Skip to content
702 Hadiths

Encyclopedia of Prophetic Hadiths

فلتر نتایج

45 از 702 کارت

حذف فلترها
مشرکان به ما گفتند: می بینم که رفیق شما برای شما حتی آداب قضای حاجت را آموزش می دهد، گفت: بله، ما را از استنجا کردن با دست راست، رو به قبله شدن، و از استخدام سرگین و استخوان نهی کرده است، و گفت: «لَا يَسْتَنْجِي أَحَدُكُمْ بِدُونِ ثَلَاثَةِ أَحْجَارٍ». هیچ یک از شما با کمتر از سه سنگ استنجا نکند.
صحیح است. مسلم روایت کرده است.
من نماینده ی بنی منتفِق بودم - یا در میان نمایندگان بنی منتفق بودم - که نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفتیم و ایشان را در خانه اش نیافتیم و با ام المومنین عایشه روبرو شدیم؛ ایشان دستور داد برای ما آبگوشت درست کنند. و برای ما یک ظرفی از خرما آورده شد؛ در این هنگام بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد و فرمود: «هَلْ أَصَبْتُمْ شَيْئًا؟ - أَوْ أُمِرَ لَكُمْ بِشَيْءٍ؟»: «آیا غذایی خورده اید؟ یا دستور آماده شدن غذایی داده شده؟». گفتیم: بله ای رسول الله؛ با رسول الله صلی الله علیه وسلم نشسته بودیم که چوپان، گوسفندان را درحالی به طویله آورد که به همراه او بره یا بزغاله ای بود که بع بع می کرد، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: ««مَا وَلَّدْتَ يَا فُلَانُ؟»: «فلانی، چه زاییده است؟»، چوپان گفت: ماده است، فرمود: «فَاذْبَحْ لَنَا مَكَانَهَا شَاةً»: «به جای آن گوسفندی را برای ما ذبح کن»، سپس فرمود: «لَا تَحْسَبَنَّ - وَلَمْ يَقُلْ: لَا تَحْسِبَنَّ أَنَّا مِنْ أَجْلِكَ ذَبَحْنَاهَا، لَنَا غَنَمٌ مِائَةٌ لَا نُرِيدُ أَنْ تَزِيدَ، فَإِذَا وَلَّدَ الرَّاعِي بَهْمَةً، ذَبَحْنَا مَكَانَهَا شَاةً»: «گمان نکن به خاطر تو آن گوسفند را ذبح کردیم؛ ما تعداد صد گوسفند داریم که نمی خواهیم بر تعداد آنها افزوده شود؛ بنابراین چون بره ای به دنیا می آید، به جای آن گوسفندی را ذبح می کنیم»، گفتم: ای رسول الله، من زنی بد دهان دارم، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «فَطَلِّقْهَا إِذًا»: «او را طلاق بده»، گفتم: ای رسول الله، همنشین من است و از او فرزند دارم، فرمود: «فَمُرْهَا يَقُولُ: عِظْهَا فَإِنْ يَكُ فِيهَا خَيْرٌ فَسَتَفْعَلْ، وَلَا تَضْرِبْ ظَعِينَتَكَ كَضَرْبِكَ أُمَيَّتَكَ»: «برو و او را به آرامی پند و اندرز بده، اگر در او خیری باشد به آنچه امرش می کنی عمل نموده و از تو اطاعت می کند؛ (در غیر این صورت) همسرت را همچو کنیزت نزن»، سپس گفتم: ای رسول الله، در مورد وضو به من بگو؟ فرمود: «أَسْبِغِ الْوُضُوءَ، وَخَلِّلْ بَيْنَ الْأَصَابِعِ، وَبَالِغْ فِي الِاسْتِنْشَاقِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ صَائِمًا»: «وضو را کامل نموده و بین انگشت ها را خلال کن و در استنشاق مبالغه کن مگر اینکه روزه باشی».
صحیح است. ابو داود و ترمذی و نسایی و ابن ماجه آنرا روایت کرده اند.
«هرگاه یکی از شما وضو گرفت و بوت هایش را پوشید با آنها نماز بگذارد، و بر آنها مسح کند و اگر خواست، جز در اثر جنابت آنها را بیرون نکند».
صحیح است. الدار قطنی روایت کرده است.
رسول الله صلى الله عليه وسلم هر وقتِ شب که از خواب برمی خاست، دهانش را مسواک می زد.
صحیح است. متفق علیه
عمرو بن ابی حسن را دیدم که از عبدالله بن زید دربارهٔ وضوی پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌پرسید، پس او ظرف کوچکی آب خواست وبرای آنان همانند پیامبر صلی الله علیه وسلم وضو گرفت به این صورت که از ظرف بر دستانش آب ریخت و دستانش را سه بار شست، سپس دستش را در ظرف فرو برد و طی سه مرحله مضمضه و استنشاق و استنثار کرد، سپس دستش را در ظرف فرو برد و سه بار صورت خود را شست و سپس دستانش را دو بار تا آرنج‌ها شست، سپس دستش را داخل [ظرف] کرد و سرش را مسح کرد و [در مسح] دستانش را از جلو به پشت سر برد و بازگرداند، سپس پاهایش را تا پاشنه پا شست.
صحیح است. متفق علیه
رسول الله صلی الله علیه وسلم مرا برای کاری فرستاد، پس جُنُب شدم، و آب نیافتم، پس در خاک غلت زدم چنانکه حیوان خودش را در خاک می‌غلتاند، سپس به نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمدم و این را برایشان تعریف کردم، ایشان فرمودند: «برایت کافی بود که با دستانت چنین کنی» سپس دستانش را یک بار بر زمین زده و سپس با دست چپ، دست راست و پشت دستان و چهره‌اش را مسح کرد.
صحیح است. متفق علیه
من دچار استحاضه هستم و پاک نمی‌شوم، آیا نماز را ترک کنم؟ ایشان فرمودند: «خیر، این خون [ناشی از پارگی] رگ است، اما نماز را به اندازهٔ روزهایی که در آن حیض می‌شدی ترک کن، سپس غسل کن و نماز را بجا آور».
صحیح است. متفق علیه
نزد صفوان بن عسال مرادی رفتم تا دربارهٔ مسح بر خُفّین [پا پوش] از او بپرسم. گفت: چه چیز تو را ای زرّ به اینجا کشانده؟ گفتم: جستجوی دانش. او گفت: بی‌گمان فرشتگان بال‌های خویش را برای طالب علم می‌گسترانند [به نشانهٔ] خشنودی از آنچه می‌طلبد. گفتم: مسح بر خفّین پس از قضای حاجت [غائط و بول] در دلم شکافی ایجاد کرده بود [و مورد پرسش بود]، و تو از یاران پیامبر (صلی الله علیه وسلم) هستی، آمده‌ام از تو بپرسم: آیا از آن حضرت سخنی در این باره شنیده‌ای؟ گفت: آری، پیامبر (صلی الله علیه وسلم) به ما فرمان می‌دادند هنگامی که در سفر بودیم که سه روز و شبِ آن خفّهای (موزه هاى) خود را بیرون نیاوریم، مگر به سبب جنابت؛ ولی [می‌توانیم با وجود] غائط و بول و خواب [بر آن مسح کنیم]، گفتم: آیا از او دربارهٔ هوای [دل] چیزی شنیده‌ای؟ گفت: آری. ما با پیامبر (صلی الله علیه وسلم) در سفر بودیم که ناگهان اعرابی با صدایی بلند او را ندا داد: ای محمّد! رسول الله (صلی الله علیه وسلم) با لهجه ى او به صدای او پاسخ داد: «بفرما»، ما به آن اعرابی گفتیم: وای بر تو! از صدایت کم کن، زیرا تو نزد پیامبر (صلی الله علیه وسلم) هستی و از این کار [بلند صحبت کردن] نهی شده‌ای، گفت: به خدا کوتاه نمی‌آورم! آن اعرابی گفت: آدمی قومی را دوست دارد ولی هنوز به آنان نپیوسته است، پیامبر (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: «انسان در قیامت با کسی است که او را دوست می‌دارد»، آنگاه پیامبر (صلی الله علیه وسلم) همچنان برای ما سخن می‌گفت تا آنکه به دری از سمت مغرب اشاره کرد که پهنای آن چهل یا هفتاد سال مسیر رکاب‌زنی است.
صحیح است. ترمذی و ابن ماجه و احمد روایت کرده اند.