Skip to content
704 حدیث

دانشنامه احادیث نبوی

فیلتر نتایج

7 از 704 کارت

حذف فیلترها
پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم او (ابو موسی اشعری) را به یمن فرستاد. او از پیامبر دربارهٔ نوشیدنی‌هایی که در آنجا ساخته می‌شد پرسید. پیامبر فرمود: «آن‌ها چیست؟» گفت: «بِتْع و مِزر.» به ابو برده گفته شد: بِتْع چیست؟ گفت: شرابی است که از عسل گرفته می‌شود. و مِزر شرابی است که از جو تهیه می‌گردد. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمود: «هر چیزی که مست‌کننده باشد، حرام است.» روایت بخاری
صحیح است به روایت بخاری و مسلم
«كل مُسْكِرٍ خَمْرٌ، وكل مُسْكِرٍ حرام، ومن شرِب الخمر في الدنيا فمات وهو يُدْمِنُهَا لَمْ يَتُبْ، لَمْ يَشْرَبْهَا في الآخرة»: «هر چیزی که مست‌کننده باشد، خمر است، و هر مست‌کننده‌ای حرام است. و کسی که در دنیا خمر بنوشد و درحالی بمیرد که به آن معتاد بوده و توبه نکرده باشد، در آخرت آن را نخواهد نوشید».
صحیح است به روایت مسلم؛ و بخاری جملهٔ پایانیِ آن را تخریج کرده است.
ساقیِ گروهی در خانهٔ ابی‌طلحه بودم و شرابشان در آن روز «فضیخ» بود. پس رسول خدا صلی الله علیه و سلم به منادی‌ای دستور دادند که ندا دهد: «هان! همانا شراب حرام شد». [انس] گفت: پس ابی‌طلحه به من گفت: برو بیرون و آن را بریز. من نیز بیرون رفتم و آن را ریختم، و [شراب] در کوچه‌های مدینه جاری شد. پس برخی از آن گروه گفتند: گروهی کشته شده‌اند در حالی که آن [شراب] در شکم‌هایشان بود. پس خداوند این آیه را نازل کرد: {لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا} (بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، گناهی در آنچه [پیش از این] خورده‌اند، نیست) [مائده: ۹۳] تا پایان آیه.
صحیح است بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند
ما همراه با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم در ذوالحلیفه بودیم که مردم دچار گرسنگی شدند. پس شتران و گوسفندانی [به عنوان غنیمت] به دست آوردند. [راوی] گفت: و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم در انتهای گروه [در حرکت] بودند. پس [مردم] شتاب کردند و [حیوانات را] ذبح نمودند و دیگ‌ها را برپا کردند. پس پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم دستور دادند دیگ‌ها واژگون کرده شوند. سپس [غنایم را] تقسیم کردند و ده گوسفند را معادل یک شتر قرار دادند. پس شتری از میان آنها رمید. به دنبالش رفتند اما آنان را خسته کرد [و نتوانستند بگیرندش]. و در میان گروه، اسبان اندکی بود. پس مردی از آنان تیری به سویش رها کرد و خداوند آن [شتر] را متوقف ساخت. سپس [پیامبر] فرمودند: «إِنَّ لِهَذِهِ الْبَهَائِمِ أَوَابِدَ كَأَوَابِدِ الْوَحْشِ، فَمَا غَلَبَكُمْ مِنْهَا فَاصْنَعُوا بِهِ هَكَذَا» یعنی: «همانا این چهارپایان [اهلی] نیز گاهی مانند حیوانات وحشی، رم می‌کنند. پس هر کدام از آنها که بر شما چیره شد [و رمید]، با آن چنین کنید». [رافع] گفت: من گفتم: ما امیدواریم - یا می‌ترسیم - که فردا با دشمن روبرو شویم و کاردی همراه نداریم، آیا با [چوب] نی ذبح کنیم؟ فرمودند: «مَا أَنْهَرَ الدَّمَ، وَذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ فَكُلُوهُ، لَيْسَ السِّنَّ وَالظُّفُرَ، وَسَأُحَدِّثُكُمْ عَنْ ذَلِكَ: أَمَّا السِّنُّ فَعَظْمٌ، وَأَمَّا الظُّفُرُ فَمُدَى الْحَبَشَةِ» یعنی: «هر آنچه خون را جاری کند و نام الله بر آن ذکر شود، از آن بخورید، به جز دندان و ناخن. و به زودی شما را از [علت] آن آگاه خواهم کرد: اما دندان، استخوان است، و اما ناخن، کاردِ حبشیان است».
صحیح است بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند
رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ دو قوچ سفيد و سیاه و شاخ‌دار را قربانی کرد. آن دو را با دستان خود ذبح کرد و بسم الله و الله اکبر گفت و پایش را بر يک طرف گردن آنها گذاشت.
صحیح است بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند
«مَنِ اقْتَنَى كَلْبًا إِلَّا كَلْبَ ضَارٍ أَوْ مَاشِيَةٍ نَقَصَ مِنْ عَمَلِهِ كُلَّ يَوْمٍ قِيرَاطَانِ»، یعنی: «هر کس سگی را نگه دارد، مگر سگ شکاری یا [سگ گلهٔ] دام، هر روز دو قیراط از عملش کاسته می‌شود». سالم گفت: و ابوهریره می‌گفت: «یا سگِ کشاورزی»، و او خود صاحب زمین کشاورزی بود.
صحیح است بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند
«إِنَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ حَرَّمَ بَيْعَ الخَمْرِ، وَالمَيْتَةِ وَالخِنْزِيرِ وَالأَصْنَامِ»: «الله و رسولش خريد و فروش مسکرات، مردار، خوک و بت‌ها را حرام كرده‌اند». گفته شد: ای رسول خدا، پی و چربی حيوانِ مرده چطور؟ مردم برای چرب كردن چوب كشتی‌ها و چرب کردن پوست‌ها و فتیله‌ها جهت روشنايی چراغ از آنها استفاده می‌كنند. رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ فرمود: «لا، هُوَ حَرَامٌ»: «خير، حرام است». سپس فرمود: «قَاتَلَ اللَّهُ اليَهُودَ إِنَّ اللَّهَ لَمَّا حَرَّمَ شُحُومَهَا جَمَلُوهُ، ثُمَّ بَاعُوهُ، فَأَكَلُوا ثَمَنَهُ»: «الله يهود را نابود كند؛ وقتی الله پیه (چربی گاو و گوسفند) را بر آنان حرام نمود، آن را ذوب كردند و سپس فروختند و بهایش را خوردند».
صحیح است بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند