Skip to content
702 Hadiths

Encyclopedia of Prophetic Hadiths

فلتر نتایج

6 از 702 کارت

حذف فلترها
که به عطاء بن ابی رباح گفت: آيا زنی از اهل بهشت را به تو نشان ندهم؟ گفتم: بله. گفت: اين زن سياه كه نزد پيامبر صلى الله عليه وسلم آمد و گفت: من سر درد دارم؛ وقتی بی هوش می شوم، برهنه می گردم، از الله بخواه تا مرا شفا دهد، پيامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: «إِن شئْتِ صَبَرْتِ ولكِ الْجنَّةُ، وإِنْ شِئْتِ دعَوْتُ اللَّه تَعالَى أَنْ يُعافِيَكِ» «اگر می خواهی صبر كن و در عوض، بهشت از آنِ تو خواهد بود. و اگر می خواهی برايت دعا می کنم تا الله تو را شفا دهد». وی گفت: صبر می كنم. ولی برهنه می شوم، از الله بخواه تا بدنم نمايان نشود، و پيامبر صلى الله عليه وسلم برايش در این مورد دعا كرد.
صحیح است. متفق علیه
گروهی از مردم عُکل یا عُرینه به مدینه آمدند و دچار بیماری شدند، پیامبر صلی الله علیه و سلم به آنها دستور داد که برای درمان به شتری بروند و ادرار و شیر آن را بنوشند، آنها رفتند و پس از بهبودی، گله‌ بان پیامبر را کشتند و شتران را ربودند، خبر در اول روز رسیده بود، به دنبال آنها چند تن را فرستاد و آنها را گرفتند، و هنگامی که روز به پایان رسید، دستور داد دست و پایشان را قطع کنند و چشمهایشان را درآورند، زیرا آنها این کار را با گله‌بان انجام دادند، و آنها را در حرة پرتاب نمودند، که هر قدر طلب آب کردند ولی آب برای شان داده نشد، ابوقِلاَبَه گفت: اینان دزدیدند و قتل کردند، و بعد از ایمان آوردن، کافر شدند و با الله و رسول او جنگیدند.
صحیح است. متفق علیه
جبریل نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و گفت: ای محمد، بیمار شده ای؟ فرمود: «بله». جبریل گفت: «بِسْمِ الله أرْقِيكَ، مِنْ كُلِّ شَيْءٍ يُؤْذِيكَ، مِنْ شَرِّ كُلِّ نَفْسٍ أَوْ عَيْنِ حَاسِدٍ، اللهُ يَشْفِيكَ، بِسمِ اللهِ أُرقِيكَ». «به نامِ الله بر تو دعای شفا می خوانم (و از او می خواهم) که تو را از آنچه آزارت می دهد و از هر شخص يا چشمِ حسودی در پناه خويش قرار دهد؛ الله تو را شِفا بخشد که به نامِ او، برای تو دعای شِفا و بهبودی می کنم».
صحیح است. مسلم روایت کرده است.
«دستت را بر محلِّ درد بگذار و سه بار بگو: "بسم اللهِ" و هفت بار بگو: "أعُوذُ بِعِزَّةِ الله وَقُدْرَتِهِ مِنْ شَرِّ مَا أجِدُ وَأُحَاذِرُ: از دردی که احساس می کنم و از شرّ چيزی که می ترسم، به عزت و قدرتِ الله پناه می برم».
صحیح است. مسلم روایت کرده است.
چون رسول الله صلی الله علیه وسلم به عیادت بیمار می رفت، به او دعا می کرد و می فرمودند: « بيماری اش را برطرف کن و چنان بهبودی و شفايی عنايت فرما كه هيچ بيماری باقی نگذارد، چون شفادهنده تویی و هيچ شفايی جز شفای تو وجود ندارد».
صحیح است. متفق علیه
«فردا پرچم را به دست مردی خواهم داد که الله فتح و پيروزی را به دست او رقم خواهد زد، الله و رسولش را دوست دارد و الله و رسولش او را دوست دارند». گفت: مردم شب را درحالی سپری کردند که به يکديگر می گفتند: کداميک از آنها پرچم را دريافت خواهد کرد. وقت صبح شد، مردم نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم رفتند و هريکی از آنها امید داشت پرچم به او واگذار شود، که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «أَيْنَ عليُّ بنُ أَبي طالب؟»: «علی بن ابی طالب کجاست؟» گفته شد: چشمش درد می کند. فرمود: «به دنبال او بفرستيد». پس علی رضی الله عنه را آوردند و رسول الله صلى الله عليه وسلم از آب دهانش به چشمان علی ماليد و برای او دعا کرد که علی رضی الله عنه بلافاصله چنان بهبود يافت که گويا هيچ دردی نداشته است، آنگاه رسول الله صلى الله عليه وسلم پرچم را به او داد و فرمود: «بدون عجله به سوی آنها برو تا به منطقه ی آنها برسی؛ آنگاه آنان را به سوی اسلام فرابخوان، و آنان را از حقوق الله متعال که در دين بر آنها واجب می شود، آگاه کن، به الله سوگند که اگر الله يک نفر را به وسيله ی تو هدايت نمايد، برای تو از شتران سرخ مو بهتر است».
صحیح است. متفق علیه