Skip to content
702 Hadiths

Encyclopedia of Prophetic Hadiths

فلتر نتایج

1 از 702 کارت

حذف فلترها

راوی

نمایش همه راویان (89)
عقبة بن عامر3 أبو ذر2 أبو قتادة2 حذيفة2 سهل بن سعد2 عبادة بن الصامت2 عبد الله بن عمرو2 معاذ بن جبل2 إبراهيم النخعي عن همام بن الحارث قال1 أبو الجعد الضمري1 أبو الدرداء1 أبو أمامة1 أبو أمامة إياس بن ثعلبة الحارثي1 أبو أيوب الأنصاري1 أبو بردة بن أبي موسى1 أبو بن كعب1 أبو ثعلبة الخشني جرثوم بن ناشر1 أبو حميد الساعدي1 أبو سعيد1 أبو شريح1 أبو عبد الرحمن عبد الله بن عمر بن الخطاب1 أبو عبد الله جابر بن عبد الله الأنصاري1 أبو مالك الأشعري1 أبو مالك الحارث بن عاصم الأشعري1 أبو موسى الأشعري1 أبو هريرة رضي لله عنه قال1 أبو يعلى شداد بن أوس1 أبيه أبي موسى الأشعري1 الأسود بن يزيد قال1 البراء1 البراء بن عازب1 الزبير بن العوام1 المغيرة1 النعمان بن بشير1 أم حبيبة1 أم قيس بنت محصن1 أميمة بنت رقيقة1 إياس بن عبد الله بن أبي ذباب1 جابر بن سمرة1 خريم بن فاتك1 رافع بن خديج1 زر بن حبيش قال1 زيد بن ثابت1 سعد1 سعد بن أبي وقاص1 سعد بن عبادة1 سفينة1 سلمان1 ‌سهل1 شداد بن أوس1 شريح بن هانئ قال1 عبد الرحمن بن أبي ليلى قال1 عبد الله بن سلام1 عبد الله بن عمر وأبي هريرة1 عبد الله بن عمرو بن العاص1 عبد الله بن مسعود قال1 عبد الله بن مغفل1 عبد الله بن يزيد الخطمي قال1 عبيد الله بن عدي بن الخيار قال1 عثمان بن أبي العاص الثقفي1 عدي بن حاتم1 عقبة بن عامر الجهني1 عكرمة1 علي بن أبي طالب1 عمار بن ياسر1 عمر1 عمرو بن سليم الأنصاري قال1 عمرو بن شعيب عن أبيه عن جده قال1 كعب بن عجرة1 لقيط بن صبرة1 مالك بن أوس بن الحدثان أنه قال1 مطر بن عكامس1 معاذة قالت1 معاوية1 معاوية القشيري1 ميمونة أم المؤمنين1 وائل بن حجر1 وابصة1 يحيى بن عمارة المازني قال1
نزد صفوان بن عسال مرادی رفتم تا دربارهٔ مسح بر خُفّین [پا پوش] از او بپرسم. گفت: چه چیز تو را ای زرّ به اینجا کشانده؟ گفتم: جستجوی دانش. او گفت: بی‌گمان فرشتگان بال‌های خویش را برای طالب علم می‌گسترانند [به نشانهٔ] خشنودی از آنچه می‌طلبد. گفتم: مسح بر خفّین پس از قضای حاجت [غائط و بول] در دلم شکافی ایجاد کرده بود [و مورد پرسش بود]، و تو از یاران پیامبر (صلی الله علیه وسلم) هستی، آمده‌ام از تو بپرسم: آیا از آن حضرت سخنی در این باره شنیده‌ای؟ گفت: آری، پیامبر (صلی الله علیه وسلم) به ما فرمان می‌دادند هنگامی که در سفر بودیم که سه روز و شبِ آن خفّهای (موزه هاى) خود را بیرون نیاوریم، مگر به سبب جنابت؛ ولی [می‌توانیم با وجود] غائط و بول و خواب [بر آن مسح کنیم]، گفتم: آیا از او دربارهٔ هوای [دل] چیزی شنیده‌ای؟ گفت: آری. ما با پیامبر (صلی الله علیه وسلم) در سفر بودیم که ناگهان اعرابی با صدایی بلند او را ندا داد: ای محمّد! رسول الله (صلی الله علیه وسلم) با لهجه ى او به صدای او پاسخ داد: «بفرما»، ما به آن اعرابی گفتیم: وای بر تو! از صدایت کم کن، زیرا تو نزد پیامبر (صلی الله علیه وسلم) هستی و از این کار [بلند صحبت کردن] نهی شده‌ای، گفت: به خدا کوتاه نمی‌آورم! آن اعرابی گفت: آدمی قومی را دوست دارد ولی هنوز به آنان نپیوسته است، پیامبر (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: «انسان در قیامت با کسی است که او را دوست می‌دارد»، آنگاه پیامبر (صلی الله علیه وسلم) همچنان برای ما سخن می‌گفت تا آنکه به دری از سمت مغرب اشاره کرد که پهنای آن چهل یا هفتاد سال مسیر رکاب‌زنی است.
صحیح است. ترمذی و ابن ماجه و احمد روایت کرده اند.