Skip to content
704 حدیث

دانشنامه احادیث نبوی

فیلتر نتایج

9 از 704 کارت

حذف فیلترها
روزی رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ در میان ما برخاست و ما را موعظه‌ای رسا گفت که دل‌ها از آن لرزید و چشم‌ها اشک‌آلود شد، پس گفته شد: یا رسول الله، ما را موعظهٔ کسی گفتی که در حال وداع است، پس ما را توصیه‌ای کن. فرمود: «عليكم بتقوى الله، والسمع والطاعة، وإن عبدًا حبشيًّا، وسترون من بعدي اختلافًا شديدًا، فعليكم بسنتي وسنة الخلفاء الراشدين المهديين، عَضُّوا عليها بالنواجِذ، وإياكم والأمور المحدثات، فإن كل بدعة ضلالة»: «شما را به تقوای الله و گوش سپردن و اطاعت کردن امر می‌کنم حتی اگر [امیرتان] برده‌ای حبشی بود؛ و پس از من اختلافی شدید خواهید دید، پس بر شما لازم است که به سنت من و سنت خلفای راشدین هدایت‌شده پایبند باشید؛ و با بُن دندان آن را بگیرید و از امور نوپیدا (بدعت) برحذر باشید زیرا هر بدعت و نوپیدایی (در دین) گمراهی است».
صحیح است به روایت ابوداوود و ترمذی و ابن‌ماجه و احمد
«لَأُعْطِيَنَّ هَذِهِ الرَّايَةَ رَجُلًا يُحِبُّ اللهَ وَرَسُولَهُ، يَفْتَحُ اللهُ عَلَى يَدَيْهِ»: «این پرچم را به مردی خواهم داد که الله و پیامبرش را دوست دارد و الله فتح را به دستان او محقق خواهد نمود». عمر بن خطاب رضی الله عنه می‌گوید: «دوستدار و خواهان امارت نشدم مگر آن روز؛ پس برای آن خود را بالا گرفتم تا برای آن فرا خوانده شوم». پس پیامبر صلی الله علیه وسلم علی بن ابی‌طالب را فرا خواند و آن را به او داد و فرمود: «امْشِ، وَلَا تَلْتَفِتْ، حَتَّى يَفْتَحَ اللهُ عَلَيْكَ»: «برو و [به سمت راست و چپ] روی مگردان تا آنکه الله فتح را برایت حاصل گرداند». پس علی کمی جلو رفت و سپس ایستاد و روی نگرداند و با صدای بلند گفت: یا رسول الله، بر سر چه چیزی با مردم بجنگم؟ فرمود: «قَاتِلْهُمْ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ، فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ فَقَدْ مَنَعُوا مِنْكَ دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ، إِلَّا بِحَقِّهَا وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللهِ»: «با آنان بجنگ تا آنکه شهادت دهند معبود به حقی جز الله نیست و محمد فرستادهٔ الله است؛ پس چون چنین کردند جان و مال‌شان را از تو حفظ کرده‌اند مگر به حق آن و حساب‌شان با الله است».
صحیح است به روایت مسلم
«شما را به تقوای خدا سفارش می‌کنم، و به شنیدن و فرمان بردن، هرچند برده‌ای بر شما فرمانروایی کند. زیرا هر کس از شما پس از من زنده بماند، اختلاف فراوانی خواهد دید. پس بر شماست پایبندی به سنت من و سنت خلفای راشدینِ هدایت‌یافته؛ بر آن سخت چنگ زنید و آن را با دندان‌های آسیا نگاه دارید. و از کارهای نوپدید برحذر باشید؛ زیرا هر بدعتی گمراهی است.»
صحیح است به روایت ابوداوود و ترمذی
«ایشان به نزد حجرالاسود آمدند و آن را بوسیدند، سپس فرمودند: «همانا من می‌دانم که تو سنگی بیش نیستی، نه زیان می‌رسانی و نه سود، و اگر ندیده بودم که پیامبر صلی الله علیه و سلم تو را می‌بوسند، تو را نمی‌بوسیدم».
صحیح است بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند
از پیامبر صلی الله علیه وسلم شنیدم که پنج شب پیش از وفاتش می‌فرمود: «إِنِّي أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ أَنْ يَكُونَ لِي ‏ ‏مِنْكُمْ ‏ ‏خَلِيلٌ ‏ ‏فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ اتَّخَذَنِي ‏ ‏خَلِيلًا ‏ ‏كَمَا اتَّخَذَ ‏ ‏إِبْرَاهِيمَ ‏ ‏خَلِيلًا،‏ ‏وَلَوْ كُنْتُ مُتَّخِذًا مِنْ أُمَّتِي ‏ ‏خَلِيلًا ‏ ‏لَاتَّخَذْتُ ‏ ‏أَبَا بَكْرٍ ‏ ‏خَلِيلًا، ‏ ‏أَلَا وَإِنَّ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ كَانُوا يَتَّخِذُونَ قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ وَصَالِحِيهِمْ مَسَاجِدَ، أَلَا فَلَا تَتَّخِذُوا الْقُبُورَ مَسَاجِدَ إِنِّي ‏ ‏أَنْهَاكُمْ عَنْ ذَلِكَ»: «بدانید که من به درگاه الله خودداری می‌کنم که از میان شما خلیلی (دوستی بسیار صمیمی) داشته باشم زیرا الله تعالی مرا خلیل خود برگزیده است، چنانکه ابراهیم را خلیل خود برگزید؛ و اگر از امت خود خلیلی برمی‌گزیدم، بی‌شک ابوبکر را خلیل خود قرار می‌دادم. آگاه باشید که پیشینیان شما قبور پیامبران و صالحان خود را مسجد قرار می‌دادند، آگاه باشید که قبرها را مسجد نگردانید، من شما را از این کار بازمی‌دارم».
صحیح است به روایت مسلم
پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ دربارهٔ انصار فرمود: «لَا يُحِبُّهُمْ إِلَّا مُؤْمِنٌ، وَلَا يُبْغِضُهُمْ إِلَّا مُنَافِقٌ، مَنْ أَحَبَّهُمْ أَحَبَّهُ اللهُ وَمَنْ أَبْغَضَهُمْ أَبْغَضَهُ اللهُ»: «جز مؤمن آنان را دوست نمی‌دارد و جز منافق از آنان کینه به دل نمی‌گیرد. هرکه آنان را دوست بدارد، الله دوستش می‌دارد و هرکه آنان را دشمن بدارد، الله او را دشمن می‌دارد».
صحیح است بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند
پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ ثابت بن قیس را نیافت، پس مردی گفت: یا رسول الله، من از او برایت خبر می‌آورم، پس نزد او رفت و دید که در خانه‌اش نشسته و سر به زیر است، پس از او پرسید: تو را چه شده؟ گفت: شر؛ صدایش را بالاتر و بلندتر از صدای پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ برده بود، درنتیجه (گمان می‌کرد) عملش از بین رفته و از اهل دوزخ است. پس آن مرد نزد پیامبر آمد و به ایشان خبر داد که وی چنین و چنان گفته است؛ پس دوباره نزد او رفت، اما این بار با بشارت بزرگی نزد او بازگشت [زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم] فرمود: «اذْهَبْ إِلَيْهِ فَقُلْ لَهُ: إِنَّكَ لَسْتَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ، وَلَكِنْ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ» یعنی: «نزد او برو و به او بگو که تو از اهل دوزخ نیستی بلکه از اهل بهشتی».
صحیح است بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند
«خَيْرُكُمْ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ» قَالَ عِمْرَانُ: لَا أَدْرِي أَذَكَرَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بَعْدُ قَرْنَيْنِ أَوْ ثَلَاثَةً، قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «إِنَّ بَعْدَكُمْ قَوْمًا يَخُونُونَ وَلَا يُؤْتَمَنُونَ، وَيَشْهَدُونَ وَلَا يُسْتَشْهَدُونَ، وَيَنْذِرُونَ وَلَا يَفُونَ، وَيَظْهَرُ فِيهِمُ السِّمَنُ». یعنی: «بهترینِ شما، قرنِ من هستند، سپس کسانی که پس از آنان می‌آیند، سپس کسانی که پس از آنان می‌آیند». عمران گفت: نمی‌دانم آیا پیامبر صلی الله علیه و سلم پس از [قرن خودشان] دو قرن را ذکر کردند یا سه قرن. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند: «إِنَّ بَعْدَكُمْ قَوْمًا يَخُونُونَ وَلاَ يُؤْتَمَنُونَ، وَيَشْهَدُونَ وَلاَ يُسْتَشْهَدُونَ، وَيَنْذِرُونَ وَلاَ يَفُونَ، وَيَظْهَرُ فِيهِمُ السِّمَنُ» یعنی: «همانا پس از شما گروهی می‌آیند که خیانت می‌کنند و امین شمرده نمی‌شوند، و شهادت می‌دهند در حالی که از آنان شهادت خواسته نشده است، و نذر می‌کنند و وفا نمی‌کنند، و چاقی در میانشان پدیدار می‌شود».
صحیح است بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارند