Skip to content
702 Hadiths

Encyclopedia of Prophetic Hadiths

فلتر نتایج

1 از 702 کارت

حذف فلترها
علی بن ابی طالب رضی الله عنه از يمن، قطعه ی طلای ناخالصی را در چرمی دباغی شده، و از خاک معدن جدا نشده بود، برای رسول الله صلى الله عليه وسلم فرستاد، رسول الله صلى الله عليه وسلم آن را ميان چهار نفر يعنی عيينة بن بدر، اقرع بن حابس، زيد الخيل و علقمه يا عامر بن طفيل تقسيم نمود، مردی از يارانش گفت: ما نسبت به اين طلا استحقاق بيشتری از اينها داريم. پس اين خبر به رسول الله صلى الله عليه وسلم رسيد و فرمودند: «آيا مرا امين نمی دانيد درحالی كه من امين اهل آسمان هستم و صبح و شب، اخبار آسمان به من می رسد»، آنگاه مردی كه چشم هايش گود رفته بود و گونه ها و پيشانی بر آمده ای داشت و ريشش انبوه و سرش تراشيده و ازارش بالا زده بود، برخاست و گفت: یا رسول الله، از الله بترس، رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «وای بر تو، آيا من مستحق ترين فرد روی زمين نيستم كه از الله بترسم؟» راوی می گويد: سپس آن مرد پشت كرد و رفت، خالد بن وليد گفت: یا رسول الله، آيا گردنش را نزنم؟ فرمودند: «خير، شايد او نماز می خواند»، خالد گفت: بسيارند نماز گزارانی كه به زبان چيزی می گويند كه در دل شان نيست، رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «من دستور ندارم كه دل و درون مردم را بشكافم»، سپس رسول الله صلى الله عليه وسلم بسوی او كه پشت كرده بود و می رفت، نگاه كرد و فرمودند: «از نسل اين مرد كسانی بوجود می آيند كه كتاب الله را بسيار خوب تلاوت می كنند ولی (تأثير آن) از حنجره های شان نمی گذرد و از دين خارج می شوند آنگونه كه تير از هدف (شكار) خارج می شود»، راوی می گويد: گمان می كنم كه فرمودند: «اگر آنها را دريابم، مانند قوم ثمود به قتل می رسانم».
صحیح است. متفق علیه