Skip to content
702 Hadiths

Encyclopedia of Prophetic Hadiths

فلتر نتایج

16 از 702 کارت

حذف فلترها
«زمانی که الله متعال بهشت ​​و جهنم را آفرید، جبرئیل علیه السلام را به بهشت ​​فرستاد و گفت: آنچه برای ساکنین آن آماده کرده ام بنگر. سپس به آن نگریست و فرمود: به عزتت سوگند، کسی از آن نمی شنود مگر اینکه وارد آن می شود. پس دستور داد تا آن را به سختی دشواری ها احاطه کنند، سپس فرمود: به سوی آن برو و بنگر که برای ساکنینش چه آماده کرده ام، به آن نگریست و دیدکه با سختی ها و دشواری ها احاطه شده است، گفت: به عزتت سوگند، ترسیدم کسى وارد آن نشود. فرمود: برو به جهنم و آنچه برای ساکنین آن آماده کرده ام بنگر. پس به آن نگریست، دید که آتش ها یکی بالای دیگری سوار می شوند، پس برگشت و گفت: سوگند به عزت تو، کسی داخل آن نمی شود. پس دستور داد که آن را با شهوات احاطه کنند، و فرمود: برگرد و به آن نگاه کن. به آن نگریست و دید که با شهوات احاطه شده، پس برگشت و گفت: به عزت تو سوگند، ترسیدم که هیچ کسی از آن نجات نخواهد یافت مگر این که وارد آن شود».
حسن است. ابو داود و ترمذی و نسایی روایت کرده اند.
«ای بلال! مرا به امیدوارکننده‌ترین عملی که در اسلام انجام داده‌ای خبر ده، زیرا من صدای کفش‌هایت را پیشاپیش خود در بهشت شنیدم»، [بلال] گفت: هیچ عملی را امیدوارکننده‌تر از این ندانم که در هیچ ساعت از شب یا روز، وضویی نگرفتم مگر اینکه به مقدارِ [نمازی] که برایم مقرر شده بود، با آن طهارت نماز گزاريدم.
صحیح است. متفق علیه
«قیامت برپا نمی‌شود تا آنکه مرد، از کنار قبر مردی دیگر بگذرد و بگوید: ای کاش به جای او بودم».
صحیح است. متفق علیه
«آتش شما یک جزء از هفتاد جزء آتش جهنم است» گفته شد: یا رسول الله، آتش دنیا برای تعذیب دوزخیان کافی بود. فرمود: آتش دوزخ از آتش دنیا شصت و نه برابر بیشتر است، حرارت هر برخی آن مانند حرارت آتش دنیاست».
صحیح است. متفق علیه
«نخستین گروه که وارد بهشت می شوند چهرۀ شان مانند مهتاب شب چهارده می باشد، سپس کسانی که چهره های شان از ستارۀ تابان آسمان درخشنده تر می باشد، نه ادرار می کنند و نه مدفوع می کنند، نه بزاق - تف - می اندازند و نه بینی می افشانند، و شانه هایشان طلا است، و عرق شان مسک می باشد، و مباخر شان بوی بهترین عطرها و خوشبوترین عودها را می دهد، و همسران شان حوریان زیبا هستند، آنان مانند یک مرد آفریده شده اند، در قد و هیکل پدرشان آدم؛ طول بدنش شصت ذراع در آسمان می باشد.
صحیح است. متفق علیه
«من سرور و آقای مردم در روز قيامت هستم؛ آيا علتش را می دانيد؟ الله اولين و آخرينِ انسان ها را در يک ميدان جمع می كند؛ به گونه ای که صدا به همه ی آنها می رسد و چشم، همه ی آنها را می بيند و خورشيد نزديک می شود، مردم به اندازه ای ناراحت و غمگين می شوند كه تاب و تحمل خود را از دست می دهند، و می گويند: آيا نمی بينيد كه به چه مشقتی گرفتار شده ايد؟ آيا كسی را نمی يابيد كه نزد پروردگارتان برای شما شفاعت كند؟ آنگاه برخی از آنها به برخی ديگر می گويند: نزد پدرتان آدم(عليه السلام) برويد، پس نزد آدم(عليه السلام) می روند و به او می گويند: ای آدم(عليه السلام)! تو ابوالبشر هستی، الله تو را با دست خويش خلق کرد و از روحی که خود آفريد، در تو دميد و به ملائکه دستور داد كه تو را سجده كنند و آنها نيز برای تو سجده کردند؛ آيا برای ما نزد پروردگارت شفاعت نمی كنی؟ آيا نمی بينی که چه حال و روزی داريم و به چه مشقتی گرفتار شده ايم؟ آدم (عليه السلام) می گويد: امروز، پروردگارم چنان خشمگين است كه پيش از اين هرگز چنين خشمگين نشده است و پس از اين هم هرگز چنين خشمگين نخواهد شد، او مرا از خوردن ميوه ی ممنوعه بازداشت؛ اما من نافرمانی کردم - و از آن خوردم؛ لذا - من به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم، نزد كسی ديگر برويد، نزد نوح(عليه السلام) برويد، پس آنها نزد نوح (عليه السلام) می روند و می گويند: ای نوح(عليه السلام)! تو نخستين پيامبرِ مرسَل به سوی ساكنان زمين هستی و الله تو را بنده ی سپاس گزار ناميده است، می بينی كه چه حالی داريم؟ نزد پروردگارت برای ما شفاعت كن، نوح (عليه السلام) می گويد: امروز پروردگارم چنان خشمگين است كه پيش از اين هرگز چنين خشمگين نشده و پس از اين هم، هرگز چنين خشمگين نخواهد شد، من اين دعا را در سابقه ی خود دارم که برای نابودی قوم خويش دعا کردم و اينک به حال خود گرفتارم، به حال خود گرفتارم، به حال خود گرفتارم، نزد كسی ديگر برويد، نزد ابراهيم (عليه السلام) برويد، پس آنها نزد ابراهيم (عليه السلام) می روند و می گويند: ای ابراهيم! تو پيامبرِ الله و دوستِ برگزيده اش در ميان اهل زمين هستی و اينک می بينی كه چه حال و روزی داريم؛ نزد پروردگارت برای ما شفاعت كن، ابراهيم می گويد: امروز پروردگارم چنان خشمگين است كه پيش از اين، هرگز چنين خشمگين نشده و پس از اين هم، هرگز چنين خشمگين نخواهد شد، من سه دروغ گفته ام و اينک به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم. نزد كسی ديگر برويد، نزد موسی(عليه السلام) برويد، پس آنها نزد موسی (عليه السلام) می روند و می گويند: ای موسی! تو فرستاده ی الله هستی، الله تو را با رسالت و كلا مِ خود - يعنی با هم صحبتیِ خويش - بر ساير مردم برتری داده است، می بينی كه چه حال و روزی داريم؛ آيا نزد پروردگارت برای ما شفاعت نمی كنی؟ موسی (عليه السلام) می گويد: امروز پروردگارم چنان خشمگين است كه پيش از اين، هرگز چنين خشمگين نشده و پس از اين هم هرگز چنين خشمگين نخواهد شد، من انسانی را كشتم كه دستورش را نداشتم، من به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم، نزد كسی ديگر برويد، نزد عيسی (عليه السلام) برويد، پس آنها نزد عيسی (عليه السلام) می روند و می گويند: ای عيسی (عليه السلام)! تو فرستاده ی الله و کلمه ی اویی که به مريم القا كرد و نيز روحی از سوی الله هستی - که جبرئيل - عليه السلام - در مريم دميد-؛ و در كودكی، آنگاه كه در گهواره بودی، با مردم سخن گفتی، می بينی كه چه حال و روزی داريم؛ آيا نزد پروردگارت برای ما شفاعت نمی كنی؟ عيسی(عليه السلام) می گويد: امروز پروردگارم چنان خشمگين است كه پيش از اين هرگز چنين خشمگين نشده و پس از اين هم، هرگز چنين خشمگين نخواهد شد، عيسی (عليه السلام) اگرچه گناهی ذكر نمی كند، اما می گويد: من به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم، نزد كسی ديگر برويد، نزد محمد صلى الله عليه وسلم برويد، پس مردم نزد من می آيند و می گويند: ای محمد! تو فرستاده ی الله و خاتم پيامبران هستی، و الله گناهان اول و آخرت را بخشيده است؛ نزد پروردگارت برای ما شفاعت كن، آيا نمی بينی كه چه حال و روزی داريم؟ آنگاه من به راه می افتم و زير عرش می روم و برای پروردگارم به سجده می افتم، سپس الله دروازه های حمد و ثنايش را به روی من می گشايد؛ به گونه ای که پيش تر برای هيچکس نگشوده است، آنگاه به من گفته می شود: ای محمد! سرت را بلند كن و درخواست خود را مسألت نما که به تو داده می شود و شفاعت كن كه پذيرفته می گردد، پس من سرم را بلند می كنم و می گويم: پروردگارا! امتم، پروردگارا! امتم، پروردگارا! امتم، آنگاه به من گفته می شود: ای محمد! آن دسته از امتت را كه حساب و كتابی ندارند، از دروازه ی راست درهای بهشت، به درون بهشت ببر، همچنين آنها در ساير دروازه های بهشت با ساير مردم شريکند - و می توانند از ساير دروازه ها نيز وارد بهشت شوند-»، سپس افزودند: «سوگند به ذاتی كه جانم در دست اوست، فاصله ی هر دو پله از پله های درهای بهشتی، به اندازه ی فاصله ی ميان "مكه" و "هَجَر" يا به اندازه ی فاصله ی ميان "مكه" و "بُصری" است».
صحیح است. متفق علیه
«مَنْ كَانتْ عِنْدَه مَظْلمَةٌ لأَخِيه، مِنْ عِرْضِهِ أَوْ مِنْ شَيْء، فَلْيتَحَلَّلْه ِمنْه الْيوْمَ قَبْلَ أَنْ لا يكُونَ دِينَارٌ ولا دِرْهَم، إنْ كَانَ لَهُ عَملٌ صَالحٌ أُخِذَ مِنْهُ بِقَدْرِ مَظْلَمَتِهِ، وَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ حَسَنَاتٌ أُخِذَ مِنْ سيِّئَاتِ صاحِبِهِ فَحُمِلَ عَلَيْهِ». «هرکس ظلمی به برادرش نموده، خواه به آبروی او لطمه زده يا هر حقّ ديگری از او پايمال کرده است، همين امروز و پيش از فرارسيدن روزی که درهم و ديناری وجود ندارد، از او حلاليت بخواهد. اگر اعمال نيکی داشته باشد، (روز قيامت) به اندازه ی ظلمی که نموده، از نيکی هايش کسر می شود (و به حسابِ کسی که به او ظلم کرده، منظور می گردد)، و اگر اعمال نيکی نداشته باشد، از گناهان مظلوم می گیرند و بر دوش ظالم می گذارند».
صحیح است. بخاری روایت کردهاست.
«قیامت برپا نمی شود تا اینکه خورشید از مغرب طلوع کند، پس چون خورشید طلوع کند و مردم آن را ببینند همه ایمان می آورند، و آن وقت است که: {لاَ يَنْفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ، أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا} (الانعام: 158). «کسی که از پیش ایمان نیاورده و یا در وقت مومن بودن کار نیکی انجام نداده باشد، ایمانش به او سودی نمی‌رساند». و قیامت فرا می‌رسد در حالی که دو مرد جامه‌های خود را میان خود گسترانند، نه آن را می‌فروشند و نه آن را برمیچینند، و قیامت فرا می رسد در حالی که مرد با شیر گرفته شده از شتر شیردهی اش را نمی توان بنوشد، و قیامتی فرا می‌رسد در حالی که او حوض خود را از گِل می سازد مگر در آن هرگز نمی نوشد، و قیامت فرا می رسد در حالی که یکی از شما غذای خود را به دهان می‌برد ولی نمی توان آن را بخورد».
صحیح است. متفق علیه