا [شما مردم] به الله و پیامبرش ایمان بیاورید و [دین] او را یاری کنید و او را بزرگ دارید و بامداد و شامگاه، الله را تسبیح گویید». [الفتح: 9]. و الله متعال که شأن او بزرگ و اسامی او پاک و مقدس هستند، میفرماید: ﴿فَـَٔامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَٱلنُّورِ ٱلَّذِيٓ أَنزَلۡنَاۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ﴾ «پس به الله و پیامبرش و نوری که نازل کردهایم ایمان بیاورید؛ و الله از آنچه انجام میدهید آگاه است». [التغابن: 8].
و ایمان داریم که واجب است الله متعال را طبق آنچه پیامبرمان محمد صلی الله علیه وسلم تشریع نموده، عبادت کنیم؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ «و آنچه رسول الله به شما داد، بگیرید و از آنچه که شما را از آن نهی کرد دست بردارید؛ و از الله پروا کنید که الله سختکیفر است». [الحشر: 7]. و الله متعال در مورد مخالفت با امر و فرمان پیامبر صلی الله علیه وسلم هشدار داده است؛ چنانکه میفرماید: ﴿فَلۡيَحۡذَرِ ٱلَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنۡ أَمۡرِهِۦٓ أَن تُصِيبَهُمۡ فِتۡنَةٌ أَوۡ يُصِيبَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾ «پس کسانی که از فرمانش سرپیچی میکنند، باید بترسند از اینکه اندوه و بلایی بر سرشان بیاید یا به عذابی دردناک گرفتار شوند». [النور: 63].
و احترام و محبت و دوست داشتن او واجب است؛ الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾ «[ای پیامبر،] بگو: اگر الله را دوست دارید، از من پیروی کنید تا الله شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد؛ و الله آمرزندۀ مهربان است». [آل عمران: 31].
و دوست داشتن پیامبر صلی الله علیه وسلم و محبت داشتن به او از اصول ایمان است؛ و الله متعال آن را مقرون به محبت خود کرده است؛ و به کسی که چیزی را بر آن مقدم دارد که طبعا محبوب است، مانند نزدیکان و اموال و وطن و مواردی از این دست، وعید داده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ إِن كَانَ ءَابَآؤُكُمۡ وَأَبۡنَآؤُكُمۡ وَإِخۡوَٰنُكُمۡ وَأَزۡوَٰجُكُمۡ وَعَشِيرَتُكُمۡ وَأَمۡوَٰلٌ ٱقۡتَرَفۡتُمُوهَا وَتِجَٰرَةٞ تَخۡشَوۡنَ كَسَادَهَا وَمَسَٰكِنُ تَرۡضَوۡنَهَآ أَحَبَّ إِلَيۡكُم مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَجِهَادٖ فِي سَبِيلِهِۦ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّىٰ يَأۡتِيَ ٱللَّهُ بِأَمۡرِهِۦۗ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾ «[ای پیامبر، به مؤمنان] بگو: اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خویشاوندانتان و اموالی که به دست آوردهاید و تجارتی که از [بیرونقی و] کسادیاش میترسید و خانههایی که به آن دلخوش هستید، نزد شما از الله و پیامبرش و جهاد در راه او محبوبترند، منتظر باشید تا الله فرمان [عذاب] خویش را نازل کند؛ و الله گروه نافرمان را هدایت نمیکند». [التوبة: 24].
و بر مومن واجب است که نزد او، رسول خدا صلی الله علیه وسلم از خودش و پدر و مادرش و فرزندش و همهی مردم محبوبتر باشد. چنانکه از عبدالله بن هشام رضی الله عنه روایت است که میگوید: ما به همراه رسول خدا صلی الله علیه وسلم بودیم که دست عمر بن خطاب را گرفته بود؛ پس عمر به او گفت: ای رسول خدا، شما نزد من، از هر چیزی جز خودم محبوبتر هستید؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «لَا، وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ، حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْكَ مِنْ نَفْسِكَ»: «نباید چنین باشد، سوگند به کسی که جانم در دست اوست، باید من نزد تو محبوبتر از جانت باشم». پس عمر به ایشان گفت: هماکنون چنین است؛ به الله سوگند شما نزد من محبوبتر از خودم هستید. پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «الآنَ يَا عُمَرُ»: «الان درست شد ای عمر». [به روایت بخاری (6632)].
و الله متعال ذکر پیامبرمان محمد صلی الله علیه وسلم را در شهادتین و در اذان، مقرون به ذکر خود آورده است؛ و ذکر پیامبر صلی الله علیه وسلم در کتابهای الهی گذشته و در قرآن عظیم به وفور یاد شده است؛ و ائمهی اسلام مصنفات متنوعی در بیان سنت و سیرت و شمایل و اخلاق و غزوات پیامبر تصنیف کردهاند؛ و در اینجا به مواردی که اعتقاد به آنها در باب نبوت پیامبر صلی الله علیه وسلم واجب هستند، بسنده میکنیم.
قاضی عیاض رحمه الله میگوید: «وقتی صفات کمال و جلال همانها هستند که ذکر نمودیم و دیدیم که هریک از ما با یک یا دو مورد از آنها، در هر عصر و زمانی به شرافت و بزرگی دست مییابد؛ چه از جهت نسب باشد یا جمال یا قدرت یا بردباری یا شجاعت یا بخشش؛ و قدر و منزلت او بزرگ شمرده میشود و ضرب المثل قرار میگیرد و توصیف او به آن در قلبها جای گرفته و اثر بزرگی به جای میگذارد و سالها پس از مرگش به خوبی از او یاد میشود، چه گمانی دارید نسبت به بزرگی قدر و منزلت کسی که همهی این صفات در او جمع باشد، چنانکه در شمار نمیآیند و در تعبیر نمیگنجند و با کسب و چاره به دست نمیآیند مگر با اختصاص دادن خداوند کبیر متعال؛ مواردی چون فضیلت نبوت و رسالت و مقام خُلت و محبت و اصطفاء و اسراء و رویت. (اینکه رسول خدا در شب اسراء، خداوند متعال را دیده باشند، امری اختلافی است؛ و دیدگاه درست و صحیح این است که در شب اسراء پروردگارش را ندیده است). و قرب و دُنُو (نزدیکی) و وحی و شفاعت و وسیله و فضیله و مرتبهی رفیع و مقام محمود و بُراق و معراج و برانگیخته شدن به سوی سرخ و سیاه (همه) و امامت دادن پیامبران در نماز و شهادت میان پیامبران و امتها و سیادت فرزندان آدم و صاحب لواء الحمد و بشیر و نذیر بودن و مکانت نزد صاحب عرش و اطاعت و امانتداری و هدایت و رحمت بودن برای جهانیان و مقام رضایت و برآورده شدن خواستهاش و کوثر و شنیده شدن اقوالش و تمام شدن نعمت در حق او و بخشیده شدن گناهان گذشته و آیندهاش و شکافته شدن سینه و معافیت از بار سنگین تکالیف سخت و بلندآوازگی و عزت پیروزی و نزول سکینه و تایید شدن با فرشتگان و داده شدن کتاب و حکمت و سبع المثانی و قرآن عظیم و تزکیهی امت و دعوت نمودن به سوی الله و درود فرستادن الله متعال و فرشتگان بر او و داور و قاضی بودن در بین مردم چنانکه الله متعال او را راهنما میباشد و برداشتن تکالیف سخت و غل و زنجیرها از آنان و قسم خوردن خداوند به اسم او و اجابت دعایش و سخن گفتن جامدات و بیزبانها با او و شنوا نمودن کر و جوشیدن آب از میان انگشتانش و افزایش یافتن اندک توسط او و شکافته شدن ماه و بازگرداندن خورشید و دگرگون نمودن چشمها و یاری شدن با ترس و وحشت در دل دشمن .. و سایر مواردی که کسی را یارای برشمردن آنها نیست؛ و تنها کسی به آنها احاطه دارد که آنها را به او بخشیده است؛ آنکه او را به وسیلهی آنها برگزیده و برتری بخشیده و معبود بر حقی جز او نیست؛ و مواردی که برای او در سرای آخرت آماده نموده است؛ منازل کرامت و درجات قدسی و مراتب سعادت و بهشت و افزون بر آن که عقلها چارهای جز توقف در برابر آنها ندارند و خیال هم در ادراک آنها حیران میماند». [الشفا بتعريف حقوق المصطفى (1/ 55-57)].
باب عمومیت رسالت پیامبر صلی الله علیه وسلم که همهی انسانها را شامل میشود.
و ایمان داریم که الله متعال پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم را به سوی همهی مردم فرستاده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ جَمِيعًا ٱلَّذِي لَهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ يُحۡيِۦ وَيُمِيتُۖ فَـَٔامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِ ٱلنَّبِيِّ ٱلۡأُمِّيِّ ٱلَّذِي يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَكَلِمَٰتِهِۦ وَٱتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ﴾ «بگو: ای مردم، من فرستادۀ الله به سوی همهی شما هستم؛ همان [پروردگاری] که فرمانرواییِ آسمانها و زمین از آنِ اوست؛ معبودی [بهحق] جز او نیست؛ زنده میکند و میمیراند؛ پس به الله و فرستادهاش ـآن پیامبرِ درسناخواندهای که به الله و سخنانش باور داردـ ایمان بیاورید و از او پیروی کنید؛ باشد که هدایت شوید». [الأعراف: 158]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا كَآفَّةٗ لِّلنَّاسِ بَشِيرٗا وَنَذِيرٗا وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ﴾ «[ای پیامبر،] ما تو را جز بشارتبخش و بیمدهندهای برای همهی مردم نفرستادیم؛ اما بیشتر مردم [این حقیقت را] نمیدانند». [سبأ: 28].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أُعْطِيتُ خَمْسًا لَمْ يُعْطَهُنَّ أَحَدٌ مِنَ الأَنْبِيَاءِ قَبْلِي: نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ مَسِيرَةَ شَهْرٍ، وَجُعِلَتْ لِي الأَرْضُ مَسْجِدًا وَطَهُورًا، وَأَيُّمَا رَجُلٍ مِنْ أُمَّتِي أَدْرَكَتْهُ الصَّلَاةُ فَلْيُصَلِّ، وَأُحِلَّتْ لِي الغَنَائِمُ، وَكَانَ النَّبِيُّ يُبْعَثُ إِلَى قَوْمِهِ خَاصَّةً، وَبُعِثْتُ إِلَى النَّاسِ كَافَّةً، وَأُعْطِيتُ الشَّفَاعَةَ»: «پنج امتیاز به من داده شده که به هیچیک از پیامبران پیش از من داده نشده است: با ترس و وحشت دشمن از مسافت یک ماه یاری شدهام؛ و زمین برای من مسجد و پاک قرار داده شده است، پس هرجا کسی از امتم را وقت نماز رسید، باید نماز بخواند؛ و غنایم برای من حلال شدهاند؛ و هر پیامبری به سوی قوم خاصی فرستاده میشد و من به سوی همهی مردم فرستاده شدهام؛ و به من مقام شفاعت داده شده است». [به روایت بخاری (438) و مسلم (521) و نسائی (432)].
به اتفاق مسلمانان، الله متعال پیامبر ما محمد صلی الله علیه وسلم را به سوی انسانها و جنیان فرستاده است؛ و گروهی از جنیان را به قرآن گوش دادند و بیم دهندگان به سوی قوم خود بازگشتند؛ و الله متعال در قرآن، از این ماجرا به پیامبرش خبر داده و فرموده است: ﴿وَإِذۡ صَرَفۡنَآ إِلَيۡكَ نَفَرٗا مِّنَ ٱلۡجِنِّ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقُرۡءَانَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوٓاْ أَنصِتُواْۖ فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوۡاْ إِلَىٰ قَوۡمِهِم مُّنذِرِينَ٢٩﴾ «[ای پیامبر، به یاد آور] هنگامی که گروهى از جن را به سوی تو فرستادیم كه قرآن را بشنوند؛ هنگامی که نزد پیامبر حضور یافتند، [به یكدیگر] گفتند: «خاموش باشید [تا به آیات قرآن گوش فرادهیم] و چون [تلاوتش] به پایان رسید، نزد قوم خود بازگشتند تا به آنان [در مورد عواقبِ سرپیچی از فرمان حق] هشدار دهند.» ﴿قَالُواْ يَٰقَوۡمَنَآ إِنَّا سَمِعۡنَا كِتَٰبًا أُنزِلَ مِنۢ بَعۡدِ مُوسَىٰ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ يَهۡدِيٓ إِلَى ٱلۡحَقِّ وَإِلَىٰ طَرِيقٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾ «گفتند: «اى قوم، ما [آیاتِ] كتابى را شنیدیم كه پس از موسى نازل شده است و کتابهای [آسمانیِ] پیش از خود را تصدیق میکند و به [سوى] حق و راه راست هدایت مىنماید.» ﴿يَٰقَوۡمَنَآ أَجِيبُواْ دَاعِيَ ٱللَّهِ وَءَامِنُواْ بِهِۦ يَغۡفِرۡ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمۡ وَيُجِرۡكُم مِّنۡ عَذَابٍ أَلِيمٖ٣١﴾ «ای قوم، [سخنان توحیدیِ] این دعوتگر را که به سوی الله فرامیخوانَد بپذیرید و به او ایمان آورید تا [الله] برخى از گناهانتان را ببخشد و شما را از عذابى دردناک در امان بدارد.» ﴿وَمَن لَّا يُجِبۡ دَاعِيَ ٱللَّهِ فَلَيۡسَ بِمُعۡجِزٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَيۡسَ لَهُۥ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءُۚ أُوْلَٰٓئِكَ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ٣٢﴾ «و هر کس [سخنان] دعوتگری را که به سوی الله فرامیخوانَد نپذیرد [و به وی ایمان نیاورد، هرگز الله را] در زمین به تنگ نمىآورَد؛ و در برابر الله [یاور و] كارسازى نخواهد داشت. چنین کسانی در گمراهىِ آشكارند». [الأحقاف: 29- 32].
و الله متعال از همهی پیامبران عهد و پیمان گرفته است که اگر محمد صلی الله علیه وسلم مبعوث شد و آنان زنده بودند، به او ایمان بیاورند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَإِذۡ أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَٰقَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ لَمَآ ءَاتَيۡتُكُم مِّن كِتَٰبٖ وَحِكۡمَةٖ ثُمَّ جَآءَكُمۡ رَسُولٞ مُّصَدِّقٞ لِّمَا مَعَكُمۡ لَتُؤۡمِنُنَّ بِهِۦ وَلَتَنصُرُنَّهُۥۚ قَالَ ءَأَقۡرَرۡتُمۡ وَأَخَذۡتُمۡ عَلَىٰ ذَٰلِكُمۡ إِصۡرِيۖ قَالُوٓاْ أَقۡرَرۡنَاۚ قَالَ فَٱشۡهَدُواْ وَأَنَا۠ مَعَكُم مِّنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾ «و [ای پیامبر، یاد کن از] هنگامى كه الله از پیامبران پیمان گرفت [و فرمود:] هرگاه به شما كتاب و حكمتى دادم و آنگاه فرستادهاى [= محمد] به سویتان آمد كه آنچه را با شماست تصدیق كرد، باید به او ایمان آورید و یاریاش کنید. [آنگاه] فرمود: آیا اقرار کردید و پیمان محکم مرا در این باره پذیرفتید؟ [آنان] گفتند: اقرار کردیم. [الله] فرمود: پس [بر خود و امتهایتان] گواه باشید و من [نیز] با شما از گواهانم». [آل عمران: 81]. علی بن ابی طالب رضی الله عنه میگوید: «الله عزوجل هیچ پیامبری از آدم تا همهی پیامبران بعد از او را نفرستاده است مگر از او در مورد محمد عهد و پیمان گرفته است که اگر محمد مبعوث شد و او زنده بود، باید به او ایمان بیاورد و او را یاری نماید؛ و او را امر نموده تا این عهد و پیمان را از قومش بگیرد؛ چنانکه میفرماید: ﴿وَإِذۡ أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَٰقَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ لَمَآ ءَاتَيۡتُكُم مِّن كِتَٰبٖ وَحِكۡمَةٖ ثُمَّ جَآءَكُمۡ رَسُولٞ مُّصَدِّقٞ لِّمَا مَعَكُمۡ لَتُؤۡمِنُنَّ بِهِۦ وَلَتَنصُرُنَّهُۥۚ قَالَ ءَأَقۡرَرۡتُمۡ وَأَخَذۡتُمۡ عَلَىٰ ذَٰلِكُمۡ إِصۡرِيۖ قَالُوٓاْ أَقۡرَرۡنَاۚ قَالَ فَٱشۡهَدُواْ وَأَنَا۠ مَعَكُم مِّنَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾ [آل عمران: 81] «و [ای پیامبر، یاد کن از] هنگامى كه الله از پیامبران پیمان گرفت [و فرمود:] هرگاه به شما كتاب و حكمتى دادم و آنگاه فرستادهاى [= محمد] به سویتان آمد كه آنچه را با شماست تصدیق كرد، باید به او ایمان آورید و یاریاش کنید. [آنگاه] فرمود: آیا اقرار کردید و پیمان محکم مرا در این باره پذیرفتید؟ [آنان] گفتند: اقرار کردیم. [الله] فرمود: پس [بر خود و امتهایتان] گواه باشید و من [نیز] با شما از گواهانم». [طبری در تفسير (5/ 540)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «دَعْوَةُ أبي إِبْرَاهِيمَ، وَبِشَارَةُ عِيسَى قَوْمَهُ، وَرُؤْيَا أُمِّي الَّتِي رَأَتْ أَنَّهُ خَرَجَ مِنْهَا نُورٌ أَضَاءَتْ لَهُ قُصُورُ الشَّامِ»: «من دعای پدرم ابراهیم و بشارت عیسی به قومش و رویای مادرم هستم که در خواب دید، نوری از او خارج شد که از پرتو آن قصرهای شام روشن گردید». [به روایت احمد (17163) و عثمان بن سعيد دارمی در "الرد على الجهمية (261)" و ابن ابی عاصم در "السنة (418)" و عبدالله بن احمد در "السنة (865)" و ابن حبان (6404) و طبرانی در "مسند الشاميين (1455)"]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أنا دعوة أبي إبراهيم»: «من حاصل دعای پدرم ابراهیم هستم». منظور همان است که الله متعال از دعای ابراهیم خلیل علیه السلام به ما خبر داده است که فرمود: ﴿رَبَّنَا وَٱبۡعَثۡ فِيهِمۡ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ يَتۡلُواْ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَيُزَكِّيهِمۡۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾ «پروردگارا، در میان آنان [= مردم مکه] پیامبری از خودشان [از نسلِ اسماعیل] برانگیز تا آیاتِ تو را بر آنان بخوانَد و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و [از شرک و نادانی] پاکیزهشان گردانَد. همانا که تو پیروزمندِ حکیمی». [البقرة: 129].
و ایمان داریم که پیامبران بشارت او را به اقوامشان دادند و صفات او و صفات اصحابش رضی الله عنهم در تورات و انجیل واردشده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿مُّحَمَّدٞ رَّسُولُ ٱللَّهِۚ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلۡكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَيۡنَهُمۡۖ تَرَىٰهُمۡ رُكَّعٗا سُجَّدٗا يَبۡتَغُونَ فَضۡلٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٗاۖ سِيمَاهُمۡ فِي وُجُوهِهِم مِّنۡ أَثَرِ ٱلسُّجُودِۚ ذَٰلِكَ مَثَلُهُمۡ فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِۚ وَمَثَلُهُمۡ فِي ٱلۡإِنجِيلِ كَزَرۡعٍ أَخۡرَجَ شَطۡـَٔهُۥ فَـَٔازَرَهُۥ فَٱسۡتَغۡلَظَ فَٱسۡتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِۦ يُعۡجِبُ ٱلزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ ٱلۡكُفَّارَۗ وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِنۡهُم مَّغۡفِرَةٗ وَأَجۡرًا عَظِيمَۢا﴾ «محمد رسول الله و [صحابهی مؤمن و فداکارش، همان] کسانی که همواره با او هستند، در برابر كافران [ستیزهجو]، محکم و سختگیرند و با یكدیگر مهربان؛ آنان را در حال رکوع و سجده میبینی كه پیوسته فضل و رضایت الله را مىجویند؛ نشان [ایمان و پرهیزگاری] آنان در چهرههایشان از اثر سجده و عبادت هویداست؛ این وصف آنان در تورات است؛ و توصیفشان در انجیل [نیز] همچون گیاهی است كه جوانهاش را برمیآورد و آن را نیرو میبخشد تا محکم گردد و بر ساقههایش استوار بایستد؛ چنان كه موجب شگفتى كشاورزان شود؛ در نتیجه، [الله] با [تقویت و پیشرفتِ] مؤمنان، کافران را به خشم میآورد. الله به مؤمنان نیكوكار [= صحابه و پیروانشان] وعدۀ آمرزش و پاداشى بزرگ داده است». [الفتح: 29]. و الله متعال میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلرَّسُولَ ٱلنَّبِيَّ ٱلۡأُمِّيَّ ٱلَّذِي يَجِدُونَهُۥ مَكۡتُوبًا عِندَهُمۡ فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَٱلۡإِنجِيلِ يَأۡمُرُهُم بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَىٰهُمۡ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيۡهِمُ ٱلۡخَبَٰٓئِثَ وَيَضَعُ عَنۡهُمۡ إِصۡرَهُمۡ وَٱلۡأَغۡلَٰلَ ٱلَّتِي كَانَتۡ عَلَيۡهِمۡۚ فَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِهِۦ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَٱتَّبَعُواْ ٱلنُّورَ ٱلَّذِيٓ أُنزِلَ مَعَهُۥٓ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ﴾ «همان کسانی که از فرستاده و پیامبرِ درسناخوانده [= اُمّی] پیروی میکنند؛ [همان] که نام [و نشانههای] او را نزد خود در تورات و انجیل نوشتهشده مییابند؛ [همو] که آنان را به نیکیها فرمان میدهد و از زشتیها [و کارهای ناپسند] باز میدارد و پاکیزهها را برایشان حلال میگردانَد و پلیدیها را بر آنان حرام میکند و اعمال مشقتبار و قید و بندهایی را که بدان مکلف شده بودند از [عهدۀ] آنان برمىدارد. پس کسانی که به او ایمان آوردند و گرامیاش داشتند و یاریاش کردند و از نوری که با او نازل شده است پیروی نمودند، آنانند که رستگارند». [الأعراف: 157]. و مسیح علیه السلام بنی اسرائیل را به او بشارت داد؛ الله متعال این مساله را در قرآن خبر داده که به قومش فرمود: ﴿يَٰبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُم مُّصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيَّ مِنَ ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَمُبَشِّرَۢا بِرَسُولٖ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِي ٱسۡمُهُۥٓ أَحۡمَدُۖ فَلَمَّا جَآءَهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ قَالُواْ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾ «ای بنیاسرائیل، بیگمان من فرستادۀ الله به سوی شما هستم. آنچه از تورات را که پیش از من بوده تصدیق میکنم و [نیز] مژدهدهنده به رسولی هستم که بعد از من میآید و نامش "احمد" است. اما هنگامی که او [= احمد] با معجزهها [و دلایل روشن] به سوی آنان آمد، گفتند: این جادوی آشکاری است». [الصف: 6]. و اهل کتاب او را چنان میشناختند که فرزندانشان را میشناختند؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ ءَاتَيۡنَٰهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ يَعۡرِفُونَهُۥ كَمَا يَعۡرِفُونَ أَبۡنَآءَهُمۡۖ وَإِنَّ فَرِيقٗا مِّنۡهُمۡ لَيَكۡتُمُونَ ٱلۡحَقَّ وَهُمۡ يَعۡلَمُونَ﴾ «کسانی که به آنان کتاب [آسمانی] دادهایم، او [= محمد صلی الله علیه وسلم] را چنان میشناسند که فرزندان خود را میشناسند [و میدانند که سخنش برحق است]؛ و[لی] گروهی از آنان ـ در حالی که خود نیز میدانند ـ حق را کتمان میکنند». [البقرة: 146].
و از علامتهای نبوتش که نزد اهل کتاب معروف بود، مهر نبوت بر کتف شریفش بود؛ چنانکه از سائب بن یزید رضی الله عنه روایت است که میگوید: «سپس در پشت سر پیامبر ایستادم و به مهر نبوت در بین دو کتفش نگاه کردم که مانند دکمهای بود». [به روایت بخاری (190) و مسلم (2345) و ترمذی (3643)].
و از جابر بن سمره رضی الله عنه روایت است که میگوید: «و مهر نبوت را بر روی کتفش دیدم که مانند تخم کبوتری شبیه بدنش بود». [به روایت مسلم (2344) و ترمذی (3644) و نسائی (5114)].
و به عمومیت رسالتش ایمان داریم؛ و به همین دلیل نامههایی به پادشاهان و فرمانروایان فرستاد و آنان را به عبادت موحدانهی الله متعال و ایمان به رسالتش و تصدیق او فراخواند؛ چنانکه از ابوبرده از پدرش رضی الله عنه روایت است که میگوید: «رسول خدا صلی الله علیه وسلم ما را دستور داد تا به سرزمین نجاشی برویم – و حدیث را ذکر میکند تا آنجا که: - نجاشی گفت: گواهی میدهم که او رسول خداست و هموست که عیسی بن مریم بشارتش را داد؛ و اگر من در این جایگاه پادشاهی نمیبودم، حتما نزد او میآمدم و کفشهایش را حمل میکردم». [به روایت ابو داود (3205) و ابن ابی شيبة (37795) و عبد بن حميد (550) و ابن ابی عاصم در "الآحاد والمثاني (366)" و رويانی (502) و حاكم (3268)].
و زمانی که نامهی رسول خدا صلی الله علیه وسلم به هرقل رسید، گفت: «من میدانستم که او میآید اما گمان نمیکردم از میان شما باشد؛ و اگر آنچه میگویی درست باشد، نزدیک است که محل قدمهای مرا مالک شود؛ اگر میدانستم كه میتوانم با او ملاقات كنم، امور لازم برای ديدار او را ترتيب میدادم. و اگر نزد او باشم، حتما پاهایش را میشویم». [به روایت بخاری (2941) و ابو داود (5136)].
از حذیفه رضی الله عنه روایت است که میگوید: دو نفر از فرمانروايان نجران به نام های عاقب و سيد نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمدند و خواستند با ايشان مباهله كنند. يكی از آنها به ديگری گفت: اين كار را نكن. بخدا سوگند، اگر او پيامبر (برحقی) باشد و ما با او مباهله كنيم، نه ما رستگار میشويم و نه نسلهای آيندهی ما. سرانجام گفتند: (بجای مباهله) هر چه از ما بخواهی، به تو عطا میكنيم؛ و مرد امينی را همراه ما بفرست و نبايد جز امين، فرد ديگری باشد. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «لَأَبْعَثَنَّ مَعَكُمْ رَجُلًا أَمِينًا حَقَّ أَمِينٍ»: «مرد امينی را كه واقعاً امين باشد، همراه شما خواهم فرستاد». پس هريک از ياران رسول خدا صلى الله عليه وسلم آرزو میكرد كه فرد امين، او باشد. آنگاه رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «قُمْ يَا أَبَا عُبَيْدَةَ بْنَ الجَرَّاحِ»: «ای ابوعبيده بن جراح! بلند شو». هنگامی كه او برخاست، رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: «هَذَا أَمِينُ هَذِهِ الأُمَّةِ»: «اين مرد، امين اين امت است». [به روایت بخاری (4380) و مسلم (2420) و ترمذی (3796) و ابن ماجه (135)].
و ایمان داریم که الله متعال زمین را برای پیامبر ما جمع نمود و تا جایی را دید که فرمانروایی امتش خواهد رسید؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ اللهَ زَوَى لِي الْأَرْضَ، فَرَأَيْتُ مَشَارِقَهَا وَمَغَارِبَهَا، وَإِنَّ أُمَّتِي سَيَبْلُغُ مُلْكُهَا مَا زُوِيَ لِي مِنْهَا»: «الله زمين را برای من جمع كرد و من از مشرق تا مغرب زمين را ديدم. و قطعاً حكومت امتم به نقاطی که ديدم خواهد رسيد». [به روایت مسلم (2889) و ابو داود (4252) و ترمذی (2176) و ابن ماجه (3952)].
و از دیگر دلایل عمومیت رسالت پیامبر صلی الله علیه وسلم، اسلام آوردن بسیاری از علمای یهود و راهبان نصاری و بلکه هزاران نفر از اهل کتاب است.
و همچنین رسول خدا صلی الله علیه وسلم با روم جنگید و اصحابش را به جهاد با فارس و روم بعد از خودش امر نمود.
باب سخنان دشمنان رسالتها و پیامبران علیهم السلام
الله متعال میفرماید: ﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّٗا شَيَٰطِينَ ٱلۡإِنسِ وَٱلۡجِنِّ يُوحِي بَعۡضُهُمۡ إِلَىٰ بَعۡضٖ زُخۡرُفَ ٱلۡقَوۡلِ غُرُورٗاۚ وَلَوۡ شَآءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُۖ فَذَرۡهُمۡ وَمَا يَفۡتَرُونَ﴾ «و [ای پیامبر محمد، تو را با دشمنیِ مشرکان آزمودیم و] همچنین برای هر پیامبری، دشمنی از شیاطین انس و جن قرار دادیم که برخی از آنان در نهان، به برخی دیگر سخنان فریبنده [و بیاساس] القا میکنند و اگر پروردگارت میخواست، [هرگز] چنین نمیکردند؛ پس آنان را با دروغهایی که میبافند واگذار». [الأنعام: 112]. و الله متعال که ذکرش والا و نامهایش مقدس است، میفرماید: ﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّٗا مِّنَ ٱلۡمُجۡرِمِينَۗ وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ هَادِيٗا وَنَصِيرٗا﴾ «و اینچنین برای هر پیامبری دشمنی از بدکاران [قومش] قرار دادیم؛ و کافی است که پروردگارت راهنما و یاورت باشد». [الفرقان: 31].
و به یقین میدانیم که اقتضای حکمت الهی این است که هرکس را بخواهد به فضل خود هدایت میکند و به عدل خود هرکس را بخواهد، گمراه مینماید؛ چنانکه حکمتش اقتضا نموده که هر پیامبری دشمنی داشته باشد؛ و میان آن دشمنان توصیههایی بر باطل و توافقاتی در اقوالشان باشد؛ الله متعال میفرماید: ﴿مَّا يُقَالُ لَكَ إِلَّا مَا قَدۡ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِن قَبۡلِكَۚ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغۡفِرَةٖ وَذُو عِقَابٍ أَلِيمٖ﴾ «[ای پیامبر، کافران] همان [سخنان باطلی] را به تو میگویند که به پیامبران پیش از تو نیز میگفتند. بىگمان، پروردگارت آمرزش و [در عین حال،] كیفرى دردناک دارد». [فصلت: 43]. و اینگونه سخن بزرگان و سران در همهی امتها شبیه هم بوده است؛ چنانکه گاهی میگفتند: او ساحر یا کاهن یا کاذب است؛ همانگونه که فرعون به موسی علیه السلام گفت و الله متعال در این مورد خبر داده است: ﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ بِـَٔايَٰتِنَا وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ٢٣﴾ «ما موسى را با معجزاتِ خود و دلیلى قاطع فرستادیم.» ﴿إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَهَٰمَٰنَ وَقَٰرُونَ فَقَالُواْ سَٰحِرٞ كَذَّابٞ٢٤﴾ «به سوی فرعون و هامان و قارون؛ ولی [آنان] گفتند: «[او] جادوگری دروغگوست». [غافر: 23، 24]. و باری انکار میکردند که آیه و معجزهای برایشان بیاورد؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿قَالُواْ يَٰهُودُ مَا جِئۡتَنَا بِبَيِّنَةٖ وَمَا نَحۡنُ بِتَارِكِيٓ ءَالِهَتِنَا عَن قَوۡلِكَ وَمَا نَحۡنُ لَكَ بِمُؤۡمِنِينَ﴾ «آنان گفتند: ای هود، دلیل روشنی برایمان نیاوردهای و ما به [خاطر] گفتار تو، معبودانمان را رها نمیکنیم و به تو ایمان نمیآوریم». [هود: 53]. و باری مدعی میشدند که بر الله دروغ میبندد؛ الله متعال از این گفتار و ادعای پلیدشان خبر داده و میفرماید: ﴿وَإِذَا تُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُنَا بَيِّنَٰتٖ قَالُواْ مَا هَٰذَآ إِلَّا رَجُلٞ يُرِيدُ أَن يَصُدَّكُمۡ عَمَّا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُكُمۡ وَقَالُواْ مَا هَٰذَآ إِلَّآ إِفۡكٞ مُّفۡتَرٗىۚ وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لِلۡحَقِّ لَمَّا جَآءَهُمۡ إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾ «و هنگامی که آیات روشن ما بر آنان [= کافران] خوانده میشود، میگویند: این جز مردی نیست که میخواهد شما را از آنچه پدرانتان عبادت میکردند بازدارد؛ و [نیز] میگویند: این [قرآن] جز دروغی بربافته نیست؛ و کسانی که کفر ورزیدند، دربارۀ حق ـ وقتی به سویشان آمد ـ گفتند: این [قرآن، چیزی] نیست، مگر جادویی آشکار». [سبأ: 43].
و باری او را به جنون توصیف میکردند؛ الله متعال میفرماید: وَقَالُواْ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِي نُزِّلَ عَلَيۡهِ ٱلذِّكۡرُ إِنَّكَ لَمَجۡنُونٞ﴾ «[کافران] گفتند: ای کسی که [ادعا میکنی] قرآن بر تو نازل شده است، یقیناً تو دیوانهای». [الحجر: 6]. و الله متعال از گفتار آنان خبرمیدهد که: ﴿قَالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ ٱلَّذِيٓ أُرۡسِلَ إِلَيۡكُمۡ لَمَجۡنُونٞ﴾ «[فرعون] گفت: این پیامبرتان که به سوی شما فرستاده شده، یقیناً دیوانه است». [الشعراء: 27]. اما حاشا که پیامبران الله علیهم السلام که کاملترین عقلها و پاکترین قلبها را داشتند، چنین بوده باشند.
و باری خود را برتر از دعوت شدن به عبادت موحدانهی الله میدیدند؛ الله متعال از گفتار آنان خبر میدهد که گفتند: ﴿أَجِئۡتَنَا لِنَعۡبُدَ ٱللَّهَ وَحۡدَهُۥ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا فَأۡتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾ «آیا به سوی ما آمدهای که فقط الله را عبادت کنیم و آنچه را پدرانمان عبادت میکردند رها کنیم؟ پس اگر از راستگویانی، آنچه [از عذاب الهی که] به ما وعده میدهی، بیاور». [الأعراف: 70]. و گفتند: ﴿أَجَعَلَ ٱلۡأٓلِهَةَ إِلَٰهٗا وَٰحِدًاۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عُجَابٞ﴾ «آیا معبودان [مختلف و متعدد] را [تبدیل به] معبودی یگانه کرده است؟ این واقعاً چیز عجیبی است». [ص: 5].
و باری دعوت پیامبر را رد میکردند، چون بشری همچون خود آنها بود؛ الله متعال میفرماید: ﴿فَقَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوۡمِهِۦ مَا نَرَىٰكَ إِلَّا بَشَرٗا مِّثۡلَنَا﴾ «بزرگانی از قوم او که کفر ورزیده بودند، [در پاسخ] گفتند: تو را جز بشری همانند خویش نمیبینیم» [هود: 27]. و الله متعال میفرماید: ﴿لَاهِيَةٗ قُلُوبُهُمۡۗ وَأَسَرُّواْ ٱلنَّجۡوَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ هَلۡ هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡۖ أَفَتَأۡتُونَ ٱلسِّحۡرَ وَأَنتُمۡ تُبۡصِرُونَ﴾ «[پیام الهی را در حالی میشنوند که] دلهایشان غافل است؛ و کسانی که [کافر و] ستمکار بودند، نجواهایشان را پنهان کردند [و گفتند:] آیا این [مدعى پیامبرى،] جز بشرى همچون شماست؟ آیا در حالی که [حقیقت را] میبینید، به جادو روی میآورید؟». [الأنبياء: 3].
و باری از پیامبران چیزهایی میخواستند که در قدرت خلق نبود؛ اما از روی تکبر و عناد و سرکشی چنین مطالباتی را مطرح میکردند؛ چنانکه از پیامبر ما محمد صلی الله علیه وسلم خواستند که از زمین چشمههایی بیرون بیاورد یا برای او باغهایی باشد یا سبب سقوط تکهای از آسمان بر آنان شود؛ یا الله متعال و فرشتگان را بیاورد؛ یا برای پیامبر خانهای از زیورآلات باشد یا در آسمان بالا رود و کتابی بر آنان نازل نماید؛ چنانکه در کلام الهی ذکر شده است؛ آنجا که میفرماید: ﴿وَقَالُواْ لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ تَفۡجُرَ لَنَا مِنَ ٱلۡأَرۡضِ يَنۢبُوعًا٩٠﴾ «و گفتند: «ما هرگز به تو ایمان نمیآوریم، مگر اینکه از زمین [مکه] چشمههایی برایمان جاری کنی» ﴿أَوۡ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٞ مِّن نَّخِيلٖ وَعِنَبٖ فَتُفَجِّرَ ٱلۡأَنۡهَٰرَ خِلَٰلَهَا تَفۡجِيرًا٩١﴾ «یا باغی از نخل و انگور داشته باشی و میان [درختان] آن، جویها روان گردانی.» ﴿أَوۡ تُسۡقِطَ ٱلسَّمَآءَ كَمَا زَعَمۡتَ عَلَيۡنَا كِسَفًا أَوۡ تَأۡتِيَ بِٱللَّهِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ قَبِيلًا٩٢﴾ «یا چنان كه ادعا کردی، یا آسمان را پاره پاره بر [سر] ما بیفکنی یا الله و فرشتگان را در برابرمان حاضر کنی [تا به راستگوییات گواهی دهند]» ﴿أَوۡ يَكُونَ لَكَ بَيۡتٞ مِّن زُخۡرُفٍ أَوۡ تَرۡقَىٰ فِي ٱلسَّمَآءِ وَلَن نُّؤۡمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّىٰ تُنَزِّلَ عَلَيۡنَا كِتَٰبٗا نَّقۡرَؤُهُۥۗ قُلۡ سُبۡحَانَ رَبِّي هَلۡ كُنتُ إِلَّا بَشَرٗا رَّسُولٗا٩٣﴾ «یا خانهای [آراسته] از طلا داشته باشی یا در آسمان بالا روی؛ و [البته] هرگز بالا رفتنت را باور نمیکنیم مگر آنکه نوشتهای بر ما فرود آوری که آن را بخوانیم». بگو: «پروردگارم منزّه است. آیا من جز بشری فرستادهشده هستم؟» ﴿وَمَا مَنَعَ ٱلنَّاسَ أَن يُؤۡمِنُوٓاْ إِذۡ جَآءَهُمُ ٱلۡهُدَىٰٓ إِلَّآ أَن قَالُوٓاْ أَبَعَثَ ٱللَّهُ بَشَرٗا رَّسُولٗا٩٤﴾ «و [چیزى] مانع ایمانآوردنِ مردم نشد ـ آنگاه كه هدایت برایشان آمد ـ جز اینكه گفتند: «آیا الله یک انسان را به پیامبری برانگیخته است؟» ﴿قُل لَّوۡ كَانَ فِي ٱلۡأَرۡضِ مَلَٰٓئِكَةٞ يَمۡشُونَ مُطۡمَئِنِّينَ لَنَزَّلۡنَا عَلَيۡهِم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ مَلَكٗا رَّسُولٗا٩٥﴾ «[ای پیامبر،] بگو: «اگر در زمین [به جای انسان،] فرشتگانی بودند که [همچون شما] با آرامش راه میرفتند، قطعاً از آسمان فرشتهای را [از جنس خودشان به عنوان] پیامبر بر آنان نازل میکردیم». [الإسراء: 90-95].
و باری از پیامبر صلی الله علیه وسلم خواستند عذابی را که وعیدش را به آنها میدهد، بر سرشان بیاورد؛ الله متعال میفرماید: ﴿قَالُوٓاْ أَجِئۡتَنَا لِنَعۡبُدَ ٱللَّهَ وَحۡدَهُۥ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا فَأۡتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾ «[کافران] گفتند: آیا به سوی ما آمدهای که فقط الله را عبادت کنیم و آنچه را پدرانمان عبادت میکردند رها کنیم؟ پس اگر از راستگویانی، آنچه [از عذاب الهی که] به ما وعده میدهی، بیاور». [الأعراف: 70]. و الله متعال میفرماید: ﴿فَعَقَرُواْ ٱلنَّاقَةَ وَعَتَوۡاْ عَنۡ أَمۡرِ رَبِّهِمۡ وَقَالُواْ يَٰصَٰلِحُ ٱئۡتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾ «پس مادهشتر را پِی کردند و از فرمان پروردگارشان سرپیچی نمودند و گفتند: ای صالح، اگر از پیامبران [الهی] هستی، آنچه از عذاب که به ما وعده میدهی [بر سرمان] بیاور». [الأعراف: 77].
و گاهی پیامبر را به گمراهی یا بیخردی متهم میکردند؛ چنانکه الله متعال داستانشان را برای ما ذکر نموده است: ﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوۡمِهِۦٓ إِنَّا لَنَرَىٰكَ فِي سَفَاهَةٖ وَإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾ «اشراف [و بزرگان] قوم او که کافر بودند گفتند: بیگمان، ما تو را در نادانی میبینیم؛ و ما قطعاً تو را از دروغگویان میپنداریم». [الأعراف: 66].
و باری از راه الله بازمیداشتند و به پیروانشان میگفتند: به این قرآن گوش ندهید و هنگام بلند شدن صدای قرآن، سر و صدا راه بیندازید؛ چنانکه الله متعال از آنان خبر داده و میفرماید: ﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لَا تَسۡمَعُواْ لِهَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ وَٱلۡغَوۡاْ فِيهِ لَعَلَّكُمۡ تَغۡلِبُونَ﴾ «کافران [که در برابر حق عاجز گشته بودند] گفتند: به این قرآن گوش نکنید و در [هنگام تلاوت] آن، جنجال به راه اندازید [و سخنان بیهوده بگویید]؛ باشد که پیروز گردید». [فصلت: 26].
و باری سلاحشان تکذیب بود و با تکذیب به مقابلهی با رسول خدا صلی الله علیه وسلم برمیخاستند؛ چنانکه الله متعال خبر میدهد که آنان گفتند: ﴿وَإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾ [الأعراف: 66] «و ما قطعاً تو را از دروغگویان میپنداریم». یا رسول خدا صلی الله علیه وسلم را متهم میکردند که بشری به او میآموزد و آنچه نزد اوست، وحی از جانب الله نیست؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ نَعۡلَمُ أَنَّهُمۡ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُۥ بَشَرٞۗ لِّسَانُ ٱلَّذِي يُلۡحِدُونَ إِلَيۡهِ أَعۡجَمِيّٞ وَهَٰذَا لِسَانٌ عَرَبِيّٞ مُّبِينٌ﴾ «و یقیناً میدانیم که آنان میگویند: حتماً بشری [این آیات را] به او آموزش میدهد». [نه، چنین نیست؛ زیرا] زبان كسى كه [این] نسبت را به او مىدهند غیرعربى است؛ حال آنکه این [قرآن،] به زبان عربىِ روشن [و با بلاغت و فصاحت عالی نازل شده] است». [النحل: 103].
و گاهی از اطراف پیامبر دور میشدند، چون کسانی که از او پیروی میکردند، ضعیفان بودند؛ چنانکه الله متعال از قوم نوح خبر میدهد: ﴿فَقَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوۡمِهِۦ مَا نَرَىٰكَ إِلَّا بَشَرٗا مِّثۡلَنَا وَمَا نَرَىٰكَ ٱتَّبَعَكَ إِلَّا ٱلَّذِينَ هُمۡ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ ٱلرَّأۡيِ وَمَا نَرَىٰ لَكُمۡ عَلَيۡنَا مِن فَضۡلِۭ بَلۡ نَظُنُّكُمۡ كَٰذِبِينَ﴾ «بزرگانی از قوم او که کفر ورزیده بودند، [در پاسخ] گفتند: تو را جز بشری همانند خویش نمیبینیم و جز فرومایگان ما ـ [آن هم ندانسته و] نسنجیده ـ [کسی دیگر را] نمیبینیم که از تو پیروی کرده باشد؛ و برایتان [هیچ] برتریای بر خود نمیبینیم؛ بلکه شما را دروغگو میپنداریم». [هود: 27]. و هرقل به ابوسفیان گفت: «و از تو پرسیدم که: اشراف و بزرگان مردم از او پیروی میکنند یا ضعیفانشان؟ و در پاسخ گفتی که ضعیفانشان از او پیروی میکنند؛ و ضعیفان، پیروان پیامبران بودهاند». [به روایت بخاری (7) و مسلم (1773)].
و باری پیامبران را تمسخر و استهزا میکردند؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ﴾ «بگو: آیا الله و آیات او و پیامبرش را مسخره میکردید؟». [التوبة: 65]. و همچنین میفرماید: ﴿وَيَصۡنَعُ ٱلۡفُلۡكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيۡهِ مَلَأٞ مِّن قَوۡمِهِۦ سَخِرُواْ مِنۡهُۚ قَالَ إِن تَسۡخَرُواْ مِنَّا فَإِنَّا نَسۡخَرُ مِنكُمۡ كَمَا تَسۡخَرُونَ﴾ «و [نوح] کشتی را میساخت و هرگاه بزرگانی از قومش بر او میگذشتند، مسخرهاش میکردند. [او] میگفت: اگر ما را مسخره کنید، ما [نیز] به همان صورت که ما را مسخره میکنید، شما را مسخره خواهیم کرد». [هود: 38]. و باری پیامبر را فریب میدادند و مشتاق مداهنهی او نسبت به آنها یا تمایل نمودن به آنها بودند؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿وَدُّواْ لَوۡ تُدۡهِنُ فَيُدۡهِنُونَ﴾ «آنها دوست دارند [و میخواهند] که نرمی [و مدارا] کنی، تا آنان [نیز] نرمی [و مدارا] کنند» [القلم: 9]. و میفرماید: ﴿وَلَوۡلَآ أَن ثَبَّتۡنَٰكَ لَقَدۡ كِدتَّ تَرۡكَنُ إِلَيۡهِمۡ شَيۡـٔٗا قَلِيلًا﴾ «و اگر [ما] تو را ثابتقدم نمیکردیم، به راستی نزدیک بود اندکی به آنان متمایل شوی [و در آنچه که بر تو پیشنهاد دادهاند و بخاطر اشتیاق زیاد بر ایمان آوردنشان با آنها موافقت کنی]». [الإسراء: 74].
و باری به عیبجویی از پیامبر روی میآوردند، چنانکه فرعون به موسی علیه السلام گفت: ﴿أَمۡ أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡ هَٰذَا ٱلَّذِي هُوَ مَهِينٞ وَلَا يَكَادُ يُبِينُ﴾ «من از این مردِ بىمقدار که [حتی] نمىتواند به روشنى سخن بگوید، شایستهترم». [الزخرف: 52].
و سخن ابوسفیان در شام نسبت به پیامبرمان محمد صلی الله علیه وسلم از این دست بود: «پس هنگامی که خارج شدیم به اصحابم گفتم: توجه کرديد دين «ابن ابی کبشه» چنان پيشرفت کرده است که پادشاه زردپوستان (رومیها) هم از آن به وحشت افتاده است». [به روایت بخاری (4553) و مسلم (1773) و ترمذی (2717)].
و گاهی سران و بزرگان، پیامبر را به اخراج از محل سکونت تهدید میکردند؛ چنانکه الله متعال در مورد قوم شعیب میفرماید: ﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواْ مِن قَوۡمِهِۦ لَنُخۡرِجَنَّكَ يَٰشُعَيۡبُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَعَكَ مِن قَرۡيَتِنَآ أَوۡ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَاۚ قَالَ أَوَلَوۡ كُنَّا كَٰرِهِينَ﴾ «اشراف [و بزرگان] قومش كه تكبر مىورزیدند گفتند: ای شعیب، قطعاً تو و کسانی را که همراهت ایمان آوردهاند از شهرمان بیرون میکنیم؛ [پس یا بروید] یا به آیین ما بازگردید. [شعیب] گفت: آیا [بازگردیم حتی] اگر از آن کراهت داشته [و بیزار] باشیم؟». [الأعراف: 88].
و الله متعال میفرماید: ﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لِرُسُلِهِمۡ لَنُخۡرِجَنَّكُم مِّنۡ أَرۡضِنَآ أَوۡ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا﴾ «و کسانی که کفر ورزیدند به پیامبرانشان گفتند: یا شما را از سرزمینمان بیرون میکنیم یا به آیین ما بازگردید». [إبراهيم: 13]. و چنانکه الله متعال خبر داده است، قوم لوط به لوط و مومنان همراهش گفتند: ﴿أَخۡرِجُوهُم مِّن قَرۡيَتِكُمۡۖ إِنَّهُمۡ أُنَاسٞ يَتَطَهَّرُونَ﴾ «آنان را از شهرتان بیرون كنید؛ [چرا که] بیتردید، اینها افرادی پاکدامن [و مقدسمَآب] هستند». [الأعراف: 82]. و کفار قریش پیامبرمان محمد صلی الله علیه وسلم و همراهانش و بنی هاشم را به مدت سه سال در شعب ابی طالب محاصره کردند؛ و او را از شهرش اخراج کردند.
و از ابن مسعود رضی الله عنه روایت است که میگوید: «وقتی رسول خدا صلی الله علیه وسلم غنایم حنین را تقسیم نمود، مردی از انصار گفت: در این تقسیم رضایت الله در نظر گرفته نشده است؛ پس نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم رفتم و در این مورد به او خبر دادم که چهرهی مبارکش دگرگون شد و سپس فرمود: «رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَى مُوسَى، لَقَدْ أُوذِيَ بِأَكْثَرَ مِنْ هَذَا، فَصَبَرَ»: «رحمت الله بر موسی باد، بیش از این اذیت شد و صبر کرد». [به روایت بخاری (4335) و مسلم (1062) و ترمذی (3896)].
و قوم ابراهیم علیه السلام تلاش کردند او را با آتش بسوزانند که الله متعال او را نجات داد؛ الله متعال میفرماید: ﴿فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوۡمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُواْ ٱقۡتُلُوهُ أَوۡ حَرِّقُوهُ﴾ «اما پاسخ قوم او [= ابراهیم] جز این نبود که گفتند: او را بکشید یا بسوزانید». [العنكبوت: 24]. و الله متعال در مورد رفتاری که بنیاسرائیل با پیامبرانشان داشتند، خبرمیدهد و میفرماید: ﴿أَفَكُلَّمَا جَآءَكُمۡ رَسُولُۢ بِمَا لَا تَهۡوَىٰٓ أَنفُسُكُمُ ٱسۡتَكۡبَرۡتُمۡ فَفَرِيقٗا كَذَّبۡتُمۡ وَفَرِيقٗا تَقۡتُلُونَ﴾ «آیا چنین نیست که هرگاه پیامبری چیزی بر خلافِ هوای نفستان آورد، در برابرش تکبر نمودید و گروهی [از پیامبران] را تکذیب کردید و گروهی را کشتید؟». [البقرة: 87].
و این راه و روش سرکشان و متکبران در برابر پیامبران است؛ و این سنت جاری در میان سران و بزرگان در هر امتی و در برابر مصلحان میباشد.
و همواره سنت الهی بر یاری پیامبرانش علیهم الصلاة و السلام بوده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَيَوۡمَ يَقُومُ ٱلۡأَشۡهَٰدُ﴾ «بیگمان، ما پیامبران خویش و اهل ایمان را در زندگى دنیا و روزى كه گواهان [به شهادت] برمیخیزند، یارى مىكنیم». [غافر: 51]. و میفرماید: ﴿ثُمَّ صَدَقۡنَٰهُمُ ٱلۡوَعۡدَ فَأَنجَيۡنَٰهُمۡ وَمَن نَّشَآءُ وَأَهۡلَكۡنَا ٱلۡمُسۡرِفِينَ﴾ «سپس وعدهای را که [دربارۀ پیروزی و نجات] به آنان داده بودیم تحقق بخشیدیم و آنان را به همراه هرکس که خواستیم نجات دادیم و اسرافکاران [کافر] را نابود کردیم». [الأنبياء: 9].
کتاب روز آخرت
خلاصهی کتاب:
به روز آخرت ایمان داریم و اینکه رکنی از ارکان ششگانهی ایمان است؛ و از این جهت روز آخرت نامیده شده که آخرین روزهای دنیا میباشد؛ و پس از آن روزی در دنیا نخواهد بود. روز آخرت اسامی زیادی دارد از جمله: یوم القیامة (روز قیامت)، یوم البعث (روز برانگیخته شدن پس از مرگ)، یوم الحساب (روز حسابرسی)، یوم الدین (روز جزا)، الطامة، الحاقة، الواقعة، الصاخة، الغاشیة؛ و الله متعال در موارد زیادی از کتابش، «یوم الآخر» را ذکر نموده است.
از مصادیق ایمان به روز آخرت، ایمان به علامتهای آن، یعنی علامتهای قیامت میباشد؛ و همچنین ایمان به آنچه پس از مرگ روی میدهد. در این بخش ابتدا از علامتهای قیامت آغاز میکنیم، سپس به رویدادهای پس از مرگ میپردازیم؛ چون علامتهای قیامت پیش از روز قیامت روی میدهند.
علامتهای قیامت، علامتهایی دال بر نزدیکی روز آخرین روز دنیا هستند؛ و از مصادیق غیبی است که مامور به ایمان به آن هستیم.
علامتهای قیامت سه قسم هستند:
علامتهایی که ظهور یافته و به پایان رسیدهاند و بسیار زیادند.
علامتهایی که ظهور یافتهاند اما پایان نیافتهاند و همواره استمرار و تداوم دارند.
علامتهایی که هنوز روی ندادهاند و فقط زمانی روی میدهند که قیامت خیلی نزدیک باشد.
و از مصادیق ایمان به روز آخرت، ایمان به نابودی همه چیز جز وجه الله متعال میباشد؛ و اینکه ملک الموت ارواح را میگیرد. و همچنین از مصادیق آن ایمان به رویدادهای پس از مرگ مثل سوال شدن از میت و عذاب و نعمت قبر میباشد.
و ایمان داریم که وقتی الله متعال اجازهی از بین رفتن این دنیا و پایان یافتن آن را بدهد، الله متعال به فرشته دستور میدهد و به این ترتیب فرشته برای بار اول در صور میدمد که درنتیجهی آن همهی کسانی که در آسمانها و زمین هستند، بیهوش میشوند جز کسانی که الله متعال بخواهد؛ سپس الله متعال بارانی میفرستد که به سبب آن اجساد خلق میرویند؛ سپس الله متعال به فرشته اجازه میدهد تا برای بار دوم در صور بدمد؛ و به این ترتیب از قبرهایشان برانگیخته میشوند و مردم برای (پاسخگویی به) پروردگار جهانیان میایستند. و نخستین کسی که زمین بر او شکافته میشود، پیامبرمان صلی الله علیه وسلم میباشد؛ و نخستین کسی که به هوش میآید، پیامبرمان صلی الله علیه وسلم است؛ و نخستین کسی که پوشیده میشود، ابراهیم خلیل خداوند رحمن است؛ و مردم همگی پای لخت و عریان و ختنه نشده محشور میگردند. و زمین محشر سفید است.
و ایمان داریم به شفاعت پیامبرمان صلی الله علیه وسلم؛ و ایمان داریم به عرض و حساب و جزاء؛ و اینکه الله متعال سریع الحساب است. و حسابرسی الله متعال از بندگانش مراتب و احوال متفاوتی دارد؛ چنانکه برخی از بندگان حسابرسی سخت و دشواری دارند و برخی از آنان حسابرسی و محاسبهی آسانی؛ و از میان مومنان کسانی هستند که بدون حساب وارد بهشت میشوند.
و در آن روز به احدی ظلم نمیشود. و نخستین کسانی که در روز قیامت مورد محاسبه قرار میگیرند، امت محمد صلی الله علیه وسلم هستند؛ و اولین چیزی که در مورد آن میان مردم قضاوت میشود، خونهایی است که ریخته شدهاند.
و ایمان داریم که در این روز، شاهدان و گواهان را میآورند و به این ترتیب فرشتگان شهادت میدهند و زمین به آنچه مردم بر روی آن انجام دادند، شهادت میدهد و اعضا و جوارح انسان شهادت میدهند.
و ایمان داریم که الله متعال ترازوهای حقیقی را برای وزن اعمال بندگان برپا میکند.
و ایمان داریم که در آن روز، رسول الله صلی الله علیه وسلم حوضی دارد که امتش به آن مراجعه میکنند؛ سپس بندگان یا به بهشت سوق داده میشوند و یا به سوی دوزخ –پناه بر الله-؛ و پلی بر جهنم زده میشود که چنگکهایی مانند خار سعدان دارند و مردم را متناسب با اعمالشان زخمی میکنند؛ و نخستین کسی که از این پل میگذرد، پیامبرمان صلی الله علیه وسلم میباشد.
باب دلایل ایمان به روز آخرت:
به روز آخرت ایمان داریم و آن رکنی از ارکان ششگانهی ایمان است که در این آیه ذکر شدهاند: ﴿لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾ «نیکی [فقط] این نیست که [برای نماز] روی خود را به سوی مشرق و [یا] مغرب بگردانید؛ بلکه نيكى آن است كه كسى به الله و روز قیامت و ... ایمان آورد». [البقرة: 177]. و اینکه الله متعال میفرماید: لَّٰكِنِ ٱلرَّٰسِخُونَ فِي ٱلۡعِلۡمِ مِنۡهُمۡ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ يُؤۡمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَۚ وَٱلۡمُقِيمِينَ ٱلصَّلَوٰةَۚ وَٱلۡمُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ أُوْلَٰٓئِكَ سَنُؤۡتِيهِمۡ أَجۡرًا عَظِيمًا﴾ «ولی از میان آنان راسخان در علم [= علمای یهود] و مؤمنان [یعنی کسانی که] به آنچه بر تو نازل شده است و [به] آنچه که پیش از تو نازل شده است ایمان میآورند؛ و [همچنین] نمازگزاران و زکاتدهندگان و ایمانآورندگان به الله و روز بازپسین؛ به [همهی] اینها پاداش بزرگی خواهیم داد». [النساء: 162].
و حدیث ابوهریره رضی الله عنه بر آن دلالت دارد که میگوید: روزی رسول خدا صلی الله علیه وسلم در میان مردم بود که مردی نزد ایشان آمد و گفت: ای رسول خدا! ایمان چیست؟ و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَنْ تُؤْمِنَ بِاللهِ، وَمَلَائِكَتِهِ، وَكِتَابِهِ، وَلِقَائِهِ، وَرُسُلِهِ، وَتُؤْمِنَ بِالْبَعْثِ الْآخِرِ»: «اینکه به الله و فرشتگانش و کتابش و دیدارش و پیامبرانش ایمان داشته باشی؛ و به برانگیخته شدن دوبارهی پس از مرگ ایمان بیاوری». [به روایت بخاری (4777) و مسلم (9) و ابن ماجه (64)].
و دلایل عقلی بر آن دلالت دارند؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿وَضَرَبَ لَنَا مَثَلٗا وَنَسِيَ خَلۡقَهُۥۖ قَالَ مَن يُحۡيِ ٱلۡعِظَٰمَ وَهِيَ رَمِيمٞ٧٨﴾ «و برای ما مثالی زد و آفرینش خویش را فراموش کرد [و] گفت: «چه کسی این استخوانها را [دوباره] زنده میکند در حالی که پوسیده است؟» ﴿قُلۡ يُحۡيِيهَا ٱلَّذِيٓ أَنشَأَهَآ أَوَّلَ مَرَّةٖۖ وَهُوَ بِكُلِّ خَلۡقٍ عَلِيمٌ٧٩﴾ «بگو: «همان ذاتی زندهاش میکند که نخستین بار آن را پدید آورد و او به هر آفرینشی داناست.» [يس: 78، 79] و الله متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِن كُنتُمۡ فِي رَيۡبٖ مِّنَ ٱلۡبَعۡثِ فَإِنَّا خَلَقۡنَٰكُم مِّن تُرَابٖ ثُمَّ مِن نُّطۡفَةٖ ثُمَّ مِنۡ عَلَقَةٖ ثُمَّ مِن مُّضۡغَةٖ مُّخَلَّقَةٖ وَغَيۡرِ مُخَلَّقَةٖ لِّنُبَيِّنَ لَكُمۡۚ وَنُقِرُّ فِي ٱلۡأَرۡحَامِ مَا نَشَآءُ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمّٗى ثُمَّ نُخۡرِجُكُمۡ طِفۡلٗا ثُمَّ لِتَبۡلُغُوٓاْ أَشُدَّكُمۡۖ وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّىٰ وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَىٰٓ أَرۡذَلِ ٱلۡعُمُرِ لِكَيۡلَا يَعۡلَمَ مِنۢ بَعۡدِ عِلۡمٖ شَيۡـٔٗاۚ وَتَرَى ٱلۡأَرۡضَ هَامِدَةٗ فَإِذَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡهَا ٱلۡمَآءَ ٱهۡتَزَّتۡ وَرَبَتۡ وَأَنۢبَتَتۡ مِن كُلِّ زَوۡجِۭ بَهِيجٖ﴾ «ای مردم، اگر دربارۀ برانگیخته شدن [در قیامت] تردید دارید، [بدانید که] بیتردید، ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه و آنگاه از خون بستهشده، سپس از پارهگوشتی دارای خلقت کامل و [بعضاً] خلقت ناقص؛ [چنین کردیم] تا [قدرت خویش را] برایتان آشکار سازیم؛ و هر چه را که بخواهیم، تا مدتی معیّن در رَحِم [مادران] نگه میداریم، آنگاه شما را به صورت نوزادی بیرون میآوریم، سپس [پرورش مییابید] تا به حد رشد [و بلوغ] خود برسید؛ و از شما کسی هست که [در دوران جوانی] میمیرد و کسی نیز هست [که آنقدر عمر میکند تا] به نهایت فرتوتی [و کهنسالی] میرسد، چنان که پس از [آن همه] دانش، [همه را فراموش میکند و] چیزی نمیداند؛ و [اما مثالی دیگر:] زمین را خشکیده میبینی؛ ولی چون آب [باران] بر آن فرو میفرستیم، به جنبش درمیآید و رشد میکند و از هر نوع [گیاه] زیبایی میرویاند». [الحج: 5]. و الله متعال که شأنش والا و نامهایش مقدس است، میفرماید: ﴿ءَأَنتُمۡ أَشَدُّ خَلۡقًا أَمِ ٱلسَّمَآءُۚ بَنَىٰهَا﴾ «آیا آفرینش شما [بعد از مرگ] سختتر است یا آسمانی که [الله] آن را بنا کرد؟». [النازعات: 27]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦٓ أَنَّكَ تَرَى ٱلۡأَرۡضَ خَٰشِعَةٗ فَإِذَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡهَا ٱلۡمَآءَ ٱهۡتَزَّتۡ وَرَبَتۡۚ إِنَّ ٱلَّذِيٓ أَحۡيَاهَا لَمُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰٓۚ إِنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ﴾ «از جمله نشانههاى [قدرت] الهى این است كه زمین خشک و فرسوده را مىبینى که چون باران بر آن فرومیریزیم، به جنبش درمیآید [و گیاه میرویاند] و [گیاهانش] رشد میكند؛ آن [پروردگار توانمندی] كه زمین را زنده مىكند، مردگان را نیز زنده خواهد كرد. به راستی كه او تعالی بر هر كارى تواناست». [فصلت: 39]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَهُوَ أَهۡوَنُ عَلَيۡهِ﴾ «او همان ذاتی است که آفرینش مخلوقات را آغاز میکند، سپس آنان را [پس از مرگشان] بازمیگردانَد و این کار برایش آسانتر [از آفرینش نخستین] است». [الروم: 27]. و الله متعال میفرماید: ﴿كَمَا بَدَأۡنَآ أَوَّلَ خَلۡقٖ نُّعِيدُهُۥۚ وَعۡدًا عَلَيۡنَآۚ إِنَّا كُنَّا فَٰعِلِينَ﴾ «[و] همان گونه که نخستین [بار] آفرینش را آغاز کردیم، [بار دیگر] آن را بازمیگردانیم. [این] وعدهای است بر عهدۀ ما که قطعاً انجامش خواهیم دادم». [الأنبياء: 104].
و از این جهت روز آخرت نامیده شده که آخرین روزهای دنیا میباشد؛ و پس از آن روزی در دنیا نخواهد بود. روز آخرت اسامی زیادی دارد. از جمله اسامی آن: یوم القیامة (روز قیامت)، یوم البعث (روز برانگیخته شدن پس از مرگ)، یوم الحساب (روز حسابرسی)، یوم الدین (روز جزا)، الطامة، الحاقة، الواقعة، الصاخة و الغاشیة است؛ و الله متعال در موارد زیادی از کتابش، «یوم الآخر» را ذکر نموده است. مانند این آیه که میفرماید: ﴿يَوۡمَ يَقُومُ ٱلنَّاسُ لِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ «[همان] روزی که مردم در پیشگاه پروردگار جهانیان میایستند». [المطففين: 6]. و اینکه میفرماید: ﴿يَوۡمَ يَخۡرُجُونَ مِنَ ٱلۡأَجۡدَاثِ سِرَاعٗا كَأَنَّهُمۡ إِلَىٰ نُصُبٖ يُوفِضُونَ﴾ «[همان] روزی که شتابان از قبرها خارج میشوند؛ گویی به سوی بتها [و معبودانشان] میدوند». [المعارج: 43]. و میفرماید: ﴿فَإِذَا جَآءَتِ ٱلطَّآمَّةُ ٱلۡكُبۡرَىٰ﴾ «هنگامی که [آن] حادثهی بزرگ [قیامت] فرا رسد». [النازعات: 34]. ومیفرماید: ﴿فَإِذَا جَآءَتِ ٱلصَّآخَّةُ٣٣﴾ «هنگامی که [آن] صدای مهیب [قیامت] فرارسد،» ﴿يَوۡمَ يَفِرُّ ٱلۡمَرۡءُ مِنۡ أَخِيهِ٣٤﴾ «روزی که انسان از برادرش میگریزد» ﴿وَأُمِّهِۦ وَأَبِيهِ٣٥﴾ «و از مادرش و از پدرش» ﴿وَصَٰحِبَتِهِۦ وَبَنِيهِ٣٦﴾ «و از زنش و پسرانش [نیز میگریزد]،» ﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُمۡ يَوۡمَئِذٖ شَأۡنٞ يُغۡنِيهِ٣٧﴾ «در آن روز، هر کس را کاری است که او را به خودش سرگرم میدارد [و از دیگری بازمیدارد].» [عبس: 33 - 37] و میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمۡۚ إِنَّ زَلۡزَلَةَ ٱلسَّاعَةِ شَيۡءٌ عَظِيمٞ١﴾ «ای مردم، از پروردگارتان پروا کنید. بیتردید، زلزلۀ قیامت امر بزرگی است». ﴿يَوۡمَ تَرَوۡنَهَا تَذۡهَلُ كُلُّ مُرۡضِعَةٍ عَمَّآ أَرۡضَعَتۡ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمۡلٍ حَمۡلَهَا وَتَرَى ٱلنَّاسَ سُكَٰرَىٰ وَمَا هُم بِسُكَٰرَىٰ وَلَٰكِنَّ عَذَابَ ٱللَّهِ شَدِيدٞ٢﴾ «روزی که آن را میبینید، [آنچنان وحشتناک است که] هر مادرِ شیردهای [فرزندِ] شیرخوارش را فراموش میکند و هر [موجودِ] بارداری جنین خود را [بر زمین] مینهد و مردم را مست میبینی، در حالی که مست نیستند؛ بلکه عذاب الله شدید است.» [الحج: 1، 2]. و الله جل جلاله میفرماید: ﴿يَوۡمَ يَجۡمَعُكُمۡ لِيَوۡمِ ٱلۡجَمۡعِۖ ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلتَّغَابُنِ﴾ «روزی که [همهی] شما را [در محشر] گرد میآورَد. آن روز، روز زیانمندی [کافران، و سودمندی مؤمنان] است». [التغابن: 9].
بابی در ایمان به علامتهای قیامت:
از مصادیق ایمان به روز آخرت، ایمان به علامتهای آن، یعنی علامتهای قیامت میباشد؛ و آنها علامتهایی هستند که بر نزدیک بودن قیامت دلالت میکنند؛ چنانکه الله سبحانه وتعالی میفرماید: ﴿فَهَلۡ يَنظُرُونَ إِلَّا ٱلسَّاعَةَ أَن تَأۡتِيَهُم بَغۡتَةٗۖ فَقَدۡ جَآءَ أَشۡرَاطُهَا﴾ «آیا [کافران] جز این انتظار دارند که قیامت ناگهان بر آنان فرارسد؟ همانا نشانههاى آن آشكار شده است». [محمد: 18]. و از مصادیق غیبی است که مامور به ایمان به آن هستیم.
برخی از علامتهای قیامت، ظهور یافته و به پایان رسیدهاند که این دسته بسیار زیادند؛ از جمله اینکه رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «بُعِثْتُ أَنَا وَالسَّاعَةَ كَهَذِهِ مِنْ هَذِهِ، أَوْ: كَهَاتَيْنِ، وَقَرَنَ بَيْنَ السَّبَّابَةِ وَالوُسْطَى»: «فاصلهی بعثت من و قیامت مانند این و این است؛ یا مانند این دو است؛ و میان انگشت سبابه و انگشت وسط را نشان دادند». [به روایت بخاری (5301) و مسلم (2950)]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «اعْدُدْ سِتًّا بَيْنَ يَدَيِ السَّاعَةِ: مَوْتِي، ثُمَّ فَتْحُ بَيْتِ المَقْدِسِ، ثُمَّ مُوْتَانٌ يَأْخُذُ فِيكُمْ كَقُعَاصِ الغَنَمِ، ثُمَّ اسْتِفَاضَةُ المالِ حَتَّى يُعْطَى الرَّجُلُ مِائَةَ دِينَارٍ، فَيَظَلُّ سَاخِطًا ...»: «شش مورد (علامت) را برای نزدیکی به قیامت بشمار: مرگ من، سپس فتح بیت المَقدِس، سپس دو مرگ و میر که همچون وبا در میان گوسفندان از شما قربانی میگیرد، سپس زیاد شدن مال، تا جایی که به یک نفر صد دینار داده میشود و همچنان خشمگین و ناراضی است». [به روایت بخاری (3176) و ابن ماجه (4042)]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تَقْتَتِلَ فِئَتَانِ عَظِيمَتَانِ، يَكُونُ بَيْنَهُمَا مَقْتَلَةٌ عَظِيمَةٌ، دَعْوَتُهُمَا وَاحِدَةٌ، وَحَتَّى يُبْعَثَ دَجَّالُونَ كَذَّابُونَ، قَرِيبٌ مِنْ ثَلَاثِينَ، كُلُّهُمْ يَزْعُمُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ، وَحَتَّى يُقْبَضَ العِلْمُ، وَتَكْثُرَ الزَّلَازِلُ، وَيَتَقَارَبَ الزَّمَانُ، وَتَظْهَرَ الفِتَنُ، وَيَكْثُرَ الهَرْجُ، وَهُوَ: القَتْلُ، وَحَتَّى يَكْثُرَ فِيكُمُ المالُ، فَيَفِيضَ حَتَّى يُهِمَّ رَبَّ المالِ مَنْ يَقْبَلُ صَدَقَتَهُ، وَحَتَّى يَعْرِضَهُ عَلَيْهِ، فَيَقُولَ الَّذِي يَعْرِضُهُ عَلَيْهِ: لَا أَرَبَ لِي بِهِ، وَحَتَّى يَتَطَاوَلَ النَّاسُ فِي البُنْيَانِ»: «قیامت بر پا نمیشود تا اینکه دو گروه بزرگ با هم بجنگند و جنگ بزرگی میان آنها روی میدهد؛ و هر دو ادعایشان یکسان است؛ و تا اینکه دجالهایی دروغگو ظهور کنند که نزدیک به سی نفر هستند و همگی ادعا میکنند پیامبر خدایند؛ و تا اینکه علم از میان برداشته شود و زلزلهها بسیار گردند و زمان نزدیک شود و فتنههای ظهور یابند و کشت و کشتار زیاد گردد؛ و تا اینکه مال و اموال در میان شما زیاد شود؛ چنان زیاد گردد که صاحب مال دغدغه دارد که چه کسی صدقهی او را پذیرا خواهد بود و تا وقتی که بر دیگری عرضه کند و آنکه بر او عرضه شده، بگوید: نیازی به آن ندارم؛ و تا اینکه مردم در ساختمان سازی با هم رقابت کنند». [به روایت بخاری (7121) و مسلم (157) و ترمذی (2218)].
و برخی از علامتهای قیامت ظهور یافته و روی دادهاند، اما پایان نیافتهاند و همواره استمرار و تداوم دارند؛ مانند فتنه افتادن در میان امت. در صحیحین احادیث زیادی در باب فتنهها وارد شده است؛ اما تصریح ندارند بر اینکه این فتنهها از علامتهای قیامت هستند؛ به همین دلیل به دو حدیث از سنن اشاره میکنیم که در این مورد تصریح دارند. البته این احادیث بسیارند؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ بَيْنَ يَدَيِ السَّاعَةِ فِتَنًا كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ، يُصْبِحُ الرَّجُلُ فِيهَا مُؤْمِنًا وَيُمْسِي كَافِرًا، وَيُمْسِي مُؤْمِنًا وَيُصْبِحُ كَافِرًا، الْقَاعِدُ فِيهَا خَيْرٌ مِنَ الْقَائِمِ، وَالْمَاشِي فِيهَا خَيْرٌ مِنَ السَّاعِي، فَكَسِّرُوا قِسِيَّكُمْ، وَقَطِّعُوا أَوْتَارَكُمْ، وَاضْرِبُوا سُيُوفَكُمْ بِالْحِجَارَةِ، فَإِنْ دُخِلَ -يَعْنِي- عَلَى أَحَدٍ مِنْكُمْ، فَلْيَكُنْ كَخَيْرِ ابْنَيْ آدَمَ»: «در نزدیکی قیامت، فتنههایی همچون پارههای شب تاریک خواهند بود که در این فتنهها، شخص صبحگاه مؤمن و شبانگاه، کافر میشود؛ یا شب مؤمن است و صبحگاه کافر میشود؛ در این فتنهها، نشسته بهتر از ایستاده است و آنکه راه میرود بهتر از آن است که سرعت دارد؛ پس در این هنگام کمانهایتان را بشکنید و تارهای کمانتان را تکه تکه کنید و شمشیرهایتان را به سنگ بزنید (از بین ببرید) که اگر در این هنگام کشته شوید، همچون فرزند آدم (هابیل) برای شما بهتر خواهد بود». [سنن ابو داود (4259) و ترمذی (2204) و ابن ماجه (3961) و ابن ابی شيبة (30978) و احمد (19662) و رويانی (585)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «تَكُونُ بَيْنَ يَدَيِ السَّاعَةِ فِتَنٌ كَقِطَعِ اللَّيْلِ المظْلِمِ، يُصْبِحُ الرَّجُلُ فِيهَا مُؤْمِنًا وَيُمْسِي كَافِرًا، وَيُمْسِي مُؤْمِنًا وَيُصْبِحُ كَافِرًا، يَبِيعُ أَقْوَامٌ دِينَهُمْ بِعَرَضٍ مِنَ الدُّنْيَا»: «در نزدیکی قیامت فتنههایی همچون پارههای شب تاریک پدید میآید که در این فتنهها، شخص صبحگاه مؤمن است و شب کافر، شامگاه مؤمن است و صبح کافر؛ گروههایی دینشان را به کالای ناچیزی از دنیا میفروشند». [به روایت ترمذی (2197) و ابن ابی شيبة در "المصنف" (31053) و در "الإيمان" (64) و فريابی در "صفة النفاق وذم المنافقين" (97)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يُبْعَثَ دَجَّالُونَ كَذَّابُونَ قَرِيبٌ مِنْ ثَلَاثِينَ، كُلُّهُمْ يَزْعُمُ أَنَّهُ رَسُولُ اللهِ»: «قیامت بر پا نمیشود تا اینکه نزدیک به سی دجال دروغگو ظهور کنند که همگی ادعا میکنند پیامبر خدا هستند». [به روایت بخاری (7121) و مسلم (157) و ترمذی (2218)].
و ابوهریره رضی الله عنه میگوید: باری که رسول خدا صلی الله علیه وسلم در مجلسی مشغول سخن گفتن با حاضران بود، بادیهنشینی نزد ایشان آمد و گفت: قیامت کی روی میدهد؟ اما رسول خدا صلی الله علیه وسلم به سخن گفتن خود ادامه دادند؛ این بود که برخی از مردم گفتند: پیامبر آنچه را بادیهنشین گفت، شنید و آن را نپسندید. و برخی گفتند: بلکه سخن بادیهنشین را نشنید؛ تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه وسلم سخنش را به پایان برد و آنگاه گفت: «أَيْنَ -أُرَاهُ- السَّائِلُ عَنِ السَّاعَةِ؟»: «کسی که از قیامت سوال نمود، کجاست؟». وی گفت: من اینجا هستم ای رسول خدا؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «فَإِذَا ضُيِّعَتِ الأَمَانَةُ فَانْتَظِرِ السَّاعَةَ»: «زمانی که امانت ضایع شد، منتظر قیامت باش». وی گفت: ضایع شدن آن چگونه خواهد بود؟ فرمود: «إِذَا وُسِّدَ الأَمْرُ إِلَى غَيْرِ أَهْلِهِ فَانْتَظِرِ السَّاعَةَ»: «زمانی که کار به کسی جز اهلش سپرده شود، پس منتظر قیامت باش». [به روایت بخاری (59)].
و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ مِنْ أَشْرَاطِ السَّاعَةِ: أَنْ يُرْفَعَ العِلْمُ، وَيَثْبُتَ الجَهْلُ، وَيُشْرَبَ الخَمْرُ، وَيَظْهَرَ الزِّنَا»: «برخی از علامتهای قیامت عبارتند از: برداشته شدن علم و تثبیت جهل و شرابخواری و ظهور زنا». [به روایت بخاری (80) و مسلم (2671) و ترمذی (2205) و ابن ماجه (4045)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ بَيْنَ يَدَيِ السَّاعَةِ لَأَيَّامًا، يَنْزِلُ فِيهَا الجَهْلُ، وَيُرْفَعُ فِيهَا العِلْمُ، وَيَكْثُرُ فِيهَا الهَرْجُ»: «پیش از قیامت روزهایی خواهد بود که در آنها جهل حکمفرما میشود و علم از میان مردم برداشته میشود و قتل و کشتار زیاد میگردد». [به روایت بخاری (7062) و مسلم (2672) و ترمذی (2200) و ابن ماجه(3959، 4050)].
و از علامتهای قیامت که هنوز روی ندادهاند و فقط زمانی روی میدهند که قیامت خیلی نزدیک باشد، نزول و فرود مسیح، عیسی بن مریم علیه السلام است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَإِن مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ إِلَّا لَيُؤۡمِنَنَّ بِهِۦ قَبۡلَ مَوۡتِهِۦۖ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكُونُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا﴾ «و [کسی] از اهل کتاب نیست، مگر اینکه پیش از مرگش، حتماً به او [= عیسی] ایمان میآورَد و روز قیامت [نیز] وی بر [کفر و ایمانِ] آنان گواه خواهد بود». [النساء: 159]. و همچنین خروج یاجوج و ماجوج؛ الله متعال میفرماید: ﴿حَتَّىٰٓ إِذَا فُتِحَتۡ يَأۡجُوجُ وَمَأۡجُوجُ وَهُم مِّن كُلِّ حَدَبٖ يَنسِلُونَ﴾ «تا زمانی که [سدّ] یأجوج و مأجوج گشوده شود و آنان از هر بلندی [و تپهای] شتابان سرازیر گردند». [الأنبياء: 96]. و خارج شدن دابه؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَإِذَا وَقَعَ ٱلۡقَوۡلُ عَلَيۡهِمۡ أَخۡرَجۡنَا لَهُمۡ دَآبَّةٗ مِّنَ ٱلۡأَرۡضِ تُكَلِّمُهُمۡ أَنَّ ٱلنَّاسَ كَانُواْ بِـَٔايَٰتِنَا لَا يُوقِنُونَ﴾ «و آنگاه که [در آستانهی قیامت،] فرمان [عذاب] بر آنان واجب گردد، جنبندهای را برایشان از زمین بیرون میآوریم که با آنان [در این مورد] سخن بگوید که مردم به آیات ما یقین نداشتند». [النمل: 82].
و در حدیث حذیفه بن اسید غفاری وارد شده که میگوید: درحالیکه با یکدیگر سخن میگفتیم، رسول خدا صلی الله علیه وسلم نزد ما آمد و فرمود: «مَا تَذَاكَرُونَ؟»: «در چه مورد مشغول صحبت با یکدیگر هستید؟». گفتند: در مورد قیامت سخن میگوییم. رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «إِنَّهَا لَنْ تَقُومَ حَتَّى تَرَوْنَ قَبْلَهَا عَشْرَ آيَاتٍ: -فَذَكَرَ- الدُّخَانَ، وَالدَّجَّالَ، وَالدَّابَّةَ، وَطُلُوعَ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا، وَنُزُولَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ صلى الله عليه وسلم، وَيَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ، وَثَلَاثَةَ خُسُوفٍ: خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ، وَخَسْفٌ بِالْمَغْرِبِ، وَخَسْفٌ بِجَزِيرَةِ الْعَرَبِ، وَآخِرُ ذَلِكَ نَارٌ تَخْرُجُ مِنَ الْيَمَنِ، تَطْرُدُ النَّاسَ إِلَى مَحْشَرِهِمْ»: «قیامت بر پا نمیشود تا اینکه پیش از آن ده نشانه را ببینید: - و این موارد را ذکر نمود: - دخان یا دود، دجال، دابه یا جنبندهی زمین، طلوع خورشید از مغرب، نزول عیسی بن مریم صلی الله علیه وسلم، یاجوج و ماجوج و سه خسف یا فرورفتگی: خسفی در مشرق و خسفی در مغرب و خسفی در جزیرة العرب؛ و آخرین نشانه آتشی است که از یمن برمیخیزد و مردم را به سوی محشر (محل تجمعشان) سوق میدهد». [به روایت مسلم (2901) و ابو داود (4311) و ترمذی (2183) و ابن ماجه (4041)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِهَا، فَإِذَا طَلَعَتْ مِنْ مَغْرِبِهَا آمَنَ النَّاسُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ، فَيَوْمَئِـذٍ «لاَ يَنفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا» [الأنعام: 158]» : «قیامت بر پا نمیشود تا خورشید از مغرب طلوع کند؛ و چون از مغرب طلوع کند، همهی مردم ایمان میآورند؛ اما در آن روز «ایمان آوردن کسی که پیشتر ایمان نیاورده یا با ایمانش خیری حاصل نکرده است، سودی به حالش ندارد». [به روایت بخاری (4635) و مسلم (157) و ابو داود (4312) و ابن ماجه (4068)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ، لَيُوشِكَنَّ أَنْ يَنْزِلَ فِيكُمْ ابْنُ مَرْيَمَ حَكَمًا مُقْسِطًا، فَيَكْسِرَ الصَّلِيبَ، وَيَقْتُلَ الخِنْزِيرَ، وَيَضَعَ الجِزْيَةَ، وَيَفِيضَ المالُ حَتَّى لَا يَقْبَلَهُ أَحَدٌ»: «سوگند به کسی که جانم در دست اوست، بسیار نزدیک است که فرزند مریم به عنوان حاکمی عادل در میان شما فرود آید که صلیب را میشکند و خوک را میکشد و جزیه را برقرار میکند و مال چنان زیاد میشود که کسی آن را نمیپذیرد». [به روایت بخاری (2222) و مسلم (155) و ابو داود (4324) و ترمذی (2233) و ابن ماجه (4078)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَا بَعَثَ اللَّهُ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا أَنْذَرَ قَوْمَهُ الأَعْوَرَ الكَذَّابَ، إِنَّهُ أَعْوَرُ -وَإِنَّ رَبَّكُمْ لَيْسَ بِأَعْوَرَ- مَكْتُوبٌ بَيْنَ عَيْنَيْهِ: كَافِرٌ»: «الله متعال هیچ پیامبری را نفرستاده است مگر اینکه قومش را از یکچشم دروغگو بیم داده است؛ او یکچشم است و پروردگار شما کور و نابینا نیست؛ در بین دو چشم او نوشته است: کافر». [به روایت بخاری (7408) و مسلم (2933) و ابو داود (4316) و ترمذی (2245)].
باب ایمان به رویدادهای پس از مرگ:
ایمان داریم که از مصادیق ایمان به روز آخرت، ایمان به نابودی همه چیز جز وجه الله متعال میباشد؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿كُلُّ شَيۡءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجۡهَهُۥ﴾ «همه چیز فناپذیر است مگر [ذات جاوید و] روی او». [القصص: 88]. و الله متعال میفرماید: ﴿كُلُّ مَنۡ عَلَيۡهَا فَانٖ٢٦﴾ «هر چه روی زمین وجود دارد، فناپذیر است» ﴿وَيَبۡقَىٰ وَجۡهُ رَبِّكَ ذُو ٱلۡجَلَٰلِ وَٱلۡإِكۡرَامِ٢٧﴾ «و [تنها ذات جاوید و] روی پروردگار باشکوه و ارجمندت باقی خواهد ماند؛» [الرحمن: 26، 27] و اینکه ملک الموت ارواح را میگیرد؛ الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ يَتَوَفَّىٰكُم مَّلَكُ ٱلۡمَوۡتِ ٱلَّذِي وُكِّلَ بِكُمۡ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُمۡ تُرۡجَعُونَ﴾ «[ای پیامبر،] بگو: فرشتهی مرگ که بر شما گماشته شده است، جانتان را میگیرد؛ آنگاه به سوی پروردگارتان بازگردانده میشوید». [السجدة: 11].
و به رویدادهای پس از مرگ مثل سوال شدن از میت و عذاب و نعمت قبر ایمان داریم؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿ٱلنَّارُ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا غُدُوّٗا وَعَشِيّٗاۚ وَيَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ أَدۡخِلُوٓاْ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ﴾ «همان آتشی كه [در قبرهایشان] بامداد و شامگاه بر آن عرضه مىشوند؛ و روزی که قیامت برپا گردد، [فرمان میرسد که:] فرعونیان را در سختترین عذاب درآورید». [غافر: 46]. و اینکه میفرماید: ﴿سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَيۡنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَىٰ عَذَابٍ عَظِيمٖ﴾ «آنان را دو بار عذاب خواهیم کرد، سپس به سوی عذابی بزرگ [در قیامت] فرستاده میشوند». [التوبة: 101]. و اینکه میفرماید: ﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذۡ يَتَوَفَّى ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ وَذُوقُواْ عَذَابَ ٱلۡحَرِيقِ٥٠﴾ «و اگر مىدیدى آنگاه كه فرشتگان جان كافران را مىستانند، بر صورت و پشتشان مىزنند و [میگویند:] «عذاب سوزان را بچشید.» ﴿ذَٰلِكَ بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيكُمۡ وَأَنَّ ٱللَّهَ لَيۡسَ بِظَلَّٰمٖ لِّلۡعَبِيدِ٥١﴾ «این [جان دادنِ خفتبار و عذاب دردناک] در مقابل کارهایی است که از پیش فرستادهاید؛ و [گرنه] الله نسبت به بندگان [خود] ستمكار نیست». [الأنفال: 50، 51] و الله متعال میفرماید: ﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِي غَمَرَٰتِ ٱلۡمَوۡتِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ بَاسِطُوٓاْ أَيۡدِيهِمۡ أَخۡرِجُوٓاْ أَنفُسَكُمُۖ ٱلۡيَوۡمَ تُجۡزَوۡنَ عَذَابَ ٱلۡهُونِ بِمَا كُنتُمۡ تَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ غَيۡرَ ٱلۡحَقِّ وَكُنتُمۡ عَنۡ ءَايَٰتِهِۦ تَسۡتَكۡبِرُونَ﴾ «و [ای پیامبر، صحنهی هولناکی است] اگر هنگامی را ببینی که [این] ستمکاران، در [ترس و] سختیهای مرگ فرورفتهاند و فرشتگان [قبضِ روح،] دستهایشان را [به سوی آنان] گشودهاند [و فریاد مىزنند:] جانهایتان را [از بدن] بیرون دهید. امروز به [سزاى] آنچه به ناحق بر الله دروغ مىبستید و در برابر آیاتش تكبر مىكردید، به عذابی خفتبار مجازات میشوید». [الأنعام: 93]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُواْ عَذَابٗا دُونَ ذَٰلِكَ﴾ «ستمکاران [در دنیا نیز به دست مؤمنان] به عذاب دیگرى گرفتار خواهند شد». [الطور: 47].
و از براء بن عازب رضی الله عنه از رسول خدا صلی الله علیه وسلم روایت است که فرمودند: ﴿يُثَبِّتُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱلۡقَوۡلِ ٱلثَّابِتِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ﴾ [إبراهيم: 27] قَالَ: «نَزَلَتْ فِي عَذَابِ الْقَبْرِ، فَيُقَالُ لَهُ: مَنْ رَبُّكَ؟ فَيَقُولُ: رَبِّيَ اللهُ، وَنَبِيِّي مُحَمَّدٌ صلى الله عليه وسلم، فَذَلِكَ قَوْلُهُ عز وجل: {يُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ} [إبراهيم: 27]»: «اینکه الله متعال میفرماید: «الله كسانى را كه ایمان آوردهاند در زندگى دنیا و در آخرت، با سخن استوار [توحید] ثابت مىگردانَد» در مورد عذاب قبر نازل شده است؛ چنانکه به میت گفته میشود: پروردگارت کیست؟ پس میگوید: پروردگار من الله است؛ و پیامبرم محمد صلی الله علیه وسلم میباشد؛ و این همان است که الله عزوجل میفرماید: «يُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ»». [به روایت بخاری (1369) و مسلم (2871) و لفظ از اوست؛ و ترمذی (3120) و نسائی (2056، 2057) و ابن ماجه (4269، 4750)].
و از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم این دعا را همچون سورهای از قرآن به آنان میآموخت؛ میفرمود: «قُولُوا: اللهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ جَهَنَّمَ، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ فِتْنَةِ الْمَسِيحِ الدَّجَّالِ، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ فِتْنَةِ الْمَحْيَا وَالْمَمَاتِ»: «بگویید: بارالها، ما به تو پناه میآوریم از عذاب جهنم و به تو پناه میآوریم از عذاب قبر و به تو پناه میآوریم از فتنهی مسیح دجال و به تو پناه میآوریم از فتنهی زندگی و مرگ». [به روایت مسلم (590) و ابو داود (1542) و ترمذی (3494) و نسائی (2063) و ابن ماجه (3840)].
و از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم از یکی از باغهای مدینه خارج شد که صدای دو انسان را شنید که در قبرهایشان عذاب میشدند؛ پس فرمود: «يُعَذَّبَانِ، وَمَا يُعَذَّبَانِ فِي كَبِيرٍ، وَإِنَّهُ لَكَبِيرٌ، كَانَ أَحَدُهُمَا لَا يَسْتَتِرُ مِنَ البَوْلِ، وَكَانَ الآخَرُ يَمْشِي بِالنَّمِيمَةِ»: «عذاب میشوند و در مورد گناهانی عذاب میشوند که در نظرشان بزرگ نبود؛ اما گناهانی بزرگ بودند؛ یکی از آنها از ادرارش پرهیز نمیکرد و دیگری سخنچینی میکرد». سپس شاخهی نخلی خواست و آن را به دو قسمت تقسیم کرد و بخشی را در قبر یکی و بخشی را در قبر دیگری قرار داد و فرمود: «لَعَلَّهُ يُخَفَّفُ عَنْهُمَا مَا لَمْ يَيْبَسَا»: «اميد است تا زمانی كه اين دو شاخه خشک نشدهاند، الله متعال عذاب آنان را تخفيف دهد». [به روایت بخاری (6055) و مسلم (292) و ابو داود (20) و ترمذی (70) و نسائی (31) و ابن ماجه (347)].
و از ابوسعید روایت است که میگوید: زید بن ثابت رضی الله عنه برای من روایت نموده و گفت: باری رسول خدا صلی الله علیه وسلم در باغی از بنی نجار، بر قاطرش سوار بود و ما همراه او بودیم که نزدیک بود قاطر پیامبر صلی الله علیه وسلم را از پشت خود بیندازد؛ و در همان مکان شش یا پنج یا چهار قبر وجود داشت؛ چنانکه جُرَیری میگوید؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «مَنْ يَعْرِفُ أَصْحَابَ هَذِهِ الْأَقْبُرِ؟»: «چه کسی صاحبان این قبرها را میشناسد؟». پس مردی گفت: من؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «فَمَتَى مَاتَ هَؤُلَاءِ؟»: «آنها چه وقت مردهاند؟». گفت: در دوران شرک و مشرک مردهاند؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «إِنَّ هَذِهِ الْأُمَّةَ تُبْتَلَى فِي قُبُورِهَا، فَلَوْلَا أَنْ لَا تَدَافَنُوا، لَدَعَوْتُ اللهَ أَنْ يُسْمِعَكُمْ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ الَّذِي أَسْمَعُ مِنْهُ»: «این امت در قبرهایشان مورد ابتلا و آزمایش قرار میگیرند و اگر آنها دفن نمیشدند، از الله متعال میخواستم عذاب قبری را که میشنوم، به شما بشنواند». سپس رو به ما کرد و فرمود: «تَعَوَّذُوا بِاللهِ مِنْ عَذَابِ النَّارِ» «از عذاب دوزخ به الله متعال پناه ببرید». گفتند: از عذاب دوزخ به الله پناه میبریم؛ فرمود: «تَعَوَّذُوا بِاللهِ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ»: «از عذاب قبر به الله پناه ببرید». گفتند: از عذاب قبر به الله پناه میبریم. رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «تَعَوَّذُوا بِاللهِ مِنَ الْفِتَنِ، مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ»: «از فتنههای آشکار و نهان به الله پناه ببرید». گفتند: از فتنههای آشکار و نهان به الله پناه میبریم. رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «تَعَوَّذُوا بِاللهِ مِنْ فِتْنَةِ الدَّجَّالِ»: «از فتنهی دجال به الله پناه ببرید». گفتند: از فتنهی دجال به الله پناه میبریم». [به روایت مسلم (2867)].
و از ابو ایوب رضی الله عنه روایت است که میگوید: درحالیکه خورشید غروب کرده بود، رسول خدا صلی الله علیه وسلم خارج شد و صدایی شنید، پس فرمود: «يَهُودُ تُعَذَّبُ فِي قُبُورِهَا»: «یهودیان در قبرهایشان عذاب میشوند». [به روایت بخاری (1375) و مسلم (2869) و نسائی (2059)].
و از ام المومنین عایشه رضی الله عنها روایت است که میگوید: دو تن از پیرزنان یهودی مدینه نزد من آمدند و به من گفتند: اهل قبور در قبرهایشان عذاب میشوند؛ پس آنان را تکذیب کردم؛ و دوست نداشتم تصدیقشان کنم؛ پس رفتند؛ و رسول خدا صلی الله علیه وسلم نزد من آمد که به او گفتم: ای رسول خدا، دو پیرزن نزد من آمدند و ایشان را در جریان قرار دادم که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «صَدَقَتَا، إِنَّهُمْ يُعَذَّبُونَ عَذَابًا تَسْمَعُهُ البَهَائِمُ كُلُّهَا»: «درست گفتهاند؛ آنها عذابی میشود که همهی چارپایان آن را میشنوند». و از آن پس هیچگاه رسول خدا صلی الله علیه وسلم را در نماز ندیدم مگر اینکه از عذاب قبر پناه میخواست. [به روایت بخاری (6366) و مسلم (586) و نسائی (2067)].
و همچنان که کافر و منافق و برخی از مسلمانان گنهکار در قبرهایشان عذاب میشوند، مومن در قبرش از نعمت برخوردار میشود. چنانکه از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ العَبْدَ إِذَا وُضِعَ فِي قَبْرِهِ وَتَوَلَّى عَنْهُ أَصْحَابُهُ، وَإِنَّهُ لَيَسْمَعُ قَرْعَ نِعَالِهِمْ، أَتَاهُ مَلَكَانِ فَيُقْعِدَانِهِ، فَيَقُولَانِ: مَا كُنْتَ تَقُولُ فِي هَذَا الرَّجُلِ لِمُحَمَّدٍ صلى الله عليه وسلم، فَأَمَّا المُؤْمِنُ، فَيَقُولُ: أَشْهَدُ أَنَّهُ عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ، فَيُقَالُ لَهُ: انْظُرْ إِلَى مَقْعَدِكَ مِنَ النَّارِ قَدْ أَبْدَلَكَ اللَّهُ بِهِ مَقْعَدًا مِنَ الجَنَّةِ، فَيَرَاهُمَا جَمِيعًا»، قَالَ: «وَأَمَّا المُنَافِقُ وَالكَافِرُ فَيُقَالُ لَهُ: مَا كُنْتَ تَقُولُ فِي هَذَا الرَّجُلِ؟ فَيَقُولُ: لَا أَدْرِي، كُنْتُ أَقُولُ مَا يَقُولُ النَّاسُ، فَيُقَالُ: لَا دَرَيْتَ وَلَا تَلَيْتَ، وَيُضْرَبُ بِمَطَارِقَ مِنْ حَدِيدٍ ضَرْبَةً، فَيَصِيحُ صَيْحَةً يَسْمَعُهَا مَنْ يَلِيهِ غَيْرَ الثَّقَلَيْنِ»: «چون بنده در قبرش گذاشته میشود و همراهانش او را ترک میکنند و او صدای پاهایشان را میشنود، دو فرشته نزد او میآیند و او را مینشانند و میگویند: در مورد این مرد، محمد صلی الله علیه وسلم چه میگفتی؟ اما مومن در پاسخ میگوید: گواهی میدهم که او بندهی الله و فرستادهی اوست؛ پس به او گفته میشود: به جایگاه خود در دوزخ نگاه کن که الله متعال به جای آن، جایگاهی در بهشت به تو عنایت کرده است؛ و به این ترتیب هر دو جایگاهش را میبیند. اما به منافق و کافر گفته میشود: در مورد این مرد چه میگفتی؟ پس میگوید: نمیدانم؛ من همان را میگفتم که مردم میگفتند؛ پس گفته میشود: نه دانستی و نه سعی كردی بدانی. و با پتکی آهنی ضربهای به او میزنند که در اثر آن فریادی میکشد که هرکس نزدیک اوست میشنود جز جنیان و انسانها». [به روایت بخاری (1374) و مسلم (7318)].
باب ایمان به برانگیخته شدن پس از مرگ و رویدادهای پس از آن:
و ایمان داریم که وقتی الله متعال اجازهی از بین رفتن این دنیا و پایان یافتن آن را بدهد، الله متعال به فرشته دستور میدهد و به این ترتیب فرشته در صور میدمد که درنتیجهی آن همهی کسانی که در آسمانها و زمین هستند، بیهوش میشوند جز کسانی که الله متعال بخواهد؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ إِلَّا مَن شَآءَ ٱللَّهُۖ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخۡرَىٰ فَإِذَا هُمۡ قِيَامٞ يَنظُرُونَ﴾ «[در آستانهی قیامت،] در صور دمیده میشود؛ آنگاه هرکس که در آسمانها و در زمین است، مدهوشِ مرگ خواهد شد ـ مگر كسى كه الله بخواهد؛ آنگاه بار دیگر در آن دمیده میشود و ناگهان [همه از مرگ] برمیخیزند و چشمبهراه [فرمان پروردگار] هستند». [الزمر: 68]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «... ثُمَّ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ، فَلَا يَسْمَعُهُ أَحَدٌ إِلَّا أَصْغَى لِيتًا، وَرَفَعَ لِيتًا، قَالَ: وَأَوَّلُ مَنْ يَسْمَعُهُ رَجُلٌ يَلُوطُ حَوْضَ إِبِلِهِ، قَالَ: فَيَصْعَقُ، وَيَصْعَقُ النَّاسُ ...»: «سپس در صور دمیده میشود که هیچکس آن را نمیشنود مگر اینکه يک طرفِ گردنش را خَم و طرف ديگر را بلند میکند- و از ترس و هراس، گردنش را برمیگرداند و در همان حال، میميرد-. نخستين کسی که صدای صور را میشنود، مردیست که آبشخور شترش را تعمير میکند، پس بیهوش میشود و اطرافيانش- و همهی مردم- از هوش میروند و میميرند». [به روایت مسلم (2940)]. و «رَفَعَ لِيتًا» یعنی گردنش را بسوی آن کج میکند. النهایة فی غریب الحدیث (3/ 33)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «... وَلَتَقُومَنَّ السَّاعَةُ وَقَدْ نَشَرَ الرَّجُلَانِ ثَوْبَهُمَا بَيْنَهُمَا، فَلَا يَتَبَايَعَانِهِ، وَلَا يَطْوِيَانِهِ، وَلَتَقُومَنَّ السَّاعَةُ وَقَدِ انْصَرَفَ الرَّجُلُ بِلَبَنِ لِقْحَتِهِ فَلَا يَطْعَمُهُ، وَلَتَقُومَنَّ السَّاعَةُ وَهُوَ يَلِيطُ حَوْضَهُ فَلَا يَسْقِي فِيهِ، وَلَتَقُومَنَّ السَّاعَةُ وَقَدْ رَفَعَ أَحَدُكُمْ أُكْلَتَهُ إِلَى فِيهِ فَلَا يَطْعَمُهَا»: «و قيامت چنان ناگهانی فرا میرسد که دو نفر پارچههایشان را بين يکديگر پهن میکنند ولی هنوز معاملهای انجام ندادهاند و آنها را جمع نکردهاند که قيامت برپا میشود. و چنان ناگهانی است که شخصی شترش را میدوشد اما قبل از اينکه شيرش را بنوشد، قيامت برپا میشود. و چنان ناگهانی است که فرد، شکافهای حوضش را میگيرد اما قبل از اينکه دامهايش را آب بدهد، قيامت برپا میشود. و چنان ناگهانی برپا میشود که یکی از شما لقمهاش را به سوی دهانش بلند میکند اما آن را نمیخورد (که قیامت بر پا میشود)».
و به این ترتیب الله متعال هر مخلوقی را که بخواهد و مردن و از بین رفتن برای او نوشته شده، میمیراند تا جایی که جز حضرت حق سبحانه وتعالی باقی نمیماند؛ الله متعال میفرماید: ﴿كُلُّ مَنۡ عَلَيۡهَا فَانٖ٢٦﴾ «هر چه روی زمین وجود دارد، فناپذیر است» ﴿وَيَبۡقَىٰ وَجۡهُ رَبِّكَ ذُو ٱلۡجَلَٰلِ وَٱلۡإِكۡرَامِ٢٧﴾ «و [تنها ذات جاوید و] روی پروردگار باشکوه و ارجمندت باقی خواهد ماند؛» [سورة الرحمن: 26، 27] و الله متعال میفرماید: ﴿وَلَا تَدۡعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَۘ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ كُلُّ شَيۡءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجۡهَهُۥۚ لَهُ ٱلۡحُكۡمُ وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ﴾ «و معبود دیگری با الله [به نیایش] نخوان. هیچ معبودی [بهحق] جز او نیست. همه چیز فناپذیر است؛ مگر [ذات جاوید و] روی او. فرمانروایی [تنها] از آنِ اوست و [روز قیامت، همگی] به پیشگاه او تعالی بازگردانده میشوید». [القصص: 88]. و الله متعال میفرماید: ﴿يَوۡمَ هُم بَٰرِزُونَۖ لَا يَخۡفَىٰ عَلَى ٱللَّهِ مِنۡهُمۡ شَيۡءٞۚ لِّمَنِ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَۖ لِلَّهِ ٱلۡوَٰحِدِ ٱلۡقَهَّارِ﴾ «روزی كه مردم حاضر و نمایان میشوند و چیزی از آنان بر الله پوشیده نخواهد ماند، [الله میفرماید:] امروز فرمانروایی از آنِ کیست؟ [آنگاه خود میفرماید:] از آنِ الله یگانه پیروزمند». [غافر: 16].
سپس الله متعال بارانی میفرستد که به سبب آن اجساد خلق میرویند؛ چنانکه رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «... ثُمَّ يُرْسِلُ اللهُ -أَوْ قَالَ: يُنْزِلُ اللهُ- مَطَرًا كَأَنَّهُ الطَّلُّ - أَوِ: الظِّلُّ -نُعْمَانُ (وهو أحد رواة الحديث.) الشَّاكُّ- فَتَنْبُتُ مِنْهُ أَجْسَادُ النَّاسِ، ثُمَّ يُنْفَخُ فِيهِ أُخْرَى، فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنْظُرُونَ ...»: «سپس الله متعال بارانی را میفرستد یا نازل میکند که مانند شبنم یا سایه است (نعمان که یکی از راویان حدیث است در مورد کلمه شبنم یا سایه تردید نموده)؛ و در اثر آن اجساد مردم میروید؛ سپس بار دیگر در صور میدمد، پس آنان ایستاده مینگرند». [به روایت مسلم (2940)].
سپس الله متعال به فرشته دستور میدهد تا برای بار دوم در صور بدمد؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخۡرَىٰ فَإِذَا هُمۡ قِيَامٞ يَنظُرُونَ﴾ «آنگاه بار دیگر در آن دمیده میشود و ناگهان [همه از مرگ] برمیخیزند و چشمبهراه [فرمان پروردگار] هستند». [الزمر: 68].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم از فاصلهی زمانی میان دو دمیدن خبر داده است. چنانکه از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «بَيْنَ النَّفْخَتَيْنِ أَرْبَعُونَ، قَالَ: وَيَبْلَى كُلُّ شَيْءٍ مِنَ الإِنْسَانِ، إِلَّا عَجْبَ ذَنَبِهِ، فِيهِ يُرَكَّبُ الخَلْق»: «فاصلهی میان دو دمیدن، چهل است. و هر بخشی از انسان پوسیده و نابود میشود جز استخوان دنبالهاش که خلقت دوبارهی او از آن شکل میگیرد». [به روایت بخاری (4814) و مسلم (2955)].
و به اخباری که پیامبرمان محمد صلی الله علیه وسلم از احوال آسمانها و زمین در روز قیامت خبر داده است، ایمان داریم؛ چنانکه در حدیث ابن مسعود رضی الله عنه آمده که میگوید: یکی از علمای یهود نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: ای محمد، ما اینگونه یافتیم که الله آسمانها را بر یک انگشت و زمین را بر یک انگشت و درختان را بر یک انگشت و آب و خاک را بر یک انگشت و سایر مخلوقات را بر یک انگشت خود قرار میدهد و آنگاه میگوید: من پادشاه و فرمانروا هستم؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم از باب تصدیق این خبر، چنان خندیدند که دندانهای نیش ایشان آشکار گشت؛ سپس رسول خدا صلی الله علیه وسلم این آیه را خواند: ﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦ وَٱلۡأَرۡضُ جَمِيعٗا قَبۡضَتُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُ مَطۡوِيَّٰتُۢ بِيَمِينِهِۦۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ﴾ «مشرکان، الله را چنان كه سزاوار اوست، ارج ننهادند؛ حال آنکه در روز قیامت، زمین یكسره در قبضهی اوست؛ و آسمانها به دست وی درهمپیچیده خواهد شد. پاک و منزه است الله؛ و از چیزهایی که با [وی] شریک میسازند، برتر است». [الزمر: 67]. [به روایت بخاری (4811) و مسلم (2786) و ترمذی (3238)].
و ایمان داریم که مردم از قبرهایشان برانگیخته میشوند و الله متعال مردگان را به هنگام دمیده شددن در صور برای بار دوم، زنده میکند؛ و مردم برای حسابرسی در برابر پروردگار جهانیان میایستند؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿ثُمَّ إِنَّكُم بَعۡدَ ذَٰلِكَ لَمَيِّتُونَ١٥﴾ «سپس شما [پس از طی مراحل زندگی] قطعاً خواهید مُرد.» ﴿ثُمَّ إِنَّكُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ تُبۡعَثُونَ١٦﴾ «آنگاه بیتردید، در روز قیامت برانگیخته میشوید.» [المؤمنون: 15، 16] و الله متعال میفرماید: ﴿وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ ٱلۡأَجۡدَاثِ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ يَنسِلُونَ٥١﴾ «و [هنگامی که برای دومین بار] در صور دمیده شود و ناگهان از قبرهایشان [بیرون میآیند و] به سوی پروردگارشان میشتابند.» ﴿قَالُواْ يَٰوَيۡلَنَا مَنۢ بَعَثَنَا مِن مَّرۡقَدِنَاۜۗ هَٰذَا مَا وَعَدَ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَصَدَقَ ٱلۡمُرۡسَلُونَ٥٢﴾ «[و با ناباوری] میگویند: «وای بر ما! چه کسی ما را از قبرهایمان برانگیخت؟» [به آنان گفته میشود:] «این همان [روزی] است که [پروردگار] رحمان وعده داده بود؛ و پیامبران [در این باره] راست میگفتند». ﴿إِن كَانَتۡ إِلَّا صَيۡحَةٗ وَٰحِدَةٗ فَإِذَا هُمۡ جَمِيعٞ لَّدَيۡنَا مُحۡضَرُونَ٥٣﴾ «[برانگیختن مردگان از گور،] جز یک بانگ هولناک [= دومین دمیدنِ صور] نیست و ناگهان همه را نزد ما حاضر میکنند.» [يس: 51-53]
و الله متعال میفرماید: ﴿وَإِنَّا لَنَحۡنُ نُحۡيِۦ وَنُمِيتُ وَنَحۡنُ ٱلۡوَٰرِثُونَ٢٣﴾ «و یقیناً ماییم که زنده میکنیم و میمیرانیم، و ما [بازماندۀ جاوید و] وارث [همۀ جهانیان] هستیم.» ﴿وَلَقَدۡ عَلِمۡنَا ٱلۡمُسۡتَقۡدِمِينَ مِنكُمۡ وَلَقَدۡ عَلِمۡنَا ٱلۡمُسۡتَـٔۡخِرِينَ٢٤﴾ «و بیتردید، [تولد و مرگ] گذشتگان شما را دانستهایم و یقیناً [تولد و مرگ] آیندگان را [نیز به خوبی] میدانیم.» ﴿وَإِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَحۡشُرُهُمۡۚ إِنَّهُۥ حَكِيمٌ عَلِيمٞ٢٥﴾ «و [ای پیامبر،] بیگمان، پروردگارت [همۀ] آنان را [در قیامت] محشور میکند. به راستی که او حکیم داناست». [الحجر: 23-25]
و الله متعال میفرماید: ﴿وَقَالُوٓاْ أَءِذَا كُنَّا عِظَٰمٗا وَرُفَٰتًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ خَلۡقٗا جَدِيدٗا٤٩﴾ «و [مشرکان] گفتند: «آیا هنگامی که استخوانهایی [پوسیده و] پراکنده شدیم، دوباره با آفرینشی جدید برانگیخته میشویم؟» ﴿۞قُلۡ كُونُواْ حِجَارَةً أَوۡ حَدِيدًا٥٠﴾ «بگو: «[حتی اگر] سنگ باشید یا آهن» ﴿أَوۡ خَلۡقٗا مِّمَّا يَكۡبُرُ فِي صُدُورِكُمۡۚ فَسَيَقُولُونَ مَن يُعِيدُنَاۖ قُلِ ٱلَّذِي فَطَرَكُمۡ أَوَّلَ مَرَّةٖۚ فَسَيُنۡغِضُونَ إِلَيۡكَ رُءُوسَهُمۡ وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هُوَۖ قُلۡ عَسَىٰٓ أَن يَكُونَ قَرِيبٗا٥١﴾ «یا [هر] آفریدهای که در خاطرتان بزرگ مینماید، [باز هم الله میتواند شما را زنده کند]. پس خواهند گفت: «چه کسی ما را بازمیگردانَد؟» بگو: «[همان پروردگاری] که نخستین بار شما را آفرید». آنگاه سرهایشان را [به نشانۀ ناباوری و تمسخر] در برابر تو تکان میدهند و مىگویند: «آن [حادثه] كى خواهد بود؟» بگو: «چه بسا نزدیک باشد.» ﴿يَوۡمَ يَدۡعُوكُمۡ فَتَسۡتَجِيبُونَ بِحَمۡدِهِۦ وَتَظُنُّونَ إِن لَّبِثۡتُمۡ إِلَّا قَلِيلٗا٥٢﴾ «روزى كه [الله] شما را [به صحرای محشر] فرامىخوانَد و شما با سپاس و ستایش اجابتش مىکنید و مىپندارید كه جز اندكى [در دنیا] به سر نبردهاید». [الإسراء: 49-52] و الله متعال میفرماید: ﴿وَمَن يَهۡدِ ٱللَّهُ فَهُوَ ٱلۡمُهۡتَدِۖ وَمَن يُضۡلِلۡ فَلَن تَجِدَ لَهُمۡ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِهِۦۖ وَنَحۡشُرُهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ عَلَىٰ وُجُوهِهِمۡ عُمۡيٗا وَبُكۡمٗا وَصُمّٗاۖ مَّأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ كُلَّمَا خَبَتۡ زِدۡنَٰهُمۡ سَعِيرٗا٩٧﴾ «و هر کس که الله او را هدایت کند، هدایتیافته[ی واقعی] است و هر کس را که گمراه سازد، هرگز جز او [= الله] دوستانی برایشان نخواهی یافت؛ و آنان را در قیامت، نابینا و گنگ و ناشنوا محشور میگردانیم [در حالی که] بر صورتهایشان [کشیده میشوند]؛ جایگاهشان دوزخ است [که] هر گاه شعلهاش فرونشیند، شرارهای [تازه] بر آنان مىافزاییم.» ﴿ذَٰلِكَ جَزَآؤُهُم بِأَنَّهُمۡ كَفَرُواْ بِـَٔايَٰتِنَا وَقَالُوٓاْ أَءِذَا كُنَّا عِظَٰمٗا وَرُفَٰتًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ خَلۡقٗا جَدِيدًا٩٨﴾ «این جزای آنان است؛ چرا كه آیات ما را انكار كردند و گفتند: «آیا هنگامی که استخوانهایی [پوسیده و] پراکنده شدیم، دوباره با آفرینشی جدید برانگیخته میشویم؟» ﴿۞أَوَلَمۡ يَرَوۡاْ أَنَّ ٱللَّهَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ قَادِرٌ عَلَىٰٓ أَن يَخۡلُقَ مِثۡلَهُمۡ وَجَعَلَ لَهُمۡ أَجَلٗا لَّا رَيۡبَ فِيهِ فَأَبَى ٱلظَّٰلِمُونَ إِلَّا كُفُورٗا٩٩﴾ «آیا ندانستند الله كه آسمانها و زمین را آفریده است، میتواند همانند آنان را بیافریند و اَجَلی برایشان تعیین کرده است كه هیچ تردیدی در آن نیست؟ و[لى] ستمکاران جز انكار [چیزى را] نپذیرفتند.» [الإسراء: 97-99] و الله متعال میفرماید: ﴿فَإِذَا جَآءَ وَعۡدُ ٱلۡأٓخِرَةِ جِئۡنَا بِكُمۡ لَفِيفٗا﴾ «و هنگامی که وعدۀ آخرت فرارسید، همهی شما را با هم [به صحرای محشر] میآوریم». [الإسراء: 104]. و آیات قرآن کریم در اثبات برانگیخته شدن پس از مرگ و زندگی دوباره بسیار زیادند.
و نخستین کسی که زمین بر او شکافته میشود، پیامبرمان صلی الله علیه وسلم میباشد؛ چنانکه از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أَنَا سَيِّدُ وَلَدِ آدَمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، وَأَوَّلُ مَنْ يَنْشَقُّ عَنْهُ الْقَبْرُ، وَأَوَّلُ شَافِعٍ وَأَوَّلُ مُشَفَّعٍ»: «در روز قیامت، من سید و سرور فرزندان آدم هستم و نخستین کسی که قبرش شکافته میشود و اولین کسی که شفاعت میکند و اولین کسی که شفاعتش پذیرفته خواهد شد». [به روایت مسلم (2278) و ابو داود (4673)].
و نخستین کسی که به هوش میآید، پیامبرمان صلی الله علیه وسلم است؛ چنانکه رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «... لَا تُخَيِّرُونِي عَلَى مُوسَى، فَإِنَّ النَّاسَ يَصْعَقُونَ فَأَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يُفِيقُ، فَإِذَا مُوسَى بَاطِشٌ بِجَانِبِ الْعَرْشِ، فَلَا أَدْرِي أَكَانَ فِيمَنْ صَعِقَ فَأَفَاقَ قَبْلِي؟ أَمْ كَانَ مِمَّنِ اسْتَثْنَى اللهُ؟ ...»: «مرا برتر از موسی ندانید که مردم بیهوش میشوند و من نخستین کسی خواهم بود که به هوش میآید و موسی را درحالی مییابم که گوشهی عرش را گرفته است؛ لذا نمیدانم آیا او از کسانی بوده که بیهوش شده و پیش از من به هوش آمده است؟ یا از جمله کسانی بوده که الله متعال آنها را از بیهوش شدن استثنا کرده است؟». [به روایت بخاری (2441) و مسلم (2373)].
و نخستین کسی که پوشیده میشود، ابراهیم، خلیلِ خداوند رحمن است؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «وَأَوَّلُ مَنْ يُكْسَى يَوْمَ القِيَامَةِ إِبْرَاهِيمُ»: «و نخستین کسی که در روز قیامت پوشیده میشود، ابراهیم است». [به روایت بخاری (3349) و مسلم (2860) و ترمذی (2423) و نسائی (2082)].
و مردم پای لخت و عریان و ختنه نشده محشور میگردند؛ چنانکه رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «يُحْشَرُ النَّاسُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حُفَاةً عُرَاةً غُرْلًا»: «مردم در روز قیامت، پابرهنه و لخت و ختنه نشده حشر میشوند». [به روایت بخاری (6527) و مسلم (2859) و نسائی (2083) و ابن ماجه (4276)].
و ایمان داریم زمینی که بندگان بر آن حشر میشوند، زمینی غیر از این زمین است؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿يَوۡمَ تُبَدَّلُ ٱلۡأَرۡضُ غَيۡرَ ٱلۡأَرۡضِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُۖ وَبَرَزُواْ لِلَّهِ ٱلۡوَٰحِدِ ٱلۡقَهَّارِ﴾ «در آن روز، [این] زمین، به زمینی دیگر و آسمانها [به آسمانهای دیگر] تبدیل میشوند و [مردم] در مقابل الله یگانهی پیروزمند ظاهر میگردند». [إبراهيم: 48].
و زمین محشر سفید است؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «يُحْشَرُ النَّاسُ يَوْمَ القِيَامَةِ عَلَى أَرْضٍ بَيْضَاءَ عَفْرَاءَ، كَقُرْصَةِ نَقِيٍّ»: «روز قیامت مردم بر زمینی سفید مانند نان آردِ بدون سبوس، حشرخواهند شد». [به روایت بخاری (6521) و مسلم (2790)].
و از ابوسعید خدری روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «تَكُونُ الأَرْضُ يَوْمَ القِيَامَةِ خُبْزَةً وَاحِدَةً، يَتَكَفَّؤُهَا الجَبَّارُ بِيَدِهِ كَمَا يَكْفَأُ أَحَدُكُمْ خُبْزَتَهُ فِي السَّفَرِ...»: «زمین در روز قیامت به يک قرص نان تبديل میشود و خداوند جبار آن را با دستش میگرداند همانطورکه يكی از شما نانی را که در سفر میپزد، از اين دست به آن دست میکند و جمع و جور مینمايد». [به روایت بخاری (6520) و مسلم (2792)].
و احادیث صحیحی در بیان این مساله وارد شدهاند که مردم در هنگام تبدیل زمین کجا هستند: چنانکه از ثوبان غلام آزاد شدهی رسول خدا صلی الله علیه وسلم روایت است که یکی از علمای یهود نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم آمد و از ایشان سوال نمود؛ فرد یهودی گفت: در روزی که زمین به زمین دیگری تبدیل میشود و آسمانها دگرگون میگردند، مردم کجا خواهند بود؟ پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «هُمْ فِي الظُّلْمَةِ دُونَ الْجِسْرِ»: «آنان در تاریکی بالای پل هستند». [به روایت مسلم (2791)].
و از ام المومنین عایشه رضی الله عنها روایت است که میگوید: در مورد این کلام الله عزوجل «يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ» از رسول الله صلی الله علیه وسلم سوال نمودم که: ای رسول خدا، مردم در آن روز کجا خواهند بود؟ فرمود: «عَلَى الصِّرَاطِ»: «بر پل». [به روایت مسلم (2791)].
و میدانیم که این روز، روز بسیار بزرگی است؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿أَلَا يَظُنُّ أُوْلَٰٓئِكَ أَنَّهُم مَّبۡعُوثُونَ٤﴾ «آیا آنها گمان نمیکنند که [قیامت فرا میرسد و از قبرها] برانگیخته میشوند» ﴿لِيَوۡمٍ عَظِيمٖ٥﴾ «در روزی بزرگ؟» [المطففين: 4، 5]. و الله متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمۡۚ إِنَّ زَلۡزَلَةَ ٱلسَّاعَةِ شَيۡءٌ عَظِيمٞ﴾ «ای مردم، از پروردگارتان پروا کنید. بیتردید، زلزلهی قیامت امر بزرگی است». [الحج: 1].
آن روز معادل پنجاه هزار سال است؛ چنانکه در خبر صحیح وارد شده است؛ از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَا مِنْ صَاحِبِ كَنْزٍ لَا يُؤَدِّي زَكَاتَهُ إلى أن قال: حَتَّى يَحْكُمَ اللهُ بَيْنَ عِبَادِهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ، ثُمَّ يَرَى سَبِيلَهُ إِمَّا إِلَى الْجَنَّةِ، وَإِمَّا إِلَى النَّارِ»: «هیچ دارندهی گنجی نیست که زکاتش را پرداخت نکند .. تا آنجا که میفرماید: تا اینکه الله متعال میان بندگانش قضاوت میکند، در روزی که برابر با پنجاه هزار سال از سالهایی است که میشمارید؛ سپس راه خود را یا به سوی بهشت و یا به سوی دوزخ میبیند». [به روایت بخاری (2371) و مسلم (987) و ابو داود (1658) و ترمذی (1636) و نسائی (3563) و ابن ماجه (2788)].
و در آن روز، خورشید به زمین نزدیک میشود؛ چنانکه از ابوامامه رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «تُدْنَى الشَّمْسُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنَ الْخَلْقِ، حَتَّى تَكُونَ مِنْهُمْ كَمِقْدَارِ مِيلٍ»: «روز قیامت خورشید به مردم نزدیک میشود تا آنجا که از آنان به اندازهی یک میل فاصله دارد». سُلَیم بن عامر میگوید: به الله سوگند که نمیدانم مراد از میل چیست؟ آیا مراد از آن مسافت یک میل است یا میلی که با آن به چشم سرمه میکشند؟ و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «فَيَكُونُ النَّاسُ عَلَى قَدْرِ أَعْمَالِهِمْ فِي الْعَرَقِ، فَمِنْهُمْ مَنْ يَكُونُ إِلَى كَعْبَيْهِ، وَمِنْهُمْ مَنْ يَكُونُ إِلَى رُكْبَتَيْهِ، وَمِنْهُمْ مَنْ يَكُونُ إِلَى حَقْوَيْهِ، وَمِنْهُمْ مَنْ يُلْجِمُهُ الْعَرَقُ إِلْجَامًا»: «پس مردم بر حسب اعمالشان در عرق میباشند؛ برخی از آنها تا قوزکها در عرق هستند و برخی تا زانوها و برخی تا پهلوها در عرق هستند و برخی عرق آنها را دربر میگیرد». [به روایت مسلم (2864) و ترمذی (2421)].
و مومنان را اعمال نیکی که در گذشته انجام دادهاند، از گرمای خورشید حفظ میکند؛ چنانکه برخی از آنها در زیر سایهی عرش خداوند رحمن هستند؛ چنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «سَبْعَةٌ يُظِلُّهُمُ اللَّهُ فِي ظِلِّهِ، يَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ»: «هفت گروه هستند که الله متعال آنان را در سایهی (عرش) خود جای میدهد؛ روزی که هیچ سایهای جز سایهی (عرش) او نیست». [به روایت بخاری (660) و مسلم (1031)].
و برخی از مومنان را دو سورهی بقره و آل عمران سایه میافکنند؛ و از آنها دفاع میکنند؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «اقْرَءُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ يَأْتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ شَفِيعًا لِأَصْحَابِهِ. اقْرَؤُوا الزَّهْرَاوَيْنِ الْبَقَرَةَ، وَسُورَةَ آلِ عِمْرَانَ، فَإِنَّهُمَا تَأْتِيَانِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَأَنَّهُمَا غَمَامَتَانِ، أَوْ كَأَنَّهُمَا غَيَايَتَانِ، أَوْ كَأَنَّهُمَا فِرْقَانِ مِنْ طَيْرٍ صَوَافَّ، تُحَاجَّانِ عَنْ أَصْحَابِهِمَا، اقْرَؤُوا سُورَةَ الْبَقَرَةِ، فَإِنَّ أَخْذَهَا بَرَكَةٌ، وَتَرْكَهَا حَسْرَةٌ، وَلَا تَسْتَطِيعُهَا الْبَطَلَةُ»: «قرآن بخوانید که روز قیامت، قرآن به عنوان شفیع یارانش میآید؛ دو سورهی نورانی بقره و آل عمران را بخوانید که آنها درحالی روز قیامت میآیند که گویا دو ابر یا دو سایه یا دو دسته از پرندگان بالگشوده هستندکه از یاران خود دفاع میکنند؛ سورهی بقره را بخوانید که عمل به آن برکت و ترک آن حسرت است و ساحران توان رویارویی با آن را ندارند». [به روایت مسلم (804)]. و در آن روز، برخی از مومنان در سایهی صدقهی خود میباشند؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «كُلُّ امْرِئٍ فِي ظِلِّ صَدَقَتِهِ حَتَّى يُفْصَلَ بَيْنَ النَّاسِ»: «هرکسی در زیر سایهی صدقهی خود میباشد تا اینکه میان مردم قضاوت صورت گیرد». [به روایت احمد (17333) و ابو يعلى (1766) و ابن خزيمة (2431) و ابن حبان (3310) و ابن خزيمة و ابن حبان آن را صحیح دانستهاند].
بابی در مسالهی شفاعت روز قیامت و آمدن پروردگار و آمدن او برای قضاوت و داوری در میان بندگان:
ایمان داریم که شفاعت از آنِ الله متعال است؛ الله متعال میفرماید: ﴿قُل لِّلَّهِ ٱلشَّفَٰعَةُ جَمِيعٗاۖ لَّهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ ثُمَّ إِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ﴾ «بگو: تمام شفاعتها، فقط از آنِ الله است. فرمانروایی آسمانها و زمین [نیز] از آن اوست؛ سپس [در روز قیامت، همگی] به پیشگاهِ او بازگردانده میشوید». [الزمر: 44].
و ایمان داریم که کسی نزد او شفاعت نمیکند مگر با اجازهی او؛ الله متعال میفرماید: ﴿مَن ذَا ٱلَّذِي يَشۡفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦ﴾ [«کیست که نزد او جز به فرمانش شفاعت کند؟». البقرة: 255]. و شفاعتکنندگان فقط برای کسانی شفاعت میکنند که الله متعال از اقوال و افعال آنها راضی باشد؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلَا يَشۡفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ٱرۡتَضَىٰ وَهُم مِّنۡ خَشۡيَتِهِۦ مُشۡفِقُونَ﴾ «و آنان جز براى كسى كه [الله] بپسندد [و از او راضی باشد] شفاعت نمىكنند و خود از بیم او هراسانند». [الأنبياء: 28]. و الله متعال میفرماید: ﴿يَوۡمَئِذٖ لَّا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ إِلَّا مَنۡ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَرَضِيَ لَهُۥ قَوۡلٗا﴾ «در آن روز، شفاعت [هیچ کس] سودی ندارد، مگر کسی که [الله] رحمان به او اجازه دهد و سخنش را بپسندد». [طه: 109].
و ایمان داریم که سعادتمندترین افراد به شفاعت شفیعان، اهل اخلاص و توحید هستند؛ چنانکه در حدیث ابوهریره رضی الله عنه وارد شده که میگوید: گفته شد: ای رسول خدا، سعادتمندترین مردم به شفاعت شما در روز قیامت کیست؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «لَقَدْ ظَنَنْتُ يَا أَبَا هُرَيْرَةَ، أَنْ لَا يَسْأَلُنِي عَنْ هَذَا الحَدِيثِ أَحَدٌ أَوَّلُ مِنْكَ؛ لِمَا رَأَيْتُ مِنْ حِرْصِكَ عَلَى الحَدِيثِ، أَسْعَدُ النَّاسِ بِشَفَاعَتِي يَوْمَ القِيَامَةِ، مَنْ قَالَ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ خَالِصًا مِنْ قَلْبِهِ، أَوْ نَفْسِهِ»: «ای ابوهریره، مطمئن بودم که کسی پیش از تو در این مورد از من سوال نمیکند؛ چون اشتیاق تو به حدیث را مشاهده نمودم؛ سعادتمندترین مردم به شفاعت من در روز قیامت، کسی است که خالصانه و از صمیم قلب لااله الاالله بگوید». [به روایت بخاری (99، 6570)].
و ایمان داریم که شفاعت شفاعتکنندگان شامل کافران نمیشود؛ الله متعال میفرماید: ﴿فَمَا تَنفَعُهُمۡ شَفَٰعَةُ ٱلشَّٰفِعِينَ﴾ «پس شفاعتِ شفاعتکنندگان سودی به آنها نمیبخشد». [المدثر: 48].
و ایمان داریم که الله متعال به هرکس از بندگانش که بخواهد، اجازهی شفاعت میدهد؛ و اینگونه شفاعتکننده را گرامی داشته و رحمتی متوجه شفاعت شونده مینماید. و میدانیم که بزرگترین شفاعتکنندگان در روز قیامت، پیامبرمان محمد صلی الله علیه وسلم میباشد؛ چنانکه شفاعتهای متعددی میکند؛ و بزرگترین آنها شفاعت ایشان برای رسیدگی به وضعیت کسانی است که در محشر جمع شدهاند تا در میان آنها قضاوت صورت بگیرد؛ و این همان مقام محمود است که الله متعال در کتابش ذکر نموده است؛ چنانکه میفرماید: ﴿وَمِنَ ٱلَّيۡلِ فَتَهَجَّدۡ بِهِۦ نَافِلَةٗ لَّكَ عَسَىٰٓ أَن يَبۡعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامٗا مَّحۡمُودٗا﴾ «و [ای پیامبر،] پاسی از شب را [از خواب] برخیز و نماز بگزار. قطعاً [این نماز شب،] برای افزونی مقام و مرتبهی توست [تا درجاتت را برتری بخشد]. امید است پروردگارت تو را به مقامی در خور ستایشِ [همگان] برانگیزد! [= مقام شفاعت کبری را به تو عطا فرماید]». [الإسراء: 79]. و در حدیث ابن عمر رضی الله عنهما نزد بخاری آمده است: «پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم شفاعت میکند تا در میان مردم قضاوت صورت بگیرد و حرکت میکند تا اینکه حلقهی در را میگیرد و به این ترتیب در آن روز، الله متعال او را به مقام محمود میرساند؛ و همهی کسانی که حاضر هستند، او را میستایند». [به روایت بخاری (1475)]. در این حدیث، شفاعت برای آغاز قضاوت و داوری ذکر شده است؛ و الله متعال خبر داده است که برای قضاوت و داوری تشریف میآورد؛ چنانکه میفرماید: ﴿هَلۡ يَنظُرُونَ إِلَّآ أَن يَأۡتِيَهُمُ ٱللَّهُ فِي ظُلَلٖ مِّنَ ٱلۡغَمَامِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَقُضِيَ ٱلۡأَمۡرُۚ وَإِلَى ٱللَّهِ تُرۡجَعُ ٱلۡأُمُورُ٠﴾ «آیا انتظارِ [پیروان شیطان] غیر از این است که الله [در روز قیامت، برای داوری] در سایبانهایی از ابر به سویشان بیاید و فرشتگان [نیز برای اجرای عذاب الهی آنان را احاطه کنند] و کار یکسره شود؟ و [آگاه باشید كه همهی] کارها به سوی الله بازگردانده میشود». [البقرة: 210]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلۡمَلَكُ صَفّٗا صَفّٗا﴾ «و پروردگارت [برای دادرسی] بیاید و [نیز] فرشتگان صفدرصف [بایستند]». [الفجر: 22]. و الله متعال میفرماید: ﴿هَلۡ يَنظُرُونَ إِلَّآ أَن تَأۡتِيَهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ أَوۡ يَأۡتِيَ رَبُّكَ أَوۡ يَأۡتِيَ بَعۡضُ ءَايَٰتِ رَبِّكَ﴾ «آیا [کافران] انتظاری جز این دارند که فرشتگان [مرگ] نزدشان بیایند یا پروردگارت [خود برای داوری] بیاید یا برخی از نشانههای پروردگارت [در مورد قیامت] فرارسد؟». [الأنعام: 158].
پس از آن شفاعت برای وارد شدن بهشتیان به بهشت است. احادیث زیاد و متواتری بر این شفاعتها دلالت میکنند؛ از جمله حدیث مشهور انس رضی الله عنه که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا كَانَ يَوْمُ القِيَامَةِ مَاجَ النَّاسُ بَعْضُهُمْ فِي بَعْضٍ، فَيَأْتُونَ آدَمَ، فَيَقُولُونَ: اشْفَعْ لَنَا إِلَى رَبِّكَ، فَيَقُولُ: لَسْتُ لَهَا، وَلَكِنْ عَلَيْكُمْ بِإِبْرَاهِيمَ، فَإِنَّهُ خَلِيلُ الرَّحْمَنِ، فَيَأْتُونَ إِبْرَاهِيمَ، فَيَقُولُ: لَسْتُ لَهَا، وَلَكِنْ عَلَيْكُمْ بِمُوسَى؛ فَإِنَّهُ كَلِيمُ اللَّهِ، فَيَأْتُونَ مُوسَى، فَيَقُولُ: لَسْتُ لَهَا، وَلَكِنْ عَلَيْكُمْ بِعِيسَى؛ فَإِنَّهُ رُوحُ اللَّهِ، وَكَلِمَتُهُ، فَيَأْتُونَ عِيسَى، فَيَقُولُ: لَسْتُ لَهَا، وَلَكِنْ عَلَيْكُمْ بِمُحَمَّدٍ صلى الله عليه وسلم، فَيَأْتُونِي، فَأَقُولُ: أَنَا لَهَا، فَأَسْتَأْذِنُ عَلَى رَبِّي، فَيُؤْذَنُ لِي، وَيُلْهِمُنِي مَحَامِدَ أَحْمَدُهُ بِهَا لَا تَحْضُرُنِي الآنَ، فَأَحْمَدُهُ بِتِلْكَ المحَامِدِ، وَأَخِرُّ لَهُ سَاجِدًا، فَيَقُولُ: يَا مُحَمَّدُ، ارْفَعْ رَأْسَكَ، وَقُلْ يُسْمَعْ لَكَ، وَسَلْ تُعْطَ، وَاشْفَعْ تُشَفَّعْ، فَأَقُولُ: يَا رَبِّ أُمَّتِي أُمَّتِي، فَيَقُولُ: انْطَلِقْ فَأَخْرِجْ مِنْهَا مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ شَعِيرَةٍ مِنْ إِيمَانٍ، فَأَنْطَلِقُ فَأَفْعَلُ، ثُمَّ أَعُودُ، فَأَحْمَدُهُ بِتِلْكَ المَحَامِدِ، ثُمَّ أَخِرُّ لَهُ سَاجِدًا، فَيُقَالُ: يَا مُحَمَّدُ، ارْفَعْ رَأْسَكَ، وَقُلْ يُسْمَعْ لَكَ، وَسَلْ تُعْطَ، وَاشْفَعْ تُشَفَّعْ، فَأَقُولُ: يَا رَبِّ أُمَّتِي أُمَّتِي، فَيَقُولُ: انْطَلِقْ فَأَخْرِجْ مِنْهَا مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ - أَوْ خَرْدَلَةٍ - مِنْ إِيمَانٍ فَأَخْرِجْهُ، فَأَنْطَلِقُ، فَأَفْعَلُ، ثُمَّ أَعُودُ فَأَحْمَدُهُ بِتِلْكَ المحَامِدِ، ثُمَّ أَخِرُّ لَهُ سَاجِدًا، فَيَقُولُ: يَا مُحَمَّدُ ارْفَعْ رَأْسَكَ، وَقُلْ يُسْمَعْ لَكَ، وَسَلْ تُعْطَ، وَاشْفَعْ تُشَفَّعْ، فَأَقُولُ: يَا رَبِّ أُمَّتِي أُمَّتِي، فَيَقُولُ: انْطَلِقْ فَأَخْرِجْ مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ أَدْنَى أَدْنَى أَدْنَى مِثْقَالِ حَبَّةِ خَرْدَلٍ مِنْ إِيمَانٍ، فَأَخْرِجْهُ مِنَ النَّارِ، فَأَنْطَلِقُ فَأَفْعَلُ»: «چون روز قیامت فرارسد، مردم از نگرانی و بیتکلیفی در یکدیگر موج میزنند؛ پس نزد آدم میروند و میگویند: نزد پروردگارت برای ما شفاعت کن؛ و آدم میگوید: شفاعت در اختیار من نیست؛ نزد ابراهیم بروید که او خلیل الرحمن است؛ پس نزد ابراهیم میروند و (از او درخواست شفاعت میکنند که) میگوید: شفاعت در اختیار من نیست؛ بلکه نزد موسی بروید که او کلیم الله است؛ پس نزد موسی میروند و موسی میگوید: شفاعت در اختیار من نیست؛ بلکه نزد عیسی بروید که او روح الله و کلمهی الله است؛ پس نزد عیسی میرووند و عیسی میگوید: شفاعت در اختیار من نیست؛ بلکه نزد محمد صلی الله علیه وسلم بروید؛ پس نزد من میآیند و من میگویم: شفاعت در اختیار من است؛ پس از پروردگارم اجازه میخواهم که به من اجازه داده میشود؛ و به من ستایشهایی الهام میشود که با آنها الله متعال را ستایش میکنم که هماکنون آن ستایشها را در اختیار ندارم؛ پس با آن ستایشها الله متعال را ستایش میکنم و برای او به سجده میافتم که الله متعال میفرماید: ای محمد، سرت را بالا بگیر و درخواستت را بگو که درخواست تو شنیده میشود و بخواه که به تو داده میشود و شفاعت کن که شفاعت تو پذیرفته میشود؛ پس میگویم: پروردگارا، امتم امتم؛ پس الله متعال میفرماید: برو و هرکس را که به اندازهی یک جو ایمان در قلبش میباشد، از دوزخ خارج بگردان؛ پس میروم و چنین میکنم؛ سپس بازمیگردم؛ پس الله متعال را با همان ستایشها ستایش میگویم، سپس برای او به سجده میافتم که گفته میشود: ای محمد، سرت را بالا بگیر و بگو که خواستهی تو شنیده میشود و بخواه که داده میشود و شفاعت کن که شفاعتت پذیرفته میگردد؛ پس میگویم: پروردگارا امتم امتم؛ الله متعال میفرماید: برو و هرکس را که در قلبش به اندازهی مورچه یا خردلی ایمان وجود دارد، از دوزخ خارج بگردان؛ پس میروم و چنین میکنم؛ سپس بازمیگردم و الله متعال را با همان ستایشها، ستایش میگویم؛ سپس برای او به سجده میافتم که الله متعال میفرماید: ای محمد، سرت را بالا بگیر و بگو که خواستهی تو شنیده میشود؛ و بخواه که داده میشود و شفاعت کن که پذیرفته میگردد؛ پس میگویم: پروردگارا، امتم امتم؛ پس میفرماید: برو و هرکس را که در قلبش به اندازهی کمترین دانهی خردل، ایمان وجود دارد از آتش دوزخ خارج بگردان؛ پس میروم و چنین میکنم». وقتی انس را ترک نمودیم، به یکی از اصحابمان گفتم: خوب است نزد حسن برویم و او در منزل ابوخلیفه پنهان است و برای او روایتی را ذکر کنیم که انس بن مالک برای ما روایت کرده است؛ پس نزد او رفتیم و بر او سلام کردیم که به ما اجازهی ملاقات داد؛ پس به او گفتیم: ای ابوسعید، از نزد برادرت انس بن مالک نزد تو آمدیم؛ روایتی همچون حدیثی که برای ما در باب شفاعت روایت نمود، ندیدم؛ پس او گفت: آن را برای من ذکر کنید؛ پس حدیث را برای او روایت کردیم؛ وقتی به اینجا رسیدیم، گفت: ادامه دهید؛ پس گفتیم: بیش از این به ما چیزی نگفت؛ پس گفت: همهی حدیث را به مدت بیست سال است که برای من روایت کرده است؛ نمیدانم (ادامه را) فراموش کرده یا دوست نداشته که (با شنیدن آن) به آن تکیه نموده و عمل را ترک کنید؟ گفتیم: ای ابوسعید، ادامه را برای ما روایت کن؛ پس خندید وگفت: انسان عجول آفریده شده است؛ من این مساله را برای شما ذکر نکردم مگر برای اینکه برایتان روایت کنم؛ چنانکه برای من روایت نموده، برایتان روایت میکند؛ و گفت: «ثُمَّ أَعُودُ الرَّابِعَةَ فَأَحْمَدُهُ بِتِلْكَ المَحَامِدِ، ثُمَّ أَخِرُّ لَهُ سَاجِدًا، فَيُقَالُ: يَا مُحَمَّدُ ارْفَعْ رَأْسَكَ، وَقُلْ يُسْمَعْ، وَسَلْ تُعْطَهْ، وَاشْفَعْ تُشَفَّعْ، فَأَقُولُ: يَا رَبِّ ائْذَنْ لِي فِيمَنْ قَالَ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، فَيَقُولُ: وَعِزَّتِي وَجَلَالِي، وَكِبْرِيَائِي وَعَظَمَتِي لَأُخْرِجَنَّ مِنْهَا مَنْ قَالَ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»: «سپس در بار چهارم برمیگردم و الله متعال را با همان ستایشها ستایش میگویم؛ سپس برای او به سجده میافتم که گفته میشود: ای محمد، سرت را بالا بگیر و بگو که شنیده میشود و بخواه که داده میشود و شفاعت کند که پذیرفته میگردد؛ پس میگویم: پروردگارا، به من در مورد کسانی اجازه بده که لااله الاالله گفتند؛ پس الله متعال میفرماید: به عزت و جلال و کبریایی و بزرگیام سوگند که هرکس لااله الاالله گفته باشد، قطعا او را از دوزخ خارج میکنم». [به روایت بخاری (7510) و مسلم (193) و ابن ماجه (4312)].
و از این قبیل است حدیث ابوهریره رضی الله عنه که همچون حدیث انس رضی الله عنه میباشد؛ و در پایان آن آمده است: «... اذْهَبُوا إِلَى مُحَمَّدٍ، فَيَأْتُوني فَيَقُولُونَ: يَا مُحَمَّدُ، أَنْتَ رَسُولُ اللهِ، وَخَاتَمُ الْأَنْبِيَاءِ، وَغَفَرَ اللهُ لَكَ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ، اشْفَعْ لَنَا إِلَى رَبِّكَ، أَلَا تَرَى مَا نَحْنُ فِيهِ؟ أَلَا تَرَى مَا قَدْ بَلَغَنَا؟ فَأَنْطَلِقُ، فَآتِي تَحْتَ الْعَرْشِ، فَأَقَعُ سَاجِدًا لِرَبِّي، ثُمَّ يَفْتَحُ اللهُ عَلَيَّ وَيُلْهِمُنِي مِنْ مَحَامِدِهِ، وَحُسْنِ الثَّنَاءِ عَلَيْهِ شَيْئًا لَمْ يَفْتَحْهُ لِأَحَدٍ قَبْلِي، ثُمَّ يُقَالُ: يَا مُحَمَّدُ، ارْفَعْ رَأْسَكَ، سَلْ تُعْطَهْ، اشْفَعْ تُشَفَّعْ، فَأَرْفَعُ رَأْسِي، فَأَقُولُ: يَا رَبِّ أُمَّتِي أُمَّتِي، فَيُقَالُ: يَا مُحَمَّدُ، أَدْخِلِ الْجَنَّةَ مِنْ أُمَّتِكَ مَنْ لَا حِسَابَ عَلَيْهِ مِنَ الْبَابِ الْأَيْمَنِ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ، وَهُمْ شُرَكَاءُ النَّاسِ فِيمَا سِوَى ذَلِكَ مِنَ الْأَبْوَابِ، وَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ، إِنَّ مَا بَيْنَ الْمِصْرَاعَيْنِ مِنْ مَصَارِيعِ الْجَنَّةِ لَكَمَا بَيْنَ مَكَّةَ وَهَجَرٍ، أَوْ كَمَا بَيْنَ مَكَّةَ وَبُصْرَى»: «نزد محمد بروید؛ پس نزد من میآیند و میگویند: ای محمد، تو رسول الله هستی و خاتم پیامبران و الله متعال گناهان گذشته و آیندهات را بخشیده است؛ برای ما نزد پروردگارت شفاعت کن؛ آیا نمیبینی در چه وضعیتی قرار داریم؟ آیا نمیبینی به چه مصیبتی گرفتار شدیم؟ پس میروم و زیر عرش برای پروردگارم به سجده میافتم؛ سپس الله متعال دروازههای حمد و ستایش را به روی من میگشاید و حمد و ستایشی نیکو به من الهام میکند که برای کسی پیش از من گشوده نشده است؛ سپس گفته میشود: ای محمد، سرت را بالا بگیر و بخواه که داده میشود و شفاعت کن که پذیرفته میشود؛ پس سرم را بالا میگیرم و میگویم: پروردگارا، امتم امتم؛ پس گفته میشود: ای محمد، از امتت کسانی را که حساب و کتابی ندارند، از دروازهی سمت راست از درهای بهشت، وارد کن؛ و آنان در سایر دروازهها با سایر مردم شریکاند؛ سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست، فاصلهی میان دو لنگه از لنگههای بهشت، به اندازهی فاصلهی میان مکه و هَجَر هست؛ یا فاصلهی بین مکه و بُصری». [به روایت بخاری (3340) و مسلم (194)].
و از این قبیل است حدیث انس بن مالک رضی الله عنه که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أَنَا أَوَّلُ شَفِيعٍ فِي الْجَنَّةِ، لَمْ يُصَدَّقْ نَبِيٌّ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ مَا صُدِّقْتُ، وَإِنَّ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ نَبِيًّا مَا يُصَدِّقُهُ مِنْ أُمَّتِهِ إِلَّا رَجُلٌ وَاحِدٌ»: «من نخستین شفاعتکننده برای ورود به بهشت هستم؛ هیچ پیامبری همچون من تصدیق نشده و به او ایمان نیاورند؛ و از میان پیامبران، پیامبری هست که فقط یک نفر از میان امتش او را تصدیق کرده است». [به روایت مسلم (196) و دارمی (52)].
و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لِكُلِّ نَبِيٍّ دَعْوَةٌ قَدْ دَعَا بِهَا فَاسْتُجِيبَ، فَجَعَلْتُ دَعْوَتِي شَفَاعَةً لِأُمَّتِي يَوْمَ القِيَامَةِ»: «هر پیامبری دعایی دارد که آن را به درگاه خداوند استفاده کرده و اجابت شده است؛ و من دعایم را شفاعتم برای امتم در روز قیامت قرار دادم». [به روایت بخاری (6305)]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لِكُلِّ نَبِيٍّ دَعْوَةٌ مُسْتَجَابَةٌ يَدْعُو بِهَا، وَأُرِيدُ أَنْ أَخْتَبِئَ دَعْوَتِي شَفَاعَةً لِأُمَّتِي فِي الآخِرَةِ»: «هر پیامبری دعایی مستجاب دارد که از آن استفاده میکند؛ و من میخواهم که دعایم را برای شفاعت امتم در آخرت ذخیره کنم». [به روایت بخاری (6304) و مسلم (199) و ترمذی (3602) و ابن ماجه (4307)].
و ایمان داریم، چنانکه الله متعال پیامبر ما محمد صلی الله علیه وسلم را با شفاعت گرامی داشته است، همچنین پیامبران و فرشتگان و مومنان را گرامی میدارد؛ چنانکه از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «... فَيَقُولُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ: شَفَعَتِ الْمَلَائِكَةُ، وَشَفَعَ النَّبِيُّونَ، وَشَفَعَ الْمُؤْمِنُونَ، وَلَمْ يَبْقَ إِلَّا أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ، فَيَقْبِضُ قَبْضَةً مِنَ النَّارِ، فَيُخْرِجُ مِنْهَا قَوْمًا لَمْ يَعْمَلُوا خَيْرًا قَطُّ»: «پس الله عزوجل میفرماید: فرشتگان شفاعت کردند و پیامبران شفاعت نمودند و مومنان شفاعت کردند و کسی جز مهربانترین مهربانان باقی نمانده است؛ پس مشتی را از آتش دوزخ برمیگیرد و به این ترتیب گروهی را از آن خارج میکند که هیچ خیری انجام ندادهاند». [به روایت بخاری (7439) و مسلم (183)].
باب عرض و حساب و انتشار کارنامهها:
و ایمان داریم که به هر انسانی کارنامه و پروندهی اعمالش داده میشود؛ برخی نامهی عملشان را با دست راستشان دریافت میکنند؛ چنانکه الله متعال که حق است و سخن او حق، میفرماید: ﴿فَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ فَيَقُولُ هَآؤُمُ ٱقۡرَءُواْ كِتَٰبِيَهۡ﴾ «اما کسی که نامهی [اعمالش] را به دست راستش دهند، میگوید: بیایید نامهی [اعمال] مرا بخوانید». [الحاقة: 19].
و برخی نامهی اعمالشان را به دست چپشان دریافت میکنند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِشِمَالِهِۦ فَيَقُولُ يَٰلَيۡتَنِي لَمۡ أُوتَ كِتَٰبِيَهۡ﴾ «و اما کسی که نامهی [اعمالش] را به دست چپش دهند، میگوید: ای کاش هرگز نامه[ی اعمالم] را به من نمیدادند». [الحاقة: 25]. یا اینکه این دسته نامهی اعمالشان را از پشت سرشان دریافت میکنند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ وَرَآءَ ظَهۡرِهِۦ﴾ «و اما کسی که نامهی [اعمال او] از پشت سرش به او داده شود». [الانشقاق: 10]. و به او گفته میشود: ﴿ٱقۡرَأۡ كِتَٰبَكَ كَفَىٰ بِنَفۡسِكَ ٱلۡيَوۡمَ عَلَيۡكَ حَسِيبٗا﴾ «[به او میگوییم:] نامهات را بخوان. کافی است که امروز خود حسابگرِ خویش باشی». [الإسراء: 14]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَوُضِعَ ٱلۡكِتَٰبُ فَتَرَى ٱلۡمُجۡرِمِينَ مُشۡفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَاۚ وَوَجَدُواْ مَا عَمِلُواْ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا﴾ «و نامه[ی اعمال در میان] نهاده میشود؛ آنگاه گناهکاران را میبینی که از آنچه در آن [نامه] است ترسان و نگرانند و میگویند: ای وای بر ما! این چه نامهای است که هیچ [گفتار و رفتارِ] کوچک و بزرگی را رها نکرده است، مگر اینکه آن را در شمار آورده است؟ و هر چه کردهاند حاضر مییابند و پروردگارت به هیچ کسی ستم نمیکند». [الكهف: 49].
و ایمان داریم به عرضه شدن بر خداوند (برای حسابرسی)؛ الله متعال که حق است و سخن او حق، میفرماید: ﴿يَوۡمَئِذٖ تُعۡرَضُونَ لَا تَخۡفَىٰ مِنكُمۡ خَافِيَةٞ﴾ «در آن روز، شما [همگی برای حسابرسی، به پیشگاه الله] عرضه میشوید و هیچ چیز از [کارهای] شما پنهان نخواهد ماند». [الحاقة: 18]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَعُرِضُواْ عَلَىٰ رَبِّكَ صَفّٗا لَّقَدۡ جِئۡتُمُونَا كَمَا خَلَقۡنَٰكُمۡ أَوَّلَ مَرَّةِۭۚ بَلۡ زَعَمۡتُمۡ أَلَّن نَّجۡعَلَ لَكُم مَّوۡعِدٗا﴾ «و [همگی] صفکشیده بر پروردگارت عرضه میشوند [و به آنان میگوید:] بیتردید، چنان که نخستین بار شما را آفریدیم، [امروز نیز تنها و پابرهنه] نزد ما آمدید؛ بلکه میپنداشتید که ما هرگز وعدهگاهی برایتان قرار نمیدهیم». [الكهف: 48]. و از عدی بن حاتم روایت است که میگوید:رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَا مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلَّا سَيُكَلِّمُهُ رَبُّهُ لَيْسَ بَيْنَهُ وَبَيْنَهُ تُرْجُمَانٌ، فَيَنْظُرُ أَيْمَنَ مِنْهُ فَلَا يَرَى إِلَّا مَا قَدَّمَ مِنْ عَمَلِهِ، وَيَنْظُرُ أَشْأَمَ مِنْهُ فَلَا يَرَى إِلَّا مَا قَدَّمَ، وَيَنْظُرُ بَيْنَ يَدَيْهِ فَلَا يَرَى إِلَّا النَّارَ تِلْقَاءَ وَجْهِهِ، فَاتَّقُوا النَّارَ وَلَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ»: «هیچیک از شما نیست مگر اینکه پروردگارش با او سخن میگوید، در حالی که میان او و الله متعال مترجمی نیست؛ پس به سمت راست خود نگاه میکند، اما چیزی جز عملی که از پیش فرستاده است، نمیبیند؛ و به سمت چپ خود نگاه میکند که چیزی جز آنچه از پیش فرستاده نمیبیند؛ و در برابر خود را مینگرد، جز دوزخ را در برابر چهرهاش نمیبیند؛ پس از آتش دوزخ دوری کنید، هرچند با نصف خرمایی باشد». [به روایت بخاری (6539) و مسلم (1016)].
و به حسابرسی ایمان داریم؛ و اینکه الله متعال بندگانش را محاسبه میکند؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ إِلَيۡنَآ إِيَابَهُمۡ٢٥﴾ «همانا بازگشت آنها به سوی ماست.» ﴿ثُمَّ إِنَّ عَلَيۡنَا حِسَابَهُم٢٦﴾ «سپس بیگمان، حسابشان [نیز] با ماست.» [الغاشية: 25، 26] پس هرکس نتیجه خوبی یافت، باید حمد و ستایش الله متعال را بگوید؛ و هرکس غیر آن را یافت، جز خود را ملامت و سرزنش نکند؛ چنانکه در خبر صحیح از رسول خدا صلی الله علیه وسلم چنین وارد شده است: «... يَا عِبَادِي إِنَّمَا هِيَ أَعْمَالُكُمْ أُحْصِيهَا لَكُمْ، ثُمَّ أُوَفِّيكُمْ إِيَّاهَا، فَمَنْ وَجَدَ خَيْرًا، فَلْيَحْمَدِ اللهَ وَمَنْ وَجَدَ غَيْرَ ذَلِكَ، فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ»: «ای بندگانم، اين، اعمال شماست که آن را برای شما محاسبه میکنم و نتايج آن را به طور کامل به شما میدهم؛ پس هرکس نتیجه خیر و خوبی یافت، باید حمد و ستایش الله متعال را بگوید و هرکس غیر آن را یافت، نباید جز خود را ملامت و سرزنش کند». [به روایت مسلم (2577)].
و الله متعال سریع الحساب است؛ چنانکه میفرماید: ﴿ٱلۡيَوۡمَ تُجۡزَىٰ كُلُّ نَفۡسِۭ بِمَا كَسَبَتۡۚ لَا ظُلۡمَ ٱلۡيَوۡمَۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ﴾ «امروز هرکس در برابر آنچه کرده است، پاداش داده میشود و هیچ ستمی در میان نیست. بیگمان، الله در حسابرسی سریع است». [غافر: 17].
و ایمان داریم که برخی از مومنان، بدون حساب وارد بهشت میشوند؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «يَدْخُلُ مِنْ أُمَّتِي الْجَنَّةَ سَبْعُونَ أَلْفًا بِغَيْرِ حِسَابٍ....»: «از میان امتم هفتاد هزار نفر بدون حساب وارد بهشت میشوند». [به روایت بخاری (5811) و مسلم (216) و لفظ از مسلم است].
و حسابرسی الله متعال از بندگانش مراتب و احوال متفاوتی دارد؛ چنانکه برخی از بندگان حسابرسی سخت و دشواری دارند و برخی از آنان حسابرسی و محاسبهی آسانی؛ الله متعال میفرماید: ﴿فَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ٧﴾ «و اما کسی که نامۀ [اعمال او] به دست راستش داده شود» ﴿فَسَوۡفَ يُحَاسَبُ حِسَابٗا يَسِيرٗا٨﴾ «به زودی به حسابی آسان، محاسبه میشود.» [الانشقاق: 7، 8].
و از ام المومنین عایشه رضی الله عنها روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَيْسَ أَحَدٌ يُحَاسَبُ يَوْمَ القِيَامَةِ إِلَّا هَلَكَ»: «کسی در روز قیامت مورد حسابرسی قرار نمیگیرد مگر اینکه هلاک میشود». [به روایت بخاری (6537) و مسلم (2876)]. پس گفتم: ای رسول خدا، آیا الله متعال نفرموده است: ﴿فَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ٧﴾ «و اما کسی که نامۀ [اعمال او] به دست راستش داده شود» ﴿فَسَوۡفَ يُحَاسَبُ حِسَابٗا يَسِيرٗا٨﴾ «به زودی به حسابی آسان، محاسبه میشود.» [الانشـقاق: 7، 8] رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «إِنَّمَا ذَلِكِ العَرْضُ، وَلَيْسَ أَحَدٌ يُنَاقَشُ الحِسَابَ يَوْمَ القِيَامَةِ إِلَّا عُذِّبَ»: «آن (چه در آیهی مذکور آمده است) عرضه شدن اعمال است؛ و کسی نیست که روز قیامت مورد محاسبه قرار بگیرد مگر اینکه عذاب میشود». [به روایت بخاری (6537)]. و در آن روز به احدی ظلم نمیشود؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَٱتَّقُواْ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾ «و از [عذابِ] روزی بترسید که در آن به سوی الله بازگردانده میشوید؛ سپس به هرکس [پاداش] آنچه انجام داده است به طور کامل داده میشود و به آنان ستم نخواهد شد». [البقرة: 281].
و نخستین امتها که در روز قیامت مورد محاسبه قرار میگیرد، امت محمد صلی الله علیه وسلم است؛ چنانکه رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «... نَحْنُ الْآخِرُونَ مِنْ أَهْلِ الدُّنْيَا، وَالْأَوَّلُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، الْمَقْضِيُّ لَهُمْ قَبْلَ الْخَلَائِقِ»: «ما آخرین امت در دنیا و نخستین امتها در روز قیامت هستیم که پیش از سایر مردم برای آنها قضاوت میشود». [به روایت مسلم (856)].
و اولین چیزی که در مورد آن میان مردم قضاوت میشود، خونهایی است که ریخته شدهاند؛ چنانکه رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أَوَّلُ مَا يُقْضَى بَيْنَ النَّاسِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي الدِّمَاءِ»: «نخستین موضوعی که در روز قیامت میان مردم قضاوت میشود، در باب خونهاست». [به روایت بخاری (6864) و مسلم (1678)].
و ایمان داریم که در این روز، شاهدان و گواهان را میآورند و به این ترتیب فرشتگان شهادت میدهند و زمین به آنچه مردم بر روی آن انجام دادند، شهادت میدهد و اعضا و جوارح انسان شهادت میدهند؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَيَوۡمَ يَقُومُ ٱلۡأَشۡهَٰدُ﴾ «بیگمان، ما پیامبران خویش و اهل ایمان را در زندگى دنیا و روزى كه گواهان [به شهادت] برمیخیزند، یارى مىكنیم». [غافر: 51]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَأَشۡرَقَتِ ٱلۡأَرۡضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ ٱلۡكِتَٰبُ وَجِاْيٓءَ بِٱلنَّبِيِّـۧنَ وَٱلشُّهَدَآءِ وَقُضِيَ بَيۡنَهُم بِٱلۡحَقِّ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾ «[در روز قیامت،] زمین به نورِ پروردگارش روشن خواهد شد و نامهی [اعمال] نهاده میشود و پیامبران و گواهان را میآورند و به حق و عدالت میان مردم داوری میشود و هرگز به آنان ستم نخواهد شد». [الزمر: 69]. و الله متعال میفرماید: ﴿يَوۡمَئِذٖ تُحَدِّثُ أَخۡبَارَهَا﴾ «در آن روز، [زمین] تمام خبرهایش را بازگو میکند». [الزلزلة: 4]. و الله متعال میفرماید: ﴿ٱلۡيَوۡمَ نَخۡتِمُ عَلَىٰٓ أَفۡوَٰهِهِمۡ وَتُكَلِّمُنَآ أَيۡدِيهِمۡ وَتَشۡهَدُ أَرۡجُلُهُم بِمَا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ﴾ «امروز بر دهانهایشان مُهر مینهیم و دستهایشان با ما سخن میگویند و پاهایشان به آنچه میکردند گواهی میدهند». [يس: 65].
و در خبر صحیح از طریق ابوهریره رضی الله عنه، شهادت دادن اعضا و جوارح در مورد بندگان ذکر شده است؛ چنانکه در آن آمده است: «... ثُمَّ يُقَالُ لَهُ: الْآنَ نَبْعَثُ شَاهِدَنَا عَلَيْكَ، وَيَتَفَكَّرُ فِي نَفْسِهِ: مَنْ ذَا الَّذِي يَشْهَدُ عَلَيَّ؟ فَيُخْتَمُ عَلَى فِيهِ، وَيُقَالُ لِفَخِذِهِ وَلَحْمِهِ وَعِظَامِهِ: انْطِقِي، فَتَنْطِقُ فَخِذُهُ وَلَحْمُهُ وَعِظَامُهُ بِعَمَلِهِ، وَذَلِكَ لِيُعْذِرَ مِنْ نَفْسِهِ، وَذَلِكَ الْمُنَافِقُ، وَذَلِكَ الَّذِي يَسْخَطُ اللهُ عَلَيْهِ»: «سپس به او گفته میشود: هم اکنون شاهد خود را علیه تو میآوریم؛ و او با خود میاندیشد: چه کسی علیه من شهادت میدهد؟ پس بر دهان او مهر زده میشود و به ران و گوشت و استخوانش گفته میشود: سخن بگویید؛ پس رانش و گوشتش و استخوانش به عمل او شهادت میدهند؛ و این از آن جهت است که الله متعال به وسیلهی خودش عذر او را بینتیجه بگذارد؛ و این حکایت منافق است و کسی که الله متعال بر او خشم میگیرد». [به روایت مسلم (2968)].
و از انس بن مالک روایت است که میگوید: ما نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم بودیم که ایشان خندید و آنگاه فرمود: «هَلْ تَدْرُونَ مِمَّ أَضْحَكُ؟»: «آیا میدانید از چه میخندم؟». گفتیم: الله و رسولش داناترند؛ فرمود: «مِنْ مُخَاطَبَةِ الْعَبْدِ رَبَّهُ، يَقُولُ: يَا رَبِّ، أَلَمْ تُجِرْنِي مِنَ الظُّلْمِ؟ قَالَ: يَقُولُ: بَلَى، قَالَ: فَيَقُولُ: فَإِنِّي لَا أُجِيزُ عَلَى نَفْسِي إِلَّا شَاهِدًا مِنِّي، قَالَ: فَيَقُولُ: كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ شَهِيدًا، وَبِالْكِرَامِ الْكَاتِبِينَ شُهُودًا، قَالَ: فَيُخْتَمُ عَلَى فِيهِ، فَيُقَالُ لِأَرْكَانِهِ: انْطِقِي، قَالَ: فَتَنْطِقُ بِأَعْمَالِهِ، قَالَ: ثُمَّ يُخَلَّى بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْكَلَامِ، قَالَ: فَيَقُولُ: بُعْدًا لَكُنَّ وَسُحْقًا، فَعَنْكُنَّ كُنْتُ أُنَاضِلُ»: «از سخن گفتن بنده با پروردگارش که میگوید: پروردگارا، آیا از ظلم و ستم پناهم ندادی؟ الله متعال میفرماید: بله چنین است؛ پس میگوید: من علیه خود هیچ شاهدی نمیپذیرم مگر از خودم؛ پس الله متعال میفرماید: امروز کفایت میکند که خودت علیه خود گواه باشی و فرشتههای نویسندهی اعمال گواه باشند؛ پس بر دهان او مهر زده میشود؛ و به اعضای او گفته میشود: سخن بگو؛ پس اعضای او اعمالش را بازگو میکنند؛ سپس به او اجازهی سخن گفتن میدهند که میگوید: هلاک و نابود باشید، من از شما دفاع میکردم». [به روایت مسلم (2969)].
باب ایمان به موازین (ترازوها):
و ایمان داریم که الله متعال ترازوهایی را برای وزن اعمال بندگان برپا میکند؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿وَنَضَعُ ٱلۡمَوَٰزِينَ ٱلۡقِسۡطَ لِيَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ فَلَا تُظۡلَمُ نَفۡسٞ شَيۡـٔٗاۖ وَإِن كَانَ مِثۡقَالَ حَبَّةٖ مِّنۡ خَرۡدَلٍ أَتَيۡنَا بِهَاۗ وَكَفَىٰ بِنَا حَٰسِبِينَ﴾ «روز قیامت، ما ترازوهای عدل را [برای حسابرسی در میان] مینهیم؛ آنگاه به هیچکس [کمترین] ستمی نمیشود؛ و اگر [کردارشان] همسنگِ دانهی خَردَلی باشد، آن را [به حساب] میآوریم؛ و کافی است که ما حسابرس باشیم». [الأنبياء: 47]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَٱلۡوَزۡنُ يَوۡمَئِذٍ ٱلۡحَقُّۚ فَمَن ثَقُلَتۡ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ٨﴾ «در آن روز، وزن [و معیار سنجشِ اعمال، عادلانه و] درست است؛ پس هر کس كفه ميزان [اعمال] وی سنگین باشد، چنین کسانی رستگارند.» ﴿وَمَنۡ خَفَّتۡ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓاْ أَنفُسَهُم بِمَا كَانُواْ بِـَٔايَٰتِنَا يَظۡلِمُونَ٩﴾ «و هر کس كفه ميزان [اعمال] وی سبک باشد، اینانند که به خود زیان رساندهاند؛ چرا که [با انکار قرآن،] به آیاتِ ما ستم میکردند.» [الأعراف: 8، 9] و آن ترازویی حقیقی است که دو کفه و زبانی دارد و با آن اعمال بندگان وزن میشود.
و ایمان داریم که اعمال در ترازوها گذاشته میشوند؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «كَلِمَتَانِ خَفِيفَتَانِ عَلَى اللِّسَانِ، ثَقِيلَتَانِ فِي المِيزَانِ، حَبِيبَتَانِ إِلَى الرَّحْمَنِ، سُبْحَانَ اللَّهِ وَبِحَمْدِهِ، سُبْحَانَ اللَّهِ العَظِيمِ»: «دو جمله هستند که بر زبان آوردنشان آسان است و در میزان و تراوزی اعمال سنگین هستند و نزد خداوند رحمن محبوب میباشند؛ [آن دو عبارتند از:] سبحان الله وبحمده، سبحان الله العظیم». [به روایت بخاری (6682) و مسلم (2694) و ترمذی (3467) و ابن ماجه (3806)].
و همچنین رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «الطُّهُورُ شَطْرُ الْإِيمَانِ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ تَمْلَأُ الْمِيزَانَ...»: «طهارت و پاکیزگی نیمی از ایمان است؛ و الحمدلله میزان را پر میکند». [به روایت مسلم (223) و ترمذی (3517) و نسائی (2437) و ابن ماجه (280)].
و میدانیم که عامل به همراه عملش در میزان قرار داده میشود؛ چنانکه از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّهُ لَيَأْتِي الرَّجُلُ العَظِيمُ السَّمِينُ يَوْمَ القِيَامَةِ، لَا يَزِنُ عِنْدَ اللَّهِ جَنَاحَ بَعُوضَةٍ»، وَقَالَ: اقْرَءُوا: {فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ القِيَامَةِ وَزْنًا} [الكهف: 105]»: «همانا روز قیامت مردی تنومند و چاق میآید که نزد الله متعال به اندازهی بال پشهای وزن ندارد؛ و فرمود: این آیه را بخوانید: «و روز قیامت هیچ وزنی برایشان قائل نمیشویم». [به روایت بخاری (4729) و مسلم (2785)]. و همچنین نامههای اعمال در میزانها قرار داده میشود؛ چنانکه حدیث کارت بر آن دلالت دارد. [به روایت ترمذی (2639) و ابن ماجه (4300) و ابن مبارک در مسند (100) و در زهد (2/ 109) و احمد (6994)].
باب ایمان به حوض:
و ایمان داریم که پیامبر ما محمد صلی الله علیه وسلم حوضی دارد که امتش به آن مراجعه میکنند؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّآ أَعۡطَيۡنَٰكَ ٱلۡكَوۡثَرَ﴾ «[ای پیامبر،] به راستی که ما خیرِ بینهایت [از جمله رود کوثر در بهشت را] به تو عطا کردیم». [الكوثر: 1].
و از انس رضی الله عنه روایت است که میگوید: روزی رسول خدا صلی الله علیه وسلم در میان ما بود که چرتی زدند و سپس با تبسم سر مبارک را بلند کردند؛ پس گفتیم: ای رسول خدا، چه چیزی سبب خندهی شما شده است؟ فرمود: «أُنْزِلَتْ عَلَيَّ آنِفًا سُورَةٌ»: «کمی پیشتر سورهای بر من نازل شد». پس این آیات را تلاوت نمود: بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴿إِنَّآ أَعۡطَيۡنَٰكَ ٱلۡكَوۡثَرَ١ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنۡحَرۡ٢ إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ ٱلۡأَبۡتَرُ٣﴾ [الكوثر: 1-3] «[ای پیامبر،] به راستی که ما کوثر به تو عطا کردیم؛ پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن. بیتردید، دشمنت [از همهی خیرات و برکات و نام و نشان، بیبهره و] بُریده است». سپس فرمود: «أَتَدْرُونَ مَا الْكَوْثَرُ؟»: «آیا میدانید کوثر چیست؟». پس گفتیم: الله و رسولش داناترند. فرمود: «فَإِنَّهُ نَهْرٌ وَعَدَنِيهِ رَبِّي عز وجل، عَلَيْهِ خَيْرٌ كَثِيرٌ، هُوَ حَوْضٌ تَرِدُ عَلَيْهِ أُمَّتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ، آنِيَتُهُ عَدَدُ النُّجُومِ، فَيُخْتَلَجُ الْعَبْدُ مِنْهُمْ، فَأَقُولُ: رَبِّ، إِنَّهُ مِنْ أُمَّتِي فَيَقُولُ: مَا تَدْرِي مَا أَحْدَثَتْ بَعْدَكَ»: «کوثر رودی است که پروردگارم عزوجل به من وعده داده است؛ خیر زیادی به همراه دارد؛ آن حوضی است که امتم در روز قیامت به آن مراجعه میکنند؛ ظرفهای آن به تعداد ستارگان هستند؛ پس بندهای از آنان به کنار رانده میشود که میگویم: پروردگارا، او از امتیان من است؛ پس میفرماید: تو نمیدانی بعد از تو چه کرده است». [به روایت مسلم (400)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «حَوْضِي مَسِيرَةُ شَهْرٍ، مَاؤُهُ أَبْيَضُ مِنَ اللَّبَنِ، وَرِيحُهُ أَطْيَبُ مِنَ المِسْكِ، وَكِيزَانُهُ كَنُجُومِ السَّمَاءِ، مَنْ شَرِبَ مِنْهَا فَلَا يَظْمَأُ أَبَدًا»: «[طول] حوض من به مسافت یک ماه راه است؛ آب آن سفیدتر از شیر است و بوی آن خوشبوتر از مسک است و جامهای آن همچون ستارگاناند؛ هرکس از آن بنوشد، هرگز تشنه نمیشود». [به روایت بخاری (6579) و مسلم (2292)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ حَوْضِي أَبْعَدُ مِنْ أَيْلَةَ مِنْ عَدَنٍ، لَهُوَ أَشَدُّ بَيَاضًا مِنَ الثَّلْجِ، وَأَحْلَى مِنَ الْعَسَلِ بِاللَّبَنِ، وَلَآنِيَتُهُ أَكْثَرُ مِنْ عَدَدِ النُّجُومِ، وَإِنِّي لَأَصُدُّ النَّاسَ عَنْهُ، كَمَا يَصُدُّ الرَّجُلُ إِبِلَ النَّاسِ عَنْ حَوْضِهِ»: «عرض میان دو طرف حوض من بیشتر از فاصلهی ایله تا عدن است؛ سفیدی آبش بیشتر از برف است؛ و شیرینتر از عسل آمیخته با شیر است؛ و ظرفهای آن بیش از تعداد ستارگان است؛ و من مردم را از آن بازمیدارم چنانکه مردی شتران مردم را از حوضش بازمیدارد». گفتند: ای رسول خدا، در آن روز ما را میشناسید؟ فرمود: «نَعَمْ، لَكُمْ سِيمَا لَيْسَتْ لِأَحَدٍ مِنَ الْأُمَمِ، تَرِدُونَ عَلَيَّ غُرًّا، مُحَجَّلِينَ مِنْ أَثَرِ الْوُضُوءِ»: «بله، شما علامتی دارید که هیچیک از امتها ندارد؛ با پيشانی و اندام سفيد و نورانی در اثر وضو نزد من میآیید». [به روایت مسلم (247)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «بَيْنَا أَنَا قَائِمٌ إِذَا زُمْرَةٌ، حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَيْنِي وَبَيْنِهِمْ، فَقَالَ: هَلُمَّ، فَقُلْتُ: أَيْنَ؟ قَالَ: إِلَى النَّارِ وَاللَّهِ، قُلْتُ: وَمَا شَأْنُهُمْ؟ قَالَ: إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ عَلَى أَدْبَارِهِم القَهْقَرَى. ثُمَّ إِذَا زُمْرَةٌ، حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَيْنِي وَبَيْنِهِمْ، فَقَالَ: هَلُمَّ، قُلْتُ: أَيْنَ؟ قَالَ: إِلَى النَّارِ وَاللَّهِ، قُلْتُ: مَا شَأْنُهُمْ؟ قَالَ: إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ عَلَى أَدْبَارِهِم القَهْقَرَى، فَلَا أُرَاهُ يَخْلُصُ مِنْهُمْ إِلَّا مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ»: «درحالیکه (کنار حوض) ايستادهام، ناگهان چشمم به گروهی میافتد و آنها را میشناسم. در اين هنگام مردی از ميان من و آنان بيرون میآيد و (به آنان) میگويد: بياييد. من میگويم: کجا؟ میگويد: به خدا سوگند بسوی آتش. میگويم: آنان چه كردهاند؟ میگويد: آنها بعد از تو به پشت سرشان برگشتند و مرتد شدند. سپس ناگهان گروهی ديگر آشکار میشود و هنگامی که آنها را میشناسم، مردی از ميان من و آنان بيرون میآيد و (به آنان) میگويد: بياييد. میگويم: کجا؟ میگويد: سوگند به خدا بسوی آتش. میگويم: چه کردهاند؟ میگويد: آنان بعد از تو به پشت سرشان برگشتند و مرتد شدند. فکر نمیکنم که از ميان آنان، جز افراد كمی که به اندازهی تعداد شتران سرگردان هستند، کسی نجات پيدا کند». [به روایت بخاری (6587)].
و از انس رضی الله عنه روایت است که میگوید: وقتی رسول خدا صلی الله علیه وسلم به آسمان عروج داده شد، فرمود: «أتيت على نهرٍ حافَّتاهُ قبابُ اللؤلؤ المجوَّف، فقلتُ: ما هذا يا جبريلُ؟ قال: هذا الكوثر»: «به رودی رسيدم كه دو طرف آن، خيمههای ساخته شده از مرواريد تهی وجود داشت. پرسيدم: ای جبريل! اين چيست؟ گفت: اين كوثر است». [به روایت بخاری (4964)].
باب صراط و جزاء:
و ایمان داریم که صراط بر روی جهنم نصب میشود؛ و بسیار لغزنده است؛ بندگان بر حسب اعمالشان از روی آن میگذرند؛ و قلابها و چنگکهایی مانند خار سعدان دارد که مردم را به تناسب اعمالشان میرباید؛ و اولین کسی که از پل میگذرد، پیامبرمان صلی الله علیه وسلم میباشد؛ چنانکه از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «... يُحْشَرُ النَّاسُ يَوْمَ القِيَامَةِ، فَيَقُولُ: مَنْ كَانَ يَعْبُدُ شَيْئًا فَلْيَتَّبِعْ، فَمِنْهُمْ مَنْ يَتَّبِعُ الشَّمْسَ، وَمِنْهُمْ مَنْ يَتَّبِعُ القَمَرَ، وَمِنْهُمْ مَنْ يَتَّبِعُ الطَّوَاغِيتَ، وَتَبْقَى هَذِهِ الأُمَّةُ فِيهَا مُنَافِقُوهَا، فَيَأْتِيهِمُ اللَّهُ فَيَقُولُ: أَنَا رَبُّكُمْ، فَيَقُولُونَ: هَذَا مَكَانُنَا حَتَّى يَأْتِيَنَا رَبُّنَا، فَإِذَا جَاءَ رَبُّنَا عَرَفْنَاهُ، فَيَأْتِيهِمُ اللَّهُ فَيَقُولُ: أَنَا رَبُّكُمْ، فَيَقُولُونَ: أَنْتَ رَبُّنَا، فَيَدْعُوهُمْ، فَيُضْرَبُ الصِّرَاطُ بَيْنَ ظَهْرَانَيْ جَهَنَّمَ، فَأَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَجُوزُ مِنَ الرُّسُلِ بِأُمَّتِهِ، وَلَا يَتَكَلَّمُ يَوْمَئِذٍ أَحَدٌ إِلَّا الرُّسُلُ، وَكَلَامُ الرُّسُلِ يَوْمَئِذٍ: اللَّهُمَّ سَلِّمْ سَلِّمْ»: «مردم در روز قیامت حشر میشوند؛ پس الله متعال میفرماید: هرکس چیزی را عبادت میکرده است، باید در پی آن برود؛ پس برخی از آنان در پس خورشید میروند و برخی از آنان در پی ماه میروند؛ و برخی طاغوتها را دنبال میکنند؛ و این امت با منافقانش باقی میماند؛ پس الله متعال نزد انان می-آید و میفرماید: من پروردگار شما هستم؛ پس میگویند: از اینجا تکان نمیخوریم تا پروردگارمان نزد ما بیاید؛ پس چون پروردگارمان آمد، او را میشناسیم؛ پس الله متعال نزد آنان میآید و میفرماید: من پروردگار شما هستم؛ پس میگویند: تو پروردگار ما هستی؛ پس آنان را فرا میخواند و صراط بر روی جهنم نهاده میشود؛ پس من نخستین کسی از میان پیامبران خواهم بود که با امتش از آن میگذرم؛ و در آن روز کسی جز پیامبران سخن نمیگویند؛ و سخن پیامبران در آن روز این است که: بارالها، به سلامت دار، به سلامت دار». [به روایت بخاری (806) و مسلم (182) و ابو داود (4730) و ترمذی (2554) و ابن ماجه (178)].
و از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که میگوید: «... ثُمَّ يُؤْتَى بِالْجَسْرِ فَيُجْعَلُ بَيْنَ ظَهْرَيْ جَهَنَّم»: «سپس پل را میآورند و بر روی جهنم قرار میدهند». گفتیم: ای رسول خدا، چگونه پلی است؟ فرمود: «مَدْحَضَةٌ مَزِلَّةٌ، عَلَيْهِ خَطَاطِيفُ وَكَلَالِيبُ، وَحَسَكَةٌ مُفَلْطَحَةٌ لَهَا شَوْكَةٌ عُقَيْفَاءُ، تَكُونُ بِنَجْدٍ، يُقَالُ لَهَا: السَّعْدَانُ، المُؤْمِنُ عَلَيْهَا كَالطَّرْفِ وَكَالْبَرْقِ وَكَالرِّيحِ، وَكَأَجَاوِيدِ الخَيْلِ وَالرِّكَابِ، فَنَاجٍ مُسَلَّمٌ، وَنَاجٍ مَخْدُوشٌ، وَمَكْدُوسٌ فِي نَارِ جَهَنَّمَ، حَتَّى يَمُرَّ آخِرُهُمْ يُسْحَبُ سَحْبًا»: «بسیار خطرناک و لغزنده است؛ بر آن قلابها و چنگکها و خارهای سخت و عریض با خارهایی کج و منعطف میباشد که در مکانهای مرتفع میروید و به آن سعدان گفته میشود؛ مومن بر آن همچون یک چشم بر هم زدن و همچون برق و همچون باد میگذرد؛ و مانند اسبها و شتران تندرو؛ و به این ترتیب برخی سالم و سلامت نجات مییابند و برخی زخمی شده و نجات مییابند و برخی در آتش جهنم سقوط میکنند تا اینکه آخرین آنها کشان کشان میگذرد». [به روایت بخاری (7439)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «... وَفِي حَافَتَيِ الصِّرَاطِ كَلَالِيبُ مُعَلَّقَةٌ مَأْمُورَةٌ بِأَخْذِ مَنْ أُمِرَتْ بِهِ، فَمَخْدُوشٌ نَاجٍ، وَمَكْدُوسٌ فِي النَّارِ»: «و در دو طرف صراط چنگکهایی آویزان وجود دارد که مامور به گرفتن کسانی هستند که به گرفتن آنها امر میشود؛ بنابراین کسانی زخمی شده و نجات مییابند و برخی در آتش دوزخ سقوط میکنند». [به روایت مسلم (195)].
و از ابوزبیر روایت است که وی از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما شنیده که چون از وارد شدن بر صراط سوال میشود، میگوید: «ما در روز قیامت بر جایگاهی بالاتر از مردم میآییم؛ پس امتها با بتهایشان و آنچه عبادت میکردند، فراخوانده میشوند؛ و به ترتیب میآیند؛ پس از این پروردگارمان میآید و میفرماید: منتظر چه کسی هستید؟ میگویند: منتظر پروردگارمان هستیم؛ پس الله متعال میفرماید: من پروردگارتان هستم؛ آنگاه میگویند: میخواهیم تو را ببینیم؛ آنگاه الله متعال درحالیکه میخندد، برای آنان تجلی مییابد. پس به همراه آنان میرود و آنان او را دنبال میکنند؛ و به هر يک از آنها، اعم از مؤمن و منافق، نوری داده میشود که آن نور را دنبال میکنند؛ و بر پل جهنم چنگکها و خارهایی است که هرکس را الله متعال بخواهد، میگیرند؛ سپس نور منافقان خاموش میشود و مومنان نجات مییابند ...». [به روایت مسلم (191)].
و زمانی که مومنان از صراط نجات مییابند، بر پلی میان بهشت و دوزخ متوقف میشوند؛ چنانکه از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «يَخْلُصُ المؤْمِنُونَ مِنَ النَّارِ، فَيُحْبَسُونَ عَلَى قَنْطَرَةٍ بَيْنَ الجَنَّةِ وَالنَّارِ، فَيُقَصُّ لِبَعْضِهِمْ مِنْ بَعْضٍ مَظَالِمُ كَانَتْ بَيْنَهُمْ فِي الدُّنْيَا، حَتَّى إِذَا هُذِّبُوا وَنُقُّوا أُذِنَ لَهُمْ فِي دُخُولِ الجَنَّةِ، فَوَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ، لَأَحَدُهُمْ أَهْدَى بِمَنْزِلِهِ فِي الجَنَّةِ مِنْهُ بِمَنْزِلِهِ كَانَ فِي الدُّنْيَا»: «مومنان از دوزخ نجات مییابند و بر پلی بین بهشت و دوزخ متوقف میشوند؛ و به این ترتیب قصاص ظلمهای برخی به برخی دیگر در دنیا، گرفته میشود؛ تا اینکه کاملا پاک میشوند و آنگاه به آنان اجازهی ورود به بهشت داده میشود؛ سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست، هریک از آنان آدرس منزل خود در بهشت را بسیار بهتر از منزلش در دنیا میداند». [به روایت بخاری (6535)].
باب بهشت و دوزخ:
و ایمان داریم که بهشت و دوزخ، سرای جزا هستند؛ و در قرآن و سنت صفت بهشتیان و دوزخیان وارد شده است؛ و منزلها و نوشیدنیها و خوراکیها و پوشیدنیهای آنان ذکر شده است.
و ایمان داریم که بهشت و دوزخ مخلوقاتی هستند که هماکنون موجودند؛ و آدم علیه السلام در بهشت جاودان بوده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَيَٰٓـَٔادَمُ ٱسۡكُنۡ أَنتَ وَزَوۡجُكَ ٱلۡجَنَّةَ فَكُلَا مِنۡ حَيۡثُ شِئۡتُمَا وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ «و ای آدم، تو و همسرت در بهشت ساکن شوید و از [خوردنیهای آن از] هر جا که خواستید بخورید؛ و[لی] به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران [نافرمان] خواهید بود». [الأعراف: 19]. و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «احْتَجَّ آدَمُ وَمُوسَى، فَقَالَ لَهُ مُوسَى: يَا آدَمُ أَنْتَ أَبُونَا خَيَّبْتَنَا وَأَخْرَجْتَنَا مِنَ الجَنَّةِ، قَالَ لَهُ آدَمُ: يَا مُوسَى اصْطَفَاكَ اللَّهُ بِكَلَامِهِ، وَخَطَّ لَكَ بِيَدِهِ، أَتَلُومُنِي عَلَى أَمْرٍ قَدَّرَهُ اللَّهُ عَلَيَّ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَنِي بِأَرْبَعِينَ سَنَةً؟ فَحَجَّ آدَمُ مُوسَى، فَحَجَّ آدَمُ مُوسَى»: «آدم و موسی به بحث و گفتگو با یکدیگر پرداختند که موسی به آدم گفت: ای آدم، تو پدر ما هستی، ما را محروم نمودی و از بهشت خارج کردی؛ آدم به او گفت: ای موسی، الله متعال تو را با کلامش برگزید و برای تو با دستش نوشت، مرا به سبب امری ملامت میکنی که الله متعال چهل سال پیش از خلق من، برای من مقدر کرده بود؟ و به این ترتیب آدم بر موسی غالب شد و آدم بر موسی غالب شد و آدم بر موسی غالب شد». [به روایت بخاری (6614) و مسلم (2652) و ابو داود (4701) و ترمذی (2134) و ابن ماجه (80)].
و بهشت سرای نعمت و ماندگاری همیشگی و اقامت دائمی است؛ الله متعال میفرماید: ﴿أُوْلَٰٓئِكَ جَزَآؤُهُم مَّغۡفِرَةٞ مِّن رَّبِّهِمۡ وَجَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ وَنِعۡمَ أَجۡرُ ٱلۡعَٰمِلِينَ﴾ «پاداش اینان، آمرزشی از [جانب] پروردگارشان است و باغهایی که از زیر [درختان] آن جویبارها جاری است؛ جاودانه در آن میمانند؛ و پاداش [نیکوکاران و] اهل عمل چه نیکوست!». [آل عمران: 136]. و الله متعال به نعمتهایی که در بهشت است، تشویق نموده و میفرماید: ﴿فَلَا تَعۡلَمُ نَفۡسٞ مَّآ أُخۡفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعۡيُنٖ جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ﴾ «هیچکس نمیداند به [پاس] آنچه [این مؤمنان در دنیا] انجام میدهند، چه [بسیار پاداشها که مایهی شادمانی و] روشنی چشمهاست، برایشان نهفته است». [السجدة: 17].
و ایمان داریم که بزرگترین نعمت بهشت، نگریستن به وجه الله متعال در باغهای پر نعمت است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ٢٢﴾ «آن روز، [اهل ایمان دارای] چهرههایی تازه [و شاداب] هستند.» ﴿إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ٢٣﴾«به سوی پروردگارشان مینگرند.» [القيامة: 22، 23] و میفرماید: ﴿كَلَّآ إِنَّهُمۡ عَن رَّبِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّمَحۡجُوبُونَ﴾ «هرگز چنین نیست [که آنها میپندارند]. بیگمان، آنان در آن روز از [دیدار] پروردگارشان محرومند». [المطففين: 15]. و از صهیب رومی رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا دَخَلَ أَهْلُ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ، قَالَ: يَقُولُ اللهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى: تُرِيدُونَ شَيْئًا أَزِيدُكُمْ؟ فَيَقُولُونَ: أَلَمْ تُبَيِّضْ وُجُوهَنَا؟ أَلَمْ تُدْخِلْنَا الْجَنَّةَ وَتُنَجِّنَا مِنَ النَّارِ؟ قَالَ: فَيُكْشَفُ الْحِجَابُ، فَمَا أُعْطُوا شَيْئًا أَحَبَّ إِلَيْهِمْ مِنَ النَّظَرِ إِلَى رَبِّهِمْ عز وجل»: «وقتی بهشتیان وارد بهشت شوند، الله تبارک وتعالی میفرماید: میخواهید چیزی به نعمتهایتان بیفزایم؟ پس میگویند: آیا چهرههایمان را سفید نکردی؟ آیا ما را وارد بهشت نکردی و از دوزخ نجات ندادی؟ پس حجاب برداشته میشود و به این ترتیب به آنان چیزی داده نشده که نزد آنان محبوبتر از نگریستن به پروردگارشان عزوجل باشد». [به روایت مسلم (181)].
و ایمان داریم که بهشت مراتبی دارد؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم از پایینترین و بالاترین مراتب بهشتیان خبر داده است؛ چنانکه میفرماید: «سَأَلَ مُوسَى رَبَّهُ: مَا أَدْنَى أَهْلِ الجَنَّةِ مَنْزِلَةً؟ قَالَ: هُوَ رَجُلٌ يَجِيءُ بَعْدَ مَا أُدْخِلَ أَهْلُ الجَنَّةِ الجَنَّةَ، فَيُقَالُ لَهُ: ادْخُلِ الجَنَّةَ، فَيَقُولُ: أَيْ رَبِّ، كَيْفَ وَقَدْ نَزَلَ النَّاسُ مَنَازِلَهُم، وَأَخَذُوا أَخَذَاتِهِم، فَيُقَالُ لَهُ: أَتَرْضَى أَنْ يَكُونَ لَكَ مِثْلُ مُلْكِ مَلِكٍ مِنْ مُلُوكِ الدُّنْيَا؟ فَيَقُولُ: رَضِيتُ رَبِّ، فَيَقُولُ: لَكَ ذَلِكَ، وَمِثْلُهُ وَمِثْلُهُ وَمِثْلُهُ وَمِثْلُهُ، فَقَالَ فِي الخَامِسَةِ: رَضِيتُ رَبِّ، فَيَقُولُ: هَذَا لَكَ وَعَشْرَةُ أَمْثَالِهِ، وَلَكَ مَا اشْتَهَتْ نَفْسُكَ، وَلَذَّتْ عَيْنُكَ، فَيَقُولُ: رَضِيتُ رَبِّ، قَالَ: رَبِّ، فَأَعْلَاهُمْ مَنْزِلَةً؟ قَالَ: أُوْلَئِكَ الَّذِينَ أَرَدْتُ، غَرَسْتُ كَرَامَتَهُمْ بِيَدِي، وَخَتَمْتُ عَلَيْهَا، فَلَمْ تَرَ عَيْنٌ، وَلَمْ تَسْمَعْ أُذُنٌ، وَلَمْ يَخْطُرْ عَلَى قَلْبِ بَشَرٍ»: «موسی از پروردگارش پرسيد: پايينترين فرد بهشتی از نظر مرتبه و جايگاه کيست؟ فرمود: مردیست که پس از ورود بهشتيان به بهشت میآيد و به او گفته میشود: وارد بهشت شو؛ میگويد: پروردگارا! چگونه- و به کدام قسمت- وارد شوم؛ درحالیکه مردم در جايگاه خود منزل گزيده و سهم و جايگاه خود را گرفتهاند؟ به او گفته میشود: آيا راضی میشوی که مُلکی مانند مُلک يکی از پادشاهان دنيا داشته باشی؟ پاسخ میدهد: پروردگارا! راضیام. میفرمايد: چنين مُلکی و مثلِ آن و مثلِ آن و مثلِ آن و مثلِ آن، از آنِ تو باد! و او در بارِ پنجم میگويد: پروردگارا! راضی شدم. پروردگار متعال میفرمايد: اين و ده برابرش مالِ تو باشد؛ اين جا هرچه دلَت بخواهد و هرچه برای ديدگانت لذتبخش باشد، فراهم است. میگويد: پروردگارا! راضی شدم. موسی پرسيد: والاترين بهشتيان در مقام و منزلت چه کسانی هستند؟ پروردگار متعال فرمود: کسانی هستند که آنها را برگزيدهام و درخت کرامتشان را به دست خويش کاشته و بر آن مُهرِ بقا زدهام؛ کرامتی که هيچ چشمی نديده، هيچ گوشی نشنيده و به قلب هيچ انسانی خطور نکرده است». و مصداق آن در کلام خداوند عزوجل این است که میفرماید: ﴿فَلَا تَعۡلَمُ نَفۡسٞ مَّآ أُخۡفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعۡيُنٖ﴾ [السجدة: 17] «هیچ کس نمیداند به [پاس] آنچه [این مؤمنان در دنیا] انجام میدهند، چه [بسیار پاداشها که مایهی شادمانی و] روشنی چشمهاست، برایشان نهفته است». [به روایت مسلم (189)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ أَدْنَى مَقْعَدِ أَحَدِكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ أَنْ يَقُولَ لَهُ: تَمَنَّ فَيَتَمَنَّى، وَيَتَمَنَّى، فَيَقُولُ لَهُ: هَلْ تَمَنَّيْتَ؟ فَيَقُولُ: نَعَمْ، فَيَقُولُ لَهُ: فَإِنَّ لَكَ مَا تَمَنَّيْتَ وَمِثْلَهُ مَعَهُ»: «کمترين مرتبه و جايگاه يکی از شما در بهشت، چنان است که- پروردگار- به او میفرمايد: آرزو کن و او آرزوها میکند؛ پس به او میفرمايد: آيا آرزو کردی؟ و او پاسخ میدهد: بله.- پروردگار- به او میفرمايد: هرچه تمنا کردی و همانندِ آن، برای تو خواهد بود». [به روایت مسلم (182)].
و میدانیم که بهشت هشت در دارد؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ قَالَ: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، وَأَنَّ عِيسَى عَبْدُاللهِ، وَابْنُ أَمَتِهِ، وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ، وَأَنَّ الجَنَّةَ حَقٌّ، وَأَنَّ النَّارَ حَقٌّ؛ أَدْخَلَهُ اللهُ مِنْ أَيِّ أَبْوابِ الجَنَّةِ الثَّمَانِيَةِ شَاءَ»: «هرکس بگوید: گواهی میدهم که معبود بر حقی جز الله نیست، یکتاست و شریکی برای او نیست و محمد بنده و فرستادهی اوست و عیسی بندهی الله است و پسر کنیزش و کلمهاش که آن را در مریم القا نموده و روحی از جانب اوست؛ و اینکه بهشت حق است و دوزخ حق است، الله متعال او را از هریک از درهای هشتگانهی بهشت که بخواهد، وارد بهشت میکند». [به روایت بخاری (3435) و مسلم (28)].
و ایمان داریم که سرای نعمت دارای باغهای متعددی است؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿وَلِمَنۡ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ جَنَّتَانِ﴾ «هرکس از ایستادن در پیشگاهِ پروردگارش [براى حساب] مىترسد، دو باغ [در بهشت] دارد». [الرحمن: 46]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَمِن دُونِهِمَا جَنَّتَانِ﴾ «در کنار آن باغها، دو باغ [بهشتیِ] دیگر است». [الرحمن: 62]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «جَنَّتَانِ مِنْ فِضَّةٍ، آنِيَتُهُمَا وَمَا فِيهِمَا، وَجَنَّتَانِ مِنْ ذَهَبٍ، آنِيَتُهُمَا وَمَا فِيهِمَا، وَمَا بَيْنَ القَوْمِ وَبَيْنَ أَنْ يَنْظُرُوا إِلَى رَبِّهِمْ إِلَّا رِدَاءُ الكِبْرِ، عَلَى وَجْهِهِ فِي جَنَّةِ عَدْنٍ»: «دو باغ از جنس نقره که ظرفها و آنچه در خود دارد از نقره هستند؛ و دو باغ از طلا که ظرفها و آنچه در خود دارد از طلا هستند؛ و میان بهشتیان و اینکه به پروردگارشان بنگرند، جز ردای کبر بر صورتش در بهشت عدن نیست».
و ایمان داریم که نعمت بهشت دائمی و همیشگی و ابدی است و هرگز قطع و تمام نمیشود و پایان نمیپذیرد؛ چنانکه از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ يَنْعَمُ لَا يَبْأَسُ، لَا تَبْلَى ثِيَابُهُ وَلَا يَفْنَى شَبَابُهُ»: «هرکس وارد بهشت شود، از ناز و نعمت برخوردار میشود و هیچ درد و رنجی از هیچ نوعی را نمیچشد؛ نه لباسش کهنه میشود و نه جوانیاش از بین میرود». [به روایت مسلم (2836)].
و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «يُنَادِي مُنَادٍ: إِنَّ لَكُمْ أَنْ تَصِحُّوا فَلَا تَسْقَمُوا أَبَدًا، وَإِنَّ لَكُمْ أَنْ تَحْيَوْا فَلَا تَمُوتُوا أَبَدًا، وَإِنَّ لَكُمْ أَنْ تَشِبُّوا فَلَا تَهْرَمُوا أَبَدًا، وَإِنَّ لَكُمْ أَنْ تَنْعَمُوا فَلَا تَبْتَئِسُوا أَبَدًا. فَذَلِكَ قَوْلُهُ عز وجل: «منادی ندا میدهد: نعمت صحت و سلامتی برای شما خواهد بود و هیچگاه بیمار نمیشوید؛ نعمت زندگی و حیات جاودان برای شما خواهد بود و هیچگاه نمیمیرید؛ و نعمت جوانی همیشگی برایتان خواهد بود و هرگز پیر نمیشوید؛ و ناز و نعمت برای شما خواهد بود و هرگز طعم درد و رنج را نخواهید چشید؛ و این همان کلام الهی است که میفرماید: ﴿وَنُودُوٓاْ أَن تِلۡكُمُ ٱلۡجَنَّةُ أُورِثۡتُمُوهَا بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾ «[آنگاه] به آنان نِدا داده میشود که: این بهشت، به پاداش آنچه میکردید به شما رسیده است». [الأعراف: 43].
و الله متعال از آتش دوزخ و انواع عذابها و تنبیهها و شکنجههای آن خبر داده است؛ چنانکه میفرماید: ﴿إِنَّآ أَعۡتَدۡنَا لِلظَّٰلِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمۡ سُرَادِقُهَاۚ وَإِن يَسۡتَغِيثُواْ يُغَاثُواْ بِمَآءٖ كَٱلۡمُهۡلِ يَشۡوِي ٱلۡوُجُوهَۚ بِئۡسَ ٱلشَّرَابُ وَسَآءَتۡ مُرۡتَفَقًا﴾ «ما برای ستمکاران آتشی آماده کردهایم که سراپردههایش آنان را از هر سو فرامیگیرد؛ و اگر [در طلبِ آب،] فریادرسى بجویند، با آبی همچون مسِ گداخته به فریادشان میرسند؛ [آبی که حرارتش] چهرهها را بریان میکند. چه بد نوشیدنی و چه بد جایگاهی است!». [الكهف: 29]. و الله متعال میفرماید: ﴿يُصۡهَرُ بِهِۦ مَا فِي بُطُونِهِمۡ وَٱلۡجُلُودُ٢٠﴾ «آنچه در درونشان هست و [نیز] پوستهایشان با آن گداخته میشود.» ﴿وَلَهُم مَّقَٰمِعُ مِنۡ حَدِيدٖ٢١﴾ «و گرزهای آهنین برایشان [مهیّا] است.» [الحج: 20، 21] و الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِـَٔايَٰتِنَا سَوۡفَ نُصۡلِيهِمۡ نَارٗا كُلَّمَا نَضِجَتۡ جُلُودُهُم بَدَّلۡنَٰهُمۡ جُلُودًا غَيۡرَهَا لِيَذُوقُواْ ٱلۡعَذَابَۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمٗا﴾ «بیگمان، کسانی را که به آیات ما کفر ورزیدند، در آتشی [سوزان] وارد خواهیم کرد که هر چه پوستشان بریان گردد، پوستهای دیگری به جایش قرار میدهیم تا [طعم] عذاب را بچشند. به راستی که الله، شکستناپذیرِ حکیم است». [النساء: 56].
و ایمان داریم که جهنم درکات مختلفی دارد؛ و الله متعال بیان نموده که منافقان در درکات جهنم هستند؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ فِي ٱلدَّرۡكِ ٱلۡأَسۡفَلِ مِنَ ٱلنَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمۡ نَصِيرًا﴾ «همانا منافقان در پایینترین درجاتِ دوزخند و هرگز یاوری برایشان نخواهی یافت». [النساء: 145]. و در قرآن کریم آمده است که هفت در دارد؛ الله متعال میفرماید: ﴿لَهَا سَبۡعَةُ أَبۡوَٰبٖ لِّكُلِّ بَابٖ مِّنۡهُمۡ جُزۡءٞ مَّقۡسُومٌ﴾ «[دوزخ] هفت در دارد [و] برای هر دری، گروهی از آنان تقسیم [و مشخص] شدهاند». [الحجر: 44] و دوزخ سرای عذاب باقی و ماندگار است؛ الله جل شانه میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَظَلَمُواْ لَمۡ يَكُنِ ٱللَّهُ لِيَغۡفِرَ لَهُمۡ وَلَا لِيَهۡدِيَهُمۡ طَرِيقًا١٦٨﴾ «بىتردید، كسانى كه كفر ورزیدند و [با این کار بر خود] ستم كردند، الله هرگز بر آن نیست که آنان را بیامرزد و آنان را به راهى [درست نیز] هدایت نمیکند.» ﴿إِلَّا طَرِيقَ جَهَنَّمَ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۚ وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٗا١٦٩﴾ «مگر راه جهنم که جاودانه در آن میمانند؛ و این [کار] بر الله آسان است.» [النساء: 168، 169].
کتاب ایمان به قدر:
خلاصهی کتاب:
به قضا و قدر ایمان داریم و به یقین میدانیم که ایمان به قضا و قدر، رکن ششم از ارکان ایمان است؛ چراکه ایمان به تقدیر، بخشی از ایمان به الله متعال است؛ چون تقدیر شامل علم الله متعال و سنجش و تدبیر و مشیت و آفرینش اوست.
و مسلمانان اجماع دارند که ایمان به تقدیر، رکنی از ارکان ایمان است.
و میدانیم که ایمان به قضا و قدر، شامل ایمان به علم شامل و محیط الله متعال میشود؛ و اینکه الله متعال به همه چیز احاطهی علمی دارد؛ و علم او به امور بزرگ و کوچک محیط است و همه را در برمیگیرد؛ و چیزی نیست که موجود باشد یا به وجود بیاید و هنوز به وجود نیامده باشد، مگر اینکه در لوح محفوظ ثبت و نوشته شده است؛ و همه چیز در مورد آن، از تعداد و مقدار و وسعت و زمانی که به وجود میآید و وضعیتی در آن از بین میرود، ذکر شده است.
و الله متعال علم گذشته و حال و آینده را دارد و اینکه اگر میبود چگونه بود؛ و الله متعال مقادیر مخلوقات را پنجاه هزار سال پیش از اینکه آسمانها و زمین را خلق کند و عرش او بر آب بود، نوشته است.
و ایمان داریم که الله متعال همهی آنچه را وجود دارد، در کتابی محفوظ نگاشته است.
و ایمان داریم که الله متعال هرچه بخواهد مینویسد و هرچه بخواهد محو و تثبیت میکند و ام الکتاب نزد اوست.
و ایمان داریم که چیزی رخ نمیدهد مگر بر مبنای قضا و قدر الهی؛ و امری دفع و دور نمیشود مگر به قضا و قدر الهی؛ بنابراین آنچه مقدر نموده، حتما روی میدهد و واقع میشود و آنچه مانع روی دادنش شده، کسی را توان و یارای روی دادنش نیست؛ لذا همهی مخلوقات هم که دست به دست هم دهند، نمیتوانند کاری را انجام دهند که الله متعال آن را ننوشته است؛ چنانکه نمیتوانند مانع روی دادن چیزی شوند که الله متعال نوشته است؛ بنابراین آنچه به بنده نرسیده است، مقدر نبوده که به او برسد و آنچه به او رسیده است، مقدر نبوده که به او نرسد.
و ایمان داریم به اینکه آنچه الله بخواهد میشود و آنچه نخواهد نمیشود و مشیت و خواست الله تام و کامل و قدرت او نافذ است و در ملک او چیزی نیست و نمیشود جز آنچه او اراده نموده است و ایمان داریم که بندگان دارای اراده و خواستی حقیقی هستند که تابع اراده و خواست الله متعال است.
و ایمان داریم که الله متعال هرکس را بخواهد به فضل خود هدایت میبخشد؛ و هرکس را بخواهد با عدل خود خوار و زبون میگرداند. الله متعال از کاری که انجام میدهد سوال نمیشود و جز او هرکس دیگر مورد بازخواست قرار میگیرد. و هر طاعت و عبادتی از فرد مطیع و فرمانبردار، به توفیق الله متعال است که به او عنایت کرده است؛ و هر معصیت و نافرمانی که از نافرمان سر میزند، به سبب خواری و ذلتی است که پیشتر الله متعال برای او نوشته است؛ و سعادتمند کسی است که سعادت از پیش برای او نوشته شده است و شقاوتمند کسی است که شقاوت از پیش برای او نوشته شده است؛ و افعال بندگان شامل خیر و شر، فعل و عمل خودشان و مخلوق خالقشان است.
و ایمان داریم که الله متعال طاعات و اطاعتکنندگان را دوست دارد؛ و ایمان داریم که الله متعال نسبت به فسق و فاسقین کراهت دارد؛ و چون بنده ارادهی خیر و نیکی نسبت به بنده نماید، به او توفیق انجام آنچه پروردگارش دوست دارد و توفیق طاعت و فرمانبرداری از او و هر چیزی را عنایت میکند که رضایتش از او را به دنبال دارد؛ و در مورد هرکس ارادهای جز این داشته باشد، حجت را بر او اقامه میکند، سپس بیآنکه ظلمی در حق او نموده باشد، عذابش میکند.
و ایمان داریم که الله متعال به فحشاء دستور نمیدهد و برای بندگانش به کفر رضایت نمیدهد.
و ایمان داریم که الله متعال خالق همه چیز است و الله متعال بندگان را خلق نموده و افعال آنان را خلق کرده است؛ و هیچ شریکی در خلقت و آفرینش ندارد؛ چنانکه هیچ شریکی در پادشاهی و فرمانروایی خود ندارد. و الله متعال برای خلق حجت آورده که فقط او خالق است و کسی که در خلقت و آفرینش یکتا و بیهمتا باشد، این گنجایش برای کسی نیست که ادعای مشارکت با او در خلقت و آفرینش کند.
و ایمان داریم که تعارضی میان شرع و امر و خلق نیست؛ چنانکه خلقت و آفرینش از آن الله متعال است و امر و فرمان برای اوست؛ پس چنانکه بخواهد عمل میکند و از آنچه میکند سوال نمیشود؛ به این ترتیب او امر میکند و بازگرداندهای برای قضا و قدر او و بازخواستکنندهای نسبت به امر و فرمان او نیست.
و ایمان داریم که الله متعال مقادیر مخلوقات را پنجاه هزار سال پیش از خلقت آسمانها و زمین مقدر نموده است؛ با این همه به اطاعت و فرمانبرداری از خود و اطاعت از پیامبرانش امر نموده و از معصیت و نافرمانیاش و نافرمانی از پیامبرانش نهی کرده است؛ و به این ترتیب الله متعال در کتاب خود، میان خبر دادن از تقدیرش و امر به اتباع و پیروی از وحی و امرش جمع نموده است. و الله متعال بیان نموده که پیروی از هدایت واجب است و هرکس را بخواهد، به فضل خود هدایت میکند و هرکس را بخواهد به عدل خود گمراه میگرداند؛ و الله متعال میان خبر دادن از مشیت عام خود و تهدید مخالفین جمع نموده است؛ و بندگان مومنش را به عبادت خود و توکل بر او امر کرده است. و جمع میان ایمان به تقدیر و عمل به شریعت، ممکن و مقدور است؛ و بیان نموده که هیچ نفسی را جز به اندازهی توانش مکلف نمیکند.
و ایمان داریم چنانکه تعارضی میان خلق و امر و شرع نیست، همچنین تعارضی میان شرع و امر و عقل نمیباشد؛ چنانکه هرچه الله و رسولش صلی الله علیه وسلم به آن امر نمودهاند یا الله و رسولش از آن نهی کردهاند، یا الله متعال مقدر نموده یا از آن خبر داده است، با عقل در تعارض نیست؛ بلکه مقتضی همان چیزی است که عقلها به آن امر میکنند و آن نهایت حکمت است.
و ایمان داریم که الله متعال کتابها را نازل کرده است و پیامبران علیهم السلام را فرستاده است تا حجت را بر خلق اقامه کند؛ و شرع و امر و تقدیر یکدیگر را تکمیل میکنند؛ و این مجموعهی کامل، در نهایت کمال است و بلکه بهتر از آن وجود ندارد.
و الله متعال ثنا و ستایش کتابش را میگوید و آن را «احسن الحدیث» یعنی بهترین سخن توصیف میکند؛ کتابی که دربردارندهی شرع و امر است؛ لذا آنچه الله متعال تشریع یا تقدیر نموده است، درنهایت کمال و حُسن است؛ چه عقلها آن را درک کنند یا از درک و فهم آن ناتوان و عاجز باشند؛ و عقلها و آراء و نظرات خود را معیار قضاوت در مورد شریعت و تقدیر الله متعال قرار نمیدهیم؛ چنانکه باری به تحسین بپردازیم و باری به تقبیح؛ بلکه همهی مواردی که الله متعال مقدر نموده و تشریع کرده است، از نظر حُسن و کمال تام و تمام است.
و ایمان داریم که شریعت و تقدیر، تماما خیر و خوبی هستند و الله متعال شر محض را مقدر نمیکند؛ اما شر را در ضمن عموم مقدرات داخل میکند؛ و شر در قرآن، به کسی نسبت داده شده که آن را انجام میدهد؛ و از باب ادب به الله متعال نسبت داده نشده است.
و ایمان داریم که استفاده از اسباب منافاتی با ایمان به تقدیر ندارد؛ بلکه استفادهی مستقیم از اسباب از کاملکنندههای ایمان به قضاء و قدر میباشد؛ و پروردگارمان به استفاده از اسباب امر نموده است؛ و یکی از بزرگترین اسباب دعاست و ما را به دعا امر نموده است حال آنکه تقدیر از پیش نوشته شده است.
و ایمان داریم که الله متعال به عدل و عدالت امر میکند و شرعا و تقدیرا و جزاءً بر مبنای آن حکم و قضاوت میکند؛ و ظلم را از خود نفی کرده است؛ و کمال عدل را در حق خود ثابت نموده است.
و ایمان داریم که لازمهی نوشته شدن تقدیر، ظلم به بندگان نیست؛ چون الله متعال کتابهارا نازل کرده و پیامبران را فرستاده است تا بعد از پیامبران، حجتی برای مردم علیه خداوند باقی نماند؛ و تقدیر را سری پنهان قرار داده است و برای بندگان اراده و اختیار قرار داده است؛ بنابراین هرکس هدایت یابد و راه هدایت در پیش بگیرد به نفع خودش میباشد و آنکه گمراهی را برگزیند و راهش را در پیش بگیرد، به ضرر خود چنین کرده است.
و ایمان داریم که استدلال به تقدیر برای توجیه انجام گناهان و نافرمانیها و ترک طاعات و عبادات جایز نیست؛ و الله متعال مشرکانی را رسوا نموده و عذابش را به آنان چشاند که برای شرک ورزیدن خود به تقدیر استدلال نمودند؛ و اگر تقدیر حجتی برای آنها در شرک ورزیدن میبود، الله متعال عذاب خود را به آنان نمیچشاند.
و ایمان داریم برای بنده جایز است که برای ارتکاب گناهان، بعد از توبه کردن از آنها، به تقدیر استدلال کند؛ و در مصیبتها نیز به تقدیر استدلال نماید.
و ایمان داریم که چون مومن امور خود را به الله متعال بسپارد و به هنگام مصیبت به سوی خداوند رجوع کند و «إنا لله وإنا الیه راجعون» بگوید، سه خصلت خوب برای او نوشته میشود: درود و رحمت خداوند و محقق و میسر شدن راه هدایت برای او.
باب وجوب ایمان به تقدیر:
به قضا و قدر ایمان داریم؛ اینکه الله متعال علم گذشته و آینده را میداند و همه اینها را نوشته و ثبت کرده و خواسته و خلق نموده و مقدر نموده و سنجیده است.
و به یقین میدانیم که ایمان به قضا و قدر، رکن ششم از ارکان ایمان است؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّا كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَٰهُ بِقَدَرٖ﴾ «بیتردید، ما هر چیزی را به اندازه آفریدهایم». [القمر: 49]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَكَانَ أَمۡرُ ٱللَّهِ قَدَرٗا مَّقۡدُورًا﴾ «و فرمان الله همواره دقیق و حسابشده است». [الأحزاب: 38]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَخَلَقَ كُلَّ شَيۡءٖ فَقَدَّرَهُۥ تَقۡدِيرٗا٢﴾ «و اندازۀ هر چیز را ـ چنان که مناسبش میباشدـ تدبیر نموده است». [الفرقان: 2]. و الله متعال میفرماید: ﴿ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ﴾ «رسول [الله] به آنچه از [سوی] پروردگارش بر او نازل شده ایمان آورده است و مؤمنان [نیز] همگی به الله و فرشتگان و کتابها و پیامبرانش ایمان آوردهاند». [البقرة: 285]. پس ایمان به تقدیر، بخشی از ایمان به الله متعال است؛ چون تقدیر شامل علم الله متعال و سنجش و تدبیر اوست.
الله متعال میفرماید: ﴿هُوَ ٱلَّذِي يُحۡيِۦ وَيُمِيتُۖ فَإِذَا قَضَىٰٓ أَمۡرٗا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾ «او ذاتی است که زنده میکند و میمیرانَد و هنگامی که چیزی را میخواهد، تنها به آن میگوید: «موجود شو»؛ پس [بیدرنگ] موجود میشود». [غافر: 68]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَعِندَهُۥ مَفَاتِحُ ٱلۡغَيۡبِ لَا يَعۡلَمُهَآ إِلَّا هُوَۚ وَيَعۡلَمُ مَا فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِۚ وَمَا تَسۡقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعۡلَمُهَا وَلَا حَبَّةٖ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡأَرۡضِ وَلَا رَطۡبٖ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ﴾ «و کلیدهای [گنجینههای] نهان نزد اوست [و] جز او [هیچ کس] آن را نمیداند و [اوست که] آنچه را در خشکی و دریاست میداند و هیچ برگی [از درخت] نمیافتد مگر اینکه آن را میداند؛ و هیچ دانهای در تاریکیهای زمین و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینكه در كتابى روشن [= لوح محفوظ] قرار دارد». [الأنعام: 59].
و از ابوهریره رضی الله عنه در حدیث جبرئیل روایت است که جبرئیل علیه السلام میگوید: «از ایمان به من خبر بده. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم میفرماید: أَنْ تُؤْمِنَ بِاللهِ، وَمَلَائِكَتِهِ، وَكُتُبِهِ، وَرُسُلِهِ، وَالْيَوْمِ الْآخِرِ، وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ»: «این است که به الله و فرشتگانش و کتابهایش و پیامبرانش و روز آخرت ایمان داشته باشی؛ و به خیر و شر تقدیر ایمان داشته باشی». آنگاه جبرئیل گفت: راست گفتی. [به روایت مسلم (8) و ابو داود (4695) و ترمذی (2610) و نسائی (4990) و ابن ماجه (63)].
و مسلمانان اجماع دارند که ایمان به تقدیر، رکنی از ارکان ایمان است؛ حافظ ابوالقاسم لالکائی میگوید: «اگر در دنیا اجماعی منتشر باشد که منکری نداشته باشد، آن در این مساله «یعنی تقدیر» است؛ و کسی که با آن مخالف باشد، معاندی لجباز است و وعید شامل او میشود؛ و از مصادیق این آیه است که الله متعال میفرماید: ﴿وَمَن يُشَاقِقِ ٱلرَّسُولَ مِنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ ٱلۡهُدَىٰ وَيَتَّبِعۡ غَيۡرَ سَبِيلِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ نُوَلِّهِۦ مَا تَوَلَّىٰ وَنُصۡلِهِۦ جَهَنَّمَۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا﴾ [النساء: 115] «و هرکس پس از آنکه [راه حق و] هدایت برایش روشن شد با پیامبر مخالفت ورزد و از راهی جز راه مؤمنان پیروی کند، او را به آنچه [برای خود برگزیده و از آن] پیروی کرده است وامیگذاریم و به دوزخ میکشانیم؛ و [حقا که دوزخ] چه بد جایگاهی است!». [شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة (4/ 726)].
و از عمرو بن شعیب از پدرش از جدش روایت است که میگوید: چند نفری در کنار در خانهی رسول خدا صلی الله علیه وسلم نشسته بودند که یکی از آنان گفت: آیا الله چنین و چنان نگفته است؟ و دیگری گفت: آیا الله چنین و چنان نگفته است؟ پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم اظهارات آنان را شنید (که در مورد تقدیر سخنان مختلفی میگفتند) و درحالی از خانه خارج شد که گویا دانهی انار بر صورت او ترکانده بودند؛ (چهرهاش سرخ شده بود). پس فرمود: «بِهَذَا أُمِرْتُمْ؟ أَوْ بِهَذَا بُعِثْتُمْ؟ أَنْ تَضْرِبُوا كِتَابَ اللَّهِ بَعْضَهُ بِبَعْضٍ؟ إِنَّمَا ضَلَّتِ الْأُمَمُ قَبْلَكُمْ فِي مِثْلِ هَذَا، إِنَّكُمْ لَسْتُمْ مِمَّا هَاهُنَا فِي شَيْءٍ، انْظُرُوا الَّذِي أُمِرْتُمْ بِهِ، فَاعْمَلُوا بِهِ، وَالَّذِي نُهِيتُمْ عَنْهُ، فَانْتَهُوا»: «به (جر و بحث در) این مورد امر شدید؟ یا برای چنین چیزهایی برانگیخته شدهاید؟ اینکه آیات کتاب الله را در برابر هم قرار دهید و بخشهای مختلف آن را با هم رد کنید؟ امتهای پیش از شما در رابطه با چنین مواردی گمراه شدند؛ شما برای این اهداف آفریده نشدهاید؛ ببینید به چه چیزی امر شدهاید، پس به آن عمل کنید و از چیزهایی که نهی شدهاید، دوری کنید». [به روایت ابن ماجه (85) و احمد (6845) و لفظ از اوست؛ و حارث بن ابی اسامة در مسند، بغية الباحث (735) و ابن ابی عاصم در "السنة" (406)].
و از عبدالملک – یعنی ابن جریج – از عطاء بن ابی رباح روایت است که میگوید: «نزد ابن عباس رفتم که درحال آب برداشتن آب از زمزم بود و پایین لباسش خیس شده بود؛ پس به او گفتم: در باب تقدیر سخنانی گفتهاند. پس گفت: آیا چنین کردند؟ گفتم: بله؛ گفت: به الله سوگند که این آیه جز در مورد آنها نازل نشده است: ﴿ذُوقُواْ مَسَّ سَقَرَ٤٨ إِنَّا كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَٰهُ بِقَدَرٖ٤٩﴾ [القمر: 48-49] «[و به آنان میگویند:] آتش دوزخ را بچشید. بیتردید، ما هر چیزی را به اندازه آفریدهایم». به عیادت بیمارانشان نروید و بر مردگانشان نماز نخوانید و اگر یکی از آنان را ببینم، چشمش را کور میکنم». [شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة (3/ 597)].
و عبادة بن صامت رضی الله عنه به پسرش میگوید: پسرم، تو طعم حقیقت ایمان را نمیچشی تا اینکه بدانی آنچه به تو رسیده است، مقدر نبوده که نرسد و آنچه به تو نرسیده است، مقدر نموده که به تو برسد؛ از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: «إِنَّ أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْقَلَمَ، فَقَالَ لَهُ: اكْتُبْ، قَالَ: رَبِّ، وَمَاذَا أَكْتُبُ؟ قَالَ: اكْتُبْ مَقَادِيرَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ»: «اولین چیزی که الله متعال خلق نمود، قلم بود؛ پس به آن گفت: بنویس؛ قلم گفت: پروردگارا، چه بنویسم؟ فرمود: مقادیر همه چیز را تا برپایی قیامت بنویس». پسرم، من از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: «مَنْ مَاتَ عَلَى غَيْرِ هَذَا فَلَيْسَ مِنِّي»: «هرکس بر اعتقادی جز این بمیرد، از (پیروان) من نیست». [به روایت ابو داود در سنن (4700) و "السنة" اثر ابن ابی عاصم (1/ 51)].
و از یحیی بن یَعْمَر روایت است که میگوید: «اولین کسی که در بصره در مورد تقدیر سخنانی ناروا گفت، مَعْبَد جُهَنی بود؛ پس من و حُمَیْد بن عبدالرحمن حِمْیَری برای حج یا عمره رفتیم؛ پس با خود گفتیم: ای کاش یکی از اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم را ملاقات کنیم و از او در مورد سخنانی بپرسیم که اینان در مورد تقدیر میگویند؛ پس توفیق شد که عبدالله بن عمر بن خطاب را داخل مسجد ببینیم؛ پس من و دوستم گرد او را گرفتیم و یکی از ما در سمت راست او و دیگری در سمت چپ او قرار گرفت؛ پس گمان نمودم که دوستم سخن گفتن در این مورد را به من موکول کرده است؛ پس گفتم: ابو عبدالرحمن، در میان ما مردمانی پیدا شدند که قرآن میخوانند و کسب علم میکنند؛ و وضعیت آنان را ذکر نمود؛ و آنان بر این باورند که تقدیری در میان نیست؛ و هر امری که روی میدهد، سبقهای در تقدیر و علم ندارد؛ وی گفت: چون آنان را ملاقات نمودی، به آنان خبر بده که من از آنان بری هستم و آنان از من بری؛ و عبدالله بن عمر سوگند یاد کرد که اگر یکی از آنها به اندازهی کوه احد طلا داشته باشد و آن را انفاق کند، الله متعال از او نمیپذیرد تا به تقدیر ایمان بیاورد». [به روایت مسلم در "مقدمة الصحيح" (8) و "الشريعة" اثر آجری (2/ 851)].
و از ابوهارون الابلی – که از اصحاب سهل بن عبدالله میباشد – و مردی صالح بود و در مسجد جامع بر ما قرآن میخواند روایت است که میگوید: «سهل بن عبدالله در مورد تقدیر سوال شد که در پاسخ گفت: ایمان به تقدیر فرض است و تکذیب آن کفر؛ و سخن گفتن در مورد (کُنه) آن بدعت است و سکوت از آن سنت است». [شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة (4/ 786)].
و از حسن بصری روایت است که میگوید: «قلم خشک شده است و تقدیر مقدر گشته است و تقدیر با تثبیت کتاب و تصدیق پیامبران و سعادت کسی که عمل نموده و تقوا پیشه کند و شقاوت آنکه ظلم و تعدی نماید و با ولایت و دوستی الله متعال با مومنان و برائت الله متعال از مشرکان پایان یافته است». [الشريعة، اثر آجری (2/881)].
ابن بطة عکبری میگوید: «و پس از آن، ایمان به خیر و شر تقدیر و شیرین و تلخ آن و کم و زیاد آن است که از جانب الله عزوجل برای بندگان مقدر گشته است؛ و در زمانی که ارادهی الله متعال بر وقوع آن رفته است، تقدیم و تاخیری نخواهد داشت و طبق آنچه در علم الله متعال گذشته است، روی میدهد؛ و آنچه به بنده میرسد، مقدر نبوده که به او نرسد و آنچه به او نرسیده، مقدر نبوده که به او برسد؛ و آنچه روی داده، مقدر نبوده که به تاخیر بیفتد و آنچه به تاخیر افتاده، مقدر نبوده که زودتر روی دهد ... لذا ایمان به این مهم حق و لازم است؛ فریضهای از جانب الله عزوجل بر خلق است؛ پس هرکس با آن مخالفت کند یا از دایرهی ایمان به آن خارج شود یا در این مورد عیبجویی کند و مقادیر را برای الله عزوجل اثبات نکند و به او نسبت ندهد و همه چیز را به ارادهی خود نسبت دهد، این اعتقاد و باور ابتدای راه زندقه است». [الشرح والإبانة على أصول السنة والديانة، ابن بطة (ص: 213 - 216)].
باب مواردی که ایمان به تقدیر، شاملشان میشود:
و ایمان داریم که ایمان به قضاء و قدر، شامل ایمان به علم شامل و محیط الله متعال میشود؛ و اینکه الله متعال آنچه را در آسمانها و زمین است، میداند؛ الله متعال میفرماید: ﴿أَلَمۡ تَعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِۚ إِنَّ ذَٰلِكَ فِي كِتَٰبٍۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ﴾ «آیا ندانستهای که الله آنچه را در آسمان و زمین است میداند؟ بیگمان [همهی] اینها در کتابی= [لوح محفوظ، ثبت] است. مسلماً این [کار،] بر الله آسان است». [الحج: 70]. و الله متعال به همه چیز احاطهی علمی دارد؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ سَبۡعَ سَمَٰوَٰتٖ وَمِنَ ٱلۡأَرۡضِ مِثۡلَهُنَّۖ يَتَنَزَّلُ ٱلۡأَمۡرُ بَيۡنَهُنَّ لِتَعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ وَأَنَّ ٱللَّهَ قَدۡ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عِلۡمَۢا﴾ «الله است که هفت آسمان را آفرید و از زمین [نیز] همانند آنها را [آفرید]؛ و فرمان [الله] پیوسته در میان آنها نازل میشود، تا بدانید که الله بر همه چیز تواناست و اینکه علم الله بر همه چیز احاطه دارد». [الطلاق: 12].
و علم او به امور بزرگ و کوچک محیط است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَعِندَهُۥ مَفَاتِحُ ٱلۡغَيۡبِ لَا يَعۡلَمُهَآ إِلَّا هُوَۚ وَيَعۡلَمُ مَا فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِۚ وَمَا تَسۡقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعۡلَمُهَا وَلَا حَبَّةٖ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡأَرۡضِ وَلَا رَطۡبٖ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ﴾ «و کلیدهای [گنجینههای] نهان نزد اوست [و] جز او [هیچ کس] آن را نمیداند و [اوست که] آنچه را در خشکی و دریاست میداند و هیچ برگی [از درخت] نمیافتد مگر اینکه آن را میداند؛ و هیچ دانهای در تاریکیهای زمین و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینكه در كتابى روشن [= لوح محفوظ] قرار دارد». [الأنعام: 59]. ابن جریر رحمه الله در تفسیر این آیه میگوید: «همچنین چیزی نیست که موجود باشد یا به وجود بیاید و هنوز به وجود نیامده باشد، مگر اینکه در لوح محفوظ ثبت و نوشته شده است؛ و همه چیز در مورد آن، از تعداد و مقدار و وسعت و زمانی که به وجود میآید و وضعیتی در آن از بین میرود، ذکر شده است. و اینکه میفرماید: «مبین» یعنی از صحت آنچه در آن است، با وجود آنچه در آن ترسیم شده طبق آنچه مقدر گشته، پرده برمیدارد». [تفسیر طبری (11/ 403)].
و الله متعال میفرماید: ﴿يَعۡلَمُ مَا يَلِجُ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَا يَخۡرُجُ مِنۡهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ وَمَا يَعۡرُجُ فِيهَاۚ وَهُوَ ٱلرَّحِيمُ ٱلۡغَفُورُ٢﴾ «هر چه در زمین فرو میرود و هر چه از آن برمیآید و آنچه از آسمان فرود میآید و آنچه به سوی آن بالا میرود [همه را الله] میداند و او مهربانِ آمرزنده است.» ﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لَا تَأۡتِينَا ٱلسَّاعَةُۖ قُلۡ بَلَىٰ وَرَبِّي لَتَأۡتِيَنَّكُمۡ عَٰلِمِ ٱلۡغَيۡبِۖ لَا يَعۡزُبُ عَنۡهُ مِثۡقَالُ ذَرَّةٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَآ أَصۡغَرُ مِن ذَٰلِكَ وَلَآ أَكۡبَرُ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ٣﴾ «کسانی که کفر ورزیدند میگویند: «قیامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد». بگو: «آری، سوگند به پروردگارم كه دانای غیب است، قطعاً به سراغتان مىآید. همسنگِ ذرهاى در آسمانها و زمین از او پوشیده نیست و كوچکتر و بزرگتر از آن ذره چیزى نیست، مگر آنكه در كتابی آشکار [= لوح محفوظ] ثبت است.» [سبأ: 2، 3].
و از عمران بن حصین رضی الله عنه روایت است که میگوید: من نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم بودم که گروهی از بنی تمیم نزد ایشان آمدند؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «اقْبَلُوا البُشْرَى يَا بَنِي تَمِيمٍ»: «ای بنی تمیم، بشارت را بپذیرید». گفتند: به ما بشارت دادی، پس به ما چیزی عطا کن. پس مردمی از اهل یمن وارد شدند که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «اقْبَلُوا البُشْرَى يَا أَهْلَ اليَمَنِ، إِذْ لَمْ يَقْبَلْهَا بَنُو تَمِيمٍ»: «بشارت را بپذیرید ای اهل یمن، چون بنی تمیم آن را نپذیرفت». گفتند: پذیرفتیم؛ نزد تو آمدیم تا در دین تفقه نموده و آن را بفهمیم؛ و از تو در مورد ابتدای این امر سوال کنیم که ابتدا چه بوده است؟ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «كَانَ اللَّهُ، وَلَمْ يَكُنْ شَيْءٌ قَبْلَهُ، وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى المَاءِ، ثُمَّ خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضَ، وَكَتَبَ فِي الذِّكْرِ كُلَّ شَيْءٍ»: «الله بود و چیزی پیش از او نبوده است؛ و عرش خداوند بر آب بود؛ سپس آسمانها و زمین را خلق نمود و در «الذکر = لوح محفوظ» همه چیز را نوشت». سپس مردی نزد من آمد و گفت: ای عمران، شترت را دریاب که رفت؛ پس به دنبال آن و در جستجوی آن رفتم که سراب میان من و او مانع شد (میان ما فاصلهی زیادی افتاد)؛ به الله سوگند دوست داشتم که شتر میرفت و من (از مجلس رسول الله) برنمیخاستم. [به روایت بخاری (7418) و ترمذی (3951)].
و الله متعال علم گذشته و حال و آینده را دارد و اینکه اگر میبود چگونه بود؛ الله متعال از منافقان خبر میدهد که اگر آنان با مومنان خارج میشدند، جز بر فتنه و فسادشان نمیافزودند، با اینکه آنان با مومنان خارج نشدند: ﴿لَوۡ خَرَجُواْ فِيكُم مَّا زَادُوكُمۡ إِلَّا خَبَالٗا وَلَأَوۡضَعُواْ خِلَٰلَكُمۡ يَبۡغُونَكُمُ ٱلۡفِتۡنَةَ وَفِيكُمۡ سَمَّٰعُونَ لَهُمۡۗ وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِٱلظَّٰلِمِينَ﴾ «[ای مؤمنان،] اگر [منافقان] همراه شما رهسپار میشدند، [به سبب بزدلی و فرار از میدان جنگ،] جز فتنه و فساد برایتان به بار نمیآوردند و در میانتان نفوذ مىنمودند و در حق شما فتنهجویی میکردند و در جمع شما جاسوسانی دارند؛ و الله به [حال] ستمکاران آگاه است». [التوبة: 47].
و الله متعال در مورد دوزخیان میفرماید: ﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذۡ وُقِفُواْ عَلَى ٱلنَّارِ فَقَالُواْ يَٰلَيۡتَنَا نُرَدُّ وَلَا نُكَذِّبَ بِـَٔايَٰتِ رَبِّنَا وَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٢٧ بَلۡ بَدَا لَهُم مَّا كَانُواْ يُخۡفُونَ مِن قَبۡلُۖ وَلَوۡ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نُهُواْ عَنۡهُ وَإِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ٢٨﴾ «و اگر [آنان را] هنگامی که در برابر آتش [دوزخ] نگه داشته شدهاند ببینی، [از حالشان شگفتزده میشوی که] میگویند: «ای کاش [به دنیا] بازگردانده میشدیم و آیات پروردگارمان را تکذیب نمیکردیم و از مؤمنان بودیم! [چنین نیست که میگویند؛] بلکه آنچه پیش از این پنهان میکردند برایشان آشکار شده است و اگر [هم به دنیا] بازگردانده شوند، بیتردید، به آنچه از آن نهی شده بودند بازمیگردند و اینان دروغگو هستند.» [الأنعام: 27، 28]. و به این ترتیب ذکر میکند که اگر آنان به دنیا بازگردانده شوند، به کفر خود بازمیگردند، حال آنکه هنوز به دوزخ نیفتادهاند و بر آن عرضه نشدند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لَا تَأۡتِينَا ٱلسَّاعَةُۖ قُلۡ بَلَىٰ وَرَبِّي لَتَأۡتِيَنَّكُمۡ عَٰلِمِ ٱلۡغَيۡبِۖ لَا يَعۡزُبُ عَنۡهُ مِثۡقَالُ ذَرَّةٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَآ أَصۡغَرُ مِن ذَٰلِكَ وَلَآ أَكۡبَرُ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ﴾ «کسانی که کفر ورزیدند میگویند: قیامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد. بگو: آری، سوگند به پروردگارم كه دانای غیب است، قطعاً به سراغتان مىآید. همسنگِ ذرهاى در آسمانها و زمین از او پوشیده نیست و كوچکتر و بزرگتر از آن ذره چیزى نیست، مگر آنكه در كتابی آشکار [= لوح محفوظ] ثبت است». [سبأ: 3].
و ایمان داریم که الله متعال همهی چیزهایی را که وجود خواهند داشت، در کتاب محفوظ نوشته است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمَا يَعۡزُبُ عَن رَّبِّكَ مِن مِّثۡقَالِ ذَرَّةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فِي ٱلسَّمَآءِ وَلَآ أَصۡغَرَ مِن ذَٰلِكَ وَلَآ أَكۡبَرَ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٍ﴾ «و هموزنِ ذرّهاى ـ [نه] در زمین و نه در آسمانـ از پروردگارت پنهان نیست؛ و [حتی] كوچکتر یا بزرگتر از آن [نیز] چیزى نیست، مگر اینكه در كتابى روشن [ثبت شده] است». [يونس: 61]. و الله متعال میفرماید: ﴿أَلَمۡ تَعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِۚ إِنَّ ذَٰلِكَ فِي كِتَٰبٍۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ﴾ «آیا ندانستهای که الله آنچه را در آسمان و زمین است میداند؟ بیگمان [همهی] اینها در کتابی= [لوح محفوظ، ثبت] است. مسلماً این [کار،] بر الله آسان است». [الحج: 70]. و الله متعال میفرماید: ﴿مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فِيٓ أَنفُسِكُمۡ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مِّن قَبۡلِ أَن نَّبۡرَأَهَآۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ﴾ «هیچ آسیبى در زمین و یا در وجود شما روى نخواهد داد، مگر پیش از آن که آن را پديد آوريم، در دفتر [علم الهی] رقم خورده است. به راستی كه این کار، بر الله آسان است». [الحديد: 22].
و از عبدالله بن عمرو بن عاص رضی الله عنه روایت است که میگوید: از رسول خدا صلی الله علیه وسلم روایت است که میگوید: «كَتَبَ اللهُ مَقَادِيرَ الْخَلَائِقِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ بِخَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ، قَالَ: وَعَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ»: «الله متعال مقادیر همه چیز را پنجاه هزار سال پیش از اینکه آسمانها و زمین را خلق کند، نوشته است؛ در حالی که عرش او بر آب بود». [به روایت مسلم (2653) و ترمذی (2156)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَّهُ القَلَمَ، فَقَالَ: اكْتُبْ، فَقَالَ: مَا أَكْتُبُ؟ قَالَ: اكْتُبِ القَدَرَ مَا كَانَ وَمَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى الأَبَدِ»: «اولین چیزی که الله متعال خلق نموده، قلم است؛ آنگاه الله متعال فرمود: بنویس؛ قلم گفت: چه بنویسم؟ الله متعال فرمود: تقدیر را بنویس، آنچه بوده و آنچه تا ابد خواهد بود». [به روایت ابو داود (4700) و ترمذی (2155، 3319) و طيالسی (578) و احمد (22705، 22707) و ابن ابی عاصم در "السنة" (115)].
و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَمَّا قَضَى اللَّهُ الخَلْقَ، كَتَبَ كِتَابًا عِنْدَهُ: غَلَبَتْ، أَوْ قَالَ: سَبَقَتْ رَحْمَتِي غَضَبِي، فَهُوَ عِنْدَهُ فَوْقَ العَرْشِ»: «زمانی که الله متعال مخلوقات را آفرید، در کتابش که نزد اوست نوشت: غلبه یافت؛ یا فرمود: رحمت من بر خشمم پیشی گرفته است؛ و آن کتاب نزد او بالای عرش است». [به روایت بخاری (7553) و مسلم (2751) و ترمذی (3543) و ابن ماجه (189)].
و ایمان داریم که الله متعال هرچه بخواهد مینویسد و هرچه بخواهد محو و تثبیت میکند و ام الکتاب نزد اوست. الله متعال که حق است و سخن او حق، میفرماید: ﴿يَمۡحُواْ ٱللَّهُ مَا يَشَآءُ وَيُثۡبِتُۖ وَعِندَهُۥٓ أُمُّ ٱلۡكِتَٰبِ﴾ «الله هر چه را که بخواهد از میان میبرد و [آنچه را بخواهد] استوار میدارد؛ و اُمّ الکتاب [= لوح محفوظ] نزد اوست». [الرعد: 39].
و ایمان داریم که چیزی نمیباشد مگر بر مبنای قضا و قدر الهی؛ و امری دفع و دور نمیشود مگر به قضا و قدر الهی؛ بنابراین آنچه مقدر نموده، حتما روی میدهد و واقع میشود و آنچه مانع روی دادنش شده، کسی را توان و یارای روی دادنش نیست؛ لذا همهی مخلوقات هم که دست به دست هم دهند، نمیتوانند کاری را انجام دهند که الله متعال آن را ننوشته است؛ چنانکه نمیتوانند مانع روی دادن چیزی شوند که الله متعال نوشته است؛ بنابراین آنچه به بنده نرسیده است، مقدر نبوده که به او برسد و آنچه به او رسیده است، مقدر نبوده که به او نرسد. چنانکه از عبدالله به عباس رضی الله عنهما روایت است که میگوید: روزی پشت سر رسول خدا صلی الله علیه وسلم بودم که ایشان فرمود: «يَا غُلَامُ، إِنِّي أُعَلِّمُكَ كَلِمَاتٍ: احْفَظِ اللَّهَ يَحْفَظْكَ، احْفَظِ اللَّهَ تَجِدْهُ تُجَاهَكَ، إِذَا سَأَلْتَ فَاسْأَلِ اللَّهَ، وَإِذَا اسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ، وَاعْلَمْ أَنَّ الأُمَّةَ لَوِ اجْتَمَعَتْ عَلَى أَنْ يَنْفَعُوكَ بِشَيْءٍ لَمْ يَنْفَعُوكَ إِلَّا بِشَيْءٍ قَدْ كَتَبَهُ اللَّهُ لَكَ، وَلَوِ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ يَضُرُّوكَ بِشَيْءٍ لَمْ يَضُرُّوكَ إِلَّا بِشَيْءٍ قَدْ كَتَبَهُ اللَّهُ عَلَيْكَ، رُفِعَتِ الأَقْلَامُ، وَجَفَّتِ الصُّحُفُ»: «ای پسر، به تو کلماتی را میآموزم: الله متعال را حفظ کن، تو را حفظ میکند؛ الله را حفظ کن، او را در برابر خود خواهی یافت؛ زمانی که درخواستی داشتی ، از الله بخواه؛ و اگر طلب یاری داشتی، از الله یاری بخواه؛ و بدان که اگر امت همگی جمع شوند تا به تو نفعی برسانند، سودی به تو نمیرسانند مگر به اندازهای که الله متعال برای تو نوشته و مقدر کرده است؛ و اگر همگی جمع شوند تا به گونهای ضرری به تو برسانند، ضرری به تو نمیرسانند مگر به اندازهای که الله متعال برای تو نوشته و مقدر کرده است؛ قلمها برداشته شدند و نامهها خشک شدهاند». [به روایت ترمذی (2516) و ابن وهب در "القدر" (28) و احمد (2669) و عبد بن حميد (636)].
و ایمان داریم که آنچه الله متعال بخواهد، خواهد بود و آنچه او نخواهد، نخواهد بود؛ و مشیت او تام و کامل است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَرَبُّكَ يَخۡلُقُ مَا يَشَآءُ وَيَخۡتَارُۗ مَا كَانَ لَهُمُ ٱلۡخِيَرَةُۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ﴾ «و پروردگارت هر چه بخواهد میآفریند و [هرکس را بخواهد به عبادت و پیامبری] برمیگزیند. مشرکان اختیاری ندارند [که در این مورد اعتراض کنند]. الله از چیزهایی که با او شریک میدانند منزه و برتر است». [القصص: 68]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ «و شما [چیزی را] نمیخواهید، مگر آنکه پروردگار جهانیان [اراده کند و] بخواهد». [التكوير: 29]. و قدرت او نافذ و عملی است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُعۡجِزَهُۥ مِن شَيۡءٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِۚ إِنَّهُۥ كَانَ عَلِيمٗا قَدِيرٗا﴾ «هیچ چیزی در آسمانها و زمین نیست که الله را ناتوان سازد [و از حوزۀ قدرتش بیرون رود]. بیتردید، او تعالی همواره دانای تواناست». [فاطر: 44]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَلَوۡ شَآءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُۖ فَذَرۡهُمۡ وَمَا يَفۡتَرُونَ﴾ «و اگر پروردگارت میخواست، [هرگز] چنین نمیکردند؛ پس آنان را با دروغهایی که میبافند واگذار». [الأنعام: 112].
و در ملک و فرمانروایی او چیزی نخواهد بود جز آنچه او میخواهد؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ مَا ٱقۡتَتَلَ ٱلَّذِينَ مِنۢ بَعۡدِهِم مِّنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَتۡهُمُ ٱلۡبَيِّنَٰتُ وَلَٰكِنِ ٱخۡتَلَفُواْ فَمِنۡهُم مَّنۡ ءَامَنَ وَمِنۡهُم مَّن كَفَرَۚ وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ مَا ٱقۡتَتَلُواْ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَفۡعَلُ مَا يُرِيدُ﴾ «و اگر الله میخواست، کسانی که بعد از آنها آمدند پس از آن [همه] نشانههای روشنی که برایشان آمد، با یکدیگر نمیجنگیدند؛ ولی [با هم] اختلاف کردند و برخی از آنان ایمان آوردند و برخی کفر ورزیدند؛ و اگر الله میخواست، [هرگز] با هم نمیجنگیدند؛ ولی الله آنچه را میخواهد، انجام میدهد». [البقرة: 253].
و ایمان داریم که بندگان از اراده و مشیت حقیقی برخوردارند که تابع اراده و مشیت الهی است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمٗا﴾ «و تا الله اراده نکند، [شما چیزی را] نخواهید خواست. بیگمان، الله دانای حکیم است». [الإنسان: 30]. و الله متعال میفرماید: ﴿لِمَن شَآءَ مِنكُمۡ أَن يَسۡتَقِيمَ٢٨﴾ «برای هر یک از شما که بخواهد راه راست [حق را] در پیش گیرد.» ﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٢٩﴾ «و شما [چیزی را] نمیخواهید، مگر آنکه پروردگار جهانیان [اراده کند و] بخواهد.» [التكوير: 28، 29] و الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ هَٰذِهِۦ تَذۡكِرَةٞۖ فَمَن شَآءَ ٱتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ سَبِيلٗا﴾ «بیگمان، این یادآوری [و پند] است؛ پس هرکس که بخواهد، راهی به سوی پروردگارش برگزیند». [الإنسان: 29]. و الله متعال میفرماید: ﴿ذَٰلِكَ ٱلۡيَوۡمُ ٱلۡحَقُّۖ فَمَن شَآءَ ٱتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ مَـَٔابًا﴾ «آن [روز]، روزِ حق است [و بدون تردید واقع میشود]؛ پس هرکس كه بخواهد، [میتواند] راه بازگشتى به سوى پروردگار خود بجوید». [النبأ: 39].
و ایمان داریم که الله متعال هرکس را بخواهد به فضل خود هدایت میبخشد؛ و هرکس را بخواهد با عدل خود خوار و زبون میگرداند. الله متعال از کاری که انجام میدهد سوال نمیشود و جز او هرکس دیگر مورد بازخواست قرار میگیرد. الله متعال میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ كَذَّبُواْ بِـَٔايَٰتِنَا صُمّٞ وَبُكۡمٞ فِي ٱلظُّلُمَٰتِۗ مَن يَشَإِ ٱللَّهُ يُضۡلِلۡهُ وَمَن يَشَأۡ يَجۡعَلۡهُ عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾ «و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، کر و گُنگ و در تاریکیها[ى جهل و کفر، سرگشته] هستند. الله هرکس را بخواهد گمراه میکند و هرکس را بخواهد بر راه راست قرار میدهد». [الأنعام: 39]. و الله متعال میفرماید: ﴿فَمَن يُرِدِ ٱللَّهُ أَن يَهۡدِيَهُۥ يَشۡرَحۡ صَدۡرَهُۥ لِلۡإِسۡلَٰمِۖ وَمَن يُرِدۡ أَن يُضِلَّهُۥ يَجۡعَلۡ صَدۡرَهُۥ ضَيِّقًا حَرَجٗا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي ٱلسَّمَآءِ﴾ «پس هرکس که الله بخواهد او را هدایت کند، دلش را برای [پذیرش] اسلام میگشاید؛ و هرکس را بخواهد در گمراهی واگذارد، دلش را بسیار تنگ [و بسته] میسازد [و پذیرش حق را چنان برایش محال میگردانَد که] گویی میخواهد از آسمان بالا رود [ولی نمیتواند]». [الأنعام: 125]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَلَوۡ شِئۡنَا لَأٓتَيۡنَا كُلَّ نَفۡسٍ هُدَىٰهَا وَلَٰكِنۡ حَقَّ ٱلۡقَوۡلُ مِنِّي لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ﴾ «اگر میخواستیم، به هر کسی [توفیق و] هدایتش را ارزانی میداشتیم؛ ليكن اين سخن از جانب من حتمى شده است كه: دوزخ را از همهی جنیان و آدمیان [کافر] پر خواهم کرد». [السجدة: 13].
و از ابوبکر مروذی روایت است که میگوید: «از ابوعبدالله – یعنی احمد بن حنبل - شنیدم که گفت: از عبدالرحمن بن مهدی در مورد تقدیر بپرسید؛ پس به آنان گفت: خیر و شر مقدر است». [الإبانة الكبرى، اثر ابن بطة (4/261)].
و ابوبکر بن عاصم میگوید: سوال کردی که سنت چیست؟ سنت عبارت است از: اسم جامعی برای معانی زیادی در احکام و جز آن؛ و از جمله مواردی که اهل علم آن را به سنت نسبت دادند: اعتقاد اثبات تقدیر است؛ و اینکه استطاعت به همراه فعل، برای فعل است؛ و ایمان به خیر و شر تقدیر و شیرین و تلخ آن؛ و هر طاعت و عبادتی از فرد مطیع و فرمانبردار، به توفیق الله متعال است که به او عنایت کرده است؛ و هر معصیت و نافرمانی که از نافرمان سر میزند، به سببب خواری و ذلتی است که پیشتر الله متعال برای او نوشته است؛ و سعادتمند کسی است که سعادت از پیش برای او نوشته شده است و شقاوتمند کسی است که شقاوت از پیش برای او نوشته شده است؛ و اشیاء از مشیت و ارادهی الله خارج نیستند و افعال بندگان شامل خیر و شر، فعل وعمل خودشان و مخلوق خالقشان است». [السنة، ابن ابی عاصم (2/ 645)].
و ایمان داریم که الله متعال طاعات و اطاعتکنندگان را دوست دارد؛ چنانکه میفرماید: ﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ حَبَّبَ إِلَيۡكُمُ ٱلۡإِيمَٰنَ وَزَيَّنَهُۥ فِي قُلُوبِكُمۡ وَكَرَّهَ إِلَيۡكُمُ ٱلۡكُفۡرَ وَٱلۡفُسُوقَ وَٱلۡعِصۡيَانَۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلرَّٰشِدُونَ﴾ «ولى الله ایمان را محبوب شما نمود و آن را در دلهایتان بیاراست [تا اسلام بیاورید] و کفر و نافرمانى و سرکشی را در نظرتان ناخوشایند گرداند. آنان [كه آراسته به این اوصافند] پویندگانِ راه هدایت و کمالند». [الحجرات: 7]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَعَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِم مِّنَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ وَٱلصِّدِّيقِينَ وَٱلشُّهَدَآءِ وَٱلصَّٰلِحِينَۚ وَحَسُنَ أُوْلَٰٓئِكَ رَفِيقٗا﴾ «و کسی که الله و پیامبر را اطاعت کند [روز قیامت] همنشین کسانی خواهد بود که الله آنان را گرامی داشته است؛ [یعنی] با پیامبران و صدّیقان [= تصدیقکنندگان پیامبر] و شهیدان و صالحان؛ و اینان چه نیکو رفیقانی هستند!». [النساء: 69]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَأَحۡسِنُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾ «و نیکی کنید [که] به راستی الله نیکوکاران را دوست دارد». [البقرة: 195]. و الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلتَّوَّٰبِينَ وَيُحِبُّ ٱلۡمُتَطَهِّرِينَ﴾ «به راستی که الله توبهکنندگان را دوست دارد و پاکیزگان را [نیز] دوست دارد». [البقرة: 222]. و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ العُطَاسَ، وَيَكْرَهُ التَّثَاؤُبَ»: «الله متعال عطسه را دوست دارد و خمیازه را نمیپسندد». [به روایت بخاری (6223) و مسلم (2994) و ابو داود (5028) و ترمذی (2746) و ابن ماجه (968)].
و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا أَحَبَّ اللَّهُ عَبْدًا نَادَى جِبْرِيلَ: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ فُلَانًا فَأَحِبَّهُ...»: «چون الله متعال بندهای را دوست داشته باشد، جبرئیل را ندا میدهد: الله متعال فلانی را دوست دارد، پس او را دوست بدار». [به روایت بخاری (6040) و مسلم (2637) و ترمذی (3161)].
و ایمان داریم که الله متعال نسبت به فسق و فاسقین کراهت دارد؛ الله متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا يَسۡخَرۡ قَوۡمٞ مِّن قَوۡمٍ عَسَىٰٓ أَن يَكُونُواْ خَيۡرٗا مِّنۡهُمۡ وَلَا نِسَآءٞ مِّن نِّسَآءٍ عَسَىٰٓ أَن يَكُنَّ خَيۡرٗا مِّنۡهُنَّۖ وَلَا تَلۡمِزُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ وَلَا تَنَابَزُواْ بِٱلۡأَلۡقَٰبِۖ بِئۡسَ ٱلِٱسۡمُ ٱلۡفُسُوقُ بَعۡدَ ٱلۡإِيمَٰنِۚ وَمَن لَّمۡ يَتُبۡ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، هرگز نباید گروهى [از شما] گروهی دیگر را مسخره کند؛ چه بسا اینان از آنان بهتر باشند؛ و زنان نیز نباید زنان دیگر را مسخره نمایند؛ چه بسا اینان از آنان برتر باشند؛ و از یكدیگر عیبجویى نكنید؛ و یكدیگر را با لقبهای [زشت] خطاب نكنید [که این کار، مصداقِ نافرمانی از اوامر الهی است]؛ و بدترین ویژگی [برای یک مسلمان] این است که پس از ایمانآوردن، [فِسق و] نافرمانی کند؛ و کسانی كه توبه نكنند، [نسبت به نفس خویش] ستمکارند». [الحجرات: 11]. الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُعۡتَدِينَ﴾ «به راستی، الله تجاوزگران را دوست ندارد». [البقرة: 190]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلۡفَسَادَ﴾ «و الله فساد و [تباهکاری] را دوست ندارد». [البقرة: 205].
و از عثمان البتی روایت است که میگوید: نزد ابن سیرین رفتم که به من گفت: «مردم در مورد تقدیر چه میگوید؟ عثمان میگوید: نمیدانستم چه پاسخی به او بدهم. پس چیزی از زمین برداشت و گفت: در مورد تقدیر چیزی بیش از آنچه به تو میگویم نمیتوان گفت. در «الشریعة» (2/887) اثر آجری، به جای «ما ارید علی ما أقول مثل هذا»، «ما یزید علی ما أقول مثل هذا» آمده است. چون الله متعال نسبت به بندهای ادارهی نیک داشته باشد، به او توفیق طاعتش و چیزهایی را میدهد که دوست دارد و به وسیلهی آنها از او راضی میشود؛ و نسبت به هرکس ارادهای جز این داشته باشد، حجت را بر او اقامه نموده و سپس بیآنکه در حق او ظالم باشد، عذابش میکند». [القدر، اثر فریابی (ص 263)].
و ایمان داریم که الله متعال به فحشاء دستور نمیدهد و برای بندگانش به کفر رضایت نمیدهد. الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ﴾ «الله هرگز به زشتکاری فرمان نمیدهد». [الأعراف: 28]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَلَا يَرۡضَىٰ لِعِبَادِهِ ٱلۡكُفۡرَۖ وَإِن تَشۡكُرُواْ يَرۡضَهُ لَكُمۡ﴾ «و برای بندگانش کفر و ناسپاسی را نمیپسندد و اگر شکر او را به جای آورید، آن را برای شما میپسندد». [الزمر: 7].
و ایمان داریم که الله متعال خالق همه چیز است؛ چنانکه میفرماید: ﴿ٱللَّهُ خَٰلِقُ كُلِّ شَيۡءٖۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ وَكِيلٞ﴾ «الله آفریدگار هر چیزی است و او تعالی بر همه چیز [نگهبان و] کارساز است». [الزمر: 62]. و الله متعال بندگان را خلق نموده و افعال آنان را خلق کرده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَٱللَّهُ خَلَقَكُمۡ وَمَا تَعۡمَلُونَ﴾ «و حال آنکه الله، [هم] شما و [هم] آنچه را انجام میدهید آفریده است». [الصافات: 96]. و هیچ شریکی در خلقت و آفرینش ندارد؛ چنانکه هیچ شریکی در پادشاهی و فرمانروایی خود ندارد. الله متعال میفرماید: ﴿ٱلَّذِي لَهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَلَمۡ يَتَّخِذۡ وَلَدٗا وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ شَرِيكٞ فِي ٱلۡمُلۡكِ وَخَلَقَ كُلَّ شَيۡءٖ فَقَدَّرَهُۥ تَقۡدِيرٗا﴾ «همان ذاتی که فرمانروایی آسمانها و زمین از آنِ اوست و فرزندی [برای خویش] برنگزیده است و در فرمانروایی، هیچ شریکی ندارد و همه چیز را آفریده است و اندازۀ هر چیز را ـ چنان که مناسبش میباشدـ تدبیر نموده است». [الفرقان: 2].
و الله متعال برای خلق حجت آورده که فقط او خالق است؛ الله متعال میفرماید: ﴿نَحۡنُ خَلَقۡنَٰكُمۡ فَلَوۡلَا تُصَدِّقُونَ٥٧﴾ «ماییم كه شما را [از هیچ] آفریدهایم؛ پس چرا [آفرینشِ دوباره را] باور ندارید؟» ﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا تُمۡنُونَ٥٨﴾ «آیا به نطفهای که [در رحِم همسرانتان] میریزید، توجه كردهاید؟» ﴿ءَأَنتُمۡ تَخۡلُقُونَهُۥٓ أَمۡ نَحۡنُ ٱلۡخَٰلِقُونَ٥٩﴾ «آیا شما آن را مىآفرینید یا ما آفرینندهاش هستیم؟» [الواقعة: 57-59]. هرچند این آیات دلیلی بر برانگیخته شدن پس از مرگ است، همچنین دلیلی بر یکتایی الله متعال در خلقت و آفرینش است.
بابی در اینکه تعارضی میان امر و شرع و خلق و عقل نیست:
و ایمان داریم که تعارضی میان شرع و امر و خلق نیست؛ چنانکه خلقت و آفرینش از آن الله متعال است و امر و فرمان برای اوست؛ پس چنانکه بخواهد عمل میکند و از آنچه میکند سوال نمیشود؛ به این ترتیب او امر میکند و بازگرداندهای برای قضا و قدر او و بازخواستکنندهای نسبت به امر و فرمان او نیست. الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ يُغۡشِي ٱلَّيۡلَ ٱلنَّهَارَ يَطۡلُبُهُۥ حَثِيثٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ وَٱلنُّجُومَ مُسَخَّرَٰتِۭ بِأَمۡرِهِۦٓۗ أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُۗ تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ «[ای مردم،] بیگمان، پروردگار شما الله است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید؛ سپس [آن گونه كه شايسته جلال و عظمت اوست] بر عرش قرار گرفت. [تاریکیِ] شب را با [روشناییِ] روز میپوشانَد که [هر یک،] آن [دیگری] را شتابان [و پیوسته] میجوید و خورشید و ماه و ستارگان را [پدید آورد] كه [همگی] به فرمانِ او به خدمت [انسان] گماشته شدهاند. آگاه باشید! آفرینش و فرمانروایی، از آنِ اوست. پربرکت [و بزرگ] است الله که پروردگار جهانیان است». [الأعراف: 54].
و ایمان داریم که الله متعال مقادیر مخلوقات را پنجاه هزار سال پیش از خلقت آسمانها و زمین مقدر نموده است؛ با این همه به اطاعت و فرمانبرداری از خود و اطاعت از پیامبرانش امر نموده و از معصیت و نافرمانیاش و نافرمانی از پیامبرانش نهی کرده است؛ الله متعال که شان او والا و اسامی او مقدس هستند، میفرماید: ﴿وَإِن يَمۡسَسۡكَ ٱللَّهُ بِضُرّٖ فَلَا كَاشِفَ لَهُۥٓ إِلَّا هُوَۖ وَإِن يُرِدۡكَ بِخَيۡرٖ فَلَا رَآدَّ لِفَضۡلِهِۦۚ يُصِيبُ بِهِۦ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۚ وَهُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ١٠٧﴾ «و اگر الله زیانی به تو برساند، هیچ بازدارندهای جز او تعالی برایش نیست؛ و اگر برایت ارادۀ خیری نماید، برای فضل [و بخششِ] او هیچ مانعی نیست. [او بخشش خویش را] به هر یک از بندگانش که بخواهد، میرساند و او آمرزندۀ مهربان است». ﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ قَدۡ جَآءَكُمُ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّكُمۡۖ فَمَنِ ٱهۡتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهۡتَدِي لِنَفۡسِهِۦۖ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيۡهَاۖ وَمَآ أَنَا۠ عَلَيۡكُم بِوَكِيلٖ١٠٨﴾ «بگو: «اى مردم، از جانب پروردگارتان حق برای شما آمده است؛ پس هر کس هدایت یابد، به سود خویش هدایت مىیابد و هر کس گمراه گردد، به زیان خویش گمراه مىگردد؛ و من [مراقب و] کارگزارِ شما نیستم». ﴿وَٱتَّبِعۡ مَا يُوحَىٰٓ إِلَيۡكَ وَٱصۡبِرۡ حَتَّىٰ يَحۡكُمَ ٱللَّهُۚ وَهُوَ خَيۡرُ ٱلۡحَٰكِمِينَ١٠٩﴾ «و [ای پیامبر،] از آنچه بر تو وحى مىشود پیروى كن و شكیبا باش تا الله [بین تو و کافران] داورى كند؛ و او تعالی بهترین داور است.» [يونس: 107-109]. الله متعال در این آیات، میان خبر دادن از تقدیر و امر به اتباع و پیروی از وحی و امرش جمع نموده است؛ و الله جل جلاله میفرماید: ﴿ٱتَّبِعۡ مَآ أُوحِيَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ وَأَعۡرِضۡ عَنِ ٱلۡمُشۡرِكِينَ١٠٦﴾ «[ای پیامبر،] از آنچه که از جانب پروردگارت بر تو وحی شده است پیروی کن ـ هیچ معبودی [بهحق] جز او نیستـ و از مشرکان روی بگردان.» ﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ مَآ أَشۡرَكُواْۗ وَمَا جَعَلۡنَٰكَ عَلَيۡهِمۡ حَفِيظٗاۖ وَمَآ أَنتَ عَلَيۡهِم بِوَكِيلٖ١٠٧﴾ «و اگر الله میخواست، [آنان هرگز] شرک نمیورزیدند؛ و ما تو را بر آنان نگهبان قرار ندادهایم و تو [هرگز مراقب و] کارگزارشان نیستی.» [الأنعام: 106-107] و الله متعال بیان نموده که پیروی از هدایت واجب است و او که پاک و بلند مرتبه است، هرکس را بخواهد، به فضل خود هدایت میکند و هرکس را بخواهد به عدل خود گمراه میگرداند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلَوۡ شَآءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ ٱلنَّاسَ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗۖ وَلَا يَزَالُونَ مُخۡتَلِفِينَ١١٨﴾ «و اگر پروردگارت میخواست، [همۀ] مردم را یک امت [موحد و درستکار] قرار میداد؛ ولی [آنان] همواره مختلفند.» ﴿إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّكَۚ وَلِذَٰلِكَ خَلَقَهُمۡۗ وَتَمَّتۡ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ١١٩﴾ «مگر كسانى كه پروردگارت به آنان رحم کرده باشد و به همین هدف [آزمودن به وسیله اختلاف] آنان را آفریده است؛ و وعدۀ پروردگارت [چنین] تحقق پذیرفته است [كه:] «قطعاً دوزخ را از جن و انسان [گناهکار] انباشته خواهم ساخت». ﴿وَكُلّٗا نَّقُصُّ عَلَيۡكَ مِنۡ أَنۢبَآءِ ٱلرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِۦ فُؤَادَكَۚ وَجَآءَكَ فِي هَٰذِهِ ٱلۡحَقُّ وَمَوۡعِظَةٞ وَذِكۡرَىٰ لِلۡمُؤۡمِنِينَ١٢٠﴾ «و [ای محمد،] از اخبار پیامبران این همه را بر تو حكایت مىكنیم تا دلت را با [بیان] آنها ثبات [و آرامش] بخشیم؛ و در این [سرگذشتها] حقیقت برایت آمده است و [این داستانها] پندی است [برای کافران] و تذکری است براى مؤمنان.» ﴿وَقُل لِّلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ ٱعۡمَلُواْ عَلَىٰ مَكَانَتِكُمۡ إِنَّا عَٰمِلُونَ١٢١﴾ «و به کسانی که ایمان نمیآورند بگو: «شما به روش خود عمل کنید، ما [نیز به شیوۀ خود] عمل میکنیم.» ﴿وَٱنتَظِرُوٓاْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ١٢٢﴾ «و منتظر باشید [كه] بیتردید، ما [نیز] منتظریم». ﴿وَلِلَّهِ غَيۡبُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَإِلَيۡهِ يُرۡجَعُ ٱلۡأَمۡرُ كُلُّهُۥ فَٱعۡبُدۡهُ وَتَوَكَّلۡ عَلَيۡهِۚ وَمَا رَبُّكَ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ١٢٣﴾ «و [آگاهی از] غیبِ آسمانها و زمین، از آنِ الله است و همۀ کارها به سوی او بازگردانده میشود؛ پس او را عبادت کن و بر او توکل نما؛ و پروردگارت از آنچه میکنید [هرگز] غافل نیست.» [هود: 118-123]. همچنین در این آیات، الله متعال میان خبر دادن از مشیت عام خود و تهدید مخالفان و امر و فرمانش به بندگان مومن که او را عبادت کنند و بر او توکل نمایند، جمع نموده است.
و جمع کردن میان ایمان به تقدیر و عمل کردن به شریعت ممکن و مقدور است؛ لذا الله عزوجل میفرماید: ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا﴾ «الله به هیچ کس جز به اندازۀ توانش تکلیف نمیکند». [البقرة: 286]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَلَا نُكَلِّفُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا﴾ «و [ما] به هیچ کس جز به اندازۀ توانش تکلیف نمیکنیم». [المؤمنون: 62].
و الله متعال ما را به صبر و بردباری بر مقدرات دردناکش امر نموده است؛ چنانکه میفرماید: ﴿وَلَنَبۡلُوَنَّكُم بِشَيۡءٖ مِّنَ ٱلۡخَوۡفِ وَٱلۡجُوعِ وَنَقۡصٖ مِّنَ ٱلۡأَمۡوَٰلِ وَٱلۡأَنفُسِ وَٱلثَّمَرَٰتِۗ وَبَشِّرِ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾ «و قطعاً شما را با چیزی از [قبیل] ترس و گرسنگی [= قحطی] و زیان مالی [= نابودی یا دشواریِ کسبِ آن] و جانی [= مرگ و میر یا شهادت] و زیان محصولات [کشاورزی] میآزماییم؛ و [ای پیامبر،] شکیبایان را [ به آنچه در دنیا و آخرت برایشان فراهم میآید ] بشارت بده». [البقرة: 155]. و الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّمَا يُوَفَّى ٱلصَّٰبِرُونَ أَجۡرَهُم بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾ «قطعاً پاداش صابران، کامل و بىدریغ عطا خواهد شد». [الزمر: 10].
و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ بَلَاءً الأَنْبِيَاءُ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ»: «بیشترین بلا و مصیبت متوجه پیامبران است؛ سپس کسانی که از نظر رتبه و دینداری به آنها نزدیکترند، سپس کسانی که از نظر رتبه و دینداری به آنها نزدیکترند و سپس کسانی که از نظر رتبه و دینداری به آنها نزدیکترند». [به روایت اسحاق بن راهويه (2413) و احمد در "المسند" (27079) و ابن ابی الدنيا در "المرض والكفارات" (6) و نسائی در "الكبرى" (7440)].
و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَا يَزَالُ البَلَاءُ بِالمؤْمِنِ وَالمؤْمِنَةِ فِي نَفْسِهِ وَوَلَدِهِ وَمَالِهِ حَتَّى يَلْقَى اللَّهَ وَمَا عَلَيْهِ خَطِيئَةٌ»: «همواره مرد و زن مومن در جان و فرزند و مالش مورد آزمایش قرار میگیرد تا اینکه الله متعال را درحالی ملاقات میکند که گناهی بر دوش ندارد». [به روایت ترمذی (7859) و ابن ابی شيبه (10916) و احمد در "المسند" (7859) و هناد بن السری در "الزهد" (402)].
و از علی رضی الله عنه روایت است که میگوید: ما در تشییع جنازهای در قبرستان غرقد بودیم که رسول خدا صلی الله علیه وسلم نزد ما آمد و نشست و ما پیرامون او نشستیم؛ رسول خدا عصايی به همراه داشت که نوک آن را آهسته بر زمين میزد، سپس فرمود: «مَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ، مَا مِنْ نَفْسٍ مَنْفُوسَةٍ إِلَّا كُتِبَ مَكَانُهَا مِنَ الجَنَّةِ وَالنَّارِ، وَإِلَّا قَدْ كُتِبَتْ شَقِيَّةً أَوْ سَعِيدَةً»: «هیچیک از شما نيست و اصلا هيچ انسانی وجود ندارد، مگر اينكه جايگاهش در بهشت و دوزخ معين شده و سعادت و شقاوتش تعيين گرديده است». مردی عرض كرد: ای رسول خدا! پس چرا عمل را كنار نگذاريم و به تقدير خود تکیه نكنيم؟ زيرا هر كدام از ما، اهل سعادت باشد، خود به خود بسوی عمل سعادتمندان میرود و اگر اهل شقاوت باشد، به سوی عمل شقاوتمندان میرود. رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَمَّا أَهْلُ السَّعَادَةِ فَيُيَسَّرُونَ لِعَمَلِ السَّعَادَةِ، وَأَمَّا أَهْلُ الشَّقَاوَةِ فَيُيَسَّرُونَ لِعَمَلِ الشَّقَاوَةِ»: «اما برای اهل سعادت انجام اعمال نيک آسان میشود و برای اهل شقاوت، ارتكاب اعمال بد آسان میگردد». سپس این آیه را تلاوت نمود: ﴿فَأَمَّا مَنۡ أَعۡطَىٰ وَٱتَّقَىٰ٥ وَصَدَّقَ بِٱلۡحُسۡنَىٰ٦﴾ [الليل: 5-6] «و اما کسی که [در راه الله] ببخشد و پرهیزگاری نماید و [وعدۀ الله و سخنان] نیک را تصدیق کند». [ به روایت بخاری (1362) و مسلم (2647) و ابو داود (4694) و ترمذی (3344)].
و از عمران بن حصین رضی الله عنه روایت است که میگوید: مردی گفت: ای رسول خدا، آیا بهشتیان از دوزخیان مشخص شدند؟ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «نعم»: «بله». وی گفت: پس چرا عاملان عمل کنند؟ فرمود: «كُلٌّ يَعْمَلُ لِمَا خُلِقَ لَهُ أَوْ: لِمَا يُسِّرَ لَهُ»: «هرکس عملی را انجام میدهد که برای آن آفريده شده است. و يا: هرکس همان کاری را انجام میدهد که برايش ميسر است». [به روایت بخاری (6596) و مسلم (2649) و ابو داود (4709)].
و از جابر رضی الله عنه روایت است که میگوید: سُراقة بن مالک بن جُعْشَم آمد و گفت: ای رسول خدا، دین ما را چنان برای ما بیان کن که گویا هم اکنون خلق شدهایم؛ عمل امروز بر چه اساسی است؟ آیا بر اساس آنچه قلمها نوشته و خشک شدهاند و مقدراتی است که معین گشتهاند یا بر مبنای عملی است که ما از سر میگیرد و انجام خواهیم داد؟ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «لَا، بَلْ فِيمَا جَفَّتْ بِهِ الْأَقْلَامُ وَجَرَتْ بِهِ الْمَقَادِيرُ»: «خیر، بلکه بر مبنای آنچه قلمها نوشتهاند و خشک شدهاند و مقدراتی است که تعیین شده است». سراقه گفت: پس عمل چه سودی دارد؟ زهیر میگوید: سپس ابوزبیر چیزی گفت که آن را نفهمیدم؛ پس از ابوزبیر سوال نمودم که چه گفت؛ فرمودهی رسول خدا صلی الله علیه وسلم را ذکر نمود که فرمود: «اعْمَلُوا فَكُلٌّ مُيَسَّرٌ»: «عمل کنید که برای هرکس آنچه مقدر شده آسان میگردد». [به روایت مسلم (2648)].
واز سهل بن سعد ساعدی رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ العَبْدَ لَيَعْمَلُ -فِيمَا يَرَى النَّاسُ- عَمَلَ أَهْلِ الجَنَّةِ، وَإِنَّهُ لَمِنْ أَهْلِ النَّارِ، وَيَعْمَلُ -فِيمَا يَرَى النَّاسُ- عَمَلَ أَهْلِ النَّارِ، وَهُوَ مِنْ أَهْلِ الجَنَّةِ، وَإِنَّمَا الأَعْمَالُ بِخَوَاتِيمِهَا»: «بنده چنانکه مردم میبینند، عمل بهشتیان را انجام میدهد، درحالیکه وی از دوزخیان است؛ و چنانکه مردم میبینند، عمل دوزخیان را انجام میدهد، درحالیکه از بهشتیان است؛ چون اعمال به خاتمهی آنها وابسته است». [به روایت بخاری (6493) و مسلم (112)].
امام آجری در مورد الله متعال میگوید: «الله متعال دوست دارد که بندگانش او را طاعت و فرمانبرداری نمایند و بدان امر نموده است و به این ترتیب کسانی که از او اطاعت میکنند، به توفیقی است که خداوند به آنها عنایت میکند؛ و از معصیت و نافرمانی نهی کرده است و ارادهی او بر وجود معصیت و نافرمانی رفته است، بیآنکه آن را دوست داشته باشد و بپسندد و بدان امر کند؛ الله عزوجل برتر از این است که به فحشا و بدی امر نماید یا آن را دوست داشته باشد؛ و پروردگارمان بزرگتر از آن است که در مُلک و فرمانروایی او چیزی جریان یابد که جریان یافتن آن پیشتر ثبت نشده باشد یا چیزی باشد که پیش از ایجاد آن، علم خداوند شامل آن نبوده باشد؛ بلکه الله متعال پیش از آفرینش مخلوقاتش و بعد از خلقتشان، میدانسته و میداند که چه عملی دارند؛ پیش از اینکه طبق قضا و قدر خود عمل کنند. به امر خداوند، قلم در لوح محفوظ جریان یافته و نیک و بد را ثبت نموده است؛ بر بندگانش که عمل آنها در مسیر طاعت و فرمانبرداری است، ثنا و ستایش گفته است و عمل را به بندگان نسبت داده است و به آنان وعدهی پاداش بزرگ میدهد؛ و چنانچه توفیق الهی به آنان نباشد، عملی را انجام نمیدهند که به سبب آن مستحق پاداش باشند؛ ﴿ذَٰلِكَ فَضۡلُ ٱللَّهِ يُؤۡتِيهِ مَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ ذُو ٱلۡفَضۡلِ ٱلۡعَظِيمِ﴾ [الحديد: 21] «این فضل الهی است؛ آن را به هرکس که بخواهد [و شایسته بداند] عطا مىكند که الله فضل و بخشش بىحد دارد». همچنین گروهی را نکوهش کرده که عمل آنان معصیت و نافرمانی الله متعال است و به سبب این نافرمانی آنان را تهدید کرده است و عملشان را به آنان نسبت داده است و این بر مبنای تقدیری است که از پیش بر آنان رفته است؛ الله متعال هرکس را بخواهد گمراه میکند و آنکه را بخواهد هدایت میبخشد». [الشریعة، اثر آجری (2/ 702)].
و ایمان داریم چنانکه تعارضی میان خلق و امر و شرع نیست، همچنین تعارضی میان شرع و امر و عقل نمیباشد؛ چنانکه هرچه الله و رسولش صلی الله علیه وسلم به آن امر نمودهاند یا الله و رسولش از آن نهی کردهاند، یا الله متعال مقدر نموده یا از آن خبر داده است، با عقل در تعارض نیست؛ بلکه مقتضی همان چیزی است که عقلها به آن امر میکنند و آن نهایت حکمت است. خداوند حکیمِ دانا میفرماید: ﴿ذَٰلِكَ مِمَّآ أَوۡحَىٰٓ إِلَيۡكَ رَبُّكَ مِنَ ٱلۡحِكۡمَةِۗ وَلَا تَجۡعَلۡ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ فَتُلۡقَىٰ فِي جَهَنَّمَ مَلُومٗا مَّدۡحُورًا﴾ «این [سفارشها] از آن حکمت[هایی] است که از جانب پروردگارت به تو وحی شده است؛ و معبودِ دیگری با الله قرار نده که نکوهیده و راندهشده [از رحمت الله] به دوزخ خواهی افتاد» [الإسراء: 39]. و الله متعال میفرماید: ﴿حِكۡمَةُۢ بَٰلِغَةٞۖ فَمَا تُغۡنِ ٱلنُّذُرُ﴾ «این [آیات الهى، دانش و] حکمتی رساست؛ ولى [برای افراد لجوج،] هشدارها سودی ندارد». [القمر: 5]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَأَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾ «و الله کتاب و حکمت را بر تو نازل کرد». [النساء: 113]. وبه وسیلهی آن حجت را بر خلق اقامه کرده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ فَلِلَّهِ ٱلۡحُجَّةُ ٱلۡبَٰلِغَةُۖ فَلَوۡ شَآءَ لَهَدَىٰكُمۡ أَجۡمَعِينَ﴾ «بگو: دلیل رسا و روشن از آنِ الله است و اگر [او تعالی] میخواست، همهی شما را هدایت میکرد». [الأنعام: 149]. و این شرع و امر و تقدیر، در نهایت حُسن و کمال است و بلکه بهتر از آن وجود ندارد. الله متعال میفرماید: ﴿أَفَحُكۡمَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ يَبۡغُونَۚ وَمَنۡ أَحۡسَنُ مِنَ ٱللَّهِ حُكۡمٗا لِّقَوۡمٖ يُوقِنُونَ﴾ «آیا آنان حکم [و داوری بر اساس موازین] جاهلیت را میخواهند؟ و براى اهل یقین، حکم [و داورىِ] چه كسى بهتر از الله است؟». [المائدة: 50].
و از ابن دیلمی روایت است که میگوید: «نزد ابی بن کعب رفتم و به او گفتم: در باب تقدیر چیزی در دلم افتاده است؛ چیزی به من بگو، شاید الله متعال آن را از دلم بیرون کند. ابی بن کعب گفت: اگر الله متعال اهل آسمانها و اهل زمینش را عذاب نماید، در حق آنان ظالم نیست؛ و اگر به آنان رحم کند، رحمت او برای آنان بهتر از اعمالشان است؛ و اگر به مانند کوه احد، طلا در راه الله انفاق کنی، الله از تو قبول نمیکند تا اینکه به تقدیر ایمان بیاوری؛ و بدان که آنچه به تو رسیده است، مقدر نبوده که نرسد و آنچه به تو نرسیده است، مقدر نبوده که به تو برسد؛ و اگر بر اعتقاد و باوری جز این بمیری، وارد دوزخ میشوی. ابن دیلمی میگوید: سپس نزد ابن مسعود رفتم و چنین سخنی به من گفت. سپس نزد حذیفة بن یمان رفتم که چنین سخنی به من گفت. آنگاه نزد زید بن ثابت رفتم که از رسول خدا صلی الله علیه وسلم مانند آن را برای من روایت نمود. [به روایت ابو داود (4699) و ابن ماجه (77) و احمد (21589) و عبد بن حميد (247) و فريابی در "القدر" (190) و شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة (4/ 676)].
و الله متعال ثنا و ستایش کتابش را میگوید که در بردارندهی شرع و امر است و آن را «احسن الحدیث» یعنی بهترین سخن توصیف میکند؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحۡسَنَ ٱلۡحَدِيثِ كِتَٰبٗا﴾ «الله بهترین سخن را به صورت كتابى نازل كرده است». [الزمر: 23]. لذا آنچه الله متعال تشریع یا تقدیر نموده است، درنهایت کمال و حُسن است؛ چه عقلها آن را درک کنند یا از درک و فهم آن ناتوان و عاجز باشند؛ و عقلها و آراء و نظرات خود را معیار قضاوت در مورد شریعت و تقدیر الله متعال قرار نمیدهیم؛ چنانکه باری به تحسین بپردازیم و باری به تقبیح؛ بلکه همهی مواردی که الله متعال مقدر نموده و تشریع کرده است، از نظر حُسن و کمال تام و تمام است.
و ایمان داریم که شریعت و تقدیر، تماما خیر و خوبی هستند و الله متعال شر محض را مقدر نمیکند؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «وَالْخَيْرُ كُلُّهُ فِي يَدَيْكَ، وَالشَّرُّ لَيْسَ إِلَيْكَ»: «و خیر و خوبی سراسر در دستان توست؛ و شر و بدی به سوی تو راه ندارد». [به روایت مسلم (771) و ابو داود (761) و ترمذی (266) و نسائی (897)].
و شر را در ضمن مقدرات داخل میکند؛ چنانکه میفرماید: ﴿إِنَّا كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَٰهُ بِقَدَرٖ﴾ «بیتردید، ما هر چیزی را به اندازه آفریدهایم». [القمر: 49]. و شر در قرآن، به کسی نسبت داده شده که آن را انجام میدهد؛ الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلۡفَلَقِ١﴾ «[ای پیامبر،] بگو: «به پروردگار سپیدهدم پناه میبرم،» ﴿مِن شَرِّ مَا خَلَقَ٢﴾ «از شرِ تمام آنچه آفریده است،» [الفلق: 1، 2].
و از باب ادب، شر به الله متعال نسبت داده نشده است؛ الله متعال از جنیان خبر داده است که گفتند: ﴿وَأَنَّا لَا نَدۡرِيٓ أَشَرٌّ أُرِيدَ بِمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ أَمۡ أَرَادَ بِهِمۡ رَبُّهُمۡ رَشَدٗا٠﴾ «و اینکه ما نمیدانیم آیا برای اهل زمین شرّی اراده شده، یا پروردگارشان خیر و هدایتِ آنان را خواسته است». [الجن: 10]. و الله متعال از خلیل الله ابراهیم علیه السلام خبر میدهد که فرمود: ﴿وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ﴾ «و هنگامی که بیمار میشوم، اوست که شفایم میدهد». [الشعراء: 80]. و به این ترتیب بیماری را به خود نسبت میدهد و شفا را به الله جل جلاله.
بابِ استفاده از اسباب، بخشی از ایمان به تقدیر است:
و ایمان داریم که استفاده از اسباب منافاتی با ایمان به تقدیر ندارد؛ بلکه استفادهی مستقیم از اسباب از کاملکنندههای ایمان به قضاء و قدر میباشد؛ و پروردگارمان به جستجوی رزق و روزی امر نموده است و به ما خبر داده که آن را برای ما نوشتته است؛ الله متعال میفرماید: ﴿هُوَ ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ ذَلُولٗا فَٱمۡشُواْ فِي مَنَاكِبِهَا وَكُلُواْ مِن رِّزۡقِهِۦۖ وَإِلَيۡهِ ٱلنُّشُورُ﴾ «او ذاتی است که زمین را برای شما رام [و هموار] گردانید، پس در گوشه و کنارِ آن راه بروید و از روزیِ او بخورید؛ و بازگشت [همه] به سوی اوست». [الملك: 15].
و الله متعال میفرماید: ﴿فَإِذَا قُضِيَتِ ٱلصَّلَوٰةُ فَٱنتَشِرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَٱبۡتَغُواْ مِن فَضۡلِ ٱللَّهِ وَٱذۡكُرُواْ ٱللَّهَ كَثِيرٗا لَّعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾ «و هنگامی که نماز پایان یافت، [برای کسب رزق و روزی] در زمین پراکنده شوید و از فضلِ الله طلب کنید؛ و الله را بسیار یاد کنید تا رستگار شوید». [الجمعة: 10].
و الله متعال از یعقوب خبر میدهد که به پسرانش گفت: ﴿يَٰبَنِيَّ لَا تَدۡخُلُواْ مِنۢ بَابٖ وَٰحِدٖ وَٱدۡخُلُواْ مِنۡ أَبۡوَٰبٖ مُّتَفَرِّقَةٖۖ وَمَآ أُغۡنِي عَنكُم مِّنَ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٍۖ إِنِ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِۖ عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُۖ وَعَلَيۡهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُتَوَكِّلُونَ﴾ «ای پسرانم، [برای آنکه جلبتوجه نکنید، همگی] از یک دروازه وارد [شهر] نشوید؛ بلکه از دروازههای مختلف وارد شوید و [البته من با این سفارش] نمیتوانم چیزی از [قضا و قدَرِ] الله را از شما دور کنم. حُکم، جز برای الله نیست؛ بر او توکل کردهام و توکلکنندگان باید بر او توکل کنند». [يوسف: 67]. و از سائب بن یزید روایت است که میگوید: «رسول خدا صلی الله علیه وسلم در روز احد، دو زره برداشت؛ یکی را روی دیگری پوشید». [به روایت ابن ماجه (2806) و سعيد بن منصور (2858) و احمد (15722) و نسائی در "الكبرى" (8529)]. و الله متعال به نوح علیه السلام امر نمود که کشتی بسازد؛ چنانکه به موسی علیه السلام امر نمود که راهی در میان دریا در پیش گیرد و به مریم علیها السلام امر نمود که شاخهی نخل را تکان دهد تا خرما بر او فروریزد؛ و سایر مواردی که در آنها الله متعال بندگانش را به استفاده از اسباب امر نموده است.
و دعا یکی از بزرگترین اسباب است؛ چنانکه از نعمان بن بشیر روایت است: رسول خدا صلی الله علیه وسلم در مورد این آیه که میفرماید: ﴿وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡ﴾ [غافر: 60] «پروردگارتان فرمود: مرا به دعا بخوانید، تا [دعای] شما را اجابت کنم». فرمود: «الدُّعَاءُ هُوَ الْعِبَادَةُ»: «دعا همان عبادت است». و این آیه را خواند: ﴿وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِي سَيَدۡخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ﴾ [غافر: 60] «پروردگارتان فرمود: مرا به دعا بخوانید، تا [دعای] شما را اجابت کنم. کسانی که از عبادت من سرکشی میکنند، به زودی با خواری به جهنم وارد میشوند». [به روایت ابو داود (1479) و ترمذی (2969) و ابن ماجه (3828)].
یکی دیگر از اسباب، دارو و رقیه است. چنانکه از ابی خِزَامَة از پدرش رضی الله عنه روایت است که میگوید: از رسول خدا صلی الله علیه وسلم سوال نموده و گفتم: ای رسول خدا، به نظر شما رقیههایی که دریافت میکنیم و داروهایی که با آنها خود را درمان مینماییم و آنچه به وسیلهی آن خود را در برابر دشمنان حفظ میکنیم، آیا مانع چیزی از تقدیر میشود؟ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «هِيَ مِنْ قَدَرِ اللَّهِ»: «این موارد، بخشی از تقدیر الهی هستند». [یعنی چنانکه خداوند بیماری را مقدر نموده، اسباب بهبود یافتن از آن را که دارو هست، مقدر نموده است.] [به روایت ترمذی (2065) و ابن ماجه (3437) و ابن وهب در "الجامع في الحديث" (699) و احمد (15472) و ابن ابی عاصم در "الآحاد والمثاني" (2610)].
باب: تقدیر تعارضی با عدل ندارد.
و ایمان داریم که الله متعال به عدل و عدالت امر میکند و شرعا و تقدیرا و جزاءً بر مبنای آن حکم و قضاوت میکند؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَٱلۡإِحۡسَٰنِ﴾ «در حقیقت، الله [شما را] به عدالت و نیکوکاری فرمان مىدهد». [النحل: 90]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلٗا رَّجُلَيۡنِ أَحَدُهُمَآ أَبۡكَمُ لَا يَقۡدِرُ عَلَىٰ شَيۡءٖ وَهُوَ كَلٌّ عَلَىٰ مَوۡلَىٰهُ أَيۡنَمَا يُوَجِّههُّ لَا يَأۡتِ بِخَيۡرٍ هَلۡ يَسۡتَوِي هُوَ وَمَن يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَهُوَ عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾ «و الله مَثل [دیگری] زده است: دو مرد را [فرض کنید] که یکی از آنها گنگ است و هیچ کاری از وی برنمیآید و سربارِ سرور خود میباشد، هر کجا او را میفرستد، هیچ خیری به همراه نمیآورد [و وظایفش را به درستی انجام نمیدهد]؛ آیا او با کسی که به عدالت فرمان میدهد و خود بر راهی مستقیم قرار دارد برابر است؟ [پس شما مشرکان چگونه قادر مطلق را با مردگان و بُتهای بیاحساسِ ناتوان یکسان میدانید؟]». [النحل: 76]. و از ابوذر رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم از الله تبارک و تعالی روایت نموده که فرمودند: «يَا عِبَادِي، إِنِّي حَرَّمْتُ الظُّلْمَ عَلَى نَفْسِي، وَجَعَلْتُهُ بَيْنَكُمْ مُحَرَّمًا، فَلَا تَظَالَمُوا»: «ای بندگانم، من ظلم را بر خودم حرام نمودم و آن را در میان شما حرام قرار دادم، پس به یکدیگر ظلم نکنید». [به روایت مسلم (2577) و ترمذی (2495)].
و ظلم را از خود نفی کرده است؛ چنانکه میفرماید: ﴿مَّنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا فَلِنَفۡسِهِۦۖ وَمَنۡ أَسَآءَ فَعَلَيۡهَاۗ وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّٰمٖ لِّلۡعَبِيدِ﴾ «هرکس کاری شایسته كند، به سود خودِ اوست؛ و هرکس بدى كند، به زیان خویش بد كرده است؛ و پروردگار تو هرگز به بندگان ستم نمیکند». [فصلت: 46]. و الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَظۡلِمُ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖۖ وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا﴾ «بیگمان، الله به اندازۀ ذرهای [به بندگانش] ستم نمیکند و اگر [ذرهای] کار نیک باشد، آن را چندین برابر میکند». [النساء: 40]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَمَن يَعۡمَلۡ مِنَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوْلَٰٓئِكَ يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ وَلَا يُظۡلَمُونَ نَقِيرٗا﴾ «و هرکس ـ چه مرد و چه زن ـ که کارهای شایسته کند و مؤمن باشد، [همهی] آنان وارد بهشت میشوند و به اندازۀ ذرۀ ناچیزی [حتی به اندازۀ شکافِ پشت هستهی خرمایی نیز] به آنان ستم نخواهد شد». [النساء: 124]. و الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَظۡلِمُ ٱلنَّاسَ شَيۡـٔٗا وَلَٰكِنَّ ٱلنَّاسَ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ﴾ «یقیناً الله هیچ ستمی به مردم نمیکند؛ ولی مردم [هستند که با شرک و نافرمانی] به خویشتن ستم میکنند». [يونس: 44]. و الله متعال میفرماید: ﴿مَن جَآءَ بِٱلۡحَسَنَةِ فَلَهُۥ عَشۡرُ أَمۡثَالِهَاۖ وَمَن جَآءَ بِٱلسَّيِّئَةِ فَلَا يُجۡزَىٰٓ إِلَّا مِثۡلَهَا وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾ «[در آن روز،] هر [مؤمنی] كه كار نیكى بیاورد، ده برابر آن [پاداش] خواهد داشت و هرکس كار بدى بیاورد، جز مانند آن کیفر نخواهد دید؛ و به آنان ستم نخواهد شد». [الأنعام: 160]. و دیگر آیاتی که دال بر کمال عدل الهی و نفی ظلم از او میباشد.
و ایمان داریم که لازمهی نوشته شدن تقدیر، ظلم به بندگان نیست؛ چون الله متعال کتابها نازل کرده و پیامبران را فرستاده است تا بعد از پیامبران، حجتی برای مردم علیه خداوند باقی نماند؛ الله متعال میفرماید: ﴿رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا﴾ «پیامبرانى [فرستادیم] كه بشارتبخش و بیمدهنده بودند تا براى مردم پس از [بعثت] پیامبران، در مقابل الله [هیچ بهانه و] حجتى نباشد؛ و الله همواره شکستناپذیزِ حكیم است». [النساء: 165].
و تقدیر را سری پنهان قرار داده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ فَلَا يُظۡهِرُ عَلَىٰ غَيۡبِهِۦٓ أَحَدًا﴾ «[الله] دانای غیب است و هیچکس را بر [اسرارِ] غیبِ خود آگاه نمیسازد». [الجن: 26]. و برای بندگان، اراده و اختیار قرار داده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَقُلِ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّكُمۡۖ فَمَن شَآءَ فَلۡيُؤۡمِن وَمَن شَآءَ فَلۡيَكۡفُرۡ﴾ «[ای پیامبر، به مشرکان] بگو: [این قرآن، سخنِ] حق از جانب پروردگارتان است؛ پس هرکس میخواهد، ایمان بیاورد و هرکس میخواهد، کافر شود». [الكهف: 29]. و الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّا هَدَيۡنَٰهُ ٱلسَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرٗا وَإِمَّا كَفُورًا﴾ «همانا ما راه را به او نشان دادیم؛ خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس». [الإنسان: 3]. و الله متعال میفرماید: ﴿فَأَلۡهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقۡوَىٰهَا﴾ «سپس نافرمانی و پرهیزگاریاش را [به او] الهام کرد». [الشمس: 8].
باب استدلال به تقدیر:
ایمان داریم که الله متعال پیامبران را فرستاده و کتابها را نازل کرده است تا برای مردم علیه الله متعال حجتی نباشد؛ الله متعال میفرماید: ﴿رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا﴾ «پیامبرانى [فرستادیم] كه بشارتبخش و بیمدهنده بودند تا براى مردم پس از [بعثت] پیامبران، در مقابل الله [هیچ بهانه و] حجتى نباشد؛ و الله همواره شکستناپذیزِ حكیم است». [النساء: 165]. و الله متعال از مشرکان خبر میدهد که آنان برای شرک ورزیدن خود، به تقدیر استدلال میکردند که الله متعال این دروغ آنها را بیان نمود و عذاب خود را به آنان چشاند؛ الله متعال میفرماید: ﴿سَيَقُولُ ٱلَّذِينَ أَشۡرَكُواْ لَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ مَآ أَشۡرَكۡنَا وَلَآ ءَابَآؤُنَا وَلَا حَرَّمۡنَا مِن شَيۡءٖۚ كَذَٰلِكَ كَذَّبَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ حَتَّىٰ ذَاقُواْ بَأۡسَنَاۗ قُلۡ هَلۡ عِندَكُم مِّنۡ عِلۡمٖ فَتُخۡرِجُوهُ لَنَآۖ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّ وَإِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا تَخۡرُصُونَ﴾ «كسانى كه شرک ورزیدند خواهند گفت: اگر الله مىخواست، نه ما شرک میآوردیم و نه پدرانمان و [همچنین] چیزى را [خودسرانه] تحریم نمىكردیم. كسانى كه پیش از آنان بودند نیز همین گونه [پیامبران خود را] تكذیب كردند تا عذاب ما را چشیدند. [ای پیامبر، به این مشرکان] بگو: آیا [دانش و] دلیلی نزدتان هست كه آن را براى ما آشکار كنید؟ [در حقیقت،] شما جز پندار [از چیزی] پیروی نمیکنید و جز دروغ نمىگویید». [الأنعام: 148]. و اگر تقدیر حجتی بود به سود آنان در باب شرک ورزیدنشان، الله متعال عذاب خود را به آنان نمیچشاند.
و از علی رضی الله عنه روایت است که میگوید: ما به همراه رسول خدا صلی الله علیه وسلم نشسته بودیم که ایشان چوبی به همراه داشت که با آن به زمین میزد و فرمود: «مَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا قَدْ كُتِبَ مَقْعَدُهُ مِنَ النَّارِ أَوْ مِنَ الجَنَّةِ»: «هیچیک از شما نیست مگر اینکه جایگاه او در جهنم یا در بهشت نوشته شده است». پس مردی گفت: ای رسول خدا، آیا به همین مساله تکیه و اعتماد نکنیم؟ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «لَا، اعْمَلُوا فَكُلٌّ مُيَسَّرٌ»: «خیر، عمل کنید که برای هرکس آنچه مقدر است آسان میگردد». سپس این آیه را تلاوت نمود: ﴿فَأَمَّا مَنۡ أَعۡطَىٰ وَٱتَّقَىٰ﴾ [الليل: 5] «و اما کسی که [در راه الله] ببخشد و پرهیزگاری نماید». [به روایت بخاری (6605) و مسلم (2647) و ترمذی (2136) و ابن ماجه (78)]. پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم به عمل امر نمودند و از تکیه نمودن و بسنده نمودن به تقدیر نهی کردند.
و ایمان داریم که برای بنده جایز است که برای ارتکاب گناهان، بعد از توبه کردن از آنها، به تقدیر استدلال کند. چنانکه از حمید بن عبدالرحمن روایت است که ابوهریره رضی الله عنه گفت: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «احْتَجَّ آدَمُ وَمُوسَى، فَقَالَ لَهُ مُوسَى: أَنْتَ آدَمُ الَّذِي أَخْرَجَتْكَ خَطِيئَتُكَ مِنَ الجَنَّةِ، فَقَالَ لَهُ آدَمُ: أَنْتَ مُوسَى الَّذِي اصْطَفَاكَ اللَّهُ بِرِسَالَاتِهِ وَبِكَلَامِهِ، ثُمَّ تَلُومُنِي عَلَى أَمْرٍ قُدِّرَ عَلَيَّ قَبْلَ أَنْ أُخْلَقَ»: «آدم و موسی به بحث و گفتگو با هم پرداختند که موسی به آدم گفت: تو آدم هستی که گناهت تو را از بهشت بیرون نمود؛ پس آدم به او گفت: تو موسی هستی که الله متعال با رسالتها و کلامش تو را برگزید؛ اما مرا به خاطر امری ملامت میکنی که پیش از خلق شدنم برای من مقدر شده بود». پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «فَحَجَّ آدَمُ مُوسَى»: «پس آدم بر موسی غلبه یافت». و دو بار تکرار نمود. به روایت بخاری (6614) و مسلم (2652) و ابو داود (4701) و ترمذی (2134) و ابن ماجه (80)].
و مطرِّف بن عبدالله بن الشِّخِّیر رحمه الله میگوید: «در قرآن به تقدیر سپرده نشدیم، بلکه در قرآن به ما خبر داده شده که ما در مسیر آن حرکت میکنیم». [السنة، اثر عبدالله بن احمد (2/ 412)]. و محمد بن سیرین رحمه الله میگوید: «اگر قدریه مصداق کسانی نیستن که در آیات الهی خوض نموده و فرو میروند، پس نمیدانم مصداق چنین کسانی کیست؟». [السنة، اثر عبدالله بن احمد (2/432) و شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة (4/ 696)].
و ابن وهب و دیگران میگویند: «از مالک در مورد اهل قدر (قدریه یا کسانی که تقدیر را قبول نداشتند) سوال شد که: آیا باید از سخن گفتن با آنان خودداری نمود؟ پاسخ داد: بله؛ در صورتی که فرد نسبت به اعتقاد و باورش آگاهی دارد. گفت: و قدریه را امر به معروف و نهی از منکر نماید؛ و به آنان بگوید که اعتقادشان منحرف و اشتباه است و قولشان را نپذیرد و نباید بر آنان نماز خوانده و در تشییع جنازههای آنان شرکت کند. و نظرم این است که با آنان ازدواج نمیشود. و در روایت دیگری افزوده است: الله متعال میفرماید: ﴿وَلَعَبۡدٞ مُّؤۡمِنٌ خَيۡرٞ مِّن مُّشۡرِكٖ﴾ [البقرة: 221] «و قطعاً بردۀ مؤمن، از مردِ [آزاد] مشرک بهتر است». و در روایت اشهب میگوید: پشت سر آنان نماز خوانده نمیشود و حدیث از آنان پذیرفته نمیشود و اگر با آنان در مرزی برخوردید، از آنجا اخراجشان کنید». [ترتيب المدارك وتقريب المسالك (1/ 91)].
و ایمان داریم، برای بنده جایز است که در مصیبتها نیز به تقدیر استدلال نماید؛ چنانکه از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «الْمُؤْمِنُ الْقَوِيُّ خَيْرٌ وَأَحَبُّ إِلَى اللهِ مِنَ الْمُؤْمِنِ الضَّعِيفِ، وَفِي كُلٍّ خَيْرٌ، احْرِصْ عَلَى مَا يَنْفَعُكَ، وَاسْتَعِنْ بِاللهِ، وَلَا تَعْجَزْ، وَإِنْ أَصَابَكَ شَيْءٌ فَلَا تَقُلْ: لَوْ أَنِّي فَعَلْتُ كَانَ كَذَا وَكَذَا، وَلَكِنْ قُلْ: قَدَرُ اللهِ وَمَا شَاءَ فَعَلَ؛ فَإِنَّ لَوْ تَفْتَحُ عَمَلَ الشَّيْطَانِ»: «مومن قوی نزد الله متعال بهتر و محبوبتر از مومن ضعیف است؛ و در هر دو خیر و خوبی است؛ مشتاق چیزی باش که به تو منفعت میرساند؛ و از الله یاری بخواه و عاجز و ناتون نشو؛ و اگر مصیبتی به تو رسید، نگو: اگر فلان کار را میکردم، چنین و چنان میشد؛ بلکه بگو: مقدر الهی بود و آنچه خواسته روی داده است؛ چراکه «اگر» دروازهی عمل شیطان را باز میکند». [به روایت مسلم (2664) و ابن ماجه (79)].
و از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که در تفسیر این آیه: ﴿ٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَٰبَتۡهُم مُّصِيبَةٞ قَالُوٓاْ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيۡهِ رَٰجِعُونَ﴾ [البقرة: 156] «همان کسانی که هرگاه مصیبتی به ایشان میرسد [از روی رضایت و تسلیم] میگویند: به راستی که ما از آنِ الله هستیم و به سوی او بازمیگردیم» گفت: الله متعال خبر داده است که وقتی مومن به هنگام مصیبت، امر خود را به الله بسپارد و به سوی او بازگردد و "انا لله وانا الیه راجعون" بگوید، سه خصلت خوب برای او نوشته میشود: درود و رحمت خداوند و محقق و میسر شدن راه هدایت برای او». و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنِ اسْتَرْجَعَ عِندَ الْمُصِيبَةِ جَبَرَ اللَّهُ مُصِيبَتَهُ، وَأَحسَنَ عُقْبَاهُ، وَجَعَلَ لَهُ خَلَفًا صَالِحًا يَرْضَاهُ»: «هرکس به هنگام مصیبت "انا لله وانا الیه راجعون" بگوید، الله متعال مصیبتش را جبران میکند و عاقبت و فرجام او را نیکو میگرداند و فرزندانی صالح و مورد رضایت او جانشینش مینماید». [طبری در "التفسير" (2/ 707)، (3/223) و ابن ابی حاتم در "التفسير" (1421) و طبرانی در "الكبير" (13027) و بيهقی در "الشعب" (9240)].
کتاب عبادت
خلاصهی کتاب:
ایمان داریم که الله متعال مخلوقات را برای این خلق نموده که او را عبادت کنند؛ و عبادتی که الله متعال به آن امر نموده، دین حنیف است؛ همان دین ابراهیم علیه السلام؛ دینی که الله متعال همهی جنیان و انسانها را به آن امر نموده است. و عبادت انواع زیادی دارد که انجام هیچ بخشی از آن برای غیر الله جایز نیست. و از انواع عبادت میتوان این موارد را نام برد: دعا، توکل، خشیت، بیم و امید، استعاذه (پناه بردن)، ذبح، استعانت و استغاثه.
و ایمان داریم که الله متعال مخلوقات را خلق نموده تا او را عبادت کنند؛ و میدانیم نخستین امر و دستوری که در قرآن وارد شده است، امر به عبادت موحدانهی الله متعال است؛ و هر پیامبری به قومش فرموده است: ﴿ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾ «الله را عبادت کنید که جز او معبودی [بهحق] ندارید». [الأعراف: 65].
و میدانیم که عبادت پذیرفته نمیشود تا اینکه خالصانه برای الله پروردگار جهانیان باشد و مطابق هدایت و روش سید المرسلین صلی الله علیه وسلم.
و واجب است که هدف از عبادت، فقط الله متعال باشد، موحدانه و بیآنکه شریکی برای او در عبادت در نظر گرفته شود؛ و الله متعال از شرک با تمام انواع بزرگ و کوچک آن بر حذر داشته است؛ چنانکه هرکس عملی را خالصانه انجام دهد اما موافق با روش پیامبر صلی الله علیه وسلم نباشد، عمل وی مردود بوده و به خودش بازمیگردد؛ و هرکس عملی را مطابق روش پیامبر صلی الله علیه وسلم انجام دهد، اما خالصانه برای الله متعال نباشد، نیز مردود بوده و به خودش بازمیگردد.
و میدانیم که اصول عبادت سه مورد هستند: کمال محبت، کمال امید و کمال بیم یا ترس؛ و در این زمینه پیامبران به بیشترین و کاملترین سهم دست یافتهاند.
و بزرگترین چیزی مومنان امیدش را دارند، دیدن صورت زیبا و گرامی الله متعال است؛ و دیدن الله متعال برترین نعمت بهشتیان است؛ بلکه افزون بر نعمتهایی است که برخوردارند. و چون بهشتیان وارد بهشت شوند، الله متعال از روی فضل و کرم و بخشندگی خود بر تکریم و احسان خود به آنان میافزاید و به آنان اجازهی نگریستن به خود را عطا میکند. و بزرگترین چیزی که مومنان از آن میترسند و بیم آن را دارند، محروم شدن از این نعمتی است که مخصوص اولیا و دوستان خود قرار داده که مومنان هستند و دشمنانش را از آن محروم نموده است، چنانکه تمام دشمنانش را از نگریستن به خود محروم کرده است؛ همهی مشرکان و یهود و نصاری و مجوسیان و منافقان را.
و «الوسیلة» عبارت است از تقرب جستن به الله متعال با هر امر واجب یا مستحب که رضایت الله متعال را به دنبال دارد؛ (و "الوسیلة" به معنای دیگری هم میآید؛ چنانکه در رهنمود نبوی ذکر شده است که میفرماید: «سلوا الله لي الوسيلة»: «از الله برای من وسیله را بخواهید».)
و ایمان داریم که الله متعال بندگانش را به دعا امر نموده است؛ و به آنان وعدهی اجابت داده است؛ و میدانیم که توسل جستن به سوی الله متعال با اسامی نیکو و صفات والایش میباشد؛ و بر این اساس است که دعاهای پیامبران، بیشتر با توسل به اسماء الحسنی است. برخی از موقعیتها (زمانها و مکانهای) دعا از این قرار است: پس از نمازها، در یک سوم آخر شب، هنگام افطارِ روزه، در طواف، بر صفا و مروه، در عرفات و مزدلفه و بعد از رمی جمرات.
همانطور که توسل جستن به سوی الله متعال، با ایمان به او میباشد، با اعمال صالح و انجام انواع عبادات نیز به او تعالی توسل میجوییم. و توسل به سوی الله متعال با ذکر حال و اظهار فقر و نیازمندی به الله متعال میباشد؛ و اینکه بنده نیازمند یاری الله و رحمت اوست. و توسل میتواند در قالب درخواست مسلمان از فردی صالح و زنده و حاضر جهت دعا کردن برای او باشد؛ چنانکه برادران یوسف از پدرشان خواستند که برای آنها طلب مغفرت کند؛ و صحابه رضی الله عنهم بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه وسلم، برای طلب باران به عباس رضی الله عنه متوسل شدند؛ زیرا میدانستند که این مهم، توسلی مشروع است.
و توسل جستن به جز آنچه الله متعال تشریع نموده، جایز نیست؛ چنانکه اهل جاهلیت با توسل جستن به بتها و معبودانشان به الله متعال تقرب میجستند.
باب این فرمودهی الله متعال: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون»
ایمان داریم که الله متعال ثقلین [جنیان و انسانها] را برای عبادتش خلق نموده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ﴾ «و جن و انس را فقط برای این آفریدهام که مرا عبادت كنند [و از بندگىِ دیگران سر باز زنند]». [الذاريات: 56]. یعنی: و امر نشدند مگر به اینکه عبادت را خالص برای الله پروردگار جهانیان بگردانند. و عبادتی که الله متعال بدان امر نموده، دین حنیف است؛ همان دین ابراهیم علیه السلام؛ الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ إِنَّنِي هَدَىٰنِي رَبِّيٓ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ دِينٗا قِيَمٗا مِّلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗاۚ وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ﴾ «[ای پیامبر، به مشرکان] بگو: بیتردید، پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده است: دین پایدار [و] آیینِ ابراهیم که حقگرا بود و هرگز در زمرۀ مشرکان نبود». [الأنعام: 161].
و عبادتی که الله متعال به آن امر نموده است، انواع زیادی دارد که انجام هیچ بخشی از آن برای غیر الله جایز نیست. الله متعال میفرماید: ﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا﴾ «و اینکه مساجد از آنِ الله است؛ پس کسی را [در مساجد] با الله [به عبادت] نخوانید». [الجن: 18].
و یکی از انواع عبادات، دعاست؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمَن يَدۡعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ لَا بُرۡهَٰنَ لَهُۥ بِهِۦ فَإِنَّمَا حِسَابُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦٓۚ إِنَّهُۥ لَا يُفۡلِحُ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾ «و هرکس معبود دیگری با الله بخواند، یقیناً هیچ دلیلی بر [حقانیتِ] آن نخواهد داشت؛ و حسابِ او با پروردگارش خواهد بود. بیتردید، کافران رستگار نمیشوند». [المؤمنون: 117]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِي سَيَدۡخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ﴾ «پروردگارتان فرمود: مرا به دعا بخوانید، تا [دعای] شما را اجابت کنم. کسانی که از عبادت من سرکشی میکنند، به زودی با خواری به جهنم وارد میشوند». [غافر: 60].
و از دیگر عبادتها، توکل است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَعَلَى ٱللَّهِ فَتَوَكَّلُوٓاْ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾ «و اگر مؤمنید، بر الله توكل كنید». [المائدة: 23]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓ﴾ «و هرکس بر الله توکل کند، او تعالی برایش کافی است». [الطلاق: 3].
و از دیگر عبادتها، خشیت است؛ الله متعال میفرماید: ﴿فَلَا تَخۡشَوۡهُمۡ وَٱخۡشَوۡنِي٠﴾ «پس از آنان نترسید و از من بترسید». [البقرة: 150].
و از دیگر عبادتها ترس است؛ الله متعال میفرماید: ﴿فَلَا تَخَافُوهُمۡ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾ «پس اگر ایمان دارید، از آنان [= مشرکان] نترسید و از من بترسید». [آل عمران: 175].
و از دیگر عبادتها امید است؛ الله متعال میفرماید: ﴿أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ يَبۡتَغُونَ إِلَىٰ رَبِّهِمُ ٱلۡوَسِيلَةَ أَيُّهُمۡ أَقۡرَبُ وَيَرۡجُونَ رَحۡمَتَهُۥ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُۥٓۚ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحۡذُورٗا﴾ «کسانی را که آنان [به یاری و دعا] میخوانند، خود [با عبادت و عمل صالح] وسیلهای [برای تقرّب] به پروردگارشان میجویند [و در رقابتند تا بدانند] كدامیک از آنان [به عبادت الله] نزدیکترند و به رحمتش امیدوارند و از عذابش میترسند؛ [چرا که] بیتردید، عذاب پروردگارت همواره شایستهی پرهیز است». [الإسراء: 57]. و الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُوحَىٰٓ إِلَيَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمۡ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۖ فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلۡيَعۡمَلۡ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَلَا يُشۡرِكۡ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدَۢا﴾ «[ای پیامبر،] بگو: من فقط بشری [عادی] همچون شما هستم. به من وحی میشود که تنها معبودتان، اللهِ یکتاست؛ پس هرکس به دیدارِ پروردگارش [در آخرت] امید دارد، باید کار شایسته انجام دهد و هیچکس را در عبادتِ پروردگارش شریک نسازد». [الكهف: 110].
و از دیگر عبادتها، استعاذه (پناه بردن) است؛ الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ﴾ «[ای پیامبر،] بگو: به پروردگار مردم پناه میبرم». [الناس: 1].
و از دیگر عبادتها، ذبح است؛ الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ «بگو: بیتردید، نمازم و ذبح من و زندگی و مرگم همه برای الله ـ پروردگار جهانیانـ است». [الأنعام: 162].
و از دیگر عبادتها، استعانت است؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾ «[پروردگارا] تنها تو را عبادت میکنیم و تنها از تو یاری [و مدد] میجوییم». [الفاتحة: 5].
و از دیگر عبادتها استغاثه است؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِذۡ تَسۡتَغِيثُونَ رَبَّكُمۡ فَٱسۡتَجَابَ لَكُمۡ أَنِّي مُمِدُّكُم بِأَلۡفٖ مِّنَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ مُرۡدِفِينَ﴾ «[روز بدر را به یاد آورید؛] آنگاه كه از پروردگارتان فریادرسى [و یارى] مىخواستید و او [درخواستِ] شما را پذیرفت [و فرمود:] بیگمان، شما را با هزار فرشته که پیاپی فرود میآیند یاری میکنم». [الأنفال: 9].
و میدانیم که نخستین امر و دستوری که در قرآن وارد شده است، امر به عبادت موحدانهی الله متعال است؛ الله متعال که ثنا و ستایش او بزرگ است و اسامی او مقدس، میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعۡبُدُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ﴾ «ای مردم! پروردگار خویش را عبادت کنید؛ همان ذاتی که شما و پیشینیانتان را آفرید؛ باشد که پرهیزگار شوید». [البقرة: 21]. و هر پیامبری به قومش فرموده است: ﴿ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ﴾ [الأعراف: 65] «ای قوم من، الله را عبادت کنید که جز او معبودی [بهحق] ندارید». چنانکه الله متعال در مورد اولین رسولان علیهم السلام میفرماید: ﴿لَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوۡمِهِۦ فَقَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ﴾ «بیتردید، ما نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس گفت: ای قوم من، الله را عبادت کنید که جز او معبودی [بهحق] ندارید. [اگر او را عبادت نکنید،] من بر شما از عذاب روزی بزرگ میترسم». [الأعراف: 59]. و الله متعال از آخرین پیامبران صلی الله علیه وسلم خبر میدهد که به قومش گفت: ﴿وَٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَلَا تُشۡرِكُواْ بِهِۦ شَيۡـٔٗا﴾ «و الله را عبادت کنید و چیزی را با او شریک نگردانید». [النساء: 36]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ﴾ «یقیناً ما در هر امتی، پیامبری را [با این پیام] برانگیختیم که: فقط الله را عبادت کنید و از طاغوت [= معبودان غیر الله] دوری کنید». [النحل: 36].
و میدانیم که عبادت پذیرفته نمیشود تا اینکه خالصانه برای الله پروردگار جهانیان باشد و مطابق هدایت و روش سید المرسلین صلی الله علیه وسلم. الله متعال میفرماید: ﴿فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلۡيَعۡمَلۡ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَلَا يُشۡرِكۡ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدَۢا﴾ «پس هرکس به دیدارِ پروردگارش [در آخرت] امید دارد، باید کار شایسته انجام دهد و هیچ کس را در عبادتِ پروردگارش شریک نسازد». [الكهف: 110].
و میدانیم که واجب است هدف از عبادت، فقط الله متعال باشد، موحدانه و بیآنکه شریکی برای او در عبادت در نظر گرفته شود؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّمَا الأَعْمَالُ بِالنِّيَّةِ، وَإِنَّمَا لِامْرِئٍ مَا نَوَى، فَمَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ، فَهِجْرَتُهُ إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ، وَمَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ إِلَى دُنْيَا يُصِيبُهَا أَوِ امْرَأَةٍ يَتَزَوَّجُهَا، فَهِجْرَتُهُ إِلَى مَا هَاجَرَ إِلَيْهِ»: «اعمال فقط به نیتها وابستهاند؛ و برای هرکس فقط همان خواهد بود که نیت کرده است؛ پس هرکس هجرت او به سوی الله و رسولش باشد، پس هجرت او به سوی الله و رسولش میباشد؛ و هرکس هجرت او به سوی دنیا وبرای به دست آوردن آن باشد یا به سوی زنی برای ازدواج با او باشد، هجرت وی به سوی همان چیزی است که به سوی آن هجرت کرده است». [به روایت بخاری (6689) و مسلم (1907) و ابو داود (2201) و ترمذی (1647) و نسائی (75) و ابن ماجه (4227)].
و الله متعال از شرک با تمام انواع بزرگ و کوچک آن بر حذر داشته است؛ چنانکه الله عزوجل میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱفۡتَرَىٰٓ إِثۡمًا عَظِيمًا﴾ «بیگمان، الله این گناه را که به او شرک آورده شود نمیبخشد و غیر از آن را ـ برای هرکس بخواهد ـ میبخشد؛ و هرکس به الله شرک ورزد، یقیناً گناهی بزرگ بربافته است». [النساء: 48]. و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «قَالَ اللهُ تبارك وتعالى: أَنَا أَغْنَى الشُّرَكَاءِ عَنِ الشِّرْكِ، مَنْ عَمِلَ عَمَلًا أَشْرَكَ فِيهِ مَعِي غَيْرِي، تَرَكْتُهُ وَشِرْكَهُ»: «الله تبارک وتعالی فرموده است: من بینیازترین شریکان از شریک هستم؛ هرکس عملی را انجام دهد که در آن، به همراه من دیگری را شریک کند، او و شرکش را رها میکنم». [به روایت مسلم (2985)].
بنابراین هرکس عملی را خالصانه انجام دهد اما موافق با روش پیامبر صلی الله علیه وسلم نباشد، عمل وی مردود بوده و به خودش بازمیگردد؛ الله متعال میفرماید: ﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ لِّمَن كَانَ يَرۡجُواْ ٱللَّهَ وَٱلۡيَوۡمَ ٱلۡأٓخِرَ وَذَكَرَ ٱللَّهَ كَثِيرٗا﴾ «بیتردید، در [رفتار و گفتار] رسول الله، سرمشق نیکویی برایتان است؛ برای هرکس که به الله و روز آخرت امید دارد و الله را بسیار یاد میکند». [الأحزاب: 21]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ عَمِلَ عَمَلًا لَيْسَ عَلَيْهِ أَمْرُنَا فَهُوَ رَدٌّ»: «هرکس عملی را انجام دهد که امر ما بر آن نباشد، مردود است». [به روایت مسلم (1718)]. و الله عزوجل میفرماید: ﴿فَلۡيَحۡذَرِ ٱلَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنۡ أَمۡرِهِۦٓ أَن تُصِيبَهُمۡ فِتۡنَةٌ أَوۡ يُصِيبَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾ «پس کسانی که از فرمانش سرپیچی میکنند، باید بترسند از اینکه اندوه و بلایی بر سرشان بیاید یا به عذابی دردناک گرفتار شوند». [النور: 63]. و نیز الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٣١﴾ «بگو: اگر الله را دوست میدارید، پس ازمن پیروی کنید، تا الله شما را دوست بدارد، و گناهانتان را برایتان بیامرزد، و الله آمرزندۀ مهربان است». [آل عمران: 31]
و میدانیم که اصول عبادت سه مورد هستند: کمال محبت، کمال امید و کمال بیم یا ترس؛ و در این زمینه پیامبران به بیشترین و کاملترین سهم دست یافتهاند؛ الله متعال از حال و وضع آنان خبر داده و میفرماید: ﴿إِنَّهُمۡ كَانُواْ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ وَيَدۡعُونَنَا رَغَبٗا وَرَهَبٗاۖ وَكَانُواْ لَنَا خَٰشِعِينَ﴾ «آنان همواره در کارهای خیر میشتافتند و در حال بیم و امید ما را میخواندند و پیوسته برای ما [فرمانبردار و] فروتن بودند». [الأنبياء: 90]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡتُونَ مَآ ءَاتَواْ وَّقُلُوبُهُمۡ وَجِلَةٌ أَنَّهُمۡ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ رَٰجِعُونَ٦٠﴾ «و کسانی که در انجام کارهای خیر میکوشند و از اینکه به سوی پروردگار خویش بازمیگردند دلهایشان هراسان است [از اینکه مبادا کارهای نیکشان قبول نشود].» ﴿أُوْلَٰٓئِكَ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ وَهُمۡ لَهَا سَٰبِقُونَ٦١﴾ «اینان در نیکیها شتاب میکنند و در انجام آن [از یکدیگر] پیشی میگیرند.» [المؤمنون: 60، 61] و الله متعال میفرماید: ﴿تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمۡ عَنِ ٱلۡمَضَاجِعِ يَدۡعُونَ رَبَّهُمۡ خَوۡفٗا وَطَمَعٗا وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ﴾ «[در دل شب،] از بسترها برمیخیزند و پروردگارشان را با بیم و امید [به نیایش] میخوانند و از آنچه به آنان روزی دادهایم انفاق میکنند». [السجدة: 16]. و الله متعال میفرماید: ﴿أَمَّنۡ هُوَ قَٰنِتٌ ءَانَآءَ ٱلَّيۡلِ سَاجِدٗا وَقَآئِمٗا يَحۡذَرُ ٱلۡأٓخِرَةَ وَيَرۡجُواْ رَحۡمَةَ رَبِّهِۦ﴾ «آیا [چنین مشرکی بهتر است یا] کسی که در طول شب، در حال سجده و قیام، به عبادت [الله] مشغول است و از [عذاب] آخرت ترسان است و به رحمت پروردگارش امید دارد؟». [الزمر: 9].
و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى: أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِي بِي، وَأَنَا مَعَهُ إِذَا ذَكَرَنِي، فَإِنْ ذَكَرَنِي فِي نَفْسِهِ ذَكَرْتُهُ فِي نَفْسِي، وَإِنْ ذَكَرَنِي فِي مَلَإٍ ذَكَرْتُهُ فِي مَلَإٍ خَيْرٍ مِنْهُمْ، وَإِنْ تَقَرَّبَ إِلَيَّ بِشِبْرٍ تَقَرَّبْتُ إِلَيْهِ ذِرَاعًا، وَإِنْ تَقَرَّبَ إِلَيَّ ذِرَاعًا تَقَرَّبْتُ إِلَيْهِ بَاعًا، وَإِنْ أَتَانِي يَمْشِي أَتَيْتُهُ هَرْوَلَةً»: «الله متعال میفرماید: من با بندهام مطابق گمانی که نسبت به من دارد، رفتار میکنم و همراه او هستم، آنگاه که مرا یاد کند؛ پس چون مرا در دل خود یاد کند، او را نزد خود یاد میکنم؛ و اگر مرا در جمعی یاد کند، او را در جمعی بهتر از آنها یاد میکنم؛ و اگر به اندازهی وجبی به من تقرب جسته و نزدیک شود، به اندازهی یک ذراع به او نزدیک میشوم؛ و اگر به اندازهی یک ذراع به من نزدیک شود، به اندازهی یک باع (دو دست باز) به او نزدیک میشوم؛ و اگر قدم زنان به سوی من بیاید، با شتاب به سوی او میآیم». [به روایت بخاری (7405) و مسلم (2675) و ترمذی (3603) و ابن ماجه (3822)].
و الله متعال میفرماید: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَندَادٗا يُحِبُّونَهُمۡ كَحُبِّ ٱللَّهِۖ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَشَدُّ حُبّٗا لِّلَّهِ﴾ «[با وجود این آیات روشن،] برخی از مردم، همتایانی غیر از الله را [برای عبادت] برمیگزینند و آنها را همچون الله دوست میدارند؛ و[لی] کسانی که ایمان آوردهاند الله را بیشتر دوست دارند». [البقرة: 165]. و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «ثَلَاثٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ وَجَدَ حَلَاوَةَ الإِيمَانِ: أَنْ يَكُونَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِمَّا سِوَاهُمَا، وَأَنْ يُحِبَّ المرْءَ لَا يُحِبُّهُ إِلَّا لِلَّهِ، وَأَنْ يَكْرَهَ أَنْ يَعُودَ فِي الكُفْرِ كَمَا يَكْرَهُ أَنْ يُقْذَفَ فِي النَّارِ»: «سه خصلت هستند که در هرکس باشند، حلاوت و شیرینی ایمان را میچشد: اینکه الله و رسولش نزد او محبوبتر از غیر آنها باشد؛ و اینکه اگر کسی را دوست دارد، این حب و دوستی فقط به خاطر الله متعال باشد؛ و اینکه چنانکه از بازگشتن به کفر متنفر باشد که از افتادن در آتش تنفر دارد». [به روایت بخاری (16) و مسلم (43) و ترمذی (2624) و نسائی (4987) و ابن ماجه (4033)].
و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ، لَا يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ وَالِدِهِ وَوَلَدِهِ»: «سوگند به کسی که جانم در دست اوست، هیچیک از شما ایمان نمیآورد تا اینکه من نزد او از پدرش و فرزندش محبوبتر باشم». [به روایت بخاری (14) و نسائی (5015)]. و بنده به محبت الله متعال دست نمییابد، تا اینکه از رسول الله صلی الله علیه وسلم پیروی نماید؛ الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾ «[ای پیامبر،] بگو: اگر الله را دوست دارید، از من پیروی کنید تا الله شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد؛ و الله آمرزندۀ مهربان است». [آل عمران: 31].
و بزرگترین چیزی که مومنان امیدش را دارند، دیدن صورت زیبا و گرامی الله متعال است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ٢٢﴾ «آن روز، [اهل ایمان دارای] چهرههایی تازه [و شاداب] هستند.» ﴿إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ٢٣﴾ «به سوی پروردگارشان مینگرند.» [القيامة: 22، 23].
و دیدن الله متعال برترین نعمت بهشتیان است؛ بلکه افزون بر نعمتهایی است که برخوردارند. الله متعال میفرماید: ﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞۖ وَلَا يَرۡهَقُ وُجُوهَهُمۡ قَتَرٞ وَلَا ذِلَّةٌۚ أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَنَّةِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾ «برای کسانی که نیکی کردهاند، پاداش نیک [= بهشت] است و افزون بر آن، [رؤیت باری تعالی است؛] و تیرگی و خواری، چهرههایشان را نخواهد پوشاند. اینان اهل بهشتند [و] جاودانه در آن خواهند ماند». [يونس: 26].
و از صهیب رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا دَخَلَ أَهْلُ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ، قَالَ: يَقُولُ اللهُ تبارك وتعالى: تُرِيدُونَ شَيْئًا أَزِيدُكُمْ؟ فَيَقُولُونَ: أَلَمْ تُبَيِّضْ وُجُوهَنَا؟ أَلَمْ تُدْخِلْنَا الْجَنَّةَ، وَتُنَجِّنَا مِنَ النَّارِ؟ قَالَ: فَيَكْشِفُ الْحِجَابَ، فَمَا أُعْطُوا شَيْئًا أَحَبَّ إِلَيْهِمْ مِنَ النَّظَرِ إِلَى رَبِّهِمْ عز وجل»: «وقتی بهشتیان وارد بهشت شوند، الله تبارک وتعالی میفرماید: میخواهید چیزی به نعمتهایتان بیفزایم؟ پس میگویند: آیا چهرههایمان را سفید نکردی؟ آیا ما را وارد بهشت نکردی و از دوزخ نجات ندادی؟ پس حجاب برداشته میشود و به این ترتیب به آنان چیزی داده نشده که نزدشان محبوبتر از نگریستن به پروردگارشان عزوجل باشد». [به روایت مسلم (181) و ترمذی (2552) و ابن ماجه (187)].
باب توسل و وسیله:
و «الوسیلة» عبارت است از تقرب جستن به الله متعال با هر امر واجب یا مستحب که رضایت الله متعال را به دنبال دارد.
و ایمان داریم که الله متعال بندگانش را به دعا امر نموده است؛ و به آنان وعدهی اجابت داده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِي سَيَدۡخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ﴾ «پروردگارتان فرمود: مرا به دعا بخوانید، تا [دعای] شما را اجابت کنم. کسانی که از عبادت من سرکشی میکنند، به زودی با خواری به جهنم وارد میشوند». [غافر: 60]. و الله متعال که ثنا و ستایش او بزرگ و اسامی او مقدس هستند، میفرماید: ﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌۖ أُجِيبُ دَعۡوَةَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِۖ فَلۡيَسۡتَجِيبُواْ لِي وَلۡيُؤۡمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمۡ يَرۡشُدُونَ﴾ «و [ای پیامبر،] هرگاه بندگانم دربارۀ من از تو بپرسند، [به آنان بگو] من نزدیکم و دعای دعاکننده را ـ هنگامی که مرا بخوانَد ـ اجابت میکنم؛ پس [آنان فقط] باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان بیاورند؛ باشد که راه یابند». [البقرة: 186].
و میدانیم که توسل جستن به سوی الله متعال با اسامی نیکو و صفات والایش میباشد؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿وَلِلَّهِ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ فَٱدۡعُوهُ بِهَاۖ وَذَرُواْ ٱلَّذِينَ يُلۡحِدُونَ فِيٓ أَسۡمَٰٓئِهِۦۚ سَيُجۡزَوۡنَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ﴾ «و الله زیباترین نامها را دارد؛ پس او را به آن [نامها] بخوانید و کسانی را که در [مورد] نامهایش بيراهه میروند [و آنها را تحریف میکنند] رها کنید. آنان به [سزاى] آنچه مىکردند، مجازات خواهند شد». [الأعراف: 180]. و الله متعال میفرماید: ﴿قُلِ ٱدۡعُواْ ٱللَّهَ أَوِ ٱدۡعُواْ ٱلرَّحۡمَٰنَۖ أَيّٗا مَّا تَدۡعُواْ فَلَهُ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰۚ وَلَا تَجۡهَرۡ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتۡ بِهَا وَٱبۡتَغِ بَيۡنَ ذَٰلِكَ سَبِيلٗا﴾ «بگو: «الله» را بخوانید یا «رحمان» را بخوانید؛ هر كدام را که بخوانید، نیكوترین نامها براى اوست. و [ای پیامبر،] نمازت را [آنچنان] به صدای بلند نخوان [که مشرکان بشنوند] و آن را [آنقدر نیز] آهسته نخوان [که حتی اصحابت نشوند]؛ و میان این [دو حالت،] راهى [میانه] بجوى». [الإسراء: 110].
و بر این اساس است که دعاهای پیامبران، بیشتر با توسل به اسماء الحسنی است. چنانکه الله متعال از آدم و همسرش خبر میدهد که هردو گفتند: ﴿رَبَّنَا ظَلَمۡنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمۡ تَغۡفِرۡ لَنَا وَتَرۡحَمۡنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾ «پروردگارا، ما [با سرپیچی از دستور تو] به خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و بر ما رحم نکنی، قطعاً از زیانکاران خواهیم بود». [الأعراف: 23]. و خلیل الله ابراهیم علیه السلام فرمود: ﴿رَبِّ ٱجۡعَلۡنِي مُقِيمَ ٱلصَّلَوٰةِ وَمِن ذُرِّيَّتِيۚ رَبَّنَا وَتَقَبَّلۡ دُعَآءِ﴾ «پروردگارا، مرا برپادارندۀ نماز قرار بده و از فرزندانم [نیز چنین کن]. پروردگارا، دعایم را بپذیر». [إبراهيم: 40]. و موسی علیه السلام گفت: ﴿قَالَ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَلِأَخِي وَأَدۡخِلۡنَا فِي رَحۡمَتِكَۖ وَأَنتَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ﴾ «[موسی] گفت: پروردگارا، من و برادرم را بیامرز و ما را در [پناه] رحمت خویش درآور؛ و تو مهربانترین مهربانانی». [الأعراف: 151].
همچنین توسل جستن به ایمان به الله میباشد؛ الله متعال میفرماید: ﴿رَبَّنَآ ءَامَنَّا بِمَآ أَنزَلۡتَ وَٱتَّبَعۡنَا ٱلرَّسُولَ فَٱكۡتُبۡنَا مَعَ ٱلشَّٰهِدِينَ﴾ «پروردگارا، به آنچه نازل کردهای ایمان آوردیم و از فرستادۀ [تو] پیروی نمودیم؛ پس ما را در زمرۀ گواهان [به حق و مؤمنان به پیامبرت] بنویس». [آل عمران: 53].
و توسل به عمل صالح نیز میباشد؛ همچنانکه در داستان سه نفری ذکر شده که دهانهی غار بر آنان بسته شد. از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که میگوید: از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: «انْطَلَقَ ثَلَاثَةُ رَهْطٍ مِمَّنْ كَانَ قَبْلَكُمْ حَتَّى أَوَوا المَبيتَ إِلَى غَارٍ، فَدَخَلُوهُ، فَانْحَدَرَتْ صَخْرَةٌ مِنَ الجَبَلِ، فَسَدَّتْ عَلَيْهِمُ الغَارَ، فَقَالُوا: إِنَّهُ لَا يُنْجِيكُمْ مِنْ هَذِهِ الصَّخْرَةِ إِلَّا أَنْ تَدْعُوا اللَّهَ بِصَالِحِ أَعْمَالِكُمْ، فَقَالَ رَجُلٌ مِنْهُمْ: اللَّهُمَّ، كَانَ لِي أَبَوَانِ شَيْخَانِ كَبِيرَانِ، وَكُنْتُ لَا أَغْبِقُ قَبْلَهُمَا أَهْلًا، وَلَا مَالًا، فَنَأَى بِي فِي طَلَبِ شَيْءٍ يَوْمًا، فَلَمْ أُرِحْ عَلَيْهِمَا حَتَّى نَامَا، فَحَلَبْتُ لَهُمَا غَبُوقَهُمَا، فَوَجَدْتُهُمَا نَائِمَيْنِ، وَكَرِهْتُ أَنْ أَغْبِقَ قَبْلَهُمَا أَهْلًا أَوْ مَالًا، فَلَبِثْتُ وَالقَدَحُ عَلَى يَدَيَّ، أَنْتَظِرُ اسْتِيقَاظَهُمَا حَتَّى بَرَقَ الفَجْرُ، فَاسْتَيْقَظَا، فَشَرِبَا غَبُوقَهُمَا، اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتُ فَعَلْتُ ذَلِكَ ابْتِغَاءَ وَجْهِكَ، فَفَرِّجْ عَنَّا مَا نَحْنُ فِيهِ مِنْ هَذِهِ الصَّخْرَةِ، فَانْفَرَجَتْ شَيْئًا لَا يَسْتَطِيعُونَ الخُرُوجَ»: «سه نفر از امتهای گذشته براه افتادند و برای شبگذراندن به غاری پناه بردند و وارد آن شدند؛ ناگهان سنگ بزرگی از كوه سرازير شد و دهانهی غار را بر آنان مسدود نمود. پس گفتند: راه نجاتی از اين سنگ وجود ندارد مگر اينكه با توسل به اعمال نيک خود، خداوند را بخوانید (تا ما را نجات دهد). پس يكی از آنان دعا كرد و گفت: پروردگارا! پدر و مادری سالخورده داشتم و پیش از آنان به زن و فرزند و غلام و كنيزان خود، نوشیدنی شب را نمیدادم. روزی در پی كاری، دير به خانه برگشتم و قبل از اينكه خدمت والدينم برسم، خوابیده بودند. پس شير شبانهیشان را دوشيدم و آنها را در خواب یافتم و دوست نداشتم پیش از آنان، به خانواده وکنیزان و غلامانم از آن بدهم؛ پس درحالی منتظر ماندم که ظرف شیر در دستم بود؛ منتظر بیدار شدن آنها ماندم تا اینکه صبح طلوع کرد و آنان بیدار شدند و شیر شبانهیشان را نوشیدند؛ پروردگارا! اگر اين عمل را بخاطر خشنودی تو انجام دادهام، ما را از اين گرفتاری و این سنگ نجات ده. پس دهانهی غار اندکی باز شد اما نه به اندازهای که بتوانند خارج شوند. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «وَقَالَ الآخَرُ: اللَّهُمَّ كَانَتْ لِي بِنْتُ عَمٍّ، كَانَتْ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَيَّ، فَأَرَدْتُهَا عَنْ نَفْسِهَا، فَامْتَنَعَتْ مِنِّي حَتَّى أَلَمَّتْ بِهَا سَنَةٌ مِنَ السِّنِينَ، فَجَاءَتْنِي، فَأَعْطَيْتُهَا عِشْرِينَ وَمِائَةَ دِينَارٍ عَلَى أَنْ تُخَلِّيَ بَيْنِي وَبَيْنَ نَفْسِهَا، فَفَعَلَتْ حَتَّى إِذَا قَدَرْتُ عَلَيْهَا، قَالَتْ: لَا أُحِلُّ لَكَ أَنْ تَفُضَّ الخَاتَمَ إِلَّا بِحَقِّهِ، فَتَحَرَّجْتُ مِنَ الوُقُوعِ عَلَيْهَا، فَانْصَرَفْتُ عَنْهَا، وَهِيَ أَحَبُّ النَّاسِ إِلَيَّ، وَتَرَكْتُ الذَّهَبَ الَّذِي أَعْطَيْتُهَا، اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتُ فَعَلْتُ ابْتِغَاءَ وَجْهِكَ، فَافْرُجْ عَنَّا مَا نَحْنُ فِيهِ، فَانْفَرَجَتِ الصَّخْرَةُ غَيْرَ أَنَّهُمْ لَا يَسْتَطِيعُونَ الخُرُوجَ مِنْهَا»: «و دیگری گفت: پروردگارا! من دختر عمويی داشتم كه محبوبترین مردم نزد من بود. پس خواستم با او زنا كنم ولی امتناع ورزيد، تا اينكه در يكی از سالها، نياز پيدا كرد و نزد من آمد. گفتم: اگر خود را در اختيار من قرار دهی، يكصد و بيست دينار به تو خواهم داد. پس او به ناچار پذيرفت. وقتی كاملاً او را در اختیار گرفتم، گفت: شكستن اين گوهر عفت برای تو حرام است مگر از راه درست آن. پس من از انجام آن عمل منصرف شدم و مبلغ مذكور را به او بخشيدم و از او جدا شدم، درحالیكه محبوبترین مردم نزد من بود. پروردگارا! اگر اين كار را بخاطر خشنودی تو انجام دادم، ما را از اين گرفتاری نجات بده. آنگاه اندکی سنگ از جايش تكان خورد، اما نه به اندازهای كه بتوانند از غار بيرون روند». رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «وَقَالَ الثَّالِثُ: اللَّهُمَّ إِنِّي اسْتَأْجَرْتُ أُجَرَاءَ، فَأَعْطَيْتُهُمْ أَجْرَهُمْ غَيْرَ رَجُلٍ وَاحِدٍ تَرَكَ الَّذِي لَهُ وَذَهَبَ، فَثَمَّرْتُ أَجْرَهُ حَتَّى كَثُرَتْ مِنْهُ الأَمْوَالُ، فَجَاءَنِي بَعْدَ حِينٍ، فَقَالَ: يَا عَبْدَ اللَّهِ، أَدِّ إِلَيَّ أَجْرِي، فَقُلْتُ لَهُ: كُلُّ مَا تَرَى مِنْ أَجْرِكَ مِنَ الإِبِلِ وَالبَقَرِ وَالغَنَمِ وَالرَّقِيقِ، فَقَالَ: يَا عَبْدَ اللَّهِ، لَا تَسْتَهْزِئ بِي، فَقُلْتُ: إِنِّي لَا أَسْتَهْزِئُ بِكَ، فَأَخَذَهُ كُلَّهُ، فَاسْتَاقَهُ، فَلَمْ يَتْرُكْ مِنْهُ شَيْئًا، اللَّهُمَّ فَإِنْ كُنْتُ فَعَلْتُ ذَلِكَ ابْتِغَاءَ وَجْهِكَ، فَافْرُجْ عَنَّا مَا نَحْنُ فِيهِ، فَانْفَرَجَتِ الصَّخْرَةُ، فَخَرَجُوا يَمْشُونَ»: «سپس نفر سوم گفت: پروردگارا! چند كارگر را به كاری گماشتم و مزد آنان را پرداخت نمودم. مگر يک نفر كه بدون دريافت مزد، رفته بود. من مزد او را به كار انداختم تا اينكه ثروت زيادی بدست آمد.پس از مدتی، آن كارگر نزد من آمد و گفت: ای بندهی خدا! مزد مرا پرداخت كن. پس به او گفتم: آنچه از شتر و گاو و گوسفند و برده كه میبينی، از آنِ تو هستند. پس گفت: ای بندهی خدا! مرا مسخره نكن! پس گفتم: تو را مسخره نمیكنم. سرانجام او تمام آنها را در پيش گرفت و با خود برد و چيزی باقی نگذاشت. پروردگارا! اگر اين كار را بخاطر رضای تو انجام دادهام، ما را از اين گرفتاری نجات بده. آنگاه سنگ از دهانهی غار كنار رفت و آنها بيرون رفتند». [به روایت بخاری (2272) و مسلم (2743)].
و توسل جستن به سوی الله متعال میتواند با انواع عبادتها باشد که از مهمترین آنها دعاست؛ چنانکه الله متعال در حق پیامبرانش میفرماید: ﴿إِنَّهُمۡ كَانُواْ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ وَيَدۡعُونَنَا رَغَبٗا وَرَهَبٗاۖ وَكَانُواْ لَنَا خَٰشِعِينَ﴾ «آنان همواره در کارهای خیر میشتافتند و در حال بیم و امید ما را میخواندند و پیوسته برای ما [فرمانبردار و] فروتن بودند». [الأنبياء: 90]. و از موقعیتهای دعا، پس از نمازها و در یک سوم آخر شب و به هنگام افطار در روزه و در طواف و بر صفا و مروه و در عرفات و مزدلفه و بعد از رمی جمرات میباشد.
و توسل به سوی الله متعال با ذکر حال و اظهار فقر و نیازمندی به الله متعال میباشد؛ و اینکه بنده نیازمند یاری الله و رحمت اوست. الله متعال از موسی علیه السلام خبر میدهد که گفت: ﴿رَبِّ إِنِّي لِمَآ أَنزَلۡتَ إِلَيَّ مِنۡ خَيۡرٖ فَقِيرٞ﴾ «پروردگارا، به هر خیری که برایم بفرستی، سخت نیازمندم». [القصص: 24]. و الله متعال در مورد پیامبرش ایوب علیه السلام میفرماید که چنین دعا نمود: ﴿أَنِّي مَسَّنِيَ ٱلضُّرُّ وَأَنتَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ﴾ «رنج [و بیماری] به من رسیده است و تو مهربانترینِ مهربانانی». [الأنبياء: 83].
و توسل میتواند در قالب درخواست مسلمان از فردی صالح و زنده و حاضر جهت دعا کردن برای او باشد؛ چنانکه برادران یوسف از پدرشان خواستند که برای آنها طلب مغفرت کند؛ الله متعال در این مورد خبر داه و میفرماید: ﴿قَالُواْ يَٰٓأَبَانَا ٱسۡتَغۡفِرۡ لَنَا ذُنُوبَنَآ إِنَّا كُنَّا خَٰطِـِٔينَ﴾ «گفتند: ای پدر، برای ما [به خاطرِ] گناهانمان آمرزش بخواه [چرا که] یقیناً ما گناهکار بودیم». [يوسف: 97]. و الله متعال میفرماید: وَلَوۡ أَنَّهُمۡ إِذ ظَّلَمُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ جَآءُوكَ فَٱسۡتَغۡفَرُواْ ٱللَّهَ وَٱسۡتَغۡفَرَ لَهُمُ ٱلرَّسُولُ لَوَجَدُواْ ٱللَّهَ تَوَّابٗا رَّحِيمٗا﴾ «و اگر هنگامی که آنان [با گناه و نافرمانی] بر خویشتن ستم میکردند، [در حالیکه زنده هستی] نزد تو میآمدند و از الله آمرزش میخواستند و پیامبر هم برایشان آمرزش میطلبید؛ بیتردید، الله را توبهپذیرِ مهربان مییافتند». [النساء: 64]. و از انس بن مالک از خالهاش ام حَرام بنت مِلْحَان روایت است که گفت: روزی رسول خدا صلی الله علیه وسلم نزدیک من خوابید، سپس تبسم کنان بیدار شد؛ پس گفتم: چه چیزی سبب خندیدن شما شده است؟ فرمود: «أُنَاسٌ مِنْ أُمَّتِي عُرِضُوا عَلَيَّ يَرْكَبُونَ هَذَا البَحْرَ الأَخْضَرَ كَالْمُلُوكِ عَلَى الأَسِرَّةِ»: «مردمانی از امتم بر من عرضه شدند که بر این دریای سبز، همچون پادشاهان نشسته بر تختها سوار میشوند». وی گفت: از الله بخواه که مرا از آنان قرار دهد؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم برای ام حرام دعا نمود؛ سپس برای بار دوم خوابید؛ و همچون بار اول رفتار کرد؛ و ام حرام همچون بار اول دلیل را جویا شد که رسول خدا صلی الله علیه وسلم پاسخی همچون بار اول داد. پس ام حرام گفت: از الله بخواه که مرا از آنان قرار دهد؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَنْتِ مِنَ الأَوَّلِينَ»: «تو از گروه نخست هستی». [به روایت بخاری (2799) و مسلم (1912) و ابو داود (2490) و نسائی (3172) و ابن ماجه (2776)].
و زمانی که رسول خدا صلی الله علیه وسلم صفت هفتاد هزار نفری را بیان نمود که بدون حساب وارد بهشت میشوند، عُکّاشه رضی الله عنه برخاست و گفت: «از الله بخواه که مرا از آنها قرار دهد». [به روایت مسلم (218)].
و از انس رضی الله عنه روایت است که وقتی قحطی میشد، عمر بن خطاب رضی الله عنه با توسل به دعای عباس بن عبدالمطلب طلب باران میکرد و میگفت: بارالها، ما با توسل به پیامبرمان نزد تو، طلب باران میکردیم؛ و ما نزد تو به دعای عموی پیامبرمان توسل میجوییم، پس بر ما باران بباران؛ راوی میگوید: پس به وسیلهی دعای عباس باران میبارید. [به روایت بخاری (1010)]. و به این ترتیب صحابه رضی الله عنهم از طلب باران و توسل به دعای پیامبر که فوت شده بود به توسل به دعای عباس رضی الله عنه عدول کردند؛ چون میدانستند که این نوعی از توسل مشروع است. و مقصود عمر رضی الله عنه توسل به دعای عباس بود و نه توسل به خود عباس؛ چون اگر مقصودش توسل به خود عباس بود، در این صورت رسول خدا صلی الله علیه وسلم برای چنین توسلی در اولویت بود
و توسل جستن به غیر آنچه الله متعال تشریع نموده، جایز نیست؛ چنانکه اهل جاهلیت با توسل جستن به بتها و معبودانشان به الله متعال تقرب میجستند. الله متعال از عملکرد زشت و ناروای آنان خبر داده و میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ مَا نَعۡبُدُهُمۡ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلۡفَىٰٓ﴾ «و افرادى كه غیر الله را [دوست و] كارساز خود انتخاب كردهاند [پندارشان این است كه:] آنها را فقط به این دلیل عبادت میکنیم كه ما را به الله نزدیک گردانند [و منزلتمان را بیشتر کنند]». [الزمر: 3].
کتابِ آنچه متضاد اصل ایمان یا متضاد کمال ایمان است.
خلاصهی کتاب:
میدانیم که کفر ورزیدن به الله متعال، متضاد ایمان به الله است.
و کفر میتواند اکبر باشد یا اصغر؛ کفر اکبر فرد را از دین خارج میکند و الله متعال از صاحب آن هیچ عملی را نمیپذیرد؛ و باطل کنندهی همهی اعمال است؛ و چنین کافری برای همیشه در دوزخ جاودان خواهد بود. اما کفر اصغر متضاد کمال ایمان است.
و میدانیم که کفر اکبر انواعی دارد که الله متعال در کتابش از آنها خبر داده است؛ و ذکر نموده که کفر کافران گاهی از نوع جحود و باری از نوع خودداری و سرکشی از حق و تکبر و باری از نوع تکذیب بوده است؛ و تفاوتی میان تکذیب زبانی و تکذیب قلبی نیست؛ و گاهی از نوع شک و گمان بوده است؛ چنانکه در باب حق تردید داشتند و در برانگیخته شدن پس از مرگ و دیدار خداوند شک داشتند. و باری از نوع سب و دشنام و بد و بیراه و استهزا و تمسخر و گاهی از نوع اعراض و رویگردانی و بازداشتن از راه الله و باری از نوع بغض و کینه نسبت به حق بوده است.
و میدانیم که نوعی از کفر، کفر پایینتر از کفر اکبر است که همان کفر اصغر میباشد و متضاد اصل ایمان نیست؛ بلکه متضاد کمال ایمان است؛ و صاحب آن برای همیشه در دوزخ جاودان نخواهد بود؛ و همهی اعمال را نابود و تباه نمیکند؛ و انواع زیادی دارد.
از جمله: جنگیدن با مسلمان؛ این عمل با اینکه کفر است، اما خارج کننده از دین نیست و صاحبش را در آتش دوزخ جاودان نمیگرداند؛ چون الله متعال مسلمانانی را که با هم میجنگند، برادران یکدیگر نامیده است؛ و به این ترتیب با اینکه با یکدیگر میجنگند، آنان را مومن نامیده است.
و میدانیم از جمله مواردی که متضاد ایمان است، شرک ورزیدن به الله متعال میباشد که بزرگترین ظلم است؛ و شرک همهی اعمال را نابود میکند؛ و شرک چنان است که اگر صاحبش بمیرد و از آن توبه نکرده باشد، الله متعال آن را نمیبخشد؛ و چون مشرک بمیرد و توبه نکرده باشد، بهشت بر او حرام است و جایگاه او برای همیشه و جاودان در جهنم است.
و الله متعال شرک را باطل شمرده و مشرکین را به خاطر شرکشان نکوهش کرده و فساد بتپرستی آنان را بیان داشته است؛ و اینکه هیچ نفع و ضرری نمیرسانند؛ چنانکه گاهی بیان نموده: شریکانی که برای الله متعال قائل شدند، نمیشنوند و اگر بر فرض هم که بشنوند، کسانی که آنها را به دعا و فریاد میخوانند، اجابت نمیکنند؛ و باری بیان نموده که آنها نفع و ضرری نمیرسانند و در مرگ و زندگی اختیاری ندارند؛ و گاهی بیان داشته که آن معبودان، ناقصترند از کسانی که عبادتشان میکنند؛ چون نه راه میروند و نه توان گرفتن دارند و نه میشنوند و نه میبینند. و باری الله متعال عجز و ناتوانی این معبودان و ضعف آنها را بیان کرده است؛ چنانکه گاهی الله متعال به فقر و نیاز آنها حکم نموده که مالک تام چیزی به اندازهی ذرهای در آسمانها و زمین نیستند؛ و در چیزی از این موارد، هیچ شراکتی با خداوند متعال ندارند. و هیچیک از آنها یار و یاور الله متعال نبوده و شفیعی نزد او نیستند. و باری الله متعال بیان نموده که وجود معبودانی به همراه الله، از نظر عقلی و وجودی محال و از نگاه شرعی باطل است.
و میدانیم که شرک اکبر انواع زیادی دارد:
از جمله اینکه: شریکی در ربوبیت و خلقت و پادشاهی و رزق و روزی دادن و تدبیر الله متعال قرار داده شود؛ حال آنکه الله متعال بیان نموده که در خلقت و آفرینش و امر و فرمان یکتا و بیهمتاست.
و از دیگر مصادیق شرک اکبر این است که بنده برای الله متعال فرزند قائل شود؛ الله متعال از این افترا بسیار برتر است.
از دیگر مصادیق شرک اکبر، ایمان به ستارگان و عبادت آنها میباشد؛ و از این قبیل است طلب باران با استعانت از ستارگان و معتقد بودن به اینکه آنها جلب رزق میکنند.
از دیگر مصادیق شرک اکبر این است که شریکی برای الله متعال در اسماء یا صفاتش قرار داده شود؛ چنانکه کسی ادعا و گمان نماید که کسی جز الله متعال غیب میداند. و وعید شدید در مورد کسی وارد شده که خود یا دیگری را به اسمی از اسامی الله متعال بنامد که فقط مخصوص اوست؛ مانند لفظ جلالهی «الله» یا «الرحمن».
از دیگر مصادیق شرک اکبر این است که کسی موصوف به کمال الهی گردد یا اینکه بر هر کاری قادر و تواناست؛ چگونه چنین چیزی ممکن است درحالیکه الله از عجز و ناتوانی تام عابدان و معبودانی پرده برداشته که به جای او عبادت میشوند.
از دیگر مصادیق شرک اکبر این است که به همراه الله متعال، معبودان دیگری قرار دهد.
و از مصادیق شرک اکبر انجام عبادت یا بخشی از آن برای غیر الله میباشد.
و از مصادیق شرک اکبر، ذبح برای غیرالله با هدف تقرب میباشد؛ مانند کسانی که برای بتها یا مردگان و جهت تقرب به آنان ذبح میکنند.
و از مصادیق شرک اکبر، نذر کردن برای غیر الله میباشد؛ چون نذر عبادتی برای الله متعال است و انجام آن برای غیرالله جایز نیست؛ و بر این اساس است که الله متعال مومنانی را ستایش میکند که به نذرهای خود وفا میکنند.
و از مصادیق شرک اکبر، استعاذه و پناه بردن به غیرالله است.
و از مصادیق شرک اکبر، استغاثه و استعانت به غیرالله در چیزی است که فقط الله متعال قادر به آن است یا دعا و به فریاد خواندن غیرالله.
و از مصادیق شرک اکبر، شرک اطاعت از غیر الله میباشد؛ الله متعال ذکر نموده که اهل کتاب علما و عابدان خود را به عنوان معبودانی برگزیده بودند که برایشان تشریع میکردند؛ و آنچه را الله متعال برای آنان حلال کرده بود، بر آنها تحریم میکردند.
و از مصادیق شرک اکبر، شرک آوردن در نماز و رکوع و سجده و طواف است؛ چون انجام این عبادتها و امثال آنها برای غیرالله جایز نیست؛ و الله متعال به خلیل خود ابراهیم علیه السلام امر میکند که خانهاش را برای طوافکنندگان و معتکفان و رکوعکنندگان و سجدهکنندگان پاکیزه دارد؛ و الله متعال ذکر نموده که فقط متکبران از عبادت او سر باز میزنند؛ و ذکر نموده که همهی مخلوقات برای الله سجده میکنند.
و از مصادیق شرک اکبر، حکم نمودن به غیر ما انزل الله و سپردن قضاوت و داوری به غیر الله میباشد؛ چنانکه اهل کتاب و دیگران رفتار کردند و برای الله متعال شریکانی قائل شدند که برای آنها شرایعی تشریع میکردند؛ و این مساله گاهی کفر است و گاهی ظلم و گاهی فسق.
و از مصادیق شرک اکبر، شرک محبت است؛ به این معنا که کسی مخلوقی را چنان دوست داشته باشد که محبت وی نسبت به او، مقرون به ذلت و تعظیم و خضوع برای او باشد.
و از مصادیق شرک اکبر، شرک خوف و خشیت (یا همان بیم و ترس) است؛ و عبارت است از اینکه: کسی چنان از مخلوقی بترسد که ترس او مقرون به خضوع و ذلت و تعظیم باشد؛ چنانکه میترسد بلایی بر سر او بیاورد یا خیر و خوبی را از او بازدارد؛ یا اینکه از ترس او واجبی را ترک کند یا به خاطر ترس از او حرامی را از باب تقرب مرتکب شود؛ این درحالی است که الله متعال بیان داشته که دوستان او فقط و فقط از الله متعال میترسند.
و از مصادیق شرک اکبر، شرک امید است؛ مانند کسی که به مخلوقی زنده و حاضر یا غایب امیدی داشته باشد که فقط الله متعال قادر به برآورده نمودن آن است؛ یا امیدش به مردگان باشد که اندوه و ناگواریهای او را برطرف نموده و قضای حاجات نموده و در روز قیامت برای او شفاعت کنند.
و از مصادیق شرک اکبر، سحر است.
و از مصادیق شرک اکبر، کهانت و عرافه است؛ چون هرکس مدعی آنها باشد، ادعای علم غیب کرده است.
و میدانیم که نوع دیگر شرک، شرک اصغر است که خارجکننده از دین نیست؛ و متضاد اصل ایمان نمیباشد؛ بلکه متضاد کمال ایمان است؛ و صاحبش را در آتش دوزخ جاودان نمیکند؛ و همهی اعمال را نابود و تباه نمیگرداند و انواع زیادی دارد.
از مصادیق شرک اصغر، فال بد زدن میباشد؛ و چنانکه در حدیث آمده است، تعریف آن این است که شما را از شخصی یا مکانی یا چیزی که دیدید، دور میگرداند یا شما را از کارتان بازمیدارد.
و از مصادیق شرک اصغر، آویزان کردن تمیمه است.
و از مصادیق شرک اصغر، ریای اندک میباشد؛ اما کسی که قلبش از ریا پر شده باشد و اعمال صالح را بدون نیت و ایمان و خشیت انجام میدهد، منافقی خالص است؛ و عمل او تباه و مردود بوده و قبول نمیشود؛ رسول خدا ریا را «شرک پنهان» نامیدند. و بیان نمود که ریا بسیار پنهان است؛ و رسول خدا صلی الله علیه وسلم در مورد امتش، بیش از مسیح دجال، از ریا میترسید.
و از مصادیق شرک اصغر، نیت و ارادهی عمل به خاطر دنیا میباشد؛ و این مورد بر حسب آنچه در قلب بنده میباشد، میتواند شرک اکبر یا شرک اصغر باشد.
و از مصادیق شرک اصغر، تنجیم است؛ و تنجیم بر حسب آنچه در قلب میباشد، گاهی شرک اکبر و گاهی شرک اصغر است.
و از مصادیق شرک اصغر، این است که کسی بگوید: آنچه الله و شما بخواهید؛ و الفاظی شبیه این.
و از مصادیق شرک اصغر، سوگند خوردن به غیر الله میباشد.
و میدانیم از جمله مواردی که متضاد ایمان به الله میباشد، نفاق است؛ و نفاق اظهار اسلام و پنهان کردن کفر میباشد؛ و به دو دستهی نفاق اکبر و نفاق اصغر تقسیم میشود. و نفاق کفر است؛ اینکه به الله متعال کفر ورزیده شود و جز او عبادت گردد و در ظاهر اظهار اسلام شود؛ مانند منافقانی که در زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم بودند. نفاق اکبر خارجکننده از دین است. و بنابر شهادت الله متعال، شهادت میدهیم که منافقان در ادعای ایمانشان دروغگو هستند.
و الله متعال از منافق هیچ عملی را قبول نمیکند؛ و فرجام منافق – اگر با نفاق بمیرد – جاودانگی در آتش دوزخ است.
و میدانیم که نفاق اکبر، بغض و کینه و نفرت نسبت به حق و نپسندیدن آن، خوشحالی از شکست اسلام و اهلش و حسرت خوردن به خاطر دیدن پیروزی و موفقیت مسلمانان است. نفاق اکبر کفر بعد از ایمان و روی گردانی از پذیرفتن سپردن قضاوت و داوری به شریعت است؛ و نیز ظن و گمان سوء نسبت به الله متعال است که هرگز پیامبرش صلی الله علیه وسلم و دینش را یاری نمیکند؛ و گاهی در قالب مسخره کردن حق و اهلش میباشد؛ و نمود دیگر آن دشنام دادن و بد و بیراه گفتن و استهزاء به آنان است؛ چنانکه عیبجویی از مومنان یکی دیگر از مصادیق آن است؛ و همچنین فریبکاری با اهل ایمان و ریا نمودن در اعمال.
و الله متعال پیامبرش صلی الله علیه وسلم و مومنان را به جهاد با منافقان امر نموده است.
و میدانیم که نفاق اصغر، خارج کننده از دین نیست؛ و عمل را تباه و نابود نمیکند؛ و صاحبش را در آتش دوزخ جاودان نمیگرداند. و متضاد اصل ایمان نیست، بلکه متضاد کمال آن است؛ و نفاق شعبههای چهارگانه دارد که در هرکس باشند، منافق است؛ و هرکس خصلتی از آن موارد چهارگانه در او باشد، خصلتی از نفاق در اوست تا اینکه آن را رها نماید: زمانی که سخن میگوید، دروغ میگوید؛ چون وعده میدهد، خلف وعده میکند؛ زمانی که عهد و پیمان میبندد، خیانت میکند؛ و چون با کسی خصومت و دشمنی میکند، از حق منحرف شده و به باطل میگراید.
و بدعت سراسر گمراهی است.
و ایمان داریم که الله متعال دین را برای ما کامل کرده است و نعمت را بر ما تمام نموده است؛ و از مواردی که با کمال ایمان در تضاد است، بدعت در دین است؛ و میدانیم که الله متعال از تفرق و اختلاف و پراکندگی و چنددستگی نهی کرده است.
و میدانیم که یکی از مصادیق بدعت، تعظیم قبور و بنا ساختن بر آنها میباشد که گاهی به حد شرک میرسد؛ و یکی دیگر از مصادیق بدعت، تصویرسازی از صالحان به امید اقتدا به آنها بعد از مرگشان است.
و میدانیم که از بدعتهای منکر و ناروا، جشنها و گردهماییهای بدعی و مشارکت با کفار در اعیادشان میباشد.
و میدانیم که یکی از بدعتهای منکر و ناروا، طلب برکت از چیزی است که الله متعال آن را سببی مبارک قرار نداده است؛ و این میتواند وسیلهای منجر به شرک باشد.
باب کفر ورزیدن به الله:
میدانیم که کفر ورزیدن به الله متعال، متضاد ایمان به الله است. و کفر، اکبر و اصغر میباشد؛ چنانکه کفر اکبر متضاد اصل ایمان است و کفر اصغر متضاد کمال ایمان؛ و کفر اکبر خارج کننده از دین است و الله متعال از صاحب آن هیچ عملی را نمیپذیرد؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾ «هرکس دینی غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیانکاران است». [آل عمران: 85]. و الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَمَاتُواْ وَهُمۡ كُفَّارٞ فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡ أَحَدِهِم مِّلۡءُ ٱلۡأَرۡضِ ذَهَبٗا وَلَوِ ٱفۡتَدَىٰ بِهِۦٓۗ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ وَمَا لَهُم مِّن نَّٰصِرِينَ﴾ «کسانی که کفر ورزیدند و در حال کفر از دنیا رفتند، اگر چه روی زمین پر از طلا باشد و آن را به عنوان فدیه [و کفّارۀ اعمال بدِ خویش] بپردازند، هرگز از هیچیک از آنها پذیرفته نخواهد شد و مجازاتی دردناک [در پیش] دارند و یاورانی نخواهند داشت». [آل عمران: 91]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَٱتَّقُواْ يَوۡمٗا لَّا تَجۡزِي نَفۡسٌ عَن نَّفۡسٖ شَيۡـٔٗا وَلَا يُقۡبَلُ مِنۡهَا شَفَٰعَةٞ وَلَا يُؤۡخَذُ مِنۡهَا عَدۡلٞ وَلَا هُمۡ يُنصَرُونَ﴾ «و از روزی بترسید که کسی ذرهای [از عذاب الله] را از دیگری دفع نمىكند و از او نه شفاعتی پذیرفته میشود و نه غرامت و فِدیهای گرفته میشود و نه یاری میشوند». [البقرة: 48]. و کفر اکبر باطل کنندهی همهی اعمال است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلۡإِيمَٰنِ فَقَدۡ حَبِطَ عَمَلُهُۥ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾ «و هرکس به [ارکان] ایمان کفر بورزد، قطعاً عملش تباه شده است و در آخرت از زیانکاران خواهد بود». [المائدة: 5]. و از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که در مورد این آیه: ﴿وَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلۡإِيمَٰنِ فَقَدۡ حَبِطَ عَمَلُهُۥ﴾ میگوید: «الله سبحانه وتعالی خبر داده که ایمان همان "عروة الوثقی" است و هیچ عملی را جز با وجود آن قبول نمیکند؛ و بهشت فقط بر کسی حرام است که ایمان را ترک نماید». [طبری (3/ 113) و (9/ 593) و به روایت ابن ابی حاتم در "التفسير" (1307) اما در تفسير این آیه: «فَإِنْ آمَنُواْ بِمِثْلِ مَا آمَنتُم بِهِ » ذکر میکند].
و کافر برای همیشه در دوزخ جاودان خواهد بود. الله متعال میفرماید: {إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَظَلَمُواْ لَمْ يَكُنِ اللّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِيَهْدِيَهُمْ طَرِيقا * إِلاَّ طَرِيقَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللّهِ يَسِيرًا}. «بىتردید، كسانى كه كفر ورزیدند و [با این کار بر خود] ستم كردند، الله هرگز بر آن نیست که آنان را بیامرزد و آنان را به راهى [درست نیز] هدایت نمیکند. مگر راه جهنم که جاودانه در آن میمانند؛ و این [کار] بر الله آسان است». [النساء: 168، 169].
و کفر اکبر انواعی دارد که الله متعال در کتابش از آنها خبر داده است؛ و ذکر نموده که کفر کافران گاهی از نوع جحود و انکار است؛ الله متعال میفرماید: ﴿قَدۡ نَعۡلَمُ إِنَّهُۥ لَيَحۡزُنُكَ ٱلَّذِي يَقُولُونَۖ فَإِنَّهُمۡ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَٰكِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ يَجۡحَدُونَ﴾ «[ای پیامبر،] به یقین ما مىدانیم كه آنچه [مشرکان] مىگویند، تو را سخت غمگین مىكند. در واقع، آنان [در دل،] تو را تكذیب نمىكنند؛ بلکه ستمكاران [با آنکه حقیقت را میدانند] آیاتِ الله را انكار مىكنند». [الأنعام: 33]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَمَا يَجۡحَدُ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَّا كُلُّ خَتَّارٖ كَفُورٖ﴾ «و آیات ما را کسی جز پیمانشکنانِ ناسپاس انکار نمیکند». [لقمان: 32]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَجَحَدُواْ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗاۚ فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾ «و آنها را از روی ستم و سرکشی انکار کردند درحالیکه دلهایشان به آنها یقین داشتند؛ پس بنگر که سرانجام مفسدان چگونه بود». [النمل: 14].
و باری از نوع خودداری و سرکشی از حق و تکبر است؛ الله متعال در مورد ابلیس که امام و پیشوای کافران است، میفرماید: ﴿وَإِذۡ قُلۡنَا لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ ٱسۡجُدُواْ لِأٓدَمَ فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبۡلِيسَ أَبَىٰ وَٱسۡتَكۡبَرَ وَكَانَ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾ «[یاد کن] هنگامی که به فرشتگان گفتیم: برای [بزرگداشت و احترام، بر] آدم سجده کنید؛ پس [همگی] سجده کردند جز ابلیس که خودداری کرد و تکبر ورزید و از کافران شد». [البقرة: 34]. و نوح علیه السلام فرمود: ﴿وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوۡتُهُمۡ لِتَغۡفِرَ لَهُمۡ جَعَلُوٓاْ أَصَٰبِعَهُمۡ فِيٓ ءَاذَانِهِمۡ وَٱسۡتَغۡشَوۡاْ ثِيَابَهُمۡ وَأَصَرُّواْ وَٱسۡتَكۡبَرُواْ ٱسۡتِكۡبَارٗا﴾ «و من هر چه دعوتشان کردم تا سرانجام آنان را بیامرزی، انگشتان خود را در گوشهایشان فرو کردند و لباسهایشان را [به خود] پیچیدند و [در مخالفت] اصرار [و پافشاری] کردند و به شدت، گردنکشی و تکبر نمودند». [نوح: 7].
و باری کفر از نوع تکذیب است؛ چنانکه الله متعال در مورد امتهای گذشته میفرماید: ﴿كَدَأۡبِ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡۚ كَذَّبُواْ بِـَٔايَٰتِنَا فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمۡۗ وَٱللَّهُ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ «[شیوۀ این کافران] همچون شیوۀ خاندان فرعون و [روشِ] کسانی است که پیش از آنها بودند: آیات ما را تکذیب کردند؛ پس الله آنان را به [سزای] گناهانشان عذاب کرد؛ و الله [نسبت به کافران] سختکیفر است». [آل عمران: 11]. و الله متعال میفرماید: ﴿بَلِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ يُكَذِّبُونَ﴾ «بلکه کسانی که کافر شدند، پیوسته [آیات الهی را] تکذیب میکنند». [الانشقاق: 22]. و تفاوتی میان تکذیب زبانی و تکذیب قلبی نیست؛ الله متعال در مورد منافقان میفرماید: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ نَافَقُواْ يَقُولُونَ لِإِخۡوَٰنِهِمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ لَئِنۡ أُخۡرِجۡتُمۡ لَنَخۡرُجَنَّ مَعَكُمۡ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمۡ أَحَدًا أَبَدٗا وَإِن قُوتِلۡتُمۡ لَنَنصُرَنَّكُمۡ وَٱللَّهُ يَشۡهَدُ إِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ﴾ «آیا منافقان را ندیدی که پیوسته به برادران اهل کتابشان که کفر ورزیدهاند میگویند: اگر شما را [از سرزمینتان] بیرون کنند، ما [نیز] با شما بیرون خواهیم آمد و هرگز [سخن] کسی را در مورد شما اطاعت نخواهیم کرد؛ و اگر با شما جنگ شود، البته یاریتان خواهیم کرد»؟ الله گواهی میدهد که آنها دروغگو هستند». [الحشر: 11]. و الله متعال میفرماید: ﴿إِذَا جَآءَكَ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ قَالُواْ نَشۡهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُۥ وَٱللَّهُ يَشۡهَدُ إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ لَكَٰذِبُونَ﴾ «هنگامی که منافقان نزد تو آیند، [سوگند میخورند و] میگویند: ما گواهی میدهیم که یقیناً تو فرستادۀ الله هستی؛ و الله میداند که بیگمان، تو فرستادۀ او هستی؛ و الله گواهی میدهد که منافقان یقیناً دروغگو هستند». [المنافقون: 1].
و گاهی کفر از نوع شک و گمان است؛ چنانکه در باب حق تردید داشته و در برانگیخته شدن پس از مرگ و دیدار خداوند شک دارند. الله متعال از صاحب باغ خبر میدهد که گفت: ﴿وَمَآ أَظُنُّ ٱلسَّاعَةَ قَآئِمَةٗ وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَىٰ رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيۡرٗا مِّنۡهَا مُنقَلَبٗا﴾ «و گمان نمیکنم که قیامت بر پا گردد؛ و اگر [قیامتی در کار باشد و] به سوی پروردگارم بازگردانده شوم، قطعاً جایگاهی بهتر از این مییابم». [الكهف: 36]. و دوست مومنش به وی گفت: ﴿أَكَفَرۡتَ بِٱلَّذِي خَلَقَكَ مِن تُرَابٖ ثُمَّ مِن نُّطۡفَةٖ ثُمَّ سَوَّىٰكَ رَجُلٗا﴾ «آیا به آن ذاتی که تو را از خاک [و] سپس از نطفه آفرید و سپس تو را مردی [کامل] سامان داد کافر شدهای؟». [الكهف: 37].
و باری کفر از نوع سب و دشنام و بد و بیراه و استهزا و تمسخر است؛ چنانکه الله متعال از کافران خبر میدهد: ﴿وَلَقَدِ ٱسۡتُهۡزِئَ بِرُسُلٖ مِّن قَبۡلِكَ فَحَاقَ بِٱلَّذِينَ سَخِرُواْ مِنۡهُم مَّا كَانُواْ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ﴾ «[ای پیامبر،] قطعاً پیامبرانِ پیش از تو [نیز از سوی کافران] مورد تمسخر واقع شدند؛ پس آنچه که مسخرهاش میکردند دامانشان را گرفت [و گرفتار عذاب شدند]». [الأنعام: 10]. و الله متعال از قوم نوح و تمسخر آنان خبر میدهد: ﴿وَيَصۡنَعُ ٱلۡفُلۡكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيۡهِ مَلَأٞ مِّن قَوۡمِهِۦ سَخِرُواْ مِنۡهُۚ قَالَ إِن تَسۡخَرُواْ مِنَّا فَإِنَّا نَسۡخَرُ مِنكُمۡ كَمَا تَسۡخَرُونَ﴾ «و [نوح] کشتی را میساخت و هرگاه بزرگانی از قومش بر او میگذشتند، مسخرهاش میکردند. [او] میگفت: اگر ما را مسخره کنید، ما [نیز] به همان صورت که ما را مسخره میکنید، شما را مسخره خواهیم کرد». [هود: 38].
و گاهی کفر از نوع اعراض و رویگردانی و بازداشتن از راه الله است؛ الله متعال از اعراض و رویگردانی کافران خبر میدهد که: ﴿أَمِ ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗۖ قُلۡ هَاتُواْ بُرۡهَٰنَكُمۡۖ هَٰذَا ذِكۡرُ مَن مَّعِيَ وَذِكۡرُ مَن قَبۡلِيۚ بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ ٱلۡحَقَّۖ فَهُم مُّعۡرِضُونَ﴾ «آیا [مشرکان] معبودانی جز او برگزیدهاند؟ [به آنان] بگو: دلیلتان را بیاورید. این [قرآن] کتابی است که همراه من است و [اینها نیز] کتابهایی است [متعلق به پیامبرانی] که پیش از من بودند؛ [و در هیچ کدام دلیلی بر حقانیتِ شما وجود ندارد]»؛ بلکه بیشتر آنان [به جهل و تقلید استناد میکنند و] حق را نمیدانند و [از آن] رویگردانند». [الأنبياء: 24]. و الله متعال که شان او والا و اسامی او مقدس است میفرماید: ﴿مَا خَلَقۡنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَآ إِلَّا بِٱلۡحَقِّ وَأَجَلٖ مُّسَمّٗىۚ وَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ عَمَّآ أُنذِرُواْ مُعۡرِضُونَ﴾ «آسمانها و زمین و آنچه را که بین آنهاست بهحق [و هدفمند] و براى مدتى معین آفریدهایم؛ و[لى] کافران از آنچه به آنان هشدار داده شده، رویگردانند». [الأحقاف: 3].
و باری کفر از نوع بغض و کینه نسبت به حق است. الله متعال میفرماید: ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ كَرِهُواْ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾ «زیرا آنچه را که الله نازل كرده است نپسندیدند؛ [الله] نیز اعمالشان را تباه نمود». [محمد: 9].
و میدانیم که نوعی از کفر، کفر پایینتر از کفر اکبر است که همان کفر اصغر میباشد و متضاد اصل ایمان نیست؛ بلکه متضاد کمال ایمان است؛ و صاحبش را برای همیشه در دوزخ جاودان نمیکند؛ و همهی اعمال را نابود و تباه نمیکند؛ و انواع زیادی دارد.
از مصادیق آن این رهنمود نبوی است که میفرماید: «سِبَابُ المسْلِمِ فُسُوقٌ، وَقِتَالُهُ كُفْرٌ»: «دشنام دادن مسلمان فسق و جنگیدن با او کفر است». [به روایت بخاری (48) و مسلم (64) و ترمذی (1983) و نسائی (4108) و ابن ماجه (69)]. و اینکه رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «اثْنَتَانِ فِي النَّاسِ هُمَا بِهِمْ كُفْرٌ: الطَّعْنُ فِي النَّسَبِ، وَالنِّيَاحَةُ عَلَى الْمَيِّتِ»: «دو خصلت در میان مردم است که کفر هستند: عیبجویی از نسب و نوحهخوانی بر میت». [به روایت مسلم (67)]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَا تَرْجِعُوا بَعْدِي كُفَّارًا، يَضْرِبُ بَعْضُكُمْ رِقَابَ بَعْضٍ»: «پس از من به کفر بازنگردید، به این صورت که برخی از شما گردن برخی دیگر را بزند». [به روایت بخاری (121) و مسلم (65) و نسائی (4131) و ابن ماجه (3942)].
اما این کفر، خارجکننده از دین نیست؛ و سبب جاودانگی صاحبش در آتش دوزخ نمیشود؛ چون الله متعال مومنانی را که با یکدیگر میجنگند، برادر نامیده است؛ چنانکه میفرماید: ﴿وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱقۡتَتَلُواْ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَا﴾ «اگر دو گروه از مؤمنان با هم درگیر شدند، میانشان آشتى برقرار كنید». [الحجرات: 9]. و به این ترتیب درحالیکه با یکدیگر میجنگند، آنان را مومن نامیده است. امام اهل سنت، اما احمد بن حنبل رحمه الله – بعد از ذکر تعدادی از این احادیث و امثال آنها – میگوید: «این احادیث که در آنها وارد شده: "سه خصلت هستند که در هرکس باشند، منافق است" به اصطلاح از باب تغلیظ و سختگیری است؛ آنها را چنانکه وارد شدهاند روایت میکنیم و تفسیرشان نمیکنیم ... و مانند این احادیث که صحیح هستند و حفظ شدهاند، تسلیم آنها هستیم، هرچند تفسیر آنها را ندانیم؛ و از آنها عیب و ایراد نمیگیریم و در مورد آنها مجادله نمیکنیم و این احادیث تفسیر نمیشوند مگر به همان صورتی که وارد شدهاند». [شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة (1/ 182)].
باب شرک ورزیدن به الله:
میدانیم از جمله مواردی که متضاد ایمان است، شرک ورزیدن به الله متعال میباشد؛ و شرک به دو نوع اکبر و اصغر تقسیم میشود؛ و شرک اکبر متضاد اصل ایمان است؛ و شرک اصغر متضاد کمال ایمان؛ و شرک اکبر بزرگترین ظلم است؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَإِذۡ قَالَ لُقۡمَٰنُ لِٱبۡنِهِۦ وَهُوَ يَعِظُهُۥ يَٰبُنَيَّ لَا تُشۡرِكۡ بِٱللَّهِۖ إِنَّ ٱلشِّرۡكَ لَظُلۡمٌ عَظِيمٞ﴾ «و [یاد کن از] آنگاه که لقمان به پسرش [چنین] پند میداد: پسرم، به الله شرک نیاور [و کسی یا چیزی را همتایش قرار نده؛ چرا که] یقیناً شرک، ستم بزرگی است». [لقمان: 13]. و شرک اکبر همهی اعمال را نابود میکند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ أُوحِيَ إِلَيۡكَ وَإِلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكَ لَئِنۡ أَشۡرَكۡتَ لَيَحۡبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾ «به تو و پیامبرانِ پیش از تو وحى شده است كه: اگر شرک بورزى، [پاداشِ] کارهایت قطعاً بر باد خواهد رفت و زیانكار خواهى شد». [الزمر: 65]. و الله متعال میفرماید: ﴿ذَٰلِكَ هُدَى ٱللَّهِ يَهۡدِي بِهِۦ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۚ وَلَوۡ أَشۡرَكُواْ لَحَبِطَ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ﴾ «این هدایتِ الله است که هریک از بندگانش را که بخواهد، با آن هدایت میکند؛ و اگر شرک میورزیدند، آنچه [از اعمال نیک] انجام داده بودند تباه میشد». [الأنعام: 88].
و شرک اکبر چنان است که اگر صاحبش بمیرد و از آن توبه نکرده باشد، الله متعال آن را نمیبخشد؛ الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱفۡتَرَىٰٓ إِثۡمًا عَظِيمًا﴾ «بیگمان، الله این گناه را که به او شرک آورده شود نمیبخشد و غیر از آن را ـ برای هرکس بخواهد ـ میبخشد؛ و هرکس به الله شرک ورزد، یقیناً گناهی بزرگ بربافته است». [النساء: 48]. و چون مشرک بمیرد و توبه نکرده باشد، بهشت بر او حرام است و جایگاه او برای همیشه و جاودان در جهنم است. الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّهُۥ مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُ﴾ «بیتردید، هرکس به الله شرک آورَد، الله بهشت را بر او حرام کرده است و جایگاهش دوزخ است». [المائدة: 72].
و از جابر رضی الله عنه روایت است که میگوید: مردی نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: ای رسول خدا، آن دو کاری که باعث رفتن به بهشت و دوزخ میشود، چيست؟ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «مَنْ مَاتَ لَا يُشْرِكُ بِاللهِ شَيْئًا دَخَلَ الْجَنَّةَ، وَمَنْ مَاتَ يُشْرِكُ بِاللهِ شَيْئًا دَخَلَ النَّارَ»: «هرکس در حالی بميرد که چيزی را با الله شريک نمیکند، وارد بهشت میشود و هرکس درحالی بميرد که چيزی را با الله شريک میکند، وارد دوزخ میگردد». [به روایت مسلم (93)].
و الله متعال شرک را باطل شمرده و مشرکین را به خاطر شرکشان نکوهش کرده و فساد بتپرستی آنان را بیان داشته است؛ و اینکه هیچ نفع و ضرری نمیرسانند؛ چنانکه گاهی بیان نموده: شریکانی که برای الله متعال قائل شدند، نمیشنوند و اگر بر فرض هم که بشنوند، کسانی که آنها را به دعا و فریاد میخوانند، اجابت نمیکنند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ مَا يَمۡلِكُونَ مِن قِطۡمِيرٍ١٣﴾. «و کسانی را که به جای او [به یاری و دعا] میخوانید، [در برابر او تعالی چنان فقیرند که حتی] مالکِ پوست [نازک روی] هستۀ خرمایی نیستند.» ﴿إِن تَدۡعُوهُمۡ لَا يَسۡمَعُواْ دُعَآءَكُمۡ وَلَوۡ سَمِعُواْ مَا ٱسۡتَجَابُواْ لَكُمۡۖ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكۡفُرُونَ بِشِرۡكِكُمۡ﴾. «اگر آنان را [به یاری و دعا] بخوانید، صدایتان را نمیشنوند و [به فرض محال] اگر بشنوند، پاسختان را نمیدهند و روز قیامت از شرک شما بیزاری میجویند». [فاطر: 13، 14]. و به این ترتیب الله متعال بیان نموده که آنان مالک و اختیار دار چیزی نیستند و دعا و ندای کسانی را نمیشنوند که آنان را میخوانند و روز قیامت به شرک مشرکان کفر میورزند.
و باری بیان نموده که آنها نفع و ضرری نمیرسانند و در مرگ و زندگی اختیاری ندارند؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿وَٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗ لَّا يَخۡلُقُونَ شَيۡـٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ وَلَا يَمۡلِكُونَ لِأَنفُسِهِمۡ ضَرّٗا وَلَا نَفۡعٗا وَلَا يَمۡلِكُونَ مَوۡتٗا وَلَا حَيَوٰةٗ وَلَا نُشُورٗا﴾ «و [مشرکان] به جای او [= الله] معبودانی برگزیدهاند که چیزی نمیآفرینند و خود آفریده میشوند و مالک هیچ زیان و سودی برای خود نیستند و [نیز] مالک مرگ و زندگی و [قادر به] برانگیختن [مردگان] نیستند». [الفرقان: 3]. و الله متعال میفرماید: ﴿قَالَ هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ٧٢﴾ «[ابراهیم] گفت: «آیا وقتی آنها را میخوانید، [صدای] شما را میشنوند؟». ﴿أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ٧٣﴾ «یا به شما سود و زیان میرسانند؟». [الشعراء: 72، 73].
و گاهی بیان داشته که آن معبودان، بسیار ناقصترند از کسانی که آنان را عبادت میکنند؛ چون نه راه میروند و نه توان گرفتن دارند و نه میشنوند و نه میبینند. «و عاری از همهی این مواردی هستند که منجر به جلب منفعت و دفع ضرر میشوند». [تفسير طبری (13/ 322)]. الله متعال میفرماید: ﴿أَلَهُمۡ أَرۡجُلٞ يَمۡشُونَ بِهَآۖ أَمۡ لَهُمۡ أَيۡدٖ يَبۡطِشُونَ بِهَآۖ أَمۡ لَهُمۡ أَعۡيُنٞ يُبۡصِرُونَ بِهَآۖ أَمۡ لَهُمۡ ءَاذَانٞ يَسۡمَعُونَ بِهَاۗ قُلِ ٱدۡعُواْ شُرَكَآءَكُمۡ ثُمَّ كِيدُونِ فَلَا تُنظِرُونِ﴾ «آیا آنها پاهایی دارند که با آنها راه بروند یا دستهایی دارند که با آنها [یاریتان دهند و از شما] دفاع کنند؟ آیا چشمانی دارند که با آنها ببینند یا گوشهایی دارند که با آنها بشنوند؟ [ای پیامبر، به مشرکان] بگو: شریکانتان را بخوانید، سپس [علیه من] تدبیر [و نیرنگ] کنید و به من مهلت ندهید». [الأعراف: 195].
و باری الله متعال عجز و ناتوانی این معبودان و ضعف آنها را بیان کرده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٞ فَٱسۡتَمِعُواْ لَهُۥٓۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَن يَخۡلُقُواْ ذُبَابٗا وَلَوِ ٱجۡتَمَعُواْ لَهُۥۖ وَإِن يَسۡلُبۡهُمُ ٱلذُّبَابُ شَيۡـٔٗا لَّا يَسۡتَنقِذُوهُ مِنۡهُۚ ضَعُفَ ٱلطَّالِبُ وَٱلۡمَطۡلُوبُ﴾ «ای مردم، [دربارۀ ناتوانیِ معبودان باطل] مَثَلی زده شده است؛ پس به آن گوش دهید: کسانی را که به جای الله [به عبادت و یاری] میخوانید، هرگز نمیتوانند [حتی] مگسی را بیافرینند، حتی اگر [همگی] برای این [کار] جمع شوند؛ و اگر آن مگس چیزی از آنان برُباید، نمیتوانند آن را بازپس گیرند. [آری،] طالب و مطلوب [= معبود باطل و مگس یا عابد و معبود باطل] هر دو ناتوانند». [الحج: 73]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ لَا يَسۡتَطِيعُونَ نَصۡرَكُمۡ وَلَآ أَنفُسَهُمۡ يَنصُرُونَ﴾ «و کسانی را که [شما مشرکان] به جای او [به یاری و دعا] میخوانید، نه میتوانند شما را یاری کنند و نه به خویشتن یاری رسانند». [الأعراف: 197].
و گاهی الله متعال به فقر و نیاز آنها حکم نموده که مالک تام چیزی به اندازهی ذرهای در آسمانها و زمین نیست؛ و در چیزی از این موارد، هیچ شراکتی با خداوند متعال ندارند. و هیچیک از آنها یار و یاور الله متعال نبوده و شفیعی نزد او نیستند. الله متعال میفرماید: ﴿قُلِ ٱدۡعُواْ ٱلَّذِينَ زَعَمۡتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ لَا يَمۡلِكُونَ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَا لَهُمۡ فِيهِمَا مِن شِرۡكٖ وَمَا لَهُۥ مِنۡهُم مِّن ظَهِيرٖ٢٢﴾ «[ای پیامبر، به مشرکان] بگو: «کسانی را که به جای الله [یاور و شفاعتگرِ خود] میپندارید، [به فریاد] بخوانید. آنان حتی همسنگِ ذرهای در آسمانها و زمین مالک چیزی نیستند و نه در [آفرینش و تدبیر] آن دو [= زمین و آسمان] شرکتی دارند و نه او [= الله] از جانب آنان هیچ پشتیبانی دارد.» ﴿وَلَا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ عِندَهُۥٓ إِلَّا لِمَنۡ أَذِنَ لَهُۥ﴾ [سبأ: 23] «شفاعت [هیچ کس] نزد او [= الله] سودی ندارد؛ مگر برای آن کس که [الله] به او اجازه داده باشد.» [سبأ: 22، 23].
و باری الله متعال بیان نموده که وجود معبودانی به همراه الله، از نظر عقلی و وجودی محال و از نگاه شرعی باطل است. الله متعال میفرماید: ﴿لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَاۚ فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَرۡشِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾ «اگر در آنها [= آسمان و زمین] معبودانی جز الله وجود داشت، [در اثر ناسازگاریِ آنها] قطعاً هر دو تباه مىشدند؛ پس الله ـ پروردگار عرش ـ از توصیفی که [مشرکان] میکنند پاک و منزه است». [الأنبياء: 22]. و الله متعال که شان و بزرگی و پادشاهی او والاست، میفرماید: ﴿قُل لَّوۡ كَانَ مَعَهُۥٓ ءَالِهَةٞ كَمَا يَقُولُونَ إِذٗا لَّٱبۡتَغَوۡاْ إِلَىٰ ذِي ٱلۡعَرۡشِ سَبِيلٗا﴾ «[ای پیامبر،] بگو: اگر [بر فرضِ محال،] چنان که [مشرکان] میگویند، با او [= الله] معبودانی [دیگر] بود، در این صورت، آنان [برای تقرّب و کسبِ خشنودی پروردگار] به سوی [اللهِ] صاحبعرش راهی میجستند». [الإسراء: 42]. و الله متعال میفرماید: ﴿مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٖ وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنۡ إِلَٰهٍۚ إِذٗا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهِۭ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾ «الله هرگز فرزندی برنگزیده است و هیچ معبودی با او نیست. [اگر چنین بود،] آنگاه هر معبودی آنچه را آفریده بود [با خود] میبُرد و مسلماً برخی بر برخی دیگر برتری میجستند [و نظامِ هستی تباه میگشت]. الله از آنچه [مشرکان] توصیف میکنند، منزّه است». [المؤمنون: 91].
و میدانیم که شرک اکبر انواع زیادی دارد:
از جمله انواع آن این است که: شریکی در ربوبیت و خلقت و پادشاهی و رزق و روزی دادن و تدبیر الله متعال قرار داده شود؛ الله متعال از شرک آنان خبر داده و میفرماید: ﴿أَمۡ جَعَلُواْ لِلَّهِ شُرَكَآءَ خَلَقُواْ كَخَلۡقِهِۦ فَتَشَٰبَهَ ٱلۡخَلۡقُ عَلَيۡهِمۡۚ قُلِ ٱللَّهُ خَٰلِقُ كُلِّ شَيۡءٖ وَهُوَ ٱلۡوَٰحِدُ ٱلۡقَهَّٰرُ﴾ «یا آنان شریکانی برای الله قرار دادهاند که همچون آفرینش او آفریدهاند و [در نتیجه، امرِ] آفرینش بر آنان مُشتبه شده است؟ بگو: الله آفرینندۀ همه چیز است و او یگانهی پیروزمند است». [الرعد: 16]. و الله متعال در نکوهش کسانی که شریکی از مخلوقاتش برای او قرار میدهند، درحالیکه مخلوق است و چیزی را خلق نمیکند، میفرماید: ﴿هَٰذَا خَلۡقُ ٱللَّهِ فَأَرُونِي مَاذَا خَلَقَ ٱلَّذِينَ مِن دُونِهِۦۚ بَلِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾ «این آفرینشِ الله است؛ اینک [ای مشرکان،] به من نشان دهید کسانی که غیر از او هستند [و شما آنها را عبادت میکنید] چه آفریدهاند؟ بلکه ستمکاران [مشرک] در گمراهی آشکارند». [لقمان: 11]. و الله متعال بیان نموده که در خلقت و آفرینش و امر و فرمان یکتا و بیهمتاست؛ چنانکه میفرماید: ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ يُغۡشِي ٱلَّيۡلَ ٱلنَّهَارَ يَطۡلُبُهُۥ حَثِيثٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ وَٱلنُّجُومَ مُسَخَّرَٰتِۭ بِأَمۡرِهِۦٓۗ أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُۗ تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ «[ای مردم،] بیگمان، پروردگار شما الله است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید؛ سپس [آن گونه كه شايسته جلال و عظمت اوست] بر عرش قرار گرفت. [تاریکیِ] شب را با [روشناییِ] روز میپوشانَد که [هر یک،] آن [دیگری] را شتابان [و پیوسته] میجوید و خورشید و ماه و ستارگان را [پدید آورد] كه [همگی] به فرمانِ او به خدمت [انسان] گماشته شدهاند. آگاه باشید! آفرینش و فرمانروایی، از آنِ اوست. پربرکت [و بزرگ] است الله که پروردگار جهانیان است». [الأعراف: 54].
و از دیگر انواع شرک اکبر این است که برای الله متعال فرزند تصور شود؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ عُزَيۡرٌ ٱبۡنُ ٱللَّهِ وَقَالَتِ ٱلنَّصَٰرَى ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ ٱللَّهِۖ ذَٰلِكَ قَوۡلُهُم بِأَفۡوَٰهِهِمۡۖ يُضَٰهِـُٔونَ قَوۡلَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبۡلُۚ قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُۖ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ﴾ «و یهود گفتند: عُزَیر پسر الله است؛ و نصاری گفتند: مسیح پسر الله است. این سخن [باطلى] است كه بر زبان مىآورند و به گفتار كسانى كه پیش از این كفر ورزیدند شباهت دارد. الله آنان را نابود کند! چگونه [از حق] منحرف میشوند؟». [التوبة: 30]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَجَعَلُواْ لِلَّهِ شُرَكَآءَ ٱلۡجِنَّ وَخَلَقَهُمۡۖ وَخَرَقُواْ لَهُۥ بَنِينَ وَبَنَٰتِۭ بِغَيۡرِ عِلۡمٖۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يَصِفُونَ﴾ «و [مشرکان] شریکانی از جن برای الله قایل شدهاند؛ حال آنکه [الله خود] آنها را آفریده است؛ و [همچنین] از روی نادانی برایش [فرزندان] پسر و دختر میسازند [و به او تعالی نسبت میدهند]. او از آنچه توصیف مىكنند پاک و برتر است». [الأنعام: 100]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَجَعَلُواْ لَهُۥ مِنۡ عِبَادِهِۦ جُزۡءًاۚ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَكَفُورٞ مُّبِينٌ١٥﴾ «مشرکان از میان بندگان الله، سهمى [از فرزند] برایش قرار دادند. به راستى كه انسان آشكارا ناسپاس است.» ﴿أَمِ ٱتَّخَذَ مِمَّا يَخۡلُقُ بَنَاتٖ وَأَصۡفَىٰكُم بِٱلۡبَنِينَ١٦﴾ «آیا [میپندارید] الله از میان آفریدگانش، دختران را انتخاب كرده و پسران را به شما اختصاص داده است؟» [الزخرف: 15، 16].
از دیگر انواع شرک اکبر، ایمان به ستارگان و عبادت آنها میباشد؛ الله متعال از ابراهیم خلیل علیه السلام خبر میدهد که در برابر قومش که ستارگان را عبادت میکردند، چنین استدلال نمود: ﴿وَكَذَٰلِكَ نُرِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ مَلَكُوتَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَلِيَكُونَ مِنَ ٱلۡمُوقِنِينَ٧٥﴾ «و این گونه فرماندهیِ [شکوهمندِ] آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا [یگانگی الله و گمراهیِ آزر و قومش را دریابد و] از اهل یقین باشد.» ﴿فَلَمَّا جَنَّ عَلَيۡهِ ٱلَّيۡلُ رَءَا كَوۡكَبٗاۖ قَالَ هَٰذَا رَبِّيۖ فَلَمَّآ أَفَلَ قَالَ لَآ أُحِبُّ ٱلۡأٓفِلِينَ٧٦﴾ «پس هنگامی که [تاریکی] شب او را در بر گرفت، ستارهای دید [و] گفت: «این پروردگارِ من است» و چون غروب کرد [و ناپدید شد] گفت: «غروبکنندگان را دوست ندارم». ﴿فَلَمَّا رَءَا ٱلۡقَمَرَ بَازِغٗا قَالَ هَٰذَا رَبِّيۖ فَلَمَّآ أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمۡ يَهۡدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلضَّآلِّينَ٧٧﴾ «پس هنگامی که ماه را تابنده دید گفت: «این پروردگارِ من است» و چون غروب کرد گفت: «اگر پروردگارم مرا هدایت نكرده بود، قطعاً از گمراهان بودم». ﴿فَلَمَّا رَءَا ٱلشَّمۡسَ بَازِغَةٗ قَالَ هَٰذَا رَبِّي هَٰذَآ أَكۡبَرُۖ فَلَمَّآ أَفَلَتۡ قَالَ يَٰقَوۡمِ إِنِّي بَرِيٓءٞ مِّمَّا تُشۡرِكُونَ٧٨﴾ «پس هنگامی که خورشید را درخشنده دید گفت: «این پروردگارِ من است. این بزرگتر است»؛ اما وقتی که غروب کرد گفت: «ای قوم، من از آنچه [برای الله] شریک قرار میدهید بیزارم». ﴿إِنِّي وَجَّهۡتُ وَجۡهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ حَنِيفٗاۖ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ٧٩﴾ «به راستی که من حقگرایانه دین [و عبادتِ] خویش را برای کسی خالص کردهام که آسمانها و زمین را پدید آورده است و هرگز در زمرۀ مشرکان نیستم». ﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِۚ وَلَآ أَخَافُ مَا تُشۡرِكُونَ بِهِۦٓ إِلَّآ أَن يَشَآءَ رَبِّي شَيۡـٔٗاۚ وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيۡءٍ عِلۡمًاۚ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ٨٠﴾ «و قوم او با وی به مجادله پرداختند [و او را از خشم معبودها ترساندند. ابراهیم] گفت: «آیا دربارۀ الله با من مجادله میکنید در حالی که او مرا [به راهِ راست] هدایت کرده است و از چیزهایی که با او شریک میپندارید هیچ نمیترسم، مگر آنکه پروردگارم چیزی [از سود و زیان برایم] خواسته باشد. علمِ پروردگارم همه چیز را فرا گرفته است. آیا پند نمیگیرید؟» ﴿وَكَيۡفَ أَخَافُ مَآ أَشۡرَكۡتُمۡ وَلَا تَخَافُونَ أَنَّكُمۡ أَشۡرَكۡتُم بِٱللَّهِ مَا لَمۡ يُنَزِّلۡ بِهِۦ عَلَيۡكُمۡ سُلۡطَٰنٗاۚ فَأَيُّ ٱلۡفَرِيقَيۡنِ أَحَقُّ بِٱلۡأَمۡنِۖ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ٨١﴾ «و چگونه از چیزهایی که شریک [الله] میپندارید بترسم با آنكه شما خود نمىهراسید از اینكه چیزى را شریک الله ساختهاید كه او تعالی [هیچ] دلیلى دربارۀ [حقانیتِ] آن بر شما نازل نكرده است؟ پس اگر مىدانید، [بگویید] كدام یک از این دو گروه [موحد و مشرک] به امنیت [و دوری از عذاب] سزاوارتر است؟» [الأنعام: 75-81].
و از این قبیل است طلب باران با استعانت از ستارگان و معتقد بودن به اینکه آنها جلب رزق میکنند. الله متعال میفرماید: ﴿وَتَجۡعَلُونَ رِزۡقَكُمۡ أَنَّكُمۡ تُكَذِّبُونَ﴾ «و به جای شکرِ روزیهایی که به شما داده شده است، آن را دروغ میپندارید؟». [الواقعة: 82]. و از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که میگوید: در زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم بر مردم باران بارید که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَصْبَحَ مِنَ النَّاسِ شَاكِرٌ، وَمِنْهُمْ كَافِرٌ، قَالُوا: هَذِهِ رحمة الله، وَقَالَ بَعْضُهُمْ: لَقَدْ صَدَقَ نَوْءُ كَذَا وَكَذَا»: «برخی از مردم شاکر و سپاسگذار و برخی از آنان کافر شدند. برخی گفتند: این رحمت الله است؛ و برخی از آنان گفتند: فلان و فلان ستاره درست گفتند». ابن عباس میگوید: پس این آیه نازل شد که میفرماید: ﴿فَلَآ أُقۡسِمُ بِمَوَٰقِعِ ٱلنُّجُومِ﴾ [الواقعة: 75] «سوگند به جایگاه ستارگان». تا آنجا که میفرماید: ﴿وَتَجۡعَلُونَ رِزۡقَكُمۡ أَنَّكُمۡ تُكَذِّبُونَ﴾ [الواقعة: 82] «و به جای شکرِ روزیهایی که به شما داده شده است، آن را دروغ میپندارید؟». [به روایت مسلم (73) و طبری در تفسير (23/ 154)]
و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أَرْبَعٌ فِي أُمَّتِي مِنْ أَمْرِ الْجَاهِلِيَّةِ، لَا يَتْرُكُونَهُنَّ: الْفَخْرُ فِي الْأَحْسَابِ، وَالطَّعْنُ فِي الْأَنْسَابِ، وَالْاسْتِسْقَاءُ بِالنُّجُومِ، وَالنِّيَاحَةُ»: «چهار خصلت در میان امت من هستند که از امور جاهلیتاند و آنها را ترک نمیکنند: افتخار در نسبها و عیبجویی در نسبها و طلب باران از ستارگان و نوحهخوانی». [به روایت مسلم (934) و ابن ماجه (1581)].
و از زید بن خالد جهنی رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم در حدیبیه و در صبحگاه یک شب بارانی، نماز صبح را برای ما خواند؛ وقتی از نماز فارغ شد، رو به مردم کرد و فرمود: «هَلْ تَدْرُونَ مَاذَا قَالَ رَبُّكُمْ؟»: «آیا میدانید پروردگارتان چه فرموده است؟». گفتند: الله و رسولش داناترند. فرمود: «أَصْبَحَ مِنْ عِبَادِي مُؤْمِنٌ بِي وَكَافِرٌ، فَأَمَّا مَنْ قَالَ: مُطِرْنَا بِفَضْلِ اللَّهِ وَرَحْمَتِهِ، فَذَلِكَ مُؤْمِنٌ بِي وَكَافِرٌ بِالكَوْكَبِ، وَأَمَّا مَنْ قَالَ: بِنَوْءِ كَذَا وَكَذَا، فَذَلِكَ كَافِرٌ بِي وَمُؤْمِنٌ بِالكَوْكَبِ»: «بندگان من صبح كردند درحالیكه برخی مومن و برخی كافر شدند. آنها كه گفتند: فضل و رحمت خدا شامل حال شد و باران نازل فرمود، به من ايمان آوردند و به تاثير ستارگان كافر گرديدند. و اما كسانی كه آن را به ستارگان نسبت دادند، به من كافر شدند و به ستارگان ايمان آوردند». [به روایت بخاری (846) و مسلم (71) و ابو داود (3906) و نسائی (1525)].
و از دیگر انواع شرک اکبر این است که شریکی برای الله متعال در اسماء یا صفاتش قرار داده شود؛ چنانکه کسی ادعا نماید کسی جز الله متعال غیب میداند. این درحالی است که الله متعال پیامبرش صلی الله علیه وسلم را امر نموده تا بگوید: ﴿قُل لَّآ أَقُولُ لَكُمۡ عِندِي خَزَآئِنُ ٱللَّهِ وَلَآ أَعۡلَمُ ٱلۡغَيۡبَ وَلَآ أَقُولُ لَكُمۡ إِنِّي مَلَكٌۖ إِنۡ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰٓ إِلَيَّۚ قُلۡ هَلۡ يَسۡتَوِي ٱلۡأَعۡمَىٰ وَٱلۡبَصِيرُۚ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ﴾ «[ای پیامبر، به مشرکان] بگو: من نمیگویم گنجینههای الله نزد من است و غیب [نیز] نمیدانم و به شما نمیگویم که من فرشتهام. من از چیزی پیروی نمیکنم مگر از آنچه که به من وحی میگردد. بگو: آیا نابینا و بینا [= کافر و مؤمن] یکسانند؟ آیا نمیاندیشید؟». [الأنعام: 50]. و الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّمَا ٱلۡغَيۡبُ لِلَّهِ﴾ «[آگاهی از] غیب، تنها از آنِ الله است». [يونس: 20]. و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ أَتَى كَاهِنًا -قَالَ مُوسَى فِي حَدِيثِهِ - فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ - ثُمَّ اتَّفَقَا- أَوْ أَتَى امْرَأَةً - قَالَ مُسَدَّدٌ: امْرَأَتَهُ - حَائِضًا، أَوْ أَتَى امْرَأَةً - قَالَ مُسَدَّدٌ: امْرَأَتَهُ - فِي دُبُرِهَا، فَقَدْ بَرِئَ مِمَّا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ»: «هرکس نزد کاهنی (غیبگویی) برود و او را در آنچه میگوید، تصدیق کند یا با زنی (زنش) در پشت او جماع کند، درواقع از آنچه بر محمد نازل شده، برائت جسته است». [به روایت ابو داود (3904) و ترمذی (135) و ابن ماجه (639) و فضل بن دكين در "الصلاة" (15) و اسحاق بن راهويه (482) و احمد (9536)]. و وعید شدید در مورد کسی وارد شده که خود یا دیگری را به اسمی از اسامی الله متعال بنامد که فقط مخصوص اوست؛ مانند لفظ جلالهی «الله» یا «الرحمن». الله متعال میفرماید: ﴿وَلِلَّهِ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ فَٱدۡعُوهُ بِهَاۖ وَذَرُواْ ٱلَّذِينَ يُلۡحِدُونَ فِيٓ أَسۡمَٰٓئِهِۦۚ سَيُجۡزَوۡنَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ﴾ «و الله زیباترین نامها را دارد؛ پس او را به آن [نامها] بخوانید و کسانی را که در [مورد] نامهایش بيراهه میروند [و آنها را تحریف میکنند] رها کنید. آنان به [سزاى] آنچه مىکردند، مجازات خواهند شد». [الأعراف: 180]. و الله متعال میفرماید: ﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ لَهُ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ﴾ «الله است که هیچ معبودی [بهحق] جز او نیست [و] نیکوترین نامها از آنِ اوست». [طه: 8]. و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أَخْنَى الأَسْمَاءِ يَوْمَ القِيَامَةِ عِنْدَ اللَّهِ رَجُلٌ تَسَمَّى مَلِكَ الأَمْلَاكِ»: «روز قيامت، بدترين اسم ها نزد خداوند، نام مردی است كه خود را شاهنشاه ناميده باشد». [به روایت بخاری (6205) و مسلم (2143) و ابو داود (4961) و ترمذی (2837)].
و ابوعبید رحمه الله میگوید: «سفیان بن عیینه "ملك الأملاك" را چنین تفسیر نموده است: مانند این است که میگویند: شاهان شاه؛ یعنی پادشاه پادشاهان است. و دیگران میگویند: بلکه به این معناست که کسی به اسامی الله متعال نامیده شود؛ اسامی چون: الرحمن، الجبار، العزیز، چراکه الله متعال ملک الاملاک است و جایز نیست کسی جز او به آن نامیده شود». [غريب الحديث، قاسم بن سلام (2/ 18)].
و از انواع و مصادیق شرک اکبر، اعتقاد و باور به این مطلب است که مخلوقی موصوف به کمال الهی است یا اینکه بر هر کاری قادر و تواناست؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُۢ﴾ «و هیچکس همانند و همتای او نبوده و نیست». [الإخلاص: 4]. و الله متعال میفرماید: ﴿رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا فَٱعۡبُدۡهُ وَٱصۡطَبِرۡ لِعِبَٰدَتِهِۦۚ هَلۡ تَعۡلَمُ لَهُۥ سَمِيّٗا﴾ «[همان] پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست؛ پس او را عبادت کن و بر عبادتش شکیبا [و پایدار] باش. آیا [همانند و] همنامی برایش میشناسی؟». [مريم: 65]. و الله متعال از کمال قدرتش خبر داده و میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾ «همانا الله بر هر چیزی تواناست». [البقرة: 148]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُعۡجِزَهُۥ مِن شَيۡءٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِۚ إِنَّهُۥ كَانَ عَلِيمٗا قَدِيرٗا﴾ «هیچ چیزی در آسمانها و زمین نیست که الله را ناتوان سازد [و از حوزۀ قدرتش بیرون رود]. بیتردید، او تعالی همواره دانای تواناست». [فاطر: 44]. و الله متعال از عجز و ناتوانی تام عابدان و معبودانی پرده برداشته که به جای او عبادت میشوند. چنانکه میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٞ فَٱسۡتَمِعُواْ لَهُۥٓۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَن يَخۡلُقُواْ ذُبَابٗا وَلَوِ ٱجۡتَمَعُواْ لَهُۥۖ وَإِن يَسۡلُبۡهُمُ ٱلذُّبَابُ شَيۡـٔٗا لَّا يَسۡتَنقِذُوهُ مِنۡهُۚ ضَعُفَ ٱلطَّالِبُ وَٱلۡمَطۡلُوبُ﴾ «ای مردم، [دربارۀ ناتوانیِ معبودان باطل] مَثَلی زده شده است؛ پس به آن گوش دهید: کسانی را که به جای الله [به عبادت و یاری] میخوانید، هرگز نمیتوانند [حتی] مگسی را بیافرینند، حتی اگر [همگی] برای این [کار] جمع شوند؛ و اگر آن مگس چیزی از آنان برُباید، نمیتوانند آن را بازپس گیرند. [آری،] طالب و مطلوب [= معبود باطل و مگس یا عابد و معبود باطل] هر دو ناتوانند». [الحج: 73].
و از انواع و مصادیق شرک اکبر این است که به همراه الله متعال، معبودان دیگری قرار داده شود؛ چنانکه الله متعال از قوم ابراهیم علیه السلام خبر میدهد که معبودانی به همراه الله گزیده بودند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ ءَازَرَ أَتَتَّخِذُ أَصۡنَامًا ءَالِهَةً إِنِّيٓ أَرَىٰكَ وَقَوۡمَكَ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾ «و [یاد کن از] هنگامی که ابراهیم به پدرش ـ آزرـ گفت: آیا بُتها را معبود [خویش] میگیری؟ به راستی که من تو و قومت را در گمراهیِ آشکاری میبینم». [الأنعام: 74]. و الله متعال از اصحاب کهف خبر میدهد که از قوم خود کنارهگیری کردند، چون آنها معبودانی را به جای الله متعال گزیده بودند؛ الله متعال میفرماید: ﴿هَٰٓؤُلَآءِ قَوۡمُنَا ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗۖ لَّوۡلَا يَأۡتُونَ عَلَيۡهِم بِسُلۡطَٰنِۭ بَيِّنٖۖ فَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا﴾ «[سپس به همفکرانشان گفتند:] این قوم ما [که] به جای او [= الله] معبودانی [دیگر] برگزیدهاند، چرا دلیل آشکاری بر [حقانیتِ] آنان نمیآورند؟ پس کیست ستمکارتر از آن کس که بر الله دروغ بندد [و برایش شریک قائل شود]؟». [الكهف: 15]. و الله متعال در مورد قوم موسی علیه السلام خبر میدهد که آنان از موسی خواستند تا برای آنها معبودی بگمارد چنانکه مشرکان معبودانی داشتند: ﴿وَجَٰوَزۡنَا بِبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ ٱلۡبَحۡرَ فَأَتَوۡاْ عَلَىٰ قَوۡمٖ يَعۡكُفُونَ عَلَىٰٓ أَصۡنَامٖ لَّهُمۡۚ قَالُواْ يَٰمُوسَى ٱجۡعَل لَّنَآ إِلَٰهٗا كَمَا لَهُمۡ ءَالِهَةٞۚ قَالَ إِنَّكُمۡ قَوۡمٞ تَجۡهَلُونَ١٣٨﴾ «و بنیاسرائیل را از دریا گذراندیم و [در راه] به قومى رسیدند كه برای [عبادت] بُتهایشان گرد آمده بودند؛[در این هنگام بنیاسرائیل] گفتند: «اى موسى، همان گونه كه آنان معبودانی دارند، براى ما [نیز] معبودی تعیین کن». [موسی] گفت: «بیتردید، شما گروهی هستید که جهالت [و نادانى] مىكنید [و عظمتِ الله را نمیدانید].» ﴿إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ مُتَبَّرٞ مَّا هُمۡ فِيهِ وَبَٰطِلٞ مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ١٣٩﴾ «یقیناً آیین [مشرکانۀ] اینها نابودشدنى است و آنچه میکنند [نیز] باطل است». [الأعراف: 138، 139] و الله متعال در بیان باطل بودن عبادت هر معبودی جز الله، میفرماید: ﴿مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٖ وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنۡ إِلَٰهٍۚ إِذٗا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهِۭ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾ «الله هرگز فرزندی برنگزیده است و هیچ معبودی با او نیست. [اگر چنین بود،] آنگاه هر معبودی آنچه را آفریده بود [با خود] میبُرد و مسلماً برخی بر برخی دیگر برتری میجستند [و نظامِ هستی تباه میگشت]. الله از آنچه [مشرکان] توصیف میکنند، منزّه است». [المؤمنون: 91].
و از انواع و مصادیق شرک اکبر، انجام عبادت یا بخشی از آن برای غیر الله میباشد. الله متعال در بیان حال مشرکان میفرماید: ﴿وَجَعَلُواْ لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ ٱلۡحَرۡثِ وَٱلۡأَنۡعَٰمِ نَصِيبٗا فَقَالُواْ هَٰذَا لِلَّهِ بِزَعۡمِهِمۡ وَهَٰذَا لِشُرَكَآئِنَاۖ فَمَا كَانَ لِشُرَكَآئِهِمۡ فَلَا يَصِلُ إِلَى ٱللَّهِۖ وَمَا كَانَ لِلَّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلَىٰ شُرَكَآئِهِمۡۗ سَآءَ مَا يَحۡكُمُونَ﴾ «و [مشركان] براى الله از آنچه آفریده است ـ از كِشت و چهارپایان ـ سهمى تعیین کردند و به گمان خود گفتند: این مخصوصِ الله است و این مخصوصِ شریکان ما [= معبودان]. آنچه برای شریکانشان بود به الله نمىرسد؛ و[لى] آنچه برای الله بود، به شریکان آنها مىرسد. چه بد داورى مىكنند!». [الأنعام: 136]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «قَالَ اللهُ تبارك وتعالى: أَنَا أَغْنَى الشُّرَكَاءِ عَنِ الشِّرْكِ، مَنْ عَمِلَ عَمَلًا أَشْرَكَ فِيهِ مَعِي غَيْرِي، تَرَكْتُهُ وَشِرْكَهُ»: «الله تبارک وتعالی فرموده است: من بینیازترین شریکان از شریک هستم؛ هرکس عملی را انجام دهد که در آن، به همراه من دیگری را شریک کند، او و شرکش را رها میکنم». [به روایت مسلم (2985)].
و از انواع و مصادیق شرک اکبر، ذبح کردن برای غیرالله با هدف تقرب میباشد؛ مانند کسانی که برای بتها یا مردگان و جهت تقرب به آنان ذبح میکنند. الله متعال در بیان این مساله که ذبح فقط برای الله متعال میباشد، میفرماید: ﴿قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ «بگو: بیتردید، نمازم و ذبح من و زندگی و مرگم همه برای الله ـ پروردگار جهانیانـ است». [الأنعام: 162]. و الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَيۡتَةَ وَٱلدَّمَ وَلَحۡمَ ٱلۡخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ لِغَيۡرِ ٱللَّهِ بِهِۦۖ فَمَنِ ٱضۡطُرَّ غَيۡرَ بَاغٖ وَلَا عَادٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾ «جز این نیست که [الله] فقط مُردار و خون و گوشت خوک و آنچه را که [هنگام ذبح،] نامِ غیر الله بر آن برده شده است بر شما حرام کرده است؛ اما هرکس [برای حفظ جانش به خوردن آنها] ناچار شود [و] سركش و زیادهخواه نباشد، [بر او گناهی نیست؛ چرا که] بیتردید، الله آمرزندۀ مهربان است». [النحل: 115]. و از ابو طفیل روایت است که میگوید: به علی بن ابی طالب رضی الله عنه گفتیم: به ما از چیزی خبر بده که رسول الله صلی الله علیه وسلم تنها با تو مطرح نموده است؛ پس گفت: «رسول خدا چیزی را با من در میان نگذاشته است که از مردم پنهان کرده باشد؛ اما من از او شنیدم که فرمود: «لَعَنَ اللهُ مَنْ ذَبَحَ لِغَيْرِ اللهِ»: «الله متعال لعنت کند کسی را که برای غیر الله ذبح نماید». [به روایت مسلم (1978) و نسائی (4422)]. و از آنجا که این مساله از اهمیت زیادی برخوردار است، رسول خدا صلی الله علیه وسلم از ذبح در مکانی که در آن برای غیرالله ذبح شده، نهی کرده است. چنانکه از ثابت بن ضحاک رضی الله عنه روایت است که میگوید: مردی در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم نذر نمود که شتری را در بُوانه ذبح کند؛ - بوانه جای بلندی پشت ینبع و نزدیک به ساحل دریاست – پس نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: من نذر کردم تا شتری را در بوانه ذبح کنم. پس رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «هَلْ كَانَ فِيهَا وَثَنٌ مِنْ أَوْثَانِ الْجَاهِلِيَّةِ يُعْبَدُ؟»: «آیا در بوانه بتی از بتهای جاهلیت عبادت میشده است؟». گفتند: نه؛ فرمود: «هَلْ كَانَ فِيهَا عِيدٌ مِنْ أَعْيَادِهِمْ؟»: «آیا در آنجا عیدی از اعیادشان برگزار میشده است؟». گفتند: نه؛ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَوْفِ بِنَذْرِكَ؛ فَإِنَّهُ لَا وَفَاءَ لِنَذْرٍ فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ، وَلَا فِيمَا لَا يَمْلِكُ ابْنُ آدَمَ»: «به نذر خود وفا کن که نباید به نذری وفا نمود که با معصیت و نافرمانی الله متعال همراه باشد؛ و نباید نذری نمود که در حدود اختیارات آدمیزاد نیست». [به روایت ابوداود (3313)].
و از انواع و مصادیق شرک اکبر، نذر کردن برای غیر الله میباشد؛ چون نذر عبادتی برای الله متعال است و انجام آن برای غیرالله جایز نیست؛ و بر این اساس است که الله متعال مومنانی را ستایش میکند که به نذرهای خود وفا میکنند. الله متعال میفرماید: ﴿يُوفُونَ بِٱلنَّذۡرِ وَيَخَافُونَ يَوۡمٗا كَانَ شَرُّهُۥ مُسۡتَطِيرٗا﴾ «[بندگان نیکوکار] به نذر وفا میکنند و از روزی میترسند که [عذاب و] شرّ آن فراگیر است». [الإنسان: 7]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَمَآ أَنفَقۡتُم مِّن نَّفَقَةٍ أَوۡ نَذَرۡتُم مِّن نَّذۡرٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُهُۥۗ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ أَنصَارٍ﴾ «هر نفقهای [کم یا زیاد] انفاق کنید یا هر نذری که [با خود] عهد کنید، قطعاً الله آن را میداند. [هرکس از اجرای اوامر الهی جلوگیری کند، ستمکار است] و ستمکاران [در آخرت،] هیچ یاوری ندارند». [البقرة: 270]. و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ نَذَرَ أَنْ يُطِيعَ اللَّهَ فَلْيُطِعْهُ، وَمَنْ نَذَرَ أَنْ يَعْصِيَهُ فَلَا يَعْصِهِ»: «هرکس نذر نمود که از الله متعال اطاعت کند، باید از او اطاعت کند؛ و هرکس نذر کند که از او نافرمانی کند، نباید از او نافرمانی کند». [به روایت بخاری (6696) و ابو داود (3289) و ترمذی (1526) و نسائی (3806) و ابن ماجه (2126)].
و از انواع و مصادیق شرک اکبر، استعاذه و پناه بردن به غیرالله است. از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که میگوید: «مردانی از انسانها بودند که چون در جاهلیت یکی از آنها در وادیای بیتوته میکرد، میگفت: پناه میبرم به بزرگ این وادی؛ و این به گناه آنان میافزود». [به روایت طبری در تفسير (23/ 322)]. الله متعال از حال و وضع اهل جاهلیت خبر داده و میفرماید: ﴿وَأَنَّهُۥ كَانَ رِجَالٞ مِّنَ ٱلۡإِنسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٖ مِّنَ ٱلۡجِنِّ فَزَادُوهُمۡ رَهَقٗا﴾ «و اینکه مردانی از آدمیان، به مردانی از جنّیان پناه میبردند و [اینگونه] بر گمراهی و سرکشیِ آنان میافزودند». [الجن: 6]. و رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر داده است که هرکس در جایی اتراق کند و بگوید: «أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ، لَمْ يَضُرَّهُ شَيْءٌ حَتَّى يَرْتَحِلَ مِنْ مَنْزِلِهِ ذَلِكَ»: «پناه میبرم به کلمات کامل الله از شر آنچه خلق نموده است، چیزی به او آسیب نمیزند تا از آن مکان برود». [به روایت مسلم (2708) و ترمذی (3437) و ابن ماجه (3547)].
و از انواع و مصادیق شرک اکبر، استغاثه و استعانت به غیرالله در چیزی است که فقط الله متعال قادر به آن است یا دعا و به فریاد خواندن غیرالله؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا﴾ «و اینکه مساجد از آنِ الله است؛ پس کسی را [در مساجد] با الله [به عبادت] نخوانید». [الجن: 18]. و الله متعال میفرماید: ﴿إِن تَدۡعُوهُمۡ لَا يَسۡمَعُواْ دُعَآءَكُمۡ وَلَوۡ سَمِعُواْ مَا ٱسۡتَجَابُواْ لَكُمۡۖ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكۡفُرُونَ بِشِرۡكِكُمۡۚ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثۡلُ خَبِيرٖ﴾ «اگر آنان را [به یاری و دعا] بخوانید، صدایتان را نمیشنوند و [به فرض محال] اگر بشنوند، پاسختان را نمیدهند و روز قیامت از شرک شما بیزاری میجویند؛ و [ای پیامبر،] هیچ کس همچون [پروردگارِ] آگاه، تو را [از حقایق] خبردار نمیسازد». [فاطر: 14]. و الله متعال بیان میدارد که مشرکان به هنگام زیان دیدن، از الله متعال یاری میخواهند و چون الله متعال آنان را نجات میدهد، به شرکشان بازمیگردند: ﴿فَإِذَا رَكِبُواْ فِي ٱلۡفُلۡكِ دَعَوُاْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ فَلَمَّا نَجَّىٰهُمۡ إِلَى ٱلۡبَرِّ إِذَا هُمۡ يُشۡرِكُونَ﴾ «وقتی [مشرکان] در کشتی سوار میشوند، الله را با اخلاص میخوانند؛ اما چون آنان را به خشکی میرسانَد و [از خطرِ غرقشدن] میرهانَد، آنگاه [باز هم] شرک میورزند». [العنكبوت: 65]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَمَنۡ أَضَلُّ مِمَّن يَدۡعُواْ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَن لَّا يَسۡتَجِيبُ لَهُۥٓ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَهُمۡ عَن دُعَآئِهِمۡ غَٰفِلُونَ﴾ «كیست گمراهتر از کسی كه به جاى الله، افرادى را به دعا مىخواند كه تا روز قیامت به او پاسخ نمىدهند و آنان [= معبودهای باطل، اساساً] از درخواست آنها [= عبادتگزارانشان] بىخبرند؟». [الأحقاف: 5]. و الله متعال تبیین میکند که این اوست که درمانده و ستمدیده را یاری نموده و زیان را برطرف میکند: ﴿أَمَّن يُجِيبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكۡشِفُ ٱلسُّوٓءَ وَيَجۡعَلُكُمۡ خُلَفَآءَ ٱلۡأَرۡضِۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ قَلِيلٗا مَّا تَذَكَّرُونَ﴾ «[آیا معبودان شما بهترند] یا ذاتی که [دعای] درمانده را ـ وقتی او را بخواند- اجابت میکند و گرفتاری را برطرف میسازد و شما را جانشینان [پیشینیان در] زمین قرار میدهد؟ آیا معبود دیگری با الله وجود دارد؟ چه اندک پند میگیرید!». [النمل: 62].
و از انواع و مصادیق شرک اکبر، شرک اطاعت از غیر الله میباشد؛ الله متعال از اهل کتاب خبر میدهد که علما و عابدان خود را به عنوان معبودانی برگزیده بودند که برایشان تشریع میکردند؛ و آنچه الله متعال برای آنان حلال کرده بود، بر آنها تحریم میکردند: ﴿ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُوٓاْ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗاۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ سُبۡحَٰنَهُۥ عَمَّا يُشۡرِكُونَ﴾ «[این مشرکان،] علما و راهبان خود و [همچنین] مسیح ـ پسر مریم ـ را به جای الله [به عنوان] معبودان خویش تلقی کردند؛ حال آنكه دستوری جز این نداشتند که فقط الله یگانه را عبادت کنند كه معبودى [بهحق] جز او نیست. او تعالی از آنچه [با وی] شریک قرار میدهند، منزه است». [التوبة: 31]. و الله متعال میفرماید: ﴿أَمۡ لَهُمۡ شُرَكَٰٓؤُاْ شَرَعُواْ لَهُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا لَمۡ يَأۡذَنۢ بِهِ ٱللَّهُ﴾ «آیا [مشرکان] معبودانى دارند كه بدون اجازۀ الله، [قوانین] دینى برایشان مقرر كردهاند؟». [الشورى: 21]. و الله متعال بندگانش را به ایمان به او و سپردن قضاوت و داوری به شریعتش امر نموده است؛ و بیان نموده که شیطان از آنان میخواهد که قضاوت و داوری را به طاغوت بسپارند؛ چنانکه الله متعال میفرماید: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يَزۡعُمُونَ أَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓاْ إِلَى ٱلطَّٰغُوتِ وَقَدۡ أُمِرُوٓاْ أَن يَكۡفُرُواْ بِهِۦۖ وَيُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُضِلَّهُمۡ ضَلَٰلَۢا بَعِيدٗا﴾ «[ای پیامبر،] آیا ندیدی افرادی را که گمان میکنند به آنچه بر تو نازل شده و [به] آنچه پیش از تو نازل شده، ایمان آوردهاند، و[لی] میخواهند برای داوری [به جای شریعت الهی] نزد طاغوت بروند؟ [و حُکم باطل را به جای حُکم الله بپذیرند] با آنکه به آنان دستور داده شده است که به طاغوت کفر ورزند؛ و[لی] شیطان میخواهد آنان را در گمراهی دور و درازی قرار دهد». [النساء: 60]. و از عدی بن حاتم رضی الله عنه روایت است که میگوید: درحالی نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم رفتم که در گردنم صلیبی از طلا بود که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «يَا عَدِيُّ، اطْرَحْ عَنْكَ هَذَا الوَثَنَ»: «ای عدی، این بت را از خودت دور کن». و از ایشان شنیدم که این آیهی سورهی برائت را خواند: ﴿ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ﴾ [التوبة: 31] «[این مشرکان،] علما و راهبان خود را به جای الله [به عنوان] معبودان خویش تلقی کردند». رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَمَا إِنَّهُمْ لَمْ يَكُونُوا يَعْبُدُونَهُمْ، وَلَكِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا أَحَلُّوا لَهُمْ شَيْئًا اسْتَحَلُّوهُ، وَإِذَا حَرَّمُوا عَلَيْهِمْ شَيْئًا حَرَّمُوهُ»: «آنان علما و رهبانشان را عبادت نمیکردند، اما وقتی برای آنان چیزی را حلال میکردند، آن را حلال میشمردند و وقتی چیزی را بر آنان حرام میکردند، آن را حرام میشمردند». [به روایت ترمذی (3095) و ابن سعد (6/219) و ابن ابی حاتم در تفسير (10057) و طبرانی در الكبير (17/218/92)].
و از انواع و مصادیق شرک اکبر، شرک آوردن در نماز و رکوع و سجده و طواف است؛ چون انجام این عبادتها و امثال آنها برای غیرالله جایز نیست؛ و الله متعال به خلیل خود ابراهیم علیه السلام امر میکند که خانهاش را برای طوافکنندگان و معتکفان و رکوعکنندگان و سجدهکنندگان پاکیزه دارد؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَإِذۡ بَوَّأۡنَا لِإِبۡرَٰهِيمَ مَكَانَ ٱلۡبَيۡتِ أَن لَّا تُشۡرِكۡ بِي شَيۡـٔٗا وَطَهِّرۡ بَيۡتِيَ لِلطَّآئِفِينَ وَٱلۡقَآئِمِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ﴾ «و [یاد کن از] آنگاه که محلِ خانه [کعبه] را برای ابراهیم تعیین کردیم [و به او گفتیم] که: چیزی را شریک من قرار نده و خانهام را برای طوافکنندگان و قیامکنندگان و رکوعکنندگان [و] سجدهکنندگان پاک گردان». [الحج: 26]. و الله متعال امرنموده تا سجده تنها برای او باشد؛ چنانکه میفرماید: ﴿لَا تَسۡجُدُواْ لِلشَّمۡسِ وَلَا لِلۡقَمَرِ وَٱسۡجُدُواْۤ لِلَّهِۤ ٱلَّذِي خَلَقَهُنَّ إِن كُنتُمۡ إِيَّاهُ تَعۡبُدُونَ﴾ «در برابر خورشید و ماه سجده نكنید؛ بلكه اگر تنها او را عبادت میکنید، بر الله كه آنها را آفریده است سجده کنید». [فصلت: 37]. و تنها متکبران از عبادت او سرباز میزنند؛ الله متعال میفرماید: ﴿يَٰٓإِبۡلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسۡجُدَ لِمَا خَلَقۡتُ بِيَدَيَّۖ أَسۡتَكۡبَرۡتَ أَمۡ كُنتَ مِنَ ٱلۡعَالِينَ﴾ «اى ابلیس، چه چیز مانع تو شد از اینکه در برابر آنچه به دستان خویش آفریدهام سجده كنى؟ آیا تکبر ورزیدی یا برتریجویی کردی؟». [ص: 75]. و الله متعال ذکر نموده که همهی مخلوقات برای او سجده میکنند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَلِلَّهِ يَسۡجُدُ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ مِن دَآبَّةٖ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَهُمۡ لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ﴾ «و هر چه در آسمانها و زمین است ـ از جنبندگان و فرشتگانـ [همگی] برای الله سجده میآورند و گردنکشی نمیکنند». [النحل: 49]. و در خبر جعفر رضی الله عنه به هنگام حضور وی نزد نجاشی آمده است که جعفر گفت: «امروز من سخنگوی شما هستم؛ پس او را دنبال نمودند تا نزد نجاشی حضور یافتند و برای او سجده نکردند؛ پس نجاشی گفت: چرا برای پادشاه سجده نمیکنید؟ جعفر گفت: الله عز وجل پیامبرش را به سوی ما فرستاده است که ما را امر نموده تا فقط برای الله سجده کنیم». [به روایت طيالسی (344) و سعيد بن منصور (2481) و احمد (4400) و لُوَيْن در جزء خود (4) و طحاوی در أحكام القرآن (418)].
و از انواع و مصادیق شرک اکبر، حکم نمودن به غیر ما انزل الله و سپردن قضاوت و داوری به غیر الله میباشد؛ الله متعال حکم کسانی را که به غیر ما انزل الله حکم میکنند، بیان نموده است؛ چنانکه میفرماید: ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾ «و هرکس به [وسیله قوانین و] احکامی که الله نازل کرده است داوری [و حکم] نکند، کافر است». [المائدة: 44]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾ «و هرکس به [وسیله قوانین و] احکامی که الله نازل کرده است داوری [و حکم] نکند، ظالم است». [المائدة: 45]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ﴾ «و هرکس به [وسیله قوانین و] احکامی که الله نازل کرده است داوری [و حکم] نکند، فاسق است». [المائدة: 47]. و این از آن جهت است که امر و فرمان تماما از آن الله متعال است؛ چنانکه خود میفرماید: ﴿أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُۗ تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ «آگاه باشید! آفرینش و فرمانروایی، از آنِ اوست. پربرکت [و بزرگ] است الله که پروردگار جهانیان است». [الأعراف: 54]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ أَشۡرَكُواْ لَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ مَا عَبَدۡنَا مِن دُونِهِۦ مِن شَيۡءٖ نَّحۡنُ وَلَآ ءَابَآؤُنَا وَلَا حَرَّمۡنَا مِن دُونِهِۦ مِن شَيۡءٖۚ كَذَٰلِكَ فَعَلَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡۚ فَهَلۡ عَلَى ٱلرُّسُلِ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُ ٱلۡمُبِينُ﴾ «و کسانی که شرک ورزیدند گفتند: اگر الله مىخواست، نه ما و نه پدرانمان چیزى را غیر از او عبادت نمیکردیم و چیزى را جز به [خواست و فرمان] او حرام نمىكردیم. كسانى كه پیش از آنان بودند نیز چنین کردند؛ پس آیا پیامبران وظیفهای جز رساندن آشكار [وحی] دارند؟». [النحل: 35].
و الله متعال اهل کتاب را به این سبب نکوهش کرده است که علما و راهبان خود را همتایانی برای الله متعال قرار دادند که برای آنها تشریع میکردند؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُوٓاْ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗاۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ سُبۡحَٰنَهُۥ عَمَّا يُشۡرِكُونَ﴾ «[این مشرکان،] علما و راهبان خود و [همچنین] مسیح ـ پسر مریم ـ را به جای الله [به عنوان] معبودان خویش تلقی کردند؛ حال آنكه دستوری جز این نداشتند که فقط الله یگانه را عبادت کنند كه معبودى [بهحق] جز او نیست. او تعالی از آنچه [با وی] شریک قرار میدهند، منزه است». [التوبة: 31]. و الله متعال میفرماید: ﴿أَمۡ لَهُمۡ شُرَكَٰٓؤُاْ شَرَعُواْ لَهُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا لَمۡ يَأۡذَنۢ بِهِ ٱللَّهُ﴾ «آیا [مشرکان] معبودانى دارند كه بدون اجازۀ الله، [قوانین] دینى برایشان مقرر كردهاند؟». [الشورى: 21]. و از عدی بن حاتم رضی الله عنه روایت است که میگوید: درحالی نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم رفتم که در گردنم صلیبی از طلا بود که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «يَا عَدِيُّ، اطْرَحْ عَنْكَ هَذَا الوَثَنَ»: «ای عدی، این بت را از خودت دور کن». و از ایشان شنیدم که این آیهی سورهی برائت را خواند: ﴿ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ﴾ [التوبة: 31] «[این مشرکان،] علما و راهبان خود را به جای الله [به عنوان] معبودان خویش تلقی کردند». رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَمَا إِنَّهُمْ لَمْ يَكُونُوا يَعْبُدُونَهُمْ، وَلَكِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا أَحَلُّوا لَهُمْ شَيْئًا اسْتَحَلُّوهُ، وَإِذَا حَرَّمُوا عَلَيْهِمْ شَيْئًا حَرَّمُوهُ»: «آنان علما و رهبانشان را عبادت نمیکردند، اما وقتی برای آنان چیزی را حلال میکردند، آن را حلال میشمردند و وقتی چیزی را بر آنان حرام میکردند، آن را حرام میشمردند». [به روایت ترمذی (3095) و ابن سعد (6/ 219) و ابن ابی حاتم در تفسير (10057) و طبرانی در "الكبير" (17/ 218/92)].
اهل کتاب در این زمینه، شبیه مشرکانی هستند که الله متعال در مورد آنها میفرماید: ﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ أَشۡرَكُواْ لَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ مَا عَبَدۡنَا مِن دُونِهِۦ مِن شَيۡءٖ نَّحۡنُ وَلَآ ءَابَآؤُنَا وَلَا حَرَّمۡنَا مِن دُونِهِۦ مِن شَيۡءٖۚ كَذَٰلِكَ فَعَلَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡۚ فَهَلۡ عَلَى ٱلرُّسُلِ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُ ٱلۡمُبِينُ﴾ «و کسانی که شرک ورزیدند گفتند: اگر الله مىخواست، نه ما و نه پدرانمان چیزى را غیر از او عبادت نمیکردیم و چیزى را جز به [خواست و فرمان] او حرام نمىكردیم. كسانى كه پیش از آنان بودند نیز چنین کردند؛ پس آیا پیامبران وظیفهای جز رساندن آشكار [وحی] دارند؟». [النحل: 35].
و الله متعال میفرماید: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا﴾ «نه؛ سوگند به پروردگارت [ای محمد] که آنان ایمان نمیآورند مگر اینکه در اختلافاتشان تو را داور قرار دهند و از داوری تو در دلِ خویش احساس ناراحتی نکنند و کاملاً تسلیم [حکم تو] باشند». [النساء: 65]. و الله متعال میفرماید: ﴿أَمۡ لَهُمۡ شُرَكَٰٓؤُاْ شَرَعُواْ لَهُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا لَمۡ يَأۡذَنۢ بِهِ ٱللَّهُ﴾ «آیا [مشرکان] معبودانى دارند كه بدون اجازۀ الله، [قوانین] دینى برایشان مقرر كردهاند؟». [الشورى: 21]. و الله متعال میفرماید: ﴿أَفَحُكۡمَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ يَبۡغُونَۚ وَمَنۡ أَحۡسَنُ مِنَ ٱللَّهِ حُكۡمٗا لِّقَوۡمٖ يُوقِنُونَ﴾ «آیا آنان حکم [و داوری بر اساس موازین] جاهلیت را میخواهند؟ و براى اهل یقین، حکم [و داورىِ] چه كسى بهتر از الله است؟». [المائدة: 50].
و از انواع و مصادیق شرک اکبر، شرک محبت است؛ به این معنا که کسی مخلوقی را چنان دوست داشته باشد که محبت وی نسبت به او، مقرون به ذلت و تعظیم و خضوع باشد؛ الله متعال در مورد محبت مشرکان نسبت به بتها و معبودانشان میفرماید: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَندَادٗا يُحِبُّونَهُمۡ كَحُبِّ ٱللَّهِ﴾ «[با وجود این آیات روشن،] برخی از مردم، همتایانی غیر از الله را [برای عبادت] برمیگزینند و آنها را همچون الله دوست میدارند». [البقرة: 165]. و از عبدالله رضی الله عنه روایت است که میگوید: از رسول خدا صلی الله علیه وسلم پرسیدم: کدام گناه بزرگتر است؟ فرمود: «أن تجعل لله ندًّا وهو خلقك...»: «اینکه درحالی برای الله همتایی قائل شوی که او تو را خلق نموده است». [به روایت بخاری (4477) و مسلم (86) و ابو داود (2310) و ترمذی (3182) و نسائی (4013)].
و از انواع و مصادیق شرک اکبر، شرک خوف و خشیت (یا همان بیم و ترس) است؛ و عبارت است از اینکه: کسی چنان از مخلوقی بترسد که ترس او مقرون به خضوع و ذلت و تعظیم باشد؛ چنانکه بترسد بلایی بر سر او بیاورد یا خیر و خوبی را از او بازدارد؛ یا اینکه از ترس او حرامی را از باب تقرب مرتکب شود؛ الله عزوجل میفرماید: ﴿إِنَّمَا ذَٰلِكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ يُخَوِّفُ أَوۡلِيَآءَهُۥ فَلَا تَخَافُوهُمۡ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾ «در حقیقت، این شیطان است که [شما را از هیبت پوشالیِ] دوستانش میترساند؛ پس اگر ایمان دارید، از آنان [= مشرکان] نترسید و از من بترسید». [آل عمران: 175]. مشرکان معتقد بودند که معبودانشان نفع و ضرر میرسانند؛ از اینرو گمان میکردند معبودانشان به پیامبر خدا هود علیه السلام آسیب زدهاند که گفتند: ﴿إِن نَّقُولُ إِلَّا ٱعۡتَرَىٰكَ بَعۡضُ ءَالِهَتِنَا بِسُوٓءٖۗ قَالَ إِنِّيٓ أُشۡهِدُ ٱللَّهَ وَٱشۡهَدُوٓاْ أَنِّي بَرِيٓءٞ مِّمَّا تُشۡرِكُونَ﴾ «[ما چیزی] جز این نمیگوییم که برخی از معبودانمان به تو گزندی رساندهاند [و دیوانه شدهای]. [هود] گفت: الله را گواه میگیرم و شما [نیز] گواه باشید که من از آنچه [با الله] شریک قرار میدهید بیزارم». [هود: 54]. مجاهد میگوید: [«اعْتَرَاكَ بَعْضُ آلِهَتِنَا بِسُوَءٍ» یعنی: «بتها تو را به جنون گرفتار کردهاند»]. [تفسير طبری (15/ 361)]. و الله متعال در مورد صاحب دین حنیف علیه السلام میفرماید: ﴿وَكَيۡفَ أَخَافُ مَآ أَشۡرَكۡتُمۡ وَلَا تَخَافُونَ أَنَّكُمۡ أَشۡرَكۡتُم بِٱللَّهِ مَا لَمۡ يُنَزِّلۡ بِهِۦ عَلَيۡكُمۡ سُلۡطَٰنٗاۚ فَأَيُّ ٱلۡفَرِيقَيۡنِ أَحَقُّ بِٱلۡأَمۡنِۖ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾ «و چگونه از چیزهایی که شریک [الله] میپندارید بترسم با آنكه شما خود نمىهراسید از اینكه چیزى را شریک الله ساختهاید كه او تعالی [هیچ] دلیلى دربارۀ [حقانیتِ] آن بر شما نازل نكرده است؟ پس اگر مىدانید، [بگویید] كدام یک از این دو گروه [موحد و مشرک] به امنیت [و دوری از عذاب] سزاوارتر است؟». [الأنعام: 81].
و اهل جاهلیت از ترس جنیان نابخرد و سفیه، به بزرگان آنها پناه میبردند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَأَنَّهُۥ كَانَ رِجَالٞ مِّنَ ٱلۡإِنسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٖ مِّنَ ٱلۡجِنِّ فَزَادُوهُمۡ رَهَقٗا﴾ «و اینکه مردانی از آدمیان، به مردانی از جنّیان پناه میبردند و [اینگونه] بر گمراهی و سرکشیِ آنان میافزودند». [الجن: 6].
و الله متعال میفرماید: ﴿فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡقِتَالُ إِذَا فَرِيقٞ مِّنۡهُمۡ يَخۡشَوۡنَ ٱلنَّاسَ كَخَشۡيَةِ ٱللَّهِ أَوۡ أَشَدَّ خَشۡيَةٗ﴾ «و[لی] چون [در مدینه] جهاد بر آنان مقرر شد، آنگاه گروهی از آنان از مردم [مشرکِ مکه] ترسیدند ـ مانند ترس از الله یا [حتی] بیشتر ـ». [النساء: 77]. و الله متعال بیان نموده که دوستان و اولیای او فقط و فقط از او میترسند؛ چنانکه میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَٰلَٰتِ ٱللَّهِ وَيَخۡشَوۡنَهُۥ وَلَا يَخۡشَوۡنَ أَحَدًا إِلَّا ٱللَّهَۗ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ حَسِيبٗا﴾ «[همان] کسانی که پیامهای الله را [به مردم] میرسانند و تنها از او میترسند و از هیچ کس جز الله ترسی ندارند؛ و الله برای حسابرسی [کارهای بندگانش] کافی است». [الأحزاب: 39]. و همچنین میفرماید: ﴿إِنَّمَا يَعۡمُرُ مَسَٰجِدَ ٱللَّهِ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَأَقَامَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَى ٱلزَّكَوٰةَ وَلَمۡ يَخۡشَ إِلَّا ٱللَّهَۖ فَعَسَىٰٓ أُوْلَٰٓئِكَ أَن يَكُونُواْ مِنَ ٱلۡمُهۡتَدِينَ﴾ «مساجدِ الله را فقط کسانی [باید] آباد کنند که به الله و روز آخرت ایمان آوردهاند و نماز برپا میدارند و زکات میپردازند و از غیر الله نمیترسند. امید است که اینان از هدایتیافتگان باشند». [التوبة: 18]. و خبر داده که ساحران بعد از ایمان آوردنشان، ترس از الله را بر ترس از فرعون و گرفت او ترجیح دادند؛ الله متعال از آنچه گفتند خبر داده است: ﴿قَالُواْ لَن نُّؤۡثِرَكَ عَلَىٰ مَا جَآءَنَا مِنَ ٱلۡبَيِّنَٰتِ وَٱلَّذِي فَطَرَنَاۖ فَٱقۡضِ مَآ أَنتَ قَاضٍۖ إِنَّمَا تَقۡضِي هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَآ٧٢﴾ «[جادوگران] گفتند: «هرگز [پیروی از] تو را بر این دلایل روشنی که برایمان آمده است و [همچنین] بر آن که ما را آفریده است ترجیح نمیدهیم؛ پس به هر حکمی که میخواهی، حکم کن. تو فقط میتوانی در زندگیِ این دنیا حکم کنی.» ﴿إِنَّآ ءَامَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغۡفِرَ لَنَا خَطَٰيَٰنَا وَمَآ أَكۡرَهۡتَنَا عَلَيۡهِ مِنَ ٱلسِّحۡرِۗ وَٱللَّهُ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰٓ٧٣﴾ «بیتردید، ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا گناهانمان و آنچه را از جادوگری بر ما تحمیل کردی ببخشاید؛ و الله بهتر و پایندهتر است». [طه: 72، 73].
و از انواع و مصادیق شرک اکبر، شرک امید است؛ و عبارت است از امید بستن به مخلوقی زنده و حاضر یا غایب، در رابطه با امری که فقط الله متعال قادر به برآورده نمودن آن است؛ یا امیدش به مردگان باشد که اندوه و ناگواریهای او را برطرف نموده و قضای حاجات کرده و در روز قیامت برای او شفاعت کنند. الله متعال در بیان اینکه چرا مشرکان معبودانشان را عبادت میکردند، خبر میدهد که آنان خود اظهار داشتند: ﴿مَا نَعۡبُدُهُمۡ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلۡفَىٰٓ﴾ «آنها را فقط به این دلیل عبادت میکنیم كه ما را به الله نزدیک گردانند [و منزلتمان را بیشتر کنند]». [الزمر: 3]. و الله متعال میفرماید: ﴿إِن تَدۡعُوهُمۡ لَا يَسۡمَعُواْ دُعَآءَكُمۡ وَلَوۡ سَمِعُواْ مَا ٱسۡتَجَابُواْ لَكُمۡۖ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكۡفُرُونَ بِشِرۡكِكُمۡۚ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثۡلُ خَبِيرٖ﴾ «اگر آنان را [به یاری و دعا] بخوانید، صدایتان را نمیشنوند و [به فرض محال] اگر بشنوند، پاسختان را نمیدهند و روز قیامت از شرک شما بیزاری میجویند؛ و [ای پیامبر،] هیچ کس همچون [پروردگارِ] آگاه، تو را [از حقایق] خبردار نمیسازد». [فاطر: 14]. و الله متعال بیان نموده که آن شریکانی که برای الله متعال قائل میشدند، مالک و اختیاردار چیزی نیستند؛ چنانکه میفرماید: ﴿قُلۡ أَرَءَيۡتُمۡ شُرَكَآءَكُمُ ٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَرُونِي مَاذَا خَلَقُواْ مِنَ ٱلۡأَرۡضِ أَمۡ لَهُمۡ شِرۡكٞ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ أَمۡ ءَاتَيۡنَٰهُمۡ كِتَٰبٗا فَهُمۡ عَلَىٰ بَيِّنَتٖ مِّنۡهُۚ بَلۡ إِن يَعِدُ ٱلظَّٰلِمُونَ بَعۡضُهُم بَعۡضًا إِلَّا غُرُورًا﴾ «[ای پیامبر، به مشرکان] بگو: آن معبودانی که به جای الله [به یاری و دعا] میخوانید، به من نشان دهید که چه چیزی از زمین را آفریدهاند؟ یا [مگر همراه الله] در آفرینش آسمانها شرکت داشتهاند؟ یا به آنان [= مشرکان] کتابی دادهایم و از [مطالبِ] آن، نشانهی روشنی [بر حقانیت خود] دارند؟ [چنین نیست؛] بلکه ستمکاران [مشرک] جز فریب، به یکدیگر وعدهای نمیدهند». [فاطر: 40]. و الله متعال در مورد پیروان آنها خاطرنشان میکند که در روز قیامت به آنها گفته میشود: ﴿ٱدۡعُواْ شُرَكَآءَكُمۡ فَدَعَوۡهُمۡ فَلَمۡ يَسۡتَجِيبُواْ لَهُمۡ وَرَأَوُاْ ٱلۡعَذَابَۚ لَوۡ أَنَّهُمۡ كَانُواْ يَهۡتَدُونَ﴾ «شریکانتان را [که به جای الله عبادت میکردید] فرابخوانید [تا یاریتان کنند]»؛ آنگاه آنان را میخوانند، ولی پاسخی به اینان نمیدهند و عذاب [دوزخ] را میبینند [و آرزو میکنند] کاش هدایتیافته بودند». [القصص: 64]. و هر چه در قرآن کریم در باب دعا و فریادرسی و مشرکان نسبت به معبودانشان ذکر شده است، همگی دلیل بر شرک امید هستند؛ الله متعال می فرماید: ﴿لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدۡعُونَنِيٓ إِلَيۡهِ لَيۡسَ لَهُۥ دَعۡوَةٞ فِي ٱلدُّنۡيَا وَلَا فِي ٱلۡأٓخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَآ إِلَى ٱللَّهِ وَأَنَّ ٱلۡمُسۡرِفِينَ هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ﴾ «قطعاً، آنچه مرا به آن دعوت مىدهید، در دنیا و آخرت [توان اجابت] دعایى را ندارد؛ و بازگشت ما به پیشگاه الله است، و اسرافكاران [در کفر و گناه،] دوزخى هستند». [غافر: 43]. و اگر آنان معتقد به اجابت معبودانشان نبودند، مومن آل فرعون آن را نفی نمیکرد.
و از انواع و مصادیق شرک اکبر، سحر است. الله متعال میفرماید: ﴿وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلۡمَلَكَيۡنِ بِبَابِلَ هَٰرُوتَ وَمَٰرُوتَۚ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡ﴾ «ولی شیاطین [که] کفر ورزیدند، به مردم سحر میآموختند؛ و [نیز] از آنچه بر دو فرشته «هاروت» و «ماروت» در بابِل نازل شده بود [پیروی کردند]؛ و[لی آن دو فرشته] به هیچ کس چیزی نمیآموختند مگر اینکه [قبلاً از روی خیرخواهی به او] میگفتند: ما وسیلهی آزمایش هستیم؛ پس [با به کار بستن سحر] کافر نشو». [البقرة: 102]. و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «اجْتَنِبُوا السَّبْعَ الموبِقَاتِ»: «از هفت گناه مهلک بپرهیزید». گفتند: ای رسول خدا، آنها چه گناهانی هستند؟ فرمود: «الشِّرْكُ بِاللَّهِ، وَالسِّحْرُ، وَقَتْلُ النَّفْسِ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالحَقِّ، وَأَكْلُ الرِّبَا، وَأَكْلُ مَالِ اليَتِيمِ، وَالتَّوَلِّي يَوْمَ الزَّحْفِ، وَقَذْفُ المحْصَنَاتِ المُؤْمِنَاتِ الغَافِلَاتِ»: «شرک ورزیدن به الله، سحر و جادوگری، کشتن جانی که الله متعال (کشتنش) را حرام نموده مگر به حق، رباخواری، خوردن مال یتیم، پشت کردن به میدان جنگ در روز رویارویی با دشمن، متهم کردن مومنانِ پاکدامنِ بیخبر از گناه، به زنا». [به روایت بخاری (2766) و مسلم (89) و ابو داود (2874) و نسائی (3671)].
و از عمرو بن دینار روایت است که میگوید: از بَجَالَة شنیده که برای عمرو بن اوس و ابوالشعثاء روایت نموده و گفت: «من کاتب جَزْءِ بن معاویه عموی احنف بن قیس بودم که نامهی عُمَر، یکسال پیش از مرگ او به ما رسید که در آن نوشته بود: هر ساحری را بکشید ...». [به روایت ابو داود (3043) و عبدالرزاق (9972) و سعيد بن منصور (2180) و احمد (1657)].
و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنِ اقْتَبَسَ عِلْمًا مِنَ النُّجُومِ، اقْتَبَسَ شُعْبَةً مِنَ السِّحْرِ زَادَ مَا زَادَ»: «هرکس علم و دانشی از نجوم بیاموزد، شعبهای از سحر را آموخته است؛ و هرچه بر دانش خود در مورد نجوم بیفزاید، بر دانش خود در باب سحر افزوده است». [به روایت ابو داود (3905) و ابن ماجه (3726) و ابن ابی شيبة (26159) و احمد (2000) و عبد بن حميد (714)].
و از انواع و مصادیق شرک اکبر، کهانت و عِرافه است؛ چون هرکس مدعی آن باشد، ادعای علم غیب کرده است. الله متعال میفرماید: ﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ فَلَا يُظۡهِرُ عَلَىٰ غَيۡبِهِۦٓ أَحَدًا٢٦﴾ «[الله] دانای غیب است و هیچ کس را بر [اسرارِ] غیبِ خود آگاه نمیسازد؛» ﴿إِلَّا مَنِ ٱرۡتَضَىٰ مِن رَّسُولٖ فَإِنَّهُۥ يَسۡلُكُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦ رَصَدٗا٢٧﴾ «مگر رسولانی که آنان را پسندیده [و برگزیده] است؛ که بیگمان، از پیش روی او و پشت سرش، نگهبانی [از فرشتگان برای محافظت از وی] میگمارد». [الجن: 26، 27]. و از صفیة از یکی از همسران رسول خدا صلی الله علیه وسلم روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ أَتَى عَرَّافًا فَسَأَلَهُ عَنْ شَيْءٍ، لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً»: «هرکس نزد عراف و غیبگویی برود و از او در مورد چیزی سوال کند، به مدت چهل شب، هیچ نمازی از او قبول نمیشود». [به روایت مسلم (2230)].
و از ابوهریره و حسن رضی الله عنهما روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ أَتَى كَاهِنًا، أَوْ عَرَّافًا، فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ؛ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ»: «هرکس نزد کاهن یا عرافی برود و او را در آنچه میگوید تصدیق کند، درحقیقت به آنچه بر محمد نازل شده، کفر ورزیده است». [به روایت احمد (9536) از ابو هريره و حسن؛ و ابو داود (3904) و ترمذی (135) و ابن ماجه (639) و ابن ابی شيبة (17077) و اسحاق بن راهويه (482) و احمد (9290) از طریق ابو هريره].
و میدانیم که نوع دیگر شرک، شرک اصغر است که خارجکننده از دین نیست؛ و صاحبش را در آتش دوزخ جاودان نمیکند؛ و همهی اعمال را نابود و تباه نمیگرداند و انواع زیادی دارد:
از مصادیق شرک اصغر، فال بد زدن میباشد؛ و چنانکه در حدیث آمده است، تعریف آن این است که شما را از شخصی یا مکانی یا چیزی که دیدید، دور میگرداند یا شما را از کارتان بازمیدارد. الله متعال میفرماید: ﴿فَإِذَا جَآءَتۡهُمُ ٱلۡحَسَنَةُ قَالُواْ لَنَا هَٰذِهِۦۖ وَإِن تُصِبۡهُمۡ سَيِّئَةٞ يَطَّيَّرُواْ بِمُوسَىٰ وَمَن مَّعَهُۥٓۗ أَلَآ إِنَّمَا طَٰٓئِرُهُمۡ عِندَ ٱللَّهِ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ﴾ «اما وقتی نیکی [و فراوانیِ نعمت] به آنان میرسید، میگفتند: این به سبب [شایستگىِ] خود ماست و اگر بدی [و خشکسالی] به آنان میرسید، به موسی و کسانی که همراهش بودند، شگونِ بد میزدند. آگاه باشید! سرنوشتِ شوم آنان، تنها نزد الله [و به قضا و قدر او] است؛ اما بیشتر آنان نمیدانند». [الأعراف: 131]. و الله متعال میفرماید: ﴿قَالُواْ طَٰٓئِرُكُم مَّعَكُمۡ أَئِن ذُكِّرۡتُمۚ بَلۡ أَنتُمۡ قَوۡمٞ مُّسۡرِفُونَ﴾ «[پیامبران] گفتند: شومیِ شما با خودتان [و ناشی از کفر و گناه] است. آیا اگر پندتان دهند [آن را شوم میپندارید؟] بلکه [حقیقت این است که شما در ارتکاب گناه،] مردمی اسرافکارید». [يس: 19]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَا عَدْوَى وَلَا طِيَرَةَ، وَلَا هَامَةَ وَلَا صَفَرَ»: «سرایت بیماری و فال بد زدن و بدشگونی و هامه و صفر اصالتی ندارند». [اصالت نداشتن صفر دو معنی دارد: يكی اينكه در دوران جاهليت حرمت ماه محرم را تا صفر به تأخير میانداختند و ديگر اينكه مردم معتقد بودند كه در شكم كرمی وجود دارد كه هنگام گرسنگی به حركت در میآيد و چه بسا كه صاحبش را میكشد و عربها آنرا از بيماری گری هم واگيرتر میدانستند. ممكن است هر دو مفهوم، مورد نظر باشند يعنی هيچيک اصالتی ندارد. و مفهوم اصالت نداشتن هامه این است که: عربها خفاش و يا جغد را پرندهای شوم میدانستند و معتقد بودند كه اگر بالای خانهی كسی بنشيند، باعث مرگ وی و يا يكی از بستگانش میشود. و مفهوم دوم آن اين است كه آنها معتقد بودند كه استخوانهای ميت و يا روحش به پرندهای تبديل میشود. رسول خدا صلى الله عليه وسلم اين انديشههای باطل را رد و باطل اعلام کردند]. [ به روایت بخاری (5707) و مسلم (2220) و ابو داود (3911)].
و از عُروة بن عامر رضی الله عنه روایت است که میگوید: بحث بد فالی و بدشگونی نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم مطرح شد که ایشان فرمود: «أَحْسَنُهَا الْفَأْلُ، وَلَا تَرُدُّ مُسْلِمًا، فَإِذَا رَأَى أَحَدُكُمْ مَا يَكْرَهُ فَلْيَقُل: اللَّهُمَّ لَا يَأْتِي بِالْحَسَنَاتِ إِلَّا أَنْتَ، وَلَا يَدْفَعُ السَّيِّئَاتِ إِلَّا أَنْتَ، وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِكَ»: «بهترین آن فال نیک زدن و خوشبین بودن است؛ البته بدشگونی نبايد مسلمان را از تصميمش منصرف کند؛ هرگاه يکی از شما چيزی ديد که نمیپسنديد، بگويد: اللَّهُمَّ لا يَأتِي بِالحَسَناتِ إلاَّ أنْتَ، وَلا يَدْفَعُ السَّيِّئَاتِ إلاَّ أنْتَ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إلا بِكَ»: «يا الله! کسی جز تو نيکیها را نمیآورَد و کسی جز تو، بدیها را دفع نمیکند؛ هيچ بازدارندهای (از گناه) و هيچ نيرويی (برای اطاعت) جز به خواست و توفيقِ تو وجود ندارد». [به روایت ابو داود (3919) و ابن ابی شيبه در "المصنف" (26920) و در "الأدب" (162) و خلال در "السنة" (1405)].
و از عبدالله بن عمرو رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ رَدَّتْهُ الطِّيَرَةُ مِنْ حَاجَةٍ، فَقَدْ أَشْرَكَ»: «هرکس فال بد زدن و بدشگونی او را از نیازش باز دارد، شرک ورزیده است». گفتند: ای رسول خدا، کفارهی آن چیست؟ فرمود: «أَنْ يَقُولَ أَحَدُهُمْ: اللَّهُمَّ لَا خَيْرَ إِلَّا خَيْرُكَ، وَلَا طَيْرَ إِلَّا طَيْرُكَ، وَلَا إِلَهَ غَيْرُكَ»: «اینکه کسی بگوید: بارالها، خیری نیست جز خیری که تو عنایت کنی؛ و شومی نیست، مگر آنچه تو مقدر کنی؛ و معبود برحقی جز تو نیست». [به روایت ابن وهب در "الجامع" (658) و احمد (7045) و لفظ از اوست؛ و طبرانی در "الكبير" (14622) و ابن السني در "عمل اليوم والليلة" (292)].
و از مصادیق شرک اصغر، آویزان کردن تمیمه است. چنانکه از ابوبشیر انصاری رضی الله عنه روایت است که وی در یکی از سفرهای رسول خدا صلی الله علیه وسلم با ایشان همراه بوده است؛ عبدالله میگوید: گمان میکنم گفت: مردم در خواب شبانه بودند که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فردی را فرستاد تا هر قلادهای از زه کمان يا هيچ قلادهای بر گردن هيچ شتری باقی نماند مگر اينکه قطع شود». [به روایت بخاری (3005) و مسلم (2115) و ابو داود (2552)].
و از عبدالله رضی الله عنه روایت است که میگوید: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: «إِنَّ الرُّقَى، وَالتَّمَائِمَ، وَالتِّوَلَةَ شِرْكٌ»: «رقیهها و تمیمهها و تَوَله شرک هستند». [رقیه دعاهای سحرآمیز و آمیخته به کفر و تمیمه آویزهایی جهت پیشگیری از چشمزخم و توله افسون و طلسم برای ایجاد محبت میان زن و شوهر است]. [به روایت ابو داود (3883) و ابن ماجه (3530) و معمر در "الجامع" (20343) و ابن ابی شيبة (23924) و احمد (3615)].
و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ تَعَلَّقَ شَيْئًا وُكِلَ إِلَيْهِ»: «هرکس چیزی را بیاویزد، به آن سپرده میشود». [به روایت ترمذی (2072) و ابن ابی شيبة در "المصنف" (23923) و در "المسند" (786) و احمد (18781)].
و از مصادیق شرک اصغر، ریای اندک میباشد؛ اما کسی که قلبش از ریا پر شده باشد تا جایی که اعمال صالح را بدون نیت و ایمان و خشیت انجام میدهد، منافقی خالص است؛ و عمل او تباه و مردود بوده و قبول نمیشود؛ الله متعال میفرماید: ﴿فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلۡيَعۡمَلۡ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَلَا يُشۡرِكۡ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدَۢا﴾ «پس هرکس به دیدارِ پروردگارش [در آخرت] امید دارد، باید کار شایسته انجام دهد و هیچ کس را در عبادتِ پروردگارش شریک نسازد». [الكهف: 110]. و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «قَالَ اللهُ تبارك وتعالى: أَنَا أَغْنَى الشُّرَكَاءِ عَنِ الشِّرْكِ، مَنْ عَمِلَ عَمَلًا أَشْرَكَ فِيهِ مَعِي غَيْرِي، تَرَكْتُهُ وَشِرْكَهُ»: «الله تبارک وتعالی فرموده است: من بینیازترین شریکان از شریک هستم؛ هرکس عملی را انجام دهد که در آن، به همراه من دیگری را شریک کند، او و شرکش را رها میکنم». [به روایت مسلم (2985)].
و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ أَوَّلَ النَّاسِ يُقْضَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَيْهِ رَجُلٌ اسْتُشْهِدَ، فَأُتِيَ بِهِ فَعَرَّفَهُ نِعَمَهُ فَعَرَفَهَا، قَالَ: فَمَا عَمِلْتَ فِيهَا؟ قَالَ: قَاتَلْتُ فِيكَ حَتَّى اسْتُشْهِدْتُ، قَالَ: كَذَبْتَ، وَلَكِنَّكَ قَاتَلْتَ؛ لِأَنْ يُقَالَ: جَرِيءٌ، فَقَدْ قِيلَ، ثُمَّ أُمِرَ بِهِ فَسُحِبَ عَلَى وَجْهِهِ حَتَّى أُلْقِيَ فِي النَّارِ، وَرَجُلٌ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ، وَعَلَّمَهُ وَقَرَأَ الْقُرْآنَ، فَأُتِيَ بِهِ فَعَرَّفَهُ نِعَمَهُ فَعَرَفَهَا، قَالَ: فَمَا عَمِلْتَ فِيهَا؟ قَالَ: تَعَلَّمْتُ الْعِلْمَ، وَعَلَّمْتُهُ، وَقَرَأْتُ فِيكَ الْقُرْآنَ، قَالَ: كَذَبْتَ، وَلَكِنَّكَ تَعَلَّمْتَ الْعِلْمَ لِيُقَالَ: عَالِمٌ، وَقَرَأْتَ الْقُرْآنَ؛ لِيُقَالَ: هُوَ قَارِئٌ، فَقَدْ قِيلَ، ثُمَّ أُمِرَ بِهِ فَسُحِبَ عَلَى وَجْهِهِ حَتَّى أُلْقِيَ فِي النَّارِ، وَرَجُلٌ وَسَّعَ اللهُ عَلَيْهِ، وَأَعْطَاهُ مِنْ أَصْنَافِ الْمَالِ كُلِّهِ، فَأُتِيَ بِهِ فَعَرَّفَهُ نِعَمَهُ فَعَرَفَهَا، قَالَ: فَمَا عَمِلْتَ فِيهَا؟ قَالَ: مَا تَرَكْتُ مِنْ سَبِيلٍ تُحِبُّ أَنْ يُنْفَقَ فِيهَا إِلَّا أَنْفَقْتُ فِيهَا لَكَ، قَالَ: كَذَبْتَ، وَلَكِنَّكَ فَعَلْتَ؛ لِيُقَالَ: هُوَ جَوَادٌ، فَقَدْ قِيلَ، ثُمَّ أُمِرَ بِهِ فَسُحِبَ عَلَى وَجْهِهِ، ثُمَّ أُلْقِيَ فِي النَّارِ»: «نخستين کسی که روز قيامت دربارهی او حُکم میشود، مردیست که شهيد شده است؛ او را میآورند و پروردگار، نعمتهايش را به او يادآوری مینمايد و او هم آنها را میشناسد (و به آنها اعتراف میکند. الله) میفرمايد: در برابر اين همه نعمت، چه کردی؟ میگويد: در راه تو جنگيدم تا اينکه شهيد شدم. میفرمايد: دروغ گفتی؛ بلکه جنگیدی تا بگويند: فلانی، دلاور است! و گفته شد. آنگاه دربارهاش فرمان میرسد که او را بر چهرهاش بکشانند و در آتش دوزخ بيندازند. سپس دربارهی شخصی حُکم میشود که دانش آموخته و به ديگران نيز آموزش داده و قرآن خوانده است. او را میآورند و پروردگار نعمتهايش را به او يادآوری مینمايد و او هم آنها را میشناسد (و به آنها اعتراف میکند. الله) میفرمايد: در برابر اين همه نعمت چه کردی؟ پاسخ میدهد: دانش آموختم و آن را به ديگران آموزش دادم و به خاطر تو قرآن خواندم. میفرمايد: دروغ گفتی؛ بلکه دانش آموختی تا ديگران بگويند: فلانی، عالِم است! و گفته شد. آنگاه دربارهاش فرمان میرسد که او را بر چهرهاش بکشانند و در آتش دوزخ بيندازند. سپس دربارهی شخصی حُکم میشود که الله به او ثروت و روزیِ فراوان داده است. او را میآورند و پروردگار نعمتهايش را به او يادآوری مینمايد و او هم آنها را میشناسد (و به آنها اعتراف میکند. الله) میفرمايد: در برابر اين همه نعمت، چه کردی؟ پاسخ میدهد: هيچ موردی که انفاق در راه آن را دوست داشتی، فرو نگذاشتم، مگر آن که برای خشنودیِ تو انفاق کردم. میفرمايد: دروغ گفتی؛ بلکه اين کار را انجام دادی تا بگويند: فلانی بخشنده است! و گفته شد. آنگاه دربارهاش فرمان میرسد که او را بر چهرهاش بکشانند و در آتش دوزخ بيندازند». [به روایت مسلم (1905) و ترمذی (2382) و نسائی (3137)].
و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ سَمَّعَ سَمَّعَ اللَّهُ بِهِ، وَمَنْ يُرَائِي يُرَائِي اللَّهُ بِهِ»: «هرکس (با بازگو کردن کارهای نيکش) به دنبال شهرت باشد، الله، دستش را رو میکند؛ و هرکس رياکاری يا خودنمايی کند، الله، رياکاریاش را آشکار میسازد». [به روایت بخاری (6499) و مسلم (2987) و ابن ماجه (4207)].
و از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ سَمَّعَ النَّاسَ بِعَمَلِهِ، سَمَّعَ اللَّهُ بِهِ سَامِعَ خَلْقِهِ، وَحَقَّرَهُ وَصَغَّرَهُ»: «هرکس عمل خود را به گوش مردم برساند، الله متعال او را در بین همهی شنوندگان رسوا میگرداند و حقیر و کوچک مینماید». [به روایت ابن مبارک در "الزهد" (141) و ابن ابی شيبة (36448) و هناد در "الزهد" (872) و احمد (6509) و در "الزهد" (238)].
و از ابوموسی رضی الله عنه روایت است که میگوید: مردی نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: ای رسول خدا، جنگیدن در راه الله چیست؟ زيرا بعضی از ما بخاطر خشم و برای انتقام میجنگند و برخی هم از روی تعصب میجنگند. پس رسول الله صلى الله عليه وسلم سرش را به سوی او بلند کرد – اینکه رسول خدا سرش را به سوی او بلند کرده، نشانگر این است که او ایستاده بوده است - و فرمود: «مَنْ قَاتَلَ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ العُلْيَا، فَهُوَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ عز وجل»: «هركس با این هدف بجنگد که کلمهی الله برتر و بالاتر باشد، جنگ او در راه خداست». [به روایت بخاری (123) و مسلم (1904) و ابو داود (2517) و ترمذی (1646) و نسائی (3136) و ابن ماجه (2783)].
و میدانیم که رسول خدا صلی الله علیه وسلم، ریا را «شرک پنهان» نامیده است. چنانکه از محمد بن لبید روایت است که میگوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «إِيَّاكُمْ إِيَّاكُمْ وَشِرْكَ السَّرَائِرِ»: «برحذر باشید، بر حذر باشید از شرک پنهان». گفتند: شرک پنهان چیست؟ فرمود: «أَنْ يَقُومَ أَحَدُكُمْ يُزَيِّنُ صَلَاتَهُ جَاهِدًا؛ لِيَنْظُرَ النَّاسُ إِلَيْهِ، فَذَلِكَ شِرْكُ السَّرَائِرِ»: «اینکه یکی از شما برخیزد و نمازش را آراسته نماید تا مردم به او نگاه کنند؛ این شرک پنهان است». [به روایت ابن ابی شيبة (8489) و ابن خزيمة (937) و طبرانی در "الكبير" (4301) و بيهقی در "السنن الكبرى" (3629) و در "الشعب" (2872)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم بیان نمودند که ریا بسیار پنهان است؛ و رسول خدا صلی الله علیه وسلم در مورد امتش، بیش از مسیح دجال، از ریا میترسید. چنانکه میفرماید: «أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِمَا هُوَ أَخْوَفُ عَلَيْكُمْ عِنْدِي مِنَ الْمَسِيحِ الدَّجَّالِ؟»: «آیا از چیزی به شما خبر ندهم که بیش از مسیح دجال، از آن بر شما میترسم؟ گفتیم: بلکه خبر دهید. رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «الشِّرْكُ الْخَفِيُّ، أَنْ يَقُومَ الرَّجُلُ يُصَلِّي، فَيُزَيِّنُ صَلَاتَهُ، لِمَا يَرَى مِنْ نَظَرِ رَجُلٍ»: «شرک پنهان (به عنوان مثال) این است که فردی برخیزد و نماز بخواند و چون دیگری را ببیند که به او مینگرد، نمازش را آراسته و مزین کند». [به روایت ابن ماجه (4204) و احمد (11252) و حنبل بن إسحاق در "الفتن" (30) و طبری در "تهذيب الآثار" (1117)].
و از مصادیق شرک اصغر این است که انسان کاری را بخاطر دنیا (و به نیتی دنیوی) انجام دهد؛ الله متعال میفرماید: ﴿مَن كَانَ يُرِيدُ حَرۡثَ ٱلۡأٓخِرَةِ نَزِدۡ لَهُۥ فِي حَرۡثِهِۦۖ وَمَن كَانَ يُرِيدُ حَرۡثَ ٱلدُّنۡيَا نُؤۡتِهِۦ مِنۡهَا وَمَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِن نَّصِيبٍ﴾ «کسی كه كِشت آخرت را بخواهد، به كِشتهاش بركت مىبخشیم؛ و هرکس [تنها] كِشت دنیا را بخواهد، در اختیار او قرار مىدهیم؛ و[لى] در آخرت بهرهاى نخواهد داشت». [الشورى: 20]. و الله متعال میفرماید: ﴿مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيۡهِمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ فِيهَا وَهُمۡ فِيهَا لَا يُبۡخَسُونَ﴾ «کسانی که زندگی دنیا و زیور آن را میخواهند، [پاداش] کارهایشان را در این [دنیا] به تمامی به آنان میدهیم و در آن [پاداش، هیچ] کم و کاستی نخواهند دید». [هود: 15]. و این مورد بر حسب آنچه در قلب بنده است، میتواند شرک اکبر یا شرک اصغر باشد. الله متعال میفرماید: ﴿مَّن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡعَاجِلَةَ عَجَّلۡنَا لَهُۥ فِيهَا مَا نَشَآءُ لِمَن نُّرِيدُ ثُمَّ جَعَلۡنَا لَهُۥ جَهَنَّمَ يَصۡلَىٰهَا مَذۡمُومٗا مَّدۡحُورٗا﴾ «هرکس خواهان [دنیاى] زودگذر است، هر چه بخواهیم [و] به هر كه بخواهیم [بهرهای] از آن مىدهیم؛ آنگاه دوزخ را نصیبش میکنیم كه در آنجا خوار و راندهشده [از رحمت الله،] وارد میگردد». [الإسراء: 18].
و از ابوموسی رضی الله عنه روایت است که میگوید: مردی نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: کسی برای غنیمت میجنگد و کسی برای نام و شهرت میجنگد و کسی میجنگد تا جایگاه او دیده شود، پس کسی که در راه الله میجنگد کیست؟ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «مَنْ قَاتَلَ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ العُلْيَا فَهُوَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»: «هرکس میجنگد تا کلمهی الله بالاتر و برتر باشد، او در راه الله است». [به روایت بخاری (2810) و مسلم (1904) و ابو داود (2517) و نسائی (3136)]. و رسول خدا علیه کسی دعا کردند که تمام همّ و غم و هدف او دنیاست؛ چنانکه ابوهریره رضی الله روایت نموده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «تَعِسَ عَبْدُ الدِّينَارِ، وَالدِّرْهَمِ، وَالقَطِيفَةِ، وَالخَمِيصَةِ، إِنْ أُعْطِيَ رَضِيَ، وَإِنْ لَمْ يُعْطَ لَمْ يَرْضَ»: «بندهی دينار و درهم و بندهی پارچههای نفيس و لباسهای زيبا نابود باد. اگر از اموال دنيا برخوردار شود، خشنود میگردد و اگر برخوردار نشود، خرسند نمیگردد». [به روایت بخاری (2886) و ابن ماجه (4135)].
و از مصادیق شرک اصغر، این است که کسی بگوید: آنچه الله و شما بخواهید؛ و الفاظی شبیه این. چنانکه از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که: مردی به رسول خدا صلی الله علیه وسلم گفت: «مَا شَاءَ اللَّهُ وَشِئْتَ»: «آنچه الله بخواهد و شما بخواهی». پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم به او فرمود: «أَجَعَلْتَنِي وَاللَّهَ عَدْلًا، بَلْ مَا شَاءَ اللَّهُ وَحْدَهُ»: «آیا مرا همتای الله قرار میدهی؛ بلکه هر آنچه فقط الله متعال بخواهد». [به روایت ابن ابی شيبة (27227) و احمد (1839) و بخاری در "الأدب المفرد" (783) و ابن ابی الدنيا در "الصمت" (342) و الباغندی در "أمالي" (36)]. و مانند این سخن، آن است که میگویند: «هذا من الله ومنک»: «این از جانب الله و توست». «ولولا الله وفلان لم یکن کذا»: «اگر الله و فلانی نمیبود، چنین نمیبود».
و از مصادیق شرک اصغر، سوگند خوردن به غیر الله میباشد. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ كَانَ حَالِفًا فَلَا يَحْلِفْ إِلَّا بِاللَّهِ»: «هرکس قصد سوگند خوردن داشت، جز به الله سوگند نخورد». قریش به پدران خود سوگند یاد میکرد، پس فرمود: «لَا تَحْلِفُوا بِآبَائِكُمْ»: «به پدرانتان سوگند یاد نکنید». [به روایت بخاری (3836) و مسلم (1646) و نسائی (3764)]. و از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ حَلَفَ بِغَيْرِ اللَّهِ فَقَدْ كَفَرَ، أَوْ أَشْرَكَ»: «هرکس به غیرالله سوگند یاد کند، درحقیقت کفر یا شرک ورزیده است». [به روایت ترمذی (١٥٣٥) و احمد (٦٠٧٢) و ابو عوانة (٦٤٠١) و حاكم (٧٨٩٥)].
باب نفاق:
و از جمله مواردی که متضاد ایمان به الله میباشد، نفاق است؛ و نفاق اظهار اسلام و پنهان کردن کفر میباشد؛ و به دو دستهی نفاق اکبر و نفاق اصغر تقسیم میشود. و نفاق اکبر متضاد اصل ایمان و نفاق اصغر متضاد کمال ایمان است؛ امام احمد در «اصول السنة» میگوید: «نفاق کفر است؛ اینکه به الله متعال کفر ورزیده شود و جز او عبادت گردد و در ظاهر اظهار اسلام شود؛ مانند منافقانی که در زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم بودند». [أصول السنة، أحمد بن حنبل (ص: ٥٥)]. نفاق اکبر خارجکننده از دین است.
و بنابر شهادت الله متعال، شهادت میدهیم که منافقان در ادعای ایمانشان دروغگو هستند. الله متعال میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ مَسۡجِدٗا ضِرَارٗا وَكُفۡرٗا وَتَفۡرِيقَۢا بَيۡنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَإِرۡصَادٗا لِّمَنۡ حَارَبَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ مِن قَبۡلُۚ وَلَيَحۡلِفُنَّ إِنۡ أَرَدۡنَآ إِلَّا ٱلۡحُسۡنَىٰۖ وَٱللَّهُ يَشۡهَدُ إِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ﴾ «و کسانی [از منافقان هستند] که به هدف زیان رساندن [به مسلمانان] و [تقویت] کفر و تفرقهافکنی میان مؤمنان، مسجدی ساختند [تا] کمینگاهی باشد برای کسانی که با الله و پیامبرش از پیش در جنگ بودند؛ و البته آنان سوگند یاد میکنند که قصدی جز نیکی [و خدمت] نداشتهایم؛ و[لی] الله گواهی میدهد که آنان قطعاً دروغگو هستند». [التوبة: 107]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَٱللَّهُ يَشۡهَدُ إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ لَكَٰذِبُونَ﴾ [المنافقون: 1] «و الله گواهی میدهد که منافقان یقیناً دروغگو هستند».
و الله متعال از منافق هیچ عملی را قبول نمیکند؛ چنانکه میفرماید: ﴿قُلۡ أَنفِقُواْ طَوۡعًا أَوۡ كَرۡهٗا لَّن يُتَقَبَّلَ مِنكُمۡ إِنَّكُمۡ كُنتُمۡ قَوۡمٗا فَٰسِقِينَ٥٣﴾ «[به منافقان] بگو: «چه با رغبت چه با کراهت انفاق كنید، هرگز از شما پذیرفته نمیشود [چرا که] بیتردید، شما گروهى نافرمان بودهاید». ﴿وَمَا مَنَعَهُمۡ أَن تُقۡبَلَ مِنۡهُمۡ نَفَقَٰتُهُمۡ إِلَّآ أَنَّهُمۡ كَفَرُواْ بِٱللَّهِ وَبِرَسُولِهِۦ وَلَا يَأۡتُونَ ٱلصَّلَوٰةَ إِلَّا وَهُمۡ كُسَالَىٰ وَلَا يُنفِقُونَ إِلَّا وَهُمۡ كَٰرِهُونَ٥٤﴾ «و هیچ چیز مانع قبول انفاقهایشان نشد، جز اینكه آنان به الله و پیامبرش كفر ورزیدند و جز با کسالت [و سستی] نماز نمىگزارند و جز به كراهت [و بیمیلی] انفاق نمىكنند.» [التوبة: 53، 54].
و فرجام منافق – اگر با نفاق بمیرد – جاودانگی در آتش دوزخ است. الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ فِي ٱلدَّرۡكِ ٱلۡأَسۡفَلِ مِنَ ٱلنَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمۡ نَصِيرًا﴾ «همانا منافقان در پایینترین درجاتِ دوزخند و هرگز یاوری برایشان نخواهی یافت». [النساء: 145]. و الله متعال میفرماید: ﴿وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ وَٱلۡمُنَٰفِقَٰتِ وَٱلۡكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ هِيَ حَسۡبُهُمۡۚ وَلَعَنَهُمُ ٱللَّهُۖ وَلَهُمۡ عَذَابٞ مُّقِيمٞ﴾ «الله به مردان و زنان منافق و [همچنین به] کافران، آتش دوزخ را وعده داده است؛ جاودانه در آن خواهند ماند. همان [آتش] برایشان كافى است و الله لعنتشان كرده است و عذابى پایدار [در پیش] دارند». [التوبة: 68].
و میدانیم که نفاق اکبر، بغض و کینه و نفرت نسبت به حق و نپسندیدن آن است؛ الله متعال از حال و وضع منافقان خبر داده و میفرماید: ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمُ ٱتَّبَعُواْ مَآ أَسۡخَطَ ٱللَّهَ وَكَرِهُواْ رِضۡوَٰنَهُۥ فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ٢٨﴾ «این [کیفر،] از آن روست که آنان پیرو راهی شدند که الله را به خشم میآورَد و از انجام کارهایی که موجب خشنودی الهی میشود کراهت داشتند؛ پس [الله نیز نتیجۀ] کارهایشان را تباه ساخت.» ﴿أَمۡ حَسِبَ ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يُخۡرِجَ ٱللَّهُ أَضۡغَٰنَهُمۡ٢٩﴾ «آیا بیماردلان [منافق] پنداشتهاند كه الله هرگز كینههایشان را آشكار نخواهد ساخت؟» ﴿وَلَوۡ نَشَآءُ لَأَرَيۡنَٰكَهُمۡ فَلَعَرَفۡتَهُم بِسِيمَٰهُمۡۚ وَلَتَعۡرِفَنَّهُمۡ فِي لَحۡنِ ٱلۡقَوۡلِۚ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ أَعۡمَٰلَكُمۡ٣٠﴾ «[ای پیامبر،] اگر مىخواستیم، آنان را به تو نشان میدادیم كه [باطن] آنان را از ظاهرشان بازشناسى؛ و مسلّماً از شیوه سخنشان به خوبى آنان را خواهى شناخت؛ و [بدانید که] الله از کارهایتان آگاه است.» [محمد: 28-30].
و خوشحالی از شکست اسلام و اهلش و حسرت خوردن به خاطر دیدن پیروزی و موفقیت مسلمانان از مصادیق نفاق اکبر هستند. الله متعال در بیان نهفتههای سینههای منافقان میفرماید: ﴿إِن تُصِبۡكَ حَسَنَةٞ تَسُؤۡهُمۡۖ وَإِن تُصِبۡكَ مُصِيبَةٞ يَقُولُواْ قَدۡ أَخَذۡنَآ أَمۡرَنَا مِن قَبۡلُ وَيَتَوَلَّواْ وَّهُمۡ فَرِحُونَ﴾ «[ای پیامبر،] اگر به تو نیکی برسد، آنان را ناراحت میکند و اگر مصیبتی به تو رسد، میگویند: ما پیش از این چارۀ کار خود را اندیشیدهایم و شادمان [نزد خانوادههایشان] بازمیگردند». [التوبة: 50].
و نفاق اکبر، کفر بعد از ایمان است و روی گردانی از پذیرفتن سپردن قضاوت و داوری به شریعت؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَيَقُولُونَ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَبِٱلرَّسُولِ وَأَطَعۡنَا ثُمَّ يَتَوَلَّىٰ فَرِيقٞ مِّنۡهُم مِّنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَۚ وَمَآ أُوْلَٰٓئِكَ بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ٤٧﴾ «و [منافقان] میگویند: «به الله و پیامبر [او] ایمان آوردیم و [از فرمانشان] اطاعت کردیم»؛ اما پس از این [ادعا]، گروهی از آنان رویگردان میشوند و اینان [در حقیقت] مؤمن نیستند.» ﴿وَإِذَا دُعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ لِيَحۡكُمَ بَيۡنَهُمۡ إِذَا فَرِيقٞ مِّنۡهُم مُّعۡرِضُونَ٤٨﴾ «و هنگامی که به سوی الله و پیامبرش فراخوانده میشوند تا در میانشان داوری کند، ناگاه گروهی از آنان رویگردان میشوند.» [النور: 47، 48].
و ظن و گمان سوء نسبت به الله متعال است که هرگز پیامبرش صلی الله علیه وسلم و دینش را یاری نمیکند؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَإِذۡ يَقُولُ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ مَّا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ إِلَّا غُرُورٗا﴾ «و [نیز به یاد آورید] هنگامی که منافقان و کسانی که در دلهایشان بیماری [شک و دورویی] بود میگفتند: آنچه الله و پیامبرش [دربارۀ پیروزى بر کافران] وعده دادهاند، جز فریبى بیش نیست». [الأحزاب: 12].
و گاهی در قالب مسخره کردن حق و اهلش و دشنام دادن و بد و بیراه گفتن و استهزاء به آنان است؛ الله متعال میفرماید: ﴿يَحۡذَرُ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيۡهِمۡ سُورَةٞ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِي قُلُوبِهِمۡۚ قُلِ ٱسۡتَهۡزِءُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ مُخۡرِجٞ مَّا تَحۡذَرُونَ٦٤﴾ «منافقان بیم دارند كه [مبادا] سورهاى دربارۀ آنان [بر پیامبر] نازل شود و آنان [= مؤمنان] را از آنچه در دلهای آنان [= منافقان] است آگاه سازد. [ای پیامبر، به آنان] بگو: «[هر چه میخواهید،] مسخره كنید [که] بىتردید، الله آنچه را كه [از آن میپرهیزید و] هراس دارید، افشا خواهد كرد». ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُمۡ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلۡعَبُۚ قُلۡ أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ٦٥﴾ «و اگر از آنان بپرسی: [«چرا تمسخر میکردید؟»] مسلّماً میگویند: «ما جدی نمیگفتیم و [شوخی و] بازی میکردیم». بگو: «آیا الله و آیات او و پیامبرش را مسخره میکردید؟» [التوبة: 64، 65].
چنانکه عیبجویی از مومنان یکی دیگر از مصادیق آن است؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يَلۡمِزُونَ ٱلۡمُطَّوِّعِينَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ فِي ٱلصَّدَقَٰتِ وَٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهۡدَهُمۡ فَيَسۡخَرُونَ مِنۡهُمۡ سَخِرَ ٱللَّهُ مِنۡهُمۡ وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾ «[منافقان] كسانى [هستند] كه بر مؤمنانى عیب مىگیرند كه داوطلبانه صدقات [مستحبی زیادی، علاوه بر صدقه واجب] مىدهند و [همچنین فقرا و] افرادی را كه بیش از توان مالی خویش چیزی [برای صدقه] نمىیابند مسخره میکنند. الله آنان را به تمسخر مىگیرد و برایشان عذابى دردناک [در پیش] خواهد بود». [التوبة: 79].
و همچنین فریبکاری با اهل ایمان و ریا نمودن در اعمال میباشد. الله متعال میفرماید: ﴿يُخَٰدِعُونَ ٱللَّهَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَمَا يَخۡدَعُونَ إِلَّآ أَنفُسَهُمۡ وَمَا يَشۡعُرُونَ﴾ «آنان [گمان میکنند] الله و مؤمنان را فریب میدهند؛ درحالیکه فقط خود را فریب میدهند؛ ولی نمیفهمند». [البقرة: 9] و همچنین میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ يُخَٰدِعُونَ ٱللَّهَ وَهُوَ خَٰدِعُهُمۡ وَإِذَا قَامُوٓاْ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ قَامُواْ كُسَالَىٰ يُرَآءُونَ ٱلنَّاسَ وَلَا يَذۡكُرُونَ ٱللَّهَ إِلَّا قَلِيلٗا﴾ «بیتردید، منافقان [با دروغگویی و تظاهرشان] با الله فریبکاری میکنند [و حال آنکه به سزای رفتارشان] الله فریبدهندۀ آنان است؛ و چون به نماز برخیزند، با سستی و کاهلی برمیخیزند [و] با مردم ریاکاری میکنند و الله را جز اندکی یاد نمیکنند». [النساء: 142]. و از رسول خدا صلی الله علیه وسلم روایت است که میفرماید: «تِلْكَ صَلَاةُ الْمُنَافِقِ، يَجْلِسُ يَرْقُبُ الشَّمْسَ حَتَّى إِذَا كَانَتْ بَيْنَ قَرْنَيِ الشَّيْطَانِ، قَامَ فَنَقَرَهَا أَرْبَعًا، لَا يَذْكُرُ اللهَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا»: «آن نماز منافق است که مینشیند و انتظار میکشد تا خورشید بین دو شاخ شیطان قرار بگیرد، آنگاه برخاسته و چهار نوک به زمین میزند و در نمازش جز اندکی ذکر و یاد الله نمیکند». [به روایت مسلم (622) و ابو داود (413) و ترمذی (160) و نسائی (511)].
و عبدالله بن مسعود رضی الله عنه میگوید: «(در دوران پيامبر صلى الله عليه وسلم) میديديم که جز منافقی که نفاقش آشکار بود، کسی از نماز جماعت تخلف نمیکرد». [به روایت مسلم (654) و ابو داود (550) و نسائی (849) و ابن ماجه (777)].
و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا تُضَارُّونَ فِي رُؤْيَةِ رَبِّكُمْ، إِلَّا كَمَا تُضَارُّونَ فِي رُؤْيَةِ أَحَدِهِمَا، قَالَ: فَيَلْقَى الْعَبْدَ، فَيَقُولُ... إلى أن قال: ثُمَّ يَلْقَى الثَّالِثَ، فَيَقُولُ لَهُ مِثْلَ ذَلِكَ، فَيَقُولُ: يَا رَبِّ، آمَنْتُ بِكَ، وَبِكِتَابِكَ، وَبِرُسُلِكَ، وَصَلَّيْتُ، وَصُمْتُ، وَتَصَدَّقْتُ، وَيُثْنِي بِخَيْرٍ مَا اسْتَطَاعَ، فَيَقُولُ: هَاهُنَا إِذًا، قَالَ: ثُمَّ يُقَالُ لَهُ: الْآنَ نَبْعَثُ شَاهِدَنَا عَلَيْكَ، وَيَتَفَكَّرُ فِي نَفْسِهِ: مَنْ ذَا الَّذِي يَشْهَدُ عَلَيَّ؟ فَيُخْتَمُ عَلَى فِيهِ، وَيُقَالُ لِفَخِذِهِ وَلَحْمِهِ وَعِظَامِهِ: انْطِقِي، فَتَنْطِقُ فَخِذُهُ وَلَحْمُهُ وَعِظَامُهُ بِعَمَلِهِ، وَذَلِكَ لِيُعْذِرَ مِنْ نَفْسِهِ، وَذَلِكَ الْمُنَافِقُ، وَذَلِكَ الَّذِي يَسْخَطُ اللهُ عَلَيْهِ»: «سوگند به کسی که جانم در دست اوست، در دیدن پروردگارتان دچار مشکل نمیشوید مگر چنانکه در دیدن یکی از آن دو (خورشید و ماه) دچار مشکل میشوید؛ الله متعال بندهاش را ملاقات میکند و میفرماید: ... تا آنجا که میفرماید: سپس الله متعال بندهی سوم را ملاقات میکند و همين سؤالات را از او نيز میپرسد. او میگويد: پروردگارا! من به تو، کتابهايت و پيامبرانت ايمان آوردم، نماز خواندم، روزه گرفتم و صدقه دادم. و تا جايی که میتواند خوبیها را برمیشمارد. الله متعال میفرمايد: همينجا توقف کن. سپس به او گفته میشود: هماکنون گواهمان را میآوريم تا عليه تو گواهی دهد. اين بنده با خود فکر میکند و میگويد: چه کسی عليه من گواهی خواهد داد؟ در اين هنگام بر دهانش مُهر زده میشود و به ران، گوشت و استخوانش دستور داده میشود تا سخن بگویند. اينگونه ران، گوشت و استخوانش سخن میگوید و اعمالش را برمیشمارند؛ و این از آن جهت است که الله متعال به وسیلهی خودش عذر او را بینتیجه بگذارد؛ و این حکایت منافق است و کسی که الله متعال بر او خشم میگیرد». [به روایت مسلم (2968)].
و الله متعال پیامبرش و مومنان را به جهاد با آنان امر نموده است؛ چنانکه میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ جَٰهِدِ ٱلۡكُفَّارَ وَٱلۡمُنَٰفِقِينَ وَٱغۡلُظۡ عَلَيۡهِمۡۚ وَمَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ٧٣﴾ «ای پیامبر، با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سختگیر باش؛ و جایگاهشان دوزخ است و چه بد سرانجامی است!» ﴿يَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ مَا قَالُواْ وَلَقَدۡ قَالُواْ كَلِمَةَ ٱلۡكُفۡرِ وَكَفَرُواْ بَعۡدَ إِسۡلَٰمِهِمۡ وَهَمُّواْ بِمَا لَمۡ يَنَالُواْۚ وَمَا نَقَمُوٓاْ إِلَّآ أَنۡ أَغۡنَىٰهُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ مِن فَضۡلِهِۦۚ فَإِن يَتُوبُواْ يَكُ خَيۡرٗا لَّهُمۡۖ وَإِن يَتَوَلَّوۡاْ يُعَذِّبۡهُمُ ٱللَّهُ عَذَابًا أَلِيمٗا فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِۚ وَمَا لَهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مِن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٖ٧٤﴾ «[منافقان] به الله سوگند یاد میکنند که [سخنان ناپسندی دربارۀ الله و پیامبرش] نگفتهاند و به راستی که سخن کفر گفتهاند و پس از اسلام آوردنشان [باز] کافر شدند [و با دسیسه برای قتل پیامبر،] تصمیم به کاری گرفتند كه در آن موفق نشدند. و به عیبجویی [و مخالفت] برنخاستند مگر پس از آنکه الله و پیامبرش [با بخشیدنِ غنایم،] آنان را از فضل خویش بینیاز کردند؛ پس اگر توبه کنند، برایشان بهتر است و اگر روی بگردانند، الله آنان را در دنیا و آخرت، به عذابی دردناک دچار میسازد و در زمین هیچ کارساز و یاوری نخواهند داشت». [التوبة: 73، 74].
و میدانیم که نفاق اصغر، خارج کننده از دین نیست؛ و عمل را تباه و نابود نمیکند؛ و صاحبش را در آتش دوزخ جاودان نمیگرداند. و نفاق شعبههایی دارد؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ كَانَ مُنَافِقًا خَالِصًا، وَمَنْ كَانَتْ فِيهِ خَصْلَةٌ مِنْهُنَّ كَانَتْ فِيهِ خَصْلَةٌ مِنَ النِّفَاقِ حَتَّى يَدَعَهَا: إِذَا اؤْتُمِنَ خَانَ، وَإِذَا حَدَّثَ كَذَبَ، وَإِذَا عَاهَدَ غَدَرَ، وَإِذَا خَاصَمَ فَجَرَ»: «چهار خصلت هستند که در هرکس باشند، منافقی خالص است؛ و هرکس در او خصلتی از آنها باشد، خصلتی از نفاق را داراست تا اینکه آن را رها کند: وقتی امین شمرده میشود، خیانت میکند؛ زمانی که سخن میگوید، دروغ میگوید؛ چون وعده میدهد، خلف وعده میکند؛ و چون با کسی خصومت و دشمنی میکند، از حق منحرف شده و به باطل میگراید». [به روایت بخاری (34) و مسلم (58) و ابو داود (4688) و ترمذی (2632) و نسائی (5020)].
و از ابوموسی رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «المؤْمِنُ الَّذِي يَقْرَأُ القُرْآنَ، وَيَعْمَلُ بِهِ، كَالأُتْرُجَّةِ طَعْمُهَا طَيِّبٌ وَرِيحُهَا طَيِّبٌ، وَالمؤْمِنُ الَّذِي لَا يَقْرَأُ القُرْآنَ، وَيَعْمَلُ بِهِ، كَالتَّمْرَةِ طَعْمُهَا طَيِّبٌ وَلَا رِيحَ لَهَا، وَمَثَلُ المنافِقِ الَّذِي يَقْرَأُ القُرْآنَ، كَالرَّيْحَانَةِ رِيحُهَا طَيِّبٌ وَطَعْمُهَا مُرٌّ، وَمَثَلُ المنافِقِ الَّذِي لَا يَقْرَأُ القُرْآنَ، كَالحَنْظَلَةِ طَعْمُهَا مُرٌّ -أَوْ خَبِيثٌ- وَرِيحُهَا مُرٌّ»: «مؤمنی كه قرآن میخواند و به آن عمل میكند مانند ترنجی است كه هم طعم خوبی دارد و هم از بوی خوشی برخوردار است. و مؤمنی كه قرآن نمیخواند ولی به آن عمل میكند مانند خرمايی است كه طعمش شيرين است ولی بويی ندارد. و مثال منافقی كه قرآن میخواند، مانند ريحانی است كه بويش خوب ولی طعمش تلخ است. و مثال منافقی كه قرآن نمیخواند، مانند حنظله (هندوانهی ابوجهل) است كه هم طعمش تلخ يا ناپاک است و هم بوی تلخی دارد». [به روایت بخاری (5059) و مسلم (797) و ترمذی (2865) و نسائی (5038) و ابن ماجه (214)].
باب بدعت:
و میدانیم که برخی بدعتها متضاد اصل ایمان هستند و برخی متضاد کمال ایمان؛ با این توضیح که بدعتهای شرکی و کفری متضاد اصل ایمان هستند و بدعتهای پایینتر از شرک و کفر، متضاد کمال ایمان هستند.
و ایمان داریم که الله متعال دین را برای ما کامل کرده است و نعمت را بر ما تمام نموده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا﴾ «امروز دینتان را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را [به عنوان بهترین] دین برایتان برگزیدم» [المائدة: 3]. و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ أَحْدَثَ فِي أَمْرِنَا هَذَا مَا لَيْسَ فِيهِ، فَهُوَ رَدٌّ»: «هرکس در امر (دین) ما چیزی ایجاد کند که در آن نیست، مردود است». [به روایت بخاری (2697) و مسلم (1718) و ابو داود (4606) و ابن ماجه (14)].
و میدانیم از مواردی که با کمال ایمان در تضاد است، بدعت در دین است؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «وإيَّاكم ومُحْدَثاتِ الأمورِ؛ فإن كُلَّ مُحدَثَةٍ بدْعَةٌ، وكل بدعَةٍ ضَلالةٌ»: «از امور نوپیدای در دین پرهیز کنید که هر نوپیدایی در دین بدعت است و هر بدعتی گمراهیست». [به روایت ابو داود (4607) و ترمذی (2676) و ابن ماجه (42) و احمد (17144) و ابن ابی عاصم در "السنة" (26) و ابن وضاح در "البدع"(54)].
و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ دَعَا إِلَى هُدًى كَانَ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ مِثْلُ أُجُورِ مَنْ تَبِعَهُ، لَا يَنْقُصُ ذَلِكَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَيْئًا، وَمَنْ دَعَا إِلَى ضَلَالَةٍ كَانَ عَلَيْهِ مِنَ الْإِثْمِ مِثْلُ آثَامِ مَنْ تَبِعَهُ، لَا يَنْقُصُ ذَلِكَ مِنْ آثَامِهِمْ شَيْئًا»: «هرکس به هدایتی فراخواند، برای او به مانند اجر و پاداش کسانی خواهد بود که از آن پیروی کنند؛ و آن چیزی از اجر و پاداشهای آنان نمیکاهد؛ و هرکس به سوی یک گمراهی فراخوند، گناهی به مانند گناه کسانی که از آن پیروی میکنند، بر دوش او خواهد بود؛ و آن چیزی از گناه آنان نمیکاهد». [به روایت مسلم (2674) و ابو داود (4609) و ترمذی (2674) و ابن ماجه (206)].
و امام بخاری در صحیح خود بابی را به این عنوان اختصاص داده است: «باب گناه کسانی که به گمراهی فرامیخوانند یا سنت بدی را پایهگذاری میکنند». و در باب مذکور این رهنمود نبوی را ذکر میکند که فرمودند: «لَيْسَ مِنْ نَفْسٍ تُقْتَلُ ظُلْمًا، إِلَّا كَانَ عَلَى ابْنِ آدَمَ الأَوَّلِ كِفْلٌ مِنْهَا -وَرُبَّمَا قَالَ سُفْيَانُ: مِنْ دَمِهَا- لِأَنَّهُ أَوَّلُ مَنْ سَنَّ القَتْلَ أَوَّلًا»: «هیچ انسانی نیست که ظالمانه به قتل رسیده باشد مگر اینکه نصیبی از [گناه] آن بر عهدهی فرزند اول آدم میباشد؛ - و چه بسا سفیان گفت: از خون آن- چون او اولین کسی بوده که برای بار اول قتل را پایهگذاری کرده است». [به روایت بخاری (7321) و مسلم (1677) و ترمذی (2673) و نسائی (3985) و ابن ماجه (2616)].
و از ابوسعید رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَتَتَّبِعُنَّ سَنَنَ مَنْ قَبْلَكُمْ شِبْرًا بِشِبْرٍ، وَذِرَاعًا بِذِرَاعٍ، حَتَّى لَوْ سَلَكُوا جُحْرَ ضَبٍّ لَسَلَكْتُمُوهُ»: «قطعا و حتما وجب به وجب و ذراع به ذراع از راه و روش کسانی که پیش از شما بودند، پیروی میکنید؛ حتی اگر آنان به داخل سوراخ سوسماری رفتند، شما هم وارد آن میشوید». گفتیم: ای رسول خدا، منظورتان [از پیشینیان] یهود و نصاری است؟ فرمود: «فَمَنْ؟!»: «پس چه کسی است؟!». [به روایت بخاری (3456) و مسلم (2669)].
و میدانیم که الله متعال از تفرق و اختلاف و پراکندگی و چنددستگی نهی کرده است. چنانکه میفرماید: ﴿وَلَا تَكُونُواْ كَٱلَّذِينَ تَفَرَّقُواْ وَٱخۡتَلَفُواْ مِنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَهُمُ ٱلۡبَيِّنَٰتُۚ وَأُوْلَٰٓئِكَ لَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾ «و مانند کسانی نباشید که پس از آنکه دلایل روشن برایشان آمد، پراکنده شدند و اختلاف کردند. اینان عذابی سهمگین [در پیش] دارند». [آل عمران: 105]. و الله متعال میفرماید: ﴿فَلۡيَحۡذَرِ ٱلَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنۡ أَمۡرِهِۦٓ أَن تُصِيبَهُمۡ فِتۡنَةٌ أَوۡ يُصِيبَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾ «پس کسانی که از فرمانش سرپیچی میکنند، باید بترسند از اینکه اندوه و بلایی بر سرشان بیاید یا به عذابی دردناک گرفتار شوند». [النور: 63].
و میدانیم که یکی از مصادیق بدعت، تعظیم قبور و بنا ساختن بر آنها میباشد که گاهی سبب شرک میباشد؛ و یکی دیگر از مصادیق بدعت، تصویرسازی از صالحان به امید اقتدا به آنها بعد از مرگشان است. حال آنکه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «... أَلَا وَإِنَّ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ كَانُوا يَتَّخِذُونَ قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ وَصَالِحِيهِمْ مَسَاجِدَ، أَلَا فَلَا تَتَّخِذُوا الْقُبُورَ مَسَاجِدَ، إِنِّي أَنْهَاكُمْ عَنْ ذَلِكَ»: «بدانید و آگاه باشید: آنان که پیش از شما بودند، قبرهای پیامبران و صالحانشان را مسجد میکردند؛ بدانید و آگاه باشید که نباید قبرها را تبدیل به مساجد کنید؛ من شما را از این کار نهی نموده و بازمیدارم». [مسلم (532)].
و از ام المومنین عایشه رضی الله عنها روایت است که: ام حبیبه و ام سلمه در میان خود از کلیسایی یاد کردند که در حبشه دیده بودند و در آن تصاویری بوده است؛ چون آن را برای پیامبر صلی الله علیه وسلم ذکر نمودند، ایشان فرمود: «إِنَّ أُولَئِكَ إِذَا كَانَ فِيهِمُ الرَّجُلُ الصَّالِحُ فَمَاتَ، بَنَوْا عَلَى قَبْرِهِ مَسْجِدًا، وَصَوَّرُوا فِيهِ تِلْكَ الصُّوَرَ، فَأُولَئِكَ شِرَارُ الخَلْقِ عِنْدَ اللَّهِ يَوْمَ القِيَامَةِ»: «عملکرد آنان اینگونه بود که وقتی در میان آنها فردی صالح از دنیا میرفت، بر قبر او مسجدی میساختند و در آن، آن تصاویر را میکشیدند؛ بدانید که آنان بدترین مردم نزد الله در روز قیامت هستند». [به روایت بخاری (427) و مسلم (528) و نسائی (704)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم به از بین بردن تمثالها و یکسان نمودن قبرها با سطح زمین امر نموده است. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم به از بین بردن تمثالها و یکسان نمودن قبرها با سطح زمین امر نموده است.چنانکه از ابوالهیاج اسدی روایت است که میگوید: «علی بن ابی طالب رضی الله عنه به من گفت: آیا تو را برای کاری نفرستم که رسول الله صلی الله علیه وسلم مرا برای آن فرستاد؟ اینکه هیچ تمثالی را رها نکنی مگر اینکه آنها را از بین ببری و هیچ قبر بلند و برآمدهای را رها نکنی مگر اینکه آن را با خاک یکسان کنی». [به روایت مسلم (969) و ابو داود (3218) و ترمذی (1049) و نسائی (2031)].
و میدانیم که از بدعتهای منکر و ناروا، جشنها و گردهماییهای بدعی و مشارکت با کفار در اعیادشان میباشد. چنانکه از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم به مدینه آمدند که ساکنان مدینه در دو روز بازی و شادی میکردند؛ پس فرمود: «مَا هَذَانِ الْيَوْمَانِ؟»: «این دو روز چه روزهایی هستند؟». گفتند: ما در جاهلیت در این دو روز بازی میکردیم؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَبْدَلَكُمْ بِهِمَا خَيْرًا مِنْهُمَا: يَوْمَ الْأَضْحَى، وَيَوْمَ الْفِطْرِ»: «الله به جای آنها دو روز بهتر به شما عنایت کرده است: روز عید قربان و روز عید فطر». [به روایت ابو داود (1134) و نسائی (1556) و اسـماعيل بن جعفر در حديث علی ابن حجر (62) و احمد (12827) و عبد بن حميد (1392)].
و الله متعال میفرماید: ﴿لِّكُلِّ أُمَّةٖ جَعَلۡنَا مَنسَكًا هُمۡ نَاسِكُوهُۖ فَلَا يُنَٰزِعُنَّكَ فِي ٱلۡأَمۡرِۚ وَٱدۡعُ إِلَىٰ رَبِّكَۖ إِنَّكَ لَعَلَىٰ هُدٗى مُّسۡتَقِيمٖ﴾ «برای هر امتی آیینی مقرر کردهایم كه به آن عمل كنند؛ پس [ای پیامبر، پیروان سایر ادیان] نباید با تو در این امر ستیز کنند. به راه پروردگارت دعوت كن؛ [چرا که] تو یقیناً بر [آیینی درست و] راهی راست قرار دارى». [الحج: 67]. و از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که در مورد این آیه: ﴿لِّكُلِّ أُمَّةٖ جَعَلۡنَا مَنسَكًا هُمۡ نَاسِكُوهُ﴾ میگوید: یعنی عیدی را معین نمودیم». [تفسير طبری (18/679) و ابن ابی حاتم در تفسير (14718)]. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «هر قومی عیدی دارد و این عید ماست». [به روایت بخاری (952) و مسلم (892) و ابوداود (1593) و ابن ماجه (1898)].
و میدانیم که یکی از بدعتهای منکر و ناروا، طلب برکت از چیزی است که الله متعال آن را سببی مبارک قرار نداده است؛ و این میتواند وسیلهای منجر به شرک باشد. چنانکه از ابوواقد لیثی رضی الله عنه روایت است که: وقتی رسول خدا صلی الله علیه وسلم به سوی حنین خارج شد، از کنار درختی از آنِ مشرکان گذشت که به آنان «ذات انواط» گفته میشد و سلاحهای خود را از آن اویزان میکردند؛ پس گفتند: ای رسول خدا، برای ما ذات انواطی قرار بده چنانکه آنان ذات انواط دارند؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «سُبْحَانَ اللَّهِ! هَذَا كَمَا قَالَ قَوْمُ مُوسَى: «اجْعَل لَّنَا إِلَـهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ» [الأعراف: 138] وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَتَرْكَبُنَّ سُنَّةَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ»: «سبحان الله، این درخواست همانند سخن قوم موسی است که گفتند: ﴿ٱجۡعَل لَّنَآ إِلَٰهٗا كَمَا لَهُمۡ ءَالِهَةٞۚ﴾: «اى موسى، همان گونه كه آنان معبودانی دارند، براى ما [نیز] معبودی تعیین کن». سوگند به کسی که جانم در دست اوست، حتما از راه و روش کسانی پیروی خواهید کرد که پیش از شما بودند». [به روایت ترمذی (2180) و معمر در "الجامع" (20763) و عبدالرزاق در تفسير (931) و ابن ابی شيبة (38530)].
باب گناهان کبیره:
میدانیم که گناهان به دو دستهی گناهان کبیره و صغیره تقسیم میشوند؛ الله متعال میفرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يَجۡتَنِبُونَ كَبَٰٓئِرَ ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡفَوَٰحِشَ إِلَّا ٱللَّمَمَ﴾ «و [نیز براى] کسانی كه از گناهان بزرگ و بیحیاییها اجتناب میورزند؛ مگر لغزشهای كماهمیت [و گناهان صغیره که با توبه و عبادت بخشوده میشوند]». [النجم: 32]. و همچنین الله متعال میفرماید: ﴿إِن تَجۡتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنۡهَوۡنَ عَنۡهُ نُكَفِّرۡ عَنكُمۡ سَيِّـَٔاتِكُمۡ وَنُدۡخِلۡكُم مُّدۡخَلٗا كَرِيمٗا﴾ «[ای مؤمنان،] اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی شدهاید دوری کنید، گناهان [صغیره]تان را از شما میزداییم و شما را در جایگاهی شایسته [= بهشت] وارد میکنیم». [النساء: 31].
و از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است که میگوید: مردی گفت: ای رسول خدا، کدامین گناه نزد الله بزرگتر است؟ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «أن تدعو لله ندًّا وهو خلقك»: «اینکه برای الله متعال همتایی بخوانی، درحالیکه او تو را خلق نموده است». وی گفت: سپس چه گناهی؟ فرمود: «أن تقتل ولدك خشية أن يطعم معك»: «اینکه فرزندت را از ترس اینکه به همراه تو روزی بخورد، بکشی». وی گفت: سپس چه گناهی؟ فرمود: «أن تزاني حليلة جارك»: «اینکه با زن همسایهات زنا کنی». پس الله متعال در تصدیق آن این آیه را نازل نمود: ﴿وَٱلَّذِينَ لَا يَدۡعُونَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ وَلَا يَقۡتُلُونَ ٱلنَّفۡسَ ٱلَّتِي حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلۡحَقِّ وَلَا يَزۡنُونَ﴾ [الفرقان: 68] «و کسانی که معبودی دیگر با الله نمیخوانند و کسی که الله [کشتنش را] حرام کرده است، جز بهحق نمیکشند و زنا نمیکنند». [به روایت بخاری (6001) و مسلم (86)].
و میدانیم که ایمان افزایش و کاهش مییابد؛ الله متعال میفرماید: ﴿وَإِذَا مَآ أُنزِلَتۡ سُورَةٞ فَمِنۡهُم مَّن يَقُولُ أَيُّكُمۡ زَادَتۡهُ هَٰذِهِۦٓ إِيمَٰنٗاۚ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ فَزَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا وَهُمۡ يَسۡتَبۡشِرُونَ﴾ «و هنگامی که سورهای نازل میگردد، بعضی از آنان [به دیگران] میگوید: این [سوره]، به ایمانِ کدامیک از شما افزود؟. اما کسانی که ایمان آوردهاند، بر ایمانشان میافزاید و [به آن] شادمان میگردند». [التوبة: 124]. بنابراین طاعات و عبادات به ایمان میافزایند و سبب تثبیت آن میشوند؛ و گناهان سبب کاهش ایمان هستند و آن را ضعیف میکنند. چنانکه معصیت و نافرمانی که در مرتبهی پایینتری از کفر و شرک باشد، متضاد کمال ایمان است؛ و از مرتکب کبیره، مطلق ایمان سلب نمیشود و مستحق وصف ایمان مطلق هم نیست؛ چون عملی را مرتکب شده که از ایمانش کاسته است؛ و بر این اساس است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَا يَزْنِي الزَّانِي حِينَ يَزْنِي وَهُوَ مُؤْمِنٌ، وَلَا يَشْرَبُ الْخَمْرَ حِينَ يَشْرَبُ وَهُوَ مُؤْمِنٌ، وَلَا يَسْرِقُ حِينَ يَسْرِقُ وَهُوَ مُؤْمِنٌ، وَلَا يَنْتَهِبُ نُهْبَةً، يَرْفَعُ النَّاسُ إِلَيْهِ فِيهَا أَبْصَارَهُمْ، حِينَ يَنْتَهِبُهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ»: «زمانی که زناکار مرتکب زنا میشود، مومن نیست؛ و زمانی که شرابخوار شراب مینوشد، مومن نیست؛ و آنگاه که دزد دزدی میکند، مومن نیست و آنگاه که چپاولگر چیزی را چپاول میکند که مورد توجه مردم است و مردم به آن چشم دوختهاند، مومن نیست». [به روایت بخاری (2475) و مسلم (57)]. و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ، وَذَلِكَ أَضْعَفُ الْإِيمَانِ»: «هرکس منکری را دید، باید آن را با دستش تغییر دهد؛ پس اگر نتوانست با زبانش؛ و اگر با زبان هم نتوانست تغییر دهد، پس با قلبش آن را بد بداند؛ و آن ضعیفترین مرتبهی ایمان است». [به روایت مسلم(49)]. و رسول الله صلی الله علیه وسلم از آنچه در روز قیامت رخ میدهد، خبر داده و میفرماید: «... فَيَقُولُ اللهُ تَعَالَى: اذْهَبُوا فَمَنْ وَجَدْتُمْ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالَ دِينَارٍ مِنْ إِيمَانٍ فَأَخْرِجُوهُ ...»: «پس الله متعال میفرماید: بروید و هرکس را یافتید که در قلبش به اندازهی دیناری از ایمان وجود دارد، از آتش دوزخ خارج کنید». [به روایت بخاری (7493) و مسلم (183)]. و این احادیث دلالت دارند بر اینکه گناهان ایمان را ضعیف میکنند.
و کسی که مرتکب گناه کبیره میشود، در معرض تهدید و وعید مجازات در برابر گناه کبیرهای میباشد که مرتکب شده است؛ مادامی که از آن توبه نکرده باشد و یا حد شرعی آن بر وی اقامه نشده باشد - اگر گناه وی از گناهانی است که در شریعت برای آنها حد تعیین شده است - یا الله متعال به سبب یکی از اسباب مغفرت که زیاد هم هستند، او را نبخشیده باشد. الله متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ﴾ «بیگمان، الله این گناه را که به او شرک آورده شود نمیبخشد و غیر از آن را ـ برای هرکس بخواهد ـ میبخشد». [النساء: 48].
کتاب صحابه و امامت:
باب صحابه و اهل بیت رضی الله عنهم
ایمان داریم که الله متعال صحابهی پیامبرش صلی الله علیه وسلم را برگزیده است و آنان را بهترین و برگزیدهترین مردم بعد از پیامبران علیهم السلام قرار داده است؛ و صفات و ستایش آنها را در تورات و انجیل ذکر نموده است؛ الله متعال میفرماید: ﴿مُّحَمَّدٞ رَّسُولُ ٱللَّهِۚ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلۡكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَيۡنَهُمۡۖ تَرَىٰهُمۡ رُكَّعٗا سُجَّدٗا يَبۡتَغُونَ فَضۡلٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٗاۖ سِيمَاهُمۡ فِي وُجُوهِهِم مِّنۡ أَثَرِ ٱلسُّجُودِۚ ذَٰلِكَ مَثَلُهُمۡ فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِۚ وَمَثَلُهُمۡ فِي ٱلۡإِنجِيلِ كَزَرۡعٍ أَخۡرَجَ شَطۡـَٔهُۥ فَـَٔازَرَهُۥ فَٱسۡتَغۡلَظَ فَٱسۡتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِۦ يُعۡجِبُ ٱلزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ ٱلۡكُفَّارَۗ وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِنۡهُم مَّغۡفِرَةٗ وَأَجۡرًا عَظِيمَۢا﴾ «محمد رسول الله و [صحابهی مؤمن و فداکارش، همان] کسانی که همواره با او هستند، در برابر كافران [ستیزهجو]، محکم و سختگیرند و با یكدیگر مهربان؛ آنان را در حال رکوع و سجده میبینی كه پیوسته فضل و رضایت الله را مىجویند؛ نشان [ایمان و پرهیزگاری] آنان در چهرههایشان از اثر سجده و عبادت هویداست؛ این وصف آنان در تورات است؛ و توصیفشان در انجیل [نیز] همچون گیاهی است كه جوانهاش را برمیآورد و آن را نیرو میبخشد تا محکم گردد و بر ساقههایش استوار بایستد؛ چنان كه موجب شگفتى كشاورزان شود؛ در نتیجه، [الله] با [تقویت و پیشرفتِ] مؤمنان، کافران را به خشم میآورد. الله به مؤمنان نیكوكار [= صحابه و پیروانشان] وعدۀ آمرزش و پاداشى بزرگ داده است». [الفتح: 29]. و الله متعال رضایت خود را از آنان اعلام کرده است؛ چنانکه میفرماید: ﴿وَٱلسَّٰبِقُونَ ٱلۡأَوَّلُونَ مِنَ ٱلۡمُهَٰجِرِينَ وَٱلۡأَنصَارِ وَٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُم بِإِحۡسَٰنٖ رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُ وَأَعَدَّ لَهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي تَحۡتَهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۚ ذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾ «و پیشگامان نخستین ـ از مهاجران و انصارـ و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کردند، الله از آنان راضی گشت و آنان [نیز] از او راضی شدند؛ و باغهایی [در بهشت] برایشان مهیّا کرده است که جویبارها از زیر [درختان] آن جاری است؛ جاودانه در آن خواهند ماند. این همان [رستگاری و] کامیابی بزرگ است». [التوبة: 100].
و رسول الله صلی الله علیه وسلم بیان نموده که صحابهی گرامی، مطلقا بهترین نسلها هستند. چنانکه از عبدالله [ابن مسعود] روایت است که میگوید: از رسول خدا صلی الله علیه وسلم سوال شد که: بهترین مردم چه کسانی هستند؟ فرمود: «قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ»: «کسانی که در عهد من هستند و سپس آنان که بعد از ایشان میآیند و سپس کسانی که بعد از آنها میآیند». [به روایت بخاری (6658) و مسلم (2533) و ترمذی (3859) و ابن ماجه (2362)].
و ایمان داریم که مهاجرین برتر از انصار هستند؛ رضی الله عنهم اجمعین؛ چون الله متعال در کتابش ذکر آنها را بر ذکر انصار مقدم نموده است؛ چنانکه پیشتر در آیهی سورهی توبه گذشت؛ و الله متعال در ستایش مهاجران میفرماید: ﴿لِلۡفُقَرَآءِ ٱلۡمُهَٰجِرِينَ ٱلَّذِينَ أُخۡرِجُواْ مِن دِيَٰرِهِمۡ وَأَمۡوَٰلِهِمۡ يَبۡتَغُونَ فَضۡلٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٗا وَيَنصُرُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّٰدِقُونَ﴾ «[بخشی از این اموال،] برای فقرای مهاجری است که از خانه و اموالشان بیرون رانده شدند، [همان کسانی که] فضل و رضامندی الله را میطلبند و الله و پیامبرش را یاری میکنند. آنها راستگویانند». [الحشر: 8].
و الله متعال در مورد انصار میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ تَبَوَّءُو ٱلدَّارَ وَٱلۡإِيمَٰنَ مِن قَبۡلِهِمۡ يُحِبُّونَ مَنۡ هَاجَرَ إِلَيۡهِمۡ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمۡ حَاجَةٗ مِّمَّآ أُوتُواْ وَيُؤۡثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ وَلَوۡ كَانَ بِهِمۡ خَصَاصَةٞۚ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفۡسِهِۦ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ﴾ «و [نیز انصار، همان] کسانی که پیش از آنان، [در مدینه] وطن گزیده و ایمان آوردهاند، افرادی را که به سویشان هجرت میکنند دوست دارند و در دلهای خود، از آنچه [به مهاجران] داده شده احساس حسادت نمیکنند و آنان را بر خود مقدّم میدارند، حتی اگر خود [سخت] نیازمند باشند؛ و کسانی که از بُخل [و حرصِ] نفسِ خویش در امان بمانند [و در راه الله انفاق کنند]، آنان رستگارند». [الحشر: 9].
و ایمان داریم که بهترین افراد این امت بعد از پیامبرش صلی الله علیه وسلم، به ترتیب ابوبکر و عمر و عثمان و علی رضی الله عنهم هستند؛ و ترتیبشان در مرتبه، همچون ترتیبشان در خلافت است.
و به بهشتی بودن ده نفری که به آنان بشارت بهشت داده شد، گواهی میدهیم؛ چنانکه رسول خدا صلی الله علیه وسلم به بهشتی بودن آنان گواهی داده است؛ چنانکه میفرماید: «أَبُو بَكْرٍ فِي الجَنَّةِ، وَعُمَرُ فِي الجَنَّةِ، وَعُثْمَانُ فِي الجَنَّةِ، وَعَلِيٌّ فِي الجَنَّةِ، وَطَلْحَةُ فِي الجَنَّةِ، وَالزُّبَيْرُ فِي الجَنَّةِ، وَعَبْدُالرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ فِي الجَنَّةِ، وَسَعْدٌ فِي الجَنَّةِ، وَسَعِيدٌ فِي الجَنَّةِ، وَأَبُو عُبَيْدَةَ بْنُ الجَرَّاحِ فِي الجَنَّةِ»: «ابوبکر در بهشت است و عمر در بهشت است و عثمان در بهشت و علی در بهشت است و طلحه در بهشت است و زبیر در بهشت است و عبدالرحمن بن عوف در بهشت است و سعد در بهشت است و سعید در بهشت است و ابوعبیدة بن جراح در بهشت است». [به روایت ترمذی (3747) و احمد در "المسند" (1675) و در "فضائل الصحابة" (278) و ابن ابی عاصم در "الآحاد والمثاني" (232)].
و ایمان داریم که اهل بدر رضی الله عنهم از مقام و مرتبهای برخوردارند که دیگران نیستند؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «... وَمَا يُدْرِيكَ، لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ يَكُونَ قَدِ اطَّلَعَ عَلَى أَهْلِ بَدْرٍ، فَقَالَ: اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ؛ فَقَدْ غَفَرْتُ لَكُمْ»: «وتو چه میدانی، الله از اهل بدر آگاه بوده که فرموده است: هرچه میخواهید انجام دهید که من شما را بخشیدم». [به روایت بخاری (3007) و مسلم (2494) و ابو داود (2650) و ترمذی (3305)].
و از معاذ بن رفاعة بن رافع الزرقی از پدرش – که پدرش از اهل بدر بود – روایت است که میگوید: جبرئیل نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: «مَا تَعُدُّونَ أَهْلَ بَدْرٍ فِيكُمْ؟»: «اهل بدر را در ميان خود چگونه به حساب میآورید؟». رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «مِنْ أَفْضَلِ المسْلِمِينَ»: «از برترین مسلمانان». یا سخنی مانند آن فرمود. جبرئیل گفت: «وَكَذَلِكَ مَنْ شَهِدَ بَدْرًا مِنَ المَلَائِكَةِ»: «همچنين ما فرشتگانی را كه در بدر حضور داشتهاند، بهترين فرشتگان میدانيم». [به روایت بخاری (3992)].
و شهادت میدهیم به آنچه رسول خدا صلی الله علیه وسلم در مورد اهل بیعت رضوان شهادت داده است؛ چنانکه فرموده است: «لَا يَدْخُلُ النَّارَ أَحَدٌ مِمَّنْ بَايَعَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ»: «هیچیک از کسانی که در زیر درخت بیعت کردند، وارد دوزخ نمیشود». [به روایت ابو داود (4653) و ترمذی (3860) و ابو الجهم در "جزء" خود (1) و احمد (14778) و نسائی در "الكبرى" (11444)]. و آنان با این بیعتشان رستگار شدند؛ تا جایی که الله متعال در این مورد میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ ٱللَّهَ يَدُ ٱللَّهِ فَوۡقَ أَيۡدِيهِمۡ﴾ «بیتردید، كسانى كه با تو بیعت مىكنند، در حقیقت، با الله بیعت مىكنند؛ دست الله بالای دستهای آنان است». [الفتح: 10]. و میدانیم که الله متعال رضایت خود را شامل آنان کرده است؛ چنانکه الله متعال در کتابش قرآن کریم میفرماید: ﴿لَّقَدۡ رَضِيَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذۡ يُبَايِعُونَكَ تَحۡتَ ٱلشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمۡ فَأَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ عَلَيۡهِمۡ وَأَثَٰبَهُمۡ فَتۡحٗا قَرِيبٗا﴾ «الله از مؤمنانى كه در كنار آن درخت [در حدیبیه] با تو بیعت كردند، راضی شد و دانست كه در دلشان چه مىگذرد؛ از این روى آرامش [و ثبات] بر آنان فروفرستاد و به پیروزى نزدیک [در خیبر] پاداششان داد». [الفتح: 18].
و ایمان داریم که الله متعال فضایل و حقوقی را به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وسلم اختصاص داده است؛ چنانکه محبت و دوست داشتن و موالات آنها و رعایت حقشان واجب است؛ و یکی از حقوق آنها این است که الله متعال حقی در خمس و اموال فیء برای آنها معین نموده است؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم امر نمودند تا به همراه پیامبر، بر آنها نیز درود فرستاده شود؛ چنانکه به ما فرمودند: «قولوا: اللهم صل على محمد وعلى آل محمد، كما صليت على آل إبراهيم إنك حميد مجيد. وبارك على محمد وعلى آل محمد كما باركت على آل إبراهيم إنك حميد مجيد»: «بگویید: بارالها، بر محمد و بر آل محمد درود بفرست؛ چنانکه بر آل ابراهیم درود فرستادی؛ براستی تو ستوده و بزرگواری. و بر محمد و آل محمد برکت عنایت کن، چنانکه بر آل ابراهیم برکت دادی؛ براستی که تو ستوده و بزرگواری».
و از فضایل آنها این است که الله متعال میفرماید: ﴿يَٰنِسَآءَ ٱلنَّبِيِّ لَسۡتُنَّ كَأَحَدٖ مِّنَ ٱلنِّسَآءِ إِنِ ٱتَّقَيۡتُنَّۚ فَلَا تَخۡضَعۡنَ بِٱلۡقَوۡلِ فَيَطۡمَعَ ٱلَّذِي فِي قَلۡبِهِۦ مَرَضٞ وَقُلۡنَ قَوۡلٗا مَّعۡرُوفٗا٣٢﴾ «ای زنان پیامبر، اگر پرهیزگاری کنید، [در برتری و شرافت] مانند هیچ یک از زنان [دیگر] نخواهید بود؛ پس در هنگام سخن گفتن [با مردان]، ناز و نرمش به کار نبرید تا [مبادا] کسی که در دلش بیماری است [در شما] طمع كند و به شیوهای شایسته سخن بگویید.» ﴿وَقَرۡنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجۡنَ تَبَرُّجَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ ٱلۡأُولَىٰۖ وَأَقِمۡنَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتِينَ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَطِعۡنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذۡهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجۡسَ أَهۡلَ ٱلۡبَيۡتِ وَيُطَهِّرَكُمۡ تَطۡهِيرٗا٣٣﴾ «و در خانههایتان بمانید و همچون جلوهگری [زنان در دوران] جاهلیت پیشین، جلوهگری [و خودنمایی] نکنید و نماز برپا دارید و زکات بپردازید و از الله و پیامبرش اطاعت کنید. ای اهل خانه[ی پیامبر]، جز این نیست الله میخواهد پلیدی [و آزارِ بیگانگان] را از شما دور نماید و شما را کاملاً پاک گردانَد.» [الأحزاب: 32، 33]. و الله متعال میفرماید: ﴿ٱلنَّبِيُّ أَوۡلَىٰ بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ مِنۡ أَنفُسِهِمۡۖ وَأَزۡوَٰجُهُۥٓ أُمَّهَٰتُهُمۡ﴾ «پیامبر [در تمام امور] نسبت به مؤمنان، از خودشان سزاوارتر است [و نظر و خواستش اولویت دارد] و همسران او مادرانشان هستند». [الأحزاب: 6].
و از ام المومنین عایشه رضی الله عنها روایت است که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم صبحِ يکی از روزها درحالی از خانه بيرون رفت که روپوشی از موی سياه، منقوش به کاروان شتر بر تن داشت. پس حسن بن علی نزد ایشان آمد که او را زیر روپوشش گرفت؛ سپس حسین آمد و او را زیر روپوشش گرفت؛ سپس فاطمه آمد و او را زیر روپوشش گرفت؛ سپس علی آمد و او را زیر روپوشش گرفت؛ سپس فرمود: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذۡهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجۡسَ أَهۡلَ ٱلۡبَيۡتِ وَيُطَهِّرَكُمۡ تَطۡهِيرٗا﴾: «ای اهل خانه[ی پیامبر]، جز این نیست الله میخواهد پلیدی [و آزارِ بیگانگان] را از شما دور نماید و شما را کاملاً پاک گردانَد». [به روایت مسلم (2424)].
و از واثلة بن اسقع رضی الله عنه روایت است که میگوید: از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى كِنَانَةَ مِنْ وَلَدِ إِسْمَاعِيلَ وَاصْطَفَى قُرَيْشًا مِنْ كِنَانَةَ وَاصْطَفَى مِنْ قُرَيْشٍ بَنِي هَاشِمٍ وَاصْطَفَانِي مِنْ بَنِي هَاشِمٍ»: «الله عزوجل قبيلهی کنانه را از ميان فرزندان اسماعيل برگزيد و قريش را از کنانه برگزيد و از ميان قريش بنیهاشم را برگزيده و از ميان بنیهاشم مرا برگزيد». [به روایت مسلم (2276)].
و از زید بن ارقم رضی الله عنه روایت است که میگوید: روزی رسول الله صلى الله عليه وسلم در آبگيری به نام «خُم» در ميان مکه و مدينه، به سخنرانی میان ما پرداخت و پس از حمد و ثنای الله، ما را پند و موعظه داد و فرمود: «أَمَّا بَعْدُ أَلَا أَيُّهَا النَّاسُ فَإِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ يُوشِكُ أَنْ يَأْتِيَ رَسُولُ رَبِّي فَأُجِيبَ وَأَنَا تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ أَوَّلُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ فِيهِ الْهُدَى وَالنُّورُ فَخُذُوا بِكِتَابِ اللَّهِ وَاسْتَمْسِكُوا بِهِ»: «اما بعد؛ ای مردم! آگاه باشيد که من بشری هستم و نزديک است که فرستادهی پروردگارم (فرشتهی مرگ) به سراغم بيايد و من ندای او را اجابت کنم. من دو چيز ارزنده در ميان شما به جای میگذارم: اولین آنها کتاب الله که سراسر هدايت و نور است؛ پس آن را محکم بگيريد و به آن چنگ بزنيد». دربارهی قرآن سفارش کرد و تشويق و ترغيب نمود. سپس فرمود: «وَأَهْلُ بَيْتِي، أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي، أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي، أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي»: «و (دوم) اهل بيتم. دربارهی اهل بيتم، الله را به شما يادآور میشوم؛ به شما يادآوری میکنم که دربارهی اهل بيتم از الله بترسيد». [به روایت مسلم (2408)].
و اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم قدر نزدیکان و خویشاوندان پیامبر و حقوق و فضل آنان را میدانستند و به جا میآوردند؛ تا جایی که ابوبکر رضی الله عنه به علی رضی الله عنه میگفت: «سوگند به کسی که جانم در دست اوست، صلهی رحم با خویشاوندان رسول الله صلی الله علیه وسلم نزد من محبوبتر از این است که با خویشاوندان خود پیوند خویشاوندی داشته باشم». [به روایت بخاری (3508) و مسلم (1759)].
و رسول خدا صلی الله علیه وسلم از دشنام دادن و بد و بیراه گفتن به صحابه نهی کرده است؛ چنانکه میفرماید: «لَا تَسُبُّوا أَصْحَابِي، فَلَوْ أَنَّ أَحَدَكُمْ أَنْفَقَ مِثْلَ أُحُدٍ ذَهَبًا مَا بَلَغَ مُدَّ أَحَدِهِمْ، وَلَا نَصِيفَهُ»: «اصحاب مرا دشنام ندهید و بد و بیراه نگویید، اگر بر فرض یکی از شما به اندازهی کوه احد طلا انفاق کند، به قدر یک یا نصف مُدّی که یکی از آنها انفاق نموده نمیرسد». [به روایت بخاری (3673) و مسلم (2541) و ابو داود (4658) و ترمذی (3861)]. و رسول الله صلی الله علیه وسلم بیان نمودند که محبت انصار علامت ایمان است و بغض و دشمنی و کینه با آنان، علامت نفاق؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «آيَةُ الإِيمَانِ حُبُّ الأَنْصَارِ، وَآيَةُ النِّفَاقِ بُغْضُ الأَنْصَارِ»: «نشانهی ایمان محبت انصار و نشانهی نفاق بغض و دشمنی با انصار است». [به روایت بخاری (17) و مسلم (74) و نسائی (5019)].
و سعید بن زید بن عمرو بن نفیل رضی الله عنه میگوید: «حضور یکی از آنان به همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم در یکی از غزوات که در آن صورتش غبارآلود شده باشد، بهتر از عمل یکی از شما در تمام عمرش میباشد؛ ولو اینکه عمر نوح کند». [به روایت ابو داود (4650)].
باب وجوب اطاعت از حاکمان (اسلامی):
میدانیم که شنیدن و اطاعت کردن از کسانی که عهدهدار امور مسلمانان هستند، واجب است؛ چراکه الله متعال میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡ﴾ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از الله و پیامبر اطاعت کنید و از کارگزاران [و فرماندهان مسلمانِ] خود». [النساء: 59]. و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «السَّمْعُ وَالطَّاعَةُ حَقٌّ مَا لَمْ يُؤْمَرْ بِالْمَعْصِيَةِ فَإِذَا أُمِرَ بِمَعْصِيَةٍ فَلَا سَمْعَ وَلَا طَاعة»: «شنیدن و اطاعت کردن حق است مادامی که به گناه و معصیت امر نشود؛ پس چون به گناه و معصیت امر شد، نه شنیدنی در میان است و نه اطاعت کردنی». [به روایت بخاری (2955) و مسلم (1839)].
و در صحیحین از عبادة بن صامت رضی الله عنه روایت است که میگوید: «رسول الله صلی الله علیه وسلم بر شنیدن و اطاعت کردن در سختی و آسانی و در خوشی و ناخوشی و ترجیح دادن دیگران بر ما و اینکه بر سر قدرت با حاکمان و فرمانروایان خود به نزاع برنخیزیم و بر بیان سخن حق هرجا که بودیم و اینکه در راه الله از ملامت هیچ ملامتگری نترسیم، با ما بیعت نمود». [به روایت بخاری (7055) و مسلم (1709)].
و ابوزرعه رحمه الله میگوید: «فرض جهاد و حج را در هر دوره و زمانی به همراه حاکمان مسلمانان به جا میآوریم؛ و اعتقادی به خروج علیه حاکمان و فرمانروایان خود و جنگیدن در فتنه نداریم؛ و از کسانی که الله عزوجل امور ما را به آنان سپرده است، میشنویم و اطاعت میکنیم؛ و دست از اطاعت نمیکشیم و از سنت و جماعت پیروی میکنیم». [شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة، امام لالكائی (1/ 175)].
و اطاعت از حکام و فرمانروایان و عهدهداران امور مسلمانان، فقط در آنچه مصداق معروف میباشد واجب است؛ و اطاعت از آنان در گناه و معصیت حرام است؛ چراکه رسول خدا صلی الله علیه وسلم در حدیثی که ابن عمر رضی الله عنه روایت نموده، فرمودند: «... مَا لَمْ يُؤْمَرْ بِالْمَعْصِيَةِ، فَإِذَا أُمِرَ بِمَعْصِيَةٍ فَلَا سَمْعَ وَلَا طَاعة»: «مادامی که به گناه و معصیت امر نشود؛ پس چون به گناه و معصیت امر شود، نه شنیدنی در میان خواهد بود و نه اطاعت کردنی». و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَا طَاعَةَ فِي مَعْصِيَةٍ، إِنَّمَا الطَّاعَةُ فِي الْمَعْرُوفِ»: «اطاعتی در گناه و معصیت نیست؛ اطاعت فقط در معروف است». [به روایت بخاری (7257) و مسلم (1840)].
امام ابوابراهیم مزنی میگوید: «اطاعت از اولی الامر در همان مواردی است که نزد الله عزوجل پسندیده هستند و اجتناب از مواردی است که خشم الله متعال را به همراه دارند؛ و نیز خروج نکردن به هنگام تعدی و ظلم آنان است؛ و بازگشت به سوی الله عزوجل تا به وسیلهی آنها بر رعیتشان مهربانی و عطوفت نماید». [شرح السنة، مزنی (ص 84)].
پایان:
حمد و ستایش برای الله متعال است که با نعمت و عنایت او کارهای نیک به پایان میرسد و فرجام مییابد؛ و درود و سلام میفرستیم بر آنکه رحمتی برای جهانیان مبعوث شده است؛ و از الله متعال تشکر میکنیم که بر ما منت نهاد تا این کتاب بزرگ و مبارک را به پایان برسانیم؛ و همان میگوییم که بهشتیان میگویند: ﴿أَنِ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾ «حمد و سپاس، مخصوص الله ـ پروردگار جهانیان ـ است». [يونس: 10]. و چنانکه پروردگارمان جل شانه امر نموده است: ﴿قُلِ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ وَسَلَٰمٌ عَلَىٰ عِبَادِهِ ٱلَّذِينَ ٱصۡطَفَىٰٓۗ ءَآللَّهُ خَيۡرٌ أَمَّا يُشۡرِكُونَ﴾ «بگو: ستایش و سپاس از آنِ الله است و سلام بر بندگانش که [آنان را] برگزیده است. آیا الله بهتر است یا آنچه [با او] شریک مىسازند؟». [النمل: 59].
و از او میخواهیم که این عمل را خالص برای خود قرار دهد و موافق با راه و روش سید المرسلین صلی الله علیه وسلم؛ و پر سود برای بندگانش و شفیعی برای ما در روز دیدارش.
و میدانیم که هر اندازه تلاش نموده و همت کنیم، نمیتوانیم به این موضوع شریف احاطه یابیم؛ چون سخن گفتن از الله و فرشتگان و کتابها و پیامبرانش و روز آخرت و قضا و قدر است؛ اما کتاب را با این کلام حضرت حق جل شانه وتعالی سلطانه به پایان میبریم: ﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦ وَٱلۡأَرۡضُ جَمِيعٗا قَبۡضَتُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُ مَطۡوِيَّٰتُۢ بِيَمِينِهِۦۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ﴾ «مشرکان، الله را چنان كه سزاوار اوست، ارج ننهادند؛ حال آنکه در روز قیامت، زمین یكسره در قبضهی اوست؛ و آسمانها به دست وی درهمپیچیده خواهد شد. پاک و منزه است الله؛ و از چیزهایی که با [وی] شریک میسازند، برتر است». [الزمر: 67].