Skip to content
702 Hadiths

Encyclopedia of Prophetic Hadiths

فلتر نتایج

4 از 702 کارت

حذف فلترها
«صف های تان را راست کنيد، که راست کردن صف ها بخشی از کامل بودن نماز است».
صحیح است. متفق علیه
بَيْنَمَا نَحْنُ فِي الْمَسْجِدِ مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِذْ جَاءَ أَعْرَابِيٌّ، فَقَامَ يَبُولُ فِي الْمَسْجِدِ، فَقَالَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: مَهْ مَهْ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «لَا تُزْرِمُوهُ، دَعُوهُ» فَتَرَكُوهُ حَتَّى بَالَ، ثُمَّ إِنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ دَعَاهُ فَقَالَ لَهُ: «إِنَّ هَذِهِ الْمَسَاجِدَ لَا تَصْلُحُ لِشَيْءٍ مِنْ هَذَا الْبَوْلِ، وَلَا الْقَذَرِ إِنَّمَا هِيَ لِذِكْرِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ، وَالصَّلَاةِ وَقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ» أَوْ كَمَا قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: فَأَمَرَ رَجُلًا مِنَ الْقَوْمِ فَجَاءَ بِدَلْوٍ مِنْ مَاءٍ فَشَنَّهُ عَلَيْهِ. در مسجد همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم بودیم که بادیه نشینی آمد و در مسجد ادرار کرد؛ اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم با دیدن این صحنه گفتند: دست نگهدار، این کار را نکن. گفت اما رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «ادرارش را قطع نکنيد و او را به حال خودش بگذاريد». بنابر این او را رها کردند تا ادرار نمود، سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم او را صدا زده و به وی فرمود: «چیزی مانند ادرار و گندگی شایسته ی این مساجد نیست؛ بلکه آن برای نماز و قرآن و ذکر ساخته شده است». گفت: سپس مردى از مردم را امر كرد و سطلى آب را آورد و بر آن ریختاند.
صحیح است. متفق علیه
روزی مردی در هنگام خطبهٔ جمعه از دروازه یی که به سوی دارالقضاء بود، وارد مسجد شد در حالی که رسول الله (صلی الله علیه وسلم) مشغول ایراد خطبه بودند، آن مرد رو به روی پیامبر ایستاد و گفت: ای رسول الله! اموال نابود شده و راه‌ها قطع گردیده، از الله بخواه تا برای ما باران رحمت فرستد، رسول الله (صلی الله علیه وسلم) دستان مبارک را بلند کردند و سه بار فرمودند: «الهی برای ما باران بفرست، الهی برای ما باران بفرست، الهی برای ما باران بفرست»، انس می‌گوید: به الله سوگند که در آسمان حتی تکّه ابری یا اثری از ابر نبود و بین ما و کوه سلع نیز هیچ خانه یا ساختمانی وجود نداشت، ناگهان ابری همچون سپر از پشت کوه پدیدار شد و وقتی به وسط آسمان رسید، گسترده شد و شروع به باریدن کرد، به الله قسم که تا شش روز خورشید را ندیدیم، پس از آن، در جمعهٔ بعد مردی دیگر از همان دروازه وارد شد در حالی که پیامبر مشغول خطبه بودند، او رو به روی پیامبر ایستاد و گفت: «ای رسول الله! اموال نابود شده و راه‌ها قطع گردیده، از الله بخواه تا باران را از ما بازدارد، پیامبر (صلی الله علیه وسلم) دستان مبارک را بلند کرده و دعا فرمودند: «الهی باران را به اطراف ما بفرست نه بر سر ما! بر بلندی‌ها و تپه‌ها و دره‌ها و رویشگاه‌های درختان بباران»، انس گوید: باران قطع شد و ما در آفتاب راه رفتیم، شریک (یکی از راویان) می‌گوید: از انس بن مالک پرسیدم: آیا این مرد، همان مرد اول بود؟ گفت: «نمی دانم».
صحیح است. متفق علیه
در حالی که با پیامبر صلی الله علیه وسلم در مسجد نشسته بودیم، مردی سوار بر شتری آمد، آن را در مسجد خواباند و بسته کرد، سپس به آنها گفت: کدام یک از شما محمد است؟ و پیغمبر صلی الله علیه وسلم در میان آنان در حال تکیه زده نشسته بود، ما گفتیم: این مرد سفید چهرۀ تکیه زده. آن مرد به او گفت: ای ابن عبدالمطلب، پیامبر صلی الله علیه وسلم به او فرمود: «اجابتت کردم». آن مرد به پیامبر صلی الله علیه وسلم گفت: من از تو می پرسم و در سؤال بر تو سخت می گیرم، پس حرف هایم را به دل نگیرید؟ فرمود: «هر چه میخواهی بپرس»، سپس گفت: به پروردگارت و به پروردگار کسانی که پیش از تو بودند سوگند می دهم، آیا الله تو را به سوی همه مردم فرستاده است؟ فرمود: «بار الهی آری»، گفت: تو را به الله سوگند می دهم، آیا الله به تو دستور داده که در شبانه روز نمازهای پنج گانه را ادا نماییم؟ فرمود: «بار الهی آری» گفت: تو را به الله سوگند می دهم، آیا الله به تو دستور داده روزۀ این ماه را در سال بگیریم ؟ فرمود: «بار الهی آری»، گفت: تو را به الله سوگند می دهم، آیا الله به تو دستور داده که این صدقه را از ثروتمندان ما بگیری و بین فقرای ما تقسیم کنی؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «بار الهی آری». آن مرد گفت: من به آنچه که با خودآورده اید ایمان آوردم، و من از جانب قوم خود فرستاده ای هستم، و من ضمام بن ثعلبه برادر بنی سعد بن بکر هستم.
صحیح است. متفق علیه