Skip to content
702 Hadiths

Encyclopedia of Prophetic Hadiths

فلتر نتایج

4 از 702 کارت

حذف فلترها

راوی

نمایش همه راویان (136)
عبد الله بن عمرو6 أبو ذر5 علي5 عمر بن الخطاب5 حذيفة4 عبد الله بن عمرو بن العاص4 عقبة بن عامر4 أبو قتادة3 أبو موسى الأشعري3 البراء3 أم عطية3 جرير بن عبد الله3 صهيب3 عبادة بن الصامت3 أبو الدرداء2 ‌أبي هريرة2 البراء بن عازب2 أم سلمة أم المؤمنين2 حكيم بن حزام2 سعد2 سعد بن أبي وقاص2 سهل بن سعد2 عمر2 إبراهيم النخعي عن همام بن الحارث قال1 ‌ابن عباس1 أبو أمامة الباهلي1 أبو أمامة إياس بن ثعلبة الحارثي1 أبو أيوب الأنصاري1 أبو بردة الأنصاري1 أبو بردة بن أبي موسى1 أبو بكر الصديق1 أبو بن كعب1 أبو حازم قال1 أبو حمزة أنس بن مالك1 أبو حميد الساعدي1 أبو رقية تميم بن أوس الداري1 أبو زهير عمارة بن رؤيبة1 أبو سعيد1 أبو سعيد الخدري قال1 أبو سعيد الخدري وأبي هريرة1 أبو سعيد الخدري وعن أبي هريرة1 أبو طلحة1 أبو عبد الرحمن عبد الله بن عمر بن الخطاب1 أبو عبد الله النعمان بن بشير1 أبو عبد الله جابر بن عبد الله الأنصاري1 أبو عمرو- وقيل1 أبو مالك الأشعري1 أبو مالك الحارث بن عاصم الأشعري1 أبو هريرة رضي لله عنه قال1 أبو هريرة عبد الرحمن بن صخر1 أبو هريرة قال1 أبو يعلى شداد بن أوس1 ‌أبي بن كعب1 أبيه أبي موسى الأشعري1 أبيه قال1 أسامة بن زيد1 أسماء بنت أبي بكر1 الأغر1 الحسن قال1 العباس بن عبد المطلب1 المغيرة1 المغيرة بن شعبة1 المقداد بن الأسود1 المقداد بن عمرو الكندي1 النواس بن سمعان1 النواس بن سمعان الأنصاري1 أم الدرداء و أبي الدرداء1 أم المؤمنين أم عبد الله عائشة1 أم قيس بنت محصن1 أمير المؤمنين أبي حفص عمر بن الخطاب1 تميم الداري1 ثوبان1 جابر بن سمرة1 جرير1 جندب1 جويرية أم المؤمنين1 حارثة بن وهب الخزاعي1 رافع بن خديج1 زيد بن أرقم1 زيد بن ثابت1 زيد بن خالد1 زيد بن خالد الجهني1 زينب بنت جحش1 سفيان بن عبد الله الثقفي1 سفينة1 سلمان1 سلمة بن الأكوع1 سليمان بن صرد1 سمرة بن جندب والمغيرة بن شعبة1 ‌سهل1 سهل بن حنيف1 سهل بن سعد الساعدي1 شداد بن أوس1 شريح بن هانئ قال1 صفوان بن محرز قال1 طاوس أنه قال1 طلحة بن عبيد الله1 ‌عائشة1 عبادة1 عبد الرحمن بن أبي ليلى قال1 عبد الرحمن بن سمرة1 عبد الله بن عمر وأبي هريرة1 عبد الله بن مالك ابن بحينة1 عبد الله بن مسعود قال1 عبد الله بن مغفل1 عبد الله بن يزيد الخطمي قال1 عثمان1 عثمان بن أبي العاص الثقفي1 عدي بن حاتم1 عقبة بن عامر الجهني1 عمار بن ياسر1 عمران بن حصين1 عمرو بن سليم الأنصاري قال1 عياض بن حمار أخي بني مجاشع1 ‌قتادة رحمه الله قال1 كعب بن عجرة1 مالك بن أوس بن الحدثان أنه قال1 معاذ بن جبل1 معاذة قالت1 معاوية1 معدان بن أبي طلحة اليعمري قال1 معقل بن يسار1 ميمونة أم المؤمنين1 هشام بن حكيم بن حزام1 وائل الحضرمي قال1 يحيى بن عمارة المازني قال1
«تُعْرَضُ الْفِتَنُ عَلَى الْقُلُوبِ كَالْحَصِيرِ عُودًا عُودًا، فَأَيُّ قَلْبٍ أُشْرِبَهَا نُكِتَ فِيهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ، وَأَيُّ قَلْبٍ أَنْكَرَهَا نُكِتَ فِيهِ نُكْتَةٌ بَيْضَاءُ، حَتَّى تَصِيرَ عَلَى قَلْبَيْنِ، عَلَى أَبْيَضَ مِثْلِ الصَّفَا فَلَا تَضُرُّهُ فِتْنَةٌ مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ، وَالْآخَرُ أَسْوَدُ مُرْبَادًّا كَالْكُوزِ، مُجَخِّيًا لَا يَعْرِفُ مَعْرُوفًا، وَلَا يُنْكِرُ مُنْكَرًا، إِلَّا مَا أُشْرِبَ مِنْ هَوَاهُ»، «فتنه ها مانند حصیر بر دل‌ها دانه دانه عرضه می‌شود، پس هر قلبی که به آن بنوشد، نقطۀ سیاهی بر آن گذاشته می شود، و هر قلبی که آن را رد کند، نقطۀ سفیدی بر آن گذاشته می شود، تا این که مانند دو قلب ساخته شود، یکی قلب سفيد مثل صفا، و تا زمانی که آسمان ها و زمین بحال خودشان باشد هيچ فتنۀ به آن ضرر نمی رساند، و ديگری قلب سياه است که بدلیل فتنه ها رنگش سیاه می شود، مثل کوزه کج شده یا وارونه که در آن آب گیر نمی کند، و هیچ نیکی را نمی داند و هیچ منکری را انکار نمی کند، مگر آنچه را که نفس و خواهشاتش بخواهد»، حذیفه گفت: به او گفتم که بین تو و آن درِ بستۀ است و زود است که بشکند، گفت: آیا می شکند، غفلت تا کجا؟، اگر باز می شد، ممکن آن را بسته کرد، گفتم: نه، بلکه میشکند، و به او گفتم که آن در، مردی است که کشته می شود و یا می میرد، و این حدیث است نه حرف های مردم. خالد گفت: پس به سعد گفتم: اى ابو مالک - أَسْوَد مُرْبَاد - چه است؟ گفت: شدّت سپیدی در سیاهی گفت: گفتم: (كُوز مُجَخِّي) چیست؟ گفت: وارونه.
صحیح است. مسلم روایت کرده است.
رسول الله صلى الله عليه وسلم هر وقتِ شب که از خواب برمی خاست، دهانش را مسواک می زد.
صحیح است. متفق علیه
من با رسول الله صلی الله علیه وسلم بودم و به محل زباله های قومی رسید، و ایستاده ادرار کرد، من کنار رفتم و گفت: «نزدیک شو»، من نزدیک شدم و عقب پاهایش ایستاد شدم، وضو گرفت و بر موزه هایش مسح کرد.
صحیح است. متفق علیه
وقتی با رسول الله صلى الله عليه وسلم بر سرِ غذايی حاضر می شديم، تا زمانی که ایشان شروع نمی کرد، دست به سوی غذا نمی برديم. باری با او بر سرِ غذايی حاضر شديم که دختربچه ای با سرعت آمد؛ رفت تا دستش را در غذا قرار دهد - و غذا بخورد - اما رسول الله صلى الله عليه وسلم دستش را گرفت. آنگاه صحرانشينی آمد؛ او نيز تُند می آمد، گويا او را به جلو می راندند. رسول الله صلى الله عليه وسلم دستِ او را هم گرفت و سپس فرمود: «إِنَّ الشَّيطَانَ يَستَحِلُّ الطَّعَامَ أَن لاَ يُذْكَرَ اسمُ الله عَلَيه، وَإِنَّهُ جَاءَ بِهَذِهِ الجَّارِيَة؛ لِيَستَحِلَّ بِهَا، فَأَخَذتُ بِيَدِهَا؛ فَجَاءَ بِهَذَا الأَعرَابِي؛ لِيَسْتَحِلَّ بِهِ، فَأَخَذتُ بِيَدِهِ، والَّذِي نَفسِي بِيَدِهِ، إِنَّ يَدَهُ فِي يَدِي مَعَ يَديهِمَا». «شيطان بر خوردنِ غذايی دست می يابد که نام الله متعال بر آن برده نشود؛ شيطان اين دختربچه را بر سرِ اين غذا آورد تا به وسيله ی او بر آن دست يابد. لذا من دستِ دختربچه را گرفتم. سپس اين صحرانشين را آورد تا به وسيله ی او به اين غذا برسد؛ از اين رو من دستِ صحرانشين را گرفتم؛ سوگند به ذاتی که جانم در دستِ اوست، دستِ شيطان با دستِ اين دو نفر در دست من است.
صحیح است. مسلم روایت کرده است.