Skip to content
702 Hadiths

Encyclopedia of Prophetic Hadiths

فلتر نتایج

12 از 702 کارت

حذف فلترها

راوی

نمایش همه راویان (63)
أبو ذر2 أبو قتادة2 حذيفة2 سهل بن سعد2 عبادة بن الصامت2 علي2 إبراهيم النخعي عن همام بن الحارث قال1 أبو أمامة إياس بن ثعلبة الحارثي1 أبو أيوب الأنصاري1 أبو بردة بن أبي موسى1 أبو حميد الساعدي1 أبو سعيد1 أبو عبد الرحمن عبد الله بن عمر بن الخطاب1 أبو عبد الله جابر بن عبد الله الأنصاري1 أبو مالك الأشعري1 أبو مالك الحارث بن عاصم الأشعري1 أبو موسى الأشعري1 أبو هريرة رضي لله عنه قال1 أبو يعلى شداد بن أوس1 أبيه أبي موسى الأشعري1 البراء1 البراء بن عازب1 المغيرة1 النعمان بن بشير1 أم قيس بنت محصن1 جابر بن سمرة1 رافع بن خديج1 زيد بن ثابت1 سعد1 سعد بن أبي وقاص1 سفينة1 سلمان1 ‌سهل1 شداد بن أوس1 شريح بن هانئ قال1 عبد الرحمن بن أبي ليلى قال1 عبد الله بن عمر وأبي هريرة1 عبد الله بن عمرو1 عبد الله بن عمرو بن العاص1 عبد الله بن مغفل1 عبد الله بن يزيد الخطمي قال1 عثمان بن أبي العاص الثقفي1 عدي بن حاتم1 عقبة بن عامر الجهني1 عمار بن ياسر1 عمر1 عمرو بن سليم الأنصاري قال1 كعب بن عجرة1 مالك بن أوس بن الحدثان أنه قال1 معاذة قالت1 معاوية1 ميمونة أم المؤمنين1 يحيى بن عمارة المازني قال1
«صف های تان را راست کنيد، که راست کردن صف ها بخشی از کامل بودن نماز است».
صحیح است. متفق علیه
در کوتاه کردن سبیل، و کوتاه کردن ناخن، و کندن زیر بغل، و تراشیدن موهای ناحیه شرمگاه، زمان مشخصی به ما داده شده است که بیشتر از چهل شب نگذاریم.
صحیح است. مسلم روایت کرده است.
پیامبر صلی الله علیه وسلم هرگاه وارد خلا می‌شدند می‌فرمودند: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الخُبُثِ وَالخَبَائِثِ» یعنی: «ای الله از خبیثی‌های نر و ماده به تو پناه می‌برم».
صحیح است. متفق علیه
بَيْنَمَا نَحْنُ فِي الْمَسْجِدِ مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِذْ جَاءَ أَعْرَابِيٌّ، فَقَامَ يَبُولُ فِي الْمَسْجِدِ، فَقَالَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: مَهْ مَهْ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «لَا تُزْرِمُوهُ، دَعُوهُ» فَتَرَكُوهُ حَتَّى بَالَ، ثُمَّ إِنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ دَعَاهُ فَقَالَ لَهُ: «إِنَّ هَذِهِ الْمَسَاجِدَ لَا تَصْلُحُ لِشَيْءٍ مِنْ هَذَا الْبَوْلِ، وَلَا الْقَذَرِ إِنَّمَا هِيَ لِذِكْرِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ، وَالصَّلَاةِ وَقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ» أَوْ كَمَا قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: فَأَمَرَ رَجُلًا مِنَ الْقَوْمِ فَجَاءَ بِدَلْوٍ مِنْ مَاءٍ فَشَنَّهُ عَلَيْهِ. در مسجد همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم بودیم که بادیه نشینی آمد و در مسجد ادرار کرد؛ اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم با دیدن این صحنه گفتند: دست نگهدار، این کار را نکن. گفت اما رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «ادرارش را قطع نکنيد و او را به حال خودش بگذاريد». بنابر این او را رها کردند تا ادرار نمود، سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم او را صدا زده و به وی فرمود: «چیزی مانند ادرار و گندگی شایسته ی این مساجد نیست؛ بلکه آن برای نماز و قرآن و ذکر ساخته شده است». گفت: سپس مردى از مردم را امر كرد و سطلى آب را آورد و بر آن ریختاند.
صحیح است. متفق علیه
روزی مردی در هنگام خطبهٔ جمعه از دروازه یی که به سوی دارالقضاء بود، وارد مسجد شد در حالی که رسول الله (صلی الله علیه وسلم) مشغول ایراد خطبه بودند، آن مرد رو به روی پیامبر ایستاد و گفت: ای رسول الله! اموال نابود شده و راه‌ها قطع گردیده، از الله بخواه تا برای ما باران رحمت فرستد، رسول الله (صلی الله علیه وسلم) دستان مبارک را بلند کردند و سه بار فرمودند: «الهی برای ما باران بفرست، الهی برای ما باران بفرست، الهی برای ما باران بفرست»، انس می‌گوید: به الله سوگند که در آسمان حتی تکّه ابری یا اثری از ابر نبود و بین ما و کوه سلع نیز هیچ خانه یا ساختمانی وجود نداشت، ناگهان ابری همچون سپر از پشت کوه پدیدار شد و وقتی به وسط آسمان رسید، گسترده شد و شروع به باریدن کرد، به الله قسم که تا شش روز خورشید را ندیدیم، پس از آن، در جمعهٔ بعد مردی دیگر از همان دروازه وارد شد در حالی که پیامبر مشغول خطبه بودند، او رو به روی پیامبر ایستاد و گفت: «ای رسول الله! اموال نابود شده و راه‌ها قطع گردیده، از الله بخواه تا باران را از ما بازدارد، پیامبر (صلی الله علیه وسلم) دستان مبارک را بلند کرده و دعا فرمودند: «الهی باران را به اطراف ما بفرست نه بر سر ما! بر بلندی‌ها و تپه‌ها و دره‌ها و رویشگاه‌های درختان بباران»، انس گوید: باران قطع شد و ما در آفتاب راه رفتیم، شریک (یکی از راویان) می‌گوید: از انس بن مالک پرسیدم: آیا این مرد، همان مرد اول بود؟ گفت: «نمی دانم».
صحیح است. متفق علیه
گروهی از مردم عُکل یا عُرینه به مدینه آمدند و دچار بیماری شدند، پیامبر صلی الله علیه و سلم به آنها دستور داد که برای درمان به شتری بروند و ادرار و شیر آن را بنوشند، آنها رفتند و پس از بهبودی، گله‌ بان پیامبر را کشتند و شتران را ربودند، خبر در اول روز رسیده بود، به دنبال آنها چند تن را فرستاد و آنها را گرفتند، و هنگامی که روز به پایان رسید، دستور داد دست و پایشان را قطع کنند و چشمهایشان را درآورند، زیرا آنها این کار را با گله‌بان انجام دادند، و آنها را در حرة پرتاب نمودند، که هر قدر طلب آب کردند ولی آب برای شان داده نشد، ابوقِلاَبَه گفت: اینان دزدیدند و قتل کردند، و بعد از ایمان آوردن، کافر شدند و با الله و رسول او جنگیدند.
صحیح است. متفق علیه
من در خانه ابوطلحه برای مردم شراب می دادم، و شراب شان در آن روز از خرمای نا رس بود، پس رسول الله صلی الله علیه وسلم به منادی دستور داد که ندا کند: آگاه باشید که شراب حرام قرار داده شد، گفت: سپس ابوطلحه به من گفت: بیرون برو و آن را بریز، پس بیرون رفتم و آن را ریختاندم، و در کوچه های مدینه سرازیر شد، عده ای از صحابه گفتند: کسانی که در شکم خود شراب دارند کشته شدند، پس الله متعال وحی کرد: {لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا}، بر کسانی‌ که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، [ایراد و] گناهی در آنچه [پیش از حکم تحریم شراب] خورده‌اند نیست [المائدة: 93] الآيَةَ.
صحیح است. متفق علیه
وقت پيامبر صلى الله عليه وسلم به محل قضای حاجت می رفت، من و پسر بچه ای همانند من، ظرف (کوچک) آب و چوب دستی برای پيامبر می برديم و ايشان با آب استنجاء می کرد.
صحیح است. متفق علیه