Skip to content
704 حدیث

دانشنامه احادیث نبوی

فیلتر نتایج

8 از 704 کارت

حذف فیلترها
من هر چه از رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ می‌شنیدم به قصد حفظ می‌نوشتم، پس قریشیان مرا از این کار باز داشتند و گفتند: آیا هر آنچه از رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ می‌شنوی می‌نویسی درحالی‌که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ بشر است و در خشم و خرسندی سخن می‌گوید؟ پس دست از نوشتن کشیدم و این مساله را برای رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ بازگو کردم که ایشان با انگشتش به دهانش اشاره کرد و فرمود: «اكتُبْ، فوالذي نفسي بيدِه، ما يَخرُجُ منه إلا حقٌّ»: «بنویس؛ قسم به آنکه جانم به دست اوست، جز حق از آن بیرون نمی‌آید».
صحیح است به روایت ابوداوود
همراه با فرستادگانی از بنی‌عامر نزد رسول اکرم ـ صلی الله علیه وسلم ـ رفتیم، پس گفتیم: تو سید (سرور) مایی. فرمود: «السَّيدُ اللهُ»: «سید، الله است». گفتیم: و بهترین ما از نظر فضل و شرف و برتری هستی و بخشنده‌ترین و والاترین مایی. پس فرمود: «قُولُوا بِقَولِكُم، أَو بَعضِ قولِكُم، وَلَا يَسْتَجْرِيَنَّكُم الشَّيطَانُ»: «سخن خود را یا بخشی از سخن خود را بگویید و شیطان شما را [در مسیر باطل] جری نکند».
صحیح است به روایت ابوداوود و احمد
«كُلُّ أُمَّتِي يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ أَبَى»: «همهٔ امتم وارد بهشت مى‌شوند مگر كسى كه خودداری کند». گفته شد: اى رسول الله چه كسى خودداری می‌کند؟ فرمودند: «مَنْ أَطَاعَنِي دَخَلَ الْجَنَّةَ، وَمَنْ عَصَانِي فَقَدْ أَبَى»: «هركس از من اطاعت كند، وارد بهشت مى‌شود و هركس از من نافرمانى كند، (از ورود به بهشت) خودداری کرده است».
صحیح است به روایت بخاری
درحالی‌که رسول الله صلی الله علیه وسلم چهل سال داشت، بر ایشان [وحی] نازل شد، پس سیزده سال در مکه ماند، سپس امر به هجرت شد و به مدینه هجرت کرد و بیست سال در آنجا ماند و آنگاه از دنیا رفت.
صحیح است بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند
«أُعْطِيتُ خَمْسًا لَمْ يُعْطَهُنَّ أَحَدٌ قَبْلِي: نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ مَسِيرَةَ شَهْرٍ، وَجُعِلَتْ لِي الأَرْضُ مَسْجِدًا وَطَهُورًا، فَأَيُّمَا رَجُلٍ مِنْ أُمَّتِي أَدْرَكَتْهُ الصَّلاَةُ فَلْيُصَلِّ، وَأُحِلَّتْ لِي المَغَانِمُ، وَلَمْ تَحِلَّ لِأَحَدٍ قَبْلِي، وَأُعْطِيتُ الشَّفَاعَةَ، وَكَانَ النَّبِيُّ يُبْعَثُ إِلَى قَوْمِهِ خَاصَّةً وَبُعِثْتُ إِلَى النَّاسِ عَامَّةً»: «پنج امتیاز به من داده شده که به کسی پیش از من داده نشده است: با ترسی از فاصلهٔ یک ماه [که در دل دشمنانم می‌افتد] یاری شده‌ام و همهٔ زمین برایم مسجد و پاک قرار داده شده، پس هر مردی از امتم که وقت نماز را دریافت، باید نمازش را [همانجا] ادا کند؛ و غنایم [جنگی] برایم حلال شده است درحالی‌که برای کسی پیش از من حلال نبود؛ و شفاعت به من عطا شده است و هر پیامبری تنها به سوی قوم خودش فرستاده می‌شد اما من به سوی همهٔ مردم فرستاده شده‌ام».
صحیح است بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند
«وَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لَا يَسْمَعُ بِي أَحَدٌ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ يَهُودِيٌّ وَلَا نَصْرَانِيٌّ، ثُمَّ يَمُوتُ وَلَمْ يُؤْمِنْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَّا كَانَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ»: «سوگند به كسى كه جان محمد در دست اوست، هيچ كسى از اين امت نیست - يهودى باشد يا نصرانى – که [خبر بعثت] من را مى‌شنود و درحالی می‌میرد که به آنچه با آن فرستاده شده‌ام ايمان نياورده است مگر آنکه از اصحاب دوزخ خواهد بود».
صحیح است به روایت مسلم
«وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ، لَيُوشِكَنَّ أَنْ يَنْزِلَ فِيكُمْ ابْنُ مَرْيَمَ حَكَمًا مُقْسِطًا، فَيَكْسِرَ الصَّلِيبَ، وَيَقْتُلَ الخِنْزِيرَ، وَيَضَعَ الجِزْيَةَ، وَيَفِيضَ المَالُ حَتَّى لاَ يَقْبَلَهُ أَحَدٌ»: «قسم به آنکه جانم به دست اوست، نزدیک است که (عیسی) فرزند مریم به عنوان داوری دادگر در میان شما نازل شود و صلیب را بشکند و خوک را بکشد و جزیه را بردارد و آنقدر مال و منال سرازیر شود که کسی آن را نپذیرد».
صحیح است بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند
درحالی‌که همراه پیامبر صلی الله علیه وسلم در مسجد نشسته بودیم، مردی سوار بر شتری وارد شد و آن را در مسجد نشاند و سپس آن را بست و گفت: کدامیک از شما محمد است؟ و پیامبر صلی الله علیه وسلم که در میان آنها تکیه داده بود. گفتیم این مرد سفید که تکیه داده است. پس آن مرد به پیامبر گفت: ای فرزند عبدالمطلب. پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «قد أجبتك»: «پاسخت می‌گویم». آن مرد به پیامبر صلی الله علیه وسلم گفت: من از تو می‌پرسم و در پرسش بر تو سخت می‌گیرم، پس از من بر دل مگیر. پیامبر فرمود: «سل عما بدا لك»: «در هر مورد می‌خواهی بپرس». گفت: تو را به پروردگارت و پروردگار كساني كه قبل از تو بوده‌اند، سوگند می‌دهم، آیا الله تو را به سوی همهٔ مردم فرستاده است؟ فرمود: «اللهم نعم»: «به خدا سوگند، چنين است». وی گفت: تو را به الله سوگند می‌دهم، آیا الله تو را امر کرده که پنج نماز در شبانه روز بخوانیم؟ فرمود: «اللهم نعم»: «به خدا سوگند، چنين است». وی گفت: تو را به الله سوگند می‌دهم، آیا الله تو را امر کرده که این ماه از سال را روزه شویم؟ فرمود: «اللهم نعم»: «به خدا سوگند، چنين است». وی گفت: تو را به الله سوگند می‌دهم، آیا الله تو را امر کرده که این صدقه را از ثروتمندان خود بگیریم و در میان فقرای خود توزیع کنیم؟ پس پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «اللهم نعم»: «به خدا سوگند، چنين است». آن مرد گفت: به آنچه آورده‌ای ایمان آوردم و من فرستادهٔ قوم خود در پشت سرم هستم؛ من ضِمام بن ثَعلبه از (قبیلۀ) بنی سعد بن بکر هستم.
صحیح است بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند