Skip to content
702 Hadiths

Encyclopedia of Prophetic Hadiths

فلتر نتایج

16 از 702 کارت

حذف فلترها
«إِنَّ اللهَ يَرْضَى لَكُمْ ثَلَاثًا، وَيَكْرَهُ لَكُمْ ثَلَاثًا، فَيَرْضَى لَكُمْ: أَنْ تَعْبُدُوهُ، وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا، وَأَنْ تَعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا، وَيَكْرَهُ لَكُمْ: قِيلَ وَقَالَ، وَكَثْرَةَ السُّؤَالِ، وَإِضَاعَةِ الْمَالِ». الله متعال سه خصلت شما را دوست دارد، و سه خصلت شما را دوست ندارد، پس خصلت های شما را که دوست دارد: عبادت او را بکنید، و با او شریک نیاورید، و به ریسمان الله چنگ بزنید و با هم تفرقه نکنید، و آنچه را که دوست ندارد: گفتگوی بی معنی، کثرت سوال، و ضایع نمودن مال.
صحیح است. مسلم روایت کرده است.
من بر عقب پیامبر صلی الله علیه وسلم سوار بر الاغی به نام عفیر بودم که فرمود: «ای معاذ، آیا می دانی حق الله بر بندگانش و حق بندگان بر الله چیست؟» گفتم: الله و رسولش داناترند، فرمود: «حق الله بر بندگان این است که او را بپرستند و چیزی را شریک او قرار ندهند، و حق بندگان بر الله این است که کسانی را که به او شرک نمی‌ورزند عذاب نکند»، گفتم ای رسول الله آیا مردم را به آن مژده ندهم؟ فرمود: «آنها را مژده نده، چون به آن اتکا می کنند».
صحیح است. متفق علیه
«به بت ها و - معبودان باطل و نيز - به پدران تان سوگند نخوريد».
صحیح است. مسلم روایت کرده است.
كُنَّا قُعُودًا حَوْلَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، مَعَنَا أَبُو بَكْرٍ، وَعُمَرُ فِي نَفَرٍ، فَقَامَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِنْ بَيْنِ أَظْهُرِنَا، فَأَبْطَأَ عَلَيْنَا، وَخَشِينَا أَنْ يُقْتَطَعَ دُونَنَا، وَفَزِعْنَا، فَقُمْنَا، فَكُنْتُ أَوَّلَ مَنْ فَزِعَ، فَخَرَجْتُ أَبْتَغِي رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَتَّى أَتَيْتُ حَائِطًا لِلْأَنْصَارِ لِبَنِي النَّجَّارِ، فَدُرْتُ بِهِ هَلْ أَجِدُ لَهُ بَابًا؟ فَلَمْ أَجِدْ، فَإِذَا رَبِيعٌ يَدْخُلُ فِي جَوْفِ حَائِطٍ مِنْ بِئْرٍ خَارِجَةٍ - وَالرَّبِيعُ الْجَدْوَلُ - فَاحْتَفَزْتُ، فَدَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَ: «أَبُو هُرَيْرَةَ» فَقُلْتُ: نَعَمْ يَا رَسُولَ اللهِ، قَالَ: «مَا شَأْنُكَ؟» قُلْتُ: كُنْتَ بَيْنَ أَظْهُرِنَا، فَقُمْتَ فَأَبْطَأْتَ عَلَيْنَا، فَخَشِينَا أَنْ تُقْتَطَعَ دُونَنَا، فَفَزِعْنَا، فَكُنْتُ أَوَّلَ مَنْ فَزِعَ، فَأَتَيْتُ هَذَا الْحَائِطَ، فَاحْتَفَزْتُ كَمَا يَحْتَفِزُ الثَّعْلَبُ، وَهَؤُلَاءِ النَّاسُ وَرَائِي، فَقَالَ: «يَا أَبَا هُرَيْرَةَ» وَأَعْطَانِي نَعْلَيْهِ، قَالَ: «اذْهَبْ بِنَعْلَيَّ هَاتَيْنِ، فَمَنْ لَقِيتَ مِنْ وَرَاءِ هَذَا الْحَائِطَ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ مُسْتَيْقِنًا بِهَا قَلْبُهُ، فَبَشِّرْهُ بِالْجَنَّةِ»، فَكَانَ أَوَّلَ مَنْ لَقِيتُ عُمَرُ، فَقَالَ: مَا هَاتَانِ النَّعْلَانِ يَا أَبَا هُرَيْرَةَ؟ فَقُلْتُ: هَاتَانِ نَعْلَا رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، بَعَثَنِي بِهِمَا مَنْ لَقِيتُ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ مُسْتَيْقِنًا بِهَا قَلْبُهُ، بَشَّرْتُهُ بِالْجَنَّةِ، فَضَرَبَ عُمَرُ بِيَدِهِ بَيْنَ ثَدْيَيَّ فَخَرَرْتُ لِاسْتِي، فَقَالَ: ارْجِعْ يَا أَبَا هُرَيْرَةَ، فَرَجَعْتُ إِلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَأَجْهَشْتُ بُكَاءً، وَرَكِبَنِي عُمَرُ، فَإِذَا هُوَ عَلَى أَثَرِي، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «مَا لَكَ يَا أَبَا هُرَيْرَةَ؟» قُلْتُ: لَقِيتُ عُمَرَ، فَأَخْبَرْتُهُ بِالَّذِي بَعَثْتَنِي بِهِ، فَضَرَبَ بَيْنَ ثَدْيَيَّ ضَرْبَةً خَرَرْتُ لِاسْتِي، قَالَ: ارْجِعْ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «يَا عُمَرُ، مَا حَمَلَكَ عَلَى مَا فَعَلْتَ؟» قَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ، بِأَبِي أَنْتَ، وَأُمِّي، أَبَعَثْتَ أَبَا هُرَيْرَةَ بِنَعْلَيْكَ، مَنْ لَقِيَ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ مُسْتَيْقِنًا بِهَا قَلْبُهُ بَشَّرَهُ بِالْجَنَّةِ؟ قَالَ: «نَعَمْ»، قَالَ: فَلَا تَفْعَلْ، فَإِنِّي أَخْشَى أَنْ يَتَّكِلَ النَّاسُ عَلَيْهَا، فَخَلِّهِمْ يَعْمَلُونَ، قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «فَخَلِّهِمْ». ما به همراه ابوبکر و عمر رضی الله عنهما با رسول الله صلى الله عليه وسلم نشسته بوديم و چند نفر ديگر نيز با ما بودند، رسول الله صلى الله عليه وسلم از ميانِ ما برخاست و رفت و چون تأخير کرد، ترسيديم که مبادا در نبودِ ما و در تنهايی، مشکلی برايش پيش آمده باشد؛ طاقت نياورديم و برخاستيم (تا ببينيم چه شده است). من نخستين کسی بودم که نگران شدم؛ لذا بيرون رفتم و در جستجوی رسول الله صلى الله عليه وسلم بودم تا اينکه به باغی از انصار که آن ازبنی نجار بود، رسيدم. آن را دور زدم تا دربش را بيابم؛ اما نيافتم. ناگهان آبراهه ی کوچکی ديدم که از چاهی بيرون از باغ، به درون باغ می رفت و از ديوارِ باغ می گذشت؛ لذا - برای عبور از آبراهه - خودم را جمع و جور کردم و واردِ باغ شدم و نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم رفتم. رسول الله صلى الله عليه وسلم پرسيد: «ابوهريره هستی؟» گفتم: بله، ای رسول الله؛ فرمود: «چه کار داری؟» گفتم: شما در ميان ما بوديد که برخاستيد و رفتيد و چون تأخير کرديد، نگران شديم که مبادا در نبودِ ما و در تنهايی مشکلی برای شما پيش آمده باشد. پس طاقت نياورديم و من نخستين کسی بودم که بی تاب و نگران شدم. لذا به اين باغ آمدم و خودم را برای عبور از آبراهه، مانند روباه جمع کردم و مردم پشت سرِ من هستند. رسول الله صلى الله عليه وسلم کفش هايش را به من داد و فرمود: «ای ابوهريره، برو و هرکس را بيرون اين باغ ديدی که گواهی می دهد معبود راستينی جز الله نيست و قلبش به آن يقين دارد، به او مژده ی بهشت بده»، و اولین کسی که ملاقات کردم عمر بود و گفت: ای ابوهریره این کفش ها چیست؟ گفتم: این کفش های رسول الله صلى الله عليه وسلم است، آنها را به من داد تا با هر که روبرو شدم که گواهی می دهد معبود راستينی جز الله نيست و قلبش به آن يقين دارد، به او مژده ی بهشت بدهم، پس عمر با دست خود در میان سینه هایم زد و به باسن خود به زمین افتادم، گفت: ای ابوهريره برگرد، من نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم با گریه بازگشتم، و عمر دنبالم بود، رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: تو را چه شده ای ابو هریره؟ گفتم: من با عمر روبرو شدم، و به آنچه که مرا فرستادی به او گفتم، او ضربه ای میان سینه هایم زد و به باسن خود به زمین افتادم، و برایم گفت: برگرد، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: ای عمر، این چه کاری بود که انجام دادی؟ گفت: ای رسول الله، پدرم و مادرم فدای تو، ابوهریره را با کفش هایتان فرستادین تا با هر که روبرو شود که گواهی دهد معبود راستينی جز الله نيست و قلبش به آن يقين دارد، به او مژده ی بهشت بدهد؟ فرمود: بله، گفت: این کار را نکنید، زیرا می ترسم مردم به آن اتکا کنند و عمل را کنار بگذارند، آنان را بگذار که عمل نمایند، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: آنان را بگذارید.
صحیح است. مسلم روایت کرده است.
ام سَلَمه براى رسول الله صلى الله عليه وسلم يادآور شدند كه در سرزمين حبشه كليسایی به نام ماريه را ديده‌اند، و براى ايشان تصويرهايى را كه در آن ديده بودند يادآور شدند، رسول الله صلى الله عليه و سلم فرمودند: « آنان قومى هستند كه اگر بندهٔ صالحى يا مرد صالحى در ميان آنان وفات كرد، بر روى قبر وى مسجدى بنا كرده، و در آن اين تصويرها را می‌کشند، اينان بدترين مردمان در نزد الله هستند».
صحیح است. متفق علیه
رسول الله صلی الله علیه وسلم را پنج سال قبل از رحلتش شنیدم که می فرمود: « من به الله بیزاری می کنم از اینکه از میان شما خلیل (دوست و محبت خیلی قریب) داشته باشم، زیرا الله متعال مرا خلیل گرفته است، همانطور که ابراهیم را خلیل گرفت، و اگر از امت خود خلیلی می گرفتم ابوبکر را خلیل می گرفتم، آگاه باشید کسانی که پیش از شما بودند قبرهای پیامبران و صالحان خود را مساجد قرار می دادند، پس آگاه باشید که قبرها را به عنوان مساجد قرار ندهید، و من شما را از آن نهی می کنم».
صحیح است. مسلم روایت کرده است.
«سرايت بيماری و نيز بدشگونی حقيقت ندارند؛ ولی به فال نيک گرفتن را می‌پسندم» گفتند: «به فال نیک گرفتن چیست؟» فرمود: «سخن نیکو».
صحیح است. متفق علیه
«الله عزوجل شما را از این که به پدرانتان سوگند یاد کنید باز می‌دارد»، عمر فرمود: به الله سوگند از وقتی که این را از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم به آن (یعنی پدران) سوگند یاد نکردم، چه از عمد و چه از روی نقل [سوگند دیگری].
صحیح است. متفق علیه