Skip to content
704 حدیث

دانشنامه احادیث نبوی

فیلتر نتایج

17 از 704 کارت

حذف فیلترها
«لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْجَنَّةَ وَالنَّارَ أَرْسَلَ جِبْرِيلَ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِلَى الْجَنَّةِ، فَقَالَ: انْظُرْ إِلَيْهَا وَإِلَى مَا أَعْدَدْتُ لِأَهْلِهَا فِيهَا. فَنَظَرَ إِلَيْهَا فَرَجَعَ، فَقَالَ: وَعِزَّتِكَ لَا يَسْمَعُ بِهَا أَحَدٌ إِلَّا دَخَلَهَا. فَأَمَرَ بِهَا فَحُفَّتْ بِالْمَكَارِهِ، فَقَالَ: اذْهَبْ إِلَيْهَا فَانْظُرْ إِلَيْهَا وَإِلَى مَا أَعْدَدْتُ لِأَهْلِهَا فِيهَا. فَنَظَرَ إِلَيْهَا، فَإِذَا هِيَ قَدْ حُفَّتْ بِالْمَكَارِهِ، فَقَالَ: وَعِزَّتِكَ لَقَدْ خَشِيتُ أَنْ لَا يَدْخُلَهَا أَحَدٌ. قَالَ: اذْهَبْ فَانْظُرْ إِلَى النَّارِ وَإِلَى مَا أَعْدَدْتُ لِأَهْلِهَا فِيهَا. فَنَظَرَ إِلَيْهَا فَإِذَا هِيَ يَرْكَبُ بَعْضُهَا بَعْضًا، فَرَجَعَ فَقَالَ: وَعِزَّتِكَ لَا يَدْخُلُهَا أَحَدٌ. فَأَمَرَ بِهَا فَحُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ، فَقَالَ: ارْجِعْ فَانْظُرْ إِلَيْهَا. فَنَظَرَ إِلَيْهَا فَإِذَا هِيَ قَدْ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ، فَرَجَعَ وَقَالَ: وَعِزَّتِكَ لَقَدْ خَشِيتُ أَنْ لَا يَنْجُوَ مِنْهَا أَحَدٌ إِلَّا دَخَلَهَا»: «چون الله بهشت و دوزخ را آفرید جبرئیل علیه السلام را فرستاد به بهشت، و فرمود: به آن و آنچه برای اهل آن آماده کرده‌ام بنگر. پس به آن نگریست و برگشت و گفت: سوگند به عزت تو که کسی درباره‌اش نمی‌شنود مگر آنکه وارد آن خواهد شد. پس امر نمود که با ناخوشی‌ها پوشانده شد و فرمود: به آنجا برو و آن و آنچه را برای اهل آن آماده کرده‌ام بنگر. پس آن را دید که با ناخوشی‌ها پوشانده شده است؛ پس گفت: قسم به عزت تو که بیم دارم کسی به آنجا وارد نشود. فرمود: پس برو و به آتش و آنچه برای اهل آن آماده کرده‌ام، بنگر. پس آن را دید که هر بخش آن بر بخش دیگر سوار است آنگاه برگشت و گفت: به عزت تو قسم که کسی وارد آن نمی‌شود! پس امر کرد و دوزخ با شهوت‌ها پوشانده شد، سپس فرمود: برگرد و به آن بنگر. پس به آن نگریست و دید که با شهوت‌ها پوشانده شده است، آنگاه برگشت و گفت: به عزت تو سوگند، بیم دارم که کسی از آن نجات نیابد مگر آنکه وارد آن شود».
حسن است به روایت ابوداوود و ترمذی و نسائی
«کسی که به امانت سوگند یاد کند از ما نیست».
صحیح است به روایت ابوداوود و احمد
روزی رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ در میان ما برخاست و ما را موعظه‌ای رسا گفت که دل‌ها از آن لرزید و چشم‌ها اشک‌آلود شد، پس گفته شد: یا رسول الله، ما را موعظهٔ کسی گفتی که در حال وداع است، پس ما را توصیه‌ای کن. فرمود: «عليكم بتقوى الله، والسمع والطاعة، وإن عبدًا حبشيًّا، وسترون من بعدي اختلافًا شديدًا، فعليكم بسنتي وسنة الخلفاء الراشدين المهديين، عَضُّوا عليها بالنواجِذ، وإياكم والأمور المحدثات، فإن كل بدعة ضلالة»: «شما را به تقوای الله و گوش سپردن و اطاعت کردن امر می‌کنم حتی اگر [امیرتان] برده‌ای حبشی بود؛ و پس از من اختلافی شدید خواهید دید، پس بر شما لازم است که به سنت من و سنت خلفای راشدین هدایت‌شده پایبند باشید؛ و با بُن دندان آن را بگیرید و از امور نوپیدا (بدعت) برحذر باشید زیرا هر بدعت و نوپیدایی (در دین) گمراهی است».
صحیح است به روایت ابوداوود و ترمذی و ابن‌ماجه و احمد
من هر چه از رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ می‌شنیدم به قصد حفظ می‌نوشتم، پس قریشیان مرا از این کار باز داشتند و گفتند: آیا هر آنچه از رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ می‌شنوی می‌نویسی درحالی‌که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ بشر است و در خشم و خرسندی سخن می‌گوید؟ پس دست از نوشتن کشیدم و این مساله را برای رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ بازگو کردم که ایشان با انگشتش به دهانش اشاره کرد و فرمود: «اكتُبْ، فوالذي نفسي بيدِه، ما يَخرُجُ منه إلا حقٌّ»: «بنویس؛ قسم به آنکه جانم به دست اوست، جز حق از آن بیرون نمی‌آید».
صحیح است به روایت ابوداوود
همراه با فرستادگانی از بنی‌عامر نزد رسول اکرم ـ صلی الله علیه وسلم ـ رفتیم، پس گفتیم: تو سید (سرور) مایی. فرمود: «السَّيدُ اللهُ»: «سید، الله است». گفتیم: و بهترین ما از نظر فضل و شرف و برتری هستی و بخشنده‌ترین و والاترین مایی. پس فرمود: «قُولُوا بِقَولِكُم، أَو بَعضِ قولِكُم، وَلَا يَسْتَجْرِيَنَّكُم الشَّيطَانُ»: «سخن خود را یا بخشی از سخن خود را بگویید و شیطان شما را [در مسیر باطل] جری نکند».
صحیح است به روایت ابوداوود و احمد
هرگاه پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ وارد مسجد می‌شد می‌فرمود: «أعوذُ باللهِ العَظيمِ، وبوَجهِه الكريمِ، وسُلطانِه القديمِ، مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ»: «پناه می‌برم به الله بزرگ و ذات بخشنده و سخاوتمندش و قدرت ازلی و ابدی‌اش از شر شيطان رانده شده». پرسیده شد: آیا فقط این [را گفت]؟ گفتم: آری؛ و چون این را بگوید، شیطان می‌گوید: در ادامهٔ روز از من ایمن شد.
حسن است به روایت ابوداوود
مردی نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: یا رسول الله یکی از ما در درون خود چیزی را احساس می‌کند - [با دستانش] به آن اشاره کرد [بدون آنکه بیانش کند] - که خاکستر شدن برایش دوست‌داشتنی‌تر از آن است که به زبانش بیاورد، پس [پیامبر صلی الله علیه وسلم] فرمود: «اللهُ أكبرُ، اللهُ أكبرُ، الحمدُ لله الذي ردَّ كيدَه إلى الوسوسَةِ»: «الله اکبر، الله اکبر، ستایش برای الله است که نیرنگ او (شیطان) را به وسوسه بازگرداند».
صحیح است به روایت ابوداوود و نسائی در «السنن الکبری»
«أَلَا هَلْ عَسَى رَجُلٌ يَبْلُغُهُ الْحَدِيثُ عَنِّي وَهُوَ مُتَّكِئٌ عَلَى أَرِيكَتِهِ فَيَقُولُ: بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ كِتَابُ اللهِ، فَمَا وَجَدْنَا فِيهِ حَلَالًا اسْتَحْلَلْنَاهُ، وَمَا وَجَدْنَا فِيهِ حَرَامًا حَرَّمْنَاهُ، وَإِنَّ مَا حَرَّمَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَمَا حَرَّمَ اللهُ»: «بدانید که چه بسا حدیث من درحالی‌ به مردی برسد که بر اریکهٔ خود تکیه زده، پس بگوید: میان ما و شما کتاب الله است! هر حلالی که در آن یافتیم آن را حلال می‌شماریم و هر حرامی که در آن یافتیم آن را حرام می‌دانیم. [حال آنکه] آنچه رسول الله صلی الله علیه وسلم حرام نموده همانند آنچه الله حرام نموده است».
صحیح است به روایت ابوداوود و ترمذی و ابن‌ماجه