Skip to content
702 Hadiths

Encyclopedia of Prophetic Hadiths

فلتر نتایج

56 از 702 کارت

حذف فلترها
رسول الله صلی الله علیه وسلم برای ما نماز صبح را در حدیبیه ادا نمود در حالی که شب باران باریده بود، چون نماز تمام شد رو به مردم کرد و فرمود: «آیا می‌دانید پروردگار شما چه گفت؟» گفتند الله و رسولش داناترند، فرمود: «بعضی از بندگانم در حالی صبح نمودن که به من ایمان آوردند و بعضی دیگر به من کفر ورزیدند، پس کسی که گفت: به لطف و رحمت الله بالای ما باران شد، این به من ایمان آورده و به ستارگان کفر ورزیده است، و اما آن که گفت: با درخشش ستاره فلان و فلان بالای ما باران شد، این به من کفر ورزیده و به ستارگان ایمان آورده است».
صحیح است. متفق علیه
«بی‌گمان الله عزوجل نمی‌خوابد و شایسته او نیست که بخوابد، ترازو (قِسْط) را پایین می‌آورد و بالا می‌برد، عمل شب قبل از عمل روز و عمل روز قبل از عمل شب به سوی او بالا برده می‌شود، حجاب او نور است —و در روایت: آتش— اگر آن را بردارد، تابش های چهره‌اش هر چه از مخلوقاتش را که چشم‌اش بدان رسد، می‌سوزاند».
صحیح است. مسلم روایت کرده است.
گفته شد ای رسول الله در روز قیامت خوشبخترین مردم که شفاعت تو را دریافت می نمایند چه کسانی خواهند بود؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «ای ابوهریره فکر کردم که هیچ کس زودتر از تو درباره این حدیث از من سؤال نخواهد کرد، بنابر حرص تو پیرامون این حدیث را که دیدم،خوشبخترین مردم که روز قیامت شفاعتم را حاصل می کنند، آنانی اند که می گویند لا إله إلا الله، معبودی جز الله نیست، مخلصانه و از تهی دلش و یا نفسش ».
صحیح است. بخاری روایت کردهاست.
«به بت ها و - معبودان باطل و نيز - به پدران تان سوگند نخوريد».
صحیح است. مسلم روایت کرده است.
كُنَّا قُعُودًا حَوْلَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، مَعَنَا أَبُو بَكْرٍ، وَعُمَرُ فِي نَفَرٍ، فَقَامَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِنْ بَيْنِ أَظْهُرِنَا، فَأَبْطَأَ عَلَيْنَا، وَخَشِينَا أَنْ يُقْتَطَعَ دُونَنَا، وَفَزِعْنَا، فَقُمْنَا، فَكُنْتُ أَوَّلَ مَنْ فَزِعَ، فَخَرَجْتُ أَبْتَغِي رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَتَّى أَتَيْتُ حَائِطًا لِلْأَنْصَارِ لِبَنِي النَّجَّارِ، فَدُرْتُ بِهِ هَلْ أَجِدُ لَهُ بَابًا؟ فَلَمْ أَجِدْ، فَإِذَا رَبِيعٌ يَدْخُلُ فِي جَوْفِ حَائِطٍ مِنْ بِئْرٍ خَارِجَةٍ - وَالرَّبِيعُ الْجَدْوَلُ - فَاحْتَفَزْتُ، فَدَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَ: «أَبُو هُرَيْرَةَ» فَقُلْتُ: نَعَمْ يَا رَسُولَ اللهِ، قَالَ: «مَا شَأْنُكَ؟» قُلْتُ: كُنْتَ بَيْنَ أَظْهُرِنَا، فَقُمْتَ فَأَبْطَأْتَ عَلَيْنَا، فَخَشِينَا أَنْ تُقْتَطَعَ دُونَنَا، فَفَزِعْنَا، فَكُنْتُ أَوَّلَ مَنْ فَزِعَ، فَأَتَيْتُ هَذَا الْحَائِطَ، فَاحْتَفَزْتُ كَمَا يَحْتَفِزُ الثَّعْلَبُ، وَهَؤُلَاءِ النَّاسُ وَرَائِي، فَقَالَ: «يَا أَبَا هُرَيْرَةَ» وَأَعْطَانِي نَعْلَيْهِ، قَالَ: «اذْهَبْ بِنَعْلَيَّ هَاتَيْنِ، فَمَنْ لَقِيتَ مِنْ وَرَاءِ هَذَا الْحَائِطَ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ مُسْتَيْقِنًا بِهَا قَلْبُهُ، فَبَشِّرْهُ بِالْجَنَّةِ»، فَكَانَ أَوَّلَ مَنْ لَقِيتُ عُمَرُ، فَقَالَ: مَا هَاتَانِ النَّعْلَانِ يَا أَبَا هُرَيْرَةَ؟ فَقُلْتُ: هَاتَانِ نَعْلَا رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، بَعَثَنِي بِهِمَا مَنْ لَقِيتُ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ مُسْتَيْقِنًا بِهَا قَلْبُهُ، بَشَّرْتُهُ بِالْجَنَّةِ، فَضَرَبَ عُمَرُ بِيَدِهِ بَيْنَ ثَدْيَيَّ فَخَرَرْتُ لِاسْتِي، فَقَالَ: ارْجِعْ يَا أَبَا هُرَيْرَةَ، فَرَجَعْتُ إِلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَأَجْهَشْتُ بُكَاءً، وَرَكِبَنِي عُمَرُ، فَإِذَا هُوَ عَلَى أَثَرِي، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «مَا لَكَ يَا أَبَا هُرَيْرَةَ؟» قُلْتُ: لَقِيتُ عُمَرَ، فَأَخْبَرْتُهُ بِالَّذِي بَعَثْتَنِي بِهِ، فَضَرَبَ بَيْنَ ثَدْيَيَّ ضَرْبَةً خَرَرْتُ لِاسْتِي، قَالَ: ارْجِعْ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «يَا عُمَرُ، مَا حَمَلَكَ عَلَى مَا فَعَلْتَ؟» قَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ، بِأَبِي أَنْتَ، وَأُمِّي، أَبَعَثْتَ أَبَا هُرَيْرَةَ بِنَعْلَيْكَ، مَنْ لَقِيَ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ مُسْتَيْقِنًا بِهَا قَلْبُهُ بَشَّرَهُ بِالْجَنَّةِ؟ قَالَ: «نَعَمْ»، قَالَ: فَلَا تَفْعَلْ، فَإِنِّي أَخْشَى أَنْ يَتَّكِلَ النَّاسُ عَلَيْهَا، فَخَلِّهِمْ يَعْمَلُونَ، قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «فَخَلِّهِمْ». ما به همراه ابوبکر و عمر رضی الله عنهما با رسول الله صلى الله عليه وسلم نشسته بوديم و چند نفر ديگر نيز با ما بودند، رسول الله صلى الله عليه وسلم از ميانِ ما برخاست و رفت و چون تأخير کرد، ترسيديم که مبادا در نبودِ ما و در تنهايی، مشکلی برايش پيش آمده باشد؛ طاقت نياورديم و برخاستيم (تا ببينيم چه شده است). من نخستين کسی بودم که نگران شدم؛ لذا بيرون رفتم و در جستجوی رسول الله صلى الله عليه وسلم بودم تا اينکه به باغی از انصار که آن ازبنی نجار بود، رسيدم. آن را دور زدم تا دربش را بيابم؛ اما نيافتم. ناگهان آبراهه ی کوچکی ديدم که از چاهی بيرون از باغ، به درون باغ می رفت و از ديوارِ باغ می گذشت؛ لذا - برای عبور از آبراهه - خودم را جمع و جور کردم و واردِ باغ شدم و نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم رفتم. رسول الله صلى الله عليه وسلم پرسيد: «ابوهريره هستی؟» گفتم: بله، ای رسول الله؛ فرمود: «چه کار داری؟» گفتم: شما در ميان ما بوديد که برخاستيد و رفتيد و چون تأخير کرديد، نگران شديم که مبادا در نبودِ ما و در تنهايی مشکلی برای شما پيش آمده باشد. پس طاقت نياورديم و من نخستين کسی بودم که بی تاب و نگران شدم. لذا به اين باغ آمدم و خودم را برای عبور از آبراهه، مانند روباه جمع کردم و مردم پشت سرِ من هستند. رسول الله صلى الله عليه وسلم کفش هايش را به من داد و فرمود: «ای ابوهريره، برو و هرکس را بيرون اين باغ ديدی که گواهی می دهد معبود راستينی جز الله نيست و قلبش به آن يقين دارد، به او مژده ی بهشت بده»، و اولین کسی که ملاقات کردم عمر بود و گفت: ای ابوهریره این کفش ها چیست؟ گفتم: این کفش های رسول الله صلى الله عليه وسلم است، آنها را به من داد تا با هر که روبرو شدم که گواهی می دهد معبود راستينی جز الله نيست و قلبش به آن يقين دارد، به او مژده ی بهشت بدهم، پس عمر با دست خود در میان سینه هایم زد و به باسن خود به زمین افتادم، گفت: ای ابوهريره برگرد، من نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم با گریه بازگشتم، و عمر دنبالم بود، رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: تو را چه شده ای ابو هریره؟ گفتم: من با عمر روبرو شدم، و به آنچه که مرا فرستادی به او گفتم، او ضربه ای میان سینه هایم زد و به باسن خود به زمین افتادم، و برایم گفت: برگرد، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: ای عمر، این چه کاری بود که انجام دادی؟ گفت: ای رسول الله، پدرم و مادرم فدای تو، ابوهریره را با کفش هایتان فرستادین تا با هر که روبرو شود که گواهی دهد معبود راستينی جز الله نيست و قلبش به آن يقين دارد، به او مژده ی بهشت بدهد؟ فرمود: بله، گفت: این کار را نکنید، زیرا می ترسم مردم به آن اتکا کنند و عمل را کنار بگذارند، آنان را بگذار که عمل نمایند، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: آنان را بگذارید.
صحیح است. مسلم روایت کرده است.
گفتم: یا رسول الله، در اسلام به من سخنی بگو که از کسی جز تو نپرسم، فرمودند: «قُلْ: آمَنْتُ بِاللهِ، ثُمَّ اسْتَقِمْ» یعنی: «بگو: به الله ایمان آوردم، سپس استقامت بورز».
صحیح است. مسلم و احمد روایت کرده اند.
«اسلام بر پنج [بنا] استوار است: شهادت دادن به اینکه معبودی [به‌حق] نیست جز الله، و اینکه محمد بنده و پیامبر اوست، و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات و حج خانه [کعبه] و روزهٔ رمضان».
صحیح است. بخاری و مسلم آنرا روایت کرده اند.
از رسول الله - صلى الله عليه وسلم - در آنچه كه از پروردگارش - تبارک و تعالى - روايت مى كند، فرموده اند: « "الله متعال نيكى ها و گناهان را نوشته است، سپس اين را بيان نموده كه هر كسى خواست نيكى كند ولى آن را انجام نداد، الله متعال آن نيكى را به صورت كامل در نزد خويش مى نویسد، و اگر خواست نيكى كند و آن را انجام داد، الله متعال در نزد خويش ده نيكى تا هفتصد برابر يا بيشتر از آن مى نويسد، و اگر خواست گناه كند ولى آن را انجام نداد، الله متعال در نزد خويش يک نيكى كامل مى نويسد، و اگر خواست گناهى كند ولى آن را انجام داد الله متعال تنها يک گناه براى او مى نويسد".
صحیح است. متفق علیه