زاد الداعية إلى الله

زاد الداعية إلى الله

رسالة لطيفة مختصرة تتناول الأصول والمقومات التي يجب أن يتحلى بها الداعية إلى الله في مسيرته الدعوية. قدمها الشيخ في ستة جوانب أساسية يجب على الداعية الالتزام بها، وهي: العلم الشرعي، والصبر، والحكمة، والأخلاق الفاضلة، وكسر الحواجز، والمرونة في الخلاف. فهي تهدف إلى تزويد الداعية بالأدوات الضرورية اللازمة لتحقيق دعوة ناجحة ومثمرة بين المدعوين.

Language: lang_fa
Prepared by:
Version: 1.0
Translations 5
English Spanish Persian Indonesian +1
Attachments 7
PDF
Audio
Video
+3

توشهٔ دعوتگر به سوی الله

به نام الله بخشنده و مهربان

ستایش از آن الله است، حمد او را می گوییم و از او یاری و آمرزش می خواهیم و به درگاهش توبه می کنیم، و از بدی های نفس خویش، و کارهای ناشایست خود به الله پناه می بریم، الله هر که را هدایت کند او گمراهگری نخواهد داشت، و هرکه را گمراه سازد او هدایتگری نخواهد یافت، و گواهی می دهم که معبودی به حق نیست جز الله، که تنها و بی شریک است، و گواهی می دهم که محمد بنده و پیامبر اوست، الله او را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همهٔ آیین ها چیره سازد، پس رسالت را ادا کرد و امانت را به جا آورد و برای امت دلسوزی کرد و در راه الله چنانکه شایسته است جهاد نمود و امت را بر راهی روشن رها نمود که شبش مانند روز آن است و جز آنکه هلاک شده از آن به بیراهه نمی رود، پس درود و سلام بسیار الله بر او و بر آل و اصحابش و همهٔ کسانی باد که تا قیامت به نیکی از آنان پیروی کنند، و از الله عزوجل خواهانیم که من و شما را از در ظاهر و باطن پیرو او بگرداند و بر دین او بمیراند و در زمرهٔ او محشور بگرداند، و ما را در شفاعتش داخل سازد، و ما را با او در بهشت های پرنعمت به همراه کسانی که به آنها نعمت ارزانی داشته یکجا سازد، از پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان.

اما بعد: برادران من، باعث سرور من است که اینجا با برادران مسلمانم دیدار داشته باشم[۱] و در هر جایی که امید خیر و گسترش این دین در آن باشد؛ زیرا الله تعالی از هر کسی که به او علمی داده پیمان گرفته است که آن را برای مردم تبیین نماید و کتمانش نکند، چنانکه می فرماید: {و [ای پیامبر، یاد کن] هنگامی که الله از کسانی که کتاب [آسمانی] به آنان داده شده بود پیمان گرفت که: حتماً [آموزه های هدایت بخش] آن را برای مردم بیان نمایید و کتمانش نکنید} [آل عمران:۱۸۷]. [۱] دانشگاه ملک عبدالعزیز در جده.

و این پیمان که الله از آنان گرفته سندی نیست که نوشته شده باشد و مردم آن را ببینند، بلكه پیمانی است که به وسيله آن علمی كه الله متعال به عالم داده است، شناخته مي شود. پس چون الله به او علم عطا نمود، این همان مدرکی است که الله با آن از این مرد یا زنی که به او علم عطا کره پیمان گرفته و هر کس که علمی نزد اوست، باید آنچه از شریعت الله سبحانه و تعالی می داند را هر جا و در هر مناسبتی ابلاغ نماید.

برادران من، موضوع سخنرانی ما «توشهٔ دعوتگر به سوی الله عزوجل» است، و توشهٔ هر مسلمان همان چیزی است که الله عزوجل در این سخن خود به آن اشاره نموده است: {و برای خود توشه برگیرید كه در حقيقت بهترين توشه پرهیزگارى است و ای خردمندان از من پروا كنید} [بقره:۱۹۷]، بنابراین توشهٔ هر مسلمانی تقوای الله عزوجل است که الله تعالی این را در قرآن بارها تکرار کرده، گاه به صورت امر و گاه با ثنا بر کسانی که آن را برپا می دارند و به دیگر روش های کلام: {و به سوی آمرزش پروردگارتان و بهشتی بشتابید که گسترۀ آن [به اندازۀ] آسمان‏ها و زمین است [و] برای پرهیزگاران مهیا شده است * آن کسانی که در توانگری و تنگدستی انفاق می کنند، و خشم خود را فرو می برند، و از مردم در می گذرند، و الله نیکوکاران را دوست می دارد * و [همان] کسانی که چون مرتکب کار زشتی شدند یا بر خود ستم کردند، الله را یاد می کنند و برای گناهانشان آمرزش می خواهند و جز الله چه کسی گناهان را می آمرزد؟ و بر آنچه کرده اند پافشاری نمی کنند در حالی که می دانند * پاداش اینان، آمرزشی از [جانب] پروردگارشان است و باغ ‏هایی که از زیر [درختان] آن جویبارها جاری است؛ جاودانه در آن می مانند؛ و پاداش [نیکوکاران و] اهل عمل چه نیکوست!} [آل عمران:۱۳۳-۱۳۶].

برادران گرامی، شاید بپرسید که تقوا چیست؟

پاسخ همان چیزی است که از طلق بن حبیب رحمه الله روایت شده، آنجا که گفت: «تقوا آن است که به طاعت الله در پرتو نوری از الله به امید پاداش الله عمل کنی و آنچه را الله از آن نهی کرده در پرتو نوری از الله از ترس مجازات الله ترک کنی» او در این عبارت علم و عمل و احتساب پاداش و ترس از مجازات را یکجا ساخته و تقوا همین است.

همه می دانیم که دعوتگر به سوی الله بیش از همهٔ مردم سزاوار این اخلاق یعنی تقوای الله در نهان و عیان است و من با یاری خواهی از الله عزوجل در این مجال دربارهٔ دعوتگر و توشه هایی که باید برگیرد سخن خواهم گفت.

- توشهٔ نخست: این است که دعوتگر نسبت به آنچه بدان فرا می خواند علم داشته باشد، دانشی درست که بر کتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم استوار است؛ زیرا هر علمی که از غیر این دو باشد را باید نخست بر این دو عرضه کرد و پس از این عرضه یا موافق آن دو است یا مخالف؛ اگر موافق باشد پذیرفته می شود و اگر مخالف بود واجب است که به گوینده اش - هرآنکه باشد - پس داده شود، زیرا از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که فرمود: «نزدیک است که از آسمان بر شما سنگ ببارد! می گویم: رسول الله فرمود و شما می گویید: ابوبکر و عمر گفت؟!» اگر این دربارهٔ سخن ابوبکر و عمر باشد که در تعارض با سخن رسول الله صلی الله علیه وسلم بوده، نظرتان دربارهٔ سخن کسانی که از نظر علم و تقوا و صحابی بودن و خلافت از آنان پایین تر هستند چیست؟! رد سخن او اگر در مخالفت با کتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم باشد سزاوارتر است؛ و الله عزوجل می فرماید: {پس کسانی که از امر او سرپیچی می کنند از این برحذر باشند که فتنه ای به آنان برسد یا دچار عذاب دردناکی گردند} [نور:۶۳]، امام احمد رحمه الله می گوید: «می دانی فتنه چیست؟ فتنه شرک است، که چه بسا اگر برخی از سخنان او را رد کند در دلش چیزی از انحراف واقع شود و هلاک گردد».

و نخستین توشه ای که دعوتگر به سوی الله باید به آن مجهز گردد، این است که به علمی برگرفته از کتاب الله و از سنت صحیح پذیرفته شدهٔ پیامبرش صلی الله علیه وسلم مجهز گردد، اما دعوت بدون علم در حقیقت دعوت بر اساس جهل است و دعوت بر اساس جهل ضررش بزرگتر از نفع آن است؛ زیرا این دعوتگر خود را در جایگاه راهنما و مرشد قرار داده حال اگر خود جاهل باشد گمراه و گمراهگر خواهد بود، والعیاذ بالله، و شاید این جهل او جهلی مرکب باشد و جهل مرکب بدتر از جهل ساده است، زیرا جهل ساده باعث می شود صاحبش ساکت بماند و چیزی نگوید، و جهل ساده را می توان با آموزش برطرف ساخت، اما همهٔ مشکل در صورتی است که جهل مرکب در میان باشد، چون جاهل مرکب دیگر ساکت نمی ماند بلکه سخن خواهد گفت حتی اگر از روی جهل باشد، و در این حالت بیش از آنکه روشنگر باشد، ویرانگر خواهد بود.

برادر ان من، دعوت به الله بر غیر علم بر خلاف روش پیامبر صلی الله علیه وسلم و پیروان اوست. سخن الله متعال را بشنو که در خطاب به پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم می فرماید: {بگو: این راه من است. من با دلیلی آشکار به سوی الله دعوت می کنم و کسانی که از من پیروی کردند [نیز چنین می کنند]؛ و الله پاک و منزّه است و من از مشرکان نیستم} [یوسف:۱۰۸]. فرمود: {با دلیلی آشکار به سوی الله دعوت می کنم و [همچنین] کسانی که از من پیروی کردند}، یعنی کسی که از او صلی الله علیه وسلم پیروی می کند نیز ناگزیر باید بر اساس بصیرت به دعوت بپردازد نه بر اساس جهل.

همچنین ای دعوتگر در این سخن الله تعالی بیاندیش که می فرماید: {بر اساس بصیرت} [یوسف:۱۰۸]، یعنی از روی بصیرت در سه امر:

نخست: بر اساس بصیرت در آنچه به آن دعوت می دهد، که نسبت به هر حکم شرعی که به آن فرا می خواهند عالم باشد؛ چون شاید به چیزی دعوت دهد که گمان می کند واجب است اما آن چیز در شرع الله واجب نباشد؛ در نتیجه بندگان الله را به چیزی الزام نماید که الله آنان را ملزم بدان نساخته است و شاید مردم را به ترک چیزی امر کند که آن را حرام می پندارد اما آن چیز در دین الله حرام نباشد، در نتیجه چیزی را بندگان الله حرام سازد که الله برایشان حلال ساخته است.

دوم: بر اساس بصیرت و شناخت به حال دعوت شدگان، برای همین هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وسلم معاذ را به یمن فرستاد خطاب به او فرمود: «تو به نزد گروهی از اهل کتاب می روی»؛ تا به حال آنان آگاه شود و برایشان آماده باشد. بنابراین باید نسبت به حال مدعو آگاه باشی که سطح علمی او چقدر است؟ و در بحث و جدل در چه حدی است؟ تا آنکه برای او آماده باشی و بتوانی با او مناقشه و جدال کنی؛ چون اگر با چنین کسی وارد جدل شوی و او به سبب قوی بودنش در فن جدل بر تو چیره شود این ضربهٔ سنگینی بر [دعوت] حق وارد می سازد و تو سبب آن بوده ای.

و گمان نکن که صاحب باطل در هر حال شکست می خورد؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «شما اختلاف خود را به نزد من می آورید و شاید برخی از شما در حجت آوری قوی تر از دیگری باشد و من بر اساس آنچه می شنوم به نفع او داوری کنم»، این نشان می دهد که شخص مقابل اگر چه بر باطل باشد [و حرفش درست نباشد] شاید در حجت آوری از دیگر قوی تر باشد و داور بر اساس سخن این شخص که جدل می کند رای می دهد، در نتیجه باید نسبت به حال مدعو آگاه باشد.

سوم: در روش دعوت بر بصیرت باشد. الله سبحانه و تعالی می فرماید: {با حکمت و پند نیکو به راه پروردگارت دعوت نما و با روشی که نیکوتر است با آنان [بحث و] مناظره کن. بی تردید، پروردگارت به [حال] کسی که از راه او گمراه می‏ شود داناتر است و او به [حال] هدایت یافتگان [نیز] داناتر است} [نحل:۱۲۵].

شاید یکی منکری را ببیند و به آن هجوم آورد بدون آنکه به عواقب آن کارش فکر کند نه صرفا نتایجی که متوجه خود اوست بلکه عواقبی که گریبانگیر دیگر دعوتگران خواهد شد. بنابراین دعوتگر باید پیش از آنکه حرکتی انجام دهد به نتایج آن بنگرد و آن را اندازه گیری کند، شاید کار او در آن لحظه شعلهٔ غیرتش را خاموش کند، اما این کارش آتش غیرت او و دیگران را در آینده شعله ور خواهد ساخت، و چه بسا این در آیندهٔ نزدیک رخ دهد نه آیندهٔ دور. برای این برادران دعوتگرم را به استفاده از حکمت و آرامش و دوری از عجله تشویق می کنم و کار اگر چه کمی به تاخیر می افتد اما عاقبتش ان شاء الله نیکو خواهد بود.

و اگر این - یعنی توشه گیری دعوتگر از علم صحیح مبنی بر کتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم بر اساس نصوص شرعی است، همینطور بر اساس عقل صریحی است که دچار شبهه و شهوت نشده است؛ چگونه می توانی به سوی الله عزوجل دعوت دهی در حالی که راه رساننده به او را نمی دانی و نسبت به شریعت او عالم نیستی؟ با این حال چگونه می توانی دعوتگر شوی؟ بنابراین انسان اگر دارای علم نیست، برای او اولویت این است که نخست علم بیاموزد، سپس به دعوت بپردازد.

شاید کسی بگوید: آیا این سخن شما در تعارض با سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم نیست که می فرماید: «از من برسانید، ولو آنکه یک آیه باشد»؟

پاسخ این است: خیر؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است: «از من برسانید» بنابراین باید آنچه به مردم می رسانیم از رسول الله صلی الله علیه وسلم صادر شده باشد. این چیزی است که ما می خواهیم.

وقتی می گوییم دعوتگر نیازمند علم است، منظورمان این نیست که باید حتما راهی دور و دراز در علم آموزی را طی کند، بلکه می گوییم: دعوت ندهد مگر به سوی آنچه می داند. چیزی نگوید جز آنچه می داند.

- توشهٔ دوم: اینکه دعوتگر بر دعوت خودش صابر باشد، و بر آنچه به سوی آن فرا می خواهد صابر باشد و در برابر موانعی که در راه دعوتش قرار می گیرد شکیبایی پیشه کند و در برابر آزاری که به او می رسد نیز صبور باشد.

- بر دعوتش صبور باشد یعنی پایداری ورزد و آن را [نیمه تمام] رها نکند و خسته نشود، بلکه در دعوتش به سوی الله به اندازهٔ توانش مستمر باشد، در عرصه هایی که دعوت در آن سودمندتر و دارای اولویت و رساتر باشد و بر این دعوت صبر پیشه کند و دچار ملال نشود؛ زیرا انسان اگر دچار ملال شد خسته می شود و دست می کشد، اما اگر در راه دعوتش پایدار باشد از یک سو اجر صابران را به دست می آورد و از سوی دیگر فرجام [نیک] از آن او خواهد بود، این سخن الله تعالی خطاب به پیامبر را بشنو که می فرماید: {اینها از خبرهای غیب است که آن را به تو وحی می کنیم. نه تو آنها را پیش از این می دانستی و نه قومت؛ پس [در برابر آزارشان] شکیبایی کن. یقیناً عاقبت [نیکو] از آنِ پرهیزگاران است} [هود:۴۹].

- ناگزیر انسان باید در برابر موانع و مجادلاتی که در راه دعوتش قرار می گیرد صابر باشد؛ زیرا هر انسانی که به عنوان دعوتگر به سوی الله برخیزد قطعا باید موانع و مخالفانی در برابرش به پا خیزند: {و این چنین برای هر پیامبری دشمنی از بدکاران [قومش] قرار دادیم؛ و کافی است که پروردگارت راهنما و یاورت باشد} [فرقان:۳۱]، زیرا ناگزیر مخالفانی در برابر هر دعوت حقی خواهند ایستاد و وجود کسانی که در این راه مانع می آورند و جدل می کنند و شک می اندازد ناگزیر است، اما بر دعوتگر لازم است که در برابر هر مانعی که در برابر دعوتش قرار می گیرد صبور باشد حتی اگر آن دعوت را خطا یا باطل خطاب کنند اما او می داند که دعوتش بر اساس کتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم است، بنابراین باید شکیبایی ورزد.

اما این معنایش آن نیست که انسان بر آنچه می گوید و به آن فرا می خواند پافشاری کند حتی اگر حق برایش آشکار شده باشد؛ زیرا آنکه با وجود آشکار شدن حق بر دعوت [ناحق] خود پافشاری می کند شبیه به آنانی است که الله تعالی درباره شان می فرماید: {آنان پس از آنکه حقیقت آشکار شد، دربارۀ حق با تو مجادله می کنند؛ گویى آنان را به سوى مرگ می رانند در حالی که خود [به مُردنشان] می نگرند} [انفال:۶]. و جدال دربارهٔ حق پس از آشکار شدن آن صفتی است نکوهیده که الله تعالی دربارهٔ کسانی که چنین صفتی دارند می فرماید: {و هر کس پس از آنکه [راه حق و] هدایت برایش روشن شد با پیامبر مخالفت کند و از راهی جز راه مؤمنان پیروی کند، او را به آنچه [برای خود برگزیده و از آن] پیروی کرده است وامی گذاریم و به دوزخ می کشانیم؛ و [حقا که دوزخ] چه بد جایگاهی است!} [نساء:۱۱۵]، پس ای دعوتگر، اگر آنچه در برابر دعوت تو ایستاده حق است باید به سوی آن بازگردی و اگر باطل است نباید عزیمت تو را برای ادامهٔ دعوتت سست بگرداند.

- همینطور لازم است که دعوتگر در برابر آزاری که به او می رسد صبور باشد؛ زیرا دعوتگر ناگزیر باید یا با سخن و یا با کردار مورد آزار قرار گیرد و این پیامبران الله هستند - صلوات الله و سلامه علیهم - که با گفتار و کردار مورد آزار قرار گرفتند، این سخن الله عزوجل را بخوان که می فرماید: {همچنین هر پیامبری که بر پیشینیانشان مبعوث شد، همین گونه گفتند که [او یا] جادوگر است یا دیوانه} [ذاریات:۵۲]، نظرت دربارهٔ کسی که وحی از سوی پروردگار به او می آید و با این حال در چهره اش به او می گویند تو جادوگر یا دیوانه ای چیست؟ بدون شک او اذیت می شود، اما با این حال پیامبران در برابر آزار قولی و فعلی صبر پیشه کردند؛ به نخستین رسولان، نوح علیه الصلاة والسلام بنگر که قوم او در حالی که کشتی می ساخت بر او می گذشتند و مسخره اش می کردند، پس در پاسخ به آنان می فرمود: {اگر ما را مسخره کنید، ما نیز به همان صورت که ما را مسخره می کنید، شما را مسخره خواهیم کرد * به زودى خواهید دانست كه عذاب [الهى] سراغ چه كسى مى آید كه خوارش سازد و عذابى پایدار بر او فرود آید} [هود:۳۸-۳۹]، آنان به تمسخر پیامبران اکتفا نکردند، بلکه آنان را تهدید به قتل نمودند: {گفتند: ای نوح، اگر دست نکشی بی شک از سنگسار شدگان خواهی بود} [شعراء:۱۱۶] یعنی از جمله کسانی که با پرتاب سنگ کشته می شوند و این تهدید به قتل است و همچنین تهدید به اینکه ما غیر تو را نیز قبلا سنگسار کرده ایم تا اینگونه تکبر و سربلندی خود را نشان دهند که دیگران را نیز سنگسار کرده ایم و تو نیز از آنهایی، اما این نوح علیه الصلاة والسلام را از دعوتش منصرف نساخت، بلکه به کارش ادامه داد تا آنکه الله میان او و قومش داوری نمود و گشایش حاصل کرد.

و این ابراهیم علیه الصلاة والسلام است که قومش دست رد به سینهٔ او زدند بلکه خواستند او را در بین مردم بی آبرو کنند: {گفتند: پس او را در برابر دیدگان مردم بیاورید؛ باشد که [بر اعترافش به گناه] گواه باشند} [انبیاء:۶۱].

سپس تهدیدش کردند که او را آتش خواهند زد: {گفتند: اگر می خواهید [برای مجازاتش] كارى كنید، او را بسوزانید و معبودانتان را یاری دهید} [انبیاء:۶۸]، پس آتشی بزرگ فراهم ساختند و چون به دلیل شدت حرارتش از آن دور بودند با منجنیق او را در آن انداختند، اما پروردگار عزت و جلال فرمود: {گفتيم اى آتش براى ابراهیم سرد و بی ‏آسيب باش} [انبیاء:۶۹]، پس آن آتش سرد و بی آسیب شد و ابراهیم از آن نجات یافت و فرجام نیک از آن او شد، {و خواستند برای [نابودی] او نیرنگی به کار برند؛ ولی ما آنان را زیانکارترین [مردم] ساختیم} [انبیاء:۷۰].

و این موسی علیه الصلاة والسلام است که فرعون او را تهدید به قتل کرد: {بگذارید موسى را بکشم؛ و [چون كسى را ندارد،] ناگزیر است پروردگارش را به یاری بخواند [و من از وی هراسی ندارم]. می ترسم که او دینتان را دگرگون سازد یا در این سرزمین تباهى به بار آورد} [غافر:۲۶]، پس فرعون او را به کشتن تهدید کرد اما پایان کار و فرجام نیک از آن موسی علیه السلام بود: {و عذاب سخت، دامن گیر فرعونیان شد} [غافر:۴۵].

و این عیسی علیه الصلاة والسلام است که آن آزارها به او رسید تا جایی که یهودیان به او تهمت زدند که زنازاده است و او را - به زعم خود - کشتند و بر صلیب کردند، اما الله تعالی می فرماید: {در حالی که نه او را کشتند و نه به دار آویختند؛ ولی [امر] بر آنان مُشتَبَه شد [و مردی را که شبیه عیسی بود به دار کشیدند] و كسانى كه دربارۀ او اختلاف كردند، قطعاً راجع به وی دچار تردیدند و هیچ علمى به آن ندارند، مگر آنكه از گمان پیروى می كنند؛ و یقیناً او را نکشته ‏اند * بلکه الله او را به سوی خویش بالا بُرد؛ و الله شکست ناپذیرِ حکیم است} [نساء:۱۵۷-۱۵۸]، پس از دست آنان نجات یافت.

و این خاتم پیامبران و امام آنان و سرور فرزندان آدم، محمد صلی الله علیه وسلم است که الله تعالی دربارهٔ او می فرماید: {و [ای پیامبر، به یاد آور] آنگاه که کافران درباره تو دسیسه می کردند که تو را به زندان بیافکنند یا بکشند یا تو را [از مکه] بیرون کنند. آنان مکر می اندیشیدند و الله [نیز تدبیر و] مکر می کرد؛ و الله بهترینِ مکرانگیزان است} [انفال:۳۹]، { گفتند اى كسى كه قرآن بر او نازل شده است به يقين تو ديوانه ‏اى} [حجر:۶]، {و می گویند: آیا ما خدایان خود را برای شاعری دیوانه رها خواهیم کرد؟} [صافات:۳۶]، و چنان از آنان آزار و اذیت قولی و عملی دید که تاریخ دانان به آن آگاهند اما با این حال صبر پیشه کرد و فرجام از آن او شد.

بنابراین، ناگزیر هر دعوتگری آزار خواهد دید اما باید صبر پیشه کند، برای همین الله تعالی خطاب به پیامبرش صلی الله علیه وسلم می فرماید: {یقیناً ما قرآن را به صورت تدریجی بر تو نازل کردیم} [انسان:۲۳] انتظار می رفت که الله متعال در ادامه بفرماید: پس شکر نعمت الله را برای نازل ساختن این قرآن به جا بیاور، اما الله تعالی فرمود: {پس بر حُکم پروردگارت شکیبا باش و از هیچ یک از گناهکاران و بی‏ دینان آنان فرمان مبر} [انسان:۲۴]؛ و این اشاره ای است به اینکه هر کس به [امر] این قرآن قیام نماید باید دچار اموری شود که نیازمند صبری بزرگ است، پس لازم است که دعوتگر شکیبا باشد و به کارش ادامه دهد تا آنکه الله برایش گشایش حاصل کند، و شرط هم نیست که این گشایش حتما در زندگی او باشد، بلکه مهم آن است که دعوت او روشن و آشکار بماند و از آن پیروی شود، چرا که شخص مهم نیست بلکه دعوت مهم است، حال اگر دعوتش - ولو بعد از مرگش - باقی ماند، انگار که خود او زنده است؛ الله تعالی می فرماید: {آیا كسى كه [دلش از جهل و شرک] مرده بود و ما [با توحید و ایمان] زنده اش گرداندیم و نورى برایش پدید آوردیم تا در پرتوی [هدایتِ] آن، میان مردم گام بردارد، همچون كسى است كه گویى در تاریکی ‏ها [گرفتار] است و از آن بیرون آمدنى نیست؟ آنچه كافران می کردند، این گونه برایشان آراسته شده است} [انعام:۱۲۲]، پس در حقیقت معنای زنده بودن دعوتگر این نیست که صرفا روحش در بدنش باشد، بلکه این است که سخن در میان مردم زنده بماند.

به داستان ابوسفیان با هرقل نگاه کن. هرقل که دربارهٔ ظهور پیامبر صلی الله علیه وسلم شنیده بود ابوسفیان را فرا خواند و دربارهٔ پیامبر صلی الله علیه وسلم از او پرسید؛ دربارهٔ شخص ایشان و نَسَبشان و آنچه بدان فرا می خواند و دربارهٔ اصحاب ایشان پرسید، پس همین که ابوسفیان او را از این موارد آگاه ساخت، هرقل به او گفت: «اگر آنچه می گویی راست باشد او مالک آنچه زیر پاهای من است خواهد شد» سبحان الله! چه کسی تصور می کرد که پادشاهی امپراطور - چنانکه می گویند - چنین سخنی را در بارهٔ محمد صلی الله علیه وسلم بگوید در حالی که او هنوز همهٔ جزیره العرب را از بردگی شیطان و هوای نفس آزاد نساخته بود؟! و چه کسی تصور می کرد که چنین کسی چنین سخنی بگوید؟! برای همین وقتی ابوسفیان از نزد هرقل بیرون آمد خطاب به قومش گفت: «امر ابن ابی کبشه آنقدر بزرگ شده که پادشاه بنی اصفر (رومیان) از او می ترسد! یعنی کارش به چنین جای بزرگی رسیده. مانند این، سخن حق تعالی که می فرماید: {لَقَدْ جِئْتَ شَيْئًا إِمْرًا} [کهف:۷۱] یعنی کاری بزرگ مرتکب شدی.

و پیامبر صلی الله علیه وسلم زیر پاهای قیصر (سرزمین شام) را با دعوت خود مالک شد نه با شخص خود؛ زیرا دعوت او به این سرزمین رسید و بت ها و شرک و اصحاب آن را زیر و رو کرد و خلفای راشدین پس از محمد صلی الله علیه وسلم با دعوت پیامبر صلی الله علیه وسلم و با شریعت او مالک آن شدند.

بنابراین، دعوتگر باید صبر پیشه کند و اگر با الله صادق باشد قطعا فرجام نیک از آن او خواهد بود، چه در زندگی اش و چه پس از مرگش، {بی تردید، زمین از آنِ الله است [و] آن را به هر یک از بندگانش که بخواهد، به میراث می دهد} [اعراف:۱۲۸]، و الله تعالی می فرماید: {به راستی، هر کس پرهیزگاری و شکیبایی کند، [بداند که] بی تردید، الله پاداش نیکوکاران را تباه نمی کند} [یوسف:۹۰].

- توشهٔ سوم حکمت است. او باید با حکمت به سوی الله دعوت دهد و چه تلخ است حکمت برای انسان بی حکمت! دعوت به الله با حکمت و سپس با پند نیک و سپس با جدال و مناظره به بهترین روش در برابر کسی است که ظالم نیست سپس با جدال با آنچه بهتر نیست در برابر ظالم. پس این چهار مرتبه است: {با حکمت و پند نیکو به راه پروردگارت دعوت نما و با روشی که نیکوتر است با آنان [بحث و] مناظره کن. بی تردید، پروردگارت به [حال] کسی که از راه او گمراه می‏ شود داناتر است و او به [حال] هدایت یافتگان [نیز] داناتر است} [نحل:۱۲۵]، و الله تعالی می فرماید: {با اهل کتاب جز به بهترین شیوه بحث و مناظره نكنید ـ مگر با کسانی از آنان که ستم کردند [و با شما به جنگ برخاستند] ـ و بگویید: ما به تمام آنچه [از سوی الله] بر ما و شما نازل شده است ایمان آورده ایم و معبود ما و شما یکی است و ما تسلیمِ [فرمانِ] او هستیم} [عنکبوت:۴۶].

حکمت یعنی: انجام دقیق امور و محکم کاری آن و اینکه هر چیزی در منزلت و جایگاه خودش نشانده شود. این حکمت نیست که عجله کنی و از مردم انتظار داشته باشی تا از حالتی که در آن به سر می برند در یک شبانه روز به حال صحابه برسند، و آنکه چنین انتظاری دارد کم خرد و سفیه و به دور از حکمت است؛ زیرا حکمت الله عزوجل چنین چیزی را نمی پذیرد.

مثلا: محمد رسول الله صلی الله علیه وسلم که کتاب بر او نازل می شد، شرع به صورت تدریجی بر او نازل شد تا آنکه در جان ها جا گرفت و کامل شد. نماز سه سال پیش از هجرت در معراج بر او فرض شد و گفته شده سه سال و نیم و گفته شده پنج سال پیش از آن - بنابر اختلاف علما در این باره - با این حال به این شکل کنونی فرض نشد، بلکه در آغاز دو رکعت در هنگام ظهر و دو رکعت برای عصر و عشاء و فجر بود و نماز مغرب سه رکعت بود تا آنکه به عنوان نماز وتری(فرد) برای روز باشد. پس از هجرت و پس از آنکه رسول الله صلی الله علیه وسلم سیزده سال را در مکه به سر برد بر نمازهای مقیم (غیر مسافر) افزوده شد و چهار رکعت برای ظهر و عصر و عشاء شد، و نماز صبح بر همان حال خود ماند زیرا قرائت در آن طولانی است و مغرب سه رکعت ماند زیرا وتر روز است.

زکات در سال دوم هجرت فرض شد یا آنکه در مکه فرض شد، اما نصاب آن و مقدار واجب آن مشخص نشد و پیامبر صلی الله علیه وسلم عاملانی را برای گرفتن زکات نفرستاد مگر در سال نهم هجرت، در نتیجه زکات در سه مرحله به تکامل رسید: در مکه {و روزِ چیدنش، حقّ [زکاتِ بینوایان از] آن را بپردازید} [انعام:۱۴۱]، و مقدار واجب و مقداری که در آن زکات واجب می شود را مشخص نکرد، و امر آن را به خود مردم موکول ساخت، و در سال دوم هجرت بود که مقدار زکات با نصاب های آن مشخص شد، و در سال نهم هجرت پیامبر صلی الله علیه وسلم فرستادگی را به صاحبان دام و محصولات-کشاورزی- فرستاد تا زکات را از آنان بگیرند، ببین تشریع الله عزوجل که حکیم ترین حکیمان است چگونه احوال مردم را مراعات می کند و در نظر می گیرد.

همینطور دربارهٔ روزه که تشریع آن مرحله به مرحله بود و در آغاز انسان میان آنکه روزه شود یا غذا دهد مخیر بود، سپس تنها روزه پذیرفته شد و غذا دادن برای کسانی قرار داده شد که به شکل دائمی نمی توانند روزه شوند.

می گویم: حکمت این را برنمی تابد که جهان یک روزه عوض شود بنابراین باید صبری طولانی داشت. امروز آن مقدار از حق را که نزد برادرت هست بپذیرد و با او همراه شو و کم کم او را از باطل بیرون بیاور، و مردم نزد تو مانند هم نباشند، زیرا نادان و معاند مانند هم نیستند.

شاید مناسب باشد که مثال هایی را از دعوت رسول الله صلی الله علیه وسلم بیاورم:

مثال نخست: مردی بادیه نشین وارد مسجد شد در حالی که پیامبر صلی الله علیه وسلم در میان اصحاب خویش در مسجد نشسته بودند پس آن بادیه نشین در گوشه ای از مسجد ادرار کرد. مردم او را به تندی نهیب زدند اما پیامبر صلی الله علیه وسلم که الله تعالی به او حکمت عطا کرده بود آنان را از این کارشان باز داشت، و چون آن مرد ادرارش را تمام کرد، پیامبر صلی الله علیه وسلم امر کردند تا بر آن دلوی از آب بریزند در نتیجهٔ مفسده از بین رفت، سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم آن اعرابی را فرا خواند و خطاب به او فرمود: «این مساجد برای چیزی از این آزار یا ناپاکی شایسته نیست، بلکه برای نماز و خواندن قرآن و یاد الله عزوجل است» یا چنانکه ایشان صلی الله علیه وسلم فرمودند، پس دل اعرابی با این رفتار نیکو شاد شد، برای همین از برخی از علما شنیده ام که از این اعرابی نقل کرده اند که گفت: «خدایا من و محمد را رحمت کن و همراه با ما کسی را مورد رحمت قرار نده» زیرا محمد صلی الله علیه وسلم با او چنین رفتار نیکی کرده بود، اما صحابه - رضوان الله علیهم - می خواستند بدون در نظر گرفتن حال آن مرد که جاهل بود، آن منکر را از بین ببرند.

مثال دوم: معاویه بن الحکم رضی الله عنه در حالی که پیامبر صلی الله علیه وسلم در حال نماز بود به نزد ایشان آمدند پس یکی از افرادی که آنجا بود عطسه زد و «الحمدلله» گفت، زیرا کسی در حال نماز عطسه زده الحمدلله می گوید، چه در قیام باشد یا در رکوع یا در سجود، این مرد «الحمدلله» گفت و معاویه در پاسخ او گفت: «یرحمك الله» و این - یعنی مخاطب قرار دادن شخصی دیگر در حال نماز - باعث بطلان نماز می شود. اینجا بود که مردم با نگاه های تندشان به او نگریستند؛ معاویه گفت: «مادرم به عزایم بنشیند!» این سخن را به زبان می آورند بدون آنکه قصدشان معنایش باشد و پیامبر صلی الله علیه وسلم این سخن را خطاب به معاذ بن جبل رضی الله عنه نیز فرمود، آنجا که فرمود: «آیا تو را از ملاک همهٔ اینها آگاه نسازم؟» گفت: بله ای رسول الله. فرمود: «این را از خود نگه دار» و زبانش را گرفت و فرمود: این را از خود نگه دار! معاذ گفت: آیا ما برای حرفی که می زنیم بازخواست می شویم؟ گفت: «مادرت به عزایت بنشیند ای معاذ! مگر چیزی جز محصول زبان مردم باعث می شد آنان بر چهره هایشان - یا گفت بر بینی هایشان - در آتش انداخته شوند؟!».

سپس معاویه رضی الله عنه به نمازش ادامه داد و چون نمازش به پایان رسید پیامبر صلی الله علیه وسلم او را فرا خواند. معاویه رضی الله عنه می گوید: به الله سوگند معلمی نیکوآموزتر از او ندیدم، به الله سوگند نه با من تندی کرد و نه نهیبم زد، بلکه فرمود: «در این نماز چیزی از سخن مردم درست نیست، بلکه این [نماز] تسبیح است و تکبیر و قرائت قرآن» یا چنانکه ایشان صلی الله علیه وسلم فرمودند، این دعوت را ببین که چگونه برای جان ها محبوب است و انسان آن را می پذیرد و سینه اش برای [پذیرش] آن فراخ می گردد.

از جمله نکات فقهی که از این حدیث می شود گرفت: کسی که در نماز سخن بگوید و نداند که سخن گفتن باعث بطلان نماز می شود، نمازش درست است.

مثال سوم: مردی به نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: یا رسول الله، هلاک شدم! فرمود: «چه چیز تو را هلاک کرده؟» گفت: در رمضان بر زنم افتاده ام (کنایه از آمیزش) در حالی که روزه بودم. پس پیامبر صلی الله علیه وسلم او را امر کردند که برده ای آزاد کند، اما او گفت: نمی یابم (یعنی ندارم). سپس او را امر کرد که دو ماه پی در پی روزه شود. گفت: نمی توانم. سپس او را امر کرد تا به شصت بینوا غذا دهد، اما گفت: نمی توانم. سپس آن مرد نشست و برای پیامبر صلی الله علیه وسلم مقداری خرما آوردند، پس فرمود: «این را بردار و صدقه اش بده»، اما آن مرد در کرم و بزرگواری پیامبر صلی الله علیه وسلم طمع کرده بود و کرم او بزرگترین کرم یک مخلوق است؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم گرامی ترین مردم بود، پس گفت: آیا به فقیرتر از خودم یا رسول الله؟ به الله سوگند در مدینه خانواده ای فقیرتر از من نیستند. پس پیامبر صلی الله علیه وسلم خندیدند تا جایی که دندان های نیش یا آسیاب ایشان آشکار شد؛ چرا که آن مرد در حال ترس و در حالی که می گفت «هلاک شدم» آمد و در حالی که چیزی به دست آورده بود برگشت، پس پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «آن را به خانواده ات بخوران»، پس آن مرد در حالی که دلش آرام بود و نسبت به این دین و این آسانگیری از نخستین دعوتگر این دین صلی الله علیه وسلم خوشحال بود، بازگشت.

مثال چهارم: ببینیم پیامبر صلی الله علیه وسلم چگونه با کسی که مرتکب گناه شده بود برخورد کرد. پیامبر صلی الله علیه وسلم مردی را دید که انگشتری از طلا در انگشت دارد، پس ایشان صلی الله علیه وسلم آن انگشتر را از دست ایشان در آورد و به زمین انداخت و فرمود: «یکی از شما اخگری از آتش برمی دارد و در دستش می کند!» اینجا پیامبر صلی الله علیه وسلم مانند موارد نخست با ایشان برخورد نکرد بلکه آن را از دست وی بیرون آورد و به زمین انداخت و هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وسلم رفتند به آن مرد گفته شد: انگشترت را بردار و [در کاری دیگر] از آن بهره ببر. گفت: به الله سوگند انگشتری را که پیامبر صلی الله علیه وسلم به زمین انداخته برنمی دارم. الله اکبر! چه بزرگ است و والا این اجرای امر توسط صحابه رضوان الله علیهم.

المهم: بر دعوتگر واجب آن است که با حکمت به سوی الله عزوجل دعوت دهد، زیرا جاهل مانند عالم نیست و معاند مانند کسی نیست که تسلیم است. هر سخن را هر جا نتوان گفت و هر جایگاهی شرایط خودش را دارد.

- توشهٔ چهارم: اینکه دعوتگر به اخلاق فاضله موصوف باشد به طوری که اثر علم بر اعتقاد و بر عبادتش و بر ظاهرش و در همهٔ رفتارهایش باشد تا بتواند نقش دعوتگر به سوی الله را ایفا کند. اما گر برعکسِ این باشد، دعوتش شکست می خورد و اگر هم موفق شود موفقیتش محدود خواهد بود.

بنابراین دعوتگر باید به همان چیزی که به آن دعوت می دهد از عبادات یا معاملات یا رفتار و سلوک موصوف باشد تا آنکه دعوتش پذیرفته شود و از جمله کسانی نباشد که پیش از همه آتش برایشان برافروخته می شود.

برادران من، اگر به اوضاع خود نگاه کنیم خواهیم دید که شاید به چیزی دعوت دهیم اما آن را انجام ندهیم که این بدون شک ایراد بزرگی است مگر آنکه نظر به آنچه بیشتر به صلاح است باعث شود آنچه به آن دعوت می دهیم را انجام ندهیم، زیرا هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. شاید یک چیز فاضل [در موقعیتی] اولویت نباشد؛ یعنی به سبب مسائلی که باعث می شود مفضول (آنچه در اصل در اولویت نیست) در موقعیتی راجح و بهتر باشد، برای همین رسول الله صلی الله علیه وسلم به برخی از خصلت ها دعوت می دادند اما گاه به چیزهایی که مهمتر از آن بود مشغول می شدند و شاید گاه آنقدر روزه می شدند که می گفتند دیگر افطار نمی کند و گاه آنقدر [چند روز پی در پی] روزه نمی شدند که می گفتند: دیگر روزه نمی شود.

ای برادران، من از هر دعوتگر می خواهم که مزین به اخلاقی باشد که شایستهٔ یک دعوتگر است؛ تا آنکه یک دعوتگر حقیقی باشد و سخنش به پذیرش نزدیکتر.

- توشهٔ پنجم: اینکه دعوتگر موانع بین خود و مردم را از بین ببرد؛ زیرا بسیاری از برادران دعوتگر ما اینگونه هستند که اگر از گروهی، منکری را دیدند غیرت دینی و نفرتشان از آن کار منکر باعث می شود دیگر به نزد آنان نرود و نصیحتشان نکند، که این اشتباه است و هرگز از حکمت نیست، بلکه حکمت آن است که بروی و دعوتشان دهی و به آنان برسانی و ترغیب و ترهیبشان دهی و نگویی که این ها فاسقند و نمی توانم اطراف آنها باشم! اگر تو ای دعوتگر مسلمان نتوانی دور و بر آنان باشی و برای دعوتشان به الله به نزد آنان نروی چه کسی مسئول نصیحت آنان می شود؟ آیا یکی مثل خودشان؟ یا کسانی که نمی دانند؟! هرگز، برای همین برای دعوتگر شایسته است که صبر کند و این از جملهٔ همان صبری است که قبلا گفتیم؛ اینکه خودش را به صبر خو دهد و نفس خود را مجبور سازد و موانع میان خودش و مردم را از میان بردارد تا آنکه بتواند دعوتش را به کسانی که به آن نیازمند هستند برساند، اما آنکه سر باز می زند، این خلاف کردار پیامبر صلی الله علیه وسلم است، و پیامبر صلی الله علیه وسلم - چنانکه معلوم است - در ایام مِنیٰ به نزد مشرکان در اماکن آنان می رفت و آنها را به سوی الله فرا می خواند و نقل شده که ایشان صلی الله علیه وسلم می فرمود: «آیا کسی نیست که مرا ببرد تا سخن پروردگارم را برسانم؟ زیرا قریش مرا از رساندن سخن پروردگارم باز داشته اند»، اگر این روش پیامبر ما و امام و اسوهٔ ما محمد صلی الله علیه وسلم باشد بر ما نیز واجب است که در دعوت به سوی الله مانند او باشیم.

- توشهٔ ششم: اینکه دل دعوتگر برای مخالف جا داشته باشد به ویژه اگر بداند نیت آن مخالف خیر است و به مخالفت با او برنخاسته مگر بر اساس دلیلی که نزد خود دارد، اینجا شایسته است که انسان در این موارد نرمش داشته باشد و اینگونه اختلاف ها را انگیزه ای برای دشمنی و نفرت نگرداند، مگر آنکه شخص مخالف، مخالفتش از روی عناد باشد و حق برایش آشکار شود اما بر باطلش پافشاری کند؛ در این صورت با چنین کسی باید چنانکه شایستهٔ اوست رفتار شود و مردم را از او دور ساخت و نسبت به او هشدار داد؛ زیرا دشمنی او آشکار شده و حق برایش آشکار شده اما در برابر حق گردن ننهاده است.

همچنین مسائلی فرعی هستند که مردم دربارهٔ آن دچار اختلاف می شوند اما این در حقیقت از جمله مواردی است که الله در آن بر بندگانش گشایش نهاده - منظورم مسائلی است که از جملهٔ اصول نیست که مخالف در آن تکفیر شود - این ها از جمله مسائلی است که الله در آن برای بندگانش گشایش قرار داده و برای خطا در این باره جا گذاشته است، پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ می فرماید: «اگر حاکم (قاضی) اجتهاد کند و به رای درست برود دو اجر دارد و اگر اشتباه کند یک اجر دارد»، مجتهد هرگز از دایرهٔ پاداش و اجر خارج نمی شود؛ در صورتی که به رای درست برود دو اجر می برد و یا اگر اشتباه کند یک اجر می برد، اگر تو دوست داری که کسی با تو مخالفت نکند، دیگری هم می خواهد که کسی با او مخالفتی نداشته باشد و همانطور که تو دوست داری مردم قول تو را بگیرند و نظر تو را بپذیرند، مخالفان نیز می خواهند مردم به رای آنان بروند و مرجع در هنگام اختلاف همان چیزی است که الله عزوجل بیان نموده است: {هر اختلافى بین شماست، داوری اش با الله است. چنین است الله، پروردگار من؛ بر او توکل كرده ام و به پیشگاهش بازمی ‏آیم} [شوری:۱۰]، و الله عزوجل می فرماید: {ای کسانی که ایمان آورده اید، از الله و پیامبر و کارگزاران [و فرماندهان مسلمانِ] خود اطاعت کنید و اگر در چیزی اختلاف کردید، آن را به [کتاب] الله و [سنت] پیامبر بازگردانید. اگر به الله و روز قیامت ایمان دارید، [یقین داشته باشید که] این [بازگشت به قرآن و سنت، برایتان] بهتر و خوش فرجام تر است} [نساء:۵۹]، بنابراین بر همهٔ کسانی که با هم اختلاف و نزاع دارند واجب است که به این دو اصل یعنی کتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم بازگردند و برای هیچ کس حلال نیست که در برابر سخن الله تعالی و پیامبرش با سخن کسی از بشر - هر کس که باشد - به مخالفت برخیزد. پس چون حق برایت آشکار شد، واجب آن است که سخن کسی را که با مخالفت با آن برخاسته به دیوار بکوبی و آن شخص اگر در هر سطحی از علم و دین است نباید به حرفش توجه کنی، زیرا انسان در معرض خطا است اما در سخن الله تعالی و پیامبرش صلی الله علیه وسلم هیچ خطایی نیست.

برایم تاسف آور است که دربارهٔ مردمی می شنوم که در طلب حق و رسیدن به آن جدی هستند اما با این حال آنان را متفرق می بینم و هر یک از آنان نام و وصف خاصی بر خود نهاده اند و این در حقیقت اشتباه است. دین الله عزوجل یکی است و امت اسلام یکی است. الله عزوجل می فرماید: {و در حقیقت، این دین شما، دینی واحد [به نام اسلام] است و من پروردگارتان هستم؛ پس از من پروا کنید} [مؤمنون:۵۲]، و الله تعالی خطاب به پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم می فرماید: {كسانى كه دین خود را پراكنده ساختند و فرقه فرقه شدند، بی تردید، تو را با آنان کاری نیست؛ آنان كارشان فقط با الله است؛ آنگاه [الله در روز قیامت] آنان را از آنچه انجام می ‏دادند، آگاه می سازد} [انعام:۱۵۹]، و الله عزوجل می فرماید: {از [احکام] دین آن چه را که به نوح دربارهٔ آن سفارش کرد برای شما تشریع نمود و آن چه را به تو وحی کردیم و آن چه را که دربارهٔ آن به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم، که دین را برپا دارید و در آن تفرقه اندازی نکنید. بر مشرکان آن چه که ایشان را به سوی آن فرا می خوانی گران می آید. الله هر که را بخواهد به سوی خود برمی گزیند و هر که را که از در توبه درآید، به سوی خود هدایت می کند} [شوری:۱۳]، اگر توصیهٔ الله عزوجل چنین است، واجب آن است که آن را انجام دهیم و دور میز مناقشه و جستجو نشسته و با یکدیگر از روی اصلاح گفتگو کنیم نه از روی انتقاد یا انتقام، زیرا هر کسی که به قصد پیروزی رای و نظر خودش و تحقیر نظر دیگری یا برای انتقاد نه به قصد اصلاح وارد بحث با دیگری شود، غالبا با نتیجه ای که باعث خشنودی الله و پیامبر اوست از این گفتگو بیرون نمی آیند، پس واجب در این مور آن است که امتی واحد باشیم.

و من نمی گویم که کسی اشتباه نمی کند، بلکه همه در معرض خطا و صواب هستند ولی صحبت ما درباره راه اصلاح این اشتباه است، راه اصلاح این اشتباه این نیست که غیبت او را کنم و در او طعن وارد سازم بلکه راه اصلاح این است که با او بنشینم و با وی گفتگو و مناقشه کنم، و اگر پس از آن مشخص شد که این شخص بر عناد خود و باطلش پافشاری می کند در آن صورت من عذر دارم و حق با من است و بلکه واجب است که اشتباه او را تبیین کنم و مردم را نسبت به خطای او هشدار دهم و اینگونه کارها درست می شود، اما تفرقه و حزب گرایی باعث خوشحالی کسی نمی شود جز دشمن اسلام و مسلمانان.

از الله خواهانم که دلهای ما را بر طاعت خودش یکجا سازد و ما را از کسانی بگرداند که داوری به نزد الله و پیامبرش می برند و نیت ما را خالص سازد و آنچه را از شریعتش از ما پنهان است برای ما آشکار سازد، او بخشاینده و گرامی است.

و الحمد لله رب العالمین و درود و سلام الله بر پیامبر ما محمد و بر همهٔ آل و اصحاب وی باد.