Skip to content
702 Hadiths

Encyclopedia of Prophetic Hadiths

فلتر نتایج

4 از 702 کارت

حذف فلترها

راوی

نمایش همه راویان (92)
عمر بن الخطاب6 أبو موسى الأشعري5 النعمان بن بشير5 أم عطية4 علي4 سهل بن سعد3 أبو قتادة2 البراء2 البراء بن عازب2 جرير بن عبد الله2 حذيفة2 حكيم بن حزام2 ‌عائشة2 عبادة بن الصامت2 عمر2 إبراهيم النخعي عن همام بن الحارث قال1 ‌ابن عباس1 أبو أيوب الأنصاري1 أبو بردة الأنصاري1 أبو بردة بن أبي موسى1 أبو بكر الصديق1 أبو بكرة1 أبو حازم قال1 أبو حمزة أنس بن مالك1 أبو حميد الساعدي1 أبو ذر1 أبو سعيد الخدري وعن أبي هريرة1 أبو شريح1 أبو طلحة1 أبو عبد الرحمن عبد الله بن عمر بن الخطاب1 أبو عبد الله النعمان بن بشير1 أبو عبس عبد الرحمن بن جبر1 أبو مسعود1 أبو مسعود عقبة بن عمرو الأنصاري البدري1 أبو هريرة عبد الرحمن بن صخر1 أبو هريرة قال1 ‌أبي هريرة1 أبيه أبي موسى الأشعري1 أبيه قال1 أسامة بن زيد1 أسماء بنت أبي بكر1 الأسود بن يزيد قال1 الحسن قال1 الزبير بن العوام1 المغيرة1 المغيرة بن شعبة1 المقداد بن عمرو الكندي1 أم المؤمنين أم عبد الله عائشة1 أم قيس بنت محصن1 أمير المؤمنين أبي حفص عمر بن الخطاب1 حارثة بن وهب الخزاعي1 رافع بن خديج1 زيد بن ثابت1 زيد بن خالد1 زيد بن خالد الجهني1 زينب بنت جحش1 سليمان بن صرد1 ‌سهل1 سهل بن سعد الساعدي1 شداد بن أوس1 صفوان بن محرز قال1 طلحة بن عبيد الله1 عبادة1 عبد الرحمن بن أبي ليلى قال1 عبد الله بن عمرو بن العاص1 عبد الله بن مالك ابن بحينة1 عبد الله بن مغفل1 عبد الله بن يزيد الخطمي قال1 عدي بن حاتم1 عقبة بن عامر1 عكرمة1 عمار بن ياسر1 عمران بن حصين1 عمرو بن سليم الأنصاري قال1 ‌قتادة رحمه الله قال1 قتادة قال1 مالك بن أوس بن الحدثان أنه قال1 مصعب بن سعد قال1 معاذ بن جبل1 معاذة قالت1 ميمونة أم المؤمنين1 يحيى بن عمارة المازني قال1
«يَأْتِي فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ حُدَثَاءُ الأَسْنَانِ سُفَهَاءُ الأَحْلاَمِ، يَقُولُونَ مِنْ خَيْرِ قَوْلِ البَرِيَّةِ، يَمْرُقُونَ مِنَ الإِسْلاَمِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ، لاَ يُجَاوِزُ إِيمَانُهُمْ حَنَاجِرَهُمْ، فَأَيْنَمَا لَقِيتُمُوهُمْ فَاقْتُلُوهُمْ، فَإِنَّ قَتْلَهُمْ أَجْرٌ لِمَنْ قَتَلَهُمْ يَوْمَ القِيَامَةِ». در آخرالزمان، جوانان خورد سال و کم عقلان می آیند، که قرآن را تلاوت می کنند و زیاد می خوانند، و از اسلام خارج می شوند و از حدود آن تجاوز می کنند، همانطور که تیر از کمان خارج می شود، ایمان آنان از گلویشان فراتر نمی رود، پس هر جا با آنان روبرو شدید، آنان را قتل کنید، زیرا قتل آنان در روز قیامت پاداشی است برای کسی که آنان را قتل نموده است.
صحیح است. متفق علیه
من مردی بودم که بسیار مذی از من خارج می‌شد و به دلیل جایگاه دختر پیامبر صلی الله علیه وسلم [و اینکه داماد ایشان بودم] شرم می‌کردم که در این باره از ایشان بپرسم، پس مِقداد بن اَسوَد را امر کردم که از ایشان سؤال کنند، پس فرمودند: «يَغْسِلُ ذَكَرَهُ وَيَتَوَضَّأُ» یعنی: «آلت خود را می‌شوید و وضو می‌گیرد». و نزد بخاری آمده که فرمود: «تَوَضَّأْ وَاغْسِلْ ذَكَرَكَ» یعنی: «وضو بساز و آلت خود را بشوی».
صحیح است. متفق علیه
فاطمه رضي الله عنها نزد پيامبر صلى الله عليه وسلم برای شکایت آمد، در حالی که دستش از آسیاب کردن آسیب دیده بود، و برایش خبر رسیده بود که برای رسول الله صلی الله علیه وسلم غلام رسیده است، ولى نتوانست با وی صلی الله علیه وسلم ملاقات کند، او این موضوع را برای عائشه رضی الله عنها گفت، و زمانی که وی صلی الله علیه وسلم آمدند، عائشه رضی الله عنها موضوع را برای شان گفتند. علی رضی الله عنه فرمود: وی صلی الله علیه وسلم نزد ما آمدند در حالی که ما در جای خواب خود بودیم، و میخواستیم از بستر برخیزیم، وی صلی الله علیه وسلم فرمودند: در جاهای خود بمانید، بعد آمد و بین من و فاطمه نشست، تا اینکه خنکی پاهایش را روی شکمم احساس کردم و گفت: « «آیا شما را به چیزی بهتر از آنچه خواسته اید راهنمایی نکنم؟ هنگامی که به رختخواب می رويد - يا می خواهيد بخوابيد - سی و سه بار سبحان الله، سی و سه بار الحمد لله، و سی و چهار بار الله اکبر بگوييد، این برای شما از خادم بهتر است».
صحیح است. متفق علیه
رسول الله صلی الله علیه وسلم گروهی را برای مأموریت جنگی اعزام کرد و مردی از انصار را فرمانده آنان قرار داد و به افراد دستور داد تا از او اطاعت کنند. (در طی مأموریت) آن فرمانده (به دلیلی) خشمگین شد و گفت: مگر پیامبر (صلی الله علیه وسلم) به شما دستور نداده است که از من اطاعت کنید؟ گفتند: «چرا، دستور داده است. گفت: «پس برای من هیزم جمع کنید، آنان هیزم جمع کردند، سپس گفت: آتش بیفروزید، آنان آتش افروختند، آنگاه گفت: در آتش درآیید! آنان قصد انجام دادن این دستور را کردند، اما برخی دست و پای دیگران را گرفتند و (مانع شدند) و به یکدیگر گفتند: «ما تنها برای فرار از آتش (دوزخ) به سوی پیامبر (صلی الله علیه وسلم) پناه آورده‌ایم، آنان همچنان در این حال بودند تا اینکه آتش خاموش شد و خشم فرمانده نیز فرو نشست، این ماجرا به پیامبر (صلی الله علیه وسلم) رسید، ایشان فرمودند: «اگر در آن آتش داخل می‌شدند، هرگز تا روز قیامت از آن خارج نمی‌شدند؛ چرا که اطاعت تنها در کار نیک و پسندیده واجب است».
صحیح است. متفق علیه