Skip to content
702 Hadiths

Encyclopedia of Prophetic Hadiths

فلتر نتایج

160 از 702 کارت

حذف فلترها

راوی

نمایش همه راویان (65)
أبو ذر3 معاذ بن جبل3 ‌أبي هريرة2 ‌ابن عباس1 أبو الدرداء1 أبو برزة الأسلمي1 أبو طلحة1 أبو عبد الرحمن عبد الله بن عمر بن الخطاب1 أبو عبد الله جابر بن عبد الله الأنصاري1 أبو عمرو- وقيل1 أبو محمد عبد الله بن عمرو بن العاص1 أبو موسى1 أبو نجيح العرباض بن سارية1 أبو هريرة عبد الرحمن بن صخر1 أبو واقد الليثي1 أسماء بنت أبي بكر1 البراء1 البراء بن عازب1 العرباض بن سارية1 المغيرة بن شعبة1 المقداد بن الأسود1 المقداد بن عمرو الكندي1 المقدام بن معديكرب1 النبي صلى الله عليه وسلم قال1 النعمان بن بشير1 أم الدرداء و أبي الدرداء1 أم المؤمنين أم عبد الله عائشة1 أم سلمة أم المؤمنين1 بريدة1 تميم الداري1 جرير بن عبد الله1 جندب1 حارثة بن وهب الخزاعي1 حذيفة1 حكيم بن حزام1 زياد بن لبيد1 زيد بن خالد الجهني1 زينب بنت جحش1 سفيان بن عبد الله الثقفي1 صفوان بن محرز قال1 طاوس أنه قال1 طلحة بن عبيد الله1 عبادة1 عبادة بن الصامت1 عبد الرحمن بن سمرة1 عبد الله بن الشخير1 عبد الله بن عمرو بن العاص1 عبد الله بن مسعود قال1 عدي بن حاتم1 علي1 عمر1 عمران بن حصين1 ‌قتادة رحمه الله قال1 مطر بن عكامس1 معاوية1
علی بن ابی طالب رضی الله عنه از يمن، قطعه ی طلای ناخالصی را در چرمی دباغی شده، و از خاک معدن جدا نشده بود، برای رسول الله صلى الله عليه وسلم فرستاد، رسول الله صلى الله عليه وسلم آن را ميان چهار نفر يعنی عيينة بن بدر، اقرع بن حابس، زيد الخيل و علقمه يا عامر بن طفيل تقسيم نمود، مردی از يارانش گفت: ما نسبت به اين طلا استحقاق بيشتری از اينها داريم. پس اين خبر به رسول الله صلى الله عليه وسلم رسيد و فرمودند: «آيا مرا امين نمی دانيد درحالی كه من امين اهل آسمان هستم و صبح و شب، اخبار آسمان به من می رسد»، آنگاه مردی كه چشم هايش گود رفته بود و گونه ها و پيشانی بر آمده ای داشت و ريشش انبوه و سرش تراشيده و ازارش بالا زده بود، برخاست و گفت: یا رسول الله، از الله بترس، رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «وای بر تو، آيا من مستحق ترين فرد روی زمين نيستم كه از الله بترسم؟» راوی می گويد: سپس آن مرد پشت كرد و رفت، خالد بن وليد گفت: یا رسول الله، آيا گردنش را نزنم؟ فرمودند: «خير، شايد او نماز می خواند»، خالد گفت: بسيارند نماز گزارانی كه به زبان چيزی می گويند كه در دل شان نيست، رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «من دستور ندارم كه دل و درون مردم را بشكافم»، سپس رسول الله صلى الله عليه وسلم بسوی او كه پشت كرده بود و می رفت، نگاه كرد و فرمودند: «از نسل اين مرد كسانی بوجود می آيند كه كتاب الله را بسيار خوب تلاوت می كنند ولی (تأثير آن) از حنجره های شان نمی گذرد و از دين خارج می شوند آنگونه كه تير از هدف (شكار) خارج می شود»، راوی می گويد: گمان می كنم كه فرمودند: «اگر آنها را دريابم، مانند قوم ثمود به قتل می رسانم».
صحیح است. متفق علیه
پیامبر صلی الله علیه وسلم سخنی گفت و من سخنی گفتم، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «هرکس در حالی بمیرد که به جای الله همتایی را به فریاد می‌خواند، به دوزخ درآید» و من گفتم: هر که بمیرد در حالی که برای الله همتایی را به فریاد نمی‌خواند، وارد بهشت می‌شود.
صحیح است. متفق علیه
«هیچ یک از شما نیست مگر اينكه الله متعال بدون واسطه و ترجمان با وی سخن خواهد گفت؛ در آن هنگام انسان به سمت راست خود نگاه می کند و چيزی جز اعمالش نمی بيند؛ و به سمت چپ خود می نگرد و چيزی جز اعمالش را نمی بيند، و به روبروی خود نگاه می کند و تنها چيزی که در برابرش می بيند، آتش دوزخ است. پس از آتش دوزخ دوری کنيد هرچند با صدقه دادن نصف خرما باشد».
صحیح است. متفق علیه
رسول الله صلی الله علیه وسلم به ما فرمودند و او راستگوست و به راستگویی موصوف شده است: «این که یکی از شما چهل روز و شب در شکم مادرش جمع می شود، سپس مثل آن لخته می باشد، سپس مثل آن قطعه گوشتی می باشد، سپس فرشتۀ نزد او فرستاده می شود، و اجازۀ نوشتن چهار مورد برایش داده می شود، سپس می نویسد: رزق، اجل، عمل، بدبختی و خوشبخی او، سپس روح در او دمیده می شود، و ممکن است یکی از شما عمل اهل بهشت ​​را انجام دهد تا زمانی که بین او و بهشت مسافۀ یک بازو باشد، پس کتاب بر او سبقت می گیرد، و عمل اهل دوزخ را انجام می دهد و وارد دوزخ می شود، و ممکن است یکی از شما عمل اهل دوزخ ​​را انجام دهد تا زمانی که بین او و دوزخ مسافۀ یک بازو باشد، پس کتاب بر او سبقت می گیرد، و عمل اهل بهشت را انجام می دهد و وارد بهشت می شود».
صحیح است. متفق علیه
باری جبرئيل عليه السلام نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم نشسته بود که ناگهان صدايی از بالای سرش شنيد؛ سرش را بالا گرفت و گفت: «هَذَا بَابٌ مِنَ السَّمَاءِ فُتِحَ اليَوْمَ وَلَمْ يُفْتَحْ قَطٌّ إِلاَّ اليَوْمَ، فنَزلَ منهُ مَلكٌ»: «اين، (صدای) دروازه ای از آسمان است که امروز باز شد و جز امروز هرگز گشوده نشده است، و فرشته ای از آن پايين آمد»؛ آنگاه گفت: «هذا مَلكٌ نَزلَ إلى الأرضِ لم ينْزلْ قطّ إلاَّ اليومَ». «اين فرشته ای است که به زمين فرود آمده و جز امروز پايين نيامده است». پس سلام کرد و گفت: «أبْشِرْ بِنُورَيْنِ أُوتِيتَهُمَا لَمْ يُؤتَهُمَا نَبيٌّ قَبْلَكَ: فَاتِحَةُ الكِتَابِ، وَخَواتِيمُ سُورَةِ البَقَرَةِ، لَنْ تَقْرَأَ بِحَرْفٍ مِنْهَا إِلا أُعْطِيتَه». «تو را به دو نور مژده باد که به تو داده شده است و پيش از تو به هيچ پيامبری داده نشده: فاتحة الکتاب و آيات پايانیِ سوره ی بقره؛ هر حرفی از آن را بخوانی، درخواست هايی را که در آن آمده است، به تو داده می شود».
صحیح است. مسلم روایت کرده است.
رسول الله صلى الله عليه وسلم بر مردی که لباس زنانه می پوشد و بر زنی که مانند مردان لباس بپوشد، لعنت فرستاد.
صحیح است. نسایی در الکبری و ابن ماجه به معنای آن و احمد آنرا روایت کرده اند.
مردی از اهالیِ نجد، با موهايی ژوليده نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمد؛ پژواک صدايش را از دور می شنيديم، ولی نمی فهميديم چه می گويد تا اينکه به رسول الله صلى الله عليه وسلم نزديک شد و دريافتيم که درباره ی اسلام می پرسد. پس رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «در شبانه روز پنج وقت نماز است». پرسيد: آيا جز اين پنج نماز ديگری هم بر من واجب است؟ فرمودند: «خير؛ مگر اينکه خود بخواهی نماز بخوانی». آنگاه رسول الله صلى الله عليه وسلم افزودند: «و روزه ی رمضان نيز واجب است». آن مرد سؤال کرد: آيا روزه ی ديگری هم بر من واجب است؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «خير؛ مگر اينکه خود بخواهی روزه بگیری». سپس رسول الله صلى الله عليه وسلم زکات را برايش ذکر کردند، آن مرد پرسيد: آيا جز زکات، صدقه ی ديگری هم بر من واجب است؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «خير؛ مگر اينکه خود بخواهی صدقه بدهی»، آنگاه مرد مذکور درحالی بازگشت که می گفت: به الله سوگند بر اين واجبات نه چيزی می افزايم و نه چيزی از آنها می کاهم. این بود که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «اگر راست بگويد، رستگار است».
صحیح است. متفق علیه
«من سرور و آقای مردم در روز قيامت هستم؛ آيا علتش را می دانيد؟ الله اولين و آخرينِ انسان ها را در يک ميدان جمع می كند؛ به گونه ای که صدا به همه ی آنها می رسد و چشم، همه ی آنها را می بيند و خورشيد نزديک می شود، مردم به اندازه ای ناراحت و غمگين می شوند كه تاب و تحمل خود را از دست می دهند، و می گويند: آيا نمی بينيد كه به چه مشقتی گرفتار شده ايد؟ آيا كسی را نمی يابيد كه نزد پروردگارتان برای شما شفاعت كند؟ آنگاه برخی از آنها به برخی ديگر می گويند: نزد پدرتان آدم(عليه السلام) برويد، پس نزد آدم(عليه السلام) می روند و به او می گويند: ای آدم(عليه السلام)! تو ابوالبشر هستی، الله تو را با دست خويش خلق کرد و از روحی که خود آفريد، در تو دميد و به ملائکه دستور داد كه تو را سجده كنند و آنها نيز برای تو سجده کردند؛ آيا برای ما نزد پروردگارت شفاعت نمی كنی؟ آيا نمی بينی که چه حال و روزی داريم و به چه مشقتی گرفتار شده ايم؟ آدم (عليه السلام) می گويد: امروز، پروردگارم چنان خشمگين است كه پيش از اين هرگز چنين خشمگين نشده است و پس از اين هم هرگز چنين خشمگين نخواهد شد، او مرا از خوردن ميوه ی ممنوعه بازداشت؛ اما من نافرمانی کردم - و از آن خوردم؛ لذا - من به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم، نزد كسی ديگر برويد، نزد نوح(عليه السلام) برويد، پس آنها نزد نوح (عليه السلام) می روند و می گويند: ای نوح(عليه السلام)! تو نخستين پيامبرِ مرسَل به سوی ساكنان زمين هستی و الله تو را بنده ی سپاس گزار ناميده است، می بينی كه چه حالی داريم؟ نزد پروردگارت برای ما شفاعت كن، نوح (عليه السلام) می گويد: امروز پروردگارم چنان خشمگين است كه پيش از اين هرگز چنين خشمگين نشده و پس از اين هم، هرگز چنين خشمگين نخواهد شد، من اين دعا را در سابقه ی خود دارم که برای نابودی قوم خويش دعا کردم و اينک به حال خود گرفتارم، به حال خود گرفتارم، به حال خود گرفتارم، نزد كسی ديگر برويد، نزد ابراهيم (عليه السلام) برويد، پس آنها نزد ابراهيم (عليه السلام) می روند و می گويند: ای ابراهيم! تو پيامبرِ الله و دوستِ برگزيده اش در ميان اهل زمين هستی و اينک می بينی كه چه حال و روزی داريم؛ نزد پروردگارت برای ما شفاعت كن، ابراهيم می گويد: امروز پروردگارم چنان خشمگين است كه پيش از اين، هرگز چنين خشمگين نشده و پس از اين هم، هرگز چنين خشمگين نخواهد شد، من سه دروغ گفته ام و اينک به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم. نزد كسی ديگر برويد، نزد موسی(عليه السلام) برويد، پس آنها نزد موسی (عليه السلام) می روند و می گويند: ای موسی! تو فرستاده ی الله هستی، الله تو را با رسالت و كلا مِ خود - يعنی با هم صحبتیِ خويش - بر ساير مردم برتری داده است، می بينی كه چه حال و روزی داريم؛ آيا نزد پروردگارت برای ما شفاعت نمی كنی؟ موسی (عليه السلام) می گويد: امروز پروردگارم چنان خشمگين است كه پيش از اين، هرگز چنين خشمگين نشده و پس از اين هم هرگز چنين خشمگين نخواهد شد، من انسانی را كشتم كه دستورش را نداشتم، من به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم، نزد كسی ديگر برويد، نزد عيسی (عليه السلام) برويد، پس آنها نزد عيسی (عليه السلام) می روند و می گويند: ای عيسی (عليه السلام)! تو فرستاده ی الله و کلمه ی اویی که به مريم القا كرد و نيز روحی از سوی الله هستی - که جبرئيل - عليه السلام - در مريم دميد-؛ و در كودكی، آنگاه كه در گهواره بودی، با مردم سخن گفتی، می بينی كه چه حال و روزی داريم؛ آيا نزد پروردگارت برای ما شفاعت نمی كنی؟ عيسی(عليه السلام) می گويد: امروز پروردگارم چنان خشمگين است كه پيش از اين هرگز چنين خشمگين نشده و پس از اين هم، هرگز چنين خشمگين نخواهد شد، عيسی (عليه السلام) اگرچه گناهی ذكر نمی كند، اما می گويد: من به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم، نزد كسی ديگر برويد، نزد محمد صلى الله عليه وسلم برويد، پس مردم نزد من می آيند و می گويند: ای محمد! تو فرستاده ی الله و خاتم پيامبران هستی، و الله گناهان اول و آخرت را بخشيده است؛ نزد پروردگارت برای ما شفاعت كن، آيا نمی بينی كه چه حال و روزی داريم؟ آنگاه من به راه می افتم و زير عرش می روم و برای پروردگارم به سجده می افتم، سپس الله دروازه های حمد و ثنايش را به روی من می گشايد؛ به گونه ای که پيش تر برای هيچکس نگشوده است، آنگاه به من گفته می شود: ای محمد! سرت را بلند كن و درخواست خود را مسألت نما که به تو داده می شود و شفاعت كن كه پذيرفته می گردد، پس من سرم را بلند می كنم و می گويم: پروردگارا! امتم، پروردگارا! امتم، پروردگارا! امتم، آنگاه به من گفته می شود: ای محمد! آن دسته از امتت را كه حساب و كتابی ندارند، از دروازه ی راست درهای بهشت، به درون بهشت ببر، همچنين آنها در ساير دروازه های بهشت با ساير مردم شريکند - و می توانند از ساير دروازه ها نيز وارد بهشت شوند-»، سپس افزودند: «سوگند به ذاتی كه جانم در دست اوست، فاصله ی هر دو پله از پله های درهای بهشتی، به اندازه ی فاصله ی ميان "مكه" و "هَجَر" يا به اندازه ی فاصله ی ميان "مكه" و "بُصری" است».
صحیح است. متفق علیه